دوشنبه ۱ دي ۱۳۸۲ - ۲۷ شوال ۱۴۲۴
Mon, Dec 22, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۶۷۴
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
بزرگان انديشه (۱۰)
كارن آرمسترانگ
KAREN ARMSTRONG
چهره صلح آميز اسلام
حميدرضا فرزاد
148551.jpg
بخش دوم و پاياني
آرمسترانگ در مقاله چهره حقيقي و صلح آميز اسلام مي نويسد: يك ميليارد و ۲۰۰ميليون مسلمان در جهان وجود دارد و اسلام سريع الرشدترين دين جهان است. اگر حوادثي مثل ۱۱سپتامبر واقعاً برخاسته از اسلام بود و اسلام حقيقتاً چنين خشونتهايي را تأييدمي كرد رشد آن و حضور فزاينده مسلمانان در اروپا و آمريكا دورنمايي دهشتناك مي داشت. خوشبختانه چنين نيست. آرمسترانگ در توضيح اين امر براي مخاطبان غربي به شرح واژه شناسي «اسلام» از كلمه «تسليم» مي پردازد و توضيح مي دهد كه حضرت محمد تنها زماني جنگيد كه بتواند از اسلام و مسلمانان دفاع كند و پس از وفات وي در سال۶۳۲ ميلادي صلح و آرامش تقريباً بر سراسر عربستان حاكم شده بود. آرمسترانگ سپس آياتي از قرآن نقل مي كند و مي گويد: قرآن اگر درباره جنگ سخن مي گويد اين با توجه به زمينه هاي تاريخي عربستان در آن زمان است كه جنگ و جدال يك شيوه و پيشه مرسوم و خطرناك در ميان قبايل بود و قرآن نيز تنها دفاع از خود را مجاز مي شمارد. آرمسترانگ در تأييدنظر خود درباره نگرش صلح گراي قرآن به آيه ۴۵سوره مائده اشاره مي كند كه در آن قرآن سخن تورات را نقل مي كند مبني بر اينكه جان در مقابل جان و چشم در برابر چشم و بيني در برابر بيني و گوش در برابر گوش و دندان در برابر دندان قصاصي دارند اما پيشنهادمي كند كه در گذشتن از انتقام و قصاص فضيلت بيشتري دارد. آرمسترانگ در ادامه مي نويسد: اسلام اصراري برجنگ ندارد و جهاد هم يكي از اركان آن محسوب نمي شود. معني اوليه و اصلي كلمه جهاد نه جنگ مقدس (holy war) بلكه جهد و تلاش است و اشاره دارد به جهد و تلاش دشواري كه براي جامه عمل پوشاندن به خواست خداوند در هر سطح ـ شخصي و اجتماعي و نيز سياسي ـ موردنياز است. آرمسترانگ سپس حديث مشهور جهاداكبر رانقل مي كند: پيامبر در بازگشت از يكي از جنگها به اصحابش مي گويد كه از جهاداصغر به جهاداكبر بازآمديم. اسلام خود را با شمشير تحميل نكرد. قرآن تأكيد دارد كه لااكراه في الدين (۲۵۶‎/۲): در قبول دين اجباري نيست و پيوسته به مسلمانان توصيه مي كند كه به مسيحيان و يهوديان (اهل كتاب) احترام بگذارند. آرمسترانگ از آيه ۱۳ سوره حجرات استفاده مي كند و مي گويد: قرآن اظهار مي داردكه اي مردم ما شما را ملت ملت و قبيله قبيله آفريديم تا يكديگر با بشناسيد (۱۳‎/۴۹) نه آنكه با خشونت و بي رحمي و كينه ورزي با يكديگر برخوردكنيد بلكه با عقل و درايت بايكديگر روبرو گرديد. آرمسترانگ قرآن و تعاليم اسلام را از خشونت پروري مبرا مي داند و در توضيح علل وقوع برخي حركتهاي خشونت بار مي نويسد: طي قرن بيستم، شكل خشن و ستيزه جويانه اي از دينداري كه به بنيادگرايي معروف است به عنوان طغياني عليه مدرنيته به هر دين بزرگ راه يافت. آرمسترانگ در ادامه مي نويسد: هر حركت بنيادگرايانه اي كه من در يهوديت و مسيحيت و اسلام مطالعه كردم بر اين عقيده بودكه جامعه سكولار و ليبرال لاجرم دين را نيست و نابود مي كند و مي پندارند مي توانند با جنگ و خونريزي به حيات خود ادامه دهند در حالي كه از اصول و اعتقادات مشفقانه و انساني دين خود غفلت مي كنند و با اغراق گويي در مورد پاره اي نصوص ديني، تصويري كژ و نادرست از دين ارائه مي كنند. آرمسترانگ مي گويد: اشتباه سنگيني خواهد بود اگر اسامه بن لادن را يك مسلمان واقعي بدانيم. همان طور كه جيمز كوپ قاتل يك كودتاكننده در نيويورك را نمي توان يك مسيحي نمونه دانست و نيز همان طور كه باروخ گلتشتاين را كه بر ۲۹ نمازگزار در مسجد هبرون در سال۱۹۹۴ آتش گشود و خودش هم در حمله كشته شد نمي توان يك شهيد حقيقي يهوديت شمرد.
آرمسترانگ اخيراً درباره تاريخ جهان از سال۸۰۰ قبل از ميلادتا سال۲۰۰ پس ازميلاد زماني كه اديان بزرگ جهان پديد آمدند تحقيق مي كند. او مي نويسد: مردم در اروپا نياز به اين دارند كه ذهنشان را از همه عقايد الهياتي بد و بي پايه بشويند. آنها سعي مي كنند از دست شكلهاي ابتدايي دين خلاص شوند اما در كليساهاي امروز دقيقاً همان نوع ديني را مي بينيم كه اين مردم سعي دارند از دست آن رهايي پيدا كنند.
آرمسترانگ در مورد روابط متقابل اسلام و غرب مي گويد: غرب، امروزه يك واقعيت زندگي است. مسلمانان بايد سعي كنند از رسانه به شكلي گسترده و پوياو قدرتمند استفاده كنند مثل يهوديان. او در اينجا از تعبير lobby استفاده مي كند كه به هر حال به نحوي به اعمال سياستهاي ظريف و پشت پرده اشاره دارد و مي گويد: مسلمانان نيز بايد مثل لابي هاي يهود، از چنين اهرمي استفاده كنند و در ادامه مي گويد: اين يك جهاد است. يك مبارزه بسيار مهم. مسلمانان بايد بياموزند كه رسانه ها را چگونه به شكل مؤثري به كار برند و چگونه آن را مديريت كنند. از سوي ديگر غرب هم بايد بياموزد كه با جمعيتي برابر ونه فروتر از خود از زمين بهره دارد. اين بدين معني است كه در نزاع ميان اسرائيل فلسطين بايد فضايي برابر براي هر دو قائل شد. مسأله فقط كسب نفع و نفت نيست: يك روز از صدام حسين حمايت مي شود و روز بعد او را دشمن درجه يك مردم مي خوانند. غرب از افرادي مانند شاه ايران صرفاً به خاطر حرص و طمع اش به نفت پشتيباني مي كند حتي اگر او مرتكب فجايعي عليه مردم خودش شده باشد. هيچ معيار دوگانه اي نبايد وجود داشته باشد زيرا معيارهاي دوگانه چيزي جز استعمار در شكلي جديد نيستند. مردم غرب هم بايد خودشان را از پيش داوريهاي به ارث رسيده شان در مورد اسلام آزاد كنند. آرمسترانگ در مورد مسلمانان و مدرنيسم به طور كلي مي نويسند: مسلمانان مي توانند حكومتي مدرن به شيوه اي اسلامي داشته باشند و اين همان چيزي است كه غرب بايد به آن توجه كند. براي مدرن شدن انواع شيوه ها و راهها وجود دارد و مسلمانان هم بايد بتوانند به شيوه و نگرش خود با مدرنيته روبرو شوند و با آن تعامل داشته باشند.
آرمسترانگ در مقاله ايمان و آزادي به وضعيت شيعيان عراق و نگرش تاريخي شيعه به حكومت مي پردازد: بر خلاف دولتهاي اروپا و آمريكا، شيعيان عراق همواره قهرمانانه با صدام مخالفت كردند. طي دهه هاي ۷۰ و ۸۰ ميلادي در حالي كه ما در غرب رژيم بعث را كاملاً قابل قبول مي دانستيم شيعيان عراق جان بر كف مبارزه با صدام و تظاهرات عليه او مي پرداختند. مبارزه و مقاومتشان در برابر رژيم صدام بر پايه رد غريزي و ديني ديكتاتوري و ظلم استوار بود. آرمسترانگ در ادامه مي نويسد: شهرهاي مقدس و مذهبي نجف و كربلا ما را به قلب شيعه مي برند: نجف شهري است كه مرقد پسر عمو و داماد پيامبر علي بن ابيطالب در آن قرار دارد پس از مرگ وي در سال ۶۶۱ ميلادي اسلام هرگز به يك وضع نماند. علي يك مسلمان مخلص بود و از حيث عدالت خواهي و عدالت پروري شهرت بسيار داشت اما سلسله بني اميه كه پس از او آمدند به طور فزاينده اي دنياگرا و مستبد بودند. شيعيان علي از پذيرفتن خلافت امويان خودداري كردندو اعقاب علي را رهبران حقيقي جامعه اسلامي مي شمردند. آرمسترانگ سپس به واقعه كربلا و شهادت امام حسين اشاره مي كند و نيز به تأثيري كه الگوي قيام امام حسين در وقوع انقلاب اسلامي داشت. و در ادامه مي نويسد: تشيع همواره قوه انقلابي داشته است اما واقعه كربلا همواره الهام بخش آن چيزي است كه مي توان آن را نوعي سكولاريسم با انگيزه ديني شمرد. آرمسترانگ مدعي است مدتها پيش از آنكه برخي فيلسوفان غرب از جدايي كليسا و حكومت سخن بگويند، شيعه ايمان را امري خصوصي شمرد و به اين عقيده رسيد كه واجبات ديني با دنياي خشن وبي رحم سياست قابل جمع نيست. اين بصيرت با سرنوشت تراژيك همه امامان شيعه حاصل شد كه همه شان توسط خلفا كه مبارزه اخلاقي و اصولي آنان را بر نمي تابيدند محبوس يا تبعيد يا كشته شدند. آرمسترانگ توضيح نمي دهد كه اگر شيعه ايمان را امري صرفاً خصوصي و فاقد جنبه اجتماعي مي دانستند چرا خلفا به شدت از در مخالفت با آنان درآمدند و اگر اساساً حكومت و به تعبير كلي تر سياست اهميتي برايشان نداشت ديگر برايشان چه فرقي مي كرد كه چه كسي خليفه جامعه اسلامي باشد. باري، آرمسترانگ تصريح مي كند كه جدايي دين و سياست عميقاً در روح شيعه جاي گرفت. حتي در ايران كه در اوائل قرن ۱۶ ميلادي يك كشور شيعه شد علماي ديني از پذيرفتن مشاغل سياسي سرباز زدند و فاصله خودرا با حكومت حفظ كردند. آرمسترانگ در ادامه مي نويسد: آيت الله خميني(ره) در مخالفت باديكتاتوري سبعانه رضا شاه پهلوي از اين حيث يك چهره نمونه است گرچه در بيان اينكه يك روحاني بايد در رأس حكومت باشداز قرن ها سنت مقدس شيعي مي گسست‎/ آرمسترانگ ادعا مي كند با وجود اين حتي آيت الله خميني (ره) هم در اواخر عمرش بر اين نكته تأكيد مي كرد كه حكومت بايد از قوانين سختگيرانه و بسيار محدود كننده سنتي رها شود. تجربه به اداره يك دولت مدرن او را در مورد درستي حكمت سكولاريسم تشيع متقاعد كرده بود. آرمسترانگ در ادامه مقاله به گوشه اي از تحولات ايران و بويژه عراق اشاره مي كند.
دامنه تحقيقات و فعاليت هاي علمي آرمسترانگ گسترده است. او هم به مسائل تاريخي نظر دارد و هم به مسائل روز. در اين ميان يكي از مهمترين كارهايش كتاب تحقيقي و مفصل A HISTORY OF God است كه در سال ۱۹۹۳ منتشر شد و چند ميليون نسخه از آن به فروش رسيد و به بيش از شانزده زبان ترجمه شد. آرمسترانگ در اين كتاب به تاريخ مفهوم مشترك خدا در سه دين بزرگ يهوديت و مسيحيت و اسلام مي پردازد و ريشه آن را در حضرت ابراهيم مي داند. يكي از تزهاي اصلي او در اين كتاب اثبات اين موضوع است كه خداي بنيادگرايان در تقابل بانگرش عميق به خدا از جمله نگرش عارفان و فلاسفه و متفكران ديني اديان توحيدي قرار دارد. توجه دادن به مشتركات مهم و اصلي اين سه دين بزرگ نيز از جمله اهداف آرمسترانگ در اين كتاب و چند كتاب ديگر اوست. جديدترين كار او كتابي است كه در سال ۲۰۰۱ در مورد زندگي بودا نوشته است. با نظر به همين فعاليت هاي علمي است كه او را يكي از انديشه ورزان در عرصه گفت و گو و تعامل ميان اديان خوانده اند.
* هيچ يك از آثار كارن آرمسترانگ هنوز به فارسي ترجمه و منتشر نشده است . كتاب مشهور تاريخ خدا اثر آرمسترانگ ظاهراً به قلم آقايان بهاءالدين خرمشاهي و بهزاد سالكي به فارسي ترجمه شده است اما تاريخ انتشار آن معلوم نيست.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |