دوشنبه ۱ دي ۱۳۸۲ - ۲۷ شوال ۱۴۲۴
Mon, Dec 22, 2003
ويژه ۷
شماره ۲۶۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
تاريخچه ادبيات پليسي ـ ۴
شاعران پليسي نويس
تاريخچه ادبيات پليسي ـ ۴
پيشگامان ادبيات پليسي
ك. م
اصلي ترين معضلي كه هر ژانر جديد با آن مواجه است از مشخص نبودن مرزبنديهايش با گونه هاي ديگر داستاني ناشي مي شود، زيرا قواعد و اصولش بر زايشش تقدم ندارند بلكه در رون شكل گيري اش تدريجاً ظهور مي كنند، تحولات و دگرگونيهايي را از سر مي گذرانند تا تثبيت شوند و چارچوب كلي ـ و حدوداً قطعي ـ ژانر جديد را (لااقل تا مدتي) تعيين كنند. پس از طي اين مرحله است كه پژوهشگران به ميدان مي آيند و، براساس معيارهاي تثبيت شده، مشخص مي سازند اولين اثري كه در ژانر نوپا پديد آمد كدام بود. البته، نبايد از اين نكته غافل ماند كه همواره به اجماع كلي نمي رسند، هر چند معمولاً نظري غالب مي شود و مقبول اكثريت مي افتد. ادبيات جنايي و معمايي هم از اين قاعده مستثني نبوده است: قتلهاي كوچه مورگ (۱۸۴۱)، اثر ادگار آلن پو را نخستين داستان كار آگاهي اصيل، و سنگ ماه (۱۸۶۸)، نوشته و يكي كالينز را اولين رمان پليسي تمام عيار قلمداد كرده اند. جايگاه قتلهاي كوچه مورگ محل ترديد ندارد و شك و شبه بر نمي انگيزد، حال آنكه پذيرش سنگ ماه، به عنوان اولين رمان پليسي، براي پژوهشگر دقيق و وسواسي و منصف كمي ثقيل است و او را به بازنگري بعضي آثار پيشين واميدارد، يعني مشخصاً رمان دست وايلدر (۱۸۶۴) اثر شريدان لوفانو. در اينجا، پايبندي به صحت و انصاف حكم مي كند آثار هر دو نويسنده را بررسي كنيم تا مرتكب خطا و قصور نشويم. به ويژه آنكه هر دويشان دستاوردهاي ارزنده اي براي ادبيات پليسي داشته اند.
ويكي كالينز (۱۸۲۴ ـ ۱۸۸۹): از رمان نويسان انگليسي پرخواننده عصر ويكتوريايي و از دوستان نزديك چارلز ديكنز بود كه آثاري در زمينه هاي بسيار متنوع پديد آو رد.
دوشاهكار از او بر جاي مانده اند: زن سفيدپوش (۱۸۶۰) و سنگ ماه. اگرچه زن سفيدپوش بيشتر به «رمان مهيج» ـ كه در اولين قسمت از اين سلسله مقالات به آن اشاره رفت ـ شباهت دارد تا به رمان پليسي مدرن ولي به دليل نقش تأثير گذارش بر داستانهاي جنايي و معمايي، پيرنگ پيچيده و استادانه، مهارتش در پنهان كردن اسرار ، تكنيك روايي قدرتمند و كاربرد هوشمندانه ديدگاههاي مختلف، هنوز براي علاقمندان ادبيات پليسي جذاب و خواندني است. به همين خاطر، خلاصه اين رمان قطور را در ادمه مي آوريم تا بتوانيم، بهتر ودقيق تر، برخي جنبه هاي قابل توجه آنرا بارز سازيم و توضيح دهيم چرا و چگونه بيش از يك سده به گونه هاي مختلف الهام بخش پليسي نويسان شد.
روايت، كه والترهارترايت و سايرپرسوناژهاي داستان، به ترتيب، آن را بازگو مي كنند، از نيمه شبي آغاز مي شود كه او در جاده اي خلوت و پرت افتاده با زني تنها و مرموز و مشوش برخورد مي كند، كه سراپا سفيد پوشيده است، و به ياريش مي آيد تا از چنگ كساني كه در تعقيبش هستند بگريزد. هنگامي كه، به عنوان معلم نقاشي، در منزل آقاي فيرلي، مردي خودخواه و مريض احوال، كار مي كند، به خواهرزاده او، لائورا، كه شباهت خيره كننده اي به زن سفيد پوش دارد، دل مي بندد. اين علاقه متقابل است، ولي دختر جوان به اجبار با سر پرسيوال گلايد نامزد شده است و به همسري او در مي آيد. آشكار مي شود كه سر پرسيوال، به علت مشكلات مالي فراوانش، با لائورا ازدواج كرده تا ثروتش را تصاحب كند، و زن سفيد پوش، آن كتريك، نيز در اثر دسيسه چينيهاي او در دارالمجانين محبوس شده است، زيرا اين زن و مادرش درباره گذشته سر پرسيوال چيزهايي مي دانند كه او مي كوشد از افشايشان جلوگيري كند. وقتي سر پرسيوال با مقاومت لائورا مواجه مي شود و در مي يابد زن جوان به هيچ قيمت حاضر نيست اختيار اموالش را به او بسپارد، با همدستي رفيق شريرش كنت فوسكو (پرسوناژي خبيث و بسيار چاق كه بي اندازه بديع و هوشمندانه ساخته و پرورانده شده است)، ترتيبي مي دهد تا لائورا را به جاي آن كتريك در تيمارستان نگه دارند، و آن كتريك را كه فوت كرده است به نام لائورا دفن مي كنند. به بركت شهامت و هوشياري ماريان هلكمب، خواهر ناتني لائورا، قضيه فاش مي شود، و لائورا نجات مي يابد. هرترايت، كه به سفر خارج رفته بود، باز مي گردد و آنها را در پناه خود مي گيرد، و از راز پرسيوال با خبر مي شود (او فرزندي نامشروع است و عنوان اشرافي پدرش را به ارث نمي برد). پرسيوال، هنگامي كه مي خواهد در اداره ثبت احوال محلي اسنادي را نابود كند تا موقعيت اجتماعي اش محفوظ بماند، گرفتار حريق مي شود و جان مي بازد. فوسكو، تحت فشار، ناگزير مي گردد اطلاعات لازم را براي اثبات هويت لائورا در اختيار قهرمانان داستان بگذارد، و به دست يكي از اعضاي يك انجمن مخفي ايتاليايي كه به آنهاخيانت كرده است، به قتل مي رسد.
يكي از ارزنده ترين و جذاب ترين جنبه هاي رمان، شخصيت پردازي آن و پرسوناژهاي فراموش نشدني اش است، بخصوص ماريان هلكمب، نخستين قهرمان مؤنث برخوردار از خصلتهاي مردانه و پهلواني در رمان انگليسي، و چشمگيرتر از او، كنت فوسكو كه هيأتي مضحك و هولناك دارد (دشيل همت، كسپر گوتمن، شخصيت منفي رمان شاهين مالت را از فوسكو الهام گرفت). بداعتهاي زن سفيد پوش به اين اندك محدود نمي شود اما شرح همه آنها از حوصله اين مقاله بيرون است. كالينز اين رمان را بيش از ساير آثارش مي پسنديدو بي جهت نبود كه وصيت كرد بر سنگ قبرش اين عبارت را حك كنند: «نويسنده زن سفيد پوش و آثار داستاني ديگر».
به گفته تي اس اليوت، «سنگ ماه نخستين و بهترين رمان كارآگاهي به زبان انگليسي است.» اگر اين نظر را بپذيريم، مي توانيم به قضاوتي عادلانه در مورد كالينز و لوفانو برسيم و با بيان گزاره اي منصفانه، نه به اولي اجحاف كنيم و نه حق دومي را ناديده بگيريم:« اولين رمان پليسي به همت لوفانو پديد آمد ولي نخستين رمان پليسي ارزشمند را كالينز نگاشت.» ابتدا خلاصه فشرده رمان را مي خوانيد و بعد به بررسي اجمالي آن مي پردازيم.
راشل وريندر، دختري انگليسي، در جشن هجدهمين سال تولدش، «سنگ ماه»، الماسي بسيار درشت را كه از معبدي هندي ربوده شده است، هديه مي گيرد، اما الماس همان شب مفقود مي شود. اشخاص مختلفي در مظان اتهامند: روسانا اسپيرمن، مستخدمه اي گوژپشت وسارق سابقه دار؛ گروهي شعبده باز هندي؛ فرانكلين بليك، پسر دايي راشل؛ و خود او. گروهبان كاف، كاآگاه پليس، مأمور تحقيق مي شود و سرپيشخدمت منزل، گابريل بتردج، راوي اصلي داستان، ياري اش مي كند، ولي اكراه راشل از همكاري و خودكشي اندوهبار روسانا گره در كارش مي افكنند. آشكار مي شود كه راشل، فرانكلين بليك را در حال سرقت الماس ديده، در حاليكه در اثر استعمال افيون، مانند خوابگردي مطيع عمل مي كرده است، و همه اين اقدامات زير سر گادفري ابل وايت، خواستگار سابق راشل بوده اند، مردي زاهدنما و دغل. ابل وايت به قتل مي رسد و الماس را به شعبده بازان (گروهي برهمن در جامه مبدل) مي سپارند تا آن را به معبد باز گردانند.
اگر صرفاً از جنبه ادبي به اين رمان بنگريم، آن را هم طراز زن سفيد پوش نمي يابيم. اما بايد توجه داشت كه اين اثر، در وهله اول، به عنوان نخستين رمان كارآگاهي انگليسي مد نظر ماست. اين گونه بداعتها معمولاً براي مدتي طولاني دوام نمي آورند. ليكن، ذهن خلاق و مبتكر كالينز توانست به ميزان چشمگيري اثرش را از اين قاعده كلي مستثني كند، به نحوي كه حتي خواننده امروز هم سنگ ماه را رماني كهنه و نخ نماشده نمي بيند. شگردي كه براي مظنون جلوه كردن هر يك از پرسوناژها به كار بسته بسيار استادانه است؛ تضاد بين رمز و راز مشرق زمين و واقعيت روزمره زندگي عصر ويكتوريايي به كالينز امكان بخشيده است تا خيالپردازي رمانتيكش را كاملاً جلوه گر سازد و به تماشا بگذارد. علاوه بر همه اينها، گروهبان كاف را داريم كه با شيرينكاريهايش بر ملاحت روايت مي افزايد.
شريدان لوفانو (۱۸۱۴ ـ ۱۸۷۳): اين روزنامه نگار و نويسنده ايرلندي شهرتش را مديون داستانها و رمانهاي معمايي و ماوراي طبيعي اش است، به ويژه روايتهايش كه در آنها اشباح و ارواح ظاهر مي شوند از جاذبه اي خاص برخوردارند و جزو بهترينهاي اين ژانر به شمار مي آيند. شاهكار لوفانو رمان عمو سيلاس (۱۸۶۴) است كه از نظر مضمون با زن سفيد پوش قرابت دارد، اما دستاوردهاي اصلي او براي ادبيات پليسي رمان دست وايلدر است كه با ساختار سنجيده و ماهرانه اش به طرزي خيره كننده خواننده را متحير مي كند. در اين روايت از كارآگاه خبري نيست ولي همه ويژگيهاي يك رمان پليسي تمام عيار را در آن مي يابيم. شخصيت اصلي ماجرا مردي خشن و بي سروپا و به نام مارك وايلدر است كه ابتدا به لندن، و بعد به خارج كشور مي رود. علت سفر ـ يا بهتر بگوييم گريزش ـ كاپيتان استانلي ليك خبيث است كه او را تهديد به مرگ كرده است. وايلدر از شهرهاي مختلف اروپا نامه هاي تند و پرخاشگرانه اي به نشاني منزلش مي فرستد. در مقطعي از داستان، اين تصور به ذهن خواننده خطور مي كند كه شايد وايلدر مرده باشد، هر چند نامه ها بقدري مفصل و متقاعد كننده اند كه اين شك به يقين بدل نمي شود. (آيا دشيل همت رمان دست وايلدر را خوانده بود؟ در هر حال از همان شگرد و دقيقاً به همان شيوه در تركه مرد استفاده كرده است.) در لحظه اي كه مطمئن شده ايم وايلدر مرده است، لوفانو او را صحيح و سالم در برابرمان ظاهر مي كند، و به راستي غافلگير و مبهوت مي شويم. در اين كتاب دو شخصيت منفي تأثير گذار و كاملاً متضاد يكديگر وجود دارد، كاپيتان ليك زرد چشم و هميشه خمار كه حضورش تهديدآميز است و لاركين، وكيل دعاوي نوكرمآب، كه به ماري خوش خط و خال مي ماند. داستان بسيار مفصل و طولاني است، اما نمي توان در اصالتش به عنوان رمان جنايي شك كرد، و بايد اذعان داشت كه براي زمان خودش بسيار بديع و بكر بود و به راستي جاي تعجب دارد كه اكثر منتقدان و پژوهشگران آن را ناديده گرفته اند.
در ،۱۸۷۱ لوفانو رمان كيش مات را منتشر كرد كه اگرچه اثر چندان چشمگير و ارزشمندي نيست ولي از دوجهت جالب و قابل توجه به شمار مي آيد، يكي بخاطر حضور پرسوناژ منفي خوش ذاتي به نام والتر لانگلوس، و ديگر به اين سبب كه براي اولين بار موضوع استفاده از جراحي پلاستيك را براي تغيير قيافه و فرار از چنگ عدالت در داستان پليسي مطرح مي كند.
ادامه دارد
شاعران پليسي نويس
ديو بايد بميرد
148449.jpg
«خيال دارم يك نفر را بكشم. اسمش را نمي دانم، نمي دانم كجا زندگي مي كند، به قيافه اصلاً نمي شناسمش، اما پيدايش مي كنم و مي كشمش...» رمان «ديو بايد بميرد» با اين جملات شروع مي شود و با نقل قولي از «كتاب مقدس» پايان مي گيرد: «ديو بايد بميرد، انسان نيز مي ميرد، هر دو بايد بميرند.» (كتاب جامعه سليمان، باب سوم، آيه ۱۹). نويسنده اين اثر كه يكي از شاهكارهاي مسلم ادبيات پليسي است، شاعر بود.
از آغاز تاريخ ادبيات پليسي، همواره شاعراني خواسته اند در اين ژانر طبع آزمايي كنند. احتمالاً اهميت جايگاه فرم و ساختار ـ چه در شعر و چه در داستانهاي معمايي ـ وجه اشتراك اين دو گونه ادبي و يكي از دلايل اين جاذبه است. الري كوئين، پليسي نويس برجسته، عقيده دارد كه شاعران مانند كارآگاهان، مي كوشند نظم را جايگزين هرج و مرج و آشفتگي كنند. ويستان هيو آئودن، شاعر بلندمرتبه انگليسي، در رساله معروفش خليفه گري گناه آلود (۱۹۴۸) همين نظر را بسط داده و به تفصيل به آن پرداخته است. به ادعاي او، موفق ترين داستانهاي كارآگاهي آنهايي هستند كه جنايت را به «مكاني خوشنام و آبرومند» راه مي دهند و بعد روايت مي كنند چگونه كارآگاه اوضاع پريشان را سامان بخشيد. از طرف ديگر، الري كوئين بعضي اشعار را جزو آثار جنايي و معمايي به شمار مي آورد و به عنوان مثال از ساحره نجواها، سروده رابرت فراست و مكاويتي: گربه مرموز (۱۹۳۹) اثر تي اس اليوت نام مي برد.
معمولاً شاعران در زمينه ادبيات پليسي دست به خلاقيت زده اند، نه بالعكس. اما بسياري از نويسندگان پليسي، پيش از آنكه به اين ژانر روي بياورند، در عرصه شعر بخت خود را آزمودند. آگاتا كريستي قبل از نگارش رمانهاي پليسي، اشعاري سرود كه ناشر و بالطبع خواننده اي نيافتند. جوليان سايمونز، نويسنده و پژوهشگر برجسته ادبيات پليسي، مجله معتبر و جريان ساز شعر سده بيستم را بنياد نهاد و چندين مجموعه شعر به چاپ رساند، ولي پس از آنكه در مقام نويسنده و منتقد رمانهاي پليسي جايگاهش تثبيت شد، ديگر آفرينش شاعرانه را ادامه نداد. رجينالد هيلد، از نويسندگان شاخص رمانهاي كارآگاهي، شرح داده است كه پس از سرودن شعري كه در آن مرگ را آدمكشي مزدور توصيف كرد و شعري ديگر كه روايت بازجويي از مظنونان قتلي مرموز در خانه اي روستايي بود، دريافت بايد راهش را در عرصه ادبيات جنايي و معمايي بجويد.
در اين مقاله از چهار شاعر برجسته سخن مي گوييم كه در ادبيات پليسي نقشي تأثيرگذار و مهم داشته اند و آثاري ماندگار پديد آورده اند: ادموند كلريهيو بنتلي، سسيل دي لويس كه رمانهاي پليسي اش را با نام مستعار نيكولاس بليك منتشر مي كرد، كنت فيئرينگ و روي فولر.
ادموند كلريهيو بنتلي (۱۸۷۵ ـ ۱۹۵۶): شاعر، روزنامه نگار و طنزنويس انگليسي كه در لندن متولد شد و در مدرسه سنت پل اين شهر و كالج مرتون آكسفورد تحصيل كرد. پس از مدتي كوتاه فعاليتهاي حقوقي، قدم به عرصه مطبوعات گذاشت و بيش از ۳۵ سال (از ۱۹۱۲ تا ۱۹۴۷) در سمتهاي مختلف براي ديلي تلگراف قلم زد. او سبك جديدي در شعر ابداع كرد كه به نام خودش به ابيات كلريهيو شهرت يافت. چهار مجموعه شعر منتشر كرد كه اولين شان، زندگينامه براي مبتديان، در ۱۹۰۵ به چاپ رسيد. بنتلي با استفاده از اوقات فراغتش، طي شش ماه، رمان آخرين پرونده ترنت (۱۹۱۳) را نگاشت. دومين رمان پليسي اش، قضيه شخصي ترنت (۱۹۳۶)، اثري مشترك با وارنر الن بود. يك مجموعه داستان، ترنت مداخله مي كند (۱۹۳۸)، شب طمع (۱۹۳۹)، مضحكه اي از رمانهاي دوروتي سايرز و يك رمان حادثه اي، كار فيل: يك معما (۱۹۵۰) از ديگر كتابهاي پليسي اش هستند. برخي از شاخص ترين آثار غير پليسي اش عبارتند از زندگينامه هستر دوئدن و مديوم و كاوشگر روان (۱۹۵۱)، و يك زندگينامه شخصي، آن روزها (۱۹۴۰).
اعتبار بنتلي، به عنوان پليسي نويس مرهون، آخرين پرونده ترنت است. اين رمان يكي از كلاسيكهاي ادبيات پليسي و نقطه آغاز «عصر طلايي» به شمار مي آيد، شاخص ترين آثار اين دوره ماجراهايي معمايي / جنايي بودند كه معمولاً در محيطهاي ييلاقي مي گذشتند.
ماجراي نگارش اين رمان خود حكايت بامزه اي دارد كه به شنيدنش ( خواندنش) مي ارزد. هدف اصلي بنتلي از نوشتن آخرين پرونده ترنت واكنش به ماجراهاي شرلوك هلمز و ديگر پرسوناژهايي بود كه با الهام از او پديد آمدند. در واقع، بنتلي از نوجواني دل خوشي از كانن دايل نداشت و در دوره دبيرستان شعري در هجو اين استاد بزرگ ادبيات پليسي سرود:
كانن دايل را
بايد در آب جوش پخت.
هيچ اشاره اي به كوتوله ها نكرد
در ماجراهاي شرلوك هلمز.
اين شعر طنزآلود، چالش بنتلي را در قبال سنتهاي تثبيت شده و گرايش غالب داستانهاي كارآگاهي آن دوره مشخص مي كند. آنچه او در اين آثار نمي پسنديد دو جنبه اصلي شخصيت هولمز و همگنانش بود. نخست؛ خصوصيات اغراق آميز و غير واقعي يا نامتعارف شان كه آنها را از آدمهاي معمولي متمايز مي كرد و پرسوناژهايي باور ناپذير جلوه مي داد؛ دوم، قابليتهاي ذهني و هوش و نكته بيني ابر انساني شان، و اينكه هرگز دچار خطا نمي شدند و از نقطه ضعفها و كاستيها مبرا بودند. او مقصود و نيتش را براي ايجاد شكلي نوين براي روايتهاي پليسي چنين بيان كرد: «به عقيده من، مي شد داستاني كارآگاهي نوشت كه در آن قهرمان ماجرا بني بشري باز شناختني و ملموس باشد، كه مانند ساير همنوعانش از عواطف و احساساتش تأثير بپذيرد. يعني درست نقطه مقابل ماشين متفكر.» و درجايي ديگر، نوشت: «اين اثر، بيش از آنكه داستاني كارآگاهي باشد، پيشنهادي بود براي نوشتن رمانهايي متفاوت، به دور از لحن جدي متداول آثار پيشين. روند كاوشگري بر پايه موفقيتهاي متوالي شكل نمي گرفت بلكه افت و خيز داشت، كارآگاه به خطا مي رفت، گاهي پاي استدلالش مي لنگيد. اگر چه تيز هوش و با فرهنگ بود و از نظر قوه تخيل كم نمي آورد، ولي به علت كم حواسي و سر به هوايي لطمه مي ديد.»
اين رمان برپايه يك نقيضه (پارادوكس) شكل گرفت. بنتلي، از سر تفنن و شوخ طبعي، خواست نوعي داستان پليسي را كه منسوخ مي پنداشت به سخره بگيرد و نقطه پاياني بر آن بگذارد. اما اقدام بازيگوشانه اش نتيجه اي بسيار جدي به بار آورد و راهگشاي يكي از درخشان ترين دوره هاي ادبيات پليسي شد. بنتلي ابداً انتظار نداشت نوشته اش از چنين اعتبار و منزلتي برخوردار گردد و با چنين اقبال گسترده اي مواجه شود. عنوان كنايه آميز كتاب بهترين گواه است برجنبه هزلي آن و نيت شوخ طبعانه نويسنده اش، زيرا آخرين پرونده ترنت نخستين رمان پليسي بنتلي و اولين داستاني است كه پرسوناژ فيليپ ترنت در آن ظاهر مي شود، و واژه «آخرين» فقط از اين جهت در نام اثر آمده است كه نشان دهد نويسنده قصد ادامه آفرينش ادبي در اين ژانر را ندارد و اين رمان در حقيقت اولين و آخرين طبع آزمايي اش در عرصه ادبيات جنايي و معمايي است.
به گفته خود بنتلي، «پس از اتمام رمان، پشت دستم را داغ كردم كه ديگر سراغ داستانهاي پليسي نروم و به همين دليل اسم كتاب را آخرين پرونده ترنت گذاشتم.» البته، بيست و سه سال بعد عهد خود را شكست.
براي درك بهتر اين اثر، جا دارد موضوع رمان را به اختصار در اينجا بيان كنيم. جنازه سيگسبي مندرسون، ميليونر بانفوذ و خبيث آمريكايي، در باغ خانه ييلاقي اش در انگلستان پيدا مي شود. مرگ او مشكوك به نظر مي رسد. چرا دندانهاي مصنوعي اش را دردهان ندارد؟ و چرا بيوه جوان و زيبايش، به جاي آنكه اندوهگين باشد، احساس آسودگي و فراغ بال مي كند؟ فيليپ ترنت، نقاش با استعداد و احساساتي، به عنوان كارآگاه آماتور، درگير اين ماجرا مي شود. او ضمن كاوشگريهايش به مابل مندرسون، بيوه مقتول دل مي بندد، در عين حال كه به اين زن ظنين است و او را مجرم مي پندارد ( محال بود شواليه دوپن، كارآگاه مخلوق ادگار آلن پو، يا شرلوك هولمز چنين نقطه ضعفي از خود نشان دهند). يكي از ويژگيهاي اين رمان شيوه روايي دوگانه آن است. بنتلي، از يكسو، تحقيقات و جنبه هاي جنايي ماجرا را بالحني آميخته به شوخي و سبكسري شرح مي دهد، و از طرفي ديگر، عشق ممنوع ترنت به شيوه اي شورانگيز و متأثر كننده توصيف مي شود. برخي منتقدان اين دوگانگي را بداعت اثر و عده اي ديگر سستي ساختارش قلمداد كرده اند. يكي ديگر از نوآوريهاي ابتكاري بنتلي اين بود كه ، با استادي تمام، ماجرا را با تلفيق سه ديدگاه روايت كرد: بازنمايي وقايع به واسطه راوي داناي كل، ديدگاه كارآگاه آماتور، و نتيجه گيري ها و استنتاج هاي كاوشگر از مشاهداتش، تناوب ديدگاه ها صرفاً تمهيدي است روايي براي مبهوت كردن خواننده، وگرنه كارآگاه، گهگاه ـ و رمان نويس، همواره ـ حقيقت را مي بيند.
شايد كساني كه امروز آخرين پرونده ترنت را مي خوانند از نقدهاي تمجيدآميزي كه در زمان انتشار اين اثر درباره اش نوشته شدند به تعجب بيفتند و آنها را مبالغه به شمار آورند، و اين رمان درنظرشان چندان ارزنده جلوه نكند. اما توجه به اين نكته ضروري است كه هر اثر هنري را بايد در بستر زماني خودش سنجيد، به ويژه داستان هاي نويني كه در ژانري نوپا پديد مي آيند، و طبيعتاً در آغاز از تازگي و طراوت برخوردارند، ولي به مرور زمان كهنه و تكراري مي شوند و بداعت نخستين شان رنگ مي بازد.
نيكولاس بليك (۱۹۰۴ـ ۱۹۷۲): سسيل دي لويس، شاعر ايرلندي كه در عرصه ادبيات پليسي او را بيشتر به نام مستعارش نيكولاس بليك مي شناسند، يگانه شاعر پليسي نويسي است كه توانست تقريباً در تمام طول حيات ادبي اش در هر دو عرصه شعر و پليسي نويسي حضور فعال و موفقيت آميز داشته باشد و در هر دو زمينه، آثار ماندگار متعددي پديد بياورد. او در انگلستان پرورش يافت و تحصيل كرد. در ۱۹۲۷ به گروهي از شاعران جوان و چپگرا پيوست كه نشريه شعر آكسفورد را منتشر مي كردند، و آئودن رهبر معنوي شناخته شده شان بود. طي دهه سي، فعاليت هاي سياسي گسترده اي داشت و در ۱۹۳۶ عضو حزب كمونيست شد (هرچند در اثر دگرگوني شرايط سياسي بين المللي، عضويتش در حزب زياد دوام نياورد). در ،۱۹۳۷ در نگارش سمپوزيومي سوسياليستي، ذهن در زنجير، مشاركت كرد. اين گونه دلمشغولي ها در آثار نخستينش، نظير شب زنده داري در جنگل آلش (۱۹۲۵) بازتاب نيافته اند، اما در آثار بعدي اش ـ اشعار گذر (۱۹۲۹)، از پرها تا آهن (۱۹۳۱) و كوه مغناطيسي (۱۹۳۳) ـ كه خصيصه اي كاملاً انقلابي دارند، حضورشان محسوس است. همين مضامين را به زباني غامض تر و پوشيده تر در زمان پايكوبي (۱۹۳۵) باز مي يابيم. عدم استقبال از نوح و آبها (۱۹۳۶)، نمايشنامه اي از شعر سياسي روي برگرداند و به مضامين شخصي و تغزلي دوران آغازينش باز گردد.
از ديگر آثار شاعرانه برجسته اش مي توان پيش درآمدهايي بر مرگ (۱۹۳۸)، اشعار ايام جنگ (۱۹۴۰)، تصوير شاعرانه (۱۹۴۷) و ديدار از ايتاليا (۱۹۵۳) را نام برد.
زندگينامه شخصي اش، روز مدفون، در ۱۹۶۰ منتشر شد. در ،۱۹۶۸ لقب ملك الشعرايي گرفت، و به اين ترتيب جايگاه خويش را در كنار شاعران جاويدان انگليسي تثبيت كرد.
اولين رمان پليسي نيكولاس بليك، مسأله مدرك، در ۱۹۳۵ منتشر شد، و تا ،۱۹۶۸ بيش از بيست اثر پليسي ديگر نوشت كه قهرمان همگي شان كارآگاهي خصوصي به نام نيجل استرنج وي است. نيكولاس بليك به ادبيات پليسي «عصر طلايي» لحني تازه بخشيد و در نخستين رمان هايش ديدگاه سياسي چپگرايانه اش را به وضوح آشكار ساخت، كه اين هر دو براي آن دوره، جديد و جسورانه بودند. تفكر محافظه كارانه بر آثار پيشكسوتان و نوقلم هاي ادبيات جنايي و معمايي غلبه داشت. در رمان هايشان، مأموران پليس همگي خوب و درستكارند؛ راديكال ها، اگر بدذات نباشند، حتماً از جنون رنج مي برند؛ نظام اجتماعي موجود بهترين است و بايد در حفظ آن كوشيد. در چنين شرايطي، مي توان مجسم كرد دومين رمان بليك، اي صدف مرگ (۱۹۳۶)، كه در آن يك قهرمان ملي (پرسوناژي كه لارنس عربستان را تداعي مي كند) قاتل از آب درمي آيد، با چه واكنشي روبرو شد. ديو بايد بميرد (۱۹۳۸) بي ترديد، شاهكار اوست. فرزند قهرمان داستان، فليكس لين، نويسنده رمانهاي پليسي، در يك حادثه اتومبيل كشته مي شود و راننده خاطي مي گريزد، بي آنكه كوچكترين رد و نشاني از خود باقي بگذارد. فليكس لين بدون هيچ سرنخ و تنها برپايه استدلال منطقي و كاملاً مجاب كننده و تحسين برانگيز، به هويت قاتل، جورج رتري، پي مي برد. براي راه يافتن به منزل او و انتقامجويي، با خواهرزن رتري نامزد مي شود. به دنبال ماجراهاي مختلف، سرانجام جورج رتري به قتل مي رسد و يادداشت هاي فليكس لين او را در مظان اتهام قرار مي دهند. بنابراين نوشته ها، مرد داغديده قصد به قتل رساندن رتري را داشته ولي نقشه اش را عملي نكرده است. فليكس، براي اثبات بي گناهي اش، استرنج وي را به خدمت مي گيرد. كارآگاه تيزهوش سرانجام كشف مي كند قاتل كسي جز لين نيست كه، براي ردگم كردن و رفع اتهام از خود، قسمت هايي از يادداشتهايش را به دروغ نوشته است. رمان ساختاري متفاوت با آثار رايج پليسي دارد. بخش اولش يادداشتهاي آميخته به دروغ فليكس لين (شگردي عاريت گرفته از مرگ راجر آكرويد نوشته آگاتا كريستي، كه به نحوي منطقي تر به كار رفته است. بعضي منتقدان ديو بايد بميرد راوارياسيون هوشمندانه رمان كريستي دانسته اند، اما واقعيت اين است كه اثر بليك، چه از نظر ادبي و چه بخاطر غناي معنايي و شخصيت پردازي عميق ترش، به مراتب برمرگ راجر آكرويد برتري دارد، حتي اگر از جهت گره افكني پليسي و معماآفريني كمتر بديع جلوه كند. رمان آگاتا كريستي صرفاً اثري سرگرم كننده است، حال آنكه ديو بايد بميرد از ارزشهاي راستين هنري برخوردار است.) و بخشهاي بعدي كتاب كاوشگريهاي مرسوم پليسي بلكه برپايه روان شناسي و باتوجه به سرشت و منش فليكس لين و ارزشهاي اخلاقي مورد تبعيت او مي فهمد كدام بخش از يادداشت ها را دروغ نوشته و چگونه مرتكب قتل شده است. مضامين رمانهاي بليك بسيار متنوع اند، مثلاً لبخند برلب و دشنه در دست (۱۹۳۹) ماجراي كودتايي فاشيستي را شرح مي دهد كه همسر استرنج وي، جورجيا، تصادفاً از آن باخبرمي شود. شيوه روايتگري او دلنشين، مطايبه آميز و سرخوشانه است و در آن از كليشه هاي دستمالي شده كمتر نشان مي بينيم. پيرنگ آثارش ماهرانه شكل گرفته اند و او تا اواخر دهه پنجاه تبحر خويش را در اين زمينه حفظ كرد. به عنوان نمونه مي توان به رمانهاي فصل آخر(۱۹۵۷) و نفرين بيوه زن (۱۹۵۹) اشاره كرد. ژنرال ريچارد تورسباي، پرسوناژ اصلي فصل آخر، زندگينامه اش را مي نويسد و براي چاپ به ناشر مي سپارد. بنابر برخي مصالح دولتي، بخشهايي از متن را حذف مي كنند، ولي پس از پخش پنجاه هزار نسخه از كتاب، پي مي برند كه قسمتهاي حذف شده را دوباره در متن گنجانده اند. جنجال مي شود و يكي از اسرارآميزترين جنايتها رخ مي دهد. اينجاست كه استرنج وي پا به ميدان مي گذارد تا معمارا حل كند. پيرنگ نفرين بيوه زن برپايه اين نظر استرنج وي استوار است كه «موقع تصميم گيري ـ بخصوص اگر پاي زنها وسط باشد ـ فقط به غريزه تان اطمينان كنيد.» در آخرين رمانهاي بليك، صبح بعد از مرگ (۱۹۶۶) و زخم خصوصي (۱۹۶۸) خستگي ذهن نويسنده مشهود است.
•••
جذاب ترين نوآوري نيكولاس بليك در خلق پرسوناژ نيجل استرنج وي، گذشته از رفتار نامتعارفش (نامش كه مي توان به اغماض آن را «غريب رفتار» يا «عجيب روش» ترجمه كرد گواهي براين ويژگي است)، جنبه اديبانه شخصيت اوست ـ برخلاف بسياري پرسوناژهاي پليسي، دلبستگي و دانش ادبي استرنج وي سطحي و تصنعي نيست بلكه اصالت دارد: او يك اديب به تمام معناست. در رمان فصل آخر، با بهره گيري از قطعه شعري تقريباً مهجور، معماي جنايت را رمزگشايي مي كند. البته، اين نكته هيچ جاي تعجب ندارد زيرا بليك اين پرسوناژ را با الگوبرداري از شخصيت آئودن و تلفيقش با برخي خصوصيات اخلاقي خودش خلق كرد. كنت فيئرينگ (۱۹۰۲ـ۱۹۶۱) : شاعر و نويسنده آمريكايي كه، با صف آرايي اصطلاحات عاميانه محلي و پديدآوردن زبان هزلي خاص خودش، در آثار منظوم و منثورش، زندگي شهري را به مضحكه گرفت. در اشعارش، جامعه اي ماشيني و عاري از اعتماد، ايمان و عشق را به تصوير كشيد. مهمترين مجموعه اشعارش عبارتند از غريبه در كاني آيلند (۱۹۴۸) و غزلهاي نوين و گزيده (۱۹۵۶). در ۱۹۴۶ با نگارش ساعت بزرگ، كه يكي از شاهكارهاي رمان پليسي التهاب آور محسوب مي گردد، به چهره اي شاخص در ادبيات جنايي بدل شد. ماجراي ساعت بزرگ در محيط مطبوعات مي گذرد. ارل جانوت، مالك خودبزرگ بين يكي از مهمترين روزنامه هاي كشور كه معشوقه اش را به قتل رسانده است، به زرنگ ترين خبرنگار جنايي اش، جورج استرود، مأموريت مي دهد شاهد ناشناس واقعه را كه ناپديد شده است، پيدا كند. اين شخص مرموز كه پليس هم به او سوءظن دارد، كسي جز خود استرود نيست. التهاب داستان از آنجا ناشي مي شود كه جورج استرود ناچار است كاوشگرانش را گمراه كند تا فرصت بيابد و به حقيقت پي ببرد و قاتل را به دام بيفكند. در ۱۹۴۸اقتباس سينمايي بسيار موفقي از روي اين اثر ساخته شد كه در آن چارلز لائوفتن و ري ميلاند ايفاگران نقشهاي اصلي بودند. روي فولر (۱۹۱۲ـ۱۹۹۱): شاعر و رمان نويس انگليسي كه در اولدهام به دنيا آمد و پرورش يافت. پس از پايان تحصيلات، سالها به عنوان مشاور حقوقي براي يك شركت ساختماني كار كرد. در دهه ۱۹۳۰ با مجلات ادبي چپگرا، نظير ابيات نوين، همكاري داشت. نخستين كتابش، اشعار، در ۱۹۳۹ منتشر شد. تأثير آئودن و سراستيفن هارولد اسپندر، شاعر و منتقد ادبي بلندآوازه انگليسي، برآثار اوليه اش كاملاً آشكاراست.
دومين كتابش اشعار ۱۹۳۶ـ۱۹۶۱ (۱۹۶۲) بود. اشعار فولر را حلقه رابط ميان شاعران دهه ۳۰ و جنبش ادبي ضد رمانتيك كه از اواسط دهه ۱۹۵۰ شكل گرفت، دانسته اند. از برجسته ترين آثار دوره واپسينش مي توان مغازه مزاح(۱۹۷۵)، حكمراني گنجشكها(۱۹۸۱) و دلگرميها(۱۹۸۷) را نام برد. او چند رمان هم نوشت كه تصوير جامعه (۱۹۵۶)، پسران ناخلف (۱۹۵۹)، مضحكه پدر (۱۹۶۱) و اثرخيره كننده اش فرزندم خواهرم (۱۹۶۵) از آن جمله اند. او از ۱۹۶۸ تا ۱۹۷۳ استاد شعر در دانشگاه آكسفورد بود. روي فولر، در فاصله ۱۹۴۸ تا ،۱۹۵۴ از سرتفنن، سه رمان پليسي برجسته نوشت: با چشم كوچكم، پرده دوم (۱۹۵۳) و تخيل و گريز. عليرغم استقبال خوانندگان و نظر مساعد و ستايش آميز منتقدان، متأسفانه، فولر آفرينش در اين ژانر را ادامه نداد. با چشم كوچكم نمونه كامل يك رمان پليسي مدرن است كه ساختاري غريب دارد و براي سؤالي كه ذهن فردريك فرنچ، قهرمان داستان را به خود مشغول كرده است (چرا بايد يك نفر برروي هر نه اسب شركت كننده در مسابقه شرط بندي كند؟) پاسخي منطقي، قانع كننده و بهت آور ارائه مي دهد. موفق ترين رمان پليسي فولر، پرده دوم، تا به حال چندبار در فهرست صد رمان برتر ادبيات پليسي آمده است. ماجراي داستان در محيط نشر مي گذرد. جورج گرنر، مشاور ادبي يكي از انتشارات معتبر، به دنبال ناپديدشدن رفيق قديمي اش و يدجري در ورطه اي از خشونت فرومي افتد. ساختار محكم، صلابت زبان داستاني و روايت پردازي پركشش عواملي هستند كه اين رمان را در كنار آثار ماندگار ادبيات پليسي جاي مي دهند. تخيل و گريز برمضمون قديمي پرسوناژي كه هم صيد است و هم صياد استوار است، ولي از آنجايي كه ديدگاههاي فرويدي، به نحوي افراطي، برساخت و پرداختش تأثيرگذاشته اند، بقدر دو اثر ديگر فولر موفقيت آميز نيست.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |