سه شنبه ۲ دي ۱۳۸۲ - ۲۸ شوال ۱۴۲۴
Tue, Dec 23, 2003
ضميمه ۷
شماره ۲۶۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
تصميم سازان
گفت وگو با پرفسور «نورمن بيرن باوم» درباره سوسيال دموكراسي، اروپا و رابطه با آمريكا
سخنراني سناتور «رابرت برد» در مجلس سناي آمريكا
تصميم سازان
فرزند محافظه كار
«رابرت كاگان» شريك «ويليام كريستول» در نگارش طرح قرن جديدآمريكا و عضو برجسته بنياد «كارنگي» در زمينه صلح بين الملل محسوب مي شود.
وي رياست تحريريه «ويلكي ستاندارد» را برعهده داشته و در آن و همچنين روزنامه «واشنگتن پست» مشغول نگارش است.
«كاگان» بين سالهاي ۱۹۴۵ تا ۱۹۸۸ در دفتر امور آمريكايي وزارت امور خارجه و پيش از آن نيز در دفتر برنامه ريزي سياسي وزارت امور خارجه فعاليت داشته است در سال ۱۹۸۳ ، معاون «جفري كيمپ» يكي از اعضاي كنگره بوده، همچنانكه معاونت آژانس اطلاعات و امنيت آمريكا را برعهده داشت.
«كاگان» كتابي را درباره آمريكا و اروپا در نظام جديد جهان نوشت كه از فروش خوبي برخوردار بود. نام كتاب مشهور او «مردان مريخي و زنان ونوسي» است كه در آن ، آمريكايي ها از مريخ و اروپايي ها از زهره معرفي شده اند.
روبرت كاگان و برادرش «فردريك» دو فرزند «دونارد كاگان» هستند كه به مدت ۳۴ سال در دانشگاه «ييل» تدريس مي كرده است. پدر كاگان از جمله كساني است كه از ليبرال دموكراسي به صفوف محافظه كاران نوين پيوسته است و فرزندان با ادامه راه او، نوشته هاي بسياري در زمينه هاي دفاعي داشته وافزايش بودجه نظامي را خواستار شده اند.
دونارد كاگان و فرزندش فردريك ، استاد تاريخ نظامي در دانشگاه جنگ «وست پوينت» بودند و كتابي را در سال ۲۰۰۰ با نام «زمانيكه آمريكا خواب بود» نوشتند و در آن به ضعف نظامي و خطراتي كه آرامش در آمريكا را تهديد مي كند، پرداختند.
آنها در كتاب خود راه اندازي سيستم سپر موشكي را براي حمايت از آمريكا در مقابل خطرات آينده خواستار شدند.

منبع: روزنامه الحيات
ترجمه : حميدرضا رسولي
گفت وگو با پرفسور «نورمن بيرن باوم» درباره سوسيال دموكراسي، اروپا و رابطه با آمريكا
اروپاييان عزيز! سرتان را بالا نگه داريد
148614.jpg
پروفسور «نورمن بيرن باوم» كه از هم كيشان «نورمن مايلر» و «نوام چامسكي» در سال ۱۹۲۶ در «نيويورك» متولد شده و پروفسور در سياست است. وي در همين رشته در دانشگاه «جورج تاون» واشنگتن تدريس مي كند. مصاحبه اي كه در ذيل از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد، توسط هفته نامه «اشترن» آلمان انجام شده است.
| | |
\ آقاي بيرن باوم، آيا شما عقل خود را از دست داده ايد؟
* چرا؟ من قصد ندارم ديوانه جلوه داده شوم.
\ شما كتاب قطوري درباره سوسياليسم مي نويسيد، آن هم در ۵۰۰ صفحه! آيا فكر نمي كنيد كه كسي در اين دوره و زمانه ديگر به سوسياليسم فكر نمي كند؟
* من يك پروفسور هستم و نسبت به جهان امروز و عاقبت آن احساس مسؤوليت مي كنم.
\ چرا؟ آيا قصد داريد با اين كتاب جهان را تغيير دهيد؟
* خير، تا اين حد شجاع نيز نيستم. من اين كتاب را بدون يك اميد بزرگ، اما براي يك اميد بزرگ نوشتم. اين كتاب، مبارزه اي است با يك نا آگاهي تاريخي كه همه جا گسترده شده است. مبارزه با فراموشي جهان گير و وسيع.
\ بسيار تكان دهنده و ايده آل عقيده خود را توصيف مي كنيد.
* اتفاقاً قضيه بسيار روشن و مادي است. بازار آزاد در جهان بدون توجه و رعايت هيچ پرنسيبي به دنبال مدل آمريكايي روان است و آن را مانند يك مذهب پرستش مي كند و حتي يك لحظه نيز به ياد نمي آورد كه چه ارزشهايي در جهان به فراموشي سپرده مي شود. ارزشهايي مثل برابري، اتحاد و عدالت.
\ امروزه حتي سوسيال دموكراتها نيز چنين ارزشهايي را مطرح نمي كنند، حداقل آنهايي كه در رأس قدرت هستند.
* درست است و به همين دليل، امكان دارد من و امثال من مانند نورمن مايلر يا نوام چامسكي كنار گذاشته شويم. مهم نيست. من ادامه مي دهم. خوب است بدانيم كه ما آمريكايي ها در يك قاره بزرگ زندگي مي كنيم كه مثلاً بزرگ ترين و آگاه ترين بخش جهان است. متأسفانه انسانهاي نا آگاه و ابتدايي، سيستم موجود را پشتيباني مي كنند و به آن رأي مي دهند. در كشوري كه معلمان تحقير شده و زير خط فقر زندگي مي كنند و ۹۰ ميليون آمريكايي از حداقل سواد محرومند.
\ عجيب است! آمريكا سرمشق خيلي ها است. در آلمان گفته مي شود كه آمريكا هژموني و رهبري را در راه انسانيت به عهده دارد و اين شانس بزرگي براي ما است.
* واقعاً جاي تعجب دارد. اين جملات من را تكان مي دهد. چگونه ممكن است تا اين حد نسبت به كشور من فرمانبردار و مطيع بود. چگونه ممكن است انسانهاي باهوش و ذكاوت تا اين حد مجذوب آمريكا شوند؛ كشوري كه در همين لحظه به خاطر حمله به عراق از چنگالش خون مي چكد. كشوري كه هيچ گونه توجهي به حقوق شهروندانش نمي كند. در حال حاضر ۴۰ ميليون آمريكايي بيمه بيماري ندارند، ولي با اين وجود، وقتي در آلمان چنين مجذوب آمريكا مي شوند و از آن حمايت مي كنند، بسيار جاي تعجب دارد. چنين تملق هايي نسبت به آمريكا مرا به ياد سياستمدارهاي كشور آلمان شرقي مي اندازد كه چگونه مريد شوروي بودند و خود را بر زمين مي انداختند. چندي پيش، خانم «مركل» از حزب دموكرات مسيح آلمان را در دانشگاه خودم ديدم كه به وضوح از آمريكا ستايش مي كرد. دانشجويي از او پرسيد، خانم مركل جالب است كه چنين حرفهايي مي زنيد، ولي به نظر مي آيد منظور از همكاري مشترك آلمان و آمريكا، تنها به اين معني است كه هرچه آمريكا بگويد، آلمان بايد آري جواب دهد و آن را تأييد كند. البته خانم مركل از پاسخگويي به اين سؤال طفره رفت، اما به نظر من، آلمان مي تواند و بايد كم كم بزرگ و بالغ شود.
\ آيا آلمان نبايد از آمريكا به خاطر كمكهايي كه بعد از جنگ به او كرد، متشكر باشد؟ آيا آمريكا، دموكراسي را به آلمان نياورد؟
* احمقانه است! آلمان از سالهاي ۱۸۴۸ يك دموكراسي فعال داشته و سپس از ۱۹۳۳ نيز آلمان سيستم دموكراتيك داشته است. اينكه فكر كنيم آمريكا از آلمان يك كشور دموكراتيك ساخته است، از نظر تاريخ، يك اشتباه فاحش به شمار مي رود. آمريكا از آن جهت بعد از جنگ به آلمان كمك كرد، چون از آلماني ها بسيار بيشتر از آن مي خواسته است. انديشيدن، رنج بزرگي است و تحقيق و بررسي نيز زحمت بسيار مي خواهد. آسان تر آن است كه به چيزهايي ساده تري و به جاي تعمق و تفحص، پاسخهاي تكراري و مرسوم را مطرح كنيم.
\ صحبتهاي شما معماگونه است.
* آلمان غربي، ويترين آمريكا در مقابل شرقي ها بود! به علاوه، آنها به يك ارتش مطيع و قوي و آبديده طرفدار غربي ها احتياج داشتند. تاريخ را دقيق تر بخوانيد.
\ آن زمان گفته مي شد: «آمريكايي ها به آلماني ها كمك مي كنند كه راه خود را به سمت يك ملت آزاد، شاد و محترم در جهان پيدا كنند.»
* آري، اينها گفته مي شد تا مجدداً مسلح شدن بعد از اتمام جنگ را امكانپذير و توجيه پذير كند. سياست قدرتمداري تحت لواي كلمات زيبا! تكرار مي كنم: هيچ دليلي براي تشكر آلمان از آمريكا وجود ندارد. مثل اين مي ماند كه پاريس ادعا كند، آمريكا بايد از فرانسه متشكر باشد، زيرا بدون آن كشور نابود مي شد، چون ارتش فرانسه بود كه واشنگتن را از وابستگي به انگليس نجات داد. حال آمريكا، فرانسه را در رابطه با سياست او نسبت به جنگ عراق، مجازات مي كند.
\ بله، اكنون در آمريكا به جاي «فرنچ فرايز» مي گويند «فريدوم فرايز»!
* و اينها همه خطرناك بودن كشور من را نشان مي دهد و اينكه اين كشور تا چه حد تماميت گرا است. امپرياليسم به احدي اجازه منحرف شدن از اين مسير را نمي دهد، نه در داخل و نه در خارج. يا با ماييد يا عليه ما! پرچم آبي سفيد قرمز بايد در مغز هر انساني برافراشته شود. در تمام دنيا! همه جا! جز اين ممكن نيست.
\ آيا اين بحث كمي زياده روي و اغراق نيست؟
* خير! اگر اغراق بود، چه خوب بود! اما به راستي بوش و اطرافيان و حاميانش در سراسر جهان خطرناكند. براي آنها مهم نيست كه ديگران چه فكر مي كنند. همان طور كه اكنون به راحتي اعتراف مي كنند كه ادعاي وجود سلاح كشتار دسته جمعي در عراق، تنها بهانه اي براي شروع جنگ بود.
\ در آمريكا، اصطلاح جنگ همه جانبه و تماميت خواه نيز مطرح شد.
* ممكن است ديگران اين مفهوم را يك جنون بدانند، اما براي طرفداران اين سياست بسيار عاقلانه است. جنگ عراق، بخش كوچكي از اين سياست است. اولين گام در راستاي اين تماميت خواهي است. اين جنگ تنها به خاطر خاورميانه نيست، بلكه مي خواهد درسي به چيني ها نيز بدهد.
\ چيني ها؟ به چين چه ربطي دارد؟ اين ديگر واهمه اي بي پايه است.
* خير. اين واهمه، بي پايه نيست. آمريكا از قرن نوزدهم، چين را زير ذره بين گذاشته است. چين از يك طرف بازار بزرگي دارد و از طرف ديگر در آينده خطر بزرگي براي آمريكا خواهد بود. آمريكايي ها مي دانند كه چين وسيع تر از آن است كه به راحتي در آن قدم رو بروند، در نتيجه خود را براي يك جنگ سرد آماده مي كنند. بوش و اطرافيانش رؤياي امپرياليستي را در سر مي پرورانند، جهان گستري! و خطرناك اينجاست كه منشأ اين رؤيا اساساً در مسيحيت بنيادگرا نهفته است و اينها همه باعث خود بر حق بيني، از خود راضي بودن، غرور و خشونت بي حد و حصر و فراواني در اين قشر شده است. آنها دقيقاً مي دانند كه چه مي خواهند و از دنيا چه انتظاري دارند. آنها آمريكا را كليساي خود مي دانند.
\ هدف بوش، بازسازي اخلاقي آمريكا است؟
* بله، به طور قطع. از نظر بوش، بخش بزرگي از آمريكا، به لحاظ اخلاقي فاسد هستند. از نظر او، مردم آمريكا بي بند و بار و افسارگسيخته هستند. در واقع، بمباران عراق، از نظر بنيادگرايي مسيحي، راه و انتخاب دوم بود.
\ يعني چه؟
* از نظر من، آنها ترجيح مي دادند اين بمبها را روي نيويورك يا سانفرانسيسكو بريزند. اين شهرها از نظر آنها زيادي مدرن و پيشرفته هستند. پر شده اند از هنرمندان و روشنفكران. اين گناه بزرگي است، خجالت آور است! آنها از اروپا نيز چنين تصوري دارند. به همين خاطر مدام به اروپا انتقاد و حمله مي كنند كه اروپايي ها كار نمي كنند، فقط تعطيلات مي خواهند. باند بوش همانند عهد قديم فكر مي كنند: انسان بايد با عرق جبين، نانش را به دست آورد و اروپايي ها زياد عرق نمي كنند!
\ خب، در اروپا همه چيز به سرعت تغيير مي كند و حزب سوسيال دموكرات، آلمان را به الگوي آمريكا نزديك مي كند.
* اين وحشتناك است. در واقع، انحرافي در رسوم اروپايي است. «توني بلر» نيز با خصوصي سازي در انگليس، همين قصد را دارد. سيستم رفت و آمد، قطار، سيستم بيمه هاي درماني و همه و همه همين سياست را طي مي كنند. قشر ممتازي كه هميشه وجود داشت، خود را بيش از پيش قوي مي كند. چه در آمريكا و چه در اروپا، يك پوسته ضخيم به دور خود مي كشد و كاري مي كند تا رنج و فقر توده مردم هرچه كمتر به چشم آيد و اين چنين است كه در آمريكا، به جاي نيرو گذاشتن روي مدرسه و دانشگاه، به پليس و زندان بودجه اختصاص مي دهند.
\ اما برخي دانشگاههاي آمريكا در دنيا بسيار معروف هستند و هر كس اگر بخواهد موفق شود، بايد در اين دانشگاهها تحصيل كند.
* درست است. ما دانشگاههاي بسيار پر ارزشي داريم. اما آن هم تنها براي بالاترين رده جامعه است. براي همين قشر ممتاز. براي عده اي بسيار معدود!
\ «نورمن مايلر» به نسل جوان آمريكايي انتقاد دارد كه بسيار بي فرهنگ و سطحي هستند و تمايلي به خواندن كتاب ندارند، بلكه تنها به مسائل جنسي توجه دارند.
* درست است. امروز، مردم آگاهي خود را از تلويزيون به دست مي آورند و اكثراً احمق بار مي آيند. ما مردمي نا آگاه هستيم. نگاهي به فهرست برندگان جايزه نوبل بيندازيد. اكثراً خارجي هايي هستند كه در آمريكا تحصيل و كار مي كنند. ما جوانان ممتاز از سراسر جهان را به كشور خود جذب مي كنيم. چنين جواناني براي ما ارزان تر هستند تا اينكه يك جوان فقير آمريكايي را در آمريكا پرورش دهيم!
\ اما در آلمان، همه مجذوب سياستمداران و دانشمندان آمريكايي هستند و بازار كار آمريكا را تحسين مي كنند كه چه آسان و چه راحت نيروهاي خارجي را به خود مي پذيرد.
* من نمي دانم كه آيا چنين قضاوتي از روي يك شناخت واقعي است يا نه. در مورد خانم «مركل»، رهبر دموكرات مسيحي آلمان اين را مي دانم كه اين خانم هيچ چيز نمي داند. در مورد الگوي سيستم آمريكايي، هر قضاوتي مي توان كرد، به جز موفقيت آميز بودن آن. از زماني كه بوش رئيس جمهوري شده است، تعداد بيكاران ما دو ميليون بيشتر شده است. همچنين بايد بررسي شود كه در عرض سالهاي اخير چه نوع مشاغلي اضافه شده است. از مشاغل توليدي كه نمي توان سخني راند. بيشتر مشاغل خدماتي بدون هيچگونه حق و حقوق اجتماعي هستند. مردم بايد بسيار بيشتر از گذشته زحمت بكشند و جز ترس از آينده و وحشت از سقوط چيز ديگري نصيبشان نشده است. جوك جالبي بين آمريكاييها گفته مي شود: از آنجا كه «بيل كلينتون» مدعي بود كه در دوران رياست جمهوري اش سه ميليون امكان شغلي به وجود آورده است، يك گارسون پورتوريكويي در آمريكا مي گويد: «بله آقاي رئيس جمهور، شما حق داريد، سه تا از آن امكان شغلي را من دارم.»
\ چرا شما با تمام اينها هنوز در آمريكا زندگي مي كنيد؟
* من بسياري كشورهاي دنيا را خوب مي شناسم. من مي توانستم در برلين، پاريس، مادريد و يا رم زندگي كنم و به تمام اين زبانها نيز مي توانم حرف بزنم. همه جا دوستاني دارم، اما من آمريكا را دوست دارم و نمي توانم اينجا را ترك كنم. من نمي خواهم از بوش و امثال او فرار كنم.
\ همكار شما نوآم چامسكي تصويري از آمريكا ارائه كرده است كه ديگر دموكراسي نيست، بلكه فاشيسم محض است.
* البته. چندي است كه حركات فاشيستي به چشم مي خورد، اما هنوز در آمريكا، افكار متفاوتي وجود دارد. هنوز فضايي وجود دارد كه چامسكي، مايلر و امثالهم مي توانند خود را تا حدي تكان دهند. اينها نمي گويند كه ديگر فايده اي ندارد. البته من قصد خودفريبي ندارم، وحشت از فاشيسم، واقعي است.
\ آيا نمي ترسيد كه دستگير شويد؟
* من اكنون ۷۶ سال دارم و قانون را رعايت مي كنم، اما با اين حال ترس براي اولين بار در عمرم دامنگير من نيز شد. زماني كه در مرز بودم و در اوج جنگ با عراق، مي خواستم به آلمان پرواز كنم. فضاي سنگين و مه آلودي را كه روي كشور را پوشانده بود، احساس كردم. از طرفي، عكسهاي خيره كننده «جوليا رابرتز» بر روي ديوارها خودنمايي مي كرد و از طرف ديگر، بي تفاوتي عظيمي كه بر مردم حاكم بود. خبري از بحثهاي جنگ و اخبار حول و حوش آن نبود. كسي از اعتراضات عظيم مردم جهان نسبت به بمباران عراق خبري نداشت، اما با اين حال، موارد كوچكي به گوش مي رسد كه باعث خوشحالي است. دوستي از روزنامه «گاردين» مي گفت كه بعد از جنگ عراق، ميزان بازديد كنندگان آمريكايي از سايت اين روزنامه بسيار زياد شده است.
\ «ريچارد رورتي» فيلسوف آمريكايي فراخواني به اروپايي ها فرستاده و اعلام كرده است كه براي او يك تراژدي است وقتي مي بيند كه اروپا سركردگي آمريكا را مي پذيرد.
* او حق دارد. تراژدي اينجاست كه سوسيال دموكراتهاي اروپايي، تاريخشان را به كنار مي نهند، فرهنگ و الگوي سوسياليستي را فراموش مي كنند و شيفته و مريد الگوي آمريكايي و رهبران آن مي شوند. چه حقير است وقتي در روزنامه ها نوشته مي شود كه «گرهارد شرودر» صدراعظم آلمان چه خشنود شد كه بوش به او چشمك زد! اما من مايلم بگويم كه اروپايي هاي عزيز! سرتان را بالا نگه داريد.
سخنراني سناتور «رابرت برد» در مجلس سناي آمريكا
روز پشيماني فرا مي رسد
امروز مي خواهم نگراني عميق خود را در مورد وضع فجيعي كه اين ملت گرفتار آن شده است، ابراز دارم. بوش در ۲‎/۵ سالي كه از رياست جمهوري اش مي گذرد، كشور ما را به شكلي بسيار ناگوار به مخاطره انداخته است و بحران محتمل عظيمي را برايمان تدارك ديده است. به جاي پيوند برقرار كردن با جهاني كه همدلي صميمانه خود را پس از حمله تروريستي وحشيانه سپتامبر ۲۰۰۱ در طبق اخلاص گذاشته بود، اين كاخ سفيد بود كه با غرور احمقانه و با شجاعتي دروغين، دستهايي را كه براي مساعدت به سوي ما دراز شده بود، پس زد. اين دولت با حمله به عراق، به متحدان و دوستان ما با قلدري و تكروي جنون آميزي، توهين روا داشته است. براي توجيه چنين حمله اي در محلي از كاخ سفيد تصميم گرفته شد به تصاوير صدام حسين و اسامه بن لادن حالتي از ابهام ببخشند. ولي چيزي كه به طور روزافزوني براي بسياري از آمريكاييان بدون توجه به اين تصاوير نامشخص ابهام خود را از دست مي دهد و روشن مي شود، اين است كه كاخ سفيد از مردم مي خواهد بار سنگيني را براي مدتهاي طولاني تحمل كنند.
اجازه بدهيد منظورم را روشن تر بيان كنم. ما هم اكنون نه در يك جنگ، بلكه در دو جنگ درگيريم: نخست، جنگي كه به وسيله «اسامه بن لادن» و با حمله به ملت آمريكا در سپتامبر ۲۰۰۱ آغاز شد و جنگ ديگر كه «جورج دبليو بوش» در ۱۹ مارس ۲۰۰۳ با فرستادن نيروهاي آمريكا براي حمله به بغداد شروع كرد. اولين جنگ به ما تحميل شد و بمباران افغانستان، تلافي و قصاصي براي آن حمله بود. جنگ دوم كه خود ما آن را برگزيديم، حمله اي غير لازم به ملتي خودمختار و مستقل بود. اين رئيس جمهوري و دولت او به شدت كوشيده اند مردم آمريكا را متقاعد كنند كه حمله به عراق جهت محافظت آنها در برابر تروريسم، امري حياتي بوده است. ادعاي آنها دروغين و ناموجه است و من بر اين باورم كه اين جنگ، نابخردانه بود.
جنگ عليه عراق مبارزه جهاني عليه تروريسم را فلج كرده و دستيابي به توافقي براي صلح بين اسرائيل و فلسطين را مشكل تر. نگراني و دلمشغولي در مورد عراق باعث شده است كه بازگشت طالبان به افغانستان را بي اهميت بشماريم و توجه به صدام حسين باعث شده كه به مسأله بن لادن كه ظاهراً هنوز زنده و آزاد است و حمله اي مجدد را تهديد مي كند، بي اعتنا بمانيم. جنگ در عراق بين ما و متحدان سنتي ما جدايي انداخته است و انسجام يكپارچه عليه تروريسم را كه پس از ۱۱ سپتامبر به وجود آمده بود، خدشه دار كرده است. اين جنگ سبب شده است كه ايالات متحده در انظار جهاني، متجاوزي ستيزه جو به حساب آيد. انگيزه هاي ما زير سؤال رفته اند و جنبشي تروريستي عليه ما در سراسر جهان برانگيخته شده است. جنگ عراق، تلفات انساني و صرف هزينه مالي زيادي را به ما تحميل كرده است و با اين وجود، اين رئيس جمهوري قرار است بزودي ۸۷ ميليارد دلار ديگر براي اين ماجراجويي بدفرجام خود درخواست كند. او مي گويد هرچه قدر كه لازم باشد، هزينه خواهيم كرد.
آينده نگري حكم مي كند كه ما در مورد اين خطر كردن ها بيشتر بينديشيم. مردم آمريكا دچار بيكاري سنگيني هستند. تنها در ماه آگوست ۹۳۰۰۰ نفر و از ژانويه امسال تاكنون ۶۰۰ هزار نفر مشاغل خود را از دست داده اند. از دست رفتن مشاغل آن هم با اين تعداد زياد به مفهوم اين است كه پول كمتري وارد خزانه و پول بيشتري از آن خارج مي شود. مشاغل توليدي آمريكا در حال از بين رفتنند، زيرا شركتها فعاليتهاي خود را به خارج از كشور انتقال مي دهند و به نظر مي رسد كه پاياني براي اين كاهش مشاغل وجود ندارد. ضعف بازار كار، اقتصاد داخلي ما را مورد تهديد قرار داده است.
چنانچه تورم شروع به افزايش كند، آن طور كه بعضي ها معتقدند اين اتفاق خواهد افتاد، بالا رفتن هزينه انرژي و پايين آمدن اعتماد مصرف كننده ممكن است اقتصاد را آهنگ كندتري هم ببخشد. در صورتي كه حمله سنگين ديگري از طرف القاعده صورت گيرد، ضربه ويرانگر ديگري بر اقتصاد آمريكا وارد خواهد شد.
آيا هنوز هم از عهده فرستادن ميلياردها (دلار) به عراق بر مي آييم؟ در بهترين حالت، رشد اقتصاد ما در آينده نامطمئن است و مسائل ناشناخته بسياري ممكن است پيش بيايد.
كسر بودجه ما در حال فزوني است. اگر اين ۸۷ ميليارد دلار اضافي براي عراق را هم به حساب بياوريم، كسر بودجه ما تنها در سال ۲۰۰۴ به ۵۳۵ ميليارد دلار خواهد رسيد و در صورتي كه به همين ترتيب به بيكاري افزوده شود، كسر بودجه افزايش خواهد يافت و اقتصاد از اين هم كه هست، بدتر مي شود. ما به تنهايي نمي توانيم از عهده بازسازي عراق برآييم. با وجود اين، رئيس جمهوري بوش قاطعانه از انجام آنچه بايد انجام شود تا جامعه بين المللي در اين امر سهيم شوند، امتناع مي كند.
بديهي است كه ما به همياري نياز داريم. ايالات متحده حتي نمي تواند بدون كمك، نيروهايي را براي امنيت عراق فراهم كند. در مطالعه اي كه اخيراً به درخواست من به عمل آمد، روشن شد كه ادامه نگهداري نيروهاي ما در عراق در همين سطحي كه هست، ما را به شدت ضعيف خواهد كرد. اگر در كره يا جاي ديگري در اين جهان آشوب زده اتفاقي بيفتد، از گارد ملي ما خواسته خواهد شد كه باز هم بيشتر در عراق بماند تا كمبود پشتوانه نيروهاي ما را پر كند. اينها زنان و مرداني داراي خانواده هستند و در اجتماع خودشان نقشي كليدي به عهده دارند. ما نمي توانيم به بهره برداري از مهارتهاي آنها در عراق ادامه دهيم، بدون اين كه از نتايج آن در كشور خود در رنج باشيم. حتي حالا كه توفان به تدريج از سواحل ما دور مي شود، كمبود انساني درموارد اورژانس، نگرانيهايي را به وجود آورده است، زيرا نيروهاي محافظ زيادي از زن و مرد در عراق به خدمت اشتغال دارند.
با وجود اين، دولت بوش به خاطر نگراني اي كه از شكست كامل در عراق دارد، به هزينه كردن خزانه ما و سربازان ما در عراق ادامه مي دهد.
آيا ما قرار است آينده ملت خود را در گرو سالها پرداخت هزينه هاي اين ماجراجويي بگذاريم؟ به يقين، ما نمي توانيم از خانواده هاي آمريكايي بخواهيم به طور نامحدودي به اين فداكاري تن دهند. ما بايد محدوديتهاي خودمان را مورد توجه قرار دهيم. ما بايد خطرها و واقعيتها را بشناسيم، اما «ديك چني» معاون رياست جمهوري در يك مصاحبه تلويزيوني با پيشنهاد تجديدنظر در سياست ما در عراق به مخالفت برخواست و گفت دليلي نمي بيند كه «فكر كنيم روش مان اشتباه است و نياز به تغيير دارد.»
او سعي داشت جامعه آمريكا را متقاعد كند كه عراق «پايگاه جغرافيايي» براي مرتكبين جنايت ۱۱سپتامبر بوده است؛ ادعايي كه اين سناتور حقير، قبلاً هرگز نشنيده بود و از طرفي، بارها سازمانهاي اطلاعاتي آمريكا اعلام كرده اند كه هيچ رابطه اي بين صدام حسين و حادثه ۱۱ سپتامبر وجود نداشته است.
روزي خواهدرسيد كه به خاطر غافل ماندن از بن لادن و از اينكه انرژي و اعتبار خود را در باتلاق عراق از توان انداخته ايم، پشيمان خواهيم شد. باوجود اين به نظر مي رسد كه در كاخ سفيد در مورد نتايج و عواقب اين جنگ هيچ ژرف انديشي و تعمقي وجود ندارد.
درحالي كه دستياران بوش درباره مسؤوليتهاي سنگيني كه برعهده اين نسل گذاشته شده است، سخن مي گويند و رئيس جمهور «فداكاري» آنها را درخواست مي كند، من نمي دانم كه آيا مردم آمريكا متوجه شده اندكه ازآنها انتظارمي رود كه چه چيزهايي را بايد فداكنند؟ مردم قبلاً افراد موردعشق و علاقه خود را فدا كرده اند: ۱۵۸ كشته و ۸۵۶ زخمي، از اول ماه مه كه بوش اعلام كرد جنگ اصلي تمام شده است. چند خانواده ديگر بايد تا وقتي كه عراق را در اشغال داريم، قرباني بدهند؟ درخواست فداكاري يك نسل احتمالاً به مفهوم از بين رفتن تدريجي اولويتهاي ملي خواهد بود، از جمله اصلاح و مرمت زيربناي اقتصادي مان كه عامل محرك ماشين اقتصاد ماست و تأمين بودجه براي مؤسسه و برنامه هايي كه همه آمريكاييان از آن بهره مند مي شوند. آخرين درخواست بودجه مكمل براي عراق را با تعهد دلاري ما در ساير برنامه هاي حياتي مان مقايسه كنيد و آن وقت است كه تصوير را روشن تر مي بينيم. رئيس جمهوري بوش تقاضاي ۸۷ ميليارد دلار براي عراق كرده، ولي تنها۳۴‎/۶ ميليارد دلار براي امنيت داخلي آمريكا خواسته است. او ۸۷ميليارد دلار براي عراق مي خواهد، ولي ۶۶‎/۲ ميليارد براي وزارت بهداشت و خدمات انساني. رئيس جمهوريخواهان ۸۷ ميليارد براي امنيت عراق است، ولي تنها ۵۲‎/۱ ميليارد براي وزارت آموزش و پرورش. او ۸۷ميليارد براي تقويت عراق طلب مي كند، اما تنها ۲۹‎/۳ ميليارد دلار براي بزرگراهها و احداث راههاي جديد مي خواهد.
براي وزارت امورخارجه و كمك هاي خارجي در كل جهان، رئيس جمهوري بوش تنها ۲۷‎/۴ميليارد دلار را در نظرگرفته است، ولي ارزش ماندن در عراق براي كاخ سفيد سه برابر اين مبلغ است. به خاطر بياوريد كه اين ۸۷ميليارد تنها براي ۲۰۰۴ است. آيا كسي واقعاً باور دارد كه اين آخرين تقاضا براي عراق باشد؟
رئيس جمهوري از نسل حاضر آمريكا تقاضا دارد كه «فداكاري» كنند، ولي اين واژه كه طنين شكوهمندي دارد، ماهيت واقعي آنچه را كه او از مردم مي خواهد، آشكار نمي كند. وي از مردم مي خواهد مردان و زنان بيشتري را به عراق بفرستند. تا جنگ او را ادامه دهند.
بوش از مردم تقاضا مي كند كه مراقبت هاي پزشكي مناسب را فدا كنند. او از مردم تمنا مي كند كه توافق كنند فرزندانشان از بهترين تعليم و تربيت محروم شوند. از آنها مي خواهد ادامه تحقيقات پزشكي را كه مي تواند جان انسانهايي را نجات بخشد، فداكنند او از آنها مي خواهد به بزرگراههايي با ايمني كمتر و به پل هاي خطرآفرين رضايت بدهند. او از آنان خواهش مي كند در خانه هايي غيراستاندارد و با آبي آلوده زندگي كنند. او از آنان تمنا دارد كه از وسايل نقليه عمومي بهتر صرفنظر كنند و نه فقط در حال حاضر، بلكه براي نسل ها. و همه اينها براي ادامه اشغال احمقانه عراق است.
براي من، پيچيده ترين مطلب در اين باره آن است كه چرا رئيس جمهوري سرسختانه از صرف هزينه براي تأمين امنيت داخلي جهت مبارزه با تروريستي كه ما را تهديد مي كند، امتناع مي ورزد. آيا او مي خواهد كه امنيت خانه خودمان را هم به خطر بيندازيم؟
جورج بوش با اين پيشنهاد، بدون درنظرگرفتن نتايج آن نه فقط فداكاري را برعهده بزرگسالان، بلكه به عهده كودكان نيز مي گذارد. با همه اينها، كوچكترين صدايي از كاخ سفيد در مورد جبران اين «فداكاري» مثلاً با صرفنظر كردن از بخشي از كاهش مالياتي موردنظرشان شنيده نمي شود؛ كاهشي كه عمدتاً شهرونداني از آن بهره مند مي شوند كه به خدمات دولتي نياز چنداني ندارند.
اعتبار و حيثيت ما در سراسر جهان به شدت خدشه دار شده است. آيا قرار است رؤياها و اميدهاي ميليونها آمريكايي در قربانگاه عراق نابود شود؟ من به همكارانم اصرار مي ورزم درباره باتلاق عراق و وسعت گرفتن آن به تفكر بپردازند. تفكري جدي و طولاني.
من اصرار مي كنم اعضاي حزب خود رئيس جمهوري به او در مورد باتلاق شني عراق كه از مردم مي خواهد از آن عبور كنند، هشدار بدهند. ما به يك بررسي طولاني و كامل درباره آينده كشورمان نياز داريم. ما بايد يك بحث جدي در موردآمريكايي كه مي خواهيم براي فرزندانمان باقي بگذاريم، داشته باشيم.
منبع: سايت اينترنتي «رؤياهاي مشترك»
برگردان: پوراندخت مجلسي


|   شناسنامه   |   آرشيو   |