|
درگفت و گو با دكتر سهراب رزاقي، پژوهشگر
دموكراتيك سازي در موج چهارم
|
|
|
اسماعيل آزادي فقر دانش و ادبيات تئوريك در عرصه سازمان هاي غيردولتي، بسياري ازNGOها را به سوي سازمان هاي وابسته به دولت سوق داده است و اين براي دولت ها بد نيست. زيرا هرچند نگاه آمرانه دولت هاي نفت سالار كه هيچ نياز و وابستگي به درآمدهاي مالياتي نداشته وعدم پاسخگويي را موجب شده اند اما در عين حال دولت ها هم نيازمند اطلاعات مشروعيت كارآمدي هستند كه نهادهاي مدني خصوصاً NGO ها مي توانند براي آنها به ارمغان بياورند. در حالي كه دخالت دولت در اين نهادها علاوه بر پارادوكسي كه با جوهره سازمان هاي غيردولتي ايجاد مي كند هيچ گاه نمي تواند در دايره توانمندسازي اين نهادها، و حتي دولت ثمري داشته باشد واز سوي ديگر خاطره نامطلوبي كه از اين گونه نهادها در جامعه بر جاي مي ماند توسعه نهادهاي مدني را با مشكلات فرهنگي مواجه مي سازد، به هر حال بايد به يادداشت دخالت دولت در اين راستا، تا زماني موضوعيت دارد كه بسترسازي ها را مورد توجه قرار دهد در غير اين صورت سرنوشت NGO هايي كه با دخالت دولت مواجه اند همانند سرنوشت شركت هاي شترمرغي خواهد بود، در ضمن فراموش نكنيم كه نهادهاي مدني به منظور كاهش از حجم دولت وايجاد مشاركت مدني در دنيا شكل گرفته اند لذا سازمان هاي غيردولتي دولت سالار، چه به لحاظ نظري و چه از زاويه كاركرد اجتماعي با بن بست مواجه خواهد شد. دموكراسي و دموكراتيك سازي در موج چهارم سازمان هاي غيردولتي فضاي بحث ما با دكتر سهراب رزاقي پژوهشگر است كه در پي مي آيد. | همانطور كه مي دانيد در روند توسعه جوامع ، ضرورت تأسيس و ايجاد و يا نهادينه كردن نهادهاي اجتماعي اجتناب ناپذير است. با توجه به توسعه اجتماعي كه ما در ابتداي راه آن قرار گرفته ايم ويا به تعريفي در اواسط آن قرار داريم، شما فكر مي كنيد ضرورت ايجاد و گسترش سازمان هاي غيردولتي تا چه حد احساس مي شود؟ * قبل از اينكه وارد بحث ضرورتها شوم لازم است به اين نكته اشاره كنم كه سازمانهاي غيردولتي سه موج را در قرن بيستم پشت سرگذاشته و اكنون در موج چهارم هستند. اولين موج سازمانهاي غيردولتي در جهان پس از جنگ جهاني اول بود كه عمدتاً كاركرد آنان خيريه اي و امدادي بود. دومين موج سازمانهاي غيردولتي در دهه هاي ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ پديد آمد. آنان به گونه اي فزاينده بر موضوع توسعه متمركز بودند آنها به اين جمع بندي رسيده بودند كه موج اول سازمانهاي غيردولتي تنها با نشانه ها و مظاهر فقر، نابرابري و محروميت پيكار مي كرد. در حاليكه پيكار با فقر، نابرابري و محروميت مستلزم كمك به گروههاي فقير و آسيب ديده اجتماعي براي افزايش توانايي هايشان جهت برآورده كردن نيازها و بالا بردن ظرفيتهايشان با به كارگيري منابع در دسترس است. اين موج سازمانهاي غيردولتي متقارن با مكتب فكري مدرنيزاسيون بود يعني كمك به جوامع توسعه نيافته براي مدرن شدن از طريق صدور سرمايه ، و... است. موج سوم سازمانهاي غيردولتي در دهه ۱۹۷۰ آغاز شد. آنان به تدريج به اين درك مي رسند كه موضوع فقر، نابرابري و محروميت بنا به ماهيت، سياسي است از اين رو موضوع حمايت گري (advocacy) در دستور كار سازمانهاي غيردولتي قرار مي گيرد. آنان ميدان مبارزه را از جنوب به شمال منتقل مي كنند در اين موج سازمانهاي غيردولتي برنامه هاي آموزش توسعه، لابي گري و نفوذ گذاري بر سياستگذاري را در دستور كار قرار دادند. موج چهارم سازمانهاي غيردولتي تأثيرگذاري بر تغييرات ساختاري و شيوه اداره مطلوب است. اين موج را مي توان «اصلاح سياستهاي خرد» ناميد. سازمانهاي غيردولتي از طريق سياستهاي تعديل ساختاري وآزادسازي، خودشان را در مقام يكي از بازيگران اصلي در پيشبرد«اصلاح سياستهاي خرد» قرار داده اند. با اين استدلال كه توسعه پايدار تنها در صورت وجود يك محيط سياستگذاري سازنده و مطلوب ممكن است. در موج چهارم دو تحول مهم رخ داد. تحول اول تغيير در پارادايم توسعه است و تحول دوم تغيير در جغرافياي قدرت و آرايش نيروهاي اجتماعي بود. به هر حال موج چهارم سازمانهاي غيردولتي كه امروز در سراسر جهان گسترش پيدا كرده اند و ضرورتهاي چندي باعث شد كه شتاب بيشتري بيابند يكي از ضرورتهاي مهم فرايند جهاني شدن است كه موتور محركه اي براي اين تحول بزرگ است و به پيدايي و گسترش سازمانهاي غيردولتي شتاب بيشتري بخشيده است . عامل ديگر بحران در سطح دولتها و ناكارآمدي دولتها در انجام وظايف وكار ويژه هايشان بود… ضرورت سوم، پيدايي جنبشهاي اجتماعي فراملي وفروملي است كه نظام مسلط جهاني، ملي و… را به چالش طلبيده است و نهايتاً ناكارآمدي نهادهاي سنتي مانند احزاب در انجام كار ويژه هايشان مي باشد. به همين خاطر برخي از پژوهشگران به سازمانهاي غيردولتي درفرآيند دموكراتيك سازي وتوسعه به عنوان فرشتگان رحمت مي نگرند. به نظر آنان سازمانهاي غيردولتي آن گوي جادويي هستند كه مي توانند مشكلات وچالشهاي فراروي جوامع را حل كنند. به همين خاطر سازمانهاي غيردولتي در سطح بين المللي وملي ومحلي منزلت بالايي يافته اند. دركنار اجلاسهاي بين المللي دولتها، سازمانهاي غيردولتي نيز به مثابه يك بازيگر مهم حضور دارند وتلاش مي كنند برتصميمات آنان تأثير بگذارند. | شما به امواج چهارگانه اشاره كرديد. آيا موج دوم نتيجه ناكارآمدي موج اول و به فرض موج سوم نتيجه ناكارآمدي موج دوم بوده ويا يك روند نهادينگي وتكاملي را طي كرده است؟ * به هرحال هرجامعه اي متناسب با تحولات يا دگرگونيهايش نهادها وسازمانهاي خود را مي سازد. سازمانهاي غيردولتي نيز براي پاسخگويي به نيازهاي جامعه پديد آمده اند به همين دليل نيز با تغييراتي كه در ضمير جامعه رخ داده سازمانهاي غيردولتي متناسب با آن دگرگونيها كار ويژه هاشان تغيير يافته است . تاكنون سه موج را پشت سر گذاشتند واكنون در موج چهارم هستند اگر سازمانها نتوانند متناسب با تحولات و دگرگونيهاي محيط خود را متحول نمايند از گردونه تحولات خارج مي شوند به عبارت ديگر «مرگ سازمان» است. | اينكه روند تكاملي وجود ندارد، يعني يك تغيير فاز اتفاق نيفتاده است ؟ * همانطور كه گفتم سازمانهاي غيردولتي در هربرهه تاريخي در پاسخگويي به نيازها وضرورتهايي شكل گرفته اند از اين رو در آنها تغيير كار ويژه ها رخ داده است . اما سه موج اول و دوم و سوم در چارچوب يك پارادايم رخ داده است اما در موج چهارم با تغيير پارادايم به مفهوم دقيق آن مواجه هستيم ودراين پارادايم ، جغرافيايي جديد از قدرت ترسيم مي گردد، الگوي جديدي از توسعه ارائه مي شودوبازيگران جديد وارد عرصه بين الملل ، ملي ومحلي مي شوند . مناسبات و روابط جديد اجتماعي شكل مي گيرد وپايگاه سنتي قدرت متحول مي شود وپايگاههاي جديد از قدرت شكل مي گيرد… | آيا در جامعه ايران ضرورت ورود به موج چهارم احساس شده يا صرفاً به دنبال اين كه در دنيا چنين حركتي در حال شكل گرفتن است، اين فرآيند صورت مي گيرد؟ * به هرحال ما نيز جزيي از جامعه بين المللي هستيم وتحت تأثير امواج جهاني قرار داريم. پيدايش سازمانهاي غيردولتي در دهه ۷۰ در جامعه ايراني ناشي ازاين امر است. همانطور كه در طرح و هژمونيك شدن گفتمان اصلاحات نيز ما تحت امواج جهاني بوده ايم مي دانيد كه گفتمان اصلاحي ابتدا در اروپاي مركزي، اسپانيا، پرتغال و يونان و سپس در اروپاي شرقي و آمريكاي لاتين و در نهايت در اقصي نقاط جهان آفريقا و آسيا مسلط شده است و در سالهاي اخير جو گفتمان اصلاحي در جامعه ايراني نيز گسترش يافته است. گرچه فرآيند جهاني نقش بسزايي در گسترش موج چهارم در ايران داشته است اما ضرورتها و نيازهايي در جامعه ايراني بوده كه اين امر باعث فراگير شدن موج چهارم سازمانهاي غيردولتي شده است. فروكش كردن هيجانات انقلابي، بازگشت به گفتمان توسعه، ناتواني دولت در انجام كار ويژه هايش، بحران در جامعه و پيدايي جنبش تهيدستان، جنبش هاي جديد اجتماعي، شكل گيري طبقه متوسط فرهنگي و … مهمترين ضرورتها و نيازهاي جامعه ايراني بودند كه به گسترش موج چهارم سازمانهاي غيردولتي كمك نمودند اما متأسفانه متناسب با اين دگرگوني ها و ضرورتها جغرافياي قدرت و پايگاههاي سنتي قدرت متحول نشدند و همچنان بر كاركرد سنتي خويش تداوم بخشيدند و تغيير در پارادايم سنتي توسعه رخ نداد. در عين حال سازمانهاي غيردولتي نيز نتوانسته اند جايگاه و نقش خود را در جامعه ايراني تعريف نمايند به همين خاطر آنان در حالت برزخ قرار دارند. | شرايط اجتماعي نيز مانند شرايط جغرافيايي قدرت هنوز به عنوان بستر پذيرش سازمانهاي غيردولتي آماده نيست و يا در حال آماده شدن است؟ * بطوركلي شروع اين حركت امري برون زا است به همين خاطر مسلط شدن آن نياز به زمان دارد. از طرف ديگر جامعه ايراني نيز در سپهر اجتماعي مانند سپهرهاي سياست، فرهنگ و … با به هم ريختگي، درهم ريختگي و بدقوارگي مواجه است و لايه هاي مختلف روي هم افتاده اند اين مسائل و مسائل ديگر ورود بازيگر جديد را درعرصه جامعه و ساختار قدرت با مشكل مواجه مي سازد اگر سازمانهاي غيردولتي استراتژي مشخص نداشته باشند و گامهاي خود را سنجيده برندارند نمي توان از آنان چندان انتظاري براي تأثيرگذاري و آرايش جديدي از نيروها داشت. | آيا سازمان هاي غيردولتي مي توانند روند جديد نظام اجتماعي را تسريع كنند؟ * دقيقاً، سازمانهاي غيردولتي يكي از كار ويژه ها شان ايجاد يك نظام جديد اجتماعي است كه مهمترين مشخصه اين نظام اجتماعي، ايجاد و برقراري يك رابطه متقابل برابر ميان گروههاي اجتماعي و نفي رابطه سلطه آميز و نابرابر گسترش روابط دموكراتيك ميان نيروهاي اجتماعي، سامان دادن يك نظم خودجوش، آزادي مبادله اطلاعات، گسترش فرهنگ داوطلبي و … است. به همين خاطر بسياري از پژوهشگران به سازمانهاي غيردولتي به مثابه طلايه داران دموكراسي و الگوي جديد توسعه و مناسبات اجتماعي مي نگرند. | شما وضعيت سازمانهاي غيردولتي در ايران را چگونه ارزيابي مي كنيد؟ * من معتقدم كه سازمانهاي غيردولتي در ايران در دهه ۷۰ رشد و تنوع گسترده اي در عرصه هايي همچون زيست محيطي، زنان، جوانان، كودكان، آسيب ديدگان اجتماعي و... برخوردار بوده اند به همين خاطر مي توان اين برهه تاريخي را دوران تأسيس نام نهاد و اكنون آرام آرام واردمرحله گذار مي شويم اميدوارم كه اين مرحله گذار را با موفقيت پشت سر بگذاريم چراكه مرحله گذار در آينده جامعه سازمانهاي غيردولتي بسيار تعيين كننده است. | ما در مرحله گذار هستيم؟ * بله، ما در حال ورود به اين مرحله هستيم، به همين دليل مي توانيم مهر و نشان خود را بر آينده جامعه سازمانهاي غيردولتي بزنيم و جامعه اي از سازمانهاي غيردولتي شكل دهيم كه دموكراتيك، توسعه گرا، شيوه اداره مطلوب و... باشد من معتقدم اساساً دوران گذار حركت در تاريكي، روشنايي وهمراه با بيم و اميد است. باگذار موفقيت آميز است كه سازمانهاي غيردولتي وارد مرحله سوم يعني دوران تحكيم و نهادينه مي شوند و جامه سازمانهاي غيردولتي دموكراتيك و توسعه گرا استقرار مي يابد. ادامه دارد
|