|
پندار نادرست آمريكا از نقش جهاني چين
|
|
|
پندارهاي نادرست، مبالغه ها و تغييرات سريع در تفكرات آمريكا درباره اهميت چين در امورجهان به توقعات اين كشور درباره دستيابي به سود در بازارهاي چين در قرن نوزدهم و اوايل قرن بيستم بازمي گردد. در نيم قرني كه از پايان جنگ جهاني دوم مي گذرد، چنين پندارهاي باطلي فراوان بوده است، ابتدا «فرانكلين روزولت» رئيس جمهوري وقت آمريكا به دنبال ايجاد يك نظم بين المللي در آسيا برپايه قدرت چين نوظهور بود، ولي در عالم واقعيت، اين كشور تحت حكومت «چيانگ كاي چك» رهبرملي گرايان، فاسد و روبه اضمحلال بود. اگرچه «وينستون چرچيل» نخست وزير انگليس درباره ضعف هاي چين واقع بين تر بود، ولي نتوانست آمريكا را از اعطاي منزلت ويژه به دولت چين به عنوان يكي از پنج فاتح بزرگ جنگ در شوراي امنيت سازمان ملل متحد منصرف كند. رهبران ايالات متحده پس از سفرتاريخي «ريچارد نيكسون» در ۱۹۷۲ به چين مرتكب اشتباه مشابهي شدند، زيرا گمان مي كردند چين به عنوان قدرتي بزرگ مي تواند اتحاد جماهير شوروي سابق را به دست كشيدن از سياستهاي سلطه طلبانه اش و همنوايي با غرب وادار كند. آن موقع، چين واقعاً كشوري ضعيف با اقتصادي راكد بود. از طرف ديگر، وقتي هزاران داوطلب چيني، تحت حمايت مسكو، اولين بار در ۱۹۵۰وارد جنگ كره شدند، آمريكا اراده چيني ها و مقاومت شان را دست كم گرفت. سركوب ميدان «تيان آن من» در ۱۹۸۹ به سرعت برپندار دهه ۱۹۸۰ آمريكا درباره چيني اصلاح طلب و سودآور خط بطلان كشيد و ديگر، آمريكايي ها مي پنداشتند ديكتاتوري كمونيست چين همانند آلمان شرقي فروخواهدپاشيد، اما توسعه سريع اقتصادي چين در دهه ۱۹۹۰ و نيز مدرنيزه شدن ارتش اين كشور مانع از تحقق اين پيش بيني ها شد. رفتار نظامي پرخاشگرانه چين عليه تايوان و مناقشه برسر استقلال تايوان و نيز ساير منازعات سرزميني چين، آمريكا را نسبت به پكن به عنوان يك تهديد درازمدت استراتژيك كه قادر است در آينده نه چندان دور، قدرت ايالات متحده را به چالش بطلبد، نگران ساخت. اخيراً همكاري دولت چين با دولت «جورج بوش» و سپس حملات تروريستي۱۱سپتامبر ۲۰۰۱ عليه ايالات متحده، تاحدود زيادي از توجه واشنگتن به چين به عنوان يك تهديد كاست، چرا كه پكن با رهبران آمريكا در جنگ با تروريسم همكاري بسيار نزديكي داشت و نسبت به برنامه جنگ افزارهاي كشتارجمعي كره شمالي دغدغه نشان داد. بنابراين تاريخ حكايت مي كند كه در زمان توجه جدي آمريكا به چين، ارزيابي هاي واشنگتن درباره نقش جهاني چين به سوي گزافه گويي و تندرويي گرايش داشته و به حركتي آونگي انجاميده است كه چين را دوست يا دشمن مي داند و تجزيه و تحليل دقيق ويژگي ها و نقاط ضعف چين را ناديده مي گيرد، باتوجه به اين كه اولويت هاي آمريكا عبارتند از تعهدهاي استراتژيك در جنوب غربي آسيا، نقشه هاي فراگير عليه تروريسم و پرداختن به نقاط بين المللي مناقشه خيز نظيركره شمالي، اكنون فرصت مباركي براي ارزيابي متوازن تر، عيني و دقيق از قدرت و نفوذ جهاني چين پيش آمده است. اهميت و چشم انداز كنوني اهميت كنوني بين المللي چين عمدتاً مرهون رشد سريع اقتصادش و همگرايي فزونتر با اقتصاد جهان است. قدرت نظامي و تهديدآميزچين محدودتر شده است، هرچند، سريعتر از هر كشور آسيايي ديگر رشد مي كند و مخصوصاً براي تايوان، ژاپن و هند به عنوان همسايگانش و متحدان آنها بخصوص ايالات متحده تهديدآفرين است. نقش سياسي چين در آسيا طي سالهاي اخير رشد قابل ملاحظه اي داشته كه نمايانگر رويكرد هوشمندانه تر چيني ها در قبال منطقه است؛ رويكردي كه قدرتهاي اقتصادي، نظامي و غيره چين را براي توسعه نفوذ اين كشور خاصه در مناطقي كه ايالات متحده، ژاپن و ساير قدرت ها كمتر فعاليت و توجه داشته اند، به نحوي كارآمد به كارگرفته است. به علاوه، هرچند، فرهنگ، ايدئولوژي و ساير جنبه هاي قدرت نرم چين جاذبه بين المللي محدودي داشته است ولي آنها تلاش هاي چين را براي به دست آوردن دوستان تازه وتأثيرگذاري برمناطق نزديك آسيا تقويت مي كنند. متخصصان هنگامي كه به آينده نگاه مي كنند، درباره جهت آتي چين اغلب اختلاف نظرهاي شديدي دارند. با اين وجود، آنها اولويت هاي ذيل را براي سياست هاي چين در سالهاي آينده متصورند: استحكام حكومت كمونيست ها در چين، تعقيب سياست همگرايي و يكپارچگي سرزمين هاي چين مخصوصاً تايوان، مدرنيزه كردن اقتصاد و ارتش چين، دستيابي به اهميت منطقه اي بيشتر و تقويت نفوذ بين المللي چين. رهبران چين اكنون معتقدند چين به سوي اين اهداف پيشرفت داشته، ولي هنوز به آنها مخصوصاً در زمينه اهداف منطقه اي و جهاني نايل نشده است. رهبران چين معتقدند كشورشان اصلاً در موقعيتي قرارندارد كه بتواند ايالات متحده را بطور جدي به چالش بطلبد. رويكرد سازگارانه تري كه آنها كه از سال ۲۰۰۱ در قبال دولت بوش اتخاذ كرده اند، مبتني براين قضاوت است كه تقابل جويي با آمريكاي قدرتمند مغاير با اولويت هاي چين خواهدبود. بدين ترتيب، ثباتي كه براي مدرنيزه شدن اقتصاد چين و آسيا اهميت دارد، به خطرخواهدافتاد و كشورها ناگزير مي شوند بين چين و آمريكا يكي را انتخاب كنند. دارايي هاي اقتصادي اقتصاد چين، نقطه درخشان بزرگ آسيا و منبع اصلي پويايي اقتصادي جهان است. مشكلات ناشي از «بيماري سارس» در نيمه اول سال ۲۰۰۳ حداقل فعلاً سپري شده است. اقتصاد چين در سه ماهه نخست بيش از ۶درصد رشد داشته و اگرچه ماجراي سارس تاحدودي از اين رشد كاست، انتظار مي رود اقتصادش بيش از ۷درصد و شايد ۸درصد رشد كند. شايد برخي كارشناسان دقيق بودن چنين ارقام بالايي را به زير سؤال ببرند، ولي مسير كلي اقتصاد چين انكارناپذير به نظر مي رسد: سرمايه گذاري مستقيم خارجي (چين در سال ۲۰۰۲ بزرگترين دريافت كننده آن بود)، عضويت در سازمان تجارت جهاني و صدها ميليون مصرف كننده چيني كه رشد اقتصادي را پيش مي برند. اكنون اقتصاد چين نفوذ فزاينده و مهمي بر تجارت جهان اعمال مي كند. پيوستن اين كشور به سازمان تجارت جهاني، حجم تجارت دنيا را كه به همه سود مي رساند، اندكي افزايش داد، ولي سال گذشته سهم چين در تجارت خارجي تقريباً پنج درصد تجارت جهان يا حدود ۶۲۰ ميليارد دلار بود. سهم اين كشور در سال ۲۰۰۲ حدوداً دو برابر ۲/۷ درصدي بود كه چين ۷ سال پيش از تجارت جهاني به چنگ آورده بود. در عين حال، تأثير خيزش اقتصادي چين و همگرايي فزاينده بين المللي اش به روي كشورهاي داراي منابع، نيروي كار و ساختارهاي تجاري مشابه چين منفي بوده است. به نظر مي رسد صادر كنندگان جنوب شرقي آسيا و مكزيك كه نيروي كار ارزان دارند، مقهور چين مي شوند. در آغاز دهه ،۱۹۹۰ جنوب شرقي آسيا ۶۱ درصد جريان سرمايه گذاري مستقيم خارجي به سوي كشورهاي آسيايي را جذب مي كرد و سهم چين تنها ۱۸ درصد بود، اما در اواخر دهه مذكور، اين روند معكوس شده بود. اقتصاد چين به عنوان چهارمين شريك تجاري بزرگ و منبع بزرگترين كسري بودجه آمريكا (بيش از ۱۰۰ ميليارد دلار در سال ۲۰۰۲) حتي براي ايالات متحده اهميت دارد. وارد كنندگان آمريكايي به طور فزاينده به چين وابسته مي شوند و حدود ۱۱ درصد وارداتشان از چين است. در سال ،۲۰۰۲ واردات آمريكا از چين سريع تر از كل واردات آمريكا رشد يافت و به رقم ۲۲ درصد رسيد. آمار چند ماه نخست سال ۲۰۰۳ نشان مي دهد تجارت آمريكا با چين افزايش چشمگيري داشته است و پيش بيني مي شود كسري تجاري امسال ۱۳۰ ميليارد دلار باشد. اقتصادهاي پيشرفته نيز به طور فزاينده مي كوشند در چين سرمايه گذاري و كارآفريني كنند. بنا به آمار دولت چين، كارآفرينان خارجي در سال ۲۰۰۲ حدود نيمي از تجارت اين كشور را بر عهده داشتند. در همين سال، سرمايه گذاري مستقيم خارجي قريب به ۱۳ درصد افزايش يافت كه رقم چشمگيري است، زيرا سرمايه گذاري مستقيم خارجي در كشورهاي در حال توسعه بيش از ۲۵ درصد كاهش يافت. دولت چين پيش بيني مي كند كه سرمايه گذاري مستقيم خارجي در اين كشور در سال ۲۰۰۵ به رقم ساليانه يكصد ميليارد دلار بالغ شود. قدرت نظامي توانمنديهاي نظامي چين اگرچه تحت الشعاع بودجه دفاعي ۳۰۰ ميليارد دلاري ساليان اخير آمريكا و پيشرفتهايش در زمينه فن آوريهاي نظامي قرار گرفت، ولي آنها به سرعت رشد مي كنند. بودجه رسمي دفاعي چين افزايش چشمگيري داشته و از اوايل دهه ۱۹۹۰ اغلب رقم ساليانه دو رقمي داشته است. تخمينهاي خارجيان درباره بودجه دفاعي چين معمولاً چند برابر بودجه اظهار شده رسمي است و چين را از حيث هزينه هاي دفاعي در دنيا سوم مي داند. گزارش ماه جولاي ۲۰۰۳ وزارت دفاع آمريكا (پنتاگون) خبر مي داد كه بودجه دفاعي چين ساليانه به ۶۵ ميليارد دلار بالغ مي شود. بيقراري چين براي مدرنيزاسيون، پكن را در اوايل دهه ۱۹۹۰ بر آن داشت كه از تأكيد اوليه اش بر خودكفايي دست بردارد و مقادير معتنابهي تجهيزات و فن آوري پيشرفته روسي خريده تا بخصوص در زمينه نيروي هوايي و دريايي تقويت شود. در خلال هر يك از ۴ سال گذشته، چين معادل ۲ ميليارد دلار ادوات روسي خريده كه تقريباً دو برابر خريدهاي ساليانه دهه ۱۹۹۰ است. اگرچه توليد كنندگان خارجي از زمان سركوب ميدان «تيان آن من» در سال ۱۹۸۹ تحريم تسليحاتي چين را مراعات مي كنند، فروشندگان روسي حاضرند اكثر نيازهاي چين را برآورده كنند. اين فروشها عبارتند از: ناوچه، زيردريايي، هواپيماي جنگنده، موشك زمين به هوا، هوا به هوا و سطح به سطح. تجهيزات نظامي روسي همراه موشكهاي كوتاه برد بالستيك خود چين مستقر شده اند تا تايوان به سوي جدايي بيشتر حركت نكند و به آمريكا هشدار بدهد كه در اين مورد مداخله نكند. ارزيابي هاي مربوط به خطرات ناشي از تقويت توان نظامي چين متغير است. وزارت دفاع آمريكا درباره تبعات استقرار سايتهاي موشكهاي كوتاه برد بالستيك چين (۴۵۰ سايت در سال ۲۰۰۳)، مدرنيزه كردن توان هوايي و دريايي و تغيير در برنامه ريزي ارتش آزاديبخش خلق جهت حمله غافلگيرانه احتمالي عليه تايوان پيش از امكان مداخله آمريكايي ها هشدار داده است. ارزيابي هاي ميانه روتر نظير تحليل شوراي روابط خارجي در سال ۲۰۰۳ نيز قابل تأمل است. اين ارزيابي ها پيش بيني مي كنند كه چين احتمالاً در يكي دو دهه آينده با سبقت گرفتن از ژاپن، به بزرگترين قدرت نظامي منطقه تبديل خواهد شد و توصيه مي كند تقويت توان هوايي و دريايي چين، حضور قدرتمندانه آمريكا را مي طلبد تا مقابل توان پكن براي به كارگيري از قدرت نظامي اش عليه ايالات متحده و متحدانش در منطقه آسيا و اقيانوس آرام بايستد. در اين ارزيابي ها، هشدار داده مي شود كه تنگه تايوان در آينده نزديك از لحاظ نظامي مايه نگراني خواهد بود. ايالات متحده مي تواند نسبت به توانش در مقابله با قدرت فزاينده نظامي چين تا حدودي اطمينان داشته باشد. تايوان، ژاپن و هند درباره پيشرفتهاي نظامي چين گلايه كرده اند، ولي سايرين بدين نتيجه رسيده اند كه بايد در مقابل رهبر استراتژيك نوظهور آسيا رويكرد كم هياهوتري را اتخاذ كنند. * نويسنده: رابرت ساتر * مترجم: رضا اسدي * منبع: فصلنامه واشنگتن كوارترلي
|