|
|
|
معماي پليسي
|
|
|
|
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ ايران شريفي ( قسمت ششم)
|
|
|
|
|
برنده معماي پليسي شماره۳ـ دود در خانه!
دراين معماي پليسي ميرحسين غني زاده از اروميه با اشاره به دو دليل بازپرس شمس در قاتل شناختن برادرمقتول به قيد قرعه برنده جايزه ويژه شناخته شده است. دراين مسابقه نسرين طاهري فرد، محمودفرهنگ، محمداسكندري، شاهين مشكين فر، طالب امين پور، مرجانه جلالي فراهاني، اصغر احمدي، مجتبي آقابيگي، محمودمحمدي، محمدامين مؤيدي بنان، ابراهيم جعفري، فاضل مفاخري، ميرحسين غني زاده و آرزو قربانپور، پاسخ صحيح و كاملي به معماي پليسي داده بودند. اين عزيزان نيز اشاره نزديكي به پاسخ داده بودند اما در قرعه كشي شركت داده نشدند. حجت مشيري، نامه اي بي نام از غرفه ۱۷ ميدان تر بار، محمدسعيد اخباري، اشرف قرباني، احمدابوالفتح، سيامك خليلي، علي جواهري فر، سهيل خوشبختيان، همايون طاهري، سيمين قديمي، علي محمدي تركماني، گويك عابديان، حميدرضا مطيع پور، فاطمه زارعي، علاءالدين، حميدرضا اسكندري، محمدعباسي، علي حميدي، محمودعيلامي، محمد رادمنش، حسين مند، حسين درويشي، مريم گويديني، مجيد فرخي، كبري روضه خوان تبريزي، محمد نجفي زياراني، حامد تسلطي كاشاني، فروغ اختريار، مژگاهدهدي، محبوبه خادم شرع، محمدابراهيم همتي، فرج الله احمديان، محمود جرجاني توتونچيان، مهدي عبادي، مختار تشرفي، محمدحسين فيروزي فر، ميكائيل سرايي، سيدمحمدصادق حسيني، مريم اكبري، رضاسرايي، فرزانه سرايي، رضي الله سرايي، فرشته صديق نيا، ستاره گلروح، ابوالفضل منتظري، مجيدميرعلي كاخكي، ميلاد عموحسيني، نامه اي بي نام از كرمان خيابان مهديه، شعبان ايراني، محسن مرادي، صابرجهانبخش، زهرازارع، انوشه فروغي، سعيدخانزاده، بتول شعشعي، جمال الدين آخوندنژاد و مجيدجمالزاده.
|
|
|
|
|
معماي پليسي
با جايزه ويژه شماره۶ ساختمان ۱+۱۲
|
|
|
ساعت ۹صبح اولين روز هفته بود، با به صدا درآمدن زنگ تلفن همراه ويژه قتل، بازپرس شمس سر از پرونده قديمي روي ميز كارش برداشت و تلفن را به دست گرفت. رئيس تجسس كلانتري از آنسوي گوشي با هيجان زدگي حرف مي زد: «يك پسرجوان در برابر خانه دوستش به قتل رسيده است، قاتلان دو جوان موتورسوار بودند و انگار با مقتول اختلاف مالي داشته اند. قتل در جنوب غرب تهران رخ داده بود، بازپرس سوار برخودروي كشيك قتل راهي محل جنايت شد، خيابان ها بخاطر باران شبانه و طغيان جوي هاي آب پرترافيك بود خصوصاً اينكه مسير حركت براي رسيدن به قتلگاه پسرجوان از خيابان هاي باريك و پرپيچ و خم مي گذشت. نيم ساعتي خودروي كشيك قتل در ترافيك گرفتار بود تا اينكه آژيركشان توانست حلقه ترافيك را بشكند و در خيابان خلوتي به سمت محل مأموريت حركت كند، وقتي بازپرس شمس از خودرو پياده شد خود را در ميان جمعيتي ديد كه از خانه هايشان بيرون ريخته بودند. جسد پسر ۱۸ساله اي، روبروي در خروجي ساختمان شماره ۱+۱۲ روي زمين افتاده بود صورت جسد روي موزاييك بود و او با شكم روي زمين افتاده بود، جسد به گونه اي بود كه تصور مي شد وقتي مقتول پشت به ساختمان بوده از روبرو هدف ضربات چاقوي مهاجمان قرارگرفته است. افسرتجسس با ديدن بازپرس شمس به او نزديك شد و پس از احوالپرسي در شرح ماجرا گفت كه مقتول علي فروزش نام دارد در خانه يكي از دوستانش ميهمان بوده و صبح با مراجعه دو جوان موتورسوار به ديدن آنان در كوچه رفته است. بازپرس ابتدا سراغ دوستان علي را گرفت و شنيد آنها بعد از آمدن پليس در اتاقي دور هم جمع شده اند و حال و وضع مناسبي ندارند. لازم بود خانه دوست مقتول و دوستانش تحت تجسس قرارگيرند، بازپرس شمس وقتي چيزي در اطراف جسد كه بتواند سرنخي باشد به دست نياورد به سمت در ساختمان رفت و وارد حياط شد باغچه كوچك و تزيين شده اي در سمت راست حياط بود آنجا يك آپارتمان چهارطبقه شمالي بود كه در هر طبقه دو واحد شمالي و جنوبي قرارداشت. پله ها غيراستاندارد ساخته شده بودند و بازپرس به سختي از آن بالا مي رفت، خانه دوست علي از بخت بد بازپرس شمس در طبقه چهارم قرارداشت وقتي به راهروي اين طبقه رسيد نفسي تازه كرد و با شنيدن صداي گريه چندپسرجوان و بازبودن در ورودي واحدشمالي در طبقه چهارم وارد پاتوق دوستان مقتول شد. يك آپارتمان ۵۰متري و بسيار نامرتب، بالش ها بصورت نامنظمي درگوشه و كنار خانه روي زمين افتاده بودند جالب اينكه بساط مصرف موادمخدر در وسط اتاق پذيرايي ديده مي شد و انگار آنان از قتل علي به اندازه اي غافلگير شده بودند كه فرصتي براي جمع كردن ادوات موادمخدر و بازي قمار نداشته اند. بازپرس شمس قبل از اينكه سراغ دوستان مقتول برود به آشپزخانه سري زد به نظرمي رسيد صاحبخانه ميهمان هم داشته است؛ وسايل پذيرايي خاص هنوز برجاي مانده بود. پنج ليوان كه بوي تند الكل مي داد در ظرفشويي قرارداشت، بازپرس سري تكان داد و به سمت اتاق خواب رفت. سه پسرجوان روي تختي نشسته بودند و هر سه صورت هايشان را بين دو دست گرفته بودند، شانه هايشان بالرزش گريه تكان مي خورد و همگي سعي داشتند چشم هايشان بسته باشد، بازپرس به سمت پنجره رفت وقتي پرده را به كناري زد با باغ متروكه اي پشت ساختمان ۱+۱۲ روبروشد. همه پنجره هاي ساختمان به سمت باغ باز مي شد. باغ متروكه، اما زيبا بود، مكث چنددقيقه اي بازپرس باعث خاموش شدن صداي گريه هاي سه دوست «علي» شد. به سمت آنان بازگشت، افسر تجسس با اشاره به جوان سفيدپوشي گفت كه «حميدرضا» صاحبخانه است و در واقع اين خانه را به مكاني براي بازي قمار دوستانش تبديل كرده بود. «حميدرضا» با گريه به التماس افتاد و خواست خود را به گونه اي از اتهام دايركردن قمارخانه دوستانه تبرئه كند اما بازپرس شمس مسير حرف هاي او را تغيير داد: * ديشب اينجا چه خبربود؟ ـ طبق معمول دوستانم اينجا ميهمان بودند من و علي به همراه اين دو ـ اشاره به دو پسر ديگر ـ دورهم جمع شديم تا سرگرم باشيم، تا نيمه هاي شب بيدار بوديم تا اينكه از خستگي هركدام بالشي زيرسرمان گذاشتيم و خوابيديم. * علي رفتارغيرعادي نداشت؟ ـ نه، خيلي هم عادي بود، او شادتر از بقيه بود در قمار هم جيب همه را خالي كرد البته همه به او مقروض شديم قراربود بعداً باخت خودمان را بدهيم. * از كي «علي» را مي شناختي؟ ـ بعد از اينكه همسرم را طلاق دادم با چندتايي پسرجوان آشنا شدم و براي اينكه تنها نباشم با آنان رابطه دوستي برقراركردم، همه آنها پسران خوبي بودند و دردسري نداشتند. * علي، دشمني نداشت؟ يا با كسي اختلاف نداشت؟ ـ من بي اطلاعم، علي ۶ماهي بود كه با من آشنا بود اما هيچ وقت رفتار مشكوكي از او نديدم. * از صبح بگو؟ ـ من خواب بودم چيزي ندانستم تنها از زبان «نادر» شنيدم كه «علي» را جلوي ساختمان با چاقو زده اند، او هيجان زده بود و بشدت من را در خواب تكان مي داد باوركنيد از ترس زهرترك شدم، بعد همراه نادر و صادق به پايين دويديم ، كار از كار گذاشته بود و علي ديگر نفس نمي كشيد. * قاتل را نديدي؟ ـ باز از زبان «نادر» شنيدم قاتلان دو جوان موتورسوار بودند كه فرار كرده اند آنها صبح زنگ خانه ام را زده بودند و انگار «علي» را مي شناختند و مي دانستند آن شب در خانه من ميهمان است. * از دوستان «علي» چه كساني خانه تو را مي شناختند؟ ـ من هيچكدام را نمي شناختم اما اطلاع دارم كه خيلي ها مي دانستند پاتوق علي خانه من است. بازپرس شمس از حميدرضا خواست اتاق را ترك كند بعد سراغ صادق رفت، او تقريباً همه حرفهاي صاحبخانه را تأييد كرد و گفت كه از مدتها پيش مي خواست ديگر به پاتوق نيايد اما اصرار دوستانش نمي گذاشت اين تصميم را اجرا كند. صادق گفت: «من علي را بخوبي مي شناختم او با وجود سن كم چون با يك گروه كيف قاپ كارمي كرد هميشه بخاطر تقسيم پولهاي دزدي با آنها مشكل داشت و من حدس مي زدم روزي اين اتفاق بيفتد. اما زمان وقوع قتل در خواب بودم تا اينكه با فريادهاي «نادر» بيدار شدم و چون«علي» دوستان زيادي داشت نمي توانم بگويم چه كسي مي تواند قاتل باشد. بازپرس شمس پي برده بود «علي» پسرخوبي نبود و به احتمال زياد دشمن زيادي داشته است. با وجود اين ، نادر، تنها سرنخي بود كه مي توانست كليد حل اين ماجرا باشد. * انگار تو بيشتر از بقيه از ماجراي قتل خبرداري؟ ـ خيلي نه!! من صبح وقتي صداي آيفون بلندشد چون درست زيرگوشي آيفون خوابيده بودم زودتر از بقيه بيدارشدم، يك پسرجوان خيلي مؤدبانه از من خواست «علي» را بيدار كنم و گفت كه جلوي درمنتظر اوست. وقتي علي را بيدار كردم او از پشت آيفون چندكلمه اي حرف زد بعد لباس هايش را پوشيد و جلوي در رفت از روي كنجكاوي در حاليكه آيفون در دستم بود و سيم آن را كشيده بودم خودم را به پنجره رساندم. از پشت شيشه پنجره او را ديدم كه با دوجوان موتورسوار احوالپرسي كرد، دو پسر سن كمي داشتند و با يك موتور هوندا سورمه اي رنگ آمده بودند. چنددقيقه اي نگذشته بود كه ديدم دست به يقه شده اند احساس كردم شوخي است اما صدايشان را از آيفون مي شنيدم بخاطر ۵۰هزار تومان پول درگير بودند، خواستم كاري كنم اما كار از كار گذشت آن دو باچاقو چندضربه از روبرو به او زدند بعد سريع سوار موتور شدند و به سمت غرب كوچه فراركردند؟ * تو چه كردي؟ ـ چون لباس نامناسبي تنم بود تا آمدم لباس بپوشم و حميدرضا و صادق را بيداركنم ۷دقيقه اي طول كشيد، خودمان را بالاي سرجسد رسانديم و بعد فهميديم همسايه روبرويي به پليس زنگ زده است. * مي تواني قاتلان را چهره نگاري كني؟ ـ بله، هر وقت لازم باشد آنهارا چهره نگاري مي كنم! بازپرس وقتي خواست از اتاق خارج شود به افسر تجسس دستور داد تا سه پسر جوان را بازداشت كند و سپس از او سراغ همسايه اي را گرفت كه به پليس زنگ زده بود و شنيد كه او چون بايستي به فرودگاه مي رفت بعد از بازجويي اوليه محل جنايت را ترك كرده است. در برگه بازجويي، مردي ۴۵ساله تنها ادعا كرده بود يك جنازه خون آلود را روبروي خانه اش ديده است و هيچ خبري از چگونگي قتل نداشته است. بازپرس شمس پس از اين تحقيقات راهي دادسرا شد و هنوز به محل كارش نرسيده بود كه در تماس تلفني از افسر تجسس خواست سه دوست مقتول را سريع به نزد او ببرند. هر سه پسر آرام نشسته بودند كه بازپرس لبخندي زد و گفت: داستان ساختگي شما بسيار شنيدني بود اما شما دو مورد را در نظر نگرفته ايد، قتل علي يك نقشه ازسوي شما بود همه در جريانش بوديد و در حال حاضر قاتل اصلي كه حتماً از دوستان شما است آلت قتاله ـ چاقو ـ و لباس هاي خون آلودش را پنهان كرده است و بعد از استحمام در خانه اش استراحت مي كند. هر سه پسر يكه اي خوردند و وقتي دومورد روشن شد پسري به نام «كريم» در حاليكه خواب بود در خانه اش دستگير شد وبازپرس شمس در تحقيقات روشن كرد كه كريم و سه دوستش چون پول زيادي در قمار باخته بودند بلافاصله پس از ترك خانه ازسوي علي نقشه فوري اي طراحي كرده اند. «قاتل» به دنبال مقتول دويده است و در جلوي خانه پس از وارد آوردن ضربات چاقو پا به فرارگذاشته است و انگيزه آنان براي عدم پرداخت پولي بود كه در قمار باخته بودند.
|
|
|
|
|
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ ايران شريفي ( قسمت ششم)
اختلاف؛ اعدام يا حبس ابد
|
|
|
در بخش هاي گذشته خوانديد در سال ۱۳۴۹ روزنامه ها با اعلام خبر ربوده شدن دو دختر بچه توسط نامادري شان و چاپ عكس اين زن از مردم براي شناسايي او كه ايران شريفي نام داشت، درخواست كمك كردند پس از ۴۶ روز مردي به پليس تلفن زد و آدرسي را كه ايران در آن بود اطلاع داد. ايران شريفي دستگير شد و در بازجويي ها بعد از ضد و نقيض گويي هاي زياد سرانجام به قتل زهره ۱۰ ساله و فاطمه ۵ ساله اعتراف كرد ايران در بازجويي ها تلاش اش بر اين بود كه همدستي در قتل ها براي خود معرفي كند. سرانجام محاكمات اين زن به عنوان زني سنگدل آغاز شد .اين در حالي بود كه ايران شريفي در طول جلسات دادگاه سعي داشت خود را فردي بي گناه كه اجتماع به او ضربه زده است، معرفي كند. او در دفاع از خود گفت چند مرد در بندر انزلي او را اغفال كرده اند و او در شرايط خيلي بد روحي بوده است و به اين علت دچار جنون شده و به اين جنايات دست زده است. پس از محاكمات ايران شريفي سرانجام براي او اعدام در نظر گرفته شد و ايران شريفي در انتظار اعلام به زندان فرستاده شد. و اينك ادامه ماجرا.
\ از ايران شريفي چه خبر؟ سرتيپ طاهري رئيس كل زندان ها به خبرنگاران مي گويد: ايران شريفي از دو روز قبل به سلول انفرادي منتقل شده است. ايران شريفي اگر چه تحت مراقبت شديد مأموران زندان قرار دارد ولي از اعدام خود باخبر شده است و مي داند كه حكم او قطعي است، اما از زمان اجراي حكم خبري ندارد البته تاريخ دقيق اعدام هنوز به خود ماهم ابلاغ نشده است و ما ۱۲ ساعت پس از دريافت حكم آن را اجرا مي كنيم. \ مادر بچه ها : فقط اعدام مادر زهره و فاطمه دو كودك معصومي كه به دست ايران شريفي به قتل رسيده اند با شنيدن قطعيت حكم اعدام مي گويد: البته كه بايد اعدامش كنند. وقتي كه طناب دار را به گردنش مي اندازند و رو به روي مرگ قرار مي گيرد شايد احساس كند كه دو طفل معصوم و بي گناه من را چطور با رنج و عذاب به قتل رسانده است. تنها آرزوي من حضور در مراسم اعدام اين زن است. در آن لحظه احساس مي كنم بالاخره پنجه عدالت گلويش را گرفته و انتقام مرا پس داده است. حاجيه ـ مادر زهره و فاطمه ـ با اشاره به مراجعه مجدد بستگان ايران شريفي ظرف چند روز اخير براي جلب رضايت اومي گويد: مگر امكان دارد كه رضايت بدهم. وقتي او بچه هاي مرا كشت مگر كسي بود كه او را راضي كند تا از اين عمل غيرانساني وحيواني دست بردارد. او در حاليكه گريه مي كند، مي گويد: نمي دانيد در اين دو سال چه كشيده ام. فقط يك مادر مي فهمد كه من چه دردي برده ام و چه سختي هايي كشيده ام. اگر زهره من زنده بود الآن كلاس هفتم اش را مي خواند و فاطمه ام را اگر نكشته بودند الآن كلاس دوم بود اما آنها از بين رفته اند و ايران شريفي آنان را قرباني كرد. قرباني انتقال جويي اش كرد. \ مخالفان و موافقان چه مي گويند؟ دكتر ضياء الدين صفي نيا ـ رئيس شعبه چهارم دادگاه عالي جنايي تهران ـ مي گويد: در حالي كه زن و مرد هر دو در همه شؤون اجتماعي از حقوق مساوي برخوردار هستند پس در اجراي حكم اعدام نيز نبايد ميان آنان تفاوتي باشد. به نظر من مجازاتي را كه محكمه با توجه به محتويات پرونده براي متهمان تعيين مي كند بايد به مورد اجرا گذاشت. زيرا دادگاه در جريان دادرسي به زن يا مرد بودن متهم نيز توجه دارد و آنگاه رأي صادر مي كند. وي مي افزايد: تنها موردي كه به عنوان استثنا در ماده ۴۶ قانون مجازات عمومي مطرح شده اين است كه زن نبايد اعدام شود مگر اين كه حكم دادگاه براي ارتكاب قتل عمد باشد كه «ايران شريفي» دوفقره قتل عمد مرتكب شده است. رحمت الله ميرحقاني ـ معاون اداره پزشكي قانوني تهران مي گويد: من با اعدام ايران شريفي موافق هستم. زيرا رعايت قانون در هر كشوري ضروري است. چون ايران شريفي دو كودك را كشته است و بايد تسليم چوبه دار شود. دكتر محمدعلي سپهر يكي ديگر از معاونان اداره پزشكي قانوني اظهار مي دارد: طبق قوانين مملكتي هر فردي كه مرتكب قتل شد پس از قطعيت حكم دادگاه بايد مجازات شود. اجراي قانون هم به جنسيت متهم بستگي ندارد. در حال حاضر نيز كه تساوي حقوق زن و مرد هست با اين اعدام كاملاً موافق هستم. دكتر ملاك خطيبي ـ از متخصصان پزشكي قانوني ـ مي گويد: ايران شريفي بايد حتماً و بدون ترديد اعدام شود. وجود چنين افرادي براي جامعه مضر است. اگر او اعدام نشود زنان و حتي مردان در ارتكاب جنايت جري تر مي شوند. \ رأي قضات رأي اعدام ايران شريفي از سوي پنج قاضي دادگاه عالي جنايي صادر شد. اگرچه يكي از آنها با يك درجه تخفيف ـ حبس ابد ـ موافق بود. طباطبايي ـ رئيس شعبه اول دادگاه عالي جنايي ـ درباره اين پرونده مي گويد: سوابق اين زن طبق محتويات پرونده تحقيق بازپرسي به نحوي بود كه امكان كوچكترين ارفاق را نداشتيم. ايران شريفي دو كودك بي گناه هووي خود را در راه مدرسه ربوده است و سپس به قتل رسانده است و در انجام اين عمل كوچكترين ترديدي به خود راه نداده است. او در دادگاه سعي در بي گناه جلوه دادن خودداشت ولي حرفهايش دور از حقيقت بود. او به خاطر انتقام جويي اين قتلها را انجام داده است و هيچگونه گذشتي درباره او جايز نبود پس من و سه قاضي ديگر به اعدام او رأي داديم. ناصر مهران ـ قاضي ديگر اين پرونده است كه در مورد ماجراي قتل زهره و فاطمه مي گويد: محتويات پرونده نشان مي دهد قاتل بعد از تهيه مقدمات اوليه اين دو كودك را ربوده و پس از قتل يكي از آنها بدون كمترين احساس ندامت به قتل دومي دست مي زند. من با توجه به شرايط قتل فقط به خاطر اجراي عدالت رأي به اعدام ايران شريفي دادم و دادرسان ديوان عالي كشور نيز آن را تأييد كردند. پرونده اين زن داراي نكات ديگري است كه ذكر شدني نيست. يكي ديگر از قضات اين پرونده محمود ابريشمي است كه درباره علت رأي اعدام مي گويد: دو مسأله موجب صدور حكم اعدام شد. يكي خشونت و بي رحمي اين زن در جناياتي كه مرتكب شده است او با سوء استفاده از اعتماد كودكان و سوابق معاشرتي خود باخانواده رمضان بختياري مبادرت به ربودن و قتل زهره و فاطمه كرده است. نكته بعدي ضرورت توجه ديگران به اصل تنبيه است. مجازات بموقع و به حق خاطي موجب عبرت سايرين خواهد بود. مجتبي فدايي آخرين نفراز جمع قضات اين پرونده است كه در مورد رأي اعدام اين گونه توضيح مي دهد: جرمي كه اين زن مرتكب شده غيرقابل بخشش است. محتويات پرونده نشان مي دهد جز علاقه غيرشرعي ميان ايران شريفي وپدر بچه ها عامل ديگري نبوده است و همچنين قساوت او در نحوه ارتكاب جرم دليل محكمي بود تا من به حكم اعدام رأي دهم. ضمن آنكه حفظ نظم جامعه به ويژه حقوق كودكان بي گناه امري ضروري است. \ تنها قاضي مخالف اعدام سومين قاضي پرونده دكتر علي آراد است. كه رأي او يك درجه تخفيف ـ حبس ابد ـ بود. وي در اين مورد معتقد است هنگام محاكمه بر من مسلم شد كه اين زن به خاطر ظلم بي حدشوهرسابق اش بچه ها را ربوده و بعد هم در برابر عمل انجام شده اي قرار مي گيردو اين وضع برايش پيش مي آيد. به طور يقين ظلمي كه از ناحيه شوهر به او وارد شده ايران شريفي را به اينجا كشانده است. نكته اي كه ايران همواره در طول محاكمات به آن اشاره مي كرد و از آنجا كه او هيچ سابقه كيفري نداشت و فقط به خاطر رفتار ناهنجار شوهر دست به ربودن دو كودك زده است. من او را مستحق يك درجه تخفيف ديدم و مي گويم شوهر او هم در اين ماجرا نقش عمده اي دارد و همه گناهان را نبايد گردن ايران گذاشت. \ نظر دو سناتور زن دكتر مهرانگيز منوچهريان ـ سناتور مجلس سنا ـ با ارسال «تلگرام جداگانه به نخست وزير و همچنين وزير دادگستري مي خواهد تا حكم اعدام ايران شريفي با يك درجه تخفيف به حبس ابد تغيير يابد. اين سناتور به عنوان عضو هيأت رئيسه اتحاديه بين المللي زنان حقوقدان وابسته به سازمان ملل متحد طي تلگرامي از نخست وزير مي خواهد به نام عدالت كه ناشي از علم و تمدن است با اعمال ماده۵۹ قانون كيفري ايران مجازات اعدام ايران شريفي به حبس ابد تبديل شود. دكتر مهرانگيز منوچهريان مي گويد: ايران شريفي قرباني ماجرايي مي شود كه شوهر سابق او معاون جرم واقعي است زيرا در سابق همسر اول را طلاق داد و چند صباحي را با ايران به خوشگذراني پرداخت و پس از آنكه به نيات خود رسيد از خانه بيرونش كرد. آيا از شخصيتي خردشده و از همه جا مانده مي توان غير از ارتكاب چنين عملي انتظار داشت؟ در جامعه ما اگر هر كاري مرد بكند مي گويند از زن فريب خورده، اما هيچكس نمي گويد زن را فريب داده اند. وي مي گويد: من معتقدم براي جامعه اي كه ايران شريفي ها را مي سازد بايدانگيزه هاي به وجود آمدن اين فجايع سوء را از ميان برد وگرنه اعدام ايران شريفي جامعه را اصلاح نخواهدكرد. هاجر تربيت ـ سناتور انتخابي تهران ـ نيز با امتناع از دادن نظر مخالف يا موافق در مورد حكم ايران شريفي مي گويد: تصميم مقامات قضايي را بايد راه نهايي دانست اما يك نكته را فراموش نكنيم كه اجراي مجازات اعدام با هزاران سال سابقه نتوانسته علاج واقعي قتلها باشد. مجازات مرگ فقط براي ايجادترس ظاهري است و معلم اخلاق اجتماعي نيست. مهم اين است كه سعي كنيم افرادي كه تا اين اندازه منحرف مي شوند را اصلاح كنيم. ضمناً تا وقتي كه قانون در مملكت ما حافظ حقوق و تعيين كننده است بايد محترم شمرده شود و از آن تبعيت كرد.
|
|
|
|