|
|
|
درباره قسمت سوم «متريكس» و دستاوردهاي آنThe Matrix Revolutions
يك سرگرمي بصري بدون منطق
|
|
|
باب ترتل تاب / مترجم: وصال روحاني مشخصات فيلم نام: «متريكس۳» يا «تحولات متريكس» / كارگردانان و فيلمنامه نويسان: برادران واچوفسكي (اندي ولري) / محصول: كمپاني برادران وارنر / طول مدت: ۲ ساعت و ۹ دقيقه بازيگران اصلي: كيانو ريوز در نقش نئو، لارنس فيش برن (مورنئوس)، ياداپينكت اسميت (نيوبه)، كري آن ماس ( تري نيتي)، هلموت باكاي تيس ( ارشيتكت)، هوگو ويو ينگ، مري اليس (اوراكل)، ايان بليس ( باني) و ناتانيل ليز (ميفونه).
* خلاصه داستان: قسمت سوم ( و ظاهراً) آخر «متريكس» جنگ بين انسان ها و ماشين ها را به نقطه ي اوج و پاياني اش مي رساند. ارتش زيونها ( انسان ها) در مقابل حمله ي وسيع ارتش ماشين ها مقاومت مي كند. اهالي آخرين مجتمع انساني با قي مانده در جهان هستي نه فقط براي حفظ جان خود بلكه براي نجات كل بشريت مي جنگند! اما يك عامل مرموز دروني هم، عليه ارتش ماشين ها كار مي كند. او اسميت است كه پس از ورود به جمع ماشين ها چنان قدرتي گرفته است كه مي تواند حتي دنياي آنان (متريكس) را نيز نابود كند. سرانجام «نئو» توصيه ي «اوراكل» را مي پذيرد و براي نبرد نهايي با ماشين ها به سطح زمين و خيابان ها باز مي گردد و به دل سرزمين ماشين ها مي زند و در اين حيطه ي نهايي، او با «حد غايت قدرت ماشين ها» كه همانا اسميت است، رودر رو مي شود. سرنوشت كل انسان ها و كره خاكي به همين نبرد وابسته است! جنگ پايان مي يابد و طبعاً ماشين ها برنده نمي شوند.
با تماشا كردن هر ۳ قسمت متريكس شامل قسمت آخر كه اينك بر اكران است و فروش چشمگيري هم داشته، دل بستن به كاراكترها و نگران شدن در خصوص سرنوشت شان كار بسيار سختي است. چون دائماً احساس مي كنيد. حتي بر خلاف سوژه و داستان، آنها نه انسان اند و نه ماشين. نئو و دور وبري هايش حتي احساسي را كه اينديانا جونز در آدمي به وجود مي آورد ، زنده نمي كنند و در نهايت تبديل به كاراكترهاي بازيهاي ويديويي مي شوند كه فقط بازي اي هستند كه از جلوي چشم تان رژه مي روند. اما نمي توان كارهاي فني و اسپشيال افكت اين فيلم را كه در حد نهايت است، تحسين نكرد. سؤال هاي بي جواب حتي جنگ پاياني فيلم كه قرار است سرنوشت معدود انسان هاي باقي مانده و ماشين هاي مهاجم را روشن كند، هيچ دل بستگي اي ايجاد نمي كند. برعكس سؤال هايي پر شمار و منطقي و بدون پاسخ به ذهن مي رسند: چرا انسان هاي اين فيلم نيز مثل ماشين اند و همانند آنها مي جنگند؟ چرا ماشين ها با علم به محل استقرار و اختفاي نئو و همفكرانش در زير زمين، آنها را در يك چشم به هم زدن نابود نمي كند؟ بنابر اين هر چه مي بينيم، فقط يك سرگرمي بصري و بدون ريشه و دليل است كه چشم ها را مي نوازد اما لزوماً به دنبال منطقي بودن نيست. اگر با اين فرض «متريكس ها» و منجمله قسمت سوم را ببينيد، صدايتان در نمي آيد زيرا مجموعه اي از كليپ هاي خوش ساخت و پرواز انسان ها و ماشين هاي شيك و تميز (!) از مقابل چشم هايتان گذر مي كنند و سرتان گرم مي شود. در اين دنيا قانون هاي فيزيك و شيمي نيز رسميت ندارند و همه چيز فداي جذابيت بصري و متحير و سرگرم كردن بينندگان شده است. جهاني تعريف نشده بر اين اساس مي توان نتيجه گيري كرد كه متريكس يك از دو تاي بعدي بهتر بوده است، «زيرا فقط اين سؤال را مطرح مي كرد كه اگر ماشين ها با ظاهر انسان ها روبروي آنان بايستند، چه خواهد شد؟» مشكل قسمت هاي دوم و سوم اين است كه مي خواهند با ايجاد تنوع و طرح سؤالي تازه كار نامه ي قبولي بگيرند اما همان سؤال فيلم اول را با ذرق و بيشتر تكرار مي كند و به آثاري سراسر اكشن بدل شده اند. آن هم در جهاني كه به دليل تعريف نشدن، گاه اصل اكشن و فلسفه ي آن را نقض و در جهت مخالف آن حركت مي كند. اينك و ۴/۵ سال بعد از عرضه قسمت نخست، بينندگان حس مي كنند برخي وعده ها و اشتياق ها و سؤال هاي ايجاد شده در قسمت نخست بي پاسخ مانده اند. متروپوليس قرن بيست و يكم با اين حال قسمت سوم به خودي خود فيلم بدي نيست و آنها كه دو قسمت اول را ديده اند و مي خواهند جواب سؤالهاي خود را بگيرند و پايان قصه را ببيند، حق دارند به سمت آن بيايند. اما براي اين منظور، چنان كه پيشتر نيز گفته شد، بايد خود را رها كنيد و فقط صحنه ها را عاري از آن چه هست و بي توجه به اين كه تابع منطق هستند يا خير تماشا كنيد. در آن صورت، نمي توانيد انكار كنيد كه «متريكس۳» يك كار فوق العاده ي فني است و برادران واچوفسكي تريلوژي بسيار محبوب و پرفروش خود را با يك غوغاي تازه به پايان رسانده اند. شايد آنها توانسته باشند متروپوليس فريتز لانگ را به اوايل قرن بيست و يكم و فضاي پست مدرن و ليزري اين ايام منتقل كنند و افسانه ها و ترس هاي كهن را در دنياي پيشرفته ي امروز جاي دهند و ما پيوندي از خيال و فن را مي بينيم كه شايد با بهترين نمونه هاي آن در تاريخ سينما برابري كند. «او» آينده ي ما را نشان مي دهد؟ اين به خودي خود ايده ي جذابي است كه سالها پس از امروز، آدمهايي معدود در دنيايي زندگي مي كنند كه توسط ماشين ها تسخير شده و كنترل مي شود و اين ماشين ها چيزي نيستند الا ساخته هاي خود انسان. شايد واقعاً كاراكتر «نئو» هيچ گاه به وجود نيايد اما حتي تصور وجود داشتن وي در كهكشاني به اين بزرگي جذاب است. آيا او مي تواند آينده ما را از حالا نشان بدهد؟ زنان قدرتمند يك تصوير جذاب خيالي، هرگز نمي تواند و نمي خواهد جواب چنين سؤالي را بدهد و اصلاً برادران واچوفسكي به دنبال چنين مسأله اي نبوده اند. در نتيجه براي شما مي گوييم هر چقدر تعداد كاراكترهاي كليدي سياهپوست در «متريكس۲» زياد بودند، در قسمت سوم به زنان قدرتمند بر خورد مي كنيم: نيوبي، شيئي سفينه وار را هدايت مي كند، دو زن سركرده هاي تيم بازوكا هستند وسايرين از هيچ دعوايي رويگردان نيستند و البته كري آن ماس كانادايي همان تري نيتي يي است كه مي شناختيم. شايد هم اطلاق واژه هاي «تحولات متريكس» به قسمت سوم، به همين خاطر و ارتقاي باورهاي قبلي نسبت به زنان طي دو فيلم نخست باشد! برگرفته از : لس آنجلس تايمز
|
|
|
|
|
|
ويترين كتاب و نشريه
|
|
|
|
|
* چهارمين شماره ماهنامه ادبي سهراب منتشر شد.
چهارمين شماره ماهنامه ادبي سهراب باآثاري از منوچهر آتشي، مسعود احمدي، علي باباچاهي، عبدالعلي دستغيب، عنايت سميعي و ... منتشر شده است. شعر سپهري، ساختار در جهان بيني و زبان، عنوان مطلبي است كه محمد حقوقي درباره شعر سپهري نوشته است. راز ماندگاري از عنايت سميعي، سپهري و جبران از دكترسيدحسن سيدي كه به بررسي همگوني اشعار سپهري و جبران خليل جبران مي پردازد. شعر سپهري سلوك در تنهايي و عرفان از كاميار عابدي، عنوان برخي از مطالب اين شماره هستند.
* در حياط كوچك تنهايي /
مجموعه شعر / يدالله خليلي فرسنگي / انتشارات خلاق / چاپ ۱۳۸۲ / تيراژ ۳۲۰۰ نسخه
اين مجموعه شعر عموماً به شعرهاي دهه ۷۰ شاعر تعلق دارد. نمونه اي از شعرهاي در حياط كوچك تنهايي را مي خوانيم: بر كسالت بي دليل شب / ماه روشن / در پس پنجره ها مي تابد / شوق نعره نگاهم را / بر امواج نگاهت فرياد مي زنم / و از انتهاي غزل / دست در آغوش مهتاب / كوچه هاي خيال را پرسه مي زنم.
* نقاشي هاي پري يوش گنجي/
مجموعه نقاشي/ مؤسسه فرهنگي پژوهشي چاپ و نشر نظر/ تيراژ ۲۰۰۰ نسخه.
اين كتاب مجموعه اي است از نقاشي هاي خانم پري يوش گنجي. وي پس از اخذ ديپلم هنرستان براي ادامه تحصيل به انگلستان رفت و تاكنون از دانشكده هاي سنت مارتين لندن، سرجان كاس لندن، دانشكده هنرچلسي و دانشكده هنرهاي زيباي بوزار پاريس فارغ التحصيل شده اند و همچنين در دهها نمايشگاه انفرادي و گروهي شركت كرده و اكنون در دانشگاههاي الزهرا، هنر، مركز ميراث فرهنگي به تدريس مشغولند.
كتاب عمدتاً به نقاشي هاي منظره اختصاص يافته است.
* التهاب / داستان / شهريار عباسي / كتاب آشنا / چاپ اول ۱۳۸۱ / تيراژ ۲۱۰۰ نسخه
«التهاب» نخستين داستان شهريار عباسي است كه توسط انتشارات كتاب آشنا چاپ شده. كتاب به ظاهر تلفيقي است از يك داستان امروزي و يكي از داستانهاي اساطيري شاهنامه: بهرام پهلوان ايراني در هنگامه جنگي با تركان توراني هنگام برداشتن تاج سرنگون شده ريونيز، شاهزاده سپاه ايران كه در جنگ كشته شده است، تازيانه اي گم مي كند كه نام خود را بر آن حك كرده بود و... كتاب گاهي با روايت اول شخص پيش مي رود و گاهي از منظر داناي كل و اين هم نمونه اي از نثر داستان: «از اتاق شيك در طبقه سوم هتل پايين آمدن و خوابيدن روي طبقه سوم تخت سه طبقه در زيرزمين (آن هم به فاصله يك روز) هر كس را شوكه مي كند. اينجا مثل زندان است...»
* فيلمنامه گاو خشمگين در فيلم نگار
ماهنامه فيلم نگار در ادامه چاپ فيلمنامه هاي مهم تاريخ سينما در آخرين شماره، فيلمنامه كامل گاوخشمگين را به چاپ رسانيده است. اين فيلمنامه را اميد نيك فرجام، ترجمه كرده است. در بخش نقد فيلمنامه فيلمهاي روز سينماي ايران نيز، نقد فيلمنامه هاي عشق فيلم، نغمه، مردكوچك و فيلمهاي خارجي هويت، صياد خيال و شهرك پليس (ويا به قول فيلم نگار پليس آباد) به چاپ رسيده است. همزمان با سالگرد درگذشت مرحوم علي حاتمي، اين ماهنامه در بخشي كه به ياد بود اين فيلمساز فقيد اختصاص داده، ده فصل از فيلمنامه فيلم نشده مرحوم حاتمي با عنوان آخرين پيامبر، محمدرسول الله منتشر شده است
|
|
|
|
|
|