|
گزارش تحليلي از وضعيت منافقين در عراق
بن بست نشينان اردوگاه «خالص»
• اعلام و تأكيد بر عفو بدنه فريب خورده منافقين مي تواند ضمن تأثيرگذاري بر تصميمات آن دسته از اعضاي منافقين كه در وضعيت سردرگمي به سر مي برند، در مورد بازگشت به كشور و قطع همكاريبا سران تروريست اين گروه مؤثر باشد • جلال طالباني مي گويد: انساني تر آن است كه سرنوشت سران تروريست منافقين از اعضاي رده پاييني كه مرتكب جنايت نشده اند، جدا شود . ••• ويژه نامه« ايران ديپلماتيك » را در صفحات ضميمه بخوانيد.
همزمان باپايان حكومت رژيم بعثي عراق و نيز دستگيري صدام حسين سرنوشت گروهك منافقين كه شوراي حكومت انتقالي عراق بر اخراج اعضاي آن تأكيد كرده، مجدداً مورد توجه قرار گرفته است. در همين ارتباط، جلال طالباني در زماني كه رياست دوره اي شوراي حكومتي عراق را برعهده داشت، به عنوان يكي از نزديكترين دوستان ايران در بين اعضاي هيأت حاكمه جديد آن كشور خواستار بخشودگي اعضاي گروه منافقين از سوي ايران شد. طالباني كه معيارهاي انساني را انگيزه تقاضاي خود دانست، اين سازمان را تروريستي مي داند، اما مي گويد: انساني تر آن است كه سرنوشت سران تروريست منافقين از اعضاي رده پاييني كه مرتكب جنايت نشده اند، جدا شود. طالباني كه همانند بسياري از كردهاي عراق به شدت از روابط تنگاتنگ منافقين و صدام خاطراتي تلخ دارد، مي گويد: مجاهدين خلق (منافقين) نزد همه كشورها تروريست شناخته شده اند و دستشان به خون دو ملت ايران و عراق آلوده است، اما اعضاي آن راه بازگشتي از موجوديت تروريستي خود ندارند، بنابراين در اقدامي انساني، بخشودگي رده هاي پايين تر آنها را خواستار شده است. به راستي، اكنون كه منافقين توان نظامي خود را از دست داده و به بن بست رسيده اند، سرنوشت اعضاي آن چه مي شود؟ با اين وجود، مجموعه اي از اقدامات بازدارنده ايران، تحرك منافقين براي يافتن راه نجات را بست. از سوي ديگر، حذف حضور پادگاني منافقين در نزديكي و مجاورت مرزهاي ايران يكي از نتايج سقوط رژيم بعث و استقرار گروه هاي معارضه عراق به عنوان جزيي از هيأت حاكمه جديد عراق بوده است، زيرا معارضين عراقي از انگيزه جدي براي تعرض به منافقين برخوردار بوده و هستند. گروه هاي معارض شيعه، منافقين را جزئي از توان امنيتي و پليسي رژيم بعث تلقي مي كنند و گروهي نظير اتحاديه ميهني نيز به دليل مشاركت منافقين در سركوب قيام كردها در ۱۹۹۱ به ويژه فجايع كشتار مردم در شهرهايي نظير «كفري» و «كلار» در جنوب كردستان عراق، از انگيزه بسيار بالايي براي برخورد با منافقين برخوردار بوده و هست. در مجموع، حملات آمريكا و معارضه به اردوگاه ها و مراكز و تأسيسات منافقين به عنوان يك گروه تروريستي شناخته شده و پس از خلع سلاح اين گروه به محدود شدن آنها و تجمع شان در يك اردوگاه محاصره شده در شهر «خالص» منجر شده است. سردرگمي در بن بست حمله آمريكا به عراق و سقوط رژيم بعث، منافقين را در وضعيت بسيار دشواري قرار داد. درصد بالايي از توان نظامي منافقين منهدم شد و منافقين، رژيم عراق را به عنوان مهمترين منبع حمايت لجستيك و پشتيباني خود در عرصه هاي نظامي، مالي و عملياتي از دست دادند. كادرهاي ارشد سازماني منافقين با خروج از عراق به ساير كشورها به ويژه كشورهاي اروپايي عزيمت كردند و در اروپا با حمله غافلگيرانه پليس فرانسه به مقر «مريم رجوي»، با يك شوك جديد روبرو شدند. از طرف ديگر، درحالي كه منافقين در صدد ايجاد روابط جدي با آمريكا براي خروج از بن بست خود برآمدند، واشنگتن هنوز مايل به روابط علني و آشكار و گسترده با آنان نشده است. اين درحالي است كه انسجام تشكيلاتي و درون سازماني منافقين نيز دچار ضربات جدي شده است. آمريكا و منافقين: دوره حيات رژيم بعث واشنگتن به دوليل عمده تا قبل از جنگ اخير، تعامل و رابطه مثبتي با منافقين نداشت: الف ـ منافقين در فهرست گروههاي تروريستي وزارت امورخارجه آمريكا قرارداشتند. ب ـ منافقين در ارتباط تنگاتنگ سازماني و تشكيلاتي با رژيم صدام به عنوان يكي از دشمنان آمريكا بودند و درواقع، جزئي از سازمان رزم نيروهاي مسلح و تشكيلات استخبارات عراق به شمار مي رفتند. آمريكا و منافقين: دوره بعد از صدام آمريكا هم اكنون درصدد كنترل و مديريت روابط خود با منافقين و حداكثر بهره برداري از آنان است. اگرچه قدرت مانور آمريكا براي خارج كردن منافقين از فهرست گروههاي تروريستي درآينده نزديك اندك است. با اين وجود، آمريكا درصدد استفاده ابزاري از منافقين به عنوان اهرم فشاري عليه جمهوري اسلامي ايران باتوجه به مقتضيات و شرايط موجود است. درواقع، آمريكا مايل است تازماني كه جمهوري اسلامي ايران سياست هاي مستقل از آمريكا در بحران عراق را ادامه مي دهد و قدرت و اراده كارشكني در برنامه هاي آمريكا را حفظ كرده و حتي درصدد افزايش سطح بازي خود در برابر آمريكا است، مسأله منافقين درعراق را پايان يافته تلقي نكند و از اين مسأله به عنوان اهرم چانه زني دربرابر ايران بهره گيرد. ازسوي ديگر، آمريكا عليرغم درك نفرت شيعيان و اكراد عراق از منافقين، ادامه حضور كنترل شده منافقين در عراق را منتفي نمي داند و درحال بررسي زمينه هاي عملي كردن آن است. براي تحقق اهداف فوق، آمريكا هم اكنون، برخي اقدامات را موردتوجه قرارداده است: نيروهاي آمريكايي از يك سو با قراردادن منافقين در وضعيت نظامي بسيار شكننده درصدد تحميل خواست هاي سياسي ـ نظامي آمريكا برآنان برآمده اند كه باتوجه به وضعيت بن بست گونه منافقين، آنان نيز تن دادن به تقاضاهاي آمريكا را درپيش گرفته اند. به عبارت ديگر، درحالي كه منافقين نوع تعامل خود را با آمريكا از طريق «قرارداد آتش بس» تعريف مي كنند، اما آمريكا تعبير «تسليم» را به كار گرفته، ولي هنوز خلع سلاح كامل منافقين انجام نشده است. اين درحالي است كه آمريكا به نوعي مخفي سازي و پنهان كاري در مورد منافقين دست زده و با اعمال تدابير اطلاعاتي و امنيتي در صدد جلوگيري از آگاهي ساير بازيگران ذينفع (معارضين عراقي و ايران) از وضعيت و تحولات جديد در روابط منافقين و آمريكا است. در همين چارچوب، واشنگتن كنترل و مديريت پرسنل و نيروي انساني منافقين در عراق را مورد توجه قرار داده است و هنوز خواهان فروپاشي كامل اين تشكيلات تروريستي نيست و قصد بهره گيري از آنها در چارچوب اهداف و منافع آمريكا را دارد. سناريوهايي در بن بست درحالي كه اكثر سران منافقين از عراق خارج