سه شنبه ۲ دي ۱۳۸۲ - ۲۸ شوال ۱۴۲۴
Tue, Dec 23, 2003
ضميمه ۱
شماره ۲۶۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
در گفت وگو با دكتر «حميد احمدي» كارشناس خاورميانه
يادداشت
فاعتبروايااولوالابصار
درافشاني
«قدر قدرتي» كه بيش از سه دهه خواب از چشمان نگران ملتي به ستوه آمده، ربوده بود، درخواب و بيداري تسليم شد. صدام حسين نام آورترين ديكتاتور در تاريخ معاصر شايد خسته از دربدريهاي كشنده وعذاب دهنده، تسليم را به هر مقاومتي در برابر آمريكايي هاي اشغالگر ترجيح داد.
با گذشت قريب به ۹ماه از سقوط رژيم بعثي و اشغال عراق توسط آمريكا و انگليس، حضور صدام حسين در عراق همچنان در پرده اي از ابهام قرا رداشت. اينكه او متواري شده بود و يا پيوسته محل اختفاي خود را در عراق تغيير مي داد، تنها مي توانست يك خوراك تبليغاتي براي شايعه سازان باشد كه هر از چندگاه، از او خبري انتشار دهند. والا آنها كه با ديكتاتور وخصوصيات وي كم و بيش آشنا بودند به خوبي واقف بودند كه روحيه جسور وماجراجوي صدام او را همچنان به بازگشت به قدرت اميدوار نگه داشته است. اعترافات «طارق عزيز» كه دست بر قضا گفته مي شودكه در شناسايي صدام حسين نقش داشته است، درباره مواجهه صدام با حمله نيروهاي آمريكايي به عراق و اينكه او ناباورانه انتظار معجزه و يا چيزي شبيه آن را داشت، بيشتر نشان مي دهد ديكتاتور گرفتار در ماليخولياي قدرت، حتي سقوط خيابانهاي بغداد را نيز باور نداشته بود .اگرچه برخي دستگيري صدام حسين در خواب را با طنزي ظريف اينگونه تعبير مي كنندكه او در خواب، در رؤياي بازپس گرفتن قدرت و مجازات آنان كه به او پشت كرده بودند، بازداشت شد. ولي چهره درمانده و پريشان صدام در نوار ويديويي به هنگام دستگيري، بيش از همه زبوني و شخصيت تحقير شده او را به نمايش گذاشت. روان شناسي ديكتاتورها و صاحبان قدرت نشان از روحيات و رفتار مطيع مآبانه آنان در مقابل قدرتمندان و زورگويي و قدر قدرتي در برابر ضعيفان دارد. مقايسه صدام حسين در مقام قدرت و آن لحظه اي كه تسليم اشغالگران شد، اين مسأله را به خوبي نشان مي دهد. انسانها را بايد از اثر و نشان آنان شناخت. تاريخ نيز از آثار و نشانه هاي به جا مانده از انسانها به قضاوت مي نشيند. كودتاي دوم حزب بعث در عراق و اينكه صدام حسين و دارو دسته «حسن البكر» پس از چنگ انداختن به قدرت و فرو نشستن گرد وخاك به پا شده از كودتا، بي پروا و مستانه از باده قدرت گفتند: «اين بار براي ماندگار شدن آمده ايم.» يكي از تاريك ترين و البته دردناكترين صفحات تاريخ عراق را رقم زد. بعثي هاي عراق با تكيه به نوعي از پان عربيسم و سوسياليسم عربي، بساط ديكتاتوري حزب بعث را در غيرانساني ترين شكل آن پهن كردند. آزادي و كرامت انساني ناديده گرفته شد. همه اركان جامعه تبلوري از شخصيت خود شيفته صدام شده بود. سايه او در خلوتگاه هر عراقي هراسي بي انتها افكنده بود. اما سقوط رژيم بعثي صدام كه همچنان در فكر بازي با ورقهاي سوخته با آمريكا بود، پاياني بود بر سه دهه جمهوري وحشت در عراق. دستگيري و بازداشت صدام حسين پيچيده شدن طومار ديكتاتوري بعثي ها در عراق است. ملت عراق شايد هنوز هم ناباورانه براي بازداشت و محاكمه صدام حسين جشن بر پا كرده و به پايكوبي مي پردازد؛ جشني براي دفن ديكتاتوري. به اميد آنكه سرنوشت صدام حسين عبرتي باشد.
هان اي دل عبرت بين از ديده...
در گفت وگو با دكتر «حميد احمدي» كارشناس خاورميانه
صدام و آمريكا در پايان يك ماراتن
148593.jpg
اسماعيل آزادي ـ www.partiana.com
صدام حسين دستگير شد و بدين ترتيب، پرونده يك دوره چنددهه اي در تاريخ عراق بسته شد. گرچه رژيم بعثي عراق هشت ماه پيش سرنگون شد، اما دستگيري صدام، خود، حامل پيامدها، نتيجه گيري ها و تحولاتي است كه هم در عراق و هم در منطقه مشاهده خواهدشد.
از همين رو، طي گفت وگويي كه با دكتر «حميد احمدي» استاد دانشگاه و متخصص خاورميانه داشتيم، پرسش هايي را در اين زمينه ها با وي در ميان گذاشتيم، حاصل اين گفت وگو از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد.
\ آقاي دكتر! بالاخره صدام حسين دستگير شد، اما چرا اين قدر دير؟
* رژيم بعث، رژيم ساده اي نبود، حكومتي تك نفري بود كه سالها برعراق سلطه داشت و از قبل نيز چنين حدس هايي مي زنند يعني ۱۰سال بود كه حزب بعث منتظرآمدن چنين روزهايي بود و ۱۰سال بود كه روي اين مسأله كار مي كرد. از همين رو، براي انواع و اقسام گزينه ها نظير ترور صدام، كودتا و حمله نظامي عليه او، مخفي شدن صدام و … برنامه ريزي مي كردند. بنابراين گزينه هاي مختلف پنهاني وجود داشت و كار را طولاني مي كرد. در وهله اول، گردان ويژه اي كه دنبال صدام بود، طبعاً نمي دانست كه صدام كجاست. طبيعي بود رژيمي كه رئيس آن براي حفظ خود دامادش را بكشد و دستور قتل فرماندهان نظامي خود را بدهد، رژيمي است كه شبكه پليسي اش خيلي قوي است. به همين دليل، دستگيري صدام هشت ماه طول كشيد. بخصوص اين كه در مراحل اوليه حوزه عمليات اختفايي و پنهاني صدام حسين خيلي وسيع بود و صدام در شعاع گسترده اي از فلوجه و بغداد تا مناطق كردنشين، سليمانيه، موصل تا تكريت فعاليت مي كرده است. مثلاً اولين بمباراني كه در بغداد صورت گرفت، به دليل اطلاعاتي بود كه به آمريكايي ها رسيده بود و قطعاً صدام حسين در آنجا بود، اما سريع جابه جا شده بود.
\ گفته مي شود كه در آن مقطع، هرسه ساعت يكبار محل خود را عوض مي كرد؟
* بله ـ گردان هاي ويژه آمريكايي طبق گزارش هاي دريافتي خود طي اين چند ماه دايره عمليات پوششي صدام حسين را كم كرده بودند و حلقه محاصره تنگ شده بود كه در اين اواخر به اطراف تكريت رسيده بود و اطلاعات آن در دسترس بود. حتي آنجا هم آمريكايي ها مرتكب خطا شدند. مثلاً چندماه پيش به منزلي پنهاني يورش بردند، اما صدام سريع از آنجا منتقل شده بود. مجموع اين مسائل، زمان دستگيري صدام را طولاني كرد.
\ جالب اين كه تكريت زادگاه صدام است و گفته مي شود او در جواني نيز در زمان فراري بودن به آنجا رفته بوده است. به نظر شما، چرا صدام اين منطقه را انتخاب كرد. آيا فكر نمي كرد محل اختفايش در آنجا زودتر لو برود؟
*به هر حال ، تكريت زادگاه صدام بود، همه سني بودند و صدام در آنجا نفوذ زيادي داشت. در واقع، سالها قبل از روي كارآمدن صدام حسين، تكريت پايگاه اساسي او بود. كاخ ها و استراحتگاه و قبيله اش در آنجا بودند. در حقيقت، عناصر مثبتي نظير زادگاه بودن، مسأله قومي و ارتباط ايل و قبيله اي و اينكه نيروها و عناصر وفادار به او آنجا بودند، همگي باعث شده بود كه اين منطقه مناسب ترين مكان براي مخفي شدن صدام و اجراي عمليات او باشد. زيرا در مناطق ديگر مثل جنوب شيعه نشين، شمال كردنشين و بغداد جاي مناسبي وجود نداشت و ازسوي ديگر، او در آنجا قدرت عملياتي هم نداشت.
\آقاي دكتر! آيا امكان سرمايه گذاري آمريكا روي چنين نيروهاي سوخته اي وجود دارد؟ افرادي نظير صدام، بن لادن و از اين جنس
* سرمايه گذاري براي چه؟
\بحث هايي مي شود نظير اينكه مهره هايي هستند كه در خدمت آمريكا بودند و اكنون نيز هستند و…؟
*اين حرف ها، صرفاً تبليغات مطبوعاتي و بحث هاي جنجالي هستند كه يا از روي ناآگاهي انجام مي گيرند يا هدف خاصي را دنبال مي كند و مي خواهند موضوع خاصي را در ذهن القا كنند. البته مي دانيم كه رابطه صدام و آمريكا، رابطه خاصي بوده، اما صدام به هيچ وجه مهره آمريكا نبود و اصولاً حزب بعث يك حزب سوسياليستي چپگراي راديكال پان عرب بود كه بيشتر با اتحاد شوروي متحد بود كه براي مثال در سال ۱۹۷۲ قرارداد نظامي ۱۵ساله باهم داشتند. اتكاي صدام در جنگ با ايران بيشتر به اتحاد شوروي بود گرچه اواسط جنگ به بعد به دليل ترس و نگراني آمريكايي ها از پيروزي جمهوري اسلامي ايران و گسترش موج بنيادگرايي باعث شد كه آنها پشت سراو قرار بگيرند. اما متحد استراتژيك صدام حسين، اتحاد شوروي بود، نه آمريكا. اين سخنان كه صدام حسين مهره آمريكا بوده و آنها او را وارد حزب بعث كردند و… همه افسانه پردازي هايي است كه هيچ پايه و اساسي ندارد. حتي مسأله حمايت آمريكا از صدام در سالهاي پاياني جنگ با ايران يك برنامه استراتژيك نبود و تئوري توطئه در آن وجود نداشت، اما همين حمايت آمريكا از عراق و اطلاعاتي كه آمريكا عليه ما با استفاده از ماهواره هاي خود به صدام مي داد، باعث فريب صدام شد و اين كه او فكر كرد واشنگتن با او است. بنابراين با اين محاسبه كه آمريكايي ها چيزي به او نخواهندگفت، به كويت حمله كرد و شايد جملات خوشايندي كه خانم سفير آمريكا در بغداد به او گفت، باعث برداشت نادرست صدام از سياست واشنگتن شد. از آن زمان به بعد، آمريكا جلوي صدام حسين ايستاد. البته پس از اخراج صدام از كويت، آمريكايي ها براي سرنگوني صدام عمل نكردند.
\چرا جلوتر نرفتند و صدام را سرنگون نكردند؟
* جورج بوش پدربعدها پاسخ اين سؤال را در يك مصاحبه مطبوعاتي داد . او گفت «ما مي خواستيم از كويت برويم، اما همه گفتند نرويد.» حسني مبارك، سوري ها، دولت فرانسه و… همه ميانجيگري كردند و از ما خواستند كه جلوتر نرويم و معتقد بودند صدام خودش از بين مي رود، زيرا آبرو و اعتبارش از بين رفته است. ولي ما فكر نمي كرديم، اين قدر بي رحم باشد كه براي حفظ قدرت، مردم خود را بكشد. او قيام شيعيان و بمباران هاي شديد جنوب را مثال آورد. البته برداشت آمريكا اين بود كه عراق مانند كشور خودشان است و مثل انتشار خبر واترگيت كه موجب بركناري ريچارد نيكسون شد، صدام هم سقوط خواهدكرد. آنها شناخت دقيق و كافي در اين مورد نداشتند. ازسوي ديگر آنها نگران هم بودند كه سقوط فوري صدام به پيروزي حزب الدعوه و مجلس اعلا منجر خواهدشد. در واقع، آمريكا نگران گسترش نفوذ جمهوري اسلامي بود. همچنين واشنگتن براي سرنگوني صدام حسين آمادگي نداشت، برنامه اي هم براي جايگزيني نداشت. بنابراين او را رها كردند كه به خودي خود نابود شود، زيرا فكر مي كردند با نابودي گارد رياست جمهوري و اكثر نيروهاي نظامي، صدام بزودي از بين خواهدرفت.
\ بنابراين حمله دوم آمريكا به عراق با برنامه ريزي كامل صورت گرفته بود؟
* بله، قطعاً . آمريكايي ها سالهاي سال يعني از زمان بيل كلينتون روي اين مسأله كار مي كردند و هنگامي كه تيم جورج بوش روي كار آمد نيز اين مسأله جريان داشت. لايحه آزادسازي عراق در سال ۱۹۹۷ در زمان كلينتون به كنگره آمريكا ارائه شد كه ۹۹ميليون دلار بودجه نيز براي آن در نظرگرفته شد. آنها برنامه ريزي كردند و با احزاب اپوزيسيون نظير مجلس اعلا و كردها تماس گرفتند. آمريكا كاري را با عجله انجام نمي دهد كه بعد خود را دچار دردسر و استرس كند.
\ يعني مي فرماييد آمريكا با تمامي جريان هاي معارض صدام ارتباط برقرار كرد و …؟
* قطعاً، آمريكا به همه آنها كمك كرد. كنگره آمريكا در سال ۱۹۹۷ دولت كلينتون را موظف به معرفي اپوزيسيون عراق به كنگره كرد. بعد از شش ماه، كلينتون اعلام كرد هفت حزب از جمله مجلس اعلاي انقلاب اسلامي مورد اعتماد ما هستند. در واقع، جورج بوش مجري برنامه كلينتون بود.
\آيا اين مطلب بطور علني اعلام شد؟
* بله. ما متن آن را در فصلنامه خاورميانه چاپ كرديم و خودم راجع به آن مطلب نوشتم.آمريكايي ها از ۱۳۷۶ به بعد براي سرنگوني صدام برنامه داشتند. اول فكر كردند از طريق اپوزيسيون قادرخواهندبود اين كار را انجام دهند. حتي طرح ترور و كودتا مطرح بود، اما نتوانستند هيچكدام از اين طرح ها را اجرا كنند، زيرا سيستم اطلاعاتي عراق بسيار قوي بود. بنابراين به اين نتيجه رسيدند كه تنها راه، حمله نظامي است.
\ كه افكارعمومي هم با عمليات ۱۱سپتامبر آماده پذيرش چنين مسأله اي شده بود؟
*بله ـ افكار عمومي آماده شد و اين فرصت كافي را به آمريكا داد كه اين خواست را عملياتي كند.
\ آقاي دكتر! بالاخره آمريكا، عراق را اشغال كرد و صدام هم به چنگ نيروهاي آمريكايي افتاد. اما در خبرها آمده بود كه تظاهراتي در تكريت و تظاهرات مسلحانه اي نيز در يكي ديگر از مناطق سني نشين بغداد به طرفداري از صدام انجام گرفته است. شما اين تظاهرات و ادامه آن را چگونه مي بينيد؟
* البته اين تظاهرات در دو منطقه حوزه نفوذ صدام بوده است، يكي منطقه تكريت به عنوان شهر تاريخي و زادگاه صدام حسين كه اهالي آن سني هستند و همه به لحاظ پولي، استخدامي و بسياري از مسائل وابسته به صدام بودند كه در آن مسائل قومي، قبيله اي نيز دخيل بود. همانطور كه مي دانيد، ناسيوناليسم پان عربي در دو نقطه از عراق، قدرتمند بود؛ يكي تكريت و ديگري، مناطق سني نشين فلوجه و بغداد و در همين دو منطقه نيز تظاهرات شد، يعني جايي كه پايگاه بنيادگرايان راديكال اسلامي سني، القاعده و ... است كه تشكيلات شان نيز در آن مستقر است. طبيعي است كه آنها از صدام طرفداري كنند. نكته ديگر، نحوه اعلام خبر دستگيري صدام بود كه بسيار حقارت بار انجام شد و يك نوع ضربه تحقير آميز به تمام اعراب محسوب مي شود. آقاي «سعدالدين ابراهيم» هفته پيش مقاله اي تحت عنوان «روحيه تخريب شده روشنفكران عرب» نوشت. او اعلام كرد: همه روشنفكران عرب اعم از ماركسيسم، اسلامگرا و ناسيوناليست به دليل حوادث عراق تحقير شدند.
\ بخصوص تصاوير پخش شده از صدام اين احساس حقارت را تشديد كرد.
* بله ـ نشان دادن صدام با اين تصاوير، شوك خيلي بزرگي بود و مشخص بود كه در اين دو منطقه، اين تظاهرات صورت بگيرد. علاوه بر اين كه آنها مي دانند تظاهرات برايشان خطري ندارد و آمريكا برخورد مسلحانه با تظاهرات ندارد، در واقع، تظاهرات در عراق آزاد است. بنابر اين مي توانند تظاهرات كنند. فرضاً اگر اعلام مي كردند «تظاهرات ممنوع است و تظاهر كنندگان كشته مي شوند»، مانند كاري كه خود صدام حسين مي كرد، مطمئناً اين تظاهرات صورت نمي گرفت. البته در جاهاي ديگر عراق ابراز شادي شده است و شيعيان، كرد ها و اكثريت عراقي ها از اين دستگيري استقبال كردند. به نظر من، اين تظاهرات، طبيعي و قابل پيش بيني بود، ضمن اين كه ممكن است دو باره هم تكرار شود، ولي به طور قطع تمام خواهد شد.
\ آيا عمليات تروريستي اي كه در عراق از طرف نيروهاي طرفدار صدام انجام مي شد، متوقف خواهد شد؟
* قطعاً به دلايل زيادي چنين عملياتي فروكش خواهد كرد، ولي نه فوري و اين كه بگوييم با رفتن صدام حسين همه اين ها از بين خواهد رفت ـ چون شبكه ارتباطي آنها كم كم قطع مي شود و...
\ مي خواهيد بگوييد صدام اين عمليات ها را رهبري مي كرد؟
* بخشي از آن را البته. احتمال دارد اين ها قبلاً برنامه ريزي عملياتي كرده باشند كه مثلاً در چنين موقعيتي، واحدهاي مستقلي بدون اين كه با هم ارتباط داشته باشند، عمليات را هدايت كنند و بين اين واحدهاي مستقل پول هايي پخش شده تا هدايت اين عمليات را به عهده بگيرند. بنابراين قطعاً همه دستورها از صدام حسين نمي رسيده است، ولي تا جايي كه اين ها قدرت داشتند، با او هماهنگي مي كردند. در واقع، پيش بيني شده بود اگر هماهنگي با خود صدام حسين و پسرانش قطع شود، اين نيروها مستقل عمل كنند. اين نيروها با انگيزه هاي مختلف از قبيل انگيزه هاي اقتصادي، مسائل قومي، ناسيوناليستي و ... وارد اين فرآيند شده اند. حتي احتمال دارد بعضي از نيروهاي مذهبي نيز در اين قضيه فعال بوده باشند.
\ در اين فرآيند چه گروههايي فعال هستند؟
* سه گروه در اين جريان فعال بودند. يكي وفاداران حزب بعث و نظام سياسي سابق. دوم، پان عرب ها و نيروهايي كه از جاهاي مختلف مي آيند و ممكن است به طور مستقل سازماندهي هاي خاصي داشته باشند و فعاليت كنند، زيرا حزب بعث با سوريه و گروه هاي پان عرب دنياي عرب ارتباط دارد. سوم، حلقه هاي اسلام گراي سني كه ممكن است ارتباطي هم با صدام نداشته باشند، ولي عمليات انجام دهند. اما خود وجود صدام حسين و پنهان بودن او اين فكر را ايجاد كرده بود كه استحكامي ميان اين گروهها وجود دارد. ضمن اين كه دستگيري صدام طولاني شد و آمريكايي ها طي هشت ماه نتوانستند او را بگيرند. لذا همواره اين ذهنيت القا مي شد كه آمريكا نمي تواند كاري كند، در منجلاب فرورفته، عمليات در حال گسترش است، صدام حسين همچنان محكم ايستاده و... كه همه اين ها موجب تقويت اين عمليات مي شد و نيروها با روحيه بيشتري دست به عمليات مي زدند. امام با اين ضربه اي كه وارد آمد و صدام دستگير شد، امكان دارد تا مدتي به طور موقت، اين واحدهاي مستقل نظامي به عمليات خود ادامه دهند، اما تا كي مي توانند ادامه دهند؟ قطعاً با توجه به اين روحيه در هم شكسته شده، روز بروز دايره عملياتشان محدودتر خواهد شد.
\ ... و پايان خواهد يافت؟
* بله. تمام خواهد شد. آنها تا ابد كه نمي توانند به اين كار ادامه دهند.
\ آيا القاعده در تقويت اين ها نقش ايفا مي كند؟
* به هر حال عراق يكي از مناظق مهم عملياتي القاعده بوده است زيرا فضاي اين كشور به لحاظ ايدئولوژيك، جغرافيايي و دلايل مختلف ديگر، اين اجازه را به آنها مي داد كه بتوانند انجام عمليات كنند و اين كار را هم مي كردند. اما طبق گزارش هايي كه از اين طرف و آن طرف مي رسد، دايره عمليات آنها هم در حال محدود شدن است، چون به هر حال، نظير فشاري كه روي صدام حسين بود و گردان هاي ويژه اي كه براي گرفتن او عمل مي كردند، در افغانستان هم مشغول هستند و در مناطق مختلف به دنبال بن لادن مي گردند كه در نتيجه حلقه القاعده را در سر تاسر جهان تنگ مي كند.
\ به نظر مي رسد بن لادن از صدام باهوش تر بود؟
* بله، همين طور است. ضمن اين كه ما نبايد بن لادن را با صدام حسين مقايسه كنيم. صدام حسين شخصيتي منفور بود، طرفداري نداشت و مردم عراق او را نمي خواستند. او در جهان عرب هم پايگاهي نداشت به جز بعضي از فلسطيني هاي سرخورده كه فشارهاي اسرائيل و آمريكا باعث حمايت آنها از صدام مي شد. اما بن لادن يك شخصيت محبوب است. شخصيتي است كه اولاً رئيس حكومت نبوده و شخصي است كه به خاطر عقايد خود ( گذشته از درست يا غلط بودن آن) تمام ثروت، جان و همه چيز خود را براي اين كار گذاشته است. بنابراين بن لادن شخصيتي است كه بين اسلام گرايان و حتي گاه، بين توده ها محبوبيت دارد. به همين دليل، ما اصلاً نبايد اين خطا را مرتكب شويم «كه صدام حسين، بن لادن است». چنانچه خيلي ها حاضرند به خاطر بن لادن از جان خودشان بگذرند، در حالي كه بخاطر صدام اين كار را نمي كردند.
148620.jpg
\ يعني مي فرماييد عمليات انتحاري كه در عراق انجام مي شود، كار نيروهاي بن لادن است؟
* بله، بعضي از اين عمليات ممكن است كار نيروهاي بن لادن باشد. البته ما اطلاعات دقيقي نداريم، ولي حدس مي زنيم كه در مجموع اين عمليات توسط اين سه گروه انجام مي گرفت و گروه القاعده نيز حتماً آنجا فعال بوده است.
\ شما آينده عراق را چگونه پيش بيني مي كنيد؛ آيا اين كشور به سمت ثبات خواهد رفت؟
* قطعاً آينده عراق به تدريج به سوي ثبات پيش خواهد رفت. البته اين موضوع احتياج به زمان زيادي دارد تا ارتش جديد و نيروهاي پليس و ... شكل بگيرد. از بين رفتن صدام به اين ثبات سياسي خيلي كمك مي كند. زيرا نهادهاي جديدي كه در حال شكل گرفتن هستند، از هم اكنون به بعد كارشان راحت است، ارتش سريعتر تشكيل مي شود و نيروهاي پليس همين طور و داوطلبان بيشتري حاضر به همكاري با آمريكايي ها خواهند بود. چون طولاني شدن پنهان بودن صدام حسين و عدم دسترسي آمريكايي ها به او و همچنين افسانه هايي كه پيرامون صدام ساخته شده بود، اين ذهنيت را ايجاد كرده بود كه «صدام برمي گردد». بنابر اين بسياري از عراقي ها مي ترسيدند با آمريكاييها همكاري كنند، زيرا اين امكان زياد بود كه آرم خيانت به آنها بخورد و به آنها گفته شود شما خائن هستيد و روزي جزا مي بينيد و... به هر حال اين تهديدات به اضافه پول و حقوق كم و ... باعث شده بود كه آمريكايي ها در جذب عراقي ها در نيروهاي ارتش و پليس موفق نبودند.
\ يعني كار تشكيل ارتش جديد اكنون با سهولت بيشتري انجام خواهد گرفت؟
* همين طور است. هفته پيش گزارشي انتشار يافت، مبني بر اين كه بين ۳۰۰ تا ۷۰۰ نفر از نيروهاي پليس و ارتش جديد استعفا دادند. ظاهراً مي گفتند براي پول است، اما با تحليل هاي بيشتري كه انجام مي شد معلوم شد كه مي ترسند و از آينده خود مطمئن نيستند. اما حالا كه صدام رفته است، اين كار شتاب خيلي بيشتري خواهد گرفت و ارتش تشكيل خواهد شد و خيلي از وفاداران به صدام خواهند بريد، زيرا پسرانش كشته شده اند و خودش هم دستگير شده است و ... ضمن اين كه اكثريت جامعه عراق، هم اكنون تا زماني كه دولت قوي و قدرتمندي پانگيرد، طرفدار حضور نيروهاي آمريكا در عراق هستند. در واقع، اكنون مردم عراق خواستار خروج آمريكايي ها نيستند و اين را، اعلام كرده اند.
\ چه كساني اين خواست را اعلام كرده اند؟
* در حال حاضر، شيعيان و اكثريت افراد جامعه خواستار رفتن آمريكا از عراق نيستند. البته دستگيري صدام حسين در فشار براي رفتن آمريكا قدري تأثير خواهد گذاشت. اما بايدتوجه داشت كه اين فشار ها غير معقول نيست. گرايش هاي مختلف و جديدي كه مي خواهند در آينده عراق سهيم باشند، از اسلام گرايان و شيعيان اسلام گرا گرفته تا كردها، ليبرال ها و سكولارهاي عراقي هيچ كدام موافق رفتن ناگهاني آمريكا از عراق نيستند.
اين ها مي خواهند آمريكا باشد، كار كند،ارتش و پليس جديد شكل بگيرد، مستحكم شود و بعد برود تا مطمئن باشند كه نظام پيشين باز نمي گردد.
البته با دستگيري صدام، ديگر نظام پيشين غير قابل بازگشت است. لذا شكل گيري نهاد هاي مدرن، ارتش و پليس جديد و ... سرعت خواهد گرفت و قطعاً بعد از آن واگذاري حكومت به دست عراقي ها وفادار به آمريكا است كه مطمئن باشند چالشي براي همسايگان، اسرائيل و خود آمريكا ايجاد نمي كند.
\ به نظر شما، دستگيري صدام به محبوبيت يا مشروعيت نسبي نيروهاي آمريكايي در عراق منجر خواهد شد؟
* البته از اين ديد، تأثير مثبت مي گذارد كه اولاً قدرت عملياتي آمريكايي ها را بيشتر مي كند و اين مسأله كه آمريكا قدرتمند است و بالاخره صدام را گير آورد، ثابت شده است. از بعد ديگر، چون ترس از بازگشت نظام پيشين شكسته است، ديگر عراقي ها با آزادي بيشتر با آمريكايي ها رابطه برقرار مي كنند. قبلاً طرح مسأله خيانت و انتقام براي خيانت كه از طرف بعثي ها مطرح مي شد كه باعث دلهره طيف هاي مختلف عراقي در ايجاد رابطه با آمريكا و حتي در برخورد روزانه مردم عادي با سربازان آمريكايي مي شد. اما حالا كه صدام حسين رفته و نظام فروپاشيده است اين مسأله تأثيرات بيشتري دارد. استقبال و جشن و پايكوبي عظيمي كه در شهرهاي عراق بر پا شد نشان مي دهد كه مردم با آزادي تمام اين كار را مي كردند. اما قبلاً نمي توانستند چون اطمينان نداشتند كه صدام بر نمي گردد و مي گفتند او پنهان شده است و تصوير عظيمي از وي ساخته بودند، زيرا صدام نوار پر مي كرد، صدايش از شبكه الجزيره پخش مي شد و ... در واقع، تصوير مخوفي از او ساخته بودند. اما با از بين رفتن صدام، ديگر حالت احتياط و دلهره از بين رفته و اوضاع فعلاً به نفع آمريكا است.
\ با توجه به اين كه صدام ويترين جهان عرب بود و پرستيژي هم داشت، دستگيري تحقيرآميز و نشان ندادن هيچ نوع عكس العمل و مقاومتي از سوي صدام چه تأثيري بر پرستيژ عربي و حكومت هاي عرب منطقه مي گذارد؟
* تأثيرات اين دستگيري، ضربه به كل ناسيوناليسم عربي است و اولين تأثير خود را بر رژيم هاي پان عرب مثل سوريه مي گذارد (ليبي از گردونه خارج شده است) در واقع اين اقدام ضربه سختي به روشنفكران عربي و ناسيوناليزم عرب وارد كرده است و درنتيجه، بر رژيم هاي پراقتدارتر جهان عرب تأثيرات سخت تري خواهد گذاشت، زيرا نشان مي دهد اين سرنوشت فردي است كه چنين سياست هايي را در پيش گرفت، در داخل و خارج راديكال بود و عاقبت گرفتار شد.
اما برروي اعراب ميانه رو چنين تأثيراتي ندارد و حتي در بعضي جاها ممكن است به نفع آنها باشد. مثل كويت، بعضي از كشورهاي خليج فارس و عربستان سعودي، كه باعث تقويت مواضع آن دولت ها مي شود. به عنوان مثال، اكنون ـ عربستان سعودي مورد هجوم نيروهاي راديكال اسلام گرا و غيره است و نيروهاي القاعده آن را هدف قرار مي دهند و با آن به عنوان رژيمي كه با آمريكا همكاري مي كند، خيانت كرده و ... رفتار مي كنند. به همين دليل، دستگيري صدام حسين از اين نظر به نفع آمريكا است، چون باعث تضعيف اسلام گرايان خواهد شد و كنترل آمريكا بر عراق را بيشتر خواهد كرد، دولت بومي عراق و ارتش و پليس آن مسلط خواهند شد، ردپاي آشكار آمريكا برچيده خواهد شد و از اين نظر به نفع رژيم هاي عربي مثل عربستان سعودي، كويت و بعضي از كشورهاي ديگر خواهد بود. بنابراين تأثيرات اين قضيه براي همه كشورها يكسان نيست و به نوع رژيم و موضع گيري هر كشور عربي بستگي دارد و اين كه اين نظام ها تا چه حد به لحاظ ايدئولوژيك و شيوه حكومتي با نظام سابق صدام يكساني داشته باشد و ...
\ آيا دستگيري صدام چالش برخي كشورهاي عرب با آمريكا را كاهش خواهد داد؟
* البته ممكن است برخي مطرح كنند حركت هايي كه در سطح جامعه مدني وجود دارد، با به دام افتادن صدام حسين، و از بين رفتن اقتدارگرايي، قوي خواهد شد كه درست هم هست. اگر بخواهيم از اين به بعد نگاه كنيم، ممكن است همه رژيم هاي اقتدارگراي عرب آسيب پذير باشند. رژيمي كه براساس رأي خود عمل مي كرد، خلاف ديدگاه هاي مردمي و مخالف جامعه مدني و طرفدار سركوب آزادي ها بود، بالاخره از بين رفت و ممكن است چنين سرنوشتي براي ساير اقتدارگرايان عرب هم وجود داشته باشد. اما خيلي زود نبايد درباره اين قضاوت كرد، چون مسأله جامعه مدني در كشورهاي عربي از پيچيدگي خاصي برخوردار است. لذا ممكن است تأثيرات متضادي بگذارد، يعني باعث تقويت بعضي از كشورهاي عربي شود، زيرا اين كشورها در كوتاه مدت از حضور صدام حسين ضرر مي كردند، هرچه آمريكا در عراق بيشتر گرفتار مي شد، آنها ضرر مي كردند كه كويت، عربستان و حتي اردن نمونه آن هستند. بنابراين، اين كشورها سود مي برند و از بين رفتن صدام به نفع اينها است.
همانطور كه مي دانيم عربستان و كويت، حتي كشورهايي مثل قطر با آمريكا همكاري مي كردند. اما اين كه آنها از گسترش حركت هاي دموكراتيك خواهي و جامعه مدني و ... نگران باشند، بحث ديگري است. اما در درجه اول تأثيرات تا چه حد قدرت و نيروهاي جامعه مدني عربي را تقويت خواهد كرد، اما قطعاً بعضي از روشنفكران عرب از اين قضيه خوشحال خواهند شد. ولي از يك طرف مثلاً روشنفكران مصر نظير «سعدالدين ابراهيم» از يك طرف خوشحالند كه رژيم ديكتاتوري نظير عراق كه مقداري شبيه رژيم هاي خودشان بوده است، سقوط كرد. اما از طرف ديگر، قدري هم ناراحتند كه اين سقوط، شيوه خاص خود را داشته و به دست يك نيروي خارجي انجام گرفته است بنابراين يك ضربه به روحيه و ناسيوناليسم عربي بوده است و از اين نظر ناراحت هستند.
\ با نابودي حزب بعث در عراق آينده ناسيوناليسم عرب و پان عربيسم را چگونه مي بينيد؟
* در حقيقت يكي از بزرگترين ضربات به پان عربيسم، نابودي حزب بعث است. البته اين پروسه زماني شروع شد كه عراق به كويت حمله كرد و به اعتقاد بسياري از تحليلگران، اين تهاجم به مفهوم سقوط پان عربيسم بود.
\ آينده اين فرآيند چه خواهد بود؟
* با از بين رفتن نماد پان عربيسم راديكال اقتدارگرا يا همان حزب بعث، مسأله وحدت اعراب از بين رفته است و رژيم هايي كه به نام وحدت عربي آزادي هاي داخلي را سركوب مي كردند و نيروهاي جامعه مدني را از بين مي بردند، ديگر نمي توانند به اين روند ادامه دهند.
\ آيا پتانسيل هاي فكري آن هم از بين رفته است.
* بله. سال ها است كه مشروعيت فكري پان عربيسم اقتدارگرا از بين رفته است. در واقع، از سال هاي اواخر دهه ۷۰ از بين رفت يعني زماني كه حزب بعث يا ايدئولوژي ـ پان عربيسم به يك رژيم اقتدارگراي سركوبگر نيروهاي آزاديخواه و روشنفكران عرب تبديل شد، مشروعيت خود را از دست داد.
\ در اين ميان، سرنوشت حزب بعث سوريه چگونه خواهد بود؟
* اصلاً حزب بعث سوريه هيچگاه مشروعيت عربي بدست نياورده است و عليرغم آماده بودن بستر آن، حزب بعث در هيچ جاي جهان عرب گسترش پيدا نكرد.
در واقع حزب بعث در سوريه هم مشروعيت خود را از دست داده است و نمي تواند روند گذشته را ادامه دهد.
\ مي توان نتيجه گرفت كه با از بين رفتن حزب بعث ما شاهد فرآيند جديدي در جهان عرب خواهيم بود؟
* بله، يك ناسيوناليسم معتدل معقول عربي رشد خواهد كرد كه نشانه هاي آن نيز ظاهر شده است. در درجه اول، شعار اصلي آنها، گسترش جامعه مدني، حقوق شهروندي، بحث هاي حقوقي شهر، برابري زن و مرد و.. خواهد بود، زيرا به نظر اينها اتحاد عرب ديگر از طريق اقتدارگرايي بدست نمي آيد.
\ تأثير دستگيري صدام بر انتخابات رياست جمهوري آمريكا و پيروزي احتمالي جورج بوش چگونه خواهد بود؟
* به هرحال، قطعاً در كوتاه مدت، اين قضيه باعث محبوبيت بوش خواهد شد. اما با توجه به زماني كه تا انتخابات آمريكا باقي مانده، ممكن است متغيرهاي ديگري پيش بيايد كه در اين قضيه تأثير داشته باشد. البته ممكن است در درازمدت نيز تأثيرگذار باشد، اما نمي توان گفت قطعاً عامل پيروزي خواهد بود، زيرا پيروزي در انتخابات به عملكرد مسائل داخلي و اقتصادي جورج بوش نيز بستگي دارد.
* آيا صدام هنوز پتانسيل هاي ديگري دارد كه آمريكا بخواهد روي آن مانورهايي انجام دهد و يا صدام ديگر مرد؟
* خير، قضيه صدام تمام شده است. البته از بين رفتن حزب بعث تأثير درازمدت خواهد گذاشت و منجربه تشكيل يك ناسيوناليسم معتدل عربي كه ديگر دشمن تراشي نمي كند، خواهد شد. برخلاف حزب بعث كه دشمن مي تراشيد و يكي از دشمنانش ايران بود. لذا از بين رفتن حزب بعث در بهبود روابط ايران و عربي هم تأثير مثبتي خواهد گذاشت. زيرا بايد توجه داشت كه ۲۰ تا ۲۵ سال بود كه حزب بعث عراق به تضاد ايران و عرب دامن مي زد و مدام از ايرانيان چهره هاي دشمنان عرب و اسلام و ... مي ساخت. ضمن اين كه ناسيوناليست هاي ميانه رو عرب هم به ايراني ها به عنوان دشمن نگاه نمي كنند و خواستار روابطي معقول هستند. بنابراين ايران بايد از اين قضيه براي بهبود روابط خود با دنياي عرب و تأمين امنيت ملي خود استفاده كند.
\ آيا چنين اقداماتي مي تواند در راستاي تقاضاي پذيرش ايران به عنوان عضو ناظر در اتحاديه عرب مثبت باشد؟
* البته بدون اين اقدامات نيز ما مي توانيم روابط خودمان را با اعراب بهبود ببخشيم. ابتدا بايد به بازتاب هاي داخلي آن توجه شود، زيرا به هرحال، اين حركت ناپخته اي بود كه نشان از عدم تجزيه و تحليل درست مسائل داخلي داشت. جامعه ايراني در حال حاضر به طور كلي و به دلايل مختلف نمي پذيرد كه ما عضو اتحاديه عرب شويم و لزومي هم ندارد. ضمن اين كه عضو ناظر اتحاديه عرب نه تنها سودي براي ما نخواهد داشت، بلكه ممكن است ضرر هم داشته باشد. ما مي توانيم بدون پيوستن به اين اتحاديه، روابط خوبي با اعراب داشته باشيم، همانطور كه مي توانيم با پيوستن به اتحاديه عرب مشكلاتي هم براي خودمان درست كنيم. بنابراين افكار عمومي مردم ايران در داخل و خارج كشور با اين حركت موافق نيست و اين عمل نسنجيده اي بود كه باعث تهييج افكار عمومي هم شد. ما با داشتن اقتدار ملي و داشتن موضع قوي در سطح جهاني و تا اين حد در نيفتادن با ابرقدرت ها و در پيش گرفتن يك سياست معقول و مبتني بر منافع ملي ايران، مي توانيم بدون نياز به پيوستن به اتحاديه عرب، روابط خوبي با كشورهاي عربي داشته باشيم.
يادداشت
پايان ديكتاتورآغاز لويه جرگه
دكترمرتضي فيروزي
وقتي لويه جرگه براي قانون اساسي جديد افغانستان زير چادر اهدايي دولت آلمان ، آغاز به كاركرد ؛ لويه جرگه اي كه با پيام «محمدظاهر» آغازشد، نخست، «پيراحمدگيلاني» «پشتون» به عنوان رئيس سني برگزيده شد و در يك انتخابات دروني «صبغت الله مجددي» «پشتون» به رياست لويه جرگه برگزيده شد . متعاقب آن، «حامدكرزاي» رئيس دولت موقت انتقالي بازهم «پشتون» سخن گفت و از «احمدشاه مسعود» «تاجيك» به عنوان «قهرمان ملي» يادكرد و درآن هنگام «استاد برهان الدين رباني» «تاجيك»، ژنرال «عبدالرشيد دوستم» جنگ سالار «ازبك» به همراه استاد «كريم خليلي» «شيعه هزاره» لبخند رضايت برلب داشتند و مي رفتند تا زير اين چادر يك نوع دموكراسي هدايت شده اسلامي را برپادارند.
انتخاب چادر آلماني پيام آور آن بوده است كه آمريكايي ها بگويند همچنان كه درپي سقوط رايش سوم در سرزمين «هگل» دموكراسي برپاكرديم، مي توانيم در افغانستان قبيله اي هم چنين كنيم. درآغاز اين برپايي، حداقل ۱۲ساعت از دستگيري صدام حسين ديكتاتور بيرحم عراق مي گذشت، هرچند كه اخبار لويه جرگه در روز افتتاحش تحت تأثير خبر دستگيري صدام حسين قرارگرفت، اما نمي دانيم كه چرا در مطبوعات و محافل سياسي كشور ما يا برخي، متوجه اين پيوند نشدند و يا آنكه گروهي ترجيح دادند ارتباط بين اين دو را نبينند و همچنان صورت مسأله ها را به ساده ترين شكل آن طرح و سپس حل كنند.
نمي دانيم چرا نمي خواهيم بپذيريم كه اگر زمان جنگ جهاني دوم نقطه عطفي براي تغيير ساختار سياسي درجهان سوم و تغيير روش استعمار بوده است، در ابعاد كوچكتر آن، ۱۱سپتامبر هم مي خواهد حداقل در خاورميانه دگرگوني پديدآورد. وقتي سخن از اقدامات اخير دولت آمريكا در دو سال گذشته پس از ۱۱سپتامبر درخاورميانه به ميان مي آيد، همه مي كوشند براساس همان تحليلهاي كليشه اي سالهاي گذشته صرفاً بحث هژموني، سيطره و استيلا را مطرح كنند و درواقع، استراتژي نهايي را، هم به عنوان تاكتيك و هم به عنوان استراتژي، مطرح مي كنند.
نمي دانم چرا درمحافل سياسي ما به اين موضوع پرداخته نمي شود كه چرا آمريكاييها اين بار سخت ترين راهها را انتخاب كرده اند و پر چالش ترين متدها را به كارمي گيرند. نمي دانم چرا كسي نمي پرسد شكست دادن طالبان و القاعده اي كه اگرچه گيريم خود آمريكايي ها طراح روي كارآمدن «ملامحمدعمر» بودند و بنابرسخنان خانم «بي نظير بوتو» طرح انگليسيها و بخصوص طرح «ام.آي۶» را براي روي كارآمدن طالبان پذيرفته بودند، چگونه صورت گرفت و چرا آنها را به راحتي حذف كردند.
اين بخش سلبي، كارچندان مشكلي نبود، اما سؤال اينجاست كه چرا آمريكاييها در بخش ثبوتين برخلاف دهه هاي اخير سياست خارجي خود كوشيدند، مشكلات فراوان محمدظاهر و صبغت الله مجددي و عبدالرشيد دوستم و استاد محمدعطا و استاد رباني با اختلافات عميق قومي و عقيدتي را به زير يك چادر گردآورند.
برپايي دموكراسي هدايت شده براي افغانستان قبيله اي وصله ناجورنيست.
اما وقتي فرداي آنروز، حامد كرزاي، بزرگراه كابل ـ قندهار را افتتاح كرد، داراي اين پيام بود كه مي توان اين فاصله قبيله اي و عقيدتي را به هم نزديك كرد.
اين بزرگراه فاصله ۱۳ساعته قندهار ـ مقرطالبان ـ را به كابل كه درواقع هنوز درحال حاضر مقر تاجيكان و عمده نيروي نظامي اش از آن مارشال «محمدفهيم» اين شاگرد خلف احمدشاه مسعود است، پيوندداد.
زماني يونس خالص يكي از رهبران هفت گروه اهل تسنن كه عليه اشغال روسيه مي جنگيد، گفته بود ورود به جلسه اي كه درآن، زن و شيعه باشند، حرام است. اما امروز ما شاهد آن هستيم كه قريب به ۸۰زن با حجاب هاي گوناگون در لويي جرگه حضورداشتند و شيعه هم دركنار حنفي مذهب رسمي شناخته مي شود.
به هرحال، بايد پذيرفت كه آمريكايي ها اين راه سخت را تا امروز در افغانستان براي برپايي يك دموكراسي هدايت شده طي نموده اند.
همچنان كه همين راه سخت را در عراق درحال طي كردن هستند. هيچكس منكر آن نيست آنچه كه آمريكاييها درعراق به دنبالش هستند، درنهايت، سيطره و استيلا بر يك كشور كليدي و مهم خاورميانه و جهان اسلام است.

به ياد بياوريم كه «كوفه» پايتخت حضرت علي ابن ابي طالب(ع) بود و از ديدگاه اهل تسنن، چهارمين خليفه مسلمين بوده و متعاقب آن، ۵۰۰سال حكومت «بني عباس» در بغداد بوده است و آينده بخشي از جهان اسلام هم به عراق بازمي گردد، چون عراق با ۱۱۵ميليارد بشكه ذخايرنفتي شناخته شده است، دومين منابع نفتي جهان را به خود اختصاص داده است. اين بار هم آمريكايي ها در بخش سلبي و سرنگوني صدام با همه جنجالهاي فراواني كه در مورد قدرت نظامي رژيم عراق مي نمودند با مشكل چنداني مواجه نشدند. آنها با استفاده از تكنولوژي نوين نظامي در عرض ۲۱ روز و با ۹۸ نفر تلفات، مجسمه صدام را از ميدان مركزي شهر به زير كشيدند و طي روزهاي گذشته شاهد بوديم بازهم برخلاف جنجالهاي فراوان كه از مراكز عظيم زير زميني و تجهيزات مدرن صدام و حزب بعث سخن به ميان مي آورد، در يك زيرزمين مخروبه قديمي با عرض ۲ متر كه در جهان مدرن امروز بيشتر لانه حيوانات شناخته مي شود، دستگير مي شود.
اما اين بار هم آمريكا يكي از سخت ترين روش ها را در بعد «ثبوتي» در عراق تجربه مي كند. نمي دانم چرا نمي خواهيم بپذيريم كه آمريكايي ها در پي ۱۱ سپتامبر حداقل در پاره اي از كشورهاي خاورميانه به عنوان حركت نخستين، ديگر پمپ چي بنزين نمي خواهند. اگر به اعتقاد بسياري از تحليلگران وطني كه تنها مي كوشند با ساده كردن صورت مسأله بگويند همه چيز صرفاً براي نفت است، چرا نمي گويند كه به چه دليل در روزهاي آخر كه صدام آماده بود قدرت را به يكي از اطرافيانش و يا به اعضاي بلند پايه حزب بعث تحويل دهد، آمريكايي ها نپذيرفتند و به راه سخت، يعني گرد آوردن آيت الله «سيد محمد باقر حكيم» شيعه مذهب در كنار «جلال طالباني» كرد سوسياليست سابق، «عدنان پاچه چي» سني مذهب متعلق به منطقه مياني عراق و «احمد چلبي» شيعه غير مذهبي را براي يك برپايي حكومت شبه دموكراتيك گردهم آوردند و شايد سخت ترين گردنه عبور براي آمريكايي ها تغيير ساختار درون قدرت عراق از اهل تسنني كه چه در دوران ۵۰۰ ساله حكومت عباسيان و چه در دوران معاصر در پي جنگ جهاني اول توسط انگليسي ها بر سر كار بودند، هدايت نمودن به سمت شيعياني است كه تجربه چنداني در درون حكومت نداشته اند. هنوز هم كسي به اين موضوع نمي پردازد كه چرا آمريكاييها پيشنهاد فرانسويان و روس ها را براي انتقال قدرت از صدام حسين به شاخه ديگري از حزب بعث رد كردند. متأسفانه فقط در ايران نيست كه كسي نمي خواهد اين تغيير روش آمريكا را ببيند. در همين مصاحبه اخير آقاي يوگني پريماكف وزير امور خارجه پيشين روسيه با روزنامه «گاردين» ديديم كه او هنوز پيشنهاد مي دهد چون تجمع اين گروههاي مختلف قومي و مذهبي كار دشواري است، آمريكا دگر بار از حزب بعث كمك بگيرد و قدرت را به آنان منتقل كند. دستگيري صدام را تنها پايان بعثيسم و ناسيوناليسم فانتزي پان عربيسم اونبايد تلقي كرد. نئومحافظه كاران حاكم بر واشنگتن ديگر اعتقادي به اين موضوع ندارند كه پيدايش دموكراسي تنها يك «پروسه» است.
اين پروسه مي تواند در عين حال كه يك پروسه است، يك پروژه هم تلقي شود. اگر زماني «لئواشتراوس» تئوريسين بزرگ نو محافظه كاران آمريكا، جمهوري و ايمار را نبخشيد كه چگونه قدرت را به سهولت به رايش سوم تسليم كرد، امروز هم شاگردانش در پنتاگون و كاخ سفيد نمي پذيرند كه سيطره و استيلاي آمريكا را در پي ۱۱ سپتامبر همچنان با تغيير يك ديكتاتور به جاي ديكتاتوري ديگر به پيش برند. لذا بر اين اساس است كه اين سؤال بايد در ذهنمان متبادر گردد كه آيا «پروژه دموكراسي ها هدايت شده» آمريكاييها صرفاً يك «تاكتيك» از سوي دولت جورج بوش و نئو محافظه كارهاي پيرامون اوست و در صورت شكست بوش در انتخابات ماه نوامبر آينده، اين پروژه دربست به فراموشي سپرده مي شود و يا آنكه اين سر آغاز يك استراتژي تبيين شده از سوي نهادهاي قدرتمند درون آمريكا است كه براساس قوانين بازي دومينو، يكي پس از ديگري، در خاورميانه انجام مي گيرد. به كلام ديگر، اين بدان معنا خواهد بود كه چه بوش جمهوريخواه و چه آقاي «هوار دين» يا «وسلي كلارك» دموكرات به كاخ سفيد راه يابند، اين پروژه ناتمام را ادامه خواهند داد. همچنان كه پس از جنگ جهاني دوم شاهد بوده ايم كه رهبران احزاب محافظه كار و كارگر انگليس اين ضرورت تاريخي را احساس كردند كه نمي توانند جهان سوم را به همان شكل استعمار مستقيم اداره كنند. ما نيز بايد تغيير جهان را بپذيريم، همچنان كه هيچ كس در سال گذشته تصور نمي كرد كه در چنين روزي، وزير امور خارجه عراق يك كرد باشد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |