چهارشنبه ۳ دي ۱۳۸۲ - ۱ ذيقعده ۱۴۲۴
Wed, Dec 24, 2003
فرهنگ و هنر
شماره ۲۶۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گردشگري
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
ضميمه ۱
آرشيو
درباره «آخرين سامورايي» اپيك جديد ادوارد زويك و تام كروز
داستان جنگ و ائتلاف در شرق
148794.jpg
راجر ابرت از شيكاگوسن تايمز مترجم : وصال روحاني
مشخصات فيلم
* عنوان: «آخرين سامورايي»
* كارگردان: ادوارد زويك
* فيلمنامه نويسان: جان لوگان، مارشال هرس كوويتز و زويك
* محصول: كمپاني برادران وارنر
* تهيه كنندگان: پائولا واگنر، اسكات كروف، تام انگلمن، تد فيلد، چارلز مولي هيل، تام كروز و زويك
* طول مدت: ۲ساعت و ۲۴دقيقه
* بازيگران: تام كروز (در نقش ناتان الگرن)، كن واتانانه (كاتسوموتو)، بيلي كانلي (سرهنگ زبولاگرنت)، توني گولدوين (سرگرد بنجامين بگلي)، كويوكي (تاكا)، شين كويامادا (نوبوتادا)، اوي ميناتا (ماگوجيرو)، تيموتي اسپال (سايمون گراهام)، هيرويوكي سانادا (اوجيو) و سيچي نوسوكي ناكامورا (امپراتور)
* خلاصه داستان: در اواخر دهه ،۱۸۷۰ ارتش ژاپن درصدد بازسازي و مدرن كردن خود است و اين در حالي است كه هنوز در اين كشور يك حالت فئودالي و ستيز بين زمينداران و رعايا وجود دارد. ما اين جامعه تغييريابنده را از دريچه چشم فرمانده ناتان الگرن مي بينيم. او را به ژاپن دعوت كرده اند تا ارتش عتيقه شده و مستعمل اين كشور را زنده و با فنون روز و مدرن آشنا كند و در خدمت سربازان امپراتور باشد.
در سالهاي قبلي از توان و مهارت سامورايي ها براي حفظ كشور و ارتش آن استفاده مي شده است و حالا مي خواهند با تربيت ارتش و رساندن آن به سطح اروپاييها آن روال را براندازند. در اين راه لازم است كه باقي مانده رزمنده هاي سامورايي محو شوند. اما ارتش زيرنظر الگرن به اندازه كافي پخته نشده است و در نتيجه جنگ را به سامورايي ها مي بازند و الگرن مجروح و اسير مي شود.
در نزد سامورايي ها او به ارزشهاي تازه اي پي مي برد و به يك آدم تازه بدل مي شود و در مباحثه و رقابت با فرمانده شان كاتسوموتو از موازين كاري و قواعد آنها مطلع مي گردد. اين فرمانده از او مي خواهد موضعش را روشن كند و بگويد كه در نهايت با چه كسي و حامي كدام گروه است. الگرن كه تحت تأثير فرهنگ سامورايي ها قرار گرفته، با آنها ائتلاف مي كند و در معيت آنها با ارتش ژاپن مي جنگد و اين بار پيروز مي شود.
بزرگ و تكان دهنده
بااوصاف فوق «آخرين سامورايي » راجع به نگرشها و عملكرد كاملاً متفاوت دو رزمنده است كه فرهنگشان بين آنها فاصله زيادي مي اندازد اما ارزشهاي اعتقادي و شايد هم منافع استراتژيك شان، آنان را به همكاري و شركاي يكديگر بدل مي كند.
صحنه هاي جنگ در فيلم بسيار بزرگ و تكان دهنده است و خيلي خوب به تصوير كشيده شده اند اما بيش از آنكه ترسيم سيماي افراد پيروز در آن مطرح باشد، اين مسأله مهم است كه چگونه مرگ انسانها مي تواند گاه چيزهايي را به اثبات برساند كه ادامه زندگي شان نمي تواند. در هر حال اين يك كار اپيك است كه سناريوي آن را خوب نوشته اند، بازيها در آن با قاطعيت همراه است، طراحي ها درست انجام شده و به همين سبب، فيلم نمي تواند يك كار سطحي شمرده شود. شايد فقط بتوان به نوع پايان دادن به فيلم و قصه ايراد گرفت كه به گونه اي دوري جستن از چيزي است كه در تمام طول فيلم تلاش در تشريح و ترسيم آن شده است.
در ابتداي قصه ناتان الگرن يك سرباز پرتجربه و قهرمان جنگ را مي بينيم كه سلاحها را كنار گذاشته و به ندرت حالي عادي دارد و هيچ هدفي در زندگي اش ديده نمي شود. تا اينكه از او مي خواهند به ژاپن برود و ارتش آنجا را با اروپايي ها يكسان سازد. ژاپني ها در يك مرحله بازسازي و تحول بزرگ به سر مي برند و تب دوري جستن از عادات قديمي و جانشين كردن ارزشهاي مدرن به جاي آن، كشور را گرفته است. غربي ها هم بدشان نمي آيد، چون مي توانند قراردادهاي درشت با ژاپني ها ببندند و آنها را سركيسه كنند. در چنين فضايي است كه الگرن قدم به ژاپن مي گذارد. به او مي گويند سامورايي ها مشتي وحشي اند كه تير و كمان دارند و بيهوده مردم را مي كشند و به او اطلاع مي دهند كه اسلافش و كارشناسان نظامي آمريكا كه قبل از وي آمده بودند، نتوانسته بودند اين ارتش را به يك مجموعه كارآمد بدل كنند.
در زمستاني سرد
اما الگرن هم چندان موفق تر از آنها نيست و چنان كه در شرح قصه فيلم آمد، به اسارت سامورايي ها در مي آيد. مي توانند با يك ضربه خلاصش كنندولي كاتسوموتو فرمانده سامورايي ها با يك كلمه او را نجات مي دهد و به عنوان اسير جنگي به روستايي مي برد كه محل زيست پسرش است. از اين نقطه به بعد است كه درمي يابيم «آخرين سامورايي» چيزي بسيار بيشتر از يك كار اكشن پرسر و صدا است. كاتسوموتو به الگرن مي گويد اگر او را نكشته، به اين خاطر و با اين هدف است كه از دشمنش اطلاعات بيشتري را كسب كند. الگرن در ابتدا از حرف زدن خودداري مي كند اما سرانجام طي زمستاني سرد و باراني شروع به صحبت هايي فلسفي با اسير كننده خود مي كند و طي اين مذاكرات، در خصوص قواعد و پايه هاي جنگ و ماهيت وجودي رزمنده ها داد سخن مي دهد و حرفهايي از همين قبيل مي شنود. بايد اعتراف كرد كه بعضي از اين مذاكرات، مثل حرفها و كشفهاي سقراطي است!
اتحاد استراتژيك
براي الگرن زندگي در يك روستاي سنتي سامورايي ها نوعي مرهم بر دردهاي اوست. او كه هنوز كابوس سالهاي جنگ را با خود دارد، اين چنين اعتراف مي كند: «اين اولين بار طي سالهاي اخير است كه شب ها مي توانم راحت بخوابم.» او را به خانه تاكا برده اند و او بيوه رزمنده اي است كه خود الگرن طي جنگ كشته است. با اين حال كاتسوموتو از او ايرادي نمي گيرد و مرگ آن رزمنده را تأكيدي بر ارزش هايش طي ايام حيات مي انگارد. تمام زندگي كاتسوموتو صرف حفظ و تثبيت فرهنگ رو به موت سامورايي ها شده است. الگرن نيز به تدريج جذب اين ارزش ها مي شود. شايد هم اين ائتلاف نه عقيدتي بلكه فقط استراتژيك است. اما هر چه هست الگرن با كاتسوموتو همسو مي شود و مي كوشد نظر مثبت او را جلب كند. شايد هم اين فيلم مي خواهد بگويد در دوران برخي جنگ ها، اولين چيزي كه حكم مي راند، احساس وفاداري به نيروهاي خودي است و بيش از آنكه برهان وهدف مهم باشد، كمك به همرزمان اهميت دارد.
