دوشنبه ۱ دي ۱۳۸۲ - ۲۷ شوال ۱۴۲۴
Mon, Dec 22, 2003
ويژه
شماره ۲۶۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
بررسي علل خودكشي وخودسوزي در ميزگرد گروه حوادث
• ويژه نامه حوادث را در صفحات ويژه بخوانيد.
خيانت و پايان تلخ زندگي دخترجوان
گروه حوادث: كرج ـ خبرنگار «ايران»: زن جواني وقتي خود را در بن بست ديد، به سوي حمام رفت. صداي جيغ زن درفضاي كوچك خانه پيچيد.
زن جوان در بيمارستان سوانح و سوختگي مطهري چشم گشود و براي لحظاتي به آرامي وسختي لب بازكرد، اما درميان ناگفته هايش خاموش شد.
عصر ۲۳آذر سال ۸۰ مردي هراسان زن ۲۲ساله اي را كه به سختي دچار سوختگي شده به بيمارستان شهيد مدني كرج مي رساند، اما به علت شدت سوختگي زن جوان به سرعت به بيمارستان سوانح و سوختگي مطهري اعزام مي شود.
* شكايت
پدر اين زن جوان روز بعد از حادثه شكايتي را تسليم كلانتري ۲۲ مهرشهر كرج مي كند، او درشكايت خود مي گويد: صبح جمعه ـ ۲۳آذرماه ـ دخترم از خانه رفت. مي دانستم كه ازچندماه قبل قراراست با فردي به نام سعيد ازدواج كند و آن دو نامزد هستند. اما دخترم شب به خانه بازنگشت. درحالي كه منتظر آمدن او بوديم مردي به خانه ما مراجعه كردو گفت: دخترتان براثر سوختگي درتهران بستري است.
* آغازتحقيقات
با اين شكايت مأموران بلافاصله به بيمارستان سوانح و سوختگي مطهري اعزام شدند و زن جوان را تحت بازجويي قراردادند.اين زن جوان درحالي كه به سختي حرف مي زد، گفت: از شش ماه پيش با مردي كه زن و بچه داشت و ۳۱ساله بود آشناشدم و دريك مجتمع مسكوني، آپارتماني را اجاره كرده بوديم و زندگي مي كرديم.وي گفت: روزحادثه به شدت ناراحت بودم. به اين علت به حمام رفتم و روي خودم نفت ريخته و با كبريت آتش زدم. وقتي لباسم آتش گرفت، ترسيدم و شروع به فريادزدن كردم. نامزدم به حمام دويد و با ديدن من، او هم ترسيد.
زن جوان بعد از اين اظهارات به علت ۹۸درصد سوختگي جان سپرد.
* ۱۰روزبعد
مأموران با آدرسي كه ازمرد جوان به دست آورده بودند، موفق شدند ساعت ۱۰ صبح ۲دي ماه اين مردجوان را كه درحال تخليه خانه استيجاري بود، دستگيركنند.
اين مردجوان در بازجويي ها گفت: چهارسال قبل بود كه ازدواج كردم و يك دختر دارم. چندروز قبل از نوروز سال ۸۰بود. در اتوبان تهران ـ كرج حوالي شهرك اكباتان دخترجواني را سوارماشينم كردم تا به كرج برسانم. او به من شماره تلفنش را داد و چندروز بعد بود كه تلفني با او صحبت كردم و ازآن به بعد آشنايي مان شروع شد. يك روز به او گفتم كه زن و بچه دارم و ازاو خواستم فكرهايش را بكند و بعد درمورد ازدواج مان نظرش را به من بگويد.
اين مرد اضافه كرد: همان روز با يك نفر تلفني صحبت كرد و با او دعواكرد و بعد از آن به شدت گريه كرد. از او پرسيدم چه مشكلي داري و او گفت: نامزدي داشتم كه قراربود، ازدواج كنيم ولي او به من خيانت كرد و بعد از آن مرا رهاكرد.
به او گفتم: اين موضوع از نظرمن اشكالي ندارد و حاضرم با او ازدواج كنم. به همين علت تصميم گرفتيم خانه اي اجاره كنيم. او گاهي به آنجا مي آمد و من عصرها او را به خانه پدرش مي رساندم تا اينكه همسر من از اين جريان خبردارشد.
آن دو با هم حرف زدند ولي زن من گفته بود كه نمي تواند حضور او را تحمل كند و به خاطر دخترمان از او خواسته بود كه از زندگي ما پايش را بيرون بگذارد.
وي گفت: از آن به بعد او ناراحت بود. همان روز او را دركوههاي عظيميه پيداكردم او بشدت گريه مي كرد. او را به خانه مشتركمان بردم و از او خواستم كمي تحمل كند تا من همسراولم را راضي كنم. او به حمام رفت و مقداري نفت روي خودش ريخت. مانعش شدم و شيرحمام را بازكردم تا خودش را بشويد. برايش چاي درست كردم. درهمين لحظه يكي از دوستانم به خانه مان آمد درحال صحبت با او بودم كه صداي جيغ او را ازحمام شنيدم. با كمك دوستم او را ازحمام بيرون آورديم. با كمك همسايه ها به بيمارستان رسانديم و به خانواده اش اطلاع داديم. پرونده به شعبه ۱۱۶ دادگستري كرج ارجاع شد وقاضي دادگاه اين مرد را محكوم به رجم كرد. شعبه ۳۴ديوانعالي كشور با نقض اين حكم پرونده را جهت رسيدگي مجدد به شعبه هم ارز ارجاع كرد.
* رسيدگي مجدد به پرونده
نعمت الله حاجعلي ـ رئيس شعبه ۱۱۹دادگستري كرج ـ پس از بررسي پرونده، مردجوان را به علت رابطه نامشروع به تحمل ۹۹ضربه شلاق تعزيري و به عنوان تتميم مجازات تعزيري به سه سال اقامت اجباري محكوم كرد. همچنين سعيد را به علت آزار و اذيت به ۹۹ضربه شلاق تعزيري محكوم كرد.
از سوي شعبه ۲۱۰۳ اطفال صورت گرفت
حمايت قاضي از دفاع مشروع
148443.jpg
گروه حوادث ـ قضات ديوان عالي كشور حكم دفاع مشروع نوجواني را كه اقدام به قتل جواني
در حمام كرده بود، پذيرفتند.اين حكم بعد از شكسته شدن محكوميت به اعدام اين متهم، از سوي يكي از شعبات
دادگاه اطفال صادر شده بود.
* گزارش يك قتل
عصر يكي از روزهاي پاييز سال ۸۱ است. صاحب يك گرمابه عمومي با پليس ۱۱۰ تماس مي گيرد و آنان را در جريان يك قتل كه در گرمابه او روي داده است، قرار مي دهد.
يك اكيپ از مأموران كلانتري بلافاصله به محل مزبور مي روند و با جسد پسر جواني روبرو مي شوند. با دستور قاضي كشيك جنايي جسد مقتول جهت روشن شدن علت كارشناسي مرگ به پزشكي قانوني منتقل مي شود و متهم كه نوجواني است و در محل جنايت حضور دارد، دستگير و به اداره آگاهي منتقل مي شود.
* آغاز تحقيقات
پرونده به علت اينكه متهم نوجواني است كه زير ۱۸ سال سن دارد از دادگاه جنايي براي بررسي به دادگاه اطفال ارسال مي شود و در يكي از شعبات اين دادگاه تحت رسيدگي قرار مي گيرد.
صاحب گرمابه در تحقيقات به قاضي پرونده دادگاه اطفال مي گويد: آن روز حمام خلوت بود و از ۴۵ نمره، ۴۰ نمره خالي بود. مقتول و متهم به قتل با هم وارد شدند و پشت سر آنان يك نفر ديگر آمد. آنان با هم سلام و عليك كردند و معلوم بود كه با هم آشنا هستند. اين دو نفر ـ اشاره به متهم و مقتول ـ با هم به يك نمره رفتند و شخص ديگر به نمره ديگري رفت. تا وقتي كه صداي آخ آمد، هيچ صداي ديگري نيامده بود. اگر داد و فرياد بود من مي شنيدم. صداي آخ را كه شنيدم به شاگردم گفتم خشك مي خواهند. او رفت و وقتي آمد گفت نمره جواب نمي دهد. رفتم و از بالاي حمام داخل را نگاه كردم و ديدم يك نفر دارد با چاقو يكي ديگر را مي زند. به سرعت پايين آمدم و با چوب در را باز كردم. او با كارد به طرف من آمد. فحش مي داد. چاقو را گرفتم و بعد او را با زنجير بستم.
* محاكمه متهم
متهم پس از تكميل تحقيقات در دادگاه به قاضي پرونده گفت: مقتول اخلاق خوبي داشت تا آن روز مورد بدي از او نديده بودم. نماز هم مي خواند. آن روز من تنهايي به نمره اي رفتم، چند دقيقه بعد ديدم در مي زنند فكر كردم مسؤول حمام است ولي وقتي در را باز كردم ديدم مقتول است. گفتم چه كار داري؟ گفت حمام شلوغ است من و تو كه بايد با هم برگرديم من به نمره تو بيايم، گفتم به نمره دوست ديگرمان برو ولي او گفت نمي دانم او كدام نمره رفته است. مقتول به نمره من آمد و بعد از كمي صحبت در خواست غير اخلاقي از من كرد. ناراحت شدم ، با او قهر كردم و به رختكن آمدم و او به طرف من آمد و روي سينه ام نشست.
وي اضافه كرد: هرچه به او التماس كردم كه دست بردارد، توجهي به حرفهايم نكرد. و دو دستش را روي دهانم قرار داد. يكدفعه يادم آمد كه در ساك ام يك چاقو دارم آرام دستم را در ساكم بردم و بعد با چاقو دو بار به شكمش زدم. او افتاد. من بلند شدم و به او با چاقو چند بار ديگر زدم. ديگر نمي فهميدم به كجاي او با چاقو مي زنم. تا اينكه صاحب حمام آمد.
وي گفت: دوش باز بود و كسي صداي فرياد مرا نشنيده بود.
* نخستين رأي
قاضي دادگاه پس از بررسي در رأي خود متهم را به علت ارتكاب قتل عمد محكوم به قصاص ـ اعدام ـ كرد.
با اعتراض متهم به اين رأي، پرونده به ديوان عالي كشور ارجاع شد و قضات ديوانعالي كشور اين حكم را نقض كرده و پرونده بار ديگر براي بررسي به شعبه اي هم ارز در دادگاه ويژه اطفال ارجاع شد.
* دومين بررسي
محمد فارسي برازجاني ـ قاضي شعبه ۲۱۰۳ سابق دادگاه اطفال ـ پس از بررسي اين پرونده در حكمي اعلام كرد: با دقت در نظريه پزشكي قانوني، تمام ضربات وارده به قسمت هاي فوقاني شكم و گردن اصابت كرده و هيچ آثار جرحي در قسمت پشت تنه مقتول مشاهده نشده است. اين موضوع روشن مي كند متهم قصد و انگيزه قبلي براي قتل مقتول نداشته است. زيرا اگر اينگونه بود با توجه به قدرت جسماني مقتول بايد از قاعده غافلگيري استفاده مي كرد و ضربات اوليه را وقتي پشت مقتول به طرف او بود وارد مي كرد تا به راحتي به مقصود خود يعني قتل برسد در حالي كه كوچكترين آثار جراحتي در پشت مقتول گزارش نشده است. همچنين چون ضربات وارده اكثراً به گردن و قسمت فوقاني شكم وارد شده نشان مي دهد فاصله متهم با مقتول در زمان درگيري خيلي كم و نزديك بوده است و اين موضوع درستي اظهارات متهم را در مورد اينكه مقتول هنگام وارد كردن ضربات چاقو روي سينه او بوده است به يقين نزديك مي كند. زيرا اگر درگيري در حالت ايستاده و با فاصله بود احتمال اينكه ضربه اي به قسمت پايين شكم مقتول و يا پاي او اصابت كند زياد بود، بنابر اين با توجه به اين شواهد براي دادگاه نيت غير اخلاقي مقتول محرز است.
