|
شاخصه هاي فرهنگ و روحيه ي آمريكايي (۴)/ پاورقي
|
|
|
دكتر سيدمحسن فاطمي اشاره: اين نوشتار برگرفته از سلسله درس هاي دكتر سيدمحسن فاطمي در كلاس هاي «روانشناسي، فرهنگ، جامعه و زبان آمريكا» است كه در دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه در مقطع كارشناسي ارشد ارائه شده بود. البته اين نوشتار متأسفانه بدون اديت و هماهنگي با ايشان به چاپ رسيد كه از اين بابت از اين استاد ارجمند پوزش مي طلبيم.
مذهب در آمريكا از نظر مذهب بايد گفت اساساً كاتوليك مذهب ها مانند اروپا از جايگاه مهمي در آمريكا برخوردار نيستند و به ويژه كليسا كه در اروپا نماد قدرت آنها به حساب مي آيد و نقش زيادي در تصميم گيري ها دارد در آمريكا از اهميت زيادي برخوردار نيست و حتي نقش آن حاشيه اي و فرعي است. بطور كلي مذهب تأثير مستقيمي بر سياست ندارد. مذهب و سياست دو نهاد كاملاً متفاوت را تشكيل مي دهند، براي روحاني و كشيش شدن در آمريكا هيچ نيازي به داشتن تحصيلات بالا نيست و هر كس در هر موقعيت مي تواند فعاليت هاي مذهبي داشته باشد. اكثر آمريكاييان نيز مسيحي و پروتستان هستند كه شاخه هاي مذهبي زيادي از آن به وجود آمده است اما با وجودي كه مذهب نقش مهمي در زندگي آمريكاييان ندارد و جامعه آمريكا جامعه دين گريزي نيست اما هرگز در آمريكا نهضت هاي ديني شكل نگرفته است. عدم شركت بسياري از مردم هم در كليسا به خاطر عناد و دشمني آنها با دين نيست بلكه به نوعي مي خواهند بي تفاوتي خود را نسبت به مذهب نشان دهند. از طرف ديگر بين ارزشهاي اجتماعي و مذهب رابطه مستقيمي وجود دارد. تحقيقات زيادي نشان داده است كه فرزندان خانواده هايي كه به تعاليم مذهبي در آنها توجه شده كمتر به سمت جرم و جنايت كشيده شده اند و دقيق تر كار مي كنند. در اين تحقيقات تقريباً همه حتي كساني كه طلاق گرفته اند و يا ازدواج نكرده اند خانواده را يك ارزش مثبت مي دانند و ارتباط مذهب را با خانواده مثبت مي دانند. محققان اجتماعي به نظرات پارسونز استناد مي كنند كه يك جامعه بيش از هر چيز براي دوام خود نياز به يكپارچگي (integration) دارد و مهمترين عاملي كه آن را محقق مي سازد، مذهب است. از طرف ديگر پارسونز معتقد است هر چقدر بتوانيم نهادهاي اجتماعي را براساس مذهب ايجاد كنيم آسيب هاي كمتري از نظر اجتماعي خواهيم داشت. عامل مذهب حتي در سطح سياستمداران آمريكايي ديده مي شود. براي نمونه كارتر بر مذهبي بودن خود تأكيد داشت و يا كلينتون درموارد مختلف از مردم آمريكا مي خواست كه دعا كنند. مذهبيون در آمريكا در فرقه هاي مذهبي مسيحي و غيرمسيحي فعاليت مي كنند و مي توانند براي پيشبرد برنامه هاي خود برنامه هاي راديويي و حتي تلويزيوني داشته باشند. حتي بسياري از روحانيون در برنامه ها و ميزگردهاي تلويزيوني شركت و برنامه هاي دولت را نقد مي كنند. مسلمانان هم در سطوح مختلف فعال اند. اسلام در آمريكا در اشكال گوناگوني ديده مي شود. براي مثال «الجين محمد» رهبري جنبش مسلمانان را در جورجيا دنبال مي كرد كه براي پيروانش پيامبر تلقي مي شد. عده اي از مسلمانان هم هستند كه معتقدند كه هر كس مي تواند قرآن را بدون نياز به ائمه و يا سنت تفسير كند مانند اديان ديگر. اسلام هم در آمريكا فرقه هاي مختلفي دارد كه از جمله مي توان به وهابيون، فرقه هاي مختلف اهل سنت و شيعه اشاره كرد كه در سراسر آمريكا فعاليت دارند. اسلام در حال گسترش در آمريكاست و نظر بسياري را در حوزه هاي مختلف به خود جلب كرده است. امروزه گرايش مردم آمريكا به مسائل معنوي بسيار زياد شده است حتي در زمينه گرايش به مذاهب بودايي و حتي مولوي شناسي، علت عمده آن به خلأ معنوي برمي گردد، زيرا كه توجه صرف به مسائل مادي انسان را به بن بست مي كشاند، به اين علت است كه هركس مطلب مذهبي در آمريكا عنوان كند به سرعت مورد استقبال مردم قرارمي گيرد. به اين خاطر يكي از كارهايي كه شرق كه از نظر مذهبي بسيار قوي است، مي تواند انجام دهد ايجاد مراكز فرهنگي در آمريكاست كه در اين زمينه يهوديان بسيار فعال اند و براي هر يك از مراسم مذهبي خود ده ها عنوان كتاب دارند درحالي كه مسلمانان چندان در اين زمينه فعال نيستند. به رغم اينكه از دهه ۱۹۲۰ به بعد مذهب به صورت رسمي در آمريكا افول پيدا كرد اما همچنان در اذهان مردم وجود دارد. در آمريكا به ويژه از كلمه خدا God چه در محاوره هاي روزمره و چه در سطح سياسي زياد استفاده مي شود. البته در كنار توجه به مذهب و مسائل معنوي توجه مردم به خرافات و پيشگويي بسيار زياد شده است. به گونه اي كه در روزنامه ها و كانال هاي تلويزيوني تبليغ مراكز فالگيري به وفور ديده مي شود. در بعضي شهرهاي آمريكا مانند نيواورلئان گرايش به اين موضوعات بسيار شديدتر از جاهاي ديگر است. حتي در بعضي نقاط گرايش به جادو و جادودگري به ويژه فرقه هاي شيطان پرستان ديده مي شود. اين امر به گرايش مردم به معنويت و مسائل ماوراءالطبيعه بازمي گردد كه گاهي به اين شكل بروز مي كند. بعد از انفجار اكلاهما مردم علاوه بر هراس و بي اعتمادي به دولت فدرال، توجه زيادي نيز به مذهب كرده اند. اين گرايش با وقوع حوادث ۱۱ سپتامبر در نيويورك و واشنگتن دي سي تشديد شده است. ادامه دارد
|