علي غفوري
ارتش آلمان در سپتامبر ۱۹۴۱ تمام اروپا تا كوههاي آرال در شرق را در تصرف داشت، چه شد كه اين ارتش در ۳ سال بعد در پشت مرزهاي خود عقب رانده شد.
اكنون همه كارشناسان متفق القولند كه دليل اصلي اين ناكامي آلمانها دخالت بي حد و اندازه هيتلر در تصميمات ستادش بوده است. درحالي كه ارتشهاي شوروي و آمريكا در اوج قدرت قرار داشتند و ارتش آلمان بايد دست به دفاع مي زد، هيتلر به گونه اي جنون آميز با دست زدن به حملات بزرگ و سنگين، سپاهيان خود را به كشتن مي داد. يكي از اين نبردهاي بي هدف، نبرد رن بود.
در دسامبر ۱۹۴۴ درحالي كه ۵ ميليون سرباز متفقين در غرب به سرعت در حال پيشروي به سمت خاك اصلي آلمان بودند، هيتلر بدون اطلاع ژنرال كاركشته خود فون روندشتت (فرمانده قواي آلمان در غرب) دست به يك حمله بزرگ در ناحيه «رن عليا» زد. دهها لشگر از زبده ترين نيروهاي اس. اس در زير آتش حمايتي ۲ هزار هواپيماي آلماني نبرد را آغاز كردند. غولهاي نظامي انگلوساكسون كه احتمال نمي دادند هيلتر «با دست پايين» قصد حمله كند، در ابتدا غافلگير شدند، اما ژنرال پاتن فرمانده قواي آمريكا در غرب به سرعت اقدام به جمع آوري نيروهاي آمريكايي و انگليسي كرد و ضربه بزرگ آلمانها را با مشت آهنين جواب داد.
يورش ۱۳۰ هزار تانك و زرهپوش متفقين به هيتلر، اين واقعيت تلخ را فهماند كه اين بار دشمن او از نيروهاي پياده و سواره نظام تشكيل نشده اند، بلكه هم متفقين و هم روسها فهميده اند كه «تانك» تعيين كننده نبرد است. آلمان كه خود ابداع كننده استفاده از ستونهاي بزرگ زرهي بود، اكنون در احاطه ۳۰۰ هزار تانك و زرهپوش روسي، آمريكايي و انگليسي قرار گرفته بود.
نبرد رن به دليل برتري خرد كننده متفقين، بسيار زود به پايان رسيد و شكست ارتش آلمان در اين نبرد به معناي شكسته شدن ستون فقرات ارتش آلمان در غرب بود. از پايان اين نبرد تا زمان ورود متفقين به برلن تنها ۵ ماه به طول انجاميد.
ژنرال مانتوفل فرمانده قواي آلمان در بلژيك بعدها چنين گفت: «يك عامل سبب شكست ما در غرب (جبهه) شد. فرمان هيتلر مبني بر عمليات در جبهه آردن. (رن عليا) از سويي تانكهاي ما سوخت خود را در اين نبرد بي حاصل از دست دادند و از سوي ديگر ما زبده ترين نيروهاي تهاجمي خود را به كشتن داديم.
نبرد كورسك
يكي از آخرين ابتكار عملهاي ارتش آلمان در جبهه شوروي نبرد كورسك بود. اين منطقه كه در حوالي خاركف واقع شده، ناظر يكي از خونين ترين نبردهاي جنگ دوم بود.
اين عمليات با حمله ۵۰۰ هزار سرباز آلماني در كنار ۳ هزار تانك شروع شد، اما روسها توسط جاسوسان خود از اين عمليات بزرگ از قبل باخبر شدند و بزرگترين تدارك نظامي را بعد از جبهه هاي مسكو و استالينگراد در اين منطقه ايجاد كردند. روسها در اين نبرد نيز به مانند نبرد مسكو، يك ميليون نيروي ذخيره فراهم كرده بودند.
۵ ژوئن ۱۹۴۳ هزاران تانك آلماني در جبهه هاي شمالي و جنوبي به سمت كورسك به حركت درآمدند. پيشروي آنها در ابتدا خوب و طبق برنامه بود، اما پس از ۷ روز با ورود نيروهاي ذخيره روسي، مدافعين با راه اندازي «قتلگاههاي وسيع» حمام خون به راه انداختند.
اين نبرد در روزهاي انتهايي به نبرد ۲ ميليون سرباز و ۵ هزار تانك و ۴ هزار هواپيما تبديل شد.
سربازان خسته آلماني در مصاف با نيرويي معادل ۳ برابر خود نه تنها وضعيت تهاجمي را ترك كردند، بلكه به سرعت وادار به عقب نشيني شدند.
استالين در پايان اين نبرد ۱۸ روزه گفت: استالينگراد توقف ماشين نظامي آلمان و كورسك فروپاشي ارتش آلمان بود.
اكنون آلمانها تا رود دنيپر عقب رانده شده اند و ۳ ماه فرصت دارند كه منتظر ضربات صاعقه وار زمستاني روسها شوند.
كسي كه از كلمه عقب نشيني مي ترسد
استراتژيستها معتقدند عقب نشيني يك هنر است و قوي ترين افراد كساني هستند كه به خوبي از اين حربه استفاده كنند، حال آنكه هيتلر به دليل عدم استفاده از اين هنر ميليونها سرباز خود را در دهها جبهه از دست داد.
به جز نبردهاي مسكو، لنينگراد و استالينگراد هيتلر با عدم موافقت با عقب نشيني رومل از شمال آفريقا در اثر فشار از شرق و غرب (انگليس از مصر و آمريكا از الجزاير) دستور اعزام ۱۵۰ هزار سرباز ديگر به شمال آفريقا داد كه اين نيروها به همراه نيروهاي قبلي به اسارت آمريكا درآمده اند!
زماني كه ۲۰ ميليون سرباز عليه آلمان بسيج شده بود نيز هيتلر حاضر به عقب نشيني از هيچكدام از كشورهاي قرباني خود نشد. عدم موافقت او با عقب نشيني از كشورهاي به تصرف درآمده در شرق و غرب اروپا سبب شد تا برلن در نبرد نهايي بدون مدافع بماند چرا كه ميليونها نيروي آلماني در كشورهاي نروژ، دانمارك، هلند، يونان، اتريش در غرب و مجارستان، لهستان، روماني، يوگسلاوي در شرق بلا استفاده مانده بودند. از اواخر سال ۱۹۴۴ در جبهه شرق آلمانها به جز عقب نشيني در برابر روسها كاري نداشتند، اما اشتباهات استراتژيك آلمانها سبب شد تا نيروهاي پراكنده آلمان ظرف ۶ ماه در جبهه هايي به طول ۲ هزار كيلومتر و عمق ۱۵۰۰ كيلومتر بدون توقف به عقب بروند، حال آنكه آلمانها مي توانستند با خالي كردن كشورهاي متصرفه در شرق، جبهه اي قوي در شرق آلمان تشكيل دهند.
پيرامون جبهه دوم
بسياري از نويسندگان و كارشناسان نظامي هنوز پس از ۶۰ سال هيتلر را به دليل حمله به اتحاد شوروي و درگير شدن در بي رحمانه ترين پيكار تاريخ به باد انتقاد مي گيرند، اما آنها چند نكته مهم را فراموش مي كنند.
۱ـ استالين جنايتكارتر از هيتلر
جغرافياي سياسي جهاني در دهه ۴۰ ميلادي از ثبات جغرافيايي امروز برخوردار نبود. پايان جنگ اول جهاني بسياري از كشورهاي خلق الساعه را ايجاد كرده بود. مرزهاي اين كشورها عمدتاً قابل دفاع نبود و حضور آنها در كنار كشورهاي بزرگ صنعتي و نظامي اين تزلزل را افزايش مي داد.
روماني، بلغارستان، چكسلواكي، لهستان، آلباني و مجارستان كشورهايي بودند كه نه تنها نسبت به هم ادعاي ارضي داشتند، بلكه مورد طمع آلمان و شوروي نيز بودند. روسها نيز ليتواني، لتوني، استوني وفنلاند را نيز اصولاً حياط خلوت خود مي دانستند.
هيتلر از سپتامبر ۱۹۳۹ تا ژوئن ۱۹۴۱ يعني از آغاز جنگ دوم جهاني تا آغاز حمله به شوروي با حريفي در شرق مواجه بود كه اشتهاي زيادي در بلعيدن كشورها داشت. اتحاد جماهيرشوروي. تاريخ در اين مورد موارد تقريباً ساكت است. طنز تاريخ اين است متفقين به هيتلر اعلام جنگ دادند چون به لهستان حمله كرد اما آنها فراموش كردند كه استالين نيمي از لهستان، بخشهايي از روماني و ۳ كشور بالتيك را با يك حركت بلعيد و چند ماه بعد به فنلاند حمله كرد و عليرغم مقاومت دليرانه مردم آن، با برتري خردكننده خود كل كشور مذكور را تسخير كرد. اين به معناي از بين رفتن ۶ كشور بود چراكه شوروي پس از بلعيدن هركشوري حتي نام مردم و شهرهاي آن را تغيير مي داد!
