دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۲ - ۲۰ شوال ۱۴۲۴
Mon, Dec 15, 2003
ويژه ۸
شماره ۲۶۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
عجيب و خواندني
زندان به خاطر
جعل نتايج تست هوش
زني كه قصد داشت پسرش را پس از تقلب، نابغه نشان دهد، چهار روز زنداني شد.
اين زن آمريكايي كه اليزابت چپمن نام دارد و ۳۱ ساله است، متهم است با تست هوش تقلبي قصد فريب دپارتمان خدمات انساني برومفيلد را داشته است.
اين زن بعد از دستگيري اعتراف كرد نمره كامل ۱۸۰۰ امتيازي پسرش در رياضي را هم جعل كرده است.
اين پسر ۱۰ ساله در مركز بازپروري است، زيرا يك سال قبل اقدام به خودكشي كرده بود.
اخراج به خاطر پخش بيسكويت سگي
دختر دانش آموز آمريكايي بيسكويتهاي جشن مدرسه را كه به اسپري مخصوص سگ آغشته كرده بود، اخراج شد.
اين دختر، بيسكويتها را ميان همكلاسي ها و معلمش داد و آنان پس از گاز زدن بيسكويتها، پي به تلخي و بوي بد آن برده بودند.
موهاي آرايشگر زن
آتش گرفت
يك آرايشگر زن كه در حال زدن بنزين بود، موهايش آتش گرفت.
تريسي مارشال گفت: اين مسأله مرا تا سرحد مرگ ترسانيد. من فوراً شروع به زدن روي موهايم كردم كه آتش خاموش شود، ولي ديدم آتش از باك بنزين ماشين من شعله مي كشد.
كارشناسان احتمال مي دهند به احتمال زياد، بر اثر الكتريسيته ساكن موها و لباس وي، جرقه ايجاد شده باشد.
اين زن آرايشگر ناچار است موهايش را كوتاه كند.
يك پسر ۹ساله در گروي پول بنزين
يك مرد كامبوجي بابت پرداخت ۳ليتر بنزين برادرزاده خود را به جاي پول داد.
اين پسر ۹ساله كه «دي» نام دارد همراه عمويش در حال مسافرت بود كه بنزين تمام كردند و پس از آنكه ۳ ليتر بنزين زدند، عموي وي متوجه شد پول همراهش نيست.
بنابراين از خانمي كه به وي بنزين فروخته بود درخواست كرد برادرزاده اش را بابت تضمين نگه دارد تا او برود و برايش پول بياورد.
تقريباً دو سال است كه آن زن هنوز منتظر است و ناگزير پسربچه را به فرزندي قبول كرده است.
فروش كوكائين در پارلمان آمريكاي مركزي
يكي از اعضاي پارلماني آمريكاي مركزي در حالي كه در دفاتر پارلمان در هندوراس كوكايين مي فروخت، دستگير شد.
بازپرس پرونده دوريس آگويلار به خبرگزاري رويتر گفت: ما جورج آلبرتو كاسرس را در حالي كه كوكايين حمل و توزيع مي كرد در دفاتر پارلمان دستگير كرديم.
بازداشت يك زن
به اتهام مرگ
۴۹ حيوان خانگي
پليس ميشيگان ۴۹ گربه، پرنده و خرگوش مرده را در گاراژي متعلق به يك زن پيدا كرد.
اين گاراژ متعلق به كتي شاتسبرگر است كه به خاطر علاقه زيادي اش به حيوانات آنها را به او مي سپردند تا خانه جديدي برايشان پيدا كند. اين زن ۴۵ ساله حيوانات را داخل گاراژ مي انداخته تا بميرند.
دادستان شاتسبرگر را متهم به هفت فقره بي توجهي به حيوانات كرده است كه هركدام بيش از ۶ماه زندان و ۵۰۰۰ دلار جريمه دارد.
يكي از همسايه هاي اين زن در حالي كه به دنبال سگ گم شده اش مي گشت متوجه صداي گربه اي از خانه اين زن شده و به پليس اطلاع داد.
وقتي پليس در زد كسي جواب نداد ولي آنها متوجه بوي بسيار بدي از داخل خانه شدند. بنابراين پليس دو روز بعد وقتي با اجازه بازرسي بازگشت، در خانه با قفس هاي پراز حيوانات مرده روبرو شد. در بين آنها ۲۹ حيوان زنده پيدا شدند كه در وضعيت جسماني خوبي نيستند.
شيطان شب
147723.jpg
«ريچارد رميرز» يكي از قاتلان سريالي است كه در مدت كوتاهي اقدام به ۱۹قتل و سي فقره دزدي و آزار و اذيت بوده است.
اين مرد پس از چهار سال محاكمه و چهار روز شور اعضاي هيأت منصفه به مرگ در اتاق گاز محكوم شد.
\ ريچارد كيست؟
«ريچارد رميرز» در ۲۸فوريه سال۱۹۶۰ در ال پا سو تگزاس به دنيا آمد. او با پدرش «جوليان» و مادرش «مرسدس»، سه برادر و دو خواهرش زندگي مي كرد. خانواده او فقير بودند و پدر او مرد سختكوشي بود. به طوري كه «ريچارد» هميشه سعي مي كرد اورا الگوي خود قرار دهد.
«ريچارد» ۱۲ساله بود كه با پسرعمويش «مايك » برخورد كرد. «مايك » بازمانده جنگ ويتنام بود . او در حالي كه چهار مدال روي سينه اش نصب شده بود، از جنگ به خانه برگشته بود.
اين ديدار باعث شد «ريچارد » به «مايك » علاقه مند شود و از آن به بعد او را به عنوان الگوي خود انتخاب كند.
«مايك » كه مي دانست «ريچارد» توجه زيادي به او دارد شروع به بازگو كردن داستانهاي زيادي براي او از جنگ كردكه ذهن «ريچارد» را نسبت به دنيا عوض كرد. «مايك » از اينكه اين داستانها را براي «ريچارد» تعريف مي كرد و طريقه جنگيدن و آدم كشتن را به او يادمي داد لذت مي برد و همين باعث شده بود كه با زنش به شدت دچار اختلاف شود و همين اختلاف تا جايي پيش رفت كه او يك روز جلوي چشمان «ريچارد» همسرش را به قتل رساند. پس از اين قتل «مايك» در يك بيمارستان مخصوص بيماران رواني بستري شد، اما «ريچارد» دچار تأثيراتي شده بود كه ديگر رغبتي به درس خواندن از خود نشان نمي داد به اين علت او دبيرستان را ترك كرد. در همان سالها او به علت سرقت و دزدي چند بار دستگير شد. اين در حالي بود كه «ريچارد» به مصرف موادمخدر روي آورده بود و در مورد شيطان پرستي مطالعاتش را آغاز كرده بود.
«ريچارد» احساس مي كرد كه شيطان از او محافظت مي كند و راهنمايي اش خواهد كرد.
\ نخستين دستگيري
نخستين دستگيري رسمي از «ريچارد» به عنوان بزرگسال به خاطر همراه داشتن ماري جوآنا بود ريچارد به علت اين اتهام جريمه و چند ماهي زنداني شد.
\ دستگيريهاي بعدي
در سومين دستگيري ريچارد به اتهام رانندگي بي پروا و پرخطر باتعهد و با شرط تحت نظر بودن به مدت سه سال آزاد شد. بعد از آن بود كه به كاليفرنيا رفت. در اين سالها بود كه او كوكائين و ال.اس.دي مصرف مي كرد تا اينكه در سال ۱۹۸۴ او را بازداشت كردند. در اين زمان از او عكس و اثر انگشت گرفتند.
\ آغاز جنايات
قتلهاي وحشيانه «ريچارد رميرز» خيلي اتفاقي و بدون هيچ دليلي در ۲۸ژوئن سال۱۹۸۴ در گلسل پارك كاليفرنيا كه در حومه لوس آنجلس قرار داشت، آغاز شد.
هوا به شدت گرم بود. «ريچارد» ماشين خود را در پايين خيابان پارك كرد و به آرامي به سوي ساختمان دوطبقه اي راه افتاد. چشمان او شروع به بررسي منطقه كردند، او بايد هدف آساني را پيدا مي كرد. موج گرما در منطقه جريان داشت بنابراين براي يافتن آپارتماني كه پنجره اش باز باشد به دردسر افتاده بود. سرانجام او توانست پنجره بازي را پيدا كند. اين پنجره متعلق به آپارتمان «جني وينكو» ۷۹ساله بود.
در آن لحظات قتل دورترين مسأله اي بود كه در ذهنش مي گذشت. «ريچارد» مي خواست اشياي با ارزش آن آپارتمان را براي تأمين هزينه موادمخدر خود سرقت كند. نگاهي به دستان خود انداخت. دستكش را در دستان خود جابه جا كرد و به آرامي پنجره را تا انتها باز كرد و به داخل آپارتمان خزيد. او با سرعت به سوي اتاق خواب رفت و شروع به جست وجو در ميان كشوها كرد. هيچ چيز با ارزشي در آنجا نبود. «ريچارد» عصبي بود بنابراين وقتي به پيرزن كه روي تخت آرام در خواب بود نگاه كرد خشمش را بر او خالي كرد. قتل چيز جديدي بود. او نمي خواست هيچ خطايي بكند. چاقو را از غلاف درآورده و بالاي سر پيرزن بود. در يك لحظه با اولين ضربه چاقو پيرزن از خواب پريد و شروع به جيغ زدن كرد، اما بعد از ضربات متعدد «جني» ساكت شده بود. ريچارد بعد از آنكه جسد را مورد تعدي قرار داد، دست خالي از آپارتمان خارج شد.
پسر «جني » وقتي به خانه آمد، متوجه اين صحنه مخوف شد. پليس در صحنه جنايت حاضر شد اما هيچ سرنخ و انگيزه اي براي اين قتل نتوانست به دست آورد.
\ دومين جنايت
شب ۱۷ مارس ۱۹۸۵ «ريچارد» بعداز ماهها دوباره طغيان كرد. او اطراف يك مجتمع آپارتماني پنهان شده بود. او در كمين قرباني بعدي بود. انتظار او زياد طولاني نشد. «ماريا هرناندز » ۲۰ساله با ماشينش جلوي ساختمان توقف كرد. او تازه از خودرو خود پياده شده بود كه «ريچارد» از تاريكي بيرون آمد و با اسلحه اي جلوي اوايستاد. ماريا در حال التماس دستانش را بي اختيار بلندكرد. دراين لحظه ريچارد ماشه را چكاند و ماريا روي زمين افتاد. رميرز از روي جسد ماريا رد شد و به آپارتمان او رفت. وقتي وارد آپارتمان شد از ديدن هم اتاقي ۳۴ساله ماريا به نام «ديل اوكازاكي » كه حالت تدافعي به خود گرفته بود، در يك لحظه اسلحه اش را درآورد و گلوله اي به سر او شليك كرد. «ديل » بلافاصله جان باخت، اما ماريا كه گلوله به طرز شگفت آوري به دسته كليد ماشين او برخورد كرده بود، زنده بود. «رميرز» به سرعت فرار كرد اما به علت عجله اي كه داشت كلاه بيسبال خود را در محل جنايت جا گذاشت. روي اين كلاه علامت Aclpc بود. «ماريا » در حالي كه به شدت از ترس مي لرزيد، به پليس گفت: مهاجم مردي بلندقد و لاغراندام بود. چشمانش از حدقه بيرون زده بود و دندانهايش با فاصله وخراب بودند و به نظر مي رسيد اين مرد پرتغالي ـ اسپانيايي باشد.
\ جنايات بعدي
رميرز آنقدر عصبي بود كه يك ساعت بعد از اين جنايت به روي مونتري پارك رانندگي كرد و ستاي ليان يو را كه زني ۳۰ساله بود با حمله اش غافلگير كرد. «رميرز» به زن جوان چند گلوله شليك كرد و بعد از آن به سرعت فراركرده و ناپديد شد.
كمتر از دو هفته بعد در ۲۷مارس «رميرز» به زور وارد خانه «وينسنت زازارا »كه ۶۴سال داشت و با همسر۴۴ساله اش «ماكسين »زندگي مي كرد، شد. او خيلي آرام بالاي سر «وينسنت» رفت و به سوي سر او شليك كرد و بعد دو سه بار به سوي «ماكسين» شليك كرد و بعد از آن با وحشيگري تمام بدن او را هدف ضربات چاقو قرار داد. اين مرد جنايتكار پس از سرقت لوازم با ارزش خانه بار ديگر بالاي سر «ماكسين» آمد و چشمان او را از حدقه خارج كرد.
مأموران پليس چند روز بعد به صحنه جنايت وارد شدند و توانستند ردپاهايي را در باغچه پيدا كنند. آنان بعد از عكسبرداري از اين ردپاها اقدام به قالب گيري از اين ردپاها كردند. بعد از مدتي مشخص شد كه گلوله ها از همان اسلحه اي خارج شده كه در حملات قبلي نيز مورداستفاده قرار گرفته است. پليس در اين مرحله از تحقيقات بودكه مطمئن شد با يك قاتل سريالي رواني سروكار دارد.
اين بار قاتل كمي صبر كرد. ۱۴آوريل سال۱۹۸۵ بود كه او مخفيانه واردمنزل «هارولد وو» ۶۵ساله و همسر ۵۶ساله اش «جين » شد. او در حالي كه به سوي اتاق خواب مي رفت در تفنگش گلوله گذاشت. گذاشتن گلوله باعث توليد صدايي شد كه «هارولد » را متوجه كرد كسي وارد خانه اش شده است. وقتي «رميرز» وارد اتاق خواب شد ديد «هارولد » به سوي تپانچه ۹ميليمتري اش حركت مي كند. «رميرز» به سوي «هارولد» شليك كرد، لب «هارولد » زخمي شده بود، اين در حالي بود كه اسلحه «رميرز» از كار افتاده بود. او چند ضربه با دست به «هارولد» واردكرد، تفنگ او را برداشت و به سوي «جين »رفت.
او دستان اين زن را بست، خانه را جست وجو كرد و وقتي ديد چيز به درد بخوري پيدا نمي كند، «جين » را مورد آزار و اذيت قرار داد و بعد با سرقت بعضي وسايل خانه فرار كرد.
«هارولد» به سختي به پليس تلفن زدو گفت: كمك! لطفاً به من كمك كنيد! و بعد بيهوش شد. گروه امداد بلافاصله رسيد، اما «هارولد» جان سپرد و «جين » كه شوكه شده بود تنها توانست به پليس بگويد: مردي با پوست تيره بود، دندانهاي بد و يك اسلحه مشكي داشت. پليس ردپاهايي را در صحنه جنايت كشف كرد. ردپاها و گلوله ها با موارد قبل مطابقت داشت. روزنامه لوس آنجلس تايمز در گزارشات اين قتلها لقب «شكارچي شب » را به اين قاتل زنجيره اي داد.
۲۹مي سال ۱۹۸۵ «مالويا كلر» ۸۳ساله و خواهر ۸۰ساله اش بلانش وولف مورد حمله قرار گرفتند. رميرز بعد از واردكردن ضربات چكش به آن دو خانه شان را غارت كرد. او قبل از فرار با يك رژلب روي پاي «كلر» يك ستاره پنج گوش كه علامت شيطان پرستان بود، كشيد. او روي ديوار اتاق خواب اين ستاره را كشيد و بعد متواري شد.
چهار روز بعد باغباني وحشت زده جسد دو خواهر را پيدا كرد و پليس را در جريان قرار داد. «كلر » زنده ماند، اما «وولف » بعد از مدت كوتاهي درگذشت.
۳۰مي ۱۹۸۵ در بورونبك، رميرز به رولت ويلسون ۴۱ساله در خانه اش حمله كرد. او دست و پاي پسر ۱۲ساله او را بست و اين زن را تحت آزار و اذيت قرار داد. او به اين زن گفته بود: به من نگاه نكن وگرنه به تو شليك مي كنم و بعدگفته بود: تو آدم خوشبختي هستي نمي دانم چرا گذاشتم تو زنده بماني.
بعد از فرار «رميرز» پسر به سختي توانسته بود، پليس را خبر كند.
\ تمركز ويژه پليس
پليس لس آنجلس همه جا نيروهاي ويژه اي مستقر كرده بود. طرحهايي كه از چهره متهم كشيده شده بود، همه جا پخش شده بود. پليس مردي را كه شباهت به چهره داشت دستگير و تحت بازجويي قرار داد.
ساكنان منطقه قفل بر در و پنجره ها زده و اسلحه تهيه كردند، اما قاتل سريالي از دستگيرشدن واهمه اي نداشت. او احساس مي كرد شيطان از او محافظت مي كند.
\ قتلي ديگر
۲۷جولاي ۱۹۸۵ رميرز دختر ۶ساله اي را در آركاديا ربود و مورد آزار و اذيت قرار داد و جسد «پتي الين هيگينز» ۳۲ساله د رخانه اش پيدا شد. او قبل از قتل اين زن را تا سر حد مرگ كتك زده بود و بعد از آن خانه اش را غارت كرده بود.
درست پنج روز بعد در دوم جولاي «رميرز» دوباره دست به جنايت زد و «مري لوييز كئون » ۷۵ساله را به قتل رساند. اودر اين قتل درست مثل قتل قبلي عمل كرد.
پنجم جولاي او به دايدر پالمر ۱۶ساله در آركاديا حمله كرد . او با بي رحمي او را هدف قرار داده بود. اما اين دختر از آن جراحات جان سالم به در برده بود. دو روز بعد «جويس لوسيل نلسون» ۶۱ساله درمنزلش در مونتري پارك به قتل رسيد. «رميرز» او را آنقدر زده بود، تا او مرده بود. همان شب او به ليندافورچونا ۶۳ساله در خانه او حمله كرد و اموالش را به سرقت برد اما او را به قتل نرساند.
۲۰جولاي ۱۹۸۵ رميرز به خانه مكسون نايلينگ ۶۶ساله و همسرش «لدا» ۶۶ساله واقع در گلنديل واردشد. او هردو آنها را با شليك گلوله به ناحيه سركشت . چندساعت بعد در«سان ولي» او به زور وارد خانه «چيتات آساواهم » ۳۲ساله و زنش «ساكيما» ۲۹ ساله شد . او پس از قتل «چيتات» و آزار و اذيت همسرش سي هزار دلار پول آنان را به سرقت برد.
در كمتر از يك ماه در ۶ آگوست ۱۹۸۵ مرد جنايتكار وارد خانه «كريستوفر پترس» ۳۸ساله و زن ۲۷ ساله اش در منطقه تورتيرج شد وبه آنان شليك كرد ، اما آن دو زنده ماندند. «پترس» مرد قوي هيكل بود و توانست مزاحم را دور كند. دو روز بعد در دياموند كاليفرنيا به احمد زيا و همسرش سوكيا حمله كرد. او «احمدزيا» را با شليك گلوله از پاي درآورد وهمسرش را آزار و اذيت كرد.
درحالي كه پليس با اعتراض و انعقاد گسترده اي روبرو بود وجنايات با سرعت وفاصله كمتري انجام مي شد ، قاتل به سوي شمال رفت تا قتلهاي خود را دراين منطقه انجام دهد.
در ۲۴ آگوست ۱۹۸۵ رميرز به ميشن ويگو مسافرت كرد . اين منطقه در ۵۰مايلي جنوب لوس آنجلس است وبعد به خانه بيل كارنز ۲۹ ساله رفت . او «بيل» را از پاي درآورد ونامزدش را آزار و اذيت كرد. وقتي «اريكسون» نامزد بيل محل پولها را به او نشان داد «رميرز» به او گفت: به شيطان قسم بخور.دختر از روي وحشت اين كار را كرد. او سپس گفت : قسم بخور كه عاشق شيطان هستي. و بعد فرار كرد. اين دختر به سرعت خود را رها كرد واز پنجره ديد كه قاتل با يك تويوتا استيشن نارنجي رنگ فرار كرد. همان شب يك نوجوان متوجه تويوتا نارنجي شد وچون به اومشكوك شده بود شماره اش را يادداشت كرد.
وقتي پليس شماره پلاك را بررسي كرد متوجه شد اين تويوتا سرقتي است . ماشين در محله اي كثيف كه كارهاي غيرقانوني درآن انجام مي شد ، پيدا شد. پليس چندروز ماشين را زيرنظر گرفت ولي وقتي كسي سراغ ماشين نيامد، پليس آزمايشان انگشت نگاري را انجام داد واثر انگشتي را از كنار آينه پيدا كرد. چندساعت بعد روشن شد صاحب اثرانگشت شخصي به نام «ريچارد» است . پليس شكارچي شب را شناسايي كرد.
* دستگيري
۳۰ آگوست مشخصات رميرز دربولتني چاپ شد وعصر آن روز روزنامه ها عكس او را چاپ كردند. رميرز ازاين مسأله بي خبر بود بنابراين وقتي وارد مغازه اي شد زني كه او را شناخته بود فرياد زد : شكارچي شب!
رميرز به منطقه اسپانيايي نشين حزب لوس آنجلس فرار كرد وبعد براي سرقت يك ماشين اقدام كرد . رميرز يك تي شرت مشكي پوشيده بود. او در اطراف باغچه «پنيون» مي چرخيد. در پاركينگ باز بود . او به سرعت سوار ماشين شد و استارت زد بدون آنكه بداند صاحب ماشين زير آن دراز كشيده ودرحال تعمير ماشين است . «پنيون با شنيدن صداي استارت از زير ماشين بيرون آمد و با دست گردن رميرز راگرفت. رميرز گفت : من اسلحه دارم! اما او اهميتي نداد و رميرز را از ماشين به بيرون كشيد رميرز به سرعت فرار كرد ودرخيابان آنجلينا تورس ۲۸ساله را ديد كه با ماشين گراناداي خود رد مي شد . او سرش را از پنجره داخل كرد و آنجلينا را تهديد به مرگ كرد. او شروع به جيغ زدن كرد وكمك خواست همسرش وقتي صداي او را شنيد به طرف او دويد. دراين زمان يكي از همسايه ها پليس را خبردار كرد وبا دوپسرش براي كمك رفتند. آنها قاتل را شناخته بودند. هرچهار مرد شروع به تعقيب رميرز كه از ناحيه گردن زخمي شده بود پرداختند. سرانجام تورس ضربه محكمي به سر رميرز زد و او بي هوش روي زمين افتاد.
\ آغاز محاكمات
يك روز بعداز آنكه چهره رميرز در مطبوعات وتلويزيون نشان داده شد ، شكارچي «شب» دستگير و پشت ميله هاي زندان بود.
متهم ۲۶ساله دو وكيل مدافعي را كه برايش درنظر گرفته شده بود، قبول نكرد و تا اينكه خانواده اش «دانيل » و «آرتور» را براي او انتخاب كردند. حضور آنها به جريان پرونده كمك نكرد وقتي كه در تنظيم كيفرخواست در اكتبر ۱۹۸۵ ستاره پنج گوش كه علامت شيطان پرستها است وكف دستش خالكوبي شده بود را نشان داد ، فرياد زد: زنده باد شيطان! 
در حالي كه او اين جمله را گفت ناگهان برق رفت و پليس اسلحه اش را نشانه رفت. مردم به دستور پليس روي زمين دراز كشيدند وبعد «رميرز » را به سرعت از دادگاه خارج كردند.
وكلاي رميرز ليست طولاني براي دادگاه مقدماتي آماده كردند تا آنها اصرار داشتند كه آنچه قبلاً در لوس آنجلس درمورد «رميرز» گفته شده باعث شده تا هيأت منصفه را تحت تأثير قرار دهد و دادگاه عادلانه برگزار نشود. آنها يك نظرسنجي از سيصدنفر تهيه كرده بودند كه نشان مي داد ۹۳ درصد از آنها اعتقاد داشتند «رميرز» گناهكار است.
قاضي «الواسوپراز» وقتي دوطرف دعوي دادگاه را شلوغ كرده بودند، دستور دادهمه ساكت شوند و زمان دادگاه را براي ماه سپتامبر تعيين كرد. جريان پرونده به چندايالت ديگر ومكزيك هم كشانده شد تا مداركي پيدا شود. «رميرز» در دادگاه مقدماتي در حالي كه كراوات قرمزرنگي زده بود و كت وشلوار خاكستري رنگي به تن داشت تمام اظهارات افسر پليس «اسكوييدا» را در ۳۱ آگوست و زمان دستگيري اش انكار كرد. وكلاي مدافع او اعتراض داشتند ومي گفتند چون در آن زمان اظهارات «رميرز» ثبت نشده است به اين جريان اعتراض دارند. ولي قاضي دادگاه عالي «مايكل تينان» اعتراض آنان را رد كرد.
افسر پليس در اظهارات كتبي اش شهادت داده بود كه «رميرز» گفته بود : « البته كه من انجام داده م. كه چي ؟ مرا با گلوله بزن! من مستحق مرگ هستم و بعد صدايش را تغيير داده وگفته بود: شكارچي شب!
«رميرز» در طول دادگاه درصندلي اش فرو مي رفت وبا انگشت روي ميز ضرب مي گرفت وسرش را به اطراف تكان مي داد.
دادگاه بعدي به اصرار وكلاي «رميرز» به فوريه موكول شد و دادگاه در نوامبر براي آنكه جلسه ديگري تشكيل ندهد از يك قتل مرتبط چشم پوشي كرد.
آنچه دادستان در دست داشت اظهارات يك شاهد بود. رميرز را يك بلوك دورتر از محل وقوع جرم شناسايي كرده بودند. قاضي «تينان» اعلام كرد او اجازه ندارد از استان خارج شود واين به آن معني بود كه پرونده بايد همانجا رسيدگي مي شد.
وكلاي مدافع درخواست شش دادگاه جداگانه براي پرونده هاي او كردند تا بتوانند شواهد را پيدا كنند در ژانويه مشخص شد دادگاه شش ماه به تعويق افتاده است.
در مارس مقامات سانفرانسيسكو تنها توانسته بودند رميرز را به چهار آدم كشي ، يك مورد آزار و اذيت و يك سرقت مرتبط كنند اما چون هيچ شواهد فيزيكي دراكثر اين جنايات نداشتند ناچار شدند به يك قتل پي ببرند.
جولاي بود . پرونده به سومين سال دستگيري متهم نزديك مي شد . رميرز درخواست عفو به خاطر ديوانگي كرد قاضي دستور تشكيل هيأت منصفه را داد و بررسي اين موضوع هشت ماه طول كشيد. وكلاي رميرز سعي كردند صلاحيت قاضي «تينان» را زير سؤال ببرند، ولي موفق نشدند. دادستان «فيل هالپين » پرونده را تكميل كرد و وكلاي مدافع را غافلگير كرد . او گفت : هزار شاهد، صدها خبر، برگ وگزارش وعكس دارد او ازاينكه دادگاه چندسال طول كشيد اظهار ناراحتي كرد.
\ محاكمه نهايي
در ۲۱ جولاي ۱۹۸۸ هيأت منصفه تشكيل شد و «آلن يولكسون» براي كمك به دادستان هالپين پيوست. دراين جلسات هالپين و وكلاي رميرز هم اهانت مي كردند وقاضي درحالي كه اين كار را غيرحرفه اي دانست «ري كلارك» را انتخاب كرد. تا به «دانيل » كمك كند زيرا «آرتور» سر وقت حاضر نمي شد.
رميرز در طول دادگاه با لباس مشكي حاضر مي شد وعينكي آفتابي مي زد. سوم آگوست يك مأمور زندان گفت رميرز مي خواهد دادستان رابا اسلحه از پاي درآورد دستگاه فلزياب درخارج از دادگاه نصب شد ولي هيچ اسلحه اي پيدا نشد. بعداز چندماه يك هيأت منصفه ۱۲نفري تشكيل شد و در ژانويه ۱۹۸۹ دادگاه مطلع شد دانيل سابقه استفاده از داروهاي ضداسترس دارد.
۳۰ ژانويه محاكمه با صحبت هاي ۲ساعته «هالپين » شروع شد . او در مورد ۱۳فقره قتل و ۳۰ فقره جرم ديگر صحبت كرد. او چهارصدشاهد ومدرك به دادگاه ارائه كرد كه اثر انگشت ، اثر كفش وجود داشت. وكيل رميرز هيچ حرفي نزد. هيچ كس نمي دانست اوچه استراتژي در پيش گرفته است . درآن زمان روزنامه تايمز نوشت: رميرز خود را درزندان فوق جنايتكار معرفي كرده وگفته حداقل ۲۰تن را كشته است .
شاهدان در دادگاه وقتي خواستند او عينك آفتابي اش را بردارد او امتناع مي كرد.
۱۴ آوريل بود كه ۱۳۴ شاهد رميرز را شناسايي كردند وكيل او گفت هشت نفر از شاهدان عيني هستند وبقيه اشتباهاً او را شناسايي كرده اند واثر انگشت، مو ، خون وآثار پا به موكل آنان تعلق ندارد. دراين زمان پدر رميرز كه «جوليان» نام داشت به دادگاه آورده شد تا شهادت دهد پسرش هشت روز در تگزاس بوده است . وكلاي متهم شاهدي را به دادگاه آوردند كه ادعا مي كرد در بيشتر سرقتها همراه «رميرز» بوده است وادعا كرد هيچ كدام ازاين اتفاقات با خشونت همراه نبوده است.
درهمين زمان خبرنگاري با «جوليان رميرز» مصاحبه كرد و اودراين مصاحبه عنوان كرد پسرش را از سالها قبل نديده است .
قاضي از هيأت منصفه درخواست كرد كه رأي خود را بدهند. آنان در ۲۶ جولاي كار خود را بابررسي ۸هزار برگ اظهارات كتبي دادگاه آغاز كردند . يكي از اعضاي هيأت منصفه كه خوابش برده بود عوض شد. در ۱۴ آگوست فيليس يكي از اعضاي هيأت منصفه با گلوله در آپارتمانش به قتل رسيد. بقيه اعضاي هيأت منصفه نگران خود بودند زيرا همه اعتقاد داشتند رميرز از داخل سلول زندان اين كارها را ترتيب مي دهد.
دوماه بعد هيأت منصفه رأي خود را اعلام كرد: رميرز به خاطر ۴۳فقره جرم به مرگ محكوم شد . رميرز گفت : مرگ مرا نمي ترساند. من با شيطان خواهم بود.
در سوم اكتبر ۱۹۸۹ بعداز چهار روز مذاكره حكم مرگ در اتاق گاز براي «ريچارد رميرز» صادر شد و دو قتل ديگر نيز به گردن او افتاد…
در ۹ نوامبر او به ۱۹بار مرگ محكوم شد . او به دادگاه گفت : شما مرا نمي فهميد. شما دراين حد نيستيد. من فراتر از تجربيات شما هستم. من بين خوبي و بدي هستم وانتقام خواهم گرفت. او اعضاي دادگاه را دروغگوها و كرم ها خطاب كرد.
\ ازدواج در زندان
۳ اكتبر ريچارد با دورين ليوي ۴۱ساله در مراسم ساده اي در اتاق انتظار زندان سن كويين ازدواج كرد . «دورين ليوي » اديتور يك مجله بود ودر خانه قايقي زندگي مي كرد. او ليسانس ادبيات انگليسي داشت و ضريب هوشي اش بالاي ۱۵۲ بود.
\ آزمايشات
درحالي كه رميرز در زندان بود آزمايشات مختلفي روي او انجام شد ولي نتيجه هيچ كدام روشن نشد. يك منبع آگاه گفته بود تستسترون خون او تنظيم نبوده و باعث عملكرد نادرست مغز او مي شده است.
\ تأثيرات اجتماع
روانشناسان اعتقاد دارندعملكرد ريچارد به تنهايي وبدون توجه به محيط زندگي او قابل بررسي نيست زماني كه ريچارد شروع به ارتكاب اين جنايات كرد اوج شيطان پرستي در آمريكا بود. يعني زماني كه پوشيدن لباس سياه و ستاره پنج گوش مد شده بود. او خيلي دورتر از جايي كه معلماني در سال ۱۹۸۳ به عنوان زنجير، شيطان پرستي دستگير شدند، نبود. مردم عادي از شيطان مي ترسيدند ولي احتمالاً به نظر او دوستي اش با پادشاه تاريكي به او قدرتي مي داد كه او را ممتاز مي كرد.
قرباني كردن و خوردن گوشت مردگان يكي از مراسم شيطان پرستان بود. و «شكارچي شب » مشابه اين كارها را انجام داده بود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |