دوشنبه ۲۴ آذر ۱۳۸۲ - ۲۰ شوال ۱۴۲۴
Mon, Dec 15, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۶۶۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
كتاب و كتابخواني
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
توتاليتاريسم عامه پسند
147747.jpg
خسرو ناقد
در فلسفه و علوم اجتماعي، به دست دادن تعريفي دانشنامه اي و دقيق از مفاهيم كليدي تقريباً غيرممكن است؛ زيرا توصيف و تعريف دقيق هر مفهومي بيش از آنكه بدانيم از چه سخن مي گوييم دشوار خواهد بود و درك و دريافت اين مطلب كه از چه پديده اي سخن مي گوييم، خود مستلزم بررسي كامل و همه جانبه آن است. مفاهيم دقيق و روشن، بيشتر حاصل و نتيجه مطالعات گسترده و تحقيقات علمي اند تا ابزارهاي از پيش تعيين شده. از اين رو بحث درباره مفهوم «توتاليتر» totalitarian (تماميت خواه، تام گرا، مطلق گرا، يكه تاز، استبداد فراگير، ...) نيز از اين قاعده مستثني نيست. ناگزير من در اينجا تنها با برشمردن نكاتي و اشاره به چند نمونه تاريخي، مي كوشم كه محدوده مفهوم توتاليتر را تا اندازه اي روشن كنم.
مفهوم «توتاليتر» در عرف سياسي به معناي به كار بستن عنصر زور و خشونت است كه گروهي، يا دولتي براي دستيابي به خواسته ها و هدف هاي معين خود به طور آشكار و اغلب با تحريك دسته هاي اوباش و با پشتيباني توده هاي مجهول الهويه از آن سود مي جويد. اما از آنجا كه تقريباً تمام جوامع بشري احتمالاً به استثناي ساده ترين جوامع بدوي و بي خط ـ در پيشبرد خواسته هاي خود به گونه اي حاوي عنصر زور و خشونت اند، اين تعريف كمك چنداني به ما نمي كند. حتي اگر منظور ما از خشونت، نوع سياسي آن، يعني «خشونت سازمان يافته» باشد كه واضح ترين نمود قدرت يا اقتدار است. درواقع خشونت جايي پديد مي آيد كه قدرت در مخاطره قرارگيرد. به هرحال، اگر به عرصه تاريخ و سياست بنگريم، نقش عظيم و تأثير عميق عنصر خشونت در حيات بشري، عيان تر و برجسته تر از آن است كه نيازي به شرح و بيان داشته باشد.
اما كسي كه مفهوم «توتاليتر» را با دقت و فراست به كار مي برد ـ چنانكه از ريشه لغوي آن يعني total (در زبان لاتين totus تمام، تام، مطلق) نيز پيداست ـ نظريه ها، جنبش ها و نظام هايي را درنظر دارد كه هدفشان در درجه اول برپايي جامعه اي است كه تمام مناسبات آن، از توليد مثل گرفته تا توليد و تقسيم كالا و از حيات اجتماعي و اقتصادي و فرهنگي و مذهبي گرفته تا نظام آموزشي و اداري، همه در خدمت ايدئولوژي واحد و فراگير و در مهار و تسلط و كنترل دستگاه مركزي واحدي قراردارد. به عبارت ديگر، آموزه اي كه تمام آنچه را انسان از بدو تولد تا زمان مرگ با آن سروكار دارد، به طور كامل و بدون استثنا دربرگيرد.
البته چند عامل مهم در چنين نظارت و هدايت متمركزي نقش اساسي و مؤثر دارد. نخست بايد نقش كساني را در نظر داشت كه در اصطلاح شناسي سياسي معمولاً از آنان به عنوان «پيشوا» (Fuehrer/ leader) ياد مي شود. اين اصطلاح كه نخست در آلمان، در دوران رايش سوم و سيطره نازيها بر بخشي از قاره اروپا، به «آدولف هيتلر» اطلاق مي شد، پس از آن معنا و وزنه سياسي ـ تاريخي خاصي يافت. اهميت «پيشوا» در جنبش ها و نظام هاي تماميت خواه، تنها به اقتدار سياسي او محدود نمي شود، بلكه اهميت آن شايد بيشتر به سبب نقشي است كه در تأثرگذاري رواني بر توده ها و دادن هويت كاذب و تلقين احساس يگانگي به آنان، داراست. نقشي كه هيتلر و استالين در آلمان و روسيه شوروي در بسيج توده ها به منظور راه اندازي صنايع گوناگون و از آن جمله صنايع تسليحاتي، و همچنين بسيج كامل آنان براي جنگ داشتند، بهتر مؤيد اين نظريه است.
يكي ديگر از عوامل مؤثر ـ و شايد مهمترين عامل كه جنبش يا نظام توتاليتر بدون آن قادر به پيدايش و رشد و گسترش نيست و ستون هاي نظام توتاليتر (تماميت خواه) بر بنياد آن استوار است، «ايدئولوژي واحد و فراگير» است كه اسطقس تماميت خواهي و مايه قوام و دوام آن است. از اين رو زماني كه جنبش و يا نظام تماميت خواه از لحاظ ايدئولوژيكي دچار سستي و عدم اطمينان شود، آسيب پذير و متزلزل مي گردد. براي مثال شايد يكي از عوامل اصلي فروپاشي نظام كمونيستي در اتحاد جماهيرشوروي را بتوان از اين منظر مورد مطالعه قرارداد. در كشورهاي بلوك شرق، طبقه حاكم ديگر اعتقادي به ماركسيسم كه ظاهراً زيربناي جامعه شوروي و كشورهاي اقمار آن را بايد تشكيل مي داد، نداشت. ايدئولوژي ماركسيسم بي اهميت شده و به امري صوري تبديل گرديده بود و فقط از زبان ايدئولوژيكي براي طرح شعارهاي جديد استفاده مي شد كه طبعاً كارآيي خود را از دست داده بود.
بنياد ايدئولوژيكي نظامهاي تماميت خواه گاه بر پايه برتري نژادي و قومي و قبيله اي و گاه براساس برتري طبقاتي و گروهي استوار است. «آيين كالون» (Calvinism) و دولت مبتني بر آن در ژنو سده ۱۶ ميلادي را شايد بتوان نمونه اي نزديك به يك نظام تماميت خواه مذهبي به شمار آورد. يكي از ويژگيهاي اجتماعي دوران كالون، نظارت شديد بر زندگي خصوصي شهروندان ژنو بود. مثلاً در سال ۱۵۴۶ ميلادي قانون ممنوعيت جشن ها، رقص ، بازي با توپ و مهره تاس حاكم شد. افزون بر اين نه تنها قانوني براي چگونگي نوع كفش و كلاه و البسه به وجود آمد، بلكه در حكمي، عيار نقره ديس و كارد و قاشق و چنگال نيز كه شهروندان در منازل خود از آنها استفاده مي كردند، تعيين شد. شهروندان موظف و مجبور به انجام مراسم و مناسك مذهبي و عبادي شدند و فقط به مؤمنان اجازه ازدواج داده مي شد. به كارگيري عنصر تبليغ و تلقين از ديگر عوامل مؤثر در پابرجايي نظام هاي تماميت خواه است. براي مثال مبلغان و سخنرانان حزب ناسيونال سوسياليست آلمان (نازيها) كه به اهميت اين اصل واقف بودند، در برنامه هاي تبليغاتي و گردهمايي هاي خود، با زيركي تمام مي كوشيدند تا احساسات توده ها و هواداران و اعضاي حزب را چنان برانگيزند و به جهتي هدايت كنند كه هيچ گونه پرسش منطقي به اذهان آنان راه نيابد و امكان هرگونه برهان خواهي و حجت طلبي بسته گردد. البته اين امر مستلزم در اختيار داشتن تمام دستگاههاي تبليغاتي و امكاناتي از قبيل راديو تلويزيون و روزنامه هاي سراسري و همچنين نظارت بر نظام آموزشي و تربيتي و نهادهاي فرهنگي و هنري و مذهبي است. با اين همه نظامهاي تماميت خواه از به كار بستن خشونت و اعمال زور نمي توانند چشم پوشي كنند. ارعاب منتقدان و سركوب معترضان و نابودي مخالفان و معاندان از ديگر عواملي است كه نظامهاي تماميت خواه بدون آن قادر به ادامه حيات نيستند.
بديهي است كه در تاريخ مكتوب جوامع بشري، نظامي وجود نداشته است كه معرف كامل تعريفي باشد كه در اينجا از نظامهاي توتاليتر به دست داديم. مفهوم توتاليتر فقط مشخص كننده حدودي است كه جوامع گوناگون كمابيش در چارچوب آن قراردارند. اما به تحقيق مي دانيم كه «تماميت خواهي متمركز»، به مثابه شديدترين نوع نظامهاي توتاليتر، تنها شكل نظام سركوبگر نيست، بلكه نظامي غيرمتمركز با سركوبگري پراكنده و رهبريتي نه چندان مقتدر نيز كه به هر دليل مورد پذيرش توده نسبتاً وسيعي قراردارد و در اصطلاح به آن «توتاليتاريسم عام پسند» مي گويند، يكي ديگر از اشكال نظامهاي تماميت خواه است. چنين به نظر مي رسد كه با برخورداري از اين الگوي نظري، جوامع موجود را كه عناصر و عوامل مؤثري از نظامي توتاليتر در آنها يافت مي شود، نسبت به دوري و نزديكيشان به اين محدوده، بتوان ارزيابي، رده بندي و مشخص كرد. هرچند كه دستيابي به واقعيت هاي ضروري و عيني و تفسير درست آنها دشوار خواهد بود. براي مثال چگونه به آنچه در حال حاضر در پشت ديوارهاي آهنين كره شمالي كه يكي از بارزترين نمونه هاي نظام توتاليتر است، مي توان پي برد و به شدت سركوبگري و درجه تماميت طلبي نظام حاكم واقف شد؟ اطلاعات و آگاهي هاي ما از درون جامعه كره شمالي بسيار كم و محدود به دوران فترتي است كه پس از مرگ رهبر اعظم، كيم ايل سونگ، تا جانشيني پسرش پديد آمده بود. با اين همه شايد از طريق اين الگوي نظري و با كمك داده هاي عيني، بتوان به تعريفي نسبتاً دقيق از مفهوم توتاليتر دست يافت. افزون بر اين، ما به اندازه كافي با نهضت ها و نظامهاي سياسي كه در طول تاريخ، بويژه در قرن بيستم، وجود داشته و كمابيش به اشكال گوناگون توتاليتاريسم نزديك بوده اند، آشنايي داريم. شايد در عالم تخيل، دو اثر معروف «جورج اورول»، يعني «مزرعه حيوانات» و «۱۹۸۴»، نمونه هاي مناسبي براي جامعه و نظام تماميت خواه تمام عياري باشند كه البته در عالم واقع ـ با آن شدت و برجستگي كه اورول در اين دو زمان به تصوير كشيده است ـ از وجودشان بي خبريم!
شاخصه هاي فرهنگ و روحيه ي آمريكايي (۴)‎/ پاورقي
147759.jpg
دكتر سيدمحسن فاطمي
اشاره:
اين نوشتار برگرفته از سلسله درس هاي دكتر سيدمحسن فاطمي در كلاس هاي «روانشناسي، فرهنگ، جامعه و زبان آمريكا» است كه در دانشكده روابط بين الملل وزارت امور خارجه در مقطع كارشناسي ارشد ارائه شده بود. البته اين نوشتار متأسفانه بدون اديت و هماهنگي با ايشان به چاپ رسيد كه از اين بابت از اين استاد ارجمند پوزش مي طلبيم.

مذهب در آمريكا
از نظر مذهب بايد گفت اساساً كاتوليك مذهب ها مانند اروپا از جايگاه مهمي در آمريكا برخوردار نيستند و به ويژه كليسا كه در اروپا نماد قدرت آنها به حساب مي آيد و نقش زيادي در تصميم گيري ها دارد در آمريكا از اهميت زيادي برخوردار نيست و حتي نقش آن حاشيه اي و فرعي است. بطور كلي مذهب تأثير مستقيمي بر سياست ندارد. مذهب و سياست دو نهاد كاملاً متفاوت را تشكيل مي دهند، براي روحاني و كشيش شدن در آمريكا هيچ نيازي به داشتن تحصيلات بالا نيست و هر كس در هر موقعيت مي تواند فعاليت هاي مذهبي داشته باشد. اكثر آمريكاييان نيز مسيحي و پروتستان هستند كه شاخه هاي مذهبي زيادي از آن به وجود آمده است اما با وجودي كه مذهب نقش مهمي در زندگي آمريكاييان ندارد و جامعه آمريكا جامعه دين گريزي نيست اما هرگز در آمريكا نهضت هاي ديني شكل نگرفته است. عدم شركت بسياري از مردم هم در كليسا به خاطر عناد و دشمني آنها با دين نيست بلكه به نوعي مي خواهند بي تفاوتي خود را نسبت به مذهب نشان دهند.
از طرف ديگر بين ارزشهاي اجتماعي و مذهب رابطه مستقيمي وجود دارد. تحقيقات زيادي نشان داده است كه فرزندان خانواده هايي كه به تعاليم مذهبي در آنها توجه شده كمتر به سمت جرم و جنايت كشيده شده اند و دقيق تر كار مي كنند. در اين تحقيقات تقريباً همه حتي كساني كه طلاق گرفته اند و يا ازدواج نكرده اند خانواده را يك ارزش مثبت مي دانند و ارتباط مذهب را با خانواده مثبت مي دانند. محققان اجتماعي به نظرات پارسونز استناد مي كنند كه يك جامعه بيش از هر چيز براي دوام خود نياز به يكپارچگي (integration) دارد و مهمترين عاملي كه آن را محقق مي سازد، مذهب است. از طرف ديگر پارسونز معتقد است هر چقدر بتوانيم نهادهاي اجتماعي را براساس مذهب ايجاد كنيم آسيب هاي كمتري از نظر اجتماعي خواهيم داشت. عامل مذهب حتي در سطح سياستمداران آمريكايي ديده مي شود. براي نمونه كارتر بر مذهبي بودن خود تأكيد داشت و يا كلينتون درموارد مختلف از مردم آمريكا مي خواست كه دعا كنند.
مذهبيون در آمريكا در فرقه هاي مذهبي مسيحي و غيرمسيحي فعاليت مي كنند و مي توانند براي پيشبرد برنامه هاي خود برنامه هاي راديويي و حتي تلويزيوني داشته باشند. حتي بسياري از روحانيون در برنامه ها و ميزگردهاي تلويزيوني شركت و برنامه هاي دولت را نقد مي كنند. مسلمانان هم در سطوح مختلف فعال اند. اسلام در آمريكا در اشكال گوناگوني ديده مي شود. براي مثال «الجين محمد» رهبري جنبش مسلمانان را در جورجيا دنبال مي كرد كه براي پيروانش پيامبر تلقي مي شد. عده اي از مسلمانان هم هستند كه معتقدند كه هر كس مي تواند قرآن را بدون نياز به ائمه و يا سنت تفسير كند مانند اديان ديگر. اسلام هم در آمريكا فرقه هاي مختلفي دارد كه از جمله مي توان به وهابيون، فرقه هاي مختلف اهل سنت و شيعه اشاره كرد كه در سراسر آمريكا فعاليت دارند. اسلام در حال گسترش در آمريكاست و نظر بسياري را در حوزه هاي مختلف به خود جلب كرده است.
امروزه گرايش مردم آمريكا به مسائل معنوي بسيار زياد شده است حتي در زمينه گرايش به مذاهب بودايي و حتي مولوي شناسي، علت عمده آن به خلأ معنوي برمي گردد، زيرا كه توجه صرف به مسائل مادي انسان را به بن بست مي كشاند، به اين علت است كه هركس مطلب مذهبي در آمريكا عنوان كند به سرعت مورد استقبال مردم قرارمي گيرد. به اين خاطر يكي از كارهايي كه شرق كه از نظر مذهبي بسيار قوي است، مي تواند انجام دهد ايجاد مراكز فرهنگي در آمريكاست كه در اين زمينه يهوديان بسيار فعال اند و براي هر يك از مراسم مذهبي خود ده ها عنوان كتاب دارند درحالي كه مسلمانان چندان در اين زمينه فعال نيستند.
به رغم اينكه از دهه ۱۹۲۰ به بعد مذهب به صورت رسمي در آمريكا افول پيدا كرد اما همچنان در اذهان مردم وجود دارد. در آمريكا به ويژه از كلمه خدا God چه در محاوره هاي روزمره و چه در سطح سياسي زياد استفاده مي شود. البته در كنار توجه به مذهب و مسائل معنوي توجه مردم به خرافات و پيشگويي بسيار زياد شده است. به گونه اي كه در روزنامه ها و كانال هاي تلويزيوني تبليغ مراكز فالگيري به وفور ديده مي شود. در بعضي شهرهاي آمريكا مانند نيواورلئان گرايش به اين موضوعات بسيار شديدتر از جاهاي ديگر است. حتي در بعضي نقاط گرايش به جادو و جادودگري به ويژه فرقه هاي شيطان پرستان ديده مي شود. اين امر به گرايش مردم به معنويت و مسائل ماوراءالطبيعه بازمي گردد كه گاهي به اين شكل بروز مي كند. بعد از انفجار اكلاهما مردم علاوه بر هراس و بي اعتمادي به دولت فدرال، توجه زيادي نيز به مذهب كرده اند. اين گرايش با وقوع حوادث ۱۱ سپتامبر در نيويورك و واشنگتن دي سي تشديد شده است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |