سه شنبه ۲ دي ۱۳۸۲ - ۲۸ شوال ۱۴۲۴
Tue, Dec 23, 2003
جوان
شماره ۲۶۷۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
دوران جواني «چارلز داروين» چگونه گذشت؟
حرف دل
حرف دل عنوان ستوني است از نوشته هاي شما. برايمان بفرستيد از آنچه در دلتان مي گذرد . نشاني پستي و الكترونيكي ما را هم كه حتماً مي دانيد:
تهران ـ خ خرمشهر ـ شماره ۲۱۲ ـ صفحه جوان
iraninstitute. org

شب به خير

تنها و آروم از كوچه تاريك عبور مي كرد. چشمانش ناخودآگاه به همه جا سرك مي كشيد. آخه روح كنجكاوي داشت. مي خواست بيشتر بفهمد . همين طوري كه داشت مي رفت يه نفر گفت: شب به خير و رد شد . سرشو برگردوند تا ببينه چه كسي اين قدر براي غريبه ها ارزش قايله و يا شايد هم آشنا بود وخودش هم نمي دانست . ولي دير شده بود ! خيلي دير . طرف داشت از پيچ كوچه عبور مي كرد. به راهش ادامه داد . چشمهاي خسته اش را به انتهاي كوچه دوخت در حالي كه !تو خيالش به صداي چندلحظه پيش فكر مي كرد: شب
به خير . چه آواي گرمي داشت . چقدر آشنا بود. مي تونستند بيشتر با هم آشنا بشوند. شايد تو يه محل بودند. شايد اصلاً تو يه كوچه بودند. نكنه همسايه شون بود؟ اصلاً شايد تو واحد بالايي آپارتمونشون زندگي مي كرد.
چيزي يادش نيومد واز عصبانيت تكه سنگ جلوي پاشو پرت كرد تو يه گودال
… آب سرشو انداخت پايين وبه راهش ادامه داد.
ناگهان در جاي خود ميخكوب شد . انگار يه چيزي تو وجودش فرياد مي زد اذيتش مي كرد. با خودش گفت: چرا بايد تنهايي ازاين كوچه تاريك عبور كنم؟
مي تونم دوستاي زيادي داشته باشم تاهروقت ازاين كوچه رد مي شيم با هم بگيم : شب به خير!
نازنين مهرپناه
دوران جواني «چارلز داروين» چگونه گذشت؟
هيچ ربطي به دماغم ندارد
148644.jpg
مينو ضابطيان
پدر كه پزشكي موفق و ثروتمند بود توانست پسر بزرگش را به تحصيل در اين رشته علاقه مند كند. حالا نوبت به چارلز رسيده بود تا به عنوان دومين پسر خانواده راه پدر را ادامه دهد. در ۱۶سالگي به دانشكده پزشكي رفت و در آنجا ثبت نام كرد. اما مدت كوتاهي نگذشت كه متوجه شد از اين كار نفرت دارد. بوي خون و كافور به او حالت تهوع مي داد، از كالبدشكافي و تشريح بيزار بود. تحمل ديدن اتاق عمل، آن هم در ايامي كه از بيهوشي و روشهاي پيشرفته كنوني خبري نبود، را نداشت و سرانجام باديدن كودكي خون آلود كه بر روي تخت بسته شده بودو تحت جراحي بود، آشفته شد و تصميم گرفت براي هميشه اين كار را فراموش كند. دو سالي به اين شيوه گذشته بود و پدر هم متقاعد شد كه پسرش به هيچ عنوان آمادگي پذيرش اين كار را ندارد. از طرفي چارلز بسيار به ورزش خصوصاً اسب سواري و پياده روي علاقه مند وچشمان و دستان قوي اوبراي بسياري از ورزشها مناسب بود. به فكر فعاليت در اين زمينه افتاد اما پدر اين كار را اتلاف وقت مي دانست. او مانع اين كار شد و به پسرش پيشنهاد داد تا حداقل با حضور در دانشگاه كمبريج و مطالعه موضوعات مذهبي حرفه كشيشي را انتخاب كند.
در آن ايام دانشكده علوم ديني و علوم طبيعي تفكيك شده و مجزا نبود و از علوم طبيعي به عنوان شاهدي براي وجود خرد و تدبير در جهان و نهايتا ً تبليغات و آموزشهاي مذهبي استفاده مي شد و اين خود عاملي براي ارتباط و آشنايي چارلز جوان بادانشمندان علوم طبيعي شد. در سالهاي اوليه دهه سوم زندگي دريافت كه اين موضوع هم مورد علاقه و توجه او نيست اما حضور او در آنجا باعث ظهور نشانه هاي روشني از علاقه اش به علوم طبيعي شد و نخستين نشانه اين علاقه را با جمع آوري و مطالعه حشرات آغاز كرد. پسرعمويش به او ياد داد كه چگونه به دنبال حشرات كمياب ونادر باشد. پس از اين آموزشها بود كه چارلز ساعات زيادي را صرف پيدا كردن سوسكها و جمع آوري آنها مي كرد همه چيز و همه جا را سوسك مي ديد و از اين كار لذت زيادمي برد! سرانجام تصميم گرفت مطالعات خود در زمينه گونه هاي مختلف حشرات، خصوصاً سوسكها را به چاپ برساند.
پس از انتشار اين مقالات احساسش را چنين بيان كرد: «ذوق و شعف هيچ شاعري در چاپ نخستين شعرش قابل مقايسه باميزان رضايت و احساس خرسندي من بعد از انتشار اين مجموعه نيست.»
در همين ايام تحصيل در دانشگاه كمبريج بود كه با يك گياه شناس مشهور و موفق آشنا شد و او پس از چندي در نامه اي كه به داروين نوشت از يك سفر دريايي سه ساله توسط دوستي به نام «رابرت» خبر داد وگفت: «به دنبال يك دستيار براي امور تحقيقاتي اش مي گردد و به چارلز نويد داد او براي اين سفر بسيار مناسب است و بهتر است از اين فرصت نهايت استفاده را ببرد.»
«چارلز» جوان از اين پيشنهاد به شدت به وجد آمد. ۲۲سالگي و اوج ماجراجويي او را به پذيرفتن اين درخواست وسوسه مي كرد. موضوع نامه را با پدر مطرح كرد و او بدون درنگ با آن مخالفت كرد و گفت: «اين سفر براي آينده كارش به عنوان يك كشيش و فردي روحاني مايه بي اعتباري و بدنامي است و از طرفي ممكن است در بازگشت از سفر زمينه كارش يك بار ديگر تغيير كند. در ضمن اينكه محيط دريا و كشتي را به هيچ عنوان مناسب جسم و روح پسرش نمي دانست.
سرانجام با اصرار چارلز پدر كوتاه آمد و گفت: «اگر يك نفر كه او را منطقي و معقول مي دانم رفتن تو به اين سفر را تأييد كند و مناسب بداند حرفي نخواهم داشت.»
«چارلز» سراسيمه به سراغ عمويش رفت، پدر او بسيار باهوش ، منطقي و فهميده مي دانست شانس و اقبال همراه چارلز بود كه عمو تصميم او را تأييد كرد و در نامه اي جديد به پدر چنين نوشت: «اين سفر هيچ ارتباطي با زمينه كار مذهبي چارلز ندارد اما بدان كه پسرت بسيار كنجكاو و بااستعداد است و اين فرصت براي كمتر كسي پيش مي آيد. بنابراين بهتر است اجازه اين كار را به او بدهي.»
پدر با دريافت اين نامه به قول خود عمل كرد و پذيرفت كه پسرش به اين سفر برود.
وقت آن رسيده بود كه چارلز با «رابرت» ملاقاتي داشته باشد تا او صلاحيت وي را براي اين سفر تأييد كند. پس ازمدتي صحبت و تبادل نظر «رابرت» ، برخلاف آنچه در ظاهر چارلز ديد او را براي اين سفر مناسب خواند. (او اعتقاد داشت مي تواند از ظاهر افراد به روحيات و شخصيت آنها پي ببرد و باديدن شكل بيني چارلز او را مناسب پذيرش مسؤوليتهاي سنگين و سفر دريايي ندانسته بود.)
سرانجام چارلز جوان تأييد همه را دريافت كردو با حمايت مالي پدر و صرف هزينه اي معادل ۲سال تحصيل در دانشگاه، يك ميكروسكپ، ظروف شيشه اي، محلولهاي آزمايشگاهي و كاغذ و لوازم التحرير مناسب را تهيه كرد و راهي سفر شد. محلي كه در كشتي به او اختصاص داده شده بود بسيار كوچك و نمناك بود. اما راه برگشتي نداشت ومي بايست بر سر تصميم خود بماند. كم كم وحشت تمام وجودش را پر كرد . چرا كه وظايف زيادي از جمله جمع آوري نمونه ها، مشاهده و مطالعه به او داده شد و اگر ازعهده انجام آن به نحو شايسته برنمي آمد هرگز خود را نمي بخشيد.
۲ماه نخست بسيار به فكر خانواده و محيط راحت زندگي بود اما ديري نگذشت كه با همه چيز حتي فضاي اندك و ناراحت كشتي و خوردن بيسكويت و كشمش به عنوان يك وعده غذايي كنار آمد.
پس از ۵سال و ۲روز اين سفر به پايان رسيد اما دستاوردهاي آن براي هميشه با نام و افكار چارلز باقي ماند.
در بازگشت شديدا ً ضعيف و بيمار بود. تپش قلب و دردي كه از روزهاي نخست سفر شروع شده بود او را رها نمي كرد و همين ضعف و ناراحتي باعث شد از مجامع عمومي فاصله بگيرد و در يك مزرعه و گلخانه به كار پرورش گونه هاي جانوران و مطالعه و تحقيق در موردآنها بپردازد.
در ۳۰سالگي به دخترعمويش پيشنهاد ازدواج داد و دخترعمو در نامه اي چنين پاسخ گفت: «اگر با اين پيشنهاد مخالفت كنم عامل بدبختي و بداقبالي خود خواهم بود بنابراين قول مي دهم در زندگي مشترك مزاحم كارها و فعاليتهاي تو نباشم و از طرفي مطمئن هستم تو عاشق و دوستدار مني پس با پيشنهاد تو موافقت مي كنم.»
چارلز با دريافت نامه حس غريبي پيدا كرد و آن را نامه اي زيباو عالي خواند و تا آخر عمر حفظش كرد و تنها در كنار آن يادداشتي با اين مضمون اضافه كرد:
«پس از مرگم بدانيد كه اين نامه را بارها و بارها بوسيدم و بر آن اشك ريختم!»
«چارلز» همسرش را بزرگترين نعمت زندگي مي دانست و دركنار او و هفت فرزندش در مقام پدر و همسري مهربان و هميشه كوشا حاضر بود و در سايه همين آرامش توانست به كارهاي تحقيقاتي و مطالعاتي اش به خوبي بپردازد و در زمينه تكامل گونه هاي جانوري نظرات نويني را ارائه دهد.
اسم تو هر اسمي كه هست
آزاده Azadeh
آزاده متفكر براي همه شخصيتي آشناست. بعيداست كسي باشد كه آزاده را حداقل براي يك بار هم كه شده در بحر عميق تفكر نديده باشد. البته دليل آن را فقط خود آزاده مي داند . (البته ازاين به بعد شما هم خواهيد دانست!) او معمولاً نمي تواندچيزهايي را كه حس مي كندبه درستي تجزيه وتحليل كند. در واقع اين متفكر بزرگ، اغلب در درك و بيان آنچه حس مي كند دچار مشكل مي شود وبه همين دليل هم زياد درباره آنها فكر مي كند. اگر آزاده اجازه دهد از نظر ذهني درگير اين فكرهاي غيرقابل كنترل شود، رسيدن به يك وضعيت پايدار احساسي و آرامش روحي تقريباً براي او ناممكن خواهد شد. او تمايل دارد تمام علايق و انرژي اش را براي چيزهايي كه فكر مي كند برايش ارزش زيادي دارند صرف كند. به تبع اين تمايل، احساس تملك بيش از اندازه ونهايتاً ترس از دست دادن آنچه دارد هميشه آزارش مي دهد. زماني كه به واقعيت پي ببرد ومتوجه شود آنچه مهم تصور مي كرده درواقع رؤيايي بيشتر نبوده است ، دچار افسردگي مي شود ، به حال خودش افسوس مي خورد و بداخلاقي اش عود مي كند و در نتيجه هم خودش و هم اطرافيانش را بيشتر مي آزارد. بنابراين مهمترين توصيه براي آزاده اين است كه سعي كند براحساس تملك وحسادتش غلبه كند. چون آشفتگي هاي دروني انرژي او را تحليل مي برند وسلامتش را تهديد مي كنند.
اما در وجود آزاده استعدادي خداداد براي موفقيت در زمينه هاي غيرمادي آفريده شده است. زيبايي هاي زندگي به شدت او را جذب مي كند و زماني كه از اين زيبايي ها الهام بگيرد، قدرت خلاقيت نهفته اش شكوفا مي شود. چنانچه آزاده در شرايطي قرار بگيرد كه استعداد آفرينشي او به فعل دربيايد، مي تواند به يك نمايشنامه نويس ، موسيقي دان، نويسنده ويا هنرمند موفق تبديل شود. چون طبيعت مهربان وشاعرانه او به سرعت تحت تأثير احساساتش واكنش نشان مي دهد. حالا كه مي دانيد آزاده از آن دسته زناني است كه به راحتي تحت تأثير احساسات قرار مي گيرند، بهتراست ازاين ويژگي او براي رسيدن به مقاصد خود سوءاستفاده نكنيد وگرنه احساسات شاعرانه اش را جريحه دار خواهيد كرد.
واما نكته آخر : آزاده گرايش خاصي به اسرار ونكات مرموز دارد. در واقع هرچيزي كه به نوعي كشف نشده باقي مانده باشد براي آزاده جذاب است . شايد همين ويژگي او باعث شده در زندگي اش نيز بسيار اهل ماجراجويي باشد. مطالعه مذاهب وعلوم خفيه نيز ممكن است از عوارض اين گرايش او باشد. جادو و جنبل و اعتقاد به فال وچيزهاي شبيه به آن نيز در صورتي كه بيش از اندازه به آنها فكر كند مي تواند زندگي آزاده را تحت تأثير قرار دهند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |