|
|
|
گام به گام… از تكريت تا تكريت
|
|
|
كاظم چايچيان در فاصله زماني نهم آوريل گذشته كه صدام حسين از مسند قدرت به زير كشيده شد وبه اختفا پناه برد، ولحظه به دام افتادن او در مخفيگاه خويش، دوره اي سخت براو گذشت. دراين مدت صدام درتلاش بود از چنگ اشغالگران درامان باشد ، درحالي كه مردم عراق لحظات پرتلاطم واضطرابي را مي گذراندند ، ونمي دانستند عاقبت صدام به كجا خواهد انجاميد. در واقع سياست عراق طي سه دهه از زمان مايه شگفتي و دهشت بود زيرا كل سياست واختيارات كشور در دستان يك نفر (صدام حسين) قرار داشت. روش ويژه او كاملاً با شخصيت اش هماهنگي داشت . صدام به خوبي مي دانست تا آخر راه بايد پيش برود وطبق ادعاي خودش اين راه را حتي اگر لازم باشد به تنهايي طي كند تا بتواند به نداي تاريخ پاسخ مثبت بدهد. صدام در يك خانواده اهل تسنن بسيار فقير زاده شد وكودكي او از همان نخستين روزها مملو از بدبختي بود. براي او نامي انتخاب شد كه نشانه خشونت وقاطعيت وقساوت بود. تاريخ دقيق تولد او در هاله اي از ابهام باقي مانده است . يك بار گفته بود در ۲۸ آوريل ۱۹۳۷ متولد شده، و به همين دليل از سال ۱۹۸۰ اين تاريخ به عنوان روز تولد او جشن گرفته شد. مادر او «صبحه طلفاح» بود كه شايع است از شخصيتي قوي برخوردار بود. وي تا زمان مرگ در سال ۱۹۸۲ در تكريت زندگي مي كرد. پس از مرگ، صدام حسين براي وي مقبره مجللي بنا كرد و او را «ام المناضلين » يعني مادر مبارزان ناميد. ولي پدر صدام يعني حسين المجيد قبل از اينكه پسرش را كه چندماه پس از مرگ او به دنيا آمد ببيند، چشم از جهان فروبست. و بدين ترتيب صدام با مادرش و شوهر دوم او ابراهيم الحسن وبرادران ناتني خود در خانه اي ساده در روستاي العوجه نزديك تكريت زندگي كرد. خانه آنها داراي يك اتاق با كف گلي ومحروم از آب وبرق بود. صدام براي نويسنده كتاب بيوگرافي خود «اميراسكندر» از رنجهاي خود سخن گفته ويادآور شده است : هيچگاه احساس نكردم يك كودك هستم. هميشه مايل به گوشه گيري بودم واغلب از ديگران دوري مي جستم. وي يادآور شد كه از شدت نياز ناچار بود در كنار ايستگاه قطار تكريت كه مسافران را ميان بغداد وموصل انتقال مي داد بايستد وبه مسافران خربزه وهندوانه بفروشد تا بتواند هزينه زندگي خانواده اش را فراهم سازد. در داستانهاي ديگري گفته مي شود كه وي يك عصاي آهني به دست مي گرفت تا سگهاي ولگرد را تعقيب كند. در سن ده سالگي صدام براي زندگي به خانه دايي خود خيرالله طلفاح كه به معلمي اشتغال داشت نقل مكان كرد. صدام در سني بالاتر از هم سنان خود در تكريت به مدرسه رفت وازاين بابت سخت رنج كشيد ولي باهوش و ذكاوتي كه داشت درسها را فرا مي گرفت. در آغاز دهه پنجاه، صدام به اتفاق دايي اش براي زندگي به بغداد رفت . گفته مي شود كه وي با جو سياسي از همان زمان آشنا شد وشعارهاي سياسي ضدامپرياليسم او را سخت تحت تأثير قرار داد. حزب بعث درآن ايام ادبيات خود را رواج مي داد وصدام با آن ادبيات آشنا شد. وي درسال ۱۹۵۶ به حزب بعث پيوست. صدام از همان ابتداي عضويت در حزب بعث مهارت خارق العاده اي در تشكيلات حزبي و قدرت زايدالوصفي در اجرا نشان داد. در هفتم اكتبر ۱۹۵۸ مأموريت ترور عبدالكريم قاسم نخست وزير به گروهي از افراد حزبي داده شد كه در ميان آنها عضو بعثي بيست و دوساله صدام حسين به چشم مي خورد. اين گروه در خيابان «الرشيد» بغداد به سوي كاروان عبدالكريم قاسم آتش گشودند. ولي اين توطئه شكست خورد وگلوله اي به ساق پاي صدام نشست. از همين زمان بود كه ستاره اقبال صدام در حزب درخشيدن گرفت. در همين اوان صدام تصميم به ترك عراق گرفت، زيرا نام اودر ليست كساني كه تحت تعقيب بودند قرار گرفت، وي ابتدا به سفري طولاني به سوريه رفت و پناهنده شد و سپس عازم مصر شد. وي در قاهره به دبيرستان «قصر النيل» در محله «الدقي» رفت و در حاليكه به صورت يك پناهنده سياسي در آنجا به سر مي برد، در سال ۱۹۶۱ فارغ التحصيل شد. وي يكبار گفت تصوير جمال عبدالناصر رئيس جمهور مصر را كشيده است، زيرا او را الگويي مي داند و مايل است از او الهام بگيرد. در همان سال صدام به دانشكده حقوق دانشگاه قاهره رفت ولي فعاليت مداوم حزبي مانع از تكميل تحصيلات دانشگاهي شد. به دنبال كودتاي هشتم فوريه ۱۹۶۳ كه منجر به سرنگوني نظام عبدالكريم قاسم و روي كار آمدن عبدالسلام عارف شد، به بغداد بازگشت ولي خيلي زود اختلافات عميقي ميان عبدالسلام عارف و حزب بعث كه در ابتداي كار با آنها هم پيمان شده بود رخ داد و باعث دور ساختن افراد حزب بعث از مسند قدرت شد. در اين هنگام صدام حسين به عنوان يك مرد محوري جلوه كرد كه قرار بود به عنوان ناظر تشكيلات نظامي حزب بعث گمارده شود. و همين موقعيت اين باور را به او داد كه فرصت آن رسيده است تا به يك اقدام نظامي دست بزند و حكومت عبدالسلام عارف را سرنگون سازد. دستگاههاي امنيتي موفق شدند او را در چهاردهم اكتبر ۱۹۶۴ دستگير و در بازداشتگاه امنيت بغداد به بند بكشند. با اين وصف و در حاليكه در پشت ميله هاي زندان بود، به دبيري فرماندهي محلي حزب بعث انتخاب شد. در اواخر ژوئيه ۱۹۶۶ صدام موفق به فرار شد و مدتي بعد يك تشكيلات امنيتي به نام «تشكيلات حنين» در داخل حزب تأسيس كرد و به طراحي نقشه اي براي سرنگوني رئيس جمهور و به دست گرفتن قدرت پرداخت . در آن زمان عبدالرحمن عارف (مرد ضعيف) رياست جمهوري را به عهده داشت. عملاً هم فضاي موجود در بغداد نشان مي داد كودتايي در آستانه وقوع است. همانطور كه صدام بعدها تشريح كرد، وي در بامداد روز هفدهم ژوئيه ۱۹۶۸ لباس نظامي به تن كرد و بالاي تانك رفت و با همكاري گارد جمهوري شركت كننده در كودتا به طرف كاخ رياست جمهوري حركت كرد تا كودتاي (سفيد) را به مرحله اجرا در آورد و احمد حسن البكر را به رياست جمهوري منصوب كرد. از اين زمان بود كه صدام حسين كه عملاً پست نايب رياست شوراي فرماندهي انقلاب را به عهده داشت آرام آرام قدرت ها را به دست مي گرفت. خوب مي دانست كه چگونه از فرصت ها استفاده كند و چگونه آس هاي برنده را در چه زماني به زمين بزند. بدين ترتيب صدام قدرت را در بغداد در دو مرحله به دست گرفت: كودتاي (سفيد) در سال ۱۹۶۸ و سپس ضربه نهايي در شانزدهم ژوئيه ۱۹۷۹ كه توانست رياست جمهوري ودبير كلي حزب بعث و رياست شوراي فرماندهي انقلاب را يكجا در دست گيرد. اينك همه چيز در دسترس بود. وي پس از به دست گرفتن قدرت موجي از تصفيه ها را به راه انداخت كه شامل گروهي از دوستانش گرديد كه به محاكمه كشيده و هفده تن از رهبران و اعضاي حزب اعدام شدند كه پنج تن آنان عضو فرماندهي محلي حزب بودند. در اين موج تصفيه كه در آن زمان به «برنامه پاكسازي» شناخته شد در حدود ۴۵۰ نفر از فرماندهان نظامي اعدام شدند. در آغاز سال ،۱۹۸۰ صدام حسين كه از بازتاب هاي انقلاب اسلامي و مردمي ايران در محافل شيعيان عراق سخت نگران بود، تصميم گرفت جنگي را عليه نظام جديد ايران شعله ور سازد و بدين ترتيب به جنگ اول خليج فارس كه مدت هشت سال (۱۹۸۰ـ۱۹۸۸) طول كشيد دامن زده شد كه طي آن بيش از يك ميليون نفر از هر دو كشور كشته شدند و صدها هزار نفر اسير و مجروح و معلول به جاي ماند و خساراتي بيش از يك تريليون دلار وارد ساخت. هنوز آتش اين جنگ فرو ننشسته بود كه زمينه بروز اختلافات با كويت فراهم شد و با غرور داشتن يك ميليون سرباز آموزش يافته عراقي، صدام حسين در دوم ماه اوت ۱۹۹۰ تصميم به اشغال كويت به بهانه اينكه استان نوزدهم عراق است، گرفت. ادامه دارد
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
نيمش ز تركستان
نيمش زفرغانه
دوران بعد از اسلام، وزنه تفكر ايراني بر شعر قرار داشته و نبوغ و جوهر وجودي خود را در آن به روز آورده است. بهترين تجلي تفكر شاعرانه در عرفان نمود كرده، كه از آن يك تيره فكري اشراقي ساخته است، در مقابل تيره عقلي. از اين رو، در عالم تصوف، عشق در مقابل عقل قرار گرفت و عقل مردود شناخته شد. در اينجا دو نوع عقل مورد هدف بود: يكي عقل مورد تعليم كساني چون ابن سينا، بيروني، رازي و منطق گراياني كه تحت تأثير حكمت يوناني بودند.
دوم عقل تشريعي مورد تعليم و تبليغ عالمان دين.
يك علت آن بود كه اوضاع و احوال سياسي و اجتماعي ايجاب مي كرد كه انديشه تعقلي و منطقي چندان باب طبع متفكران ايراني نباشد. عامل مؤثر ديگر نفي و منع موسيقي و نقش بود كه موجب گشت تا كل نياز هنري به جانب شعر رانده شود.
عالم دين مي خواست كه همه چيز در دايره موازين تشرع و بر وفق معيار تشرع حركت كند، كه مجموع آن را عقل تشرعي ناميديم.
عرفان، پهناور و بي مرز مي انديشيد و موازين را در هم مي شكست. مولوي بي رنگي را در برابر رنگ مي نهاد كه در آنجا موسي و فرعون برابر مي شدند.
كشمكش پنهاني ميان عرفان و تشرع، منجر به مقابله ميان عشق و عقل شد. ايراني مي خواست در انديشه خود احساس آزادي بيشتري بكند وعرفان را در خود رشد داد. هر ايراني مسلمان، نيمه مذهبي و نيمه عرفاني است. به قول مولوي نيمش ز تركستان، نيمش ز فرغانه... باز در عمق، موضوع ديگري هم بود و آن حفظ ايرانيت بود. ايراني مي خواست با احتياط و تا حدي كه به اسلام او ايرادي واردنشود، از عرب مآبي دور شود وايرانيت خود رانگاه دارد. اين مهمترين تلاش و دلمشغولي اودر طي قرون متمادي بوده است. آزادي و ايرانيت براي او تا حدي ملازم هم قرار گرفتند.
دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن، حقوقدان ـ ۱۳۷۴
|
|
|
|
|
|