|
نگاهي به آثار كالين دكستر
سربازرس مورس جنايتها و جدولها
|
|
|
كالين دكستر: نارمن كالين دكستر نويسنده انگليسي رمانهاي پليسي در ۱۹۳۰ متولد شد، تحصيلات دانشگاهي اش را در زمينه ادبيات كلاسيك در كمبريج به پايان رساند و اولين رمان كارآگاهي اش، «آخرين اتوبوس به مقصد ووداستاك» را در ۱۹۷۵ منتشر كرد. از آن هنگام تاكنون دوازده رمان ديگر و يك مجموعه داستان نگاشته كه پرسوناژ اصلي همگي شان سربازرس مورس و مكان وقوع شان آكسفورد و نواحي اطراف آن است. رمانهاي ديگرش عبارتند از «آخرين بار كه ديده شد»، «دنياي خاموش نيكولاس كوئين»، «در خدمت همه مردگان»، «مرگ جريچيو»، «معماي مايل سوم»، «جواهري كه مال ما بود»، «راهي ميان جنگلها»، «راز ساختمان الحاقي ۳»، «دخترك مرده است»، «دختران قابيل»، «مرگ، همسايه من است» و «روز ندامت». كالين دكستر يكي از برجسته ترين پليسي نويسان معاصر به شمار مي آيد و تاكنون موفق به كسب مهم ترين جوايز ادبيات پليسي شده است، منجمله دو «دشنه نقره اي» انجمن نويسندگان پليسي، «دشنه طلايي» همين انجمن براي رمانهاي «دخترك مرده است» و «راهي ميان جنگلها». در ۱۹۹۷ به خاطر خدمات ارزنده اش در عرصه ادبيات جنايي، به دريافت «دشنه الماس» نائل آمد. او علاقه اي وافر به حل جدول دارد و چندين بار در مسابقات ملي جدول به مقام قهرماني رسيده و اين خصوصيت را به پرسوناژ رمانهايش هم منتقل كرده است. ذهن پيچيده انديش، مطالعات گسترده فراگير و بويژه احاطه كاملش بر آثار كلاسيك از جمله عواملي هستند كه او را در خلق آثار معمايي موفق و ارزنده ياري رسانده اند و بر نوشته هايش رد و نشاني كاملاً آشكار گذاشته اند. پيرنگهاي بديع و باورپذير، ساختارهاي روايي استوار، كلام شيوا و دلنشين، فضاآفريني دراماتيك، شخصيت پردازي عميق و به دور از كليشه هاي دستمالي شده و مبتذل، تحليلهاي هوشمندانه از انگيزه هاي رواني پرسوناژها، بهره گيري از عناصر اسطوره اي، نقل قولهاي ادبي، نثر ساده و روان و خوشخوان، طنز ظريف و پوشيده، ديالوگهاي پرتحرك و توأم با بذله گويي و تفسيرهاي كنايه آميز بر سخنان سايرين... برخي از جنبه هاي مثبت آثار دكستر هستند. يكي ديگر از عوامل جذابيت رمانهايش اين است كه اكثرشان در آكسفورد مي گذرند، يعني جايي كه دكستر خود در آن اقامت دارد و به خوبي مي شناسدش. در مرگ جريچو (۱۹۸۱) او به نحوي زيبا يكي از محلات قديمي و كارگري اين ناحيه را توصيف مي كند، شايد جالب باشد بدانيد اسطوره او ديپ با ظرافت تمام در پيرنگ اين رمان تنيده شده است. ماجراي بسياري از رمانهاي دكستر در دانشگاهها، دبيرستانها و مكانهاي تحصيلي و علمي مي گذرد. مثلاً در دنياي خاموش نيكولاس كوئين (۱۹۷۷) مردي ناشنوا به كمك لب خواني از قضيه تقلب در يك هيأت ممتحن باخبر مي شود و به همين علت به قتل مي رسد. بنابر تصور عام، محيطهاي آموزشي عرصه هايي نظام مندند و فلسفه وجودي شان تحقق بخشيدن و جامه عمل پوشاندن به اهداف والا و متعالي است؛ تهاجم خشونت به حريم آنها، توازن معنوي شان را مختل مي كند. در اين حال، وظيفه مأمور قانون يا كارآگاه خصوصي اين است كه آرامش و حرمت مألوف را به اين محيطها بازگرداند. در بسياري داستانهاي جنايي و معمايي، محيطهاي آموزشي اشخاصي را در خود جاي داده اند كه اعمال و اصول اخلاقي شان با اهداف شريف موعود مكانهاي علمي سازگاري ندارند. در اين گونه آثار، وقوع جنايت و كاوش براي يافتن قاتل عاملي مي شود كه انگيزه هاي حقير، اختلافات شخصي پنهان، رقابتها و حسادتهاي شغلي ميان پرسوناژها را آشكار مي سازد و در اين ميان، كاوشگر بايد با درك وضعيت آشفته امور و موقعيت نابسامان، به حقيقت ماجرا پي ببرد. برخي روايتهاي پليسي كه در دنياي علم و تحصيل مي گذرند، علاوه بر همه اينها، شرايط دانشجويان و فشارهايي را كه بر آنان تحميل مي شوند نيز توصيف مي كنند و گهگاه به عنوان عناصر دراماتيك از آنها بهره مي گيرند. در رمانهاي كالين دكستر با اين مضمون، تقريباً تمام ويژگيهايي كه برشمرديم، به شكلهاي مختلف تجلي يافته اند. سربازرس مورس: سربازرس مورس مرد ميانسال و مجردي است كه در «بخش تحقيقات جنايي» اداره پليس تيمز والي خدمت مي كند. بي قراري، كله شقي و رفتارهاي حرفه اي نامتعارف از جمله خصوصيات اين پرسوناژ به شمار مي آيند. او در كاوشگريهايش به ميزان گسترده، ميان عوامل و وقايع ظاهراً بي ارتباط، آزادانه، پيوندهاي ذهني ايجاد مي كند، شيوه عملش بر پايه آزمون و خطا استوار است و به جاي استفاده از روشهاي متداول پليسي، از روي غريزه و الهام دست به اقدام مي زند. اگرچه نحوه استدلال مورس معيوب و نتيجه گيريهايش اغلب عجولانه و ناپخته اند، ليكن او با استقامت كم نظيري سرنخها را پيگيري مي كند تا از حقيقت پرده بردارد. ذاتاً تنها و منزوي است، نرم دلي و سرسختي را توأماً دارد. شفقتش نسبت به قربانيان جنايت و دغلبازي حد و مرز نمي شناسد. براي سلسله مراتب اداري تره هم خرد نمي كند، بالادستيهاي سوء استفاده چي و قالتاق را به ديده تحقير مي نگرد و حتي براي حفظ ظاهر هم احترامشان را نگه نمي دارد، هرچيز سطحي و مبتذل انزجارش را مي انگيزد. در گذر سالها، يقين پيدا كرده كه زندگي زندگي به مراتب پيچيده تر از آن چيزي است كه جامعه شناسي و قانون مي خواهند به ما بقبولانند. مورس شيفته اپراهاي موزارت و واگنر، جدول و شعر ـ از همه شان براي حل معماهاي جنايي الهام مي گيرد ـ و نظريه پردازيهاي پيچيده است، اگرچه تئوريهايش بيشتر اوقات غلط از آب در مي آيند، ولي همواره درخشان و خيره كننده اند. گروهبان لويس، دستيار مورس، مردي كاملاً عادي و عيالوار است كه از مافوقش حساب مي برد و از او دل پري دارد، چون قادر نيست از اعمال عجيب و غريبش سر در بياورد. در اواخر دهه ۱۹۸۰ و اوايل دهه ،۱۹۹۰ با اقتباس از رمانهاي كالين دكستر، سريال تلويزيوني بسيار موفقي ساخته شد كه در آن بازيگر برجسته انگليسي جان تاو (كه در سال جاري درگذشت) به پرسوناژ مورس جان بخشيد و كوين ويتلي در نقش گروهبان لويس ظاهر شد.
|