|
خشم شرعي اخلاق قدرت نزد غزالي
|
|
|
محمدسعيد حنايي كاشاني ويقتلون الذين يأمرون بالقسط من الناس فبشر هم بعذاب أليم («و كساني را كه كساني از مردم را كه به عدالت فرمان مي دهند مي كشند بشارت ده به عذابي دردناك»، آل عمران۲۱،) *** و رسول (ص) گفت: «امر به معروف كنيد، و اگر نه خداي ـ تعالي ـ بترين [بدترين] شما را بر شما گمارد و مسلط كند، آن گاه اگر چه بهترين شما دعا گويد نشنود» (ابوحامد محمدغذالي، كيميايي سعادت، ج،۱ ص۵۰۰) *** و گفت (ص): «خداي ـ تعالي ـ بيگناه را از خواص به سبب عوام عذاب نكند مگر آن وقت كه منكر بينندو منع توانند كرد و خاموش باشند» و گفت (ص): «جايي نايستيد كه كسي را به ظلم مي كشند يا مي زنند كه لعنت مي بارد بر آن كس كه مي بيند و دفع تواند كرد و نكند» (همانجا) *** بوعبيده ي جراح مي گويد كه «رسول (ص) را گفتم كه «از شهدا كه فاضلتر؟» گفت: «كسي كه بر سلطان جائر حسبت كند تا وي را بكشد و اگر نكشد هرگز نيز بر وي قلم نرود، اگر چه عمر بسيار يابد» (همان، ص۵۰۱) اخلاق پيغامبران: درباره ي زبان و خشونت و بيشتر خشم ولات [حاكمان] از آن بود كه كسي زبان بديشان دراز كند و [چون] خواهند كه در خون وي سعي كنند: در اين وقت بايد كه ياد آرند از آنكه عيسي (ع) فرايحيي (ع) گفت: «هر كه ترا چيزي گويد و راست گويد شكر كن و اگر دروغ گويد شكر عظيمتر كن، كه در ديوان تو عملي بيفزود بي رنج تو». (۱) *** عيسي(ع) گفت: «چيست كه جامه رهبانان پوشيده ايد و باطنها بر صورت گرگ كرده ايد؟ جامه ي ملوك اندر پوشيد و دل از بيم حق ـ تعالي ـ نرم گردانيد». (۲ ) غزالي امروز مسأله حقوق فردي و اجتماعي و آزادي بيان و عدالت و استبداد يا آزادي سياسي در اسلام يكي از بحث انگيز ترين موضوعاتي است كه ذهن هر دانشوري را كه بخواهد در سنت ديني و سياسي جوامع اسلامي از گذشته تا حال تحقيق كند به خود مشغول مي سازد. هر جامعه ديني تاريخي از سنتهاي فكري و سياسي و ساختارهاي اجتماعي را به نمايش مي گذارد كه از يكپارچگي بسيار دور است و به اين بايد افزود فهم خود مؤمنان را از دين و مذهب مختارشان كه همواره در برابر واقعيت عيني تاريخي سر مي پيچد و حقيقت آيين خود را نه در آن بلكه در «سرمشق ها» يي مي بيند كه در تاريخ مقدس، يا الگوي آغازين، حيات ديني و اجتماعي خود مي يابد. مؤمنان، بدين گونه، هر بار مدعي اند كه هر شكستي نه از اعتقادات آنان بلكه از كردار آنان است ( اسلام عيبي ندارد، عيب از مسلماني ماست). از سوي ديگر، همواره مدعياني وجود دارند، معمولاً در قدرت يا در راه رسيدن به آن، كه خود رانماينده تمام عيار آن الگوي آغازين معرفي مي كنند و هر انديشه يا دسته رقيب را از «پاك ديني» به دور و دروغين جلوه مي دهند و دست آخر خود نيز به دست مخالفان شان با همين اتهام از تخت به زير كشيده مي شوند. محقق چاره اي ندارد جز اينكه در اين درياي ناپيدا كرانه به سوي ساحلي براند كه «گفتار» نخبگان فكري آن دوره آن را مسكون ساخته است و «معيار» انديشه و حاكميت مسلط در آن دوران، چه در محافل خواص و چه در ميان عوام، بوده است. تمايز اين «گفتارها» شايد سرانجام روشن كند كه ميان «گفتارها»ي متمايز هر دوران با دوران بعد چه وجوه اشتراك يا افتراقي مي توان يافت و آنچه مؤمنان هر دين و مذهب در هر دوران مطلوب ومقدور يافته اند تا چه اندازه به «الگوي آغازين» آن دين و مذهب، چه در گفتار و چه در كردار، نزديك شده است. حقوق شهروندان در حكومتهاي كشورهاي اسلامي، چه در گذشته و چه در حال، همواره در هاله اي از ابهام قرار داشته است: از زندان و تبعيد تا اعدام و مصادره اموال ـ مجازاتهايي كه براي هر جرمي قابل تصور است، چون به راحتي مي توان از كوچك ترين جرمها بزرگترين جرمها را ساخت ـ با تغيير عنوان. بهترين چيز اين است كه هيچ گاه پايت به محاكم باز نشود. هيچ شهروندي نمي توانداطميناني داشته باشد بر اين كه حقوق به رسميت شناخته اي دارد و كسي هست كه ازحقوق او دفاع مي كند. اولين و آخرين مرجع و ملجأ او خداوند است كه مي تواند تنها پناه او در دنيا و آخرت باشد. مردم همه چيز را به خدا وامي گذارند تا در دنيا و آخرت (با دست غيبي خود) انتقام آنان را بگيرد. جوامع اسلامي تا عصر جديد هيچ كدام چيزي به نام قانون اساسي نداشتند و تحولات سياسي جهان غرب بود كه تاجايي كه بادش بر سرزمينهاي اسلامي وزيد، اين مفهوم را در اين سرزمينها نيز پراكند. در كشورهاي اسلامي تنها قانوني كه وجود داشت «شريعت» بود. شريعت (قانون اسلامي) مجموعه اي از احكام و قوانين حقوقي است كه برگرفته از احكام و تعاليم اسلام، در قرآن و سنت، به علاوه استنباط و اجتهاد علما، از عهدصحابه تا امروز، است. شريعت مي تواند، و مي توانست، براي شهروندان كشورهاي اسلامي همان قانون اساسي به شمار آيد كه حقوق و تكاليف ثابت آنان را در قبال يكديگر و در قبال دولت تنظيم كند. اما چنين نشد. چرا؟ چون شريعت در مقام منبع محدوديتهايي داشت كه از يك سو كتاب و سنت و اجتهاد علما، گروهي از خواص، آن را شكل مي داد و از ديگر سو به قدرت سلطان محدود بود كه شمشير قاطع او، در هنگام قوت قدرت، فصل الخطاب هر منازعه بود. با اين وصف شريعت مي توانست در همه مواقع حرفي براي گفتن داشته باشد. اگر علماي صالح قانوني براي محدود كردن قدرت نمي توانستند وضع كنند، دست كم مي توانستند از او مشروعيت اخلاقي بخواهند. بخشي از كار چشمگير اهل شريعت در حيطه اخلاق مي توانست آن خلأاي را پر كند كه در فلسفه سياست اسلام تا امروز مشهود است: يعني حقوقي كه مردم در برابر زمامداران دارند. يكي از اين حقوق حق سخن گفتن در برابر ايشان بدون ترس و واهمه است، ديگر شكوه و شكايت كه جاي خود دارد. يك راه به دست آوردن اين كوششها رجوع به آثار نويسندگان مختلف در عرصه هاي كلام و فلسفه و يا آثار منظوم و منثور ادبي است. من كيمياي سعادت غزالي را بدين منظور برگزيده ام تا ببينم نويسنده اي كه خود به دادن برخي فتواهاي سخت مشهور است، مسأله رويارويي زباني با قدرت را چگونه بررسي مي كند و حتي براي ناسزاگويي به آن چه مكافاتي پيشنهاد مي كند. نزديك معاويه سخن همي گفتند و احنف خاموش بود، گفت: «چرا سخن نمي گويي؟» گفت: «اگر دروغ گويم از حق ـ تعالي ـ مي ترسم، و اگر راست گويم از شما مي ترسم.» (۳) غزالي غزالي اصل سوم از ركن سوم كتاب خود را كه در مهلكات است به «شره سخن و آفت زبان» اختصاص مي دهد. او ابتدا به وصف زبان واهميت آن مي پردازد: بدان كه زبان از عجايب صنع حق ـ تعالي ـ است كه به صورت پاره اي گوشت است و به حقيقت هر چه در وجود است در زير تصرف وي آيد بلكه آنچه در عدم است، كه نيز، كه وي هم از عدم عبارت كند و هم از وجود؛ بلكه وي نايب عقل است و هيچ چيز از احاطت عقل بيرون نيست، و هر چه در عقل و در وهم و درخيال آيد زبان از آن عبارت كند... چون سخنهاي درشت گويد دل تاريك شود و چون سخن حق گويد دل روشن شود و چون سخن دروغ گويد صورت دل نيز كوژ شود تا چيز ها راست بنبيند... (۴) او سپس فضل خاموشي و ثواب آن را شرح مي دهد و بعد به شرح آفتهاي زبان و علاج هر يك مي پردازد. او پانزده آفت براي زبان بر مي شمرد و علاج هر يك را نيز شرح مي دهد. اصل چهارم از همين ركن «اندر خشم و حقد و حسد و آفتها»ي آن است. اين دو اصل در ركن سوم آمده اند (جلد دوم كتاب چاپي كيميايي سعادت). آنچه در اين بحث مطمح نظر ماست اخلاق «والي» يا «ولي امر» است و اين كه از نظر غزالي بر او چه صفاتي ممكن است حاكم باشند و چه گونه بايد اين صفات را معالجه كرد. براي اين مطالعه بايد به اصل دهم از ركن دوم كه در معاملات است و «در رعيت داشتن و ولايت راندن» نام دارد باز گرديم ( يعني جلد اول از كتاب چاپي). غزالي در آنجا مي گويد: غالب بر والي تكبر است واز تكبر خشم غالب شود و وي را بر انتقام دعوت كند؛ و خشم عدوي عقل است... اما چون اين [خشم] غالب شد، بايد كه جهد كند تا در همه كارها ميل به جانب عفو كند و كرم و بردباري پيشه گيرد و بايد بداند كه چون اين پيشه گيرد مانند انبيا و صحابه و اوليا باشد و چون خشم راندن گيرد مانند تركان و كردان باشد و مردماني ابله كه مانند سباع و ستوران باشند. (۵) يادداشتها: ۱) ابوحامد محمدغزالي، كيمياي سعادت، تصحيح حسين خديوجم، انتشارات علمي و فرهنگي، ،۱۳۶۱ ج،۱ ص .۵۴۰ ۲) همان، ج،۲ ص .۲۷۱ ۳) همان، ج،۲ ص۶۶ ۴) همان، ج،۲ ص۶۳ ۵) همان، ج،۱ ص ۴۰ ـ .۵۳۹
|