|
چشم انداز روابط تهران ـ بغداد بدون صدام
آينده بدون جنگ و چالش
|
|
|
بازداشت صدام، فصل جديدي از تاريخ عراق را ورق زد كه مشخصه اصلي آن، خروج بعثي ها از حيات سياسي عراق است. از سال۱۹۶۳ كه بعثي ها با كمك به كودتاي برادران عارف وارد هيأت حاكمه عراق شدند، تا روزي كه صدام در حومه جنوبي «تكريت» بازداشت شد. بعثي ها ۴۰سال به طور مستمر بر حيات سياسي عراق سايه افكنده بودند. به همين دليل، همواره، تصور عراق بدون بعثي ها دشوار بوده است. البته اين تصور دلايل عيني و ذهني نيرومندي داشته و دارد. طي ۴۰سال اخير، هيچ واقعه سياسي در عراق بدون توجه به آرمانها، عملكرد و اقدامات بعثي ها قابل تجزيه و تحليل نبوده است. حضور بعثي ها در هيأت حاكمه عراق نه تنها بخش عمده اي از تاريخ عراق در قرن بيستم را شكل داد، بلكه معادلات مناطق پيراموني عراق نظير خاورميانه و خليج فارس و حتي معادلات مهم بين المللي نظير مسأله فلسطين و رقابت قدرتهاي بزرگ نيز متأثر از ظهور و سقوط بعثي ها در عراق بوده و خواهد بود. اما اينك كه صدام بازداشت شده، ايده و انديشه بازگشت نظام بعثي بسيار دشوار و تا حدودي غيرممكن است واين اولين نتيجه مهم بازداشت رهبر بعثي ها است. بعث بدون صدام نظام بعثي در عراق از همان ابتدا بيش از آنكه يك نظام فكري و ايدئولوژيك باشد، نظامي متأثر از پراگماتيسم و عملگرايي رهبران و كادرهاي ارشدش بوده است. علي رغم اينكه «ميشل عفلق» بنيانگذار حزب بعث پس از طرد شدن از سوريه به عراق پناه برد و سالها در حمايت بعثي هاي عراق به سر برد، اما هيچگاه كسي باور نكرد كه عفلق بر بعثي هاي عراق نفوذ جدي داشته باشد، بلكه برعكس اين بعثي هاي عراق بودند كه عفلق رادر رقابت باهمفكران و همتاهاي سوري خود به عنوان يك كارت تأثيرگذار به كار گرفتند. از طرف ديگر، اگرچه بعثي ها، آرمانهاي خود را تركيبي از سوسياليسم و پان عربيسم مي دانستند، اماآنچه كه ماحصل نظام آنها شد، نظامي اقتدارگرا مبتني بر پايه هاي حزب بعث و سرويسهاي اطلاعاتي و امنيتي و نظامي گري فزاينده، به رهبري خانواده حاكم (تكريتي ها) بود. تشكيل چنين نظامي با انديشه هاي عفلق و «صلاح الدين بيطار» چندان همسو نبود، اما در واقع اين فقط بعثي هاي عراق نبودند كه به تشكيل چنين رژيمي مبادرت كردند. جهان عرب و خاورميانه عربي در دوره اي كه بعثي ها در بغداد به قدرت رسيدند، شاهد تجربه هاي مشابه بسيار ومتعددي بود. در مصر، سوريه، يمن، اردن و... تلاش براي حركت به سوي اقتدارگرايي، تشكيل حزب واحد و حاكم و تكيه كردن بر نظامي گري و تشكيل سرويسهاي اطلاعاتي و امنيتي نيرومند، يك رويه عمومي و نسبتا ً فراگير بود. در عراق، يك فاكتور مهم ديگر به اين متغيرها افزوده شده بود و آن، تمايلات صدام حسين به سمت ايجاد نوعي نظام پاتريمونيال (پدرشاهي و پدرسالاري) باتكيه بر حزب بعث، نيروهاي مسلح و سرويسهاي امنيتي، از طريق گماردن تكريتي ها بر تمامي سمتهاي حساس و كليدي بود. صدام در اين چارچوب پس از حذف كادرها و نخبگان غيرتكريتي، از اوايل دهه۷۰ روند «خالص سازي تكريتي ها » را شروع كرد كه به معناي حذف ساير كانونهاي قدرت رقيب در بين تكريتي ها و يكدست كردن نخبگان سياسي ـ نظامي و حزبي تكريتي در خدمت اقتدار شخص و خانواده صدام بود. در اين روند كه تقريباً تا اواخر دهه۷۰ ميلادي تكميل شد، ابتدا افرادي چون ژنرال «حردان تكريتي» وزير دفاع نيرومند عراق و ساير چهره هاي ارشد بازمانده از دوران توطئه بعثي ها در دهه۶۰ مورد غضب واقع شده و از دايره قدرت حذف وحتي كشته شدند و سپس در اواخر دهه،۷۰ اين روند با كنار گذاشته شدن «احمد حسن البكر » رئيس جمهوري وقت كامل شد و صدام از سال۱۹۷۹ به مرد اول در سلسله مراتب قدرت تبديل شد. نتيجه تثبيت اقتدار صدام در درون تكريتي ها، هم واگذاري سمتهاي حساس و مهم به نزديكان وي بود وهم ورود صدام به حوزه سركوب در ساير بخشهاي جامعه از جمله حوزه هاي علميه شيعه و نخبگان سني منتقد. در مدت اندكي، چهره هاي ارشد رژيم عراق به دو دسته از افرادمحدودشدند. ۱ـ كادرهاي محدود و مورد اعتماد باقي مانده از كودتاي ۱۹۶۸ نظير «عزت ابراهيم الدوري» (معاون رئيس جمهوري و نايب رئيس شوراي فرماندهي انقلاب) ۲ـ «طه ياسين رمضان» (معاون رئيس جمهوري) ۳ـ تكريتي هاي وابسته به خانواده صدام نظير ژنرال «عدنان خيرالله» پسردايي صدام، ژنرال «علي حسن المجيد» (پسرعموي صدام)، «حسين كامل» (داماد صدام) و «عدي» و «قصي » و برخي ديگر نظير برادران تلفاح كه اداره امور امنيتي و اطلاعاتي به آنها واگذار شده و هنوز هم از معدود افرادي هستند كه آمريكاييها در پي بازداشت و دستگيري آنها هستند. تشكيل چنين ساختاري از قدرت، سيستم سياسي عراق را به يك سيستم مخوف و اقتدارگرا، اما مرتبط با يك پدرسالار كرده بود كه حيات و بقاي سيستم تا حدود زيادي به تصميمات و حتي بود و نبود وي وابسته شده بود، به نحوي كه امروز و پس از بازداشت صدام، بسياري بر اين باورند كه احياي رژيم بعث بسيار دشوار مي نمايد. زيرا بازداشت صدام به لحاظ ذهني و رواني، باعث كاهش انگيزه هاي مقاوت در بين بقاياي رژيم بعث شده است. آزاد بودن صدام حتي اگر بپذيريم كه وي نقشي در هدايت عمليات و حملات ضدآمريكايي نداشته است، اين تأثير را دربرداشت كه احياي رژيم و اعاده وضعيت سابق را به لحاظ رواني و ذهني ممكن مي نمود، اما اكنون در حالي كه فقط ۱۳ نفر از فهرست ۵۵ نفره تحت تعقيب از بعثي هاي سابق، خارج از زندان و بازداشت به سر مي برند، احياي رژيم بعث ممكن و ميسر به نظر نمي رسد، زيرا رژيم بعث با چهره هايي چون صدام، طارق عزيز، طه ياسين رمضان، سعدون حمادي، علي حسن المجيد و ... شناخته مي شدو ساير افراد و كادرهاي رژيم بعث از شهرت و محوريت لازم براي احياي اين رژيم برخوردار نيستند و ايجاد وحدت فرماندهي در بين آنها بسيار دشوار است، اما آيا اين مسأله به معناي فروكش كردن و يا اتمام تمامي حملات ضد آمريكايي در عراق است؟ حملات ضد آمريكايي؛ تصاعد يا كاهش؟ آن دسته از عراقي ها كه در عمليات مسلحانه ضدآمريكايي شركت دارند، در يك دسته بندي كلي بردو دسته هستند. ۱ ـ بقاياي رژيم بعث و طرفداران صدام ۲ ـ معترضان به اشغالگري آمريكا كه الزاماً طرفدار صدام حسين و رژيم بعث نيستند. طرفداران صدام حتي پس از بازداشت وي، ممكن است به يك سري حملات و انفجارهاي كور بويژه در مناطق پرجمعيت و پرتردد شهري مبادرت ورزند يا در صدد برآيند براي فرو نشاندن خشم خود به حملات ضد آمريكايي شدت بخشند، اما در درازمدت، به دليل فقدان رهبري اقتدارگر مانند صدام، احتمال مي رود كه دامنه حملات آنها كاهش يابد، اگرچه مخالفت ها و تظاهرات سياسي در حمايت از صدام در مناطقي چون بغداد، تكريت، رمادي، فلوجه، موصل و بعقوبه تا آينده نزديك قابل انتظار است و حتي با محاكمه وي نيز اين نوع حمايت هاي پراكنده كاهش نخواهد يافت. با اين وجود، بخش ديگري از عراقي ها كه طرفدار صدام نيز نيستند، به حملات خود به آمريكايي ها ادامه خواهند داد. آنچه كه باعث انگيزه ادامه حملات نزد اين نوع از شهروندان عراقي است، احساس منفي آنها نسبت به وضع موجود در عراق و تغيير ساختار قدرت است. به طور مثال بخشي از اعراب سني مستقر در غرب عراق كه منتقد صدام نيز هستند، معتقدند كه اقدامات آمريكا در عراق باعث كاهش سهم سني ها از قدرت شده است. از طرف ديگر، بخشي از عمليات ضد آمريكايي در عراق، از جانب گروههاي عمليات وابسته به القاعده يا همفكران آن صورت مي گيرد و توقف اين نوع حملات، ارتباط مستقيمي با بازداشت صدام حسين ندارد. عراق محيط جديد براي احياي القاعده يكي از اشتباهات استراتژيك آمريكا در عراق، مساعد كردن فضا براي تجديد سازمان و احياي القاعده بوده است. پس از حمله آمريكا به افغانستان، گروه القاعده دچار ضربات جدي و سختي شد. اين گروه از يك سو، افغانستان را به عنوان يك سرزمين مناسب براي احداث اردوگاههاي آموزشي و پشتيباني و لجستيكي از دست داد و از طرف ديگر، دولت طالبان به عنوان ميزبان مهم عناصر القاعده ورهبري آن، از عرصه سياسي افغانستان حذف شد و به جاي آن، يك رژيم سياسي طالبان ستيز و داراي چالش جدي با القاعده در كابل برسركار آمد. ضمن آنكه در اين وادي، حمايت هاي پاكستان از طالبان نيز قطع شد و فشار مضاعفي بر القاعده وارد آمد. حمله آمريكا به عراق، يك فرصت تاريخي براي احياي القاعده بوجود آورد. رجوع به نوارهاي صوتي جديد «اسامه بن لادن»كه در آن از ضرورت استمرار جهاد در عراق سخن مي گويد، نشانگر زيركي كامل القاعده و تيم رهبري آن در بهره گيري از اين فرصت است. رهبران القاعده در تجزيه و تحليل شرايط جديد منطقه و عراق معتقدند كه اكنون و پس از بوسني، كوزوو، افغانستان و چچن، سرزمين عراق محل جديد نبرد اسلام و كفر است و رزمندگان القاعده بايد بر اين محيط تمركز كنند. نشانه هاي جدي در دست است كه القاعده در اجراي اين راهبرد جديد به فراخواني نيروهايش از سراسر اروپا، آسيا و آمريكا و آفريقا بويژه خاورميانه عربي براي متمركز شدن بر مسأله جهاد با آمريكا در عراق دست زده است. از طرف ديگر، برخي شواهد و قرائن نشان مي دهد كه القاعده، بودجه عملياتي خود را در افغانستان با هدف تمركز بيشتر بر مسأله عراق كاهش داده است كه البته اين مسأله با ناخشنودي طالبان و «گلبدين حكمتيار» روبرو شده است كه طي ماههاي اخير با همكاري القاعده، مبادرت به تشكيل يك مثلث همكاري عليه دولت كرزاي و نيروهاي آمريكايي مستقر در افغانستان كرده بودند. علاوه بر اين، محيط عراق به القاعده امكان داده تا به مراكز جذب نيروي خود در شبه جزيره عربستان نزديكتر باشد. نيروهاي القاعده به طور خاص از شبه جزيره عربستان و كشورهايي چون عربستان، يمن، اردن، كويت و كشورهاي شمال آفريقا نظير مصر، تونس، الجزاير مي آيند و اكنون همجواري جغرافيايي بحران عراق به اين كشورها به القاعده فرصت داده است تا به نوعي تجديد سازمان و جذب نيرو در منطقه مبادرت ورزد. از طرف ديگر، با وجود بازداشت صدام، القاعده اميدوار است كه به همكاريهاي عملياتي خود با عناصر و كادرهاي امنيتي و اطلاعاتي رژيم بعث كه در سراسر كشور پراكنده اند، آنچه كه به ادامه فعاليت القاعده در اين محيط، سرعت وشدت مي بخشد، وجود دهها هزار نيروي مسلح بيكار و وفور متخصصان نظامي وامنيتي است كه پس از انحلال ارتش عراق از سوي «پل برمر» در پي دستيابي به يك درآمد مطمئن وكافي براي معيشت خانواده خود هستند واكثر آنان نيز بدون آنكه علقه هاي ايدئولوژيك و آرماني به بازگشت رژيم بعث داشته باشند، به نوعي از وضع موجود ناراضي هستند و حمله آمريكا به عراق را باعث تغيير وضعيت اجتماعي واقتصادي خويش تلقي مي كنند. نكته ديگر آنكه مناطق بياباني غرب فرات ودجله، به نيروهاي مذكور وعناصر القاعده كمك مي كند تا به نوعي به استتار و پوشش محلي براي ادامه عمليات خود دست يابند. اين درحالي است كه القاعده و رژيم بعث به دليل اختلاف نگرشي كه در بحث رابطه دين وسياست دارند، از وجوه مشترك براي تشكيل يك اتحاد راهبردي برخوردار نيستند، اما محيط عراق در شرايط كنوني، بستري براي همكاري تاكتيكي وعملياتي آنها فراهم ساخته است كه دراين بستر ، تداوم عمليات القاعده منتفي نيست وحتي احتمال گسترش آن نيز وجود دارد. برگ برنده بوش در انتخابات برخي از كارشناسان معتقدند كه اعلام خبر بازداشت صدام حسين ، نه تنها اعلام نوعي فشار بركشورهايي چون فرانسه و آلمان (مخالفان حمله آمريكا به عراق) است وآنها را در ادامه مقاومت در برابر فشارهاي آمريكا در موقعيتي شكننده قرار خواهد داد، بلكه در درون آمريكا نيز موقعيت «جورج بوش» جمهوريخواه را در برابر نامزدهاي دموكرات در انتخابات تقويت خواهد كرد. در موقعيت كنوني كه «هووارد دين» با حمايت «ال گور» موقعيت بهتري در بين ساير نامزدهاي دموكرات به دست آورده است ، بازداشت صدام مي تواند شوك رواني جدي به دموكراتها وارد كند مشروط برآنكه جمهوريخواهان و بوش موفق شوند تا هنگام برگزاري انتخابات رياست جمهوري آمريكا ، باقي مانده حملات ضدآمريكايي در عراق را سركوب سازند وضمن برقراري ثبات، در امر بازسازي عراق نيز موفق عمل كنند. روابط تهران ـ بغداد ، بدون صدام اكثر اعضاي شوراي حكومتي عراق كه هم اكنون به عنوان دولت موقت عراق عمل مي كند ، از دوستان يا نزديكان ايران هستند. آنها برخلاف رژيم بعث كه داراي ديدگاههاي به شدت منفي به روابط با ايران وسياستهاي منطقه اي ايران بود ، از روابط سنتي مطلوب با ايران برخوردارند. از طرف ديگر، ايران ضمن استقبال از حذف رژيم بعث و مخالفت با احياي آن، خواهان خروج هرچه سريعتر نيروهاي خارجي از عراق است به علاوه دولت ايران، به عنوان اولين دولتي كه شوراي حكومتي عراق را به رسميت شناخته ، مهمترين حمايت ها را در بين همسايگان عراق نسبت به اين شورا به عمل آورده است . در واقع، ايران با حمايت از شوراي حكومتي و حمايت از گسترش اختيارات آن بويژه در حوزه اختيارات امنيتي ، به تشكيل سريعتر يك دولت با ثبات و مقتدر در عراق كمك مي كند. به عبارت ديگر ، همچنان كه حذف طالبان در افغانستان به نفع امنيت ملي ايران بود، انتظار مي رود كه حذف رژيم بعث نيز كاركرد مشابهي داشته باشد، زيرا علي رغم آنكه دولت «حامدكرزاي » در افغانستان و شوراي حكومتي در عراق، نزديك به آمريكاهستند وبا حمايت واشنگتن برسركار آمده اند، اما اين واقعيت به معناي فقدان زمينه همكاري آنها با تهران نيست، چرا كه تهران نمي تواند روابط دوستانه و سنتي خود را با گروههاي مختلف افغان و معارضه عراق كه هم اكنون اكثر سمت هاي كليدي در ساختار جديد عراق را برعهده دارند، ناديده بگيرد. ضمن آنكه استقرار ثبات وامنيت درعراق وافغانستان كمك خواهد كرد تا حدود ۲/۵ميليون آواره افغان وعراقي مقيم ايران به كشورشان برگردند. اين در حالي است كه برقراري ثبات و امنيت دراين دو همسايه مهم ايران باعث كاهش هزينه هاي دفاعي و امنيتي ايران و همسايگانش خواهد شد كه چندين دهه است بويژه درمرزهاي غربي ما برايران وعراق تحميل شده است. ضمن آنكه برقراري دولت هاي دموكراتيك تر در عراق وافغانستان باعث كاهش تمايلات نظامي گري در منطقه خواهد شد، زيرا رژيم هاي دموكراتيك اصولاً داراي تمايلات نظامي وتوسعه طلبي ارضي كمتري هستند ودر پي حل وفصل مسالمت آميز اختلافات خود با ساير كشورها هستند.
|