سه شنبه ۲ دي ۱۳۸۲ - ۲۸ شوال ۱۴۲۴
Tue, Dec 23, 2003
ضميمه ۵
شماره ۲۶۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
دكتر «احمد نقيب زاده» در گفت وگو با روزنامه ايران
اسكين هدها چه مي كنند؟
پليس شهر «مونيخ» آلمان چند هفته پيش بعد از تفتيش هاي دامنه دار، موفق به يافتن انبارهاي اسلحه و مهمات در اين شهر شد و چند روز بعد، با يافتن سرنخ هاي ديگري، موفق به كشف طرحهاي تروريستي بزرگي از طرف راست گرايان افراطي يا نئوفاشيست هاي اين كشور شد. قرار بود در روز نهم ماه نوامبر سال جاري، در سالگرد هجوم به يهوديان آلمان در سال ۱۹۳۸ ميلادي، مركز فرهنگي «نوتاسيس» يهوديان و ديگر مجامع آنها در شهر مونيخ مورد حملات تروريستي قرارگيرند.
اكنون اين سؤال مطرح شده است كه ميزان توانايي خشونت راست گرايان افراطي آلمان تا چه اندازه است؟ آيا آنها طرحهاي خونيني در دست اجرا دارند؟
ميزان دقيق اسلحه و مهمات به دست آمده اعلام نشده است، اما قراين و شواهد نشاندهنده آن است كه قابليت خشونت راست گرايان افراطي در آلمان بسيار بيشتر از آني است كه متخصصان حدس مي زدند. «اتو شيلي» وزيركشور آلمان در اين مورد از كيفيتي جديد در خشونت گرايي راست گرايان افراطي آلمان سخن راند و «گونتر لكشتاين» وزير امور داخلي ايالت بايرن در مورد قدرت تخريبي اين گروهها گفت: «ما مي دونستيم كه نئونازي ها دست به اقداماتي زده اند و طرحهاي خرابكارانه اي در دست اجرا دارند، اما اعمال تروريستي اي با اين گستره بزرگ جنايي رو حدس نمي زديم؛ اعمالي كه مي توانست بعد از جنگ جهاني دوم كثيف ترين حركت اين گروهها باشد.»
پديده نئونازيسم در آلمان موضوع جديدي نيست. رسانه هاي گروهي اين كشور خبر حملات آنها به خارجي ها و پناهندگان سياسي و تخريب قبرستان هاي يهوديان توسط آنها را هرچند وقت يكبار پخش مي كنند. هنوز چند روز از افشاي طرحهاي تروريستي نئونازي ها در شهر بايرن نگذشته بود كه يازده نفر از افراد اين گروهها كه موهاي سر خود را از ته مي تراشند و به «اسكين هدز» مشهورند، به يك سياهپوست آمريكايي حمله و او را مجروح كردند.
تحقيقات مختلف در مورد نئونازي هاي آلماني نشان مي دهد كه اين گروهها رهبر مقتدري ندارند و ساختار تشكيلاتي شان بسيار متنوع و متفاوت است. مثلاً در كنار كادرهاي تربيت شده تشكيلاتي، گروههاي آزاد ديگري وجود دارند مثل «جنبش ملي» و يا «مقاومت نژادآريا» كه خودكفا هستند با گروههاي تشكيلاتي پرديسيپلين اگرچه ارتباط دارند، ولي اين ارتباط به صورتي كاملاً آزاد است. اما در ساختار همين گروهها هم تفاوت هاي بسياري به چشم مي خورد.
برخي فقط به تمرينات بدني براي مبارزه آينده توجه خاصي دارند، گروههاي ديگري آماده اجراي همه گونه عمليات تروريستي هستند و در كنار اين دو نيز گروههاي متعددي يافت مي شوند كه تنها به مبارزات ايدئولوژيكي توجه دارند. سعي مي كنند احزاب قانوني را تحت تأثير نظرات خود قراردهند.
«هارتويگ مولر» مسؤول سازمان ضداطلاعات ايالت «نوردراين وستفالن» در مورد تغيير شيوه سازماندهي اين گروهها مي گويد: «ساختار تشكيلاتي گروه هاي نئونازي تغييركرده است. اونها ديگه سيستم حزبي روكنار گذاشتند.
از شمار اعضاي احزاب بزرگ راست گراي افراطي، كم شده است و افرادشان به گروههاي كوچكي پيوستند كه ساختار سازماندهي شده دقيقي ندارند.» اما جنبه هاي مشترك همه گروههاي نئونازي آلمان، حضور وسيع آنها در شبكه اينترنت و علاقه مندي به نوعي موسيقي خاص خودشان است.
آنها در شبكه اينترنت به تبليغ مواضع خود و سازماندهي افراد مي پردازند. درضمن، جوانان اسكين هدها علاقه ويژه هاي به موسيقي پرخشوت مخصوص خود دارند.
چه بايد كرد؟پرفسور «هايكر فونكه»، استاد رشته علوم سياسي دانشگاه «برلين» نگران بي تفاوتي آلماني ها نسبت به روند افزايش خشونت در جامعه ازطرف گروههاي راست گراي افراطي و نئوفاشيست هاست.
نگراني او وقتي افزايش مي يابد كه مي بيند شهروندان آلماني به گونه اي قبول كرده اند كه راست گرايان در جامعه قدرت يافته اند و مردم درصورت مواجهه با برخوردهاي نژادگرايانه بي تفاوت چشم مي بندند و دنبال كار خود مي روند.
پرفسور فونكه اما براي مقابله با نئوفاشيست هاي آلماني راهكارهايي را پيشنهادمي كند. او ازجمله خواستار محكوم كردن تضييقات نسبت به خارجي ها و اقليت هاي قومي غيرآلماني دراين كشور ازطرف شهروندان و همچنين رسانه هاي همگاني اين كشور است.
او خواستار آن است كه حملات به نهادهاي يهودي در آلمان به شدت محكوم شود و به نئونازي ها اجازه تظاهرات آزادانه و پخش نظراتشان داده نشود.
سنديكاي پليس آلمان درمورد قدرت گرفتن راست گرايان افراطي، سياستمداران كشور را متهم به كم كاري مي كند و براين نظر است كه آنان مبارزه با اين گروه هاي افراط گرا را درسال هاي اخير بطورمستمر و جدي دنبال نكرده اند.
«اتوشيلي» وزيركشور آلمان اما درمخالفت با اين اتهام سنديكاي پليس گفته است: ما اقدامات وسيعي براي مبارزه با راست گرايان افراطي درنظرگرفته ايم.
۴۰۰ميليون يورو، بودجه براي اين اقدامات تعيين شده. اقدامات پيشگيرانه ما دراين زمينه بسيار پردامنه بوده است.
بايد گفت كه وزيركشور آلمان، تمام سعي خود را صرف غيرقانوني اعلام كردن حزب ناسيوناليست آلمان NPD كرد، اما شايد او به اين نكته توجهي نكرده است كه بيشتر گروههاي راست گراي افراطي ضرورتاً اعضاي اين احزاب بزرگ نيستند و او به گروههاي كوچك هم بها داده است.
اما بعضي سازمان هاي غيردولتي آلمان، خود عليه اين تضييقات نئوفاشيست ها به پاخاسته اند. مثلاً در شهر برلين، در بيشتر ۸۰ميدان راه آهن زير و روي زميني اين شهر، پلاكاردهاي تبليغي بزرگي به ديوارها نصب شده است كه عابران را عليه اعمال خشونت آميز نژادگرايان به همكاري تشويق مي كند. نصب اين پلاكاردها را سازماني به نام «ريج اوت» سازماندهي كرده است.
برروي اين پلاكارد ها نوشته شده است: نبايد شاهد اعمال خشونت آميز نژادگرايان در وسايل نقليه عمومي بود، دم فروبست و چيزي نگفت. راهكارهاي مبارزه با خشونت، كه برروي اين پلاكارد ها نوشته شده ازجمله چنين اند: ديگران را متوجه حادثه كنيد!، «ترمز اضطراري قطار را بكشيد!»، «پليس را خبر كنيد!»
گفتني است كه ايستگاههاي قطار و اتوبوس شهر برلين چندي است كه مركز برخورد خشونت بار عليه خارجيان شده است. زني دراين مورد مي گويد:
«بعضي آشناهاي من آفريقايي هستند. يه بار اونارو چنان زدند و زخمي كردند كه كارشون به بيمارستان كشيد. بطورمشخص، يه دفعه توي يه اتوبوس به يكي شون حمله كردند. اما همه مسافران اتوبوس و حتي خود راننده، هيچ اعتنايي به اين حادثه نكردند.
بسياري از سرنشينان وسايل نقليه عمومي مي ترسند كه درصورت دخالت، خودشان موردضرب و شتم اين افراد قرارگيرند و به همين جهت است كه دخالتي نمي كنند و طوري وانمودمي كنند كه هيچ نديده اند.
راننده يكي از قطارهاي زميني درمورد خشونت در قطارهاي شهر برلين مي گويد: «يه دفعه اونا، يعني همون خا رجي ستيزا، به يه سياهپوست حمله كردند و اون بيچاره رو تا مي خورد زدند. من فكر مي كنم اين وضعيت خيلي گنده. من تنها كسي بودم كه به پليس خبر دادم و يه اقدامي به نفع اون بيچاره كردم.» البته تأثير اين پلاكارد هاي خشونت ستيز بعدها روشن مي شود، اما نظرخواهي هاي انجام شده در اين مورد نشان مي دهند كه مردم از اين اقدام بسيار خشنودند.
راديو صداي آلمان
دكتر «احمد نقيب زاده» در گفت وگو با روزنامه ايران
اروپا، آتش زير خاكستر
148608.jpg
گفت وگو از هادي خسرو شاهين
«به پايان اتحاديه آتلانتيك شمالي (ناتو) خوش آمديد»
اين جمله اي بود كه «فرانسوا هيزبورگ» مشاور وزارت امور خارجه فرانسه در مقطع اوج اختلافات آمريكا و اروپا در مورد حمله به عراق مطرح كرد.
اين سخن به طور قطع، بيانگر تمايلات فراآتلانتيسم گرايي و روندهاي همگرايانه موجود در نزد كشورهاي اروپايي است. دكتر «احمد نقيب زاده» استاد روابط بين الملل در دانشگاه تهران و يكي از شاگردان برجسته (پروفسور برتران بديع) استاد شهير علم سياست در دانشگاههاي فرانسه به پرسشهاي ايران در مورد چشم انداز روندهاي همگرايي منطقه اي در اروپا و همچنين اختلافات ميان اتحاديه اروپا و آمريكا پاسخ داده است كه متن آنها در پي مي آيد:
* اتحاديه اروپا از نظر سطح قدرت بسيار ناهمگون و نامتجانس است در حالي كه يكي از شرايط همگرايي منطقه اي، سطح قدرت متعادل كشورها است كه قصد همگرايي دارند. با اين وصف، تا چه ميزان احتمال شكل گيري رقابت و تضادهاي پنهاني ميان قدرتهاي بزرگ اروپا براي تصدي رهبري بر اتحاديه اروپا وجود دارد؟
\نكته اي كه گفتيد، در نظريه هاي اشپيگل و كانتوري در چارچوب ضرورت هم سطح بودن قدرتها (Level of Power) مطرح شده است. در اتحاديه اروپا هم كه از قدرتهاي بزرگي نظير آلمان، فرانسه و انگلستان و قدرتهاي كوچكي مثل هلند، لوكزامبورگ و يونان تشكيل شده است، سطح قدرت يكسان نيست، ولي براساس اصل حاكميت دولتها و تساوي حقوقي دولتها، كشورهاي اروپايي توانسته اند اين معضل را ناديده بگيرند و حداقل از مشكل آفرين شدن آن بكاهند. ولي در سالهاي اخير كه بحث اروپاي شهروندان مطرح شده است، يك ترس و نگراني در كشورهاي كوچك اروپا به وجود آمده است. در حال حاضر، پاره اي از مردم لهستان و مجارستان نگراني خود را از پيوستن كشورهايشان به اتحاديه اروپا ابراز كرده اند. از سوي دگير، كشورهاي كوچك اروپا به دليل ضعفهايشان ناچار شده اند رياست قدرتهاي بزرگ اروپا را بپذيرند. در درون اتحاديه بزرگي كه در آينده نزديك ايجاد خواهد شد، كشورهاي كوچك از منافعي برخوردار مي شوند كه تا حدي مي تواند بر نگرانيهاي آنها غلبه كند.
البته اتحاديه اروپا هم راهكارهايي را براي رفع نگراني كشورهاي كوچك در نظر گرفته است كه از جمله مي توان به احياي مناطق فرو ملي اشاره كرد. براساس اين راهكار، مناطق داخل كشورها مي توانند بطور مستقيم وارد اتحاديه اروپا شوند كه البته اين مسأله در پاره اي از كشورها مثل اسپانيا كه داراي منطقه كاتالونيا به پايتختي «بارسلون» است، بيشتر به چشم مي خورد.
رقابتي كه بر سر تصدي رهبري بر اتحاديه اروپا از گذشته وجود داشته است، بيشتر در بين انگلستان، آلمان و فرانسه وجود دارد. اين كشورها نيز به نحوي، تقسيم كار را در بين خودشان پذيرفته اند. به عنوان مثال، آلمان نگاه به شرق دارد، فرانسه به جنوب، مديترانه و شمال آفريقا متمايل است و انگلستان نگاه خود را به فراسوي اقيانوس اطلس و مستعمرات سابق دارد و بدين وسيله بر آن نكته اي كه شما اشاره كرديد به گونه اي سرپوش گذاشته اند.
لذا از حدت و صلابت تضادها كاسته شده است، ولي در هر صورت، اين مسأله همچون آتش زير خاكستر است و در مواقع بحراني خود را نشان داده و خواهد داد.
* آيا استراتژي ايالات متحده آمريكا مبني بر تقويت اروپاي جوان در برابر اروپاي پير مي تواند اتحاديه اروپا را دچار بحران همكاري و همگرايي كند؟
\ اين استراتژي نيست، بلكه بيشتر نوعي اميدواري ايالات متحده نسبت به افزايش تضادها در اتحاديه اروپا است. البته مشاهده مي كنيم كه كشورهاي كوچك اروپا نسبت به فرآيند اروپاگرايي تعصب چنداني از خودنشان نمي دهند و اين احتمال وجود دارد كه اين چالشها از صلابت و استحكام اتحاديه اروپا بكاهد.
اين اميدواري امروز ايالات متحده را در گذشته، انگلستان نيز داشته است. لندن همواره از روند اروپاگرايي آزرده خاطر بوده و زماني به اتحاديه اروپا پيوست كه نتوانست آن را از ميان بردارد. سياست انگلستان همواره اين بوده است كه كشورهاي بيشتري وارد اتحاديه اروپا شوند تا از صلابت اتحاديه كاسته شود. همين ديدگاه نيز در ايالات متحده آمريكا وجود دارد.
به هر صورت، رقابت تنش ميان اتحاديه اروپا و ايالات متحده آمريكا در سالهاي آينده فزوني خواهد گرفت. زيرا اين تنش در جنگ جهاني دوم هم وجود داشت، ولي در پرتو جنگ سرد خود را پنهان كرده بود.
امااز دهه۱۹۹۰ به بعد، اين رقابتها و تنش ها در حال آشكار شدن است. مخالفت اخير آلمان و فرانسه با جنگ آمريكا عليه عراق نشان دهنده تشديد اين تنشها است.
اين اظهار اميدواري ايالات متحده آمريكا زمينه عيني در اروپا دارد، و لي احتمال آن بسيار ضعيف است كه ايالات متحده از طريق قرار دادن اروپاي جوان در برابر اروپاي پير بتواند رقيب ديرينه خود را به سستي و كاستي بكشاند. اختلافات اخير اعضاي اتحاديه اروپا در مورد قانون اساسي اروپا نيز بيشتر به مسائل فني و تكنيكي بازمي گردد و لذا اين مسأله خيلي جدي نيست.
* برخي از تحليل گران مسائل اروپا بر اين باورند كه ناهمگوني ميان ابعاد قدرت آلمان وفرانسه و همچنين تضادهاي ديرينه تاريخي ميان اين دو كشور مانع از گسترش روندهاي همگرايانه ميان محور پاريس ـ برلين مي شود و يا حداقل، همگرايي در حوزه هاي استراتژيك را غير ممكن مي كند. نظر شما در اين زمينه چيست؟
\ محور پاريس و برلين را «دو گل» و «آدنائر» در نشست «رامبويه» پايه گذاشتند و بطور كلي، اين محور اساس اتحاديه اروپا است و روزي كه قرار شد بازار مشترك تشكيل شود، فرانسه و آلمان تصميم گرفتند اختلافات خود را كنار بگذارند و راهكارهاي مسالمت آميز را در پيش بگيرند و چون اين كار آگاهانه صورت گرفته، اين محور هر روز به سمت جلو حركت كرده است و هر سال، سران دو كشور، ملاقاتهاي منظمي را انجام مي دهند. لذا به نظر نمي آيد محور پاريس ـ برلين متزلزل شود.
اختلافات تنها در زمينه تصدي رهبري بر اتحاديه اروپا است والبته جنبه اقتصادي هم دارد، ولي اگر نوعي تقسيم كار ميان دو كشور صورت بگيرد، اين اختلافات هم حل شدني است. علي رغم اين مسأله، بايد تأكيد كنم كه هر گونه تزلزل در محور پاريس ـ برلين به سست شدن پايه ها و ستونهاي اتحاديه اروپا منجر خواهد شد.
* به نظر مي رسد آتلانتيسم گرايي در سياست تجارتي آلمان به عنوان يكي از قطب هاي مهم اتحاديه اروپا در حال كاهش است و در همان حال، اروپا گرايي و روابط نزديك با فرانسه در حال افزايش.
آيا آلمان با اين سياست قادر خواهدبود جايگاه قدرتمند خود را در اروپا بازيابد و اساساً اين خط مشي جديد آلمان تحت چه شرايط و ضرورت هايي اتخاذ شده است؟
\ آلمان در دوران تقسيم به دو بخش، كشوري ضعيف بود و لذا به نقاط اتكا نياز داشت. اين تكيه گاهها عبارت بودند از آمريكا در قالب ناتو و فرانسه در قالب اروپاگرايي و حتي روسيه در قالب نگاه به شرق.
وقتي كه آلمان به وحدت رسيد، نقاظ ضعف اين كشور برطرف شد، و لذا آلمان نياز گذشته خود را به آمريكا از دست داد و امروز مي تواند به عنوان يك كشور مستقل و قدرتمند و با تكيه بر اتحاديه اروپا وارد عرصه هاي بين المللي شود. اين شرايط جديد، منافع آلمان را به مراتب بهتر تأمين مي كند و به همين دليل است كه آلمان در برابر حمله آمريكا به عراق موضع گرفت. بنابراين آلمان، شرايطي را پشت سرگذاشته است به گونه اي كه امروز مدعي عضويت، در شوراي امنيت سازمان ملل متحد است.
اين كشور از نظر اقتصادي و مسائل پولي قوي است و نقاط ضعف اين كشور تا حد زيادي برطرف شد و آلمان امروز وضعيت مناسب تري نسبت به گذشته پيدا كرده است.
* سياستهاي انگلستان به عنوان يكي از كشورهاي قدرتمند اروپا همواره در تضاد با وحدت اروپا و بويژه سياستهاي فرانسه بوده است همين سياست انگلستان بود كه طرح جامعه دفاع اروپايي را در سال ۱۹۵۴ با شكست مواجه كرد.
به نظر شما اين قدرت مهم اروپايي، محور پاريس ـ برلين و روندهاي همگرايانه در اروپا را در آينده با چه مشكلاتي مواجه خواهد كرد؟
\ انگلستان هيچ گاه از اتحاديه اروپا و تشكلهاي اروپايي استقبال نكرده است و فقط در شرايطي به اين تشكلهاي مي پيوندد كه چاره اي جز آن نداشته باشد. در مقابل ، آلمان و فرانسه هم تا اندازه اي سعي كرده اند نقطه نظرات انگلستان را در اتحاديه اروپا تأمين كنند تا اين كشور را در اتحاديه اروپا نگه دارند و در كنفرانس مساتريخت هم چيزي نمانده بود كه انگلستان از اتحاديه اروپا خارج شود و روند اروپا گرايي را با مشكل مواجه كند.
آلمان و فرانسه در مورد پول مشترك فرصت بيشتري به لندن داده اند و دست آن را هم در ستون سوم ماستريخت باز گذاشته اند.
فرانسويان نيز سعي مي كنند همانند ملاقاتهاي سالانه با سران آلمان، ملاقاتهايي را هم بصورت منظم با رهبران انگلستان داشته باشند نشست نخست وزير انگلستان و رئيس جمهوري فرانسه نيز در «سن مالو» در سال ۲۰۰۱ نشاندهنده آن است كه وزنه بريتانيا در اتحاديه اروپا براي كشورهاي اروپاي قاره اي حائز اهميت است. بنابراين رقابت در اروپا وجود دارد، ولي اروپايي ها درس بزرگي را آموخته اند، مبني بر اينكه وقتي در برابر مشكلي قرار مي گيرند، يا بايد آن را دور بزنند و يا برآن فائق آيند.
* اختلافات ميان اروپا وآمريكا پس از حمله به عراق روبه افزايش است. در حاليكه اروپا به دنبال چند قطبي شدن جهان است، ايالات متحده حفظ وضع موجود را مي طلبد. به نظر شما، با اين وصف و نيز با توجه به ناتواني اتحاديه اروپا در برابر آمريكا به لحاظ اقتصادي و نظامي، رويكرد استراتژيك اتحاديه اروپا در چند قطبي كردن جهان تا چه ميزان باموفقيت روبرو خواهد شد؟
\ اين يك كشمكشي است كه پس از فروپاشي اتحاد شوروي به وجود آمده است و آمريكاييها سعي دارند جهان تك قطبي را بر جهان تحميل كنندو كشورهاي اروپايي نيز به دنبال جهان چندقطبي هستند. اروپاييها نيز براي تحقق اهدافشان ابزار مختص به خود را دارند آنچه كه بنده پيش بيني مي كنم، اين است كه در آينده، وضعيت بينابيني شكل مي گيرد يعني آمريكا به يك صلح آمريكايي رضايت خواهدداد و اروپا نيز اقتدار خود را در عرصه بين المللي حفظ خواهد كرد.
در حال حاضر ما در مرحله گذار هستيم. به عبارت ديگر، در اين مرحله اروپاييان در كشمكشهاي جهاني در مقابل آمريكا عقب نشيني خواهند كرد، ولي در عين حال، در سازمان تجارت جهاني، موفق شده اند كه مالياتهاي سنگين آمريكا بر واردات فولاد اروپا را بردارند و اين تا حد زيادي وزنه را به سود اروپا تغيير مي دهد. كشورهاي اروپايي باتوجه به درگيريهاي موجود در عراق اظهار اميدواري مي كنند كه عراق به ويتنام ديگري براي آمريكا تبديل شود تا پاي غول يك چشم بشكند و در عرصه هاي ديگر از آن امتياز بگيرند. رويدادها نيز نشان مي دهند كه اميدواري اروپا بدون دليل نيست و به نظر مي رسد آمريكا بار ديگر دست همكاري به سوي اروپاييان دراز خواهد كرد.
تمامي اين مسائل به استقرار يك صلح آمريكايي در يك نظام چندقطبي كمك خواهد كرد.
* اتحاديه اروپا به دليل فقدان قدرت نظامي و اقتصادي لازم براي رقابت با سياستهاي آمريكا در جهان، تأكيد بيش از اندازه اي بر ديپلماسي مي كند. به گونه اي كه برخي مي پندارند ديپلماسي در سياستهاي اروپا از يك ابزار به يك هدف تبديل شده است. آيا اين مسأله چشم انداز ايالات متحده اروپا و روندهاي چندجانبه گرا را در روابط بين الملل با دشواريهاي جدي مواجه نخواهد كرد؟
\ تأكيد بر ديپلماسي قاعدتا ً نبايد به يك چالش براي اروپا تبديل شود، بلكه برعكس، باعث استحكام پيوندهاي اروپايي مي شود. ديپلماسي درزمينه ايران خيلي خوب عمل كرد.
البته كشورهاي اروپايي در كنار ديپلماسي در تلاش هستند تا بر وزنه نظامي خود بيفزايند. آنها يك ستاد مشترك اروپايي در نشست بئاتريس به وجودآوردندو اكنون به دنبال ايجاديك ارتش مشترك اروپايي هستند. البته اين موضوع زمان زيادي را مي طلبد، ولي در مجموع، اروپاييان در حال حاضر از ابزار ديپلماتيك استفاده مي كنند تا به قدرت نظامي لازم هم دست پيدا كنند.
* زمينه ديگر اختلافات ميان اروپا وآمريكا، خاورميانه است. به نظر مي رسد اتحاديه اروپا درمقابل پروژه هاي جديد آمريكا براي خاورميانه خواهان حفظ وضع موجود در اين منطقه مهم و استراتژيك است. اين در حالي است كه اتحاديه اروپا از تأثيرگذاري بالايي بر روندهاي سياسي خاورميانه برخوردار نيست.
آيا اروپا با حمايت از سيستمهاي سياسي اقتدارگراي خاورميانه قادر خواهند بود پروژه هاي جديد آمريكا را در اين منطقه با مشكلات جدي مواجه كند؟
\ مركز اختلافات آمريكا و اروپا همين منطقه خاورميانه است. اين رقابت از همان زمان جنگ سرد آغاز شده است، ولي كشورهاي اروپايي در اين منطقه گام به گام عقب نشسته اند و دامنه نفوذشان را محدود كرده اند و حتي در مقطعي، كار به جايي رسيد كه «ديالوگ اورو ـ عرب » را در ۱۹۷۳ به وجود آوردند و با اين كار، دوباره حوزه نفوذشان رامحدودتر كردند و اكنون كشورهاي ۵+۵ و ۳+۳ ، يعني سه كشور فرانسه، ايتاليا و اسپانيا در اروپا و سه كشور مغرب عربي در شمال آفريقا گفت وگوهايي را انجام مي دهند. اما متأسفانه هيچ يك از اين راهكارها به نتيجه اي نرسيده است، زيرا آمريكا اجازه فعاليتهاي مستقل را به اروپا درخاورميانه نمي دهد. اما يك راه براي اروپا همچنان وجود دارد و آن برقراري و گسترش روابط دوجانبه باكشورهاي خاورميانه است. اين روابط را در دوران صدام، فرانسويها آزمايش كردند و روابط مستحكمي نيز بين آنها به وجود آمد، ولي با سقوط صدام حسين، اين پايگاه از دست اروپا خارج شد. در حال حاضر نيز ايران براي اروپا جاذبه دارد، زيراكشوري مقاوم در برابر آمريكا محسوب مي شود. استحكام وضعيت بين المللي ايران به سود اروپا خواهد بود و اتحاديه اروپا نيز به شدت از اين وضعيت استقبال مي كند. در كنار اين موضوع نيز اروپا سعي دارد روابط خود را با ساير كشورهاي منطقه گسترش دهد، اما اروپا به عنوان بازيگر در صحنه شطرنج خاورميانه امكانات چنداني ندارد، و لذا به سياست انتقادي عليه آمريكا روي آورده اند.
بايد توجه داشت كه دست اروپا در قضيه فلسطين و اسرائيل نيز بسيار بسته است و لذا اروپاييان مجبورند در قبال روند موجود سكوت پيشه كنند.
شكست در بروكسل
148596.jpg
نشست دوروزه رهبران ۲۵كشور اروپايي كه براي تصويب متن پيشنهادي كنوانسيون يا نخستين قانون اساسي اروپا در «بروكسل» گردهم آمده بودند، با شكست روبرو شد.
اين شكست كه بسياري انتظار آن را داشتند، موجب بروز تحولات جدي و صف بندي هاي جديدي خواهدبود كه مي تواند همگني اين اتحاديه را دچار مخاطره كند.
كنوانسيون اروپا كه رياست آن را «والري ژيسكاردستن» رئيس جمهوري پيشين فرانسه برعهده دارد، در شرايطي شكل گرفت كه اروپاييان، پيشتر، در دو نوبت يكي در سال ۱۹۹۷ در آمستردام و ديگري در سال ۲۰۰۰ در «نيس» به تلاش ناموفقي براي اصلاح نهادهاي اين اتحاديه به منظور گسترش آن مبادرت ورزيدند.
اين كنوانسيون كه نمايندگاني از مجالس ملي، پارلمان اروپا، دولت ها و كميسيون ها درآن حضور دارند، پس از ۱۶ماه كار بي وقفه در ژوئن سال ميلادي جاري، متني را تهيه و به كشورهاي عضو ارائه كرد كه درآن، اصلاحات اساسي درساختار اتحاديه اروپايي پيش بيني شده بود.
برخي از اين پيشنهادها مانند انتصاب يك رئيس شورا و يك وزيرامورخارجه ثابت براي پايان دادن به تأثيرات منفي ناشي از رياست هاي ادواري كوتاه مدت يا تصميمات مربوط به مهاجرت يا مسائل امنيتي اروپاتقريباً با نظر موافق تمام اعضا روبرو شده است. حتي در عرصه دفاعي كه از موضوعات حساس اين نشست به شمار مي رفت نيز، رهبران ۲۵كشور اروپايي برسر ايجاد هسته فرماندهي مستقل از پيمان آتلانتيك شمالي (ناتو) در بروكسل براي ساماندهي و تصميم گيري در مورد آن دسته از اقدامات نظامي كه اروپا مايل به انجام آنها بدون كمك آمريكا است، به توافق رسيدند. اما برخي موضوعات اين كنوانسيون موجب بروز اختلافات جدي در جمع اعضا و بالطبع صف بندي هاي جديدي دراين اتحاديه شد.
نحوه رأي گيري
مهمترين موضوعي كه اين نشست را با شكست روبرو كرد، طرح اصلاحات درنحوه رأي گيري هاي اين اتحاديه بود. براساس، مصوبات نشست نيس در سال ۲۰۰۰ هركشور عضو در تصميم گيري داراي شمار معيني رأي است كه اين آرا با توجه به ميزان جمعيت هركشور تعيين مي شود.
بدين ترتيب براساس مصوبات نشست نيس، اسپانيا و لهستان هريك با ۴۰ميليون سكنه داراي ۲۷ رأي هستند و از اهميت مشابه كشورهاي بزرگ مانند فرانسه، انگليس يا ايتاليا (كه با ۶۰ميليون جمعيت ۲۹ رأي دارند) برخوردارند.
براساس همين مصوبات، براي كسب اكثريت در رأي گيري ها بايد از كل ۳۴۵ رأي كشورهاي عضو حداقل ۲۵۵ رأي يعني ۷۴ درصد كل آرا به دست آيد. كشورهاي بزرگ اين اتحاديه و در رأس آنها فرانسه و آلمان معتقدند اين سيستم رأي گيري باتوجه به عضويت تنها ۱۵ كشور مناسب است و از آنجا كه قرار است از اول ماه مه سال ميلادي آتي، شمار اعضا به ۲۵كشور افزايش يابد، امكان كسب اكثريت در تصميم گيري ها بسياركاسته خواهدشد.
فرانسه معتقداست كه ارزيابي ها نشان مي دهد با ساختار موجود، اقبال دستيابي به اكثريت در تصميم گيري هاي حساس به ۲درصد كاهش مي يابد. از همين رو، يكي از پيشنهادهاي مندرج دركنوانسيون اروپا اصلاح نظام رأي گيري بود.
از همين رو، در كنوانسيون يادشده، چنين پيشنهاد شده بود كه اكثريت آرا از طريق سيستم مضاعف يعني با ۵۰درصد كشورهاي عضو و ۶۰درصد جمعيت به دست آيد.
كشورهاي بزرگ اروپا با استناد به اين كه معماري ساختاري پيشنهادي در نيس مي تواند در آينده، هرنوع تصميم گيري حساس در اروپا را بلوكه و اروپا را ناكارآمد كند، براين سيستم مضاعف كه يكي ديگر از ابتكارات جنجال برانگيز ژيسكاردستن، رئيس شوراي قانون اساسي اروپا است، تأكيد مي كردند و حتي فرانسه اعلام كرده بود به جاي دستيابي به نتيجه اي نامناسب ترجيح مي دهد اين نشست با ناكامي روبرو شود.
كشورهايي چون اسپانيا و لهستان معتقدند اين تغييرات مي تواند در نظام رأي گيري وزنه كشورهاي بزرگ را دربرابر كشورهاي كوچك مهمتر كند.
اين درحالي است كه ازنظركمي، از ۲۵كشور عضو اين اتحاديه تنها ۶كشور به عنوان كشورهاي بزرگ اتحاديه مطرح هستند و ۱۹ كشور در زمره كشورهاي كوچك محسوب مي شوند.
نگراني كشورهاي كوچك را مي توان در اظهارات رئيس جمهوري لهستان دريافت كه مي گويد: ما همواره بيم آن را داشتيم كه با ورود به اين اتحاديه زير سلطه كشورهاي قوي تر اروپا نظير فرانسه و آلمان قرارگيريم.
اسپانيا، ديگر مخالف پرشور اين طرح درعين مخالفت با پيشنهادهاي مندرج در كنوانسيون با اصل سيستم مضاعف مخالف نبود. اين كشور درصورتي كه اكثريت ۶۰درصدي جمعيت به ۶۶درصد افزايش مي يافت با اصلاحات پيشنهادي مخالفتي نداشت، اما فرانسه و آلمان پيشتر با اين افزايش نيز مخالف بودند.
از همين رو «خوسه ماريا آزنار» نخست وزير اسپانيا از پذيرش مسؤوليت شكست اين نشست امتناع كرد و گفت: همگي در اين ناكامي مقصربودند، همانگونه كه اگر توافقي به دست مي آمد، هر ۲۵كشور درآن سهيم بودند.
هرچند، كشورهاي اسپانيا و لهستان معتقدند هدف اصلي كشورهاي بزرگ اروپا ممانعت از ائتلاف احتمالي كشورهاي كوچك اتحاديه اروپا در برابر برخي تصميمات كشورهاي بزرگ است، اما كشورهاي بزرگ اتحاديه چون فرانسه و آلمان معتقدند مشكل اصلي پيمان نيس آن است كه امكان بلوك بندي بين كشورهاي تازه پيوسته از يكسو، كشورهاي موسوم به اروپاي كهن (فرانسه، آلمان، بلژيك، لوكزامبورگ) از سوي ديگر، همچنين كشورهاي بي طرف (اتريش، ايرلند، فنلاند و سوئد) را مي دهد و اين امر موجب عدم توفيق در تصميم گيري در مسائل جاري اتحاديه مي شود. از سوي ديگر، پاريس و برلن معتقدند پيشنهادهاي كنوانسيون در خصوص اصلاح نظام رأي گيري شامل همه موضوعات نخواهد شد و موضوعاتي چون موضوعات مالياتي، مسائل اجتماعي، حقوق خانواده، همكاريهاي جزايي، مسائل دفاعي و موضوعات حساس در عرصه سياست خارجي را دربرنخواهد گرفت و در اين قبيل موضوعات تصويب طرحها تنها با اتفاق آرا ميسر است.
ارزشهاي ديني
موضوع مورد اختلاف ديگر بين برخي كشورهاي اروپايي چون لهستان و واتيكان از يك سو فرانسه، بلژيك و آلمان و برخي كشورهاي اسكانديناوي از سوي ديگر، مسأله اشاره به ميراث مذهبي در قانون اساسي اروپا بود. در سندي كه ايتاليا به عنوان رئيس دوره اي اتحاديه در اختيار دولتهاي عضو قرار داد، هيچ اشاره اي به ميراث فرهنگي و ديني مسيحيت نشده بود. موضع غيرديني كشورهايي چون فرانسه كه به رغم آنكه دومين كشور كاتوليك جهان است، اما خود را مهمترين كانون پرشور لائيسيته مي داند به حدي است كه نگراني واتيكان را به همراه داشته است. از همين رو ، ژان پل دوم، رهبر كاتوليكهاي جهان روز جمعه در ملاقات با سفيران كشورهاي اروپايي از آنان خواست اهميت نقش مسيحيت در تاريخ اروپا را از يادنبرند و از ميراث مسيحي در قانون اساسي اروپا به نوعي نام برده شود.
افزايش تعداد كميسيرهاي اروپايي
مورداختلاف ديگري كه اعضاي كنوني اتحاديه اروپا را در برابرده عضو جديدي كه قرار است در اول ماه مه ميلادي به اين اتحاديه ملحق شوند، قرارداده، مسأله تعداد كميسيرهاي اروپايي است. به موجب معاهده نيس، كشورهاي تازه پيوسته خواستار آنند كه هر يك كميسيري در اين اتحاديه داشته باشند. اين در حالي است كه براساس پيشنهاد شوراي قانون اساسي اروپا، شمار اين كميسيرها تا سال۲۰۰۰ ميلادي به ۱۵نفر تقليل خواهد يافت.
اروپايي مركب از كشورهاي پيشرو و دنباله رو
پاريس و برلين به عنوان محور اصلي شكل دهي اتحاديه اروپا تاكنون براي تحقق ايده اروپاي واحد بامشكلات زيادي روبرو بوده اند كه توانسته اند به حل آن مبادرت ورزند و در اين خصوص، به اقدامات بسياري دست زده اند كه نمادي ترين آن تشكيل شوراي وزيران مشترك دو كشور بوده است.
به رغم ضرورت توفيق نشست بروكسل براي تك تك كشورهاي اين اتحاديه، با اين حال، همه شركت كنندگان در اين نشست از قبل نسبت به دستيابي به راه حلي جامع ابراز ترديد كرده بودند و اين شكست چندان دور از انتظار نبود. حتي برخي كشورها چون فرانسه، انگليس و آلمان ابراز تمايل كرده بودند، مسأله تصويب كنوانسيون به سال ميلادي بعد، يعني دوره رياست ايرلند، موكول شود. با اين اوضاع، در حال حاضر، معاهده نيس كماكان به عنوان اصلي ترين سند مورد توافق اعضاي اتحاديه اروپا ملاك كار اتحاديه اروپا است. ايرلند كه رياست آتي اتحاديه اروپا را بر عهده خواهد گرفت، اعلام كرده است براي حل اين مشكل تعجيل نخواهد كرد و بي شك تا قبل ازماه مارس سال ميلادي جديد بحث و مذاكره اي در اين مورد انجام نخواهد شد.
اما كشورهايي چون فرانسه و آلمان معتقدند تا زمان بازنگري و تصويب كنوانسيون جديد از يك سو و وجود برخي نارسايي هاي محسوس در معاهده نيس از سوي ديگر، همچنين به منظور مقابله با چالشهاي ناشي از جهاني شدن، تماميت طلبي آمريكا و رويارويي بانفوذ بيش از پيش كشورهاي آسيايي چون چين و ژاپن در عرصه هاي اقتصادي، شايد مناسب تر آن باشد كه اتحاديه اروپا به دو دسته پيشروان و دنباله روها تقسيم شود. در همين راستا «ژاك شيراك» رئيس جمهوري فرانسه پيش از ترك بروكسل اعلام كرد: ايجادهسته اي مركب از كشورهاي پيشرو به عنوان قوه محركه اتحاديه، مي تواند در توفيق عملكرد اين اتحاديه مؤثرتر باشد. «گرهارد شرودر» صدراعظم آلمان نيز در اين خصوص معتقد است چنانچه در زمان معيني بر سر قانون اساسي اروپا توافقي به دست نيايد، ضروري است كه اروپايي مركب از دو گروه ايجاد شود. اين ايده همانگونه كه نخست وزير لوكزامبورگ آن را ناشي از «شكستهاي مكرر» توصيف كرده ، چندان مورد استقبال كشورهاي ديگر اتحاديه به ويژه ايتاليا قرار نگرفته است، زيرا اين امر مي تواند همگني اروپا را بر هم زند، موجب بروز قطب بندي هاي جديدي شود و آينده اين اتحاديه را با مخاطره روبرو كند. حال، بايد ديددر ماههاي آتي روند حوادث چگونه خواهد بود و اين اتحاديه نوپا چگونه موفق خواهدشد تلخي اين شكست را هضم كند و با چالشهاي آتي به مقابله بپردازد.
* خبرنگار روزنامه ايران در پاريس


|   شناسنامه   |   آرشيو   |