قاضي در استدلالي كه در اين رأي كرده، اعلام كرده است: حق دفاع از نفس و ناموس براي كسي كه از طرف شخصي يا اشخاصي غير از مأموران قانوني مورد تعرض قرار گيرند محترم شمرده شده و به عنوان اصل دفاع مشروع در كليه مكاتب حقوقي و ديني علي الخصوص حقوق اسلام مورد پذيرش واقع شده است و به اين منظور قانونگذار ما در ماده ۶۱ قانون مجازات اسلامي با رعايت احتياط و تأسيس شرايط ويژه اي براي آن دفاع مشروع را مورد حمايت قرار داده است و آن را از حيث شرايط زماني و مكاني و روحي و رواني و تناسب به نحوي تفسير كرده كه دفاع شخصي دفاع كننده از حالت عادي خارج نشود و يا عده اي از آن براي ضربه زدن به ديگران استفاده نكنند كه در آن صورت زيان آن بيش از منافع آن خواهد بود. اما منظور قانونگذار اين نيست كه ما بايد حتماًبه صورت كليشه اي به اين شرايط نگاه كنيم بطوري كه هيچ گاه در جامعه تحقق پيدا نكند. مثلاً اگر بپذيريم كه ضربات وارده بايد معقولانه و براي دفع خطر باشد در اين صورت هيچگاه قتل اتفاق نمي افتد و امام خميني(ره) در تحرير الوسيله تصديق مي كند حتي اگر در اثر دفاع قتلي نيز اتفاق بيفتد قاتل مجازات قصاص ندارد و در واقع بيانگر اين است كه اگر اتفاقاً عمل مدافع بيش از حد لازم هم باشد كه منجر به قتل شود باز مدافع مجازات نمي گردد زيرا خطر تعرض به مال يا ناموس يا آزادي تن هيچگاه قابل قياس و برابري با قتل نيست.
نتيجتاً چون هجوم مقتول يكباره بوده، زمان لازم براي متهم جهت توسل به ديگران براي نجات وجود نداشته و اگر وجود داشته از لحاظ مكاني آنقدر سر و صدا در حمام عمومي است كه بعيد است صداي متهم به كسي رسيده باشد. در ثاني از لحاظ تناسب وسيله بكار برده شده توسط متهم ـ چاقو ـ به علت اين بوده كه مقتول قدرت جسماني بيشتري داشته و متهم نمي توانسته بدون به كار بردن وسيله اي غير از تكيه بر قدرت بدني خطر را دفع كند. عقل سليم نيز اين را مي پذيرد بنا بر اين استفاده از چاقو توسط متهم مطابق بند الف ماده ۶۱ قانون مجازات اسلامي است.
همچنين در پاسخ به اين سؤال كه آيا ضربات وارده بيش از حد لازم جهت رفع خطر بوده يانه بايد گفت در شرايط روحي و رواني كه متهم در آن قرار داشته آيا انسان مي تواند فكر معقولانه و حسابگر داشته باشد كه چه تعداد ضربه براي رفع خطر لازم است؟ به نظر جواب منفي است و متهم از تعدد ضربات وارده قصد برخاستن مقتول از روي خويش را داشته است و اگر اين ضربات مقتول را بي حال مي كرد و باعث افتادن او نمي گرديد چه بسا ضربات ديگري نيز به مقتول مي زد بنابر اين تازماني كه مقتول روي سينه متهم بوده او نمي دانسته ضرباتش تا چه اندازه كاري بوده و براي رفع خطر مناسب بوده است.
در نهايت دادگاه با توجه به مراتب مذكور و دفاعيات وكيل و سن متهم، عمل متهم را از مصاديق بارز ماده ۶۱ و ۶۲۵ و ۶۲۷ و بند الف ماده ۶۲۹ قانون مجازات اسلامي و دفاع مشروع دانسته و مستنداً به مواد مذكور او را از مجازات قصاص نفس و پرداخت ديه معاف مي كند اما چون اقدام وي در قتل موجب اخلال در نظم و صيانت جامعه شده است مطابق بر قسمت سوم ماده ۶۱۲ قانون مجازات اسلامي متهم را به تحمل پنج سال حبس تعزيري با احتساب ايام بازداشت محكوم مي كند.
ديوانعالي كشور پس از بررسي اين حكم، حكم دفاع مشروع متهم را تأييد كرد.
مادرفداكار
قرباني خواستگار كينه توز
148473.jpg
گروه حوادث ـ كرمانشاه، خبرنگار «ايران»: مادري وقتي براي جلوگيري از قتل عام خانوادگي از سوي خواستگار دخترش، خود را در برابر اين جوان قرارداد با شليك كينه جويانه اي از پاي درآمد.
اين فداكاري مادرانه، عصر سه شنبه ۱۸ آذرماه سال جاري در الهيه كرمانشاه صورت گرفت و در آن زن ۴۱ ساله اي با اصابت دو گلوله به قتل رسيد و جوان تيرانداز با اقدام به خودزني به زندگي خود پايان داد.
بنابه اين گزارش: ساعت ۱۷ بود كه مرضيه خسروي به همراه دختر دانش آموز خود وارد كوي دوم در ميدان شاهد شد، هنوز ۱۰ متري با در خانه فاصله داشت كه با ديدن خواستگار دختر بزرگش به ياد تهديدهاي تلفني او افتاد.
اميد ـ ۲۵ ساله ـ در كمين مادر دختر موردعلاقه اش نشسته بود كه با ديدن او به سمتش رفت و درحالي كه يك كلت كمري به دست داشت خواست بدون مقاومت و ايجاد سروصدا در خانه را باز كند تا به همراه يكديگر وارد خانه شوند.
مادر خانواده ابتدا بدون اعتنا به تهديد «اميد» از دختر دانش آموز خود خواست از او جدا شود و با رفتن به در خانه همسايه از آنان كمك بخواهد، بعد كليد در ورودي را به ميان آشغال هاي انباشته شده در كوچه انداخت و با ايستادن روبروي در ورودي خانه اش سد راه خواستگار مسلح شد.
دختر خانواده كه خواستگار خواهرش را مسلح مي ديد براي نجات مادرش زنگ خانه همسايه را فشرد، «اميد» اصرار داشت تا در خانه دختر مورد علاقه اش باز شود و او داخل برود اما «مرضيه» سعي داشت او را به آرامش دعوت كند تا همسايه ها به كمكش بيايند.
چند دقيقه اي طول كشيد كه مرد همسايه از خانه خارج شد و با شنيدن فريادهاي دختر نوجوان به سمت «اميد» رفت كه اين پسر جوان لوله تپانچه را روي سينه او گذاشت و خواست هيچ دخالتي نكند، وقتي بين مرد همسايه و خواستگار كينه جو كشمكش بوجود آمد او ماشه را چكاند و با هدف قراردادن كتف اين مرد به سمت مادر خانواده برگشت. با شليك دو گلوله كه به «مرضيه» اصابت كرد او نقش بر زمين شد و «اميد» وقتي خواست فرار كند خود را در حلقه محاصره همسايه ها ديد كه با شنيدن صداي شليك گلوله ها به كوچه ريخته بودند، لوله تپانچه را به شقيقه اش چسباند و با شليك گلوله به مغز خود، اقدام به خودكشي كرد.
* تحقيقات تخصصي
با گزارش شدن ماجراي اين جنايت به مركز فوريت هاي پليسي ۱۱۰ كرمانشاه، اكيپي از مأموران نيروي انتظامي در قتلگاه مادر فداكار و خواستگار كينه جو حضور يافتند و دست به تحقيقات تخصصي زدند.
كارآگاهان در اين بررسي ها پي بردند كه قرباني مادر دختري به نام «مونا» است كه با عامل جنايت هم دانشگاهي بوده است و مدتي پيش در عقد وي بوده است.
اين تجسس ها نشان داد، اميد كه دانشجوي مديريت دولتي است روز ۲۲ آبانماه سال ۸۰ با «مونا» دختر ۲۴ ساله قرباني كه وي دانشجوي ادبيات انگليسي است پس از آشنا شدن در دانشگاه و ابراز علاقه عقد كرده است.
«اميد» با وجود پذيرش شرايط درخواستي پدر «مونا» در زمان خواستگاري، پس ازعقد نه تنها به آن عمل نمي كند بلكه با نشان دادن روحيه اي دو شخصيتي باعث مي شود تا «مونا» دچار ناراحتي روحي و رواني شود.
پدر و مادر اين دختر با وجود اين كه «مونا» مدت دو سالي بود كه در عقد «اميد» بود براي رهايي وي و به درخواست دخترشان دادخواست طلاق مي دهند تا اين كه روز ۲۴ شهريورماه سال جاري پس از دادن امتيازاتي به خواستگار «مونا» مي توانند طلاق دخترشان را بگيرند.
* تهديدهاي تلفني
پليس در شاخه ديگري از بررسي هاي خود پي برد كه مدتي پيش خانواده «مونا» در مراجعه به پاسگاه كرمانشاه شكايتي از مزاحمت هاي تلفني و تهديدهاي مرگبار «اميد» طرح كرده اند و خواستار پيگيري آن شده اند.
خواستگار سمج وقتي از سوي پليس به خاطر تهديدهاي تلفني تحت تحقيق قرار مي گيرد، مي پذيرد كه بارها به خانه «مونا» زنگ زده است و با تهديد به مرگ و قتل عام خانواده آنها سعي كرده است اين دختر را مجبور كند تا با وي ازدواج كند.
«اميد» در پاسگاه ۱۵تعهدي رسمي مي دهد كه ديگر براي خانواده دختر مورد علاقه اش مزاحمت ايجاد نكند اما هنوز ۴۸ ساعت از اين ماجرا نگذشته بود كه او با كلتي به دست درون خودروي پيكانش به كمين مادر «مونا» نشست تا نقشه شوم خود را به مرحله اجرا درآورد.
* شاهدان چه گفتند؟
دختر دانش آموز «مرضيه» كه يكي از شاهدان اين تيراندازي جنون آميز بود در تحقيقات به مأموران پليس گفت: «مادرم به سراغ من در مدرسه آمده بود وقتي نزديك خانه شديم «اميد» از پيكانش پياده شد و به سمت ما آمد او يك اسلحه در دست داشت، ما ترسيده بوديم، مادرم من را از خود جدا كرد و خواست همسايه ها را خبر كنم.
وقتي از او جدا شدم به در خانه يكي از همسايه ها رفتم ديگر نديدم چه اتفاقي افتاد تنها شليك گلوله ها را شنيدم. «اميد» مي خواست به داخل خانه مان بيايد. «مونا» و دو برادرم در خانه بودند. مادرم مي دانست كه «اميد» حالت روحي بهم ريخته اي دارد و ممكن است دست به قتل عام ما بزند. او در تماس هاي تلفني تهديد به اين قتل عام كرده بود، مقاومت مادرم براي نجات جان ما بود.
بنابه گزارش خبرنگا ما؛ قاضي دادگستري كرمانشاه با توجه به اين كه عامل اين جنايت دلخراش با اقدام به خودزني به زندگي خود خاتمه داده است رأي به مختومه بودن پرونده قتل مادر فداكار داد.
بررسي علل خودكشي وخودسوزي در ميزگرد گروه حوادث
مرگ هاي پنهان هيچكس باورم نكرد
• ويژه نامه حوادث را در صفحات ويژه بخوانيد.
148452.jpg
دختر جوان در ميان هياهوي اطرافيان چشم به آينده تيره و تار بخت خود دوخته بود. هيچ دلش نمي خواست كه به اطراف نگاه كند. وقتي داماد در كنارش نشست عروس سياه بخت چشمان خود را از ترس بست. چرا اينگونه شده بود؟ چرا بايد بعد از آن همه سختي حالا اينگونه عذاب مي كشيد.
حرف هاي مادر در گوش اش پيچيد.
ـ دخترم من عمري خوشبخت نبوده ام. پدرت مرد خوبي بود، اما فقر هيچگاه نگذاشت كه من طعم خوشبختي را بچشم. حالا تو را به ...
عروس جوان چشم گشود، نگاهي به داماد كرد. مي خواست به سفارشات و حرف هاي مادر دل خوش كند. براي يك لحظه لرزيد. چروك صورت پيرمرد را با وجود گريم صورتش به خوبي مي ديد.
عروس جوان يك هفته بيشتر در زندگي مشتركش نتوانست دوام بياورد. همه مي دانستند كه «حميده» بي قرار است. «حميده» از صبح تا شب گريه مي كرد.
ـ من از اين پيرمرد مي ترسم!
عروس جوان افسردگي گرفته بود. كمتر حرف مي زد. ديگر چيزي نمي خورد، تنها آه مي كشيد و گريه مي كرد.
هرشب وقتي داماد پير دندان هاي مصنوعي اش را از دهان بيرون مي آورد و در كاسه اي بالاي سرش مي گذاشت، عروس جوان آرزوي خانه بي رونق پدر را مي كرد. دست هاي چروكيده پيرمرد وقتي كاسه رنگ را به دست او مي داد و او با قلم مو به موهاي كم پشت و سفيد مرد به اجبار رنگ مي زد، در پيش چشم هايش بي رنگي زندگي و آسمان بختش را مي ديد.
«حميده» بيمار شده بود. كاسه رنگ را در ظرفشويي خالي كرد، كاسه را به سطل انداخت. حالا ديگر مي خواست، خودش را رنگ كند. رنگي كه بعد از او در خاطرات بماند.
پدر و مادر هنوز حرفشان همان بود.
ـ تو فهم زندگي راحت را نداري. تو نمي فهمي كه فقر چقدر بد است، حالا خوشي زير دلت زده است نمي فهمي كه زندگي راحت را چگونه بايد حفظ كرد. تو چكار داري كه موهايش را رنگ مي كند. تو چكار به كاسه بالاي سرش داري. دست هايش اگر چروكيده و لرزان است در عوض دلش مهربان است. اگر ...
حميده در خودش مي لرزيد. در خودش مي شكست و در خودش فرو مي رفت.
پيرمرد در را كه بست، «حميده» به سوي اتاق شتافت. دست هايش مثل دست هاي پيرمرد مي لرزيد. چند تار سفيد مو مثل موهاي سفيد پيرمرد در سرش پيدا شده بود، دلش مي خواست بميرد ولي به شكل پيرمرد درنيايد. چند قرص را به سرعت بلعيد و بعد...
\\\
«حميده» در ميان بيماران خودكشي ديگر بستري شد. پرستاران به سرعت معده او را شست وشو دادند، اما «حميده» به اغما رفته بود. مادر «حميده» نگران به دختر تازه عروس اش چشم دوخته بود و اشك مي ريخت. پدر دخترش را در لباس كفن تصور مي كرد و پيرمرد دست هاي لرزانش را به عصاي چوبي مي فشرد. وقتي تخت «حميده» با ملحفه اي سفيد روي صورت در راهرو به سوي سردخانه بيمارستان حركت داده شد، پيرمرد چند قدم به سوي او رفت. مادر حميده سراسيمه بر سينه كوبيد و پدر قطره اشكي از گوشه چشم ريخت و صداي دامادش را كه ۱۰ سال از خودش بزرگتر بود شنيد:
ـ دختره از همان اول ديوانه بود!
وصيت «حميده» تيري بود كه بر قلب پدر و مادرش نشست.
ـ وقتي به خانه شوهر رفتم، فهميدم كه خانه پدر چقدر آرام بوده است. همانجا در ميان پول ها، طلاها و وسايل با ارزش خانه مرد پيري كه شوهرم بود، آرزوي نان خالي خانه پدر را كردم و دريافتم كه فقر پدر بهتر از نعمت همسري است كه بايد در كنار او زندگي كنم.
هرچه گفتم اين زندگي را نمي توانم تحمل كنم، هيچكس باور نكرد. هرچه از پيرمرد خواستم كه تنهايم بگذارد، نپذيرفت. او پير بود و نياز به پرستار داشت، اما من به دنبال همسري بودم نه پرستاري از پيرمردي لرزان.
وقتي جواني و عشق ام را در ميان هياهوي كلبه كم رنگ پدر و خانه كم رنگ شوهر گم كردم، تصميم گرفتم كه بروم و تنها حالا در اين آخرين لحظات شما را اي پدر و اي مادر مقصر مي دانم.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |