|
انصار حزب الله، مردم، جناحها
خشن نبوديم
گفت و گو با مسعود ده نمكي (بخش نخست)
|
|
|
رضا خجسته رحيمي زنگ تلفن همراهش تداعي كننده يكي از مارشهاي نظامي دهه ۶۰ است. اتاقي در زيرزمين كه اطراف آن را از يك سو كلاه جنگي و تير و فشنگ و تصوير شهدا و از سوي ديگر كامپيوتر و لوازم جانبي آن پر كرده، اتاق كار اوست. مسعود ده نمكي مخزني است از خاطراتي كه ارتباطات و واقعيتهاي دروني جريان انصار حزب الله را بازگو مي كنند. اگرچه در طي گفت و گو نشان مي دهد كه نمي خواهد و نبايد به بازگويي آن خاطرات بپردازد. چندي است كه بنا به حكم دادگاه از ذيل تابلوي مؤسسه فرهنگي «انصار حزب الله» كنار رفته است و حالا در اين گفت و گو به تشريح آنچه در اين چند ساله اخير بر اين جريان گذشته است، مي پردازد، البته در محدوده اي كه «بايدها» براي او معين مي كند.
\ براي شروع بحث، بد نيست به عنوان يك فرد تأثيرگذار و محوري در فعاليت انصار حزب الله در گذشته و شايد در حال به بررسي خاستگاهها و علل وجودي چنين جرياني بپردازيم. * جريان حزب الله را نبايد در ظرف زماني محدود و در قامت افرادي خاص همچون من تحليل كرد. در جامعه فعلي ما توده وسيعي از مردم پايبند به انقلاب و آرمانهاي آن هستند و مي توان آنها را حزب الله ناميد، ولي بخشي از همين مردم كه جريان توده وار و سيالي هستند، ضريب حساسيت بيشتري نسبت به مسائل انقلاب دارند و شايد بتوان آنها را خواص انقلابي ناميد. اگرچه نمي خواهم با واژه خواص، نيروهاي انقلابي را در يك گروه خاص محدود كنم، بلكه مي خواهم بگويم كه اين مسأله نسبي و حساسيتهاي افراد متفاوت است. از بدو پيروزي انقلاب و در تظاهراتهاي عمومي و در برخورد با نيروهاي ماركسيست و چپي برخي از مردم شعار «حزب فقط حزب الله» را مطرح كردند و اين شعار، شعاري جديد نيست. در جريان بني صدر و همچنين در برابر نيروهاي ملي گرا و نهضت آزادي ها، حزب الله حضور خودش را به صورت شاخصي به نمايش گذاشت. سازماندهي آنها نيز در «چادر وحدت» كه كانون تجمعي در مقابل درب دانشگاه تهران بود، انجام مي گرفت. بعد از درگيري علني منافقين با نظام و مردم و فرار بني صدر، جريان حزب الله اولويت خود را به حضور در جبهه هاي جنگ داد. در سال ۱۳۶۴ و در فاصله اي ميان عمليات بدر و والفجر هشت نيروهاي حزب اللهي با برگشتن به شهرها با يك تضاد اجتماعي مواجه مي شوند. آنها براي شعارهايي در جبهه ها مي جنگند كه در ويترين فرهنگي جامعه و در خيابانها چندان به چشم نمي آيد. بنابراين، حزب اللهي كه در سالهاي اول انقلاب وجهه اي سياسي داشت، اين بار نگاهي فرهنگي را انتخاب و نظام را با اين پرسش مواجه كرد كه چگونه عده اي از جوانان در جبهه ها بايد روي مين بروند تا ارزشهاي اسلام و انقلاب حفظ شود، ولي در داخل شهرها و پشت جبهه ها عده اي ديگر فساد را فراگير كنند. حركت آنها بدان دليل كه به درستي نمي دانستند چگونه بايد با افكار عمومي روبرو شوند و همچنين تريبونهايي رسمي نيز نداشتند، قرباني ندانم كاري و فقدان مديريت شد. با پيام رئيس جمهوري وقت كه مقام معظم رهبري بودند، اين حركت عقيم ماند و نيروها به جبهه ها برگشتند، از سال ۶۷ به بعد دوره جديدي آغاز شد. با پايان جنگ وقتي نيروهاي حزب اللهي به شهرها بر مي گردند، در برخورد با مسائل اجتماعي و فرهنگي و سياسي وظايفي را بر خود احساس مي كنند. آنها از شرايط زندگي روزمره سالها به دور بودند و با نگاهي آرماني به شهرها بازگشتند. با شعار فتح عراق و آزادي قدس جنگيده بودند، ولي در درون مرزهاي جغرافيايي كشورشان مديريتهاي فرهنگي و سياسي و اقتصادي چنين اهتمامي نورزيده بودند. آنها با رفتن به جبهه هاي جنگ از اقتضائات جواني شان گذشته بودند و آن روز در شهرها نوعي بي تفاوتي نسبت به آرمانهايشان را در رفتار جوانان مي ديدند. يك جانباز ما براي پروتز پايش و گرفتن يك پاي مصنوعي بايد التماس مي كرد، ولي همان موقع وقتي صدام به بيمارستان مي رفت و شكايت يك مجروح جنگي اش را مي شنيد، رئيس بيمارستان را از طبقه پنجم به پايين پرت مي كرد. براي همين هم عراق دو، سه ميليون نيرو پاي جنگ وسط مي آورد و ما براي يك جهاد ملي نمي توانستيم بيشتر از يك سپاه صد هزار نفري را فراهم كنيم. \ ولي خود شما دقيقاً از چه زماني و چگونه فعاليت و همكاري خود را با جريان حزب الله آغاز كرديد؟ * بعد از قبول قطعنامه، چند ماهي سردرگم بودم، ولي با الهام از اين واقعيت كه جنگ ما جنگ عقيده بود و امام هم در پيام قطعنامه بر آن تأكيد كرده بودند، احساس كردم كه ما هنوز مي توانيم به رسالت خودمان ادامه دهيم. بنابراين من از سال ۶۷ به صورت جدي وارد جريان حزب الله شدم و به فعاليت پرداختم. از سال ۶۷ تا ۷۳ براي ما مهم جريان سازي بود. مي خواستيم به همه احساس مسؤوليت ببخشيم. يادم مي آيد كه در آن سالها در نماز جمعه تهران بعد از شعارهاي رسمي و متداول بلند مي شديم و يك سري شعارهاي جديد مي داديم. آن موقع مسؤولين صدا و سيما و نماز جمعه آن قدر هوشيار نبودند كه تيغ سانسورشان را بر ما بيندازند و بنابراين شعارهاي ما از راديو و تلويزيون هم پخش مي شدند. از همينجا بود كه اين حركت و جريان سازي در شهرهاي ديگر هم نتيجه داد. به اين هم فكر نمي كرديم كه مديريت اين حركات بايد متمركز باشد، بلكه تنها جريان سازي برايمان مهم بود. \ بالاخره برخي نيروها تصميم گيرنده و تأثيرگذارتر نبودند؟ * چرا، هر كس حضورش فعالتر بود، تأثيرگذاري و تصميم گيري بيشتري داشت. \ يعني شما مدعي هستيد كه هيچ كس حرف آخر را در آن مجموعه نمي زد؟ * شايد به خاطر احترام و ريش سفيدي، مثلاً حاج بخشي جايگاه خاص تري داشت، ولي به آن علت بود كه او را همه مي شناختند و بنابراين خودش حكم مجوزي براي راهپيمايي ها بود. وقتي وارد وزارت كشور مي شد تا بگويد مثلاً مي خواهيم راهپيمايي كنيم، كسي به او نمي گفت كه شما شناسنامه نداريد، چون خودش شناسنامه بود، شناسنامه بچه هاي جنگ. وقتي حاجي بخشي براي يك نهي از منكر وارد دفتر وزير مي شد، به خاطر پيشينه و شناختي كه از او وجود داشت، حزب الله به رسميت شناخته مي شد وگرنه ما را كه نمي شناختند. \ در صحبتهايتان گفتيد كه جريان حزب الله به خاطر برخي ندانم كاريها در برخي اهدافش موفق نبود، ولي مي خواهم دقيق تر از شما سؤال كنم. چرا خشونت و برخورد فيزيكي به عنوان يك ابزار توسط اين جريان به كار گرفته و در نتيجه نام انصار حزب الله با خشونت آميخته شد؟ * به يك جريان مردمي كه فاقد تشكيلات و سازمان است، نبايد با همان چشمي نگاه كرد كه به يك سازمان و حزب مشخص نگاه مي شود. يك جريان مردمي و توده وار ويژگيهايي دارد كه آسيب پذيري آن را بالا مي برد. نفوذ برخي افراد براي گمراه كردن حركت و تلاش جناحهاي سياسي براي مصادره به مطلوب اين جريان واقعيتهايي است كه نبايد در تحليل چنين جرياني ناديده گرفت. جريان حزب الله اگر حرفي غير از بدحجابي را در سالهاي ۶۷ و ۶۸ مي زد، انگ سياسي و خطي بودن مي خورد. يادم مي آيد چند راهپيمايي از ميدان ولي عصر تا مجلس شوراي اسلامي عليه بدحجابي برگزار كرديم تا اينكه در يكي از اين راهپيمايي ها يك نفر از ميان جمع اعتراض كرد و گفت: «شما مدام مي گوييد اگر فساد اصلاح نشد، حزب الله دست به كار مي شه، اما چه زماني» آنجا براي اولين بار پشت تريبون گفتم كه «ما مي خواستيم اين سؤال بشود تا پاسخ آن را بدهيم، تا زماني كه انديشه ها پشت اين نرده ها باشد و كساني كه آن سوي نرده ها(ي) مجلس هستند، مانند ما فكر نكنند، مملكت اصلاح نمي شود.» ولي يكي دو سال اول نمي شد نقد قدرت را مطرح كرد. آن مقدمه يعني نقد اجتماع و مردم لازم بود انجام شود تا پس از آن نوبت به نقد قدرت برسد. درمورد خشونت هم نبايد مسأله را بزرگ كنيد. دردفتر تحكيم وحدت هم حتي دو طيف هم جهت وقتي بحث شان به اختلاف سليقه مي رسد، به درگيري نيز مي كشد. \ يعني شما مي خواهيد بگوييد كه خشونت طلبي انصار حزب الله در سطح جامعه طبيعي بود؟ بسياري ازمردم در خيابانها و اماكن عمومي از حضور آنها ترس و واهمه داشتند و نمي توان از كنار اين مسأله به راحتي گذشت. * من نمي گويم كه جريان حزب الله قابل نقد نيست و ايراداتي نداشته و شما هم به اين نكته توجه داشته باشيد كه از سال ۷۳ به بعد وقتي بين طيفهاي مختلف حزب الله يك همگرايي به وجودمي آيد و جريان «انصارحزب الله» شكل مي گيرد و فعاليتها و انتقادات سياسي نيز توسط اين جريان پي گرفته مي شود، به هرحال جناحهاي سياسي احساس خطر مي كنند و با بزرگ نمايي برخي از رفتارهاي آنها، چهره اي خشن از اين جريان در افكارعمومي ترسيم مي كنند. \ آيا شما مي خواهيد خشونت آميز بودن رفتارهاي انصار حزب الله را نفي كنيد و آن را تنها اتهامي ساخته و پرداخته جريانهاي سياسي بخوانيد؟ * نه، نقد از درون بايد وجودداشته باشد و چنين مسائلي بايد مورد تحليل قرارمي گرفت ولي احزاب سياسي اين مشكلات را بزرگ كردند و از اين جريان به نفع خودشان استفاده و بهره برداري كردند. به عنوان مثال يكي از جناح هاي سياسي به برخي از دوستان ما مرتب مي گفتند كه چرا شما مدام مقابل شهرداري و جاهايي كه به جناح ما ربط دارند تجمع مي كنيد؟ از آنها پرسيده بودند كه اگر شما جاي ديگري را سراغ داريد كه درآن منكرصورت مي گيرد، بگوييد. آن زمان ميرسليم وزيرارشاد بود و بنابراين آنها آدرس وزارت ارشاد را مي دادند. وقتي ما بررسي و تحليل كرديم، ديديم كه برخي از مشكلات وجودداشت. بنابراين تظاهراتي مقابل وزارت ارشاد و يكي از سينماها انجام گرفت. \ يعني شما مي خواهيد بگوييد كه غيرمستقيم درحركت هايتان ازسوي جناح هاي سياسي هدايت مي شديد؟ * نه، ما ديديم آنها درست مي گويند و بنابراين آن كار را كرديم. شايد شما بگوييد كه پس به همين دليل خطي بوده ايد ولي ما براي اينكه به آنها ثابت كنيم خطي نيستيم رفتيم و جلوي وزارت ارشاد هم تجمع كرديم. اما وقتي جلوي سينما قدس براثر فشار جمعيت، شيشه اي شكست، در روزنامه هاي متعلق به همان جرياني كه ما را براي تجمع در برابر وزارت ارشاد تحريك مي كردند، نوشته شد زني حامله سقط جنين كرد. اين خبر را آنها بارها و بارها عنوان كردند، درحالي كه دروغ بود. \ يعني شما بازي مي خورديد و آنها شما را دور مي زدند؟ * نه، اينطور نيست، ما كارخودمان را مي كرديم و نگاهمان جناحي نبود. \ ولي شما دربرابر برخي افراد ايستاديد و تخريب شان كرديد و درنتيجه آنها تبديل به چهره اي محبوب شدند و آراي مردمي را به نفع خود ثبت كردند. كساني كه به همت شما مراسم سخنراني شان برهم مي خورد، محبوبيتي مردمي كسب مي كردند و پله هاي موفقيت را بالامي رفتند و شما باز هم به چنين رفتارهايي ادامه مي داديد. شما تخريب مي كرديد و آنها پيروز مي شدند. آيا هيچ نتيجه منطقي دراين جا وجودندارد؟ * از زاويه ديگري به موضوع نگاه كنيد. آنها بودند كه از حزب الله دشمن فرضي مي ساختند و آن را بزرگ مي كردند تا به نتيجه خودشان دست يابند. پس از پيروزي فائزه هاشمي در انتخابات مجلس پنجم، جريان حزب الله احساس كرد كه شايد عدم سازماندهي و تشكيلاتي عمل كردن ضررهايي هم داشته باشد. با رأي آوردن فائزه هاشمي با آن خاستگاهي كه داشت، جرقه عملياتي رواني عليه انصارحزب الله زده شد. برخي ديدند كه فائزه هاشمي بدون شعارهاي خاص و بي تكيه بر سخناني اساسي رأي اول تهران را كسب كرده و بنابراين جنگ رواني خود را با اطلاق گروه فشار به انصارحزب الله آغازكردند. حتي ارگان سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي از لفظ گروهك درمورد اين جريان استفاده كرد. آنها با اين كار مي خواستند كه خودشان را به عنوان مصلح و منجي واقعي براي نسل جوان معرفي كنند و همين كار را هم كردند و موفق شدند. \ اما بالاخره اين واقعيت وجودداشت كه هركس را شما تخريب مي كرديد، وجهه اجتماعي و مردمي پيدامي كرد. برخي از كساني كه از شما جداشدند، ادعاكردند كه انصار با تخريب برخي جريانات سياسي از سوي سران آن جريانات موردحمايتهايي قرارمي گرفته و درحقيقت اين تخريب ها بعضاً جنبه اي تصنعي داشته است. آيا اين سخنان تاحدودي نمي تواند حقيقت داشته باشد؟ * كساني كه از اين جريان جداشدند و مثلاً آن كسي كه در پرونده نوارسازان معروف شد، جزو سطحي ترين افراد در انصارحزب الله بودند و به دليل نداشتن عقلانيت و احساس گرابودن، آلت دست واقع مي شدند. آنها با كارها وعملكردشان بزرگترين ضربه را به حزب الله مي ز دند و وقتي با طرد جريان حزب الله مواجه شدند به دروغ پردازي پرداختند و بازيچه جريانات سياسي قرارگرفتند. برخي بحثها را نمي شود امروز بازكرد. حزب الله مسؤوليت اعمال آنها را نمي پذيرفت و وقتي آنها احساس پشتيباني نمي كردند، عليه اين جريان حركت مي كردند. اما به هرحال يك سري نگاهها به نوع عملكردها و ارتباطات انصارحزب الله وجودداشت و زمينه اين را فراهم كرد كه ازسال ۷۵ به بعد آن همگرايي موقتي درميان اعضاي آن دچار واگرايي شود و هركس با زبان و روش خودش كاربكند. \ ولي آيا شما مي خواهيد درستي همه سخنان و ادعاهاي انشعابيون و نيروهاي ريزشي از خود را نفي كنيد؟ كساني كه با جداشدن از جريان شما فرجام خوبي را هم به دنبال نداشتند، آيا برخي سخنان آنها از يك سري واقعيات در درون انصار حزب الله حكايت نمي كرده است؟ * همه آن كساني كه از اين جريان جداشده اند را هم نمي توان در يك سبدچيد. پروازي با اميرفرشاد ابراهيمي قابل مقايسه نيست. پروازي سالها سابقه و مبارزه و جهاد داشته و يك متفكراست درحالي كه ابراهيمي اين طور نبود. اما متأسفانه همه آنها چه آنهايي كه طردشدند و چه آنهايي كه جداشدند، به نقطه مقابل اتكا كردند و گمان بردند كه اصلاح طلبان روي آنها حساب ايدئولوژيك بازمي كنند. درحالي كه درحقيقت نگاه طرف مقابل به آنها ابزاري است. بنابراين دچار سرخوردگي و افسردگي شدند و حتي يك نفر مثل ابراهيمي به خارج از كشور پناهنده شد. \ من سؤالم به ادعاهاي آنها برمي گردد. آيا همه حرفهايشان در مورد اين جريان و ارتباطات آن دروغ بوده است؟ * بخش كوچكي از حقيقت، با دروغهاي بزرگ ازبين مي رود. حقيقت ماجرا آن بود كه آنها وابستگي هايي به جريان حزب الله داشتند و حتي در يك جايي به عنوان ضارب كسي را مي زدند. نمي توان به هيچوجه نفي كرد كه طرف جزو ضاربين مهاجراني و عبدالله نوري بوده است. آنها حضور داشته اند و بنابراين بر برخي مشكلات دروني واقف هستند. \ جالب است كه امروز شما مي گوييد نمي توان وابستگي آنها به حزب الله را به علت ضارب بودن نوري و مهاجراني نفي كرد ولي زماني به هيچوجه نمي پذيرفتيد كه اين كار توسط نيروهاي انصارحزب الله انجام شده است. يادم مي آيد كه شما در نشريه شلمچه تيتر زديد: «مهاجراني و نوري خود را مضروب شدند!» * بله، خيلي از آنها كارهايي مي كردند كه هزينه اش را بايد حزب الله مي پرداخت. خيلي وقتها ما در برابر عمل انجام شده قرارمي گرفتيم. برخي افراد نفوذ مي كردند و كارهايي انجام مي دادند و هزينه آن به گردن ما مي افتاد و ما مجبور مي شديم مسؤوليت آن كار را به گردن بگيريم. ادامه دارد
|