مثل «لارنس عربستان»
«آخرين سامورايي» اين كليشه را كه يك قهرمان اعزام شده از غرب هميشه فراتر و بالاتر از فرهنگي است كه به آن گره مي خورد، مي شكند و چنين اصلي را به دور مي اندازد. اين فيلم از اين نظر با «لارنس عربستان» اپيك سال ۱۹۶۳ ديويد لين بريتانيايي و «با گرگ ها مي رقصد» كار جذاب سال ۱۹۹۰ كوين كاستنر آمريكايي قياس شده است. اما اين فيلم جديد از آنها هم قدمي فراتر مي رود و بر اين فرضيه تأكيد مي ورزد كه جامعه سنتي گرداگرد كاتسوموتو وارزش هاي شرقي فراتر و ارشدتر ازتمام موارد و به اصطلاح ارزش هايي است كه آمريكايي ها مي خواهند در آن مكان جا بيندازند.
بنابراين كاتسوموتو معلم و الگرن صرفاً يك شاگرد است.
فيلم، همچنين روندها و تم هاي زندگي در ژاپن طي سالهاي پيشين را به خوبي ترسيم مي كند و در اين راه طراحي و دكور صحنه ها ولباس ها فوق العاده و فاخر است. واتانابه هم در نقش اش خارق العاده است و اين توان را دارد كه پس از توشيروميفونه معروف ترين هنرپيشه ژاپن در فراتر از مرزها باشد. تام كروز، هميشه يك ستاره است. احتمال دارد عده اي بگويند او باز بر نقش اش مي چربد اما وي نه فقط شهرتش بلكه احساسات قهرمانانه فيلم «اسلحه برتر» (۱۹۸۶) و خستگي يك كهنه سرباز در فيلم «متولد چهارم ژوئيه» (۱۹۸۹) را به درون اين نقش حمل كرده و ستاره بودن او به كار اين فيلم آمده است.
هنرپيشه هاي مكمل نيز خوب كار كرده اند. كويوكي زني است كه شوهر از دست رفته اش را هرگز از ياد نبرده واين احساس هميشه با اوست. بازي توني گولدوين در نقش يك مزدور آمريكايي قابل فهم و قبول است. تيموتي اسپال مترجمي است كه كلمات را مي شناسد و معناها را منتقل مي كند اما ريتم واحساس آن را بلد نيست. سيچي نوسوكي ناكامورا امپراتور را به صورت مردي رنج كشيده و خجالتي به تصوير مي كشد كه هم ايده هاي كاتسوموتو را قبول دارد و هم گوش به حرف مشاورانش مي سپرد كه به او توصيه مي كنند هر شورشي را بدون مطالعه سركوب كند. خودش در صحنه اي از فيلم مي گويد: «من يك سلطانم، اما فقط تا زماني كه آن چه را كه آنها مي گويند، انجام بدهم».
و كارگردان، ادوارد زويك است. هماني كه «شكوه» (۱۹۸۹)، «افسانه هاي پاييز» (۱۹۹۴) و «شجاعت در زير آتش» (۱۹۹۹) را ساخته است. در آن فيلم ها نيز مثل «آخرين سامورايي» با آدم هايي مواجه مي شويم كه وابستگي هاي شخصي شان مهمتر از ايدئولوژي سياسي شان بوده است. در سناريو و داستان زويك، الگرن به ژنرال كاستر هم حمله مي كند و مي گويد: «كاستر قاتلي بود كه به تدريج عاشق افسانه خودش شد و سربازانش هم جان خود را بر سر آن نهادند».
با اين حال، همين الگرن در آخرين جنگ فيلم در حالي با ارتش كاتسوموتو مشاركت وهمراهي مي كند كه شكست و مرگشان قطعي نشان مي دهد و سرنوشتي محتوم جلوه مي نمايد. شايد هم او مثل كاتسوموتو به اين نتيجه رسيده است كه «بايد خوب مرد» ، فيلم با اين ابزار و تمهيدات به طور قطع و يقين اين سؤال را مطرح مي كند كه مرگ در يك جنگ داخلي و درون مرزي بايد با كدام شكل باشد وآيا اصولاً بايد مرد؟!
پايان تحميلي
با اين اوصاف اگر «آخرين سامورايي » به همان شكل پايان مي يافت كه در خور و همسو با قصه اش باشد، فيلم بسيار بهتري مي شد.
اما زويك فيلمش را بر اساس معيارها و نيازهاي هاليوودي بسته و خاتمه داده است و به همين خاطر قسمتي از آن چه طي فيلم رشته شده در سكانس پاياني پنبه مي شود. يك فيلم هنري خوب مي تواند از چنين موضع گيري اي پرهيز كند و همه چيز را به بيننده اش بسپرد. اما «پايان هاليوودي» گاه تحميلي و به معناي ناديده گرفتن شعور تماشاگر است.
كداميك آخرين است؟
و يك سؤال آخر: عبارت «آخرين سامورايي» مورد اشاره زويك كه عنوان فيلم او هم هست، معطوف به كيست؟ به الگرن يا كاتسوموتو؟ شايد هم اين كه نقطه قوت باشد زيرا از پيوستگي و اتحاد رفتاري آنها سخن مي گويد.
ويترين كتاب و نشريه
* دنياي تصوير منتشر شد
صدوبيست و چهارمين شماره ماهنامه سينمايي دنياي تصوير منتشر شد. در اين شماره يك پرونده درباره ۱۲۲ ستاره سينماي جهان از گذشته تا امروز كه عكسهاي متنوعي را هم شامل مي شود چاپ شده است. از ديگر مطالب اين شماره مي توانيم به يك كلانتر و هفت فيلم (بررسي فيلمهايي كه براساس شخصيت و ايات ارپ كلانتر افسانه اي دنياي غرب وحشي ساخته شده است)، فيلم جديد كيميايي به روايت تصوير، گفت وگويي خواندني با اصغر تقي زاده بازيگر فيلمهاي ابراهيم حاتمي كيا، بررسي فيلمهاي روز جهان و ... اشاره كنيم.
* فصلنامه هنر و ويژه نامه كمال الدين بهزاد
پنجاه و هفتمين شماره فصلنامه هنر، (شماره پاييز) منتشر شد. اين شماره به مناسبت برگزاري بزرگداشت كمال الدين بهزاد به مطالبي درباره اين نقاش نامي ايران اختصاص يافته است. شماره پنجاه و هفتم به سه سرفصل كلي مباني نظري، بهزاد در متون قديم و بهزاد در انديشه معاصر تقسيم شده است. در بخش مباني نظري مطالبي از داريوش شايگان، دكترسيدحسن نصر، دكترعلي اكبر تجويدي و ... چاپ شده است. بخش بهزاد در متون قديم هم شامل مطالبي از ديباچه غياث الدين خواندمير، وصف خلاقيت و مهارت بهزاد و ... است.
بهزاد در انديشه معاصر نيز اختصاص به مطالبي از استاد جليل ضياءپور، منصور حسامي اكبر حكيم اف و .. است.
* آن سال ها / مجموعه داستان / سعيد تغابني / انتشارات حرف نو / چاپ اول ۱۳۸۱ / تيراژ ۱۰۰۰ نسخه
اين كتاب شامل ۱۰ داستان كوتاه از سعيد تغابني است. قسمتي از اولين داستان اين مجموعه با عنوان پيرمرد است: «مه آرام داشت مي آمد از «شيطان كوه» يواش يواش خودش را مي كشيد پايين و مي آمد تا «چهار پادشاه» و بعد مي رفت تا جاده سياهكل و تمام شهر را پر مي كرد. و مه بود كه پيرمرد داشت مي آمد، گوني به پشت و عصا در مشت...»
* پرواز سفيد / داوود بختياري دانشور / انتشارات سوره مهر، وابسته به حوزه هنري چاپ چهارم ۱۳۸۱ / تيراژ ۵۵۰۰ نسخه
اين كتاب قسمتي است از مجموعه قصه فرماندهان. اين كتاب براساس زندگي شهيد عباس بابايي است كه در سال ۱۳۶۶ به شهادت رسيد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |