|
|
|
گام به گام از تكريت تا تكريت (بخش دوم و پاياني)
فقيري كه سيرنشد
|
|
|
روزگذشته نخستين بخش از گزارش «گام به گام ازتكريت تا تكريت »از منظر خوانندگان گرامي گذشت بخش دوم وپاياني درپي مي آيد. اين طور به نظر مي رسد صدام تصور مي كند چارچوب عراق براي «رهبري» او بسيار كم و تنگ است و به همين جهت درمقابل اخطارهاي آمريكا كه پيماني بين المللي براي اخراج او از كويت، با ديگران بسته بود تسليم نشد و زماني كه آمريكا دست به عمليات نظامي زد باز هم حاضر به خروج از كويت نشد تا اينكه در اثر عمليات نظامي معروف به «توفان صحرا» خاك كويت را رها كرد. صدام اين ضربه را پذيرا شد ولي درمقابل توانست قيام مردمي را كه درماه مارس ۱۹۹۱ در اغلب مناطق عراق شعله كشيده بود خاموش كند. صدام حسين همچنان مغرورانه ادامه داد، حتي زماني كه آمريكا در دروازه هاي عراق كمين كرده بود تا حمله را آغاز كند باز هم لجاجت به خرج مي داد تا اينكه بالاخره عراق اشغال شد و صدام به غاري پناه برد و در آنجا پنهان شد و فعاليتهاي خود را ادامه داد. همسر صدام چه مي گويد از همين غار بود كه صدام با همسرش تماس مي گرفت. سميره شهبندر همسر دوم صدام حسين كه با نام مستعار همراه با تنها پسر باقي مانده از صدام يعني «علي» زندگي مي كند. مي گويد شوهرش همه هفته تلفني با او تماس مي گرفت يا برايش نامه مي نوشت. سميره مي گويد اگر صدام نمي توانست مسائل را بطور مفصل برايم در تلفن روشن كند بلافاصله پس از دو يا سه روز از او نامه اي دريافت مي كردم. گفته مي شود كه شنود اين تلفن ها و تماس ها يكي از عوامل پيداكردن محل اختفاي صدام بود. سميره كه در ماه مارس گذشته پس از شعله ور شدن آتش جنگ عازم سوريه شد مي گويد قبل از اينكه به اتفاق پسر بيست و يك ساله ام عازم سوريه شوم صدام علاوه بر طلا و جواهراتي كه داشتم مبلغ پنج ميليون دلار دراختيارم قرار داد. اسم اول سميره در گذرنامه اش «خديجه» است و قرار است كه درماه آينده عازم پاريس شود. روزنامه «ساندي تايمز» كه گفت وگويي با همسر دوم صدام انجام داده مي نويسد «علي» پسر باقيمانده صدام در گذرنامه «حسن» ناميده شده است. دو پسر قبلي صدام يعني عدي و قصي در ۲۲ ژوئيه گذشته در موصل در شمال عراق كشته شدند و مادرشان ساجده همسر اول صدام هم اينك در سوريه زندگي مي كند. مصاحبه روزنامه «ساندي تايمز» با همسر دوم صدام در يكي از رستورانهاي شهر بعلبك لبنان صورت گرفت و سميره فاش ساخت صدام حسين تأكيد كرد كه رژيم او در اثر خيانت نزديكترين معاونانش سرنگون شده است. وي افزود كه روز نهم آوريل يعني روز سقوط بغداد براي خداحافظي با او در مخفيگاهش در بغداد ملاقت كردم. او به من نزديك شد و مرا به اتاقي مجاور برد و در آنجا به شدت گريست زيرا مي گفت كه دريافته ام به من خيانت كرده اند. به من گفت هيچ ترسي به خود راه ندهم و سپس علي را بوسيد و به او گفت: «نترس و مراقب مادرت باش.» سميره شهبندر كه از يك خانواده مهم است و نگاهي تحقيرآميز به خانواده هاي پايين مانند خانواده صدام دارند درباره جزييات اولين ملاقات با صدام مي گويد: درآن زمان ازدواج كرده بود و شوهرش يك خلبان عراقي بود و يك پسر و يك دختر داشتند. وي مي گويد: «من در آن هنگام اختلافاتي با شوهرم داشتم. يك روز صدام دو هفته پس از سفر شوهرم به خارج با يك دسته گل و يك جعبه شيريني به منزلم آمد. صدام كه در آن موقع قوي ترين مرد عراق بود، قادر به حرف زدن نشد. با خود گفتم اين مرد واقعاً مرا دوست دارد.» صدام شوهر سميره را به عنوان مدير هواپيمايي عراق تعيين كرد و او را وادار ساخت سميره را طلاق دهد و سميره كه به عنوان همسر دوم صدام به عقد وي درآمد، مي گويد: «صدام، ساجده همسر اول خود را به عنوان يك همسر و مادر فرزندان خود دوست داشت ولي هيچكس را به اندازه من دوست نداشت.» سميره مي گويد: «پس از ازدواج با صدام مانند كولي ها از اين خانه به آن خانه مي رفتم، او ترجيح مي داد كه ازدواج ما مخفي بماند.» وي درباره صدام مي گويد: «او شوهر شايسته اي بود. » من اگر لحظه مرگم فرارسد هيچ وحشتي ندارم. من مي دانستم كه اگر به صدام (نه) بگويم مرا مي كشد.» صدام مرتكب اشتباهاتي شد ولي به من گفت كه خيلي زود فهميد كه اگر يك عدد سيب به عراقيان بدهي آنها همه سبد سيب را ازتو مطالبه مي كنند. به همين جهت لازم بودكه با آنها قاطعانه رفتار كند. سميره درباره روزهاي اول جنگ مي گويد: صدام از پيروزي خود اطمينان داشت و افزود : «او معتقد بود كه ما پيروز خواهيم شد... لذا آماده جنگ مي شديم.» با ورود نيروهاي آمريكايي به بغداد صدام دستور داد چند خانه را براي سميره در بغداد و شمال آن آماده سازند. خانه او در منطقه منصور در پايتخت بود كه سميره يك هفته را با خانواده اي كه مي گفت از آشنايان مادرش بودند در آنجا گذراند. پس از آن به اتفاق پسرش علي به «ديالي» رفت. در همه رفت و آمدها، محافظان صدام از او مراقبت مي كردند. در سومين هفته جنگ او را به منصور بازگرداندند و در آنجا صدام به ديدنش رفت. سميره مي گويد: به او گفتم، اخبار رسيده بسيار بد است ولي او پاسخ داد: «مزخرف است. ما آنها را در دامي در بغداد گرفتار خواهيم كرد.» در نهم آوريل صدام به ديدار سميره رفت. او بسيار غمگين و گرفته بود. سميره را به اتاق مجاور برد و گفت: حالا فهميدم كه به من خيانت شده است. صدام سپس به همسرش گفت: از هيچ چيز نترس. آنگاه پسرش علي را بوسيد و به او هم سفارش نترسيدن را كرد. آنگاه نگهبانان صدام آمدندو سميره و علي را با يك وانت به مرز سوريه انتقال دادند. پايان يك افسانه بدين ترتيب صدام حسين با آن همه هياهو و جنجال كه از خود افسانه اي ساخته بود به پايان رسيد. آن هم نه در يك دژ مستحكم بلكه در يك زيرزمين غارگونه. برخلاف ادعاي دروغين آمريكاييها كه مي گفتند صدام كاخها و زيرزمينهاي افسانه اي برپا مي دارد! صدام هنگام دستگيري تنهايك اسلحه داشت،وداراي هفتصد و پنجاه هزار دلار بود. و بدين ترتيب صدام ثابت كرد كه با خون و پول حكم راند. او حتي با نگاههاي خود در برابر دوربين فيلمبرداري از خود مقاومت نشان نداد. يكبار يكي از مسؤولان بلند پايه عرب از جمع حاضران در جلسه اي پرسيد آيا به نظر شما صدام حسين، همانگونه كه ادعا داشت، تا آخرين قطره خون خود مقاومت خواهد نمود. عده زيادي از جا بلند شدند و گفتند:« او در حال جنگ خواهد مرد» آن مسؤول عرب در حاليكه لبخند مي زد پاسخ داد:« به گفته عاميانه لبنانيها بگذاريد فرار كند!» آري فرار كرد ولي بالاخره با تمام افسانه اي كه براي خود ساخته بود به دام افتاد. صدام براي رسيدن به رؤياي افسانه اي خود از همان اوان نوجواني آرزو مي كرد كه عضو حزب بعث شود و موقعي كه به عضويت حزب درآمد آرزو كرد جزو پيشقراولان باشد و وقتي به صورت يكي از پيشقراولان درآمد، آرزو كرد رهبر شود، و پس از آنكه رهبر شد آرزو كرد در رهبري كشور قرار گيرد. و پي كسب اين مقام آرزو كرد صاحب همه قدرتها شود و بر مسند رهبر و پرزيدنتي تكيه زند و هنگامي كه به تنهايي حاكم عراق شد آرزو كرد كه حاكم جهان عرب شود. و به همين جهت قرارداد با ايران را در مقابل دوربين تلويزيون پاره كرد و جنگ ناخواسته و تحميلي را عليه ايران آغاز كرد. از آن پس ديگر به اين اكتفا نمي كرد كه عرب باشد، بلكه آرزو كرد خودش عربيت باشد و رهبر بر مصر و سوريه، او به اعتقاد خود دريافته بود كه راه اين عظمت از كويت آغاز مي شود و از راه امارات متحده عربي به عربستان سعودي و از آنجا به هر جاي ديگري كه مايل باشد مي رود. و از آنجا هم به رهبري جهان سوم. او آنگاه رؤياي « صلاح الدين» شدن را در برابر خود مجسم كرد و براي اينكه به مقام «صلاح الدين» برسد نياز به آن بود كه شجره نامه خانوادگي خود را تغيير دهد. نسبت خود را به سلاله آل بيت رسانيد و خود را يكي از «هاشمي» ها معرفي نمود و اصل خانواده به حضرت امام علي بن ابيطالب «ع» رسيد و چون شيعيان عراق از اين اقدام او برآشفتند و اعتراض كردند، آن چيزي را بر سر آنها آورد كه قبلاً برسر اكراد عراق آورده بود. براي تعقيب آنان هليكوپترهاي ساخت آمريكا را به پرواز درآورد و تانكهايي را به دنبالشان گسيل داشت كه آمريكاييان در جنگي كه بزرگتر از جنگ برلن بود براي بازگرداندن فاو در اختيارشان قرار داده بودند. همين مرد، هم اينك در دام كساني گرفتار است كه آن تانك ها را براي رويارويي با ايران در اختيارش قرار داده بودند. او اينك مات و مبهوت مانند يك مرد ديوانه به افق دوردست و آينده تاريك مي نگرد. او ديگر فهميده است اولين كسي كه خبر دستگيري او را اعلام كرد جلال طالباني بود كه اين خبر را به خبرگزاري جمهوري اسلامي ايران (ايرنا) داد. چنين است قضا و قدر زندگي با كساني كه چيزي در زندگي آنها را اشباع نمي كند و چيزي ديگر تكافوي آنها را نمي دهد. صدام اين گونه وارد تاريخ مي شود كه او فقير و يتيمي است كه ثروتمندترين كشورها در اختيارش قرار گرفت ولي تكافوي او را نكرد. حكومت بغداد را در اختيار گرفت ولي سير نشد. اولين حكومت بعثي جهان عرب را به دست گرفت و آن را به نابودي كشيد. ثروتمندترين سرزمين در اختيارش گذاشته شد و ۴۵ درصد بي سواد در آن به ارث گذاشت. سرزمين آباد و سرسبزي تحويل او شد ولي آن را با خانه هاي ويران و خرابه رها كرد. در اين ميان در ساختن مجسمه ها و پرتره هايي كه تنها حامل نام او مهارت به خرج داد. هيچ كس و هيچ چيز سواي او نبايد وجود داشته باشد. هيچ تفنگي هم به جز تفنگ او كارگر نيست. و بالاخره «جمال اسكندري» در مقاله اي در روزنامه «الوطن» كويت مي نويسد: و بدين ترتيب سناريوي پايان «قصاب زمان» در عمليات نيروهاي اشغالگر با همكاري اكراد به پايان رسيد و «پدر قصاب ها» بدون هيچ مقاومتي خود را تسليم كرد. اينك براي ما و ملت عراق ثابت شد كه اين جمهوري و نظام پوسيده بعث فروريخته و رهبر خونريز آن پس از كشته شدن دو فرزندش و دستگيري ياران و اعضاي شوراي فرماندهي انقلاب به دام افتاد و پس از اينكه عراقيان بطور رسمي و در تاريخ تعيين شده قدرت را تحويل بگيرند، اين عده بطور علني محاكمه خواهند شد.
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
جرثومه هاي شاعرانه
گرايش به تفكراشراقي خاص دوران بعد از اسلام نيست. از قديمترين زمان اين آمادگي در ايرانيها وجودداشته است، منتها در هر دوره در درجه متفاوت و به صورت متفاوت بروز و نمودكرده است.
بطوركلي در نزد ملتها و قومهاي مختلف دونوع گرايش فكري هست: گرايش اشراقي و گرايش تعقلي، يعني يكي از اين دو غلبه دارد.
معروف است كه گرايش اشراقي و احساسي در شرق چيرگي داشته است، يا لااقل بخشي از شرق، غرب، برعكس، معروف به پيروي ازتفكر عقلي بوده است، نمونه اش يونان باستان، سپس روم و اكنون اروپاي غربي.
البته، معنايش آن نيست كه هر قوم به نحو خالص تابع اين تيره فكري يا آن تيره فكري باشد. بطوركلي سرشت آدمي آن است كه هر دو تيره را در زندگي به كارگيرد. فرق معطوف به چيرگي است نه يكپارچگي. عقل گرايان هم قدري احساساتي هستند و نمي توانند نباشند. احساس گرايان هم مقداري تعقل در زندگي به كار مي برند، وگرنه نمي شود ادامه حيات داد.
بعضي اقوام هم هستند كه به نسبت متعادلي عقل و احساس را درخود دارند، يا آنكه بهتر مي دانند عقل را كجا و احساس را كجا به كار ببرند و هريك به چه ميزان.
گفتيم كه درنزد ايرانيان پيش از اسلام همين گرايش احساس وجرثومه هاي شاعرانه وجودداشته، منتها برحسب اوضاع و احوال خاص آن زمان به نحو ديگري بروزمي كرده است.
دكترمحمدعلي اسلامي ندوشن، حقوقدان ـ ۱۳۷۴
|
|
|
|
|
|