اكنون اين سؤال مطرح بود كه چگونه هيتلر مي توانست به يكي از بي رحم ترين ديكتاتورهاي تاريخ يعني استالين اعتماد كند و جنگ در اروپا را تمام شده بداند؟
آيا نبرد با اتحاد شوروي محتوم به شكست بود؟
چنانچه بسياري از صاحبنظران معتقدند پس از شكست فرانسه، در كل اوراسيا (آسيا و اروپا) تنها دو ارتش فوق العاده بزرگ و مخوف وجود داشت. اول ارتش آلمان و دوم ارتش شوروي. كنترل اين دو نيروي جهنمي نيز در اختيار ۲ ديكتاتور بي رحم بود. پس مطابق محاسبات چرچيل اگر انگليس خود را موقتاً كنار مي كشيد اين دو غول خود را نابود مي كردند. از سوي ديگر اتحاد شوروي به گونه اي بي اندازه خطرناك به منابع نفتي موردنياز آلمان نزديك بود اصولاً شرق اروپا تأمين كننده مواد اوليه مورد احتياج نيروهاي سه گانه آلمان بود. پس فقط يك سؤال مطرح بود چه زماني و كدام يك از اين دو ديكتاتور حركت اول را انجام خواهند داد؟
از ژوئن ۱۹۴۰ كه آلمان نيروهاي متفقين را به دريا ريخت و فرانسه تسليم شد تا ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ (طي يك سال) كه آلمان به شوروي حمله كرد هيتلر و ستاد او در برلن تنها يك فكر در سرداشتند. نابودي اتحادي شوروي. آنها طي اين يك سال به مرور ۳/۵ ميليون سرباز را از غرب به شرق منتقل كردند. بزرگترين جابه جايي نظامي تاريخ تا آن زمان. آلمان مطمئن بود كه انگليس ضعيف و ناتوان حتي قادر به اعزام ۲۰۰ هزار سرباز براي ورود به اروپا نيست بنابراين با عمده قواي خود در شرق حاضر شد.
در سحرگاه ۲۲ ژوئن ۳/۵ ميليون سرباز آلماني در پناه آتش دهها هزار توپ و هزاران هواپيما وارد خاك شوروي شدند در حالي كه حريف با ۴/۵ميليون سرباز و تانك و هواپيمايي تقريباً معادل آلمان آماده مبارزه نبود و تقريباً غافلگير شد.
نيروهاي آلماني در ۳ ستون عظيم واردخاك شوروي شدند يك دسته به سوي جنوب و كيف و يك دسته به سوي شمال ولينگراد و يك ستون به سوي مركز. نبردهاي مخوف ۱۵ روز اول حمله، تقريباً كار ارتش شوروي را تمام كرد. مبارزان روس در همه جا دسته دسته يا اسير مي شدند و يا از برابر ارتش رايش مي گريختند . تنها در شكست مينسك روسها ۳۲۴ هزار اسير دادند و ۳۳۳۰ تانك آنها توسط آلمانيها به غنيمت گرفته شد. در شمال آلمانها به سرعت به لنينگراد پايتخت، ۵۰۰ ساله روسها رسيدند. تنها طي ۱۷ روز نبرد ۲۰۰ لشگر روس از بين رفتند و فرماندهان زرهي آلمان در همه جا پس از از بين بردن دشمن ازستاد درخواست برنامه مي كردند.
نيروهاي آلمان اكنون به اسمولنسك كليد تسخير مسكو رسيدند. آنها با محاصره ۳۰۰هزار سرباز روس آماده فرود آوردن ضربه نهايي به ارتش سرخ هستند.
اينجا بود كه هيتلر اشتباه استراتژيك خود را مرتكب شد. وي به جاي آنكه به قلب دشمن قدرتمند خود حمله كند دستور حمله به جنوب (اكراين و تصرف كيف) را داد. ستاد ارتش آلمان بويژه ژنرال هالدر سعي فراواني براي تغيير نظر هيتلر مي كند اما هيتلر اظهار مي دارد كه ممكن است سپاه نيمه جان روس به شيوه گاز انبري او را غافلگير كنند. بنابراين تا يكسره كردن كار لنينگراد و كيف به سراغ مسكو نمي رويم» (گفته هيتلر) حال آنكه ارتشهاي شكست خورده روس توان جمع و جور كردن خود را نداشتند چه برسد به حمله سپاههاي زرهي آلمان. به هر شكل هيتلر با درگير كردن نيروهاي خوددر شمال و جنوب شوروي ماههاي ژولاي، اوت و سپتامبر را از دست داد و اين پايان كار او بود چراكه وي سرماي مسكو را دست كم گرفت.
۱۹ اكتبر ۱۹۴۱ آلمانها به نزديكي مسكو رسيدند برخي واحدهاي پيش قراول آلمان حتي به حومه مسكو وارد شدند. اما اين براي استالين نيز آخرين فرصت بود.
دفاع از مسكو به ژوكوف ورزيده ترين ژنرال روس سپرده شد. استالين براي دفاع از مسكو از تمام نيروهاي باقيمانده شوروي استفاده كرد از جمله ۱۰۰ لشكر شرقي كه تاكنون براي دفاع از سيبري نگاه داشته شده بودند.
نقش يك جاسوس زبردست
ريچارد سورج بي ترديد تأثيرگذارترين جاسوس قرن بيستم بوده است حال آنكه كمتر كسي نام او را مي داند. سورج كه تحت پوشش يك نشريه آلماني در ژاپن كار مي كرد و از پدر آلماني و از مادر روس بود اما گرايش شديد وي به بلشويكها او را در خدمت ارتش سرخ درآورد. وي به روسها خبر داد كه ژاپن ۲ ماه ديگر قصد حمله به پرل هاربر را دارد و عملاً علاقه اي به نبرد با شوروي از طريق چين و شرق ندارد.
اين اطلاعات استالين را مطمئن كرد كه از شرق خيال او راحت است. حال آن كه اگر ۱۰۰ لشكر مذكور كه جان سخت ترين ملتهاي شوروي آن را تشكيل مي دادند به كمك مسكو نمي آمد سقوط مسكو قطعي بود.
نوامبر ۱۹۴۱
نبرد مرگ و زندگي آغاز شده است. صداي توپهاي سهمگين لحظه اي قطع نمي شود بزرگترين پيكار تاريخ براي تسخير يك شهر آغاز شد مبارزه ۵ ميليون سرباز و دهها هزار تانك. درست در لحظاتي كه آلمانها در حال مبارزه با نيروهاي از نفس افتاده شوروي هستند ناگهان ورود ۱۰۰ لشگر شرقي همه چيز را بر هم زد. در حالي كه در سرماي ۴۰ درجه زير صفر سربازان آلماني حتي قادر به روشن كردن تانكهاي خود نشدند جنگجويان سيبريايي گويي مشغول تفريح تابستاني هستند.
۵ دسامبر ۱۹۴۱
آلمانها كه تا ۳۰ كيلومتري مسكو رسيده بودند اكنون به ۲۵۰ كيلومتري مسكو عقب رانده شدند. خرس سفيد از خواب زمستاني بيدار شده بود. هيتلر احمقا نه مي كوشيد تا خلاف دستور فرماندهان خود عقب نشيني نكند او فكر مي كرد از جان گذشتگي به تنهايي كافي است حال آن كه اين بار سرباز مقابل او سربازان كم طاقت فرانسوي، يوناني و بلژيكي نبودند. او اكنون با سرسخت ترين سرباز تاريخ طرف بود. «سرباز روس»
احمقانه ترين اشتباه تاريخ
اگر از هر احمقي بپرسند كه سردترين ماه سال چه ماهي است بي درنگ مي گويد: نوامبر يا دسامبر. و دقيقاً نبرد مسكو در اين دو ماه صورت گرفت. اگر هيتلر يكماه وقت خود را صرف مبارزه با يوگسلاوي نمي كرد و ۲ ماه را بيهوده در تسخير لنينگراد و كيف از دست نمي داد و اين جنگ در اوت يا سپتامبر رخ مي داد قضيه متفاوت بود.
ناپلئون ۱۳۰ سال قبل از آن يكبار اين راه را رفته بود. او حتي مسكو را گرفت. اما هنگامي كه گرفتار ۳ ژنرال معروف روس يعني «ژنرال نوامبر، ژنرال دسامبر و ژنرال ژانويه» شد مجبور شد ۵۰۰ هزار نيروي خود را رها كند و با يك كالسكه خود را به پاريس برساند.
اشتباه احمقانه تر
هيتلر پس از شكست مسكو به جاي آن كه خود را به دادگاه نظامي بسپارد بهترين مارشال هاي آلماني را بركنار كرد. سرداراني كه بي ترديد لايق ترين، باهوش ترين و از جان گذشته ترين نظاميان آلماني بودند.
ژنرال گودريان مارشال زرهي آلمان و مبتكر جنگ هاي «برق آسا با استفاده از تانك» بزرگترين قرباني بود. هالدر، براونيچ، بوك و هوپنر نيز قربانيان بعدي بودند. از ۱۶ دسامبر ۱۹۴۱ ديگر آلمان هيچ پيروزي چشمگيري در جبهه شرق به دست نياورد.
اشتباهي ديگر
آلمان ها به جاي تحكيم مواضع (به دليل ضعف در برابر روس ها) دست به حملات بي فايده اي زدند اما فاجعه بزرگ براي ارتش آلمان نبرد استالينگراد بود. هيتلر درحالي كه با از دست دادن مسكو عملاً قلب و مغز حريف را رها كرده بود به سراغ هزاران كيلومتر آنسوتر (و جايي كه ده ها ساعت با هواپيما با برلن فاصله داشت) رفت.
اگر آلمان موفق به تسخير مسكو مي شد ايرادي نداشت كه خود را به پشت رودخانه هاي دن و ولگا برساند و از آنجا به سراغ خاورميانه برود اما وي از ياد برده بود كه روس ها از ۱۳۰ ميليون نفوس برخوردارند كه تاكنون ۱۰ ميليون نفر آنها براي نبرد با ارتش هيتلر بسيج شده اند. اگر چه نبرد مسكو از نظر ابعاد بزرگترين نبردها بود اما نبرد استالينگراد سخت ترين و خونين ترين نبرد بود.
فيلد مارشال فون پاولوس با يك ميليون سرباز، ۵ هزار تانك و ۳ هزار هواپيما با هدف محو استالينگراد از صحنه گيتي نبرد را در اوت ۱۹۴۲ آغاز كرد. حال آن كه روس ها با ۲ ميليون سرباز تحت فرماندهي ۲ ژنرال بزرگ روس (ژوكوف و چويكف) قصد زدن ضربه نهايي را به آلمان داشتند.
فون پاولوس از هيتلر درخواست مي كند تا با عقب نشيني ارتش ششم موافقت كند اما هيتلر مي گويد: «نه عقب نشيني كن و نه تسليم شو.»
نبرد استالينگراد به دليل پافشاري طرفين براي پيروزي مبدل به پيكار خونيني مي شود كه در يك طرف آن سربازان روس از مرگ واهمه ندارند و در طرف ديگر آلمان ها اجازه عقب نشيني ندارند. كشته هاي آلمان ها در اين نبرد همواره اعلام شده اما كسي به كشته هاي روسها اشاره نمي كند حال آن كه براساس برآورد از شدت نبرد و بمباران روسها توسط هواپيماهاي آلماني، دفاع از اين شهر حداقل يك ميليون كشته براي روسها دربرداشت.
درنهايت ارتش ششم محاصره شده، پس از ۳ماه تسليم مي شود و به همين راحتي بخاطر دستورات احمقانه پيشوا، آلمان ۳۰درصد نيروهاي خود را ازدست مي دهد. درژانويه ۱۹۴۳ از ۲۷۰هزارنيروي يك سپاه آلمان چيزي جز ۹۰هزار اسكلت گرسنه نمانده كه آن هم تسليم چويكوف روس مي شود. اكنون گارد آلمان در شرق كاملاً بازشده است.
نبرد در شرق آسيا
دسامبر۱۹۴۱
هزاران بمب افكن و اژدرافكن ژاپني در طي حمله به پرل هاربر بزرگترين عمليات غافلگيرانه دريايي را انجام دادند آنها دو ناو هواپيمابر دهها كشتي و هزاران ناو آمريكايي را از بين برده و ناوگان دريايي آمريكا در اقيانوس آرام را از روي زمين محوكردند اما اين تنها به مثابه زدن مشت به يك خرس عصباني بود. ايالات متحده طي مدت كوتاهي با تجهيز توانايي هاي خود به سرعت به منطقه بازگشت.
اما آنچه كه در نبرد شرق آسيا اكثراً به عمد ناديده گرفته شده دلاوري ژاپنيها است. اگرچه آنها نيز به مانند آلمانها به دلايل نژادي دست به بي رحميهاي بزرگي در شرق زدند اما چنانچه گفته شد بي رحمي آنها چيزي بيش از نيروهاي آمريكايي نبود.
نابودي يك امپراطوري
عمليات ژاپن درسال ۱۹۴۲ و ۱۹۴۳ عامل انهدام امپراطوري بريتانيا در شرق بود.
اگر آلمانها سنگين ترين ضربات را در غرب، شمال آفريقا و خاورميانه به امپراطوري انگليس زدند. اين ژاپنيها بودند كه امپراطوري مذكور را در شرق براي هميشه نابودكردند.
ژاپن با انجام حمله هاي غافلگيرانه به كشورهايي نظير ويتنام، برمه، مالزي، اندونزي و سنگاپور امپراطوري هاي «كهنه استعمارگر» را (هلند، فرانسه و انگليس) ازمنطقه بيرون راند.
بزرگترين كشتي هاي اعزامي انگليس در نبردهاي شرق آسيا ازبين رفتند.
پادگان سنگاپور (انگليسي) نجنگيده تسليم شد. به عبارت ديگر سالهاي ۴۲ و۴۳ سراسر شاهد پيروزي ژاپنيها بود.
ورق برمي گردد
آمريكاييها پس از بازسازي ناوگان و با پشتوانه قدرت اقتصادي و صنعتي خود طي مدت كوتاهي دهها ناو هواپيمابر، صدها ناوشكن و دهها هزار هواپيما را به جبهه شرق آسيا گسيل مي دارند.
به مانند نبرد اروپا دراين نبرد نيز آمريكاييها دست به بمبارانهاي گسترده شهرهاي ژاپن مي زنند. (اصولاً انهدام شهرها جزو استراتژي هاي جنگي آمريكا بوده است)
برتري غيرقابل كتمان تسليحاتي آمريكا بر ژاپن در اواخر سال ۱۹۴۴ سبب شد تا ژاپنيها با استفاده از عمليات انتحاري كاميكازه ها عليه ناوهاي آمريكايي جنگ را ادامه دهند.
كاميكازه ها اقيانوس آرام را به جهنم آمريكا تبديل كردند طي يكسال آنها ۲۰۰ناو بزرگ و ناو هواپيمابر آمريكايي را موردحمله قراردادند و ۳۰ فروند از آنها را بطوركامل غرق كردند.
انبوه داوطلبان كاميكازه دريا را براي آمريكا ناامن كرده بود. هواپيماي تك نفره «زيرو» ساخت ژاپن با گذر از كمند جنگنده هاي آمريكايي در حالي كه صدها توپ ضدهوايي آن را هدف قرارداده بود با تمامي مهمات، خود را به وسط ناوهواپيمابر (درحالي كه دهها هواپيما را درعرشه داشت) مي كوبيد و ناو مذكور را دونيم مي كرد.
تصاوير ضبط شده از نبردهاي فوق گوياي حركت حيرت آور ژاپنيها است.
بسياري از اين هواپيماها دراثر شدت آتش پدافند ناوهاي آمريكايي قبل از اصابت به ناو متلاشي مي شدند.
برخي از اين هواپيماها با قرارگرفتن در سطح ۲ تا ۵متري دريا مستقيم به سمت ناوآمريكايي مي تاختند و به دليل آنكه توپها به سمت پايين نمي توانستند شليك كنند بدون مشكل خود را به ناو مي زدند. البته اين روش قدرت تخريب كمتري داشت اما ناو را از فعاليت بازمي داشت.
درروي زمين نيز وضع ژنرال مك ارتور سر فرمانده نيروهاي آمريكايي در جنوب شرق آسيا از اين هم بدتر بود او براي تصرف يك جزيره كوچك هزارنفر و براي تصرف جزاير بزرگ ۲۰ تا ۵۰هزار نفر تلفات داده بود و از اين جزاير «صدها و نه بلكه هزاران» در شرق آسيا پراكنده بود.
مك آرتور طي نامه اي به ترومن (كه اكنون جاي روزولت را گرفته بود) اعلام كرد براي فتح توكيو اگر از بمب اتم استفاده نشود حداقل ۷۰۰هزار تا يك ميليون سرباز آمريكايي را بايد فداكنيم، چرا كه ژاپنيها به هيچ عنوان تسليم نمي شوند. آيين شينتوتسليم و اسارت را نمي پذيرد.
بمبارانهاي شهري
هيچكس نمي داند چندهزار زن و كودك ژاپني در بمباران آمريكاييها كشته شدند؟ بمب افكن ها بي ـ ۱۹ آمريكايي و (بعدها بي ـ ۲۹) موسوم به دژپرنده بالغ بر ۵۰۰هزارتن بمب برسر ژاپنيها ريختند.
اما براي آمريكاييها كه جنگ ساده و بدون تلفات را مي خواستند اين نيز كافي نبود.
در ۶و۹ اوت ۱۹۴۵ دوشهر ناكازاكي و هيروشيما هدف بمب اتم قرارگرفت.
تلفني درتوكيو (اطاق امپراطور هيروهيتو) به صدا درآمد و يك نظامي ژاپني با وحشت گفت: آمريكاييها با يك بمب يك شهر را محو كردند چه فاجعه اي! از موج اوليه انفجار هيروشيما دهها هزارنفر كشته شدند و مجروحين و معلولين اين حادثه هيچگاه بهبودي كامل نيافتند.
هيروهيتو ناگزير در ۱۵اوت تسليم بدون قيدوشرط را پذيرفت چرا كه ترومن تهديد كرده بود با بمب اتم ژاپن را ازروي زمين محومي كند.
صدها ژنرال، افسر و خلبان ژاپني در اعتراض بي صدا به اين عمل يا خودكشي كردند و يا با هواپيما خود را به ناوهاي آمريكايي كوبيدند.
اما براستي آنهايي كه از جنگ، فيلمها، داستانها و افسانه ها ساختند هرگز به دنبال پرداختن به اين جنايات آمريكا و دلاوري طرف ژاپني نيز رفتند؟
براستي اگر پيروز جنگ در شرق آسيا ژاپن بود بازهم تاريخ به اين گونه روايت مي شد؟
تاريخ همواره توسط ملتهاي فاتح نوشته مي شود
ادولف هيتلر
تصور كنيد كه جنگ دوم جهاني با پيروزي دول محور (ژاپن، آلمان و ايتاليا) به پايان مي رسيد. در آن صورت به جاي مرگ موسوليني و خودكشي هيتلر و مجازات سران نازي و ژاپن در دادگاه هاي جنايات جنگي، دنيا شاهد محاكمه چرچيل به دليل بمبارانهاي گسترده آلمان، استالين به دليل كشتار افسران لهستاني و روسي و روزولت به دليل بمباران اتمي دو شهر بزرگ ژاپن بود.
اما اينطور شد و متفقين ( انگليسي، فرانسه، آمريكا و شوروي) در دسامبر ۱۹۴۵ با شكست قطعي قواي متحدين تنها يك كار ناتمام داشتند.
نوشتن تاريخ ۶ ساله جنگ جهاني دوم. بجز چرچيل و دوگل كه خاطرات خود از جنگ را مفصل نوشته و منتشر كردند دهها ژنرال بلند پايه غربي نيز به انتشار خاطرات خود از اين جنگ پرداختند. كتابهاي آنها در تيراژ ميليوني بين سالهاي ۱۹۴۷ تا اواخر دهه ۷۰ ميلادي بفروش رسيد. اما آيا تاريخ واقعاً آن چيزي بود كه آنها نوشتند؟
آيا تاريخي كه توسط ژنرال مونتگومري فاتح شمال آفريقا، آيزنهاور فاتح غرب اروپا و واسيلي چويكوف فاتح استالينگراد منتشر شده مي توان مورد استناد باشد؟
آنچه كه سبب باز خواني مجدد وقايع جنگ دوم جهاني براي خوانندگان شد، شايد چاپ پاورقي هاي تاريخ قرن بيستم در روزنامه ايران باشد كه به نظر تاريخ نوشته شده توسط انگلو ساكسونها و فرانسويها است. اين نوع مطالب عمدتاً به دلاوري «غرب» اشاره مي كند بويژه سربازان آمريكايي و انگليسي) و عمداً توانايي نظامي آلمان را از ياد مي برد.
بجز كتابها در فيلمهاي، فرانسوي، انگليسي، روسي و يوگسلاويايي و هاليوودي نيز كاملاً يك طرفه با «داستان جنگ دوم» برخورد شده و گويي يك طرف كاملاً بر حق و طرف ديگر «تجسم شيطان» بوده است. حال آن كه اصلاً اينگونه نيست. گزارشي كه در ادامه مي خوانيد به دنبال پاسخ به چند سؤال وروشن ساختن ذهن خوانندگان علاقه مند به مباحث تاريخي است.
۱ـ آيا شكست آلمان در اثر دلاوري نيروهاي متفقين بوده است يا از اين دلاوري خبري نبوده بلكه اشتباهات احمقانه هيتلر سبب پيروزي متفقين شده است؟
۲ـ سهم كشورهاي مختلف در سقوط رايش سوم چه بوده است؟
۳ـ جنايتكاران واقعي جنگ چه كساني بوده اند؟
۴ـ آيا متفقين يكسره پيروز ميدان بودند؟
۵ـ آيا تصوير جنگ دوم جهاني همان است كه در كتابهاي نوشته شده و يا فيلمهاي ساخته شده توسط آمريكاييها، روسها، انگليسها و فرانسويها به تصوير كشيده شده است؟
نقش غرب در شكست هيتلر
واقعيت اين است كه اگر روسها با دادن ۱۷ ميليون تلفات رو بروي ارتش آلمان مقاومت نمي كردند هرگز متفقين قادر به فتح جبهه غرب نبودند. مقايسه نبرد هاي جبهه شرق در مقابل نبردهاي جبهه هاي غرب به مانند مقايسه يك نبرد محدود با يك نبرد سراسري مي باشد. اين در حاليست كه متفقين غربي به عمد پس از پايان جنگ اينگونه عنوان كردند كه گويي بار جنگ بر دوش آنها بوده است.
اما اگر آمار نبردها و كشته هاي طرفين در جنگ دوم را به دقت نگاه كنيم متوجه مي شويم جنگ دوم جهاني نبرد ژرمنها و اسلاوها بوده است. در اين نبرد ۵ ميليون آلماني ۱۷ ميليون روس و ۶ ميليون نفوس اروپاي شرقي كشته شدند. كشته هاي آمريكا و انگليس و مستعمرات آن جمعاً ۷۰۰ هزار نفر بود ( چيزي كمتر از ۲ درصد تلفات جنگ)
قهرمانان اين جنگ چه كساني بودند؟
قهرمانان جنگ دوم جهاني نه سياستمداران و ديكتاتورها بلكه مردم و سربازان بودند. ملتهايي كه با از دست دادن همه چيز خود سالهاي سياه ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ را پشت سر گذاشتند.
ميليونها سربازي كه بدون اميد به آينده در نبرد مرگ وزندگي شركت كردند. ملت آلمان (در انتهاي جنگ از هر ۵ آلماني ۲ نفر بدون خانه و وسايل زندگي بود) در مه ۱۹۴۵ تازه مواجه شد با دنيايي كشور طلبكار، ۵ ميليون قرباني و اشغالگران بي رحم. كسي تاكنون به دنبال آنچه طي سالهاي ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ بر آلمان گذشت رفته است؟
ممكن است گفته شود اين مردم به دليل حمايت از هيتلر مستحق چنين جنايتي بودند. حال آن كه هيتلر نيز ديكتاتوري كوچك بود كه آمريكا و انگليس به عمد از او ديوانه اي خطرناك ساختند. هدف او تنها تسخير گذر گاه دانتزيك لهستان بود او قصد ادامه جنگ را نداشت. متفقين به اين بهانه به او اعلام جنگ دادند حال آنكه ۶ سال بعد يك سوم خاك لهستان، ايالتهاي بزرگي در روماني، مجارستان و ۳ كشور بالتيك را دو دستي به شوروي دادند!
نبرد بر سرقدرت
جنگ دوم جهاني تنها يك دستاورد داشت. مرگ قاره اروپا. ضربات آلمان بر كشورهاي انگليس، فرانسه، هلند و بلژيك، سبب شد تا اين كشور ها كه ۷۰ درصد دنيا را در تسخير داشتند دست از سر جهان بردارند. اگر چه نا بخردي هيتلر سبب شد تا آمريكا به مانند غولي ترسناك از قاره خود بيرون آيد.
متحداني كه هيچ گاه كمكي نبودند
در حالي كه ارتش انگلستان از متحدان قدرتمندي چون آمريكا و شوروي بهره مي برد آلمانها تنها متحد قوي خود را ۱۵ هزار كيلومتر دورتر يافتند. ژاپن تا پايان جنگ نتوانست هيچ كمكي به آلمان در جبهه اروپا بكند. ژاپنيها حتي به شوروي از شرق حمله نكردند. عملاً اتحاد با ژاپن براي آلمان تنها دشمني آمريكا را به ارمغان داشت. اين در حالي بود كه ايتاليا نيز كشوري از نظر نظامي متوسط و اصلاً در سطح ارتشهاي آلماني و انگليسي نبود. ايتاليا بعدها در هر جبهه اي كه به او سپرده شد ضعيف عمل كرد. ايتاليايي ها حتي حريف يونان نشدند. آنها در بن غازي و تريپولي ( ليبي امروز) شكستهاي سنگيني از انگليس خوردند و در ۱۹۴۲ آلمان را مجبور كردند علي رغم گرفتاري شديد در «شرق» مستقيماً به كمك ايتاليا رفته و فرماندهي جبهه شمال آفريقا را به دست بگيرد.
اگر آلمان حداقل به دنبال آغاز جنگ با شوروي نمي رفت به راحتي قادر به دفاع از متصرفات خود بود اما اگر با شوروي متحد مي شدآن وقت تصرف حتي آمريكا ناممكن نبود.
هنوز بسياري از نظاميان عقيده دارند اگر ژاپن در سپتامبر ۱۹۴۱ بجاي آماده سازي خود براي نبرد با آمريكا به شرق شوروي حمله مي كرد روسها نمي توانستند جنگجويان ورزيده و مصمم سيبريايي خود را به دفاع از مسكو فراخوانند و در نتيجه بجاي آلمان اين شوروي بود كه در نبرد دوجبهه اي خرد مي شد. ژاپن نيز مي توانست نبرد خود با آمريكا را ۲ سال بعد آغاز كند.
در نهايت آنچه كه نبايد فراموش شود اين نكته است كه در ماههاي آخر جنگ آلمان با ۷۰ كشور در حال جنگ بود.
جنايتكاران واقعي جنگ دوم جهاني
كدام يك وحشيانه تر است؟ آتش زدن صدها هزار مرد و زن يهودي در كوره هاي آدمسوزي و يا كشتن يك ميليون كودك، زن و پير مرد در بمبارانهاي هوايي توسط متفقين؟
آنچه كه متفقين بويژه دول آمريكايي و انگليس سعي در پنهان كردن آن داشتند و دارند صدها هزار انساني است كه در اثر بمبارانهاي بي رحمانه آنها از بين رفتند بسياري از آنها حتي معني كلمه جنگ را نيز نمي دانستند.
بمباران شهرها را چه كسي آغاز كرد؟
پس از آنكه در ۲۵ اوت ۱۹۴۰ چند هواپيماي آلماني به اشتباه به جاي جمله به فرودگاه لندن بمبهاي خود را بر سر شهر ريختند ناگهان در ۲۶ اوت دهها هواپيماي سنگين انگليسي به بمباران در برلن پرداختند و اين آغاز جنگ شهرها بود.
حيله چرچيل
فرمان اين حمله را چرچيل داد. چرچيل با اين اقدام هيتلر را در دام يك نبرد بي پايان انداخت با اين هدف كه هواپيماهاي آلماني به جاي حمله به تأسيسات نظامي انگليس، به اهداف انساني روي آورند! چرچيل اطمينان داشت كه پيشوا فريب اين اقدام او را خواهد خورد و به مانند كودكي به دنبال «تلافي ضربه» خواهد رفت.
بمباران هوايي شهرها را هيتلر خيلي زود به پايان برد چرا كه به هواپيماهاي خود نياز داشت. اما بويژه پس از ورود آمريكا به جنگ، اين انگليس بود كه بمبارانها را به شدت ادامه داد بطور مثال در مه ۱۹۴۲ هزار بمب افكن انگليسي با ريختن هزاران تن بمب كلن آلمان را با خاك يكسان كردند. به گفته فرمانده نيروي هوايي بريتانيا اين يك حمله، با ۱۳۴۶ حمله قبلي به كلن بر ابري مي كرد. در اين بمبارانها چقدر انسان كشته شدند؟ هزار نفر، ده هزار نفر و يا صدهزار نفر؟
متفقين اين بمبارانها را در طول ۵ سال جنگ دوم هر گز قطع نكردند در ۲۴ ژولاي ۱۹۴۳ هزاران هواپيماي آمريكايي و انگليسي با ۸ حمله پياپي هامبورگ را از زمين محو كردند!
متفقين ۱۲ هزار مين هوايي، ۵۰ هزار بمب آتشزا، ۸۰ هزار بمب فسفري و ۱۰۰ هزار بمب معمولي بر سر مردم هامبورگ ريختند.
ديگر پدافندهاي آلماني قادر به جلوگيري از حملات به شهر ها نبودند چرا كه تعداد بمب افكن ها از پدافندها بيشتر بود.
آيا براي روزولت مهم بود كه چه تعداد انسان بي گناه در اين بمبارانها كشته مي شود؟
ادامه دارد