|
گفت و گو با حميد احمدي ، استاد دانشگاه
ظهورتندروها دربسترعقيدتي
بخش پاياني هادي خسروشاهين
|
|
|
در نخستين بخش از گفت وگو با دكتر حميد احمدي، تفاوت گروه القاعده با راديكال هاي دهه هاي۶۰ و ۷۰ميلادي مورد بررسي قرار گرفت و از تشكيلات شبكه القاعده در ابعاد مالي، سازماني و اطلاعاتي و امنيتي سخن گفته شد.واپسين بخش گفت وگو با استاد علوم سياسي دانشگاه تهران به مباحثي نظير بسترهاي ظهور گروههاي تندرو پرداخته مي شود. ••• \ درحالي كه برخي از نظريه پردازان انسداد سياسي را عامل مهم در بروز بنيادگرايي راديكال از نوع القاعده مي دانند، برخي ديگر نيز بر اين مسأله تأكيد مي كنند كه وجود دموكراسي در كشورهاي خاورميانه كه از فرهنگ دموكراتيك بي بهره اند، خود منجر به مسلط شدن بنيادگرايان راديكال خواهد شد، نمونه اين مسأله را ما در زمان نواز شريف در پاكستان ديديم. آيا فشارهاي خارجي عليه كشورهاي خاورميانه براي حركت به سمت دموكراسي بدون مهيا كردن بسترهاي اجتماعي و فرهنگي آن به گروههايي نظير القاعده اين فرصت را براي كسب قدرت سياسي در منطقه خاورميانه نمي دهد؟ * بله، اين بحث هم مطرح است. در برابر آن بحث انسداد سياسي، دولتهاي خاورميانه عربي اين موضوع را مطرح مي كنند كه اسلام گرايان به دليل داشتن ايدئولوژي تماميت خواه اصالتاً نمي توانند دموكراتيك باشند. البته به برخي تجربيات تاريخي هم مثل انقلاب اسلامي ايران اشاره مي كنند. لذا دولتهاي عربي بر اساس اين استدلال و همچنين شواهد تاريخي نظير اظهارات علي بلحاج رهبر جبهه نجات الجزاير كه عليه دموكراسي موضع مي گرفت، بر اين مسأله تأكيد مي كنند كه فضاي باز سياسي به اسلام گرايان فرصت مي دهد تا با استفاده از قواعد بازي به قدرت سياسي برسند و به دنبال اين مسأله نيز جامعه را محدود كنند و همين مسأله بود كه مانع ادامه فعاليتهاي جبهه نجات الجزاير شد و كودتاي غير رسمي ارتش در اين كشور درگيريهاي خشونت باري را به وجود آورد كه حدود ۱۵۰ هزار نفر تلفات داشته است.لذا اين بحث را دولتهاي منطقه مطرح مي كنند و غربيها نيز از اين مسأله حمايت مي كنند كه اسلام گرايان ما هيتاً دموكراتيك نيستند و مي خواهند از ابزار دموكراسي براي رسيدن به قدرت سوءاستفاده كنند.البته به نظر مي رسد اين نظريه بيشتر مورد استفاده نخبگان اقتدارگراي منطقه قرار گرفته است، اين دسته از نخبگان حاضر نيستند قدرت خود را محدود كنند و لذا اين موضوع ها را مطرح مي كنند. به هر حال نظريه اي هم به صورت جدي مطرح است كه با از بين رفتن انسداد سياسي و ايجاد فضاي دموكراتيك، اسلام گرايان، اعتبار خود را از دست خواهند داد. در حالي كه سركوب و بستن فضاي سياسي بستر اجتماعي كاملاً براي رشد بنيادگرايان راديكال مهيا مي شود. \ محمد السعيد العشماوي يكي از نظريه پردازان اسلامي در كتابي تحت عنوان اسلام سياسي اين مسأله را مطرح مي كند كه دليل بروز بنياد گرايي راديكال اسلام گرا در خاورميانه درآمد سرانه پايين، استبداد، دخالت خارجي ها در منطقه و پايين بودن تحصيلات تخصصي است، به نظر شما تأثير گذاري اين عوامل بر بروز و ظهور گروههاي جهان شمولي نظير القاعده چيست؟ * البته العشماوي به نكات مهم ديگري نظير كج فهمي از اسلام، جهاد ورقابتهاي منطقه و سياست ناسيوناليسم اسلامي برخي دولتهاي منطقه نيز اشاره مي كند و به اين عوامل اهميت بيشتري مي دهد. عوامل اقتصادي كه العشماوي به آن اشاره مي كند، مهم است ولي عامل اصلي نيست زيرا جنبش بنيادگرايان راديكال اسلامي يك جنبش فراطبقاتي است. آقاي بن لادن يك ميليونر مرفه بود و اگر بخواهيم براساس معيارهاي اقتصادي و طبقاتي اين فرد را تحليل كنيم، او نبايد وارد چنين جرياناتي مي شد و يا سرمايه داران مصري و عرب كه با القاعده همكاري مي كنند هم چنين وضعيتي داشتند.با بررسي كه درمورد القاعده شده است، كاملاً مشخص است كه بسياري از اعضاي آن از اقشار مرفه جامعه عرب هستند، نه تنها بن لادن، بلكه ايمن الظواهري در ابتدا يك پزشك در مصر بود و موقعيت اقتصادي و اجتماعي خوبي هم داشته است. لذا علت اصلي بروز ظهور اين بنيادگرايان بيشتر عقيدتي است تا اقتصادي. \ مايكل اسكات درمقاله اي كه درمجله Foreign affairs به چاپ رسانده است، براين نكته تأكيدمي كند كه عامل اساسي در تداوم فعاليتهاي گروههاي افراطي نظير القاعده، فلسطين است. جايگاه فلسطين به عنوان يكي از عناصر متشكله هويت مسلمانان در خاورميانه در بروز و ظهور بنيادگرايي اسلامي از نوع القاعده به چه شكل است؟ * اين نظريه تاحدزيادي درست است، به هرحال فلسطين ازموضوعات محوري گروههاي اسلام گرا است و حتي ميانه روها درمورد فلسطين موضع تندي دارند. مثلاً علت درگيرشدن اخوان المسلمين در مصر و اردن با دولتهاي مبارك و شاه حسين به همين مسأله برمي گشت. لذا تا زماني كه راه حل عادلانه اي درمورد فلسطين پيدانشود، فعاليتهاي بنيادگرايان راديكال نيز ادامه خواهديافت. اكثراً اسلام گرايان راديكال از بهانه حل نشدن موضوع فلسطين استفاده مي كنند و دست به توجيه اقدامات خشونت آميز خود مي زنند و موضع گيريهاي يكجانبه ايالات متحده آمريكا درحمايت از اسرائيل و يا محكوم كردن دولت عرفات نيز به تداوم بحران در فلسطين كمك كرده است.بنابراين بحران فلسطين به عنوان توجيه كننده راديكاليسم اسلامي است و يكي از عوامل مهم و عمده در اين زمينه به حساب مي آيد. \ به نظر دولتهاي غربي گروههاي راديكال اسلامي نيز مانع ازتحقق فرآيند صلح در فلسطين مي شوند، به نظر جنابعالي اقدامات اين گروههاي اسلامي درتداوم بحران فلسطين تا چه ميزان بر ادامه فعاليتهاي بنيادگرايان راديكال مؤثر بوده است؟ * البته برخي گروههاي موجود در فلسطين هم مانع صلح و حل بحران هستند، بطورمثال حماس و جهاداسلامي اساساً به صلح اعتقاد ندارند زيرا ازنظر آنها اسرائيل كشوري نامشروع است و بايد فلسطين ازطريق اقدامات مسلحانه آزاد شود، ولي اين تنها عامل بن بست صلح نيست. بن بست صلح متوجه خود اسرائيليها است، قرارداد صلح را امضاكردند ولي بعد از دولت باراك شروع به كارشكني كردند. اگر اسرائيل واقعاً به قراردادهاي صلح تن مي داد، نفوذ راديكالها كم مي شد. زيرا جامعه فلسطيني بعد از چهار تا پنج دهه آوارگي به اين نتيجه رسيد كه راه حل ياسرعرفات صحيح است.ياسرعرفات هم به عنوان يك انقلابي و مبارز قديمي سرانجام به اين نتيجه رسيد كه صلح تنها راه حل بحران است و به همين دليل فلسطينيها هم صلح را قبول كردند. صلح اسلو با موافقت اكثريت جامعه فلسطين روبرو شد.حتي زماني كه عرفات، موجوديت اسرائيل را به رسميت شناخت، اعتراضات گسترده مردمي به وجود نيامد. ولي دولت نتانياهو و شارون و بطوركلي دولتهاي ليكود (جناح راديكال اسرائيل) در فرايند صلح كارشكني كردند. بنابراين كارشكنيهاي اسرائيل نسبت به اقدامات گروههاي راديكال اسلامي از تداوم بحران فلسطين مهم تر است. حماس و جهاد آنقدر قدرت ندارند كه مانع از تحقق صلح شوند. زيرا اگر صلح واقعي اجرا شود و اين گروهها مانع تراشي كنند، جامعه فلسطين عليه آنها موضع مي گيرد. درگذشته نيز اين مسأله رخ داده است. وقتي اسلو امضاشد، حماس و جهاد اين قرارداد را محكوم كردند ولي جرأت آن را نداشتند كه با عرفات درگير شوند. زيرا افكار عمومي فلسطين مانع از چنين امري مي شد. از نظر فلسطينيها حماس و جهاداسلامي آرمان گراي صرف و قادر به درك واقعيتهاي موجود نيستند. همه اين فشارهاي افكارعمومي باعث شد كه جهاد و حماس اعلام كنند كه در فرآيند صلح كارشكني نخواهندكرد. بنابراين عامل تداوم بحران و بن بست صلح خود اسرائيل است. \ در برداشتهاي جديد از علل عقب ماندگي جهان اسلام برعوامل دروني تأكيدمي شود، به عبارت ديگر در نظريه هاي نوگرايان اسلامي اين سؤال مطرح مي شود كه ما چگونه ما شديم، اين درحالي است كه از نظر گروههايي نظير القاعده عامل اصلي عقب ماندگيهاي جهان اسلام عوامل خارجي و استعمار بوده است، بسياري از بنيادگرايان راديكال آمريكا و كشورهاي غربي را مسؤول عقب ماندگي و وضعيت آشفته در سرزمين هاي عربي و اسلامي مي دانند. به نظر شما نقش تئوري توهم توطئه در استمرار جريانهاي افراطي اسلامي تا چه ميزان است؟ * بنيادگرايان راديكال اصلاً به اين حرفهايي كه شما گفتيد، اعتقاد ندارند و آنها اصلاً وارد نظريه هاي علل عقب ماندگي، وابستگي و مدرنيزاسيون نمي شوند. آنها يك نسخه دارند. ازنظر القاعده و گروههاي مرتبط با آن، عامل بدبختي جهان اسلام، كفر جهاني و يهوديت و صليبي ها هستند. اين چارچوب كلي بنيادگرايان است، ازنظر آنها عامل بدبختي، خارجيها هستند و لذا ضروري است كه با خارجيها جنگ و جهاد كرد تا جهان اسلام آزادشود. به همين دليل است كه در ۱۹۸۸ بن لادن جبهه جهاني اسلامي جنگ با يهوديان و صليبيها را تأسيس كرد. هدف آنها جنگ با آمريكا و يهوديت بود. اينها اصلاً به علل عقب ماندگي فكرنمي كنند و وارد مباحث تئوريك نمي شوند. ابتدا اين طرزتفكر بنيادگرايان نيز به قرن نوزدهم برمي گردد و تأسيس اسرائيل پس از جنگ جهاني دوم اين طرز تفكر را تشديدكرد. \ آيا اين نگرش خاص بنيادگرايان اسلامي درمورد غرب و آمريكا و اسرائيل مي تواند زمينه هاي يك نبرد فرهنگي ميان جهان اسلام و جهان غرب را فراهم كند؟ * درحال حاضر رگه هايي از اين كشمكش فرهنگي ميان اسلام و غرب را مشاهده مي كنيم ولي نبايد فراموش كرد كه اين جنگ فرهنگي فقط مختص به جهان اسلام عليه غربيها نيست بلكه به دليل موج جهاني شدن، جنگ فرهنگي و رقابتهاي تمدني در عرصه هاي جهاني نظير چين، هند هم وجوددارد ولي اين موضوع در جهان اسلام به دليل تعارضهاي ايدئولوژيك و عقيدتي تشديد خواهدشد. براين اساس جهان اسلام بيشتر درمعرض تهديد است زيرا تساهل جهان اسلام در پذيرفتن فرهنگهاي بيگانه خيلي كم است. درحالي كه در فرهنگ كنفسيوس و چين تعامل با فرهنگي غربي بيشتر است ولي درنهايت برخورد و تعامل فرهنگي به صورت ديالكتيكي به تعامل دوسويه و متقابل ميان جهان اسلام و غرب تبديل خواهدشد. زيرا فراموش نبايدكرد كه اقدامات خشونت آميز بنيادگرايان، منجر به تغييراتي در فرهنگهاي بومي درجهان اسلام خواهدشد و به دليل قدرت فرهنگ غربي راه براي نفوذ و تعامل غرب با جهان اسلام فراهم مي شود.بايد بر اين مسأله تأكيدكنم كه پشتوانه هاي مادي و معنوي يك فرهنگ در سيطره و گسترش نفوذ آن بسيارمؤثر است.بطورمثال زبان فارسي درمقطعي زبان جهاني و منطقه اي بود و از ماوراي آسياي مركزي تا شبه قاره هند و امپراتوري عثماني و مرزهاي اروپا را دربرمي گرفت.بنابراين فرهنگها باقدرت ارتباط مستقيم دارند و چون فرهنگ غربي داراي پشتوانه هاي قدرتمنداست، پس از يك دوره گذار كشمكش فرهنگي بر ساير فرهنگها نفوذ پيداخواهدكرد.
|