شده و اعضاي شوراي حكومتي عراق هم ديدگاه مثبتي به منافقين ندارند و اميدي به احياي رژيم بعث نيز وجود ندارد و از سوي ديگر، حكومت جديد عراق هم داراي مراودات و تعاملات مثبتي با ايران است، چشم اندازهاي متعدد و متنوعي روياروي منافقين ديده نمي شود و انتخابهاي آنان بسيار محدود است. عزيمت به خارج از عراق (كشورهاي منطقه) هيچ يك از كشورهاي همجوار عراق منافع ويژه اي براي پذيرش منافقين و به خطر انداختن روابط خود با جمهوري اسلامي ايران ندارند. سوريه متحد ايران است، عربستان و كويت در حال گسترش روابط با ايران هستند و اردن و تركيه عليرغم سابقه تعامل با منافقين، اكنون منافع ويژه اي در ايجاد تنش با ايران ندارند، اگرچه گفته مي شود وزيرخارجه اردن در جريان سفر خود به تهران درصدد طرح اين مسأله بوده است. بازگشت به اروپا محتمل ترين گزينه روياروي منافقين، استقرار در اروپا با عبور از فاز نظامي و تشديد فعاليت سياسي است. رهبري منافقين، با ارائه نظريه «فتح اروپا» ورود به اين مرحله و فاز را اعلام كرده و افزايش تظاهرات در پايتخت هاي اروپايي نيز تلاشي براي تثبيت اين نظريه و اعلام خروج منافقين از بن بست بوده است. اگرچه برخورد فرانسه با قضيه بازداشت مريم رجوي به شدت اين چشم انداز را تيره و تار كرده است. درمجموع، در شرايطي كه آمريكا اكنون درصدد اجراي نوعي «مهندسي سياسي» براي آينده عراق و تعيين نوع تعامل با منافقين است، آمريكا تلاش مي كند با بزرگنمايي اين نكته كه «مجاهدين خلق» و «ارتش آزاديبخش ملي» به عنوان دو نهاد تروريستي از بين رفته اند، زمينه بهره گيري ابزاري از منافقين در يك چارچوب و قالب جديد را بررسي كند. لذا بعيد نيست كه آمريكا با هدف تغيير ديدگاه افكار عمومي آمريكاييها و جهان به منافقين، تلاش كند تا مسعود رجوي و ساير رهبران شناخته شده سازمان را به ايفاي نقش غيرآشكار و پشت پرده ترغيب و حتي آنها را حذف كند و فردي را كه ناشناخته و از وجهه منفي كمتري نزد جهانيان برخوردار باشد، به ايفاي نقشي جديد در تشكيلات منافقين در چارچوب اهداف و منابع آمريكا ترغيب كند. با اين وجود مانع اصلي براي آمريكا در اين عرصه، شناخته شدن منافقين به عنوان يك گروه تروريستي و كمبود فضاي مانور آمريكا براي تغيير ناگهاني رفتار خود و ديگران در برابر منافقين است. آمريكا در صورت فراهم شدن زمينه براي تشديد فعاليت سياسي منافقين در اروپا، مايل است كه به منظور تشديد فشار بر جمهوري اسلامي ايران به نوعي نزديكي بين منافقين و ساير گروههاي اپوزيسيون كمك كند، با اين وجود، به دليل ذهنيت منفي ساير جريانات اپوزيسيون ايراني از سوابق تك روانه و خشن منافقين، احتمال موفقيت چنين سناريويي بعيد است. محاكمه سران ـ عفو اعضا واقعيت آن است كه منافقين بعد از تحولات اخير عراق و بن بست شديدي كه در آن گرفتار شده اند، تهديدي جدي عليه امنيت ملي ايران به شمار نمي روند و وزن خاصي ندارند كه حتي ذهنيت انجام معامله اي بر سر آنها منطقي به نظر برسد. اما با اين وجود مسأله منافقين به دو دليل مي تواند و مي بايد مورد توجه قرار گيرد. ۱ـ ضرورت تعقيب قضايي و محاكمه رهبران اين سازمان به دليل اعمال تروريستي و ضد ملي آنها ۲ـ تلاش براي بازگرداندن فريب خوردگان و بدنه اين سازمان كه مرتكب به قتل يا جنايت نشده اند و با حفظ برخي احتياطات و تمهيدات قابليت بازگشت مشروط به دامن مردم و كشور را دارند. نگاه ايران به منافقين: هنگام سقوط صدام استراتژي ايران براي مقابله با منافقين در جريان حمله آمريكا به عراق برپايه «اصل كاهش تهديدات و افزايش فرصت ها» استوار بود. طبق اين اصل، مقابله با تجاوز احتمالي منافقين به ايران قبل يا حين حمله آمريكا به عراق و حذف حضور پادگاني منافقين در مجاورت مرزهاي جمهوري اسلامي ايران مدنظر بود. در اين چارچوب، مجموعه اقدامات نهادهاي مسؤول پيش از شروع حمله آمريكا به عراق، باعث انجام اقدامات بازدارنده در طول مرزهاي مشترك با عراق و ممانعت از تحرك نظامي احتمالي منافقين شد و «اراده منافقين براي انتخاب گزينه حمله به ايران با هدف خروج از بن بست خلع شد.» گزينه حمله احتمالي منافقين به ايران براي خروج از بن بست براساس اين مفروض برآورد مي شود كه منافقين هنگام حمله آمريكا بين دو گزينه قرارخواهند گرفت: ۱ ـ منافقين در صورت تداوم همكاري با عراق ازسوي آمريكا به عنوان هدف نظامي تلقي شده و مورد حمله قرارخواهندگرفت. ۲ ـ تمايل منافقين براي همكاري با آمريكا نيز به دليل روابط طولاني مدت آنها با حزب بعث و رژيم صدام عملي نبوده و در صورت همكاري با آمريكا بلافاصله ازسوي رژيم بعث قلع و قمع خواهندشد. براي تحقق اين امر، ضمن تداوم تحركات سياسي با ساير دولت ها بويژه دولت هاي اروپايي به منظور جلوگيري از فراهم شدن مقدمات حضور سياسي منافقين در پايتخت هاي اروپايي، مسأله منافقين به عنوان يك گروه تروريستي بايد زنده نگه داشته شود و اقدامات محدود كننده عليه اين تشكيلات تروريستي در عراق، منطقه، اروپا، آمريكا و ساير نقاط جهان ادامه يابد. اعلام و تأكيد برعفو بدنه فريب خورده منافقين مي تواند ضمن تأثيرگذاري برتصميمات آن دسته از اعضاي منافقين كه در وضعيت سردرگمي به سرمي برند و در مورد بازگشت به كشور وقطع همكاري با سران تروريست اين گروه مؤثر باشد. در واقع، ضروري است كه ضمن عفو بدنه سازمان، ضلع ديگر اين معادله، يعني تأكيد برتعقيب قضايي و محاكمه سران اين تشكيلات مورد توجه قرارگيرد و در صورت برگزاري دادگاه براي محاكمه رهبران و كادرهاي ارشد رژيم عراق، بايد برضرورت محاكمه سران منافقين به عنوان همكار آنها اصرار گردد. يك پيشنهاد حسين رمضاني خردمردي سه سال است كه قرن بيستم با تمام تحولات سياسي ـ اجتماعي، اقتصادي، علمي ـ فرهنگي و نظامي ويژه خود گذشت. قرن بيستم براي دولتهاي ملي ـ كه بسياري از آنان سالها تحت استعمار بوده است و علاوه بر استعمار، لطمات جبران ناپذيري نيز از جنگ جهاني اول و دوم ديده اند ـ شرايط و مقتضيات خاص داخلي، منطقه اي و بين الملل را به همراه آورد كه مهمترين آنها، همكاريهاي گسترده تر بين دولتها بود. ضرورت اين همكاري باعث همگرايي و به وجود آمدن اتحاديه هاي مختلف سياسي ـ اقتصادي و حتي نظامي شد كه موفق ترين آنها را بايد اتحاديه اروپا دانست. روند همگرايي اروپا كه از سالهاي پس از جنگ جهاني دوم و دقيقاً پس از تقسيم اروپا به دو بلوك شرقي و غربي و با همكاري در زمينه صادرات زغال سنگ، بين چند كشور بلوك غربي اروپا آغاز شد، در پايان اين قرن به تشكيل اتحاديه اروپا، با پارلمان واحد، پول واحد و... (و حتي تصويب ارتش دفاعي اروپا در چند روز اخير) انجاميد. موفقيتهاي اين اتحاديه، الهام بخش همكاريهاي بيشتر سازمانها و اتحاديه هاي ديگر شد كه از جمله اتحاديه عرب و آسه آن نيز ايجاد پول واحد را در دستور كار خود قرار دادند. از جمله اتحاديه هايي كه ايران در آن عضويت دارد، «اكو» است كه قبل از انقلاب اسلامي با عضويت سه كشور ايران، پاكستان و تركيه تشكيل شد و پس از استقلال جمهوري هاي آسياي مركزي و روي كار آمدن دولت مستقل در افغانستان تعداد اعضاي آن به ۱۰ كشور رسيد. عليرغم افزايش كمي اعضا، همكاري در چارچوب اين اتحاديه از سطح كيفي خوبي برخوردار نبود؛ زيرا در چارچوب اين اتحاديه عدم سنخيتهاي سياسي ـ فرهنگي به ويژه رقابتهاي سياسي بين تركيه و ايران ( از جمله در قفقاز كه مبتني بر سكولاريسم و رؤياي پان تركيسم حاكم بر زمامداران تركيه است) از يك سو، و ايران و پاكستان ( بويژه در افغانستان بعد از آزادي) از سوي ديگر، هر گونه همكاري اقتصادي را تحت الشعاع قرار داده است. سازمان كنفرانس اسلامي نيز به دليل «وسعت زياد» نمي تواند چارچوب مناسبي براي «همكاري كوتاه مدت و ميان مدت مبتني بر منافع ملي و حتي اسلامي باشد؛ بنابراين همگرايي سياسي، اقتصادي و فرهنگي ايران بويژه با كشورهاي همسايه كه مبتني بر تاريخ و فرهنگ و تمدن مشترك باشد، ضرورت مي يابد؛ از جمله اين كشورها كه سابقه تاريخي ـ فرهنگي مشتركي نيز با ما دارند، مي توان ازجمهوري آذربايجان، افغانستان، تاجيكستان، تركمنستان و ازبكستان نام برد. همگرايي ايران با كشورهاي فوق به دلايل زير معقول به نظر مي رسد: از نظر تاريخي، همه كشورهاي پيرامون ايران ( به جز تركيه) تاريخ مشتركي طولاني و وابسته به تمدن و فرهنگ «ايران قديم» دارند؛ جمهوري آذربايجان، افغانستان، تاجيكستان، تركمنستان، اربكستان، ارمنستان، گرجستان و حتي پاكستان و عراق جزيي از تاريخ تمدن و فرهنگ عظيم ايران قديم بوده اند و سهم قابل توجهي در شكل گيري و رونق آن داشته اند. فرهنگ و تمدن ايران قديم بدون رودكي، ابوعلي سينا و بلخ، بدون نظامي گنجوي و گنجه، بدون غزنويان و هرات و قندهار، بدون ابراهيم ادهم، سمرقند و بخارا؛ بدون مرو و لاهور، نجف و كربلا، و كردان غيور خطه عراق و بدون بسياري ديگر از عناصر ديگر خود كه در حال حاضر در خارج از چارچوب سياسي ـ جغرافيايي فعلي كشور ايران قرار دارند، معنا و مفهومي ندارد؛ همان گونه كه كشورهاي فوق نيز به اين سهم خود در تاريخ و تمدن و فرهنگ ايران قديم واقف بوده اند و با انكار آن هويتي راستين نخواهند داشت. از نظر موقعيت جغرافيايي و شرايط اقتصادي نيز ايران و كشورهاي پيرامون، مكمل يكديگر محسوب مي شوند؛ انحصار كشورهاي افغانستان، تاجيكستان، ازبكستان، ارمنستان و تا حدودي (تركمنستان و جمهوري آذربايجان) در خشكي و موقعيت منحصر به فرد ايران در ژئو پوليتيك منطقه، آينده اين كشورها را نيز همچون گذشته به هم پيوند زده است. بنابراين، مي توان گفت تنها مسأله اي كه باعث شد از بدو برقراري آرامش نسبي در افغانستان و سپس استقلال جمهوري هاي آسياي مركزي و قفقاز، اين همگرايي به مرز عينيت نزديك نشود، گرايش رهبران اين كشورها به سوي چارچوبهاي صرفاً اسلامي (بويژه از سوي رهبران ايران) و يا تمدن غرب و اروپا (اكثراً از سوي كشورهاي آسياي مركزي و قفقاز) بود. اينك و پس از گذشت سالها كه براي بسياري از ناظران و صاحب نظران سياسي روشن شد كه اتحاديه اروپا مرزي به نام دين اسلام براي خود قائل است و «اتحاديه عرب» چيزي جدا و فروتر از سازمان كنفرانس اسلامي بوده و حريم عربي اي كه آن اتحاديه براي خود قائل است، كاملاً معقول، منطقي و لازم است ما نيز از تكروي سياسي ـ اقتصادي دست بر داريم و با محور قرار دادن «فرهنگ و تمدن ايران قديم» همگرايي و همكاري گسترده تري را با همسنخهاي فرهنگي و هم پيوندهاي اقتصادي خود آغاز كنيم؛ همگرايي اي كه در راستاي تأمين «منافع ملي» و حفظ «استقلال و تماميت ارضي» همه كشورهاي همگرا، در سطحي پايين تر از سازمان كنفرانس اسلامي و همسو با منافع جهان اسلام خواهد بود؛ همگرايي در «اتحاديه كشورهاي مستقل وارث تمدن ايراني». به عنوان طرحي اوليه ـ كه لازم است از سوي صاحب نظران و كارشناسان ملي همه كشورها بويژه ايران مورد بررسي و كنكاش بيشتر قرار گيرد ـ نگارنده پيشنهاد مي كند كه اتحاديه فوق با شركت كشورهاي: ايران، جمهوري آذربايجان، افغانستان، تاجيكستان، اربكستان، تركمنستان، پاكستان، ارمنستان، گرجستان، عراق و بحرين و در راستاي اهداف زير تشكيل شود: ۱ـ تحقيق و پژوهش در باره تاريخ و پيشينه سياسي، فرهنگي و علمي كشورهاي عضو؛ در راستاي شناخت سهم هر يك از كشورها در «تمدن و فرهنگ ايران قديم»؛ ۲ـ گسترش و تعميق همكاريهاي اقتصادي بين كشورهاي عضو؛ با هدف ايجاد بازار آزاد اقتصادي بين كشورهاي عضو اتحاديه و تشكيل منطقه يكپارچه اقتصادي؛ ۳ـ سرمايه گذاريهاي مشترك در پروژه هاي اقتصادي ـ صنعتي داخل و خارج از اتحاديه؛ ۴ـ زمينه سازي و تمهيد شرايط براي ايجاد «پول واحد» بين كشورهاي عضو اتحاديه؛ ۵ ـ گسترش همكاري در زمينه هاي امنيتي و انتظامي و مبارزه با مواد مخدر و جرايم سازمان يافته بين المللي؛ با هدف كاهش ميزان جرم در كشورهاي عضو؛ ۶ـ اطلاع رساني و آشنايي شهروندان كشورهاي عضو با فرهنگ و جاذبه هاي گردشگري هر يك از اعضا و تسهيل شرايط و امكانات براي مسافرتهاي سياحتي و زيارتي؛ با هدف گسترش صنعت توريسم و گردشگري بين كشورهاي عضو اتحاديه؛ ۷ـ گسترش همكاريهاي علمي ـ دانشگاهي ميان كشورهاي عضو؛ با هدف احيا و استفاده بهينه از منابع و دستاوردهاي علمي و عملي دوران گذشته همه كشورهاي عضو؛ ۸ـ همكاري كشورها در زمينه هاي مختلف فرهنگي؛ از جمله انتشار كتاب، ساخت فيلم و سريال، نوشتن فيلمنامه و... در موضوعات مربوط به تاريخ كشورها و سهم هر يك از آنان در «تمدن و فرهنگ ايراني»؛ ۹ـ همكاريهاي آموزشي ـ اجتماعي براي ريشه كني بي سوادي در كشورهاي عضو؛ اميد است كه كارشناسان و صاحب نظران علمي همه كشورهاي مذكور اين موضوع را با جديت مورد بحث و تبادل نظر قرار دهند و سپس رهبران سياسي كشورها نيز بيش از اين، اين فرصت تاريخي را در جهت اعتلاي ملي از دست ندهند و به سوي تأمين هر چه بهتر و بيشتر منافع ملي ملتهايشان گام بردارند.
|