چهارشنبه ۳ دي ۱۳۸۲ - ۱ ذيقعده ۱۴۲۴
Wed, Dec 24, 2003
بين الملل
شماره ۲۶۷۶
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
گردشگري
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
ضميمه ۱
آرشيو
بررسي تسليحات و نيروهاي نظامي آلمان در جنگ جهاني دوم (بخش نخست)
۱۰۰روشنفكر و استاد دانشگاه در عربستان خواستار شدند
«الشرق الاوسط» خبر داد
نا امني و ترياك، اقتصاد افغانستان را تهديد مي كند
گروه بين الملل ـ صندوق بين الملل پول در مورد تأثير منفي ادامه نا امني و توليد گسترده مواد مخدر بر آينده اقتصاد افغانستان هشدار داد. به گزارش بي.بي.سي، صندوق بين المللي پول در نخستين گزارشي كه طي ۱۲ سال اخير پيرامون وضعيت اقتصادي افغانستان منتشر كرده هشدار داده كه نا امني در نقاط مختلف اين كشور همراه با كشت خشخاش و توليد مواد مخدر چشم انداز بهبود شرايط اقتصادي را مورد تهديد جدي قرار مي دهد.
در اين گزارش آمده است: افغانستان براي مقابله با وضعيت نابسامان بهداشت، آموزش و پرورش، استقرار امنيت و اصلاح نهادهاي ملي به كمك هاي مالي گسترده كشورهاي ديگر نياز دارد. همچنين، در اين گزارش آمده است كه وخامت در شرايط شكننده امنيتي اين كشور مي تواند پيشرفت هايي را كه تاكنون در زمينه هاي اقتصادي به دست آمده است با خطر جدي مواجه كند.
بررسي تسليحات و نيروهاي نظامي آلمان در جنگ جهاني دوم (بخش نخست)
حملات بي هدف
148836.jpg
علي غفوري
ارتش آلمان در سپتامبر ۱۹۴۱ تمام اروپا تا كوههاي آرال در شرق را در تصرف داشت، چه شد كه اين ارتش در ۳ سال بعد در پشت مرزهاي خود عقب رانده شد.
اكنون همه كارشناسان متفق القولند كه دليل اصلي اين ناكامي آلمانها دخالت بي حد و اندازه هيتلر در تصميمات ستادش بوده است. درحالي كه ارتشهاي شوروي و آمريكا در اوج قدرت قرار داشتند و ارتش آلمان بايد دست به دفاع مي زد، هيتلر به گونه اي جنون آميز با دست زدن به حملات بزرگ و سنگين، سپاهيان خود را به كشتن مي داد. يكي از اين نبردهاي بي هدف، نبرد رن بود.
در دسامبر ۱۹۴۴ درحالي كه ۵ ميليون سرباز متفقين در غرب به سرعت در حال پيشروي به سمت خاك اصلي آلمان بودند، هيتلر بدون اطلاع ژنرال كاركشته خود فون روندشتت (فرمانده قواي آلمان در غرب) دست به يك حمله بزرگ در ناحيه «رن عليا» زد. دهها لشگر از زبده ترين نيروهاي اس. اس در زير آتش حمايتي ۲ هزار هواپيماي آلماني نبرد را آغاز كردند. غولهاي نظامي انگلوساكسون كه احتمال نمي دادند هيلتر «با دست پايين» قصد حمله كند، در ابتدا غافلگير شدند، اما ژنرال پاتن فرمانده قواي آمريكا در غرب به سرعت اقدام به جمع آوري نيروهاي آمريكايي و انگليسي كرد و ضربه بزرگ آلمانها را با مشت آهنين جواب داد.
يورش ۱۳۰ هزار تانك و زرهپوش متفقين به هيتلر، اين واقعيت تلخ را فهماند كه اين بار دشمن او از نيروهاي پياده و سواره نظام تشكيل نشده اند، بلكه هم متفقين و هم روسها فهميده اند كه «تانك» تعيين كننده نبرد است. آلمان كه خود ابداع كننده استفاده از ستونهاي بزرگ زرهي بود، اكنون در احاطه ۳۰۰ هزار تانك و زرهپوش روسي، آمريكايي و انگليسي قرار گرفته بود.
نبرد رن به دليل برتري خرد كننده متفقين، بسيار زود به پايان رسيد و شكست ارتش آلمان در اين نبرد به معناي شكسته شدن ستون فقرات ارتش آلمان در غرب بود. از پايان اين نبرد تا زمان ورود متفقين به برلن تنها ۵ ماه به طول انجاميد.
ژنرال مانتوفل فرمانده قواي آلمان در بلژيك بعدها چنين گفت: «يك عامل سبب شكست ما در غرب (جبهه) شد. فرمان هيتلر مبني بر عمليات در جبهه آردن. (رن عليا) از سويي تانكهاي ما سوخت خود را در اين نبرد بي حاصل از دست دادند و از سوي ديگر ما زبده ترين نيروهاي تهاجمي خود را به كشتن داديم.
نبرد كورسك
يكي از آخرين ابتكار عملهاي ارتش آلمان در جبهه شوروي نبرد كورسك بود. اين منطقه كه در حوالي خاركف واقع شده، ناظر يكي از خونين ترين نبردهاي جنگ دوم بود.
اين عمليات با حمله ۵۰۰ هزار سرباز آلماني در كنار ۳ هزار تانك شروع شد، اما روسها توسط جاسوسان خود از اين عمليات بزرگ از قبل باخبر شدند و بزرگترين تدارك نظامي را بعد از جبهه هاي مسكو و استالينگراد در اين منطقه ايجاد كردند. روسها در اين نبرد نيز به مانند نبرد مسكو، يك ميليون نيروي ذخيره فراهم كرده بودند.
۵ ژوئن ۱۹۴۳ هزاران تانك آلماني در جبهه هاي شمالي و جنوبي به سمت كورسك به حركت درآمدند. پيشروي آنها در ابتدا خوب و طبق برنامه بود، اما پس از ۷ روز با ورود نيروهاي ذخيره روسي، مدافعين با راه اندازي «قتلگاههاي وسيع» حمام خون به راه انداختند.
اين نبرد در روزهاي انتهايي به نبرد ۲ ميليون سرباز و ۵ هزار تانك و ۴ هزار هواپيما تبديل شد.
سربازان خسته آلماني در مصاف با نيرويي معادل ۳ برابر خود نه تنها وضعيت تهاجمي را ترك كردند، بلكه به سرعت وادار به عقب نشيني شدند.
استالين در پايان اين نبرد ۱۸ روزه گفت: استالينگراد توقف ماشين نظامي آلمان و كورسك فروپاشي ارتش آلمان بود.
اكنون آلمانها تا رود دنيپر عقب رانده شده اند و ۳ ماه فرصت دارند كه منتظر ضربات صاعقه وار زمستاني روسها شوند.
كسي كه از كلمه عقب نشيني مي ترسد
استراتژيستها معتقدند عقب نشيني يك هنر است و قوي ترين افراد كساني هستند كه به خوبي از اين حربه استفاده كنند، حال آنكه هيتلر به دليل عدم استفاده از اين هنر ميليونها سرباز خود را در دهها جبهه از دست داد.
به جز نبردهاي مسكو، لنينگراد و استالينگراد هيتلر با عدم موافقت با عقب نشيني رومل از شمال آفريقا در اثر فشار از شرق و غرب (انگليس از مصر و آمريكا از الجزاير) دستور اعزام ۱۵۰ هزار سرباز ديگر به شمال آفريقا داد كه اين نيروها به همراه نيروهاي قبلي به اسارت آمريكا درآمده اند!
زماني كه ۲۰ ميليون سرباز عليه آلمان بسيج شده بود نيز هيتلر حاضر به عقب نشيني از هيچكدام از كشورهاي قرباني خود نشد. عدم موافقت او با عقب نشيني از كشورهاي به تصرف درآمده در شرق و غرب اروپا سبب شد تا برلن در نبرد نهايي بدون مدافع بماند چرا كه ميليونها نيروي آلماني در كشورهاي نروژ، دانمارك، هلند، يونان، اتريش در غرب و مجارستان، لهستان، روماني، يوگسلاوي در شرق بلا استفاده مانده بودند. از اواخر سال ۱۹۴۴ در جبهه شرق آلمانها به جز عقب نشيني در برابر روسها كاري نداشتند، اما اشتباهات استراتژيك آلمانها سبب شد تا نيروهاي پراكنده آلمان ظرف ۶ ماه در جبهه هايي به طول ۲ هزار كيلومتر و عمق ۱۵۰۰ كيلومتر بدون توقف به عقب بروند، حال آنكه آلمانها مي توانستند با خالي كردن كشورهاي متصرفه در شرق، جبهه اي قوي در شرق آلمان تشكيل دهند.
پيرامون جبهه دوم
بسياري از نويسندگان و كارشناسان نظامي هنوز پس از ۶۰ سال هيتلر را به دليل حمله به اتحاد شوروي و درگير شدن در بي رحمانه ترين پيكار تاريخ به باد انتقاد مي گيرند، اما آنها چند نكته مهم را فراموش مي كنند.
۱ـ استالين جنايتكارتر از هيتلر
جغرافياي سياسي جهاني در دهه ۴۰ ميلادي از ثبات جغرافيايي امروز برخوردار نبود. پايان جنگ اول جهاني بسياري از كشورهاي خلق الساعه را ايجاد كرده بود. مرزهاي اين كشورها عمدتاً قابل دفاع نبود و حضور آنها در كنار كشورهاي بزرگ صنعتي و نظامي اين تزلزل را افزايش مي داد.
روماني، بلغارستان، چكسلواكي، لهستان، آلباني و مجارستان كشورهايي بودند كه نه تنها نسبت به هم ادعاي ارضي داشتند، بلكه مورد طمع آلمان و شوروي نيز بودند. روسها نيز ليتواني، لتوني، استوني وفنلاند را نيز اصولاً حياط خلوت خود مي دانستند.
هيتلر از سپتامبر ۱۹۳۹ تا ژوئن ۱۹۴۱ يعني از آغاز جنگ دوم جهاني تا آغاز حمله به شوروي با حريفي در شرق مواجه بود كه اشتهاي زيادي در بلعيدن كشورها داشت. اتحاد جماهيرشوروي. تاريخ در اين مورد موارد تقريباً ساكت است. طنز تاريخ اين است متفقين به هيتلر اعلام جنگ دادند چون به لهستان حمله كرد اما آنها فراموش كردند كه استالين نيمي از لهستان، بخشهايي از روماني و ۳ كشور بالتيك را با يك حركت بلعيد و چند ماه بعد به فنلاند حمله كرد و عليرغم مقاومت دليرانه مردم آن، با برتري خردكننده خود كل كشور مذكور را تسخير كرد. اين به معناي از بين رفتن ۶ كشور بود چراكه شوروي پس از بلعيدن هركشوري حتي نام مردم و شهرهاي آن را تغيير مي داد!
اكنون اين سؤال مطرح بود كه چگونه هيتلر مي توانست به يكي از بي رحم ترين ديكتاتورهاي تاريخ يعني استالين اعتماد كند و جنگ در اروپا را تمام شده بداند؟
آيا نبرد با اتحاد شوروي محتوم به شكست بود؟
چنانچه بسياري از صاحبنظران معتقدند پس از شكست فرانسه، در كل اوراسيا (آسيا و اروپا) تنها دو ارتش فوق العاده بزرگ و مخوف وجود داشت. اول ارتش آلمان و دوم ارتش شوروي. كنترل اين دو نيروي جهنمي نيز در اختيار ۲ ديكتاتور بي رحم بود. پس مطابق محاسبات چرچيل اگر انگليس خود را موقتاً كنار مي كشيد اين دو غول خود را نابود مي كردند. از سوي ديگر اتحاد شوروي به گونه اي بي اندازه خطرناك به منابع نفتي موردنياز آلمان نزديك بود اصولاً شرق اروپا تأمين كننده مواد اوليه مورد احتياج نيروهاي سه گانه آلمان بود. پس فقط يك سؤال مطرح بود چه زماني و كدام يك از اين دو ديكتاتور حركت اول را انجام خواهند داد؟
از ژوئن ۱۹۴۰ كه آلمان نيروهاي متفقين را به دريا ريخت و فرانسه تسليم شد تا ۲۲ ژوئن ۱۹۴۱ (طي يك سال) كه آلمان به شوروي حمله كرد هيتلر و ستاد او در برلن تنها يك فكر در سرداشتند. نابودي اتحادي شوروي. آنها طي اين يك سال به مرور ۳‎/۵ ميليون سرباز را از غرب به شرق منتقل كردند. بزرگترين جابه جايي نظامي تاريخ تا آن زمان. آلمان مطمئن بود كه انگليس ضعيف و ناتوان حتي قادر به اعزام ۲۰۰ هزار سرباز براي ورود به اروپا نيست بنابراين با عمده قواي خود در شرق حاضر شد.
در سحرگاه ۲۲ ژوئن ۳‎/۵ ميليون سرباز آلماني در پناه آتش دهها هزار توپ و هزاران هواپيما وارد خاك شوروي شدند در حالي كه حريف با ۴‎/۵ميليون سرباز و تانك و هواپيمايي تقريباً معادل آلمان آماده مبارزه نبود و تقريباً غافلگير شد.
نيروهاي آلماني در ۳ ستون عظيم واردخاك شوروي شدند يك دسته به سوي جنوب و كيف و يك دسته به سوي شمال ولينگراد و يك ستون به سوي مركز. نبردهاي مخوف ۱۵ روز اول حمله، تقريباً كار ارتش شوروي را تمام كرد. مبارزان روس در همه جا دسته دسته يا اسير مي شدند و يا از برابر ارتش رايش مي گريختند . تنها در شكست مينسك روسها ۳۲۴ هزار اسير دادند و ۳۳۳۰ تانك آنها توسط آلمانيها به غنيمت گرفته شد. در شمال آلمانها به سرعت به لنينگراد پايتخت، ۵۰۰ ساله روسها رسيدند. تنها طي ۱۷ روز نبرد ۲۰۰ لشگر روس از بين رفتند و فرماندهان زرهي آلمان در همه جا پس از از بين بردن دشمن ازستاد درخواست برنامه مي كردند.
نيروهاي آلمان اكنون به اسمولنسك كليد تسخير مسكو رسيدند. آنها با محاصره ۳۰۰هزار سرباز روس آماده فرود آوردن ضربه نهايي به ارتش سرخ هستند.
اينجا بود كه هيتلر اشتباه استراتژيك خود را مرتكب شد. وي به جاي آنكه به قلب دشمن قدرتمند خود حمله كند دستور حمله به جنوب (اكراين و تصرف كيف) را داد. ستاد ارتش آلمان بويژه ژنرال هالدر سعي فراواني براي تغيير نظر هيتلر مي كند اما هيتلر اظهار مي دارد كه ممكن است سپاه نيمه جان روس به شيوه گاز انبري او را غافلگير كنند. بنابراين تا يكسره كردن كار لنينگراد و كيف به سراغ مسكو نمي رويم» (گفته هيتلر) حال آنكه ارتشهاي شكست خورده روس توان جمع و جور كردن خود را نداشتند چه برسد به حمله سپاههاي زرهي آلمان. به هر شكل هيتلر با درگير كردن نيروهاي خوددر شمال و جنوب شوروي ماههاي ژولاي، اوت و سپتامبر را از دست داد و اين پايان كار او بود چراكه وي سرماي مسكو را دست كم گرفت.
۱۹ اكتبر ۱۹۴۱ آلمانها به نزديكي مسكو رسيدند برخي واحدهاي پيش قراول آلمان حتي به حومه مسكو وارد شدند. اما اين براي استالين نيز آخرين فرصت بود.
دفاع از مسكو به ژوكوف ورزيده ترين ژنرال روس سپرده شد. استالين براي دفاع از مسكو از تمام نيروهاي باقيمانده شوروي استفاده كرد از جمله ۱۰۰ لشكر شرقي كه تاكنون براي دفاع از سيبري نگاه داشته شده بودند.
نقش يك جاسوس زبردست
ريچارد سورج بي ترديد تأثيرگذارترين جاسوس قرن بيستم بوده است حال آنكه كمتر كسي نام او را مي داند. سورج كه تحت پوشش يك نشريه آلماني در ژاپن كار مي كرد و از پدر آلماني و از مادر روس بود اما گرايش شديد وي به بلشويكها او را در خدمت ارتش سرخ درآورد. وي به روسها خبر داد كه ژاپن ۲ ماه ديگر قصد حمله به پرل هاربر را دارد و عملاً علاقه اي به نبرد با شوروي از طريق چين و شرق ندارد.
اين اطلاعات استالين را مطمئن كرد كه از شرق خيال او راحت است. حال آن كه اگر ۱۰۰ لشكر مذكور كه جان سخت ترين ملتهاي شوروي آن را تشكيل مي دادند به كمك مسكو نمي آمد سقوط مسكو قطعي بود.
نوامبر ۱۹۴۱
نبرد مرگ و زندگي آغاز شده است. صداي توپهاي سهمگين لحظه اي قطع نمي شود بزرگترين پيكار تاريخ براي تسخير يك شهر آغاز شد مبارزه ۵ ميليون سرباز و دهها هزار تانك. درست در لحظاتي كه آلمانها در حال مبارزه با نيروهاي از نفس افتاده شوروي هستند ناگهان ورود ۱۰۰ لشگر شرقي همه چيز را بر هم زد. در حالي كه در سرماي ۴۰ درجه زير صفر سربازان آلماني حتي قادر به روشن كردن تانكهاي خود نشدند جنگجويان سيبريايي گويي مشغول تفريح تابستاني هستند.
۵ دسامبر ۱۹۴۱
آلمانها كه تا ۳۰ كيلومتري مسكو رسيده بودند اكنون به ۲۵۰ كيلومتري مسكو عقب رانده شدند. خرس سفيد از خواب زمستاني بيدار شده بود. هيتلر احمقا نه مي كوشيد تا خلاف دستور فرماندهان خود عقب نشيني نكند او فكر مي كرد از جان گذشتگي به تنهايي كافي است حال آن كه اين بار سرباز مقابل او سربازان كم طاقت فرانسوي، يوناني و بلژيكي نبودند. او اكنون با سرسخت ترين سرباز تاريخ طرف بود. «سرباز روس»
احمقانه ترين اشتباه تاريخ
اگر از هر احمقي بپرسند كه سردترين ماه سال چه ماهي است بي درنگ مي گويد: نوامبر يا دسامبر. و دقيقاً نبرد مسكو در اين دو ماه صورت گرفت. اگر هيتلر يكماه وقت خود را صرف مبارزه با يوگسلاوي نمي كرد و ۲ ماه را بيهوده در تسخير لنينگراد و كيف از دست نمي داد و اين جنگ در اوت يا سپتامبر رخ مي داد قضيه متفاوت بود.
ناپلئون ۱۳۰ سال قبل از آن يكبار اين راه را رفته بود. او حتي مسكو را گرفت. اما هنگامي كه گرفتار ۳ ژنرال معروف روس يعني «ژنرال نوامبر، ژنرال دسامبر و ژنرال ژانويه» شد مجبور شد ۵۰۰ هزار نيروي خود را رها كند و با يك كالسكه خود را به پاريس برساند.
اشتباه احمقانه تر
هيتلر پس از شكست مسكو به جاي آن كه خود را به دادگاه نظامي بسپارد بهترين مارشال هاي آلماني را بركنار كرد. سرداراني كه بي ترديد لايق ترين، باهوش ترين و از جان گذشته ترين نظاميان آلماني بودند.
ژنرال گودريان مارشال زرهي آلمان و مبتكر جنگ هاي «برق آسا با استفاده از تانك» بزرگترين قرباني بود. هالدر، براونيچ، بوك و هوپنر نيز قربانيان بعدي بودند. از ۱۶ دسامبر ۱۹۴۱ ديگر آلمان هيچ پيروزي چشمگيري در جبهه شرق به دست نياورد.
اشتباهي ديگر
آلمان ها به جاي تحكيم مواضع (به دليل ضعف در برابر روس ها) دست به حملات بي فايده اي زدند اما فاجعه بزرگ براي ارتش آلمان نبرد استالينگراد بود. هيتلر درحالي كه با از دست دادن مسكو عملاً قلب و مغز حريف را رها كرده بود به سراغ هزاران كيلومتر آنسوتر (و جايي كه ده ها ساعت با هواپيما با برلن فاصله داشت) رفت.
اگر آلمان موفق به تسخير مسكو مي شد ايرادي نداشت كه خود را به پشت رودخانه هاي دن و ولگا برساند و از آنجا به سراغ خاورميانه برود اما وي از ياد برده بود كه روس ها از ۱۳۰ ميليون نفوس برخوردارند كه تاكنون ۱۰ ميليون نفر آنها براي نبرد با ارتش هيتلر بسيج شده اند. اگر چه نبرد مسكو از نظر ابعاد بزرگترين نبردها بود اما نبرد استالينگراد سخت ترين و خونين ترين نبرد بود.
فيلد مارشال فون پاولوس با يك ميليون سرباز، ۵ هزار تانك و ۳ هزار هواپيما با هدف محو استالينگراد از صحنه گيتي نبرد را در اوت ۱۹۴۲ آغاز كرد. حال آن كه روس ها با ۲ ميليون سرباز تحت فرماندهي ۲ ژنرال بزرگ روس (ژوكوف و چويكف) قصد زدن ضربه نهايي را به آلمان داشتند.
فون پاولوس از هيتلر درخواست مي كند تا با عقب نشيني ارتش ششم موافقت كند اما هيتلر مي گويد: «نه عقب نشيني كن و نه تسليم شو.»
نبرد استالينگراد به دليل پافشاري طرفين براي پيروزي مبدل به پيكار خونيني مي شود كه در يك طرف آن سربازان روس از مرگ واهمه ندارند و در طرف ديگر آلمان ها اجازه عقب نشيني ندارند. كشته هاي آلمان ها در اين نبرد همواره اعلام شده اما كسي به كشته هاي روسها اشاره نمي كند حال آن كه براساس برآورد از شدت نبرد و بمباران روسها توسط هواپيماهاي آلماني، دفاع از اين شهر حداقل يك ميليون كشته براي روسها دربرداشت.
درنهايت ارتش ششم محاصره شده، پس از ۳ماه تسليم مي شود و به همين راحتي بخاطر دستورات احمقانه پيشوا، آلمان ۳۰درصد نيروهاي خود را ازدست مي دهد. درژانويه ۱۹۴۳ از ۲۷۰هزارنيروي يك سپاه آلمان چيزي جز ۹۰هزار اسكلت گرسنه نمانده كه آن هم تسليم چويكوف روس مي شود. اكنون گارد آلمان در شرق كاملاً بازشده است.
نبرد در شرق آسيا
دسامبر۱۹۴۱
هزاران بمب افكن و اژدرافكن ژاپني در طي حمله به پرل هاربر بزرگترين عمليات غافلگيرانه دريايي را انجام دادند آنها دو ناو هواپيمابر دهها كشتي و هزاران ناو آمريكايي را از بين برده و ناوگان دريايي آمريكا در اقيانوس آرام را از روي زمين محوكردند اما اين تنها به مثابه زدن مشت به يك خرس عصباني بود. ايالات متحده طي مدت كوتاهي با تجهيز توانايي هاي خود به سرعت به منطقه بازگشت.
اما آنچه كه در نبرد شرق آسيا اكثراً به عمد ناديده گرفته شده دلاوري ژاپنيها است. اگرچه آنها نيز به مانند آلمانها به دلايل نژادي دست به بي رحميهاي بزرگي در شرق زدند اما چنانچه گفته شد بي رحمي آنها چيزي بيش از نيروهاي آمريكايي نبود.
نابودي يك امپراطوري
عمليات ژاپن درسال ۱۹۴۲ و ۱۹۴۳ عامل انهدام امپراطوري بريتانيا در شرق بود.
اگر آلمانها سنگين ترين ضربات را در غرب، شمال آفريقا و خاورميانه به امپراطوري انگليس زدند. اين ژاپنيها بودند كه امپراطوري مذكور را در شرق براي هميشه نابودكردند.
ژاپن با انجام حمله هاي غافلگيرانه به كشورهايي نظير ويتنام، برمه، مالزي، اندونزي و سنگاپور امپراطوري هاي «كهنه استعمارگر» را (هلند، فرانسه و انگليس) ازمنطقه بيرون راند.
بزرگترين كشتي هاي اعزامي انگليس در نبردهاي شرق آسيا ازبين رفتند.
پادگان سنگاپور (انگليسي) نجنگيده تسليم شد. به عبارت ديگر سالهاي ۴۲ و۴۳ سراسر شاهد پيروزي ژاپنيها بود.
ورق برمي گردد
آمريكاييها پس از بازسازي ناوگان و با پشتوانه قدرت اقتصادي و صنعتي خود طي مدت كوتاهي دهها ناو هواپيمابر، صدها ناوشكن و دهها هزار هواپيما را به جبهه شرق آسيا گسيل مي دارند.
به مانند نبرد اروپا دراين نبرد نيز آمريكاييها دست به بمبارانهاي گسترده شهرهاي ژاپن مي زنند. (اصولاً انهدام شهرها جزو استراتژي هاي جنگي آمريكا بوده است)
برتري غيرقابل كتمان تسليحاتي آمريكا بر ژاپن در اواخر سال ۱۹۴۴ سبب شد تا ژاپنيها با استفاده از عمليات انتحاري كاميكازه ها عليه ناوهاي آمريكايي جنگ را ادامه دهند.
كاميكازه ها اقيانوس آرام را به جهنم آمريكا تبديل كردند طي يكسال آنها ۲۰۰ناو بزرگ و ناو هواپيمابر آمريكايي را موردحمله قراردادند و ۳۰ فروند از آنها را بطوركامل غرق كردند.
انبوه داوطلبان كاميكازه دريا را براي آمريكا ناامن كرده بود. هواپيماي تك نفره «زيرو» ساخت ژاپن با گذر از كمند جنگنده هاي آمريكايي در حالي كه صدها توپ ضدهوايي آن را هدف قرارداده بود با تمامي مهمات، خود را به وسط ناوهواپيمابر (درحالي كه دهها هواپيما را درعرشه داشت) مي كوبيد و ناو مذكور را دونيم مي كرد.
تصاوير ضبط شده از نبردهاي فوق گوياي حركت حيرت آور ژاپنيها است.
بسياري از اين هواپيماها دراثر شدت آتش پدافند ناوهاي آمريكايي قبل از اصابت به ناو متلاشي مي شدند.
برخي از اين هواپيماها با قرارگرفتن در سطح ۲ تا ۵متري دريا مستقيم به سمت ناوآمريكايي مي تاختند و به دليل آنكه توپها به سمت پايين نمي توانستند شليك كنند بدون مشكل خود را به ناو مي زدند. البته اين روش قدرت تخريب كمتري داشت اما ناو را از فعاليت بازمي داشت.
درروي زمين نيز وضع ژنرال مك ارتور سر فرمانده نيروهاي آمريكايي در جنوب شرق آسيا از اين هم بدتر بود او براي تصرف يك جزيره كوچك هزارنفر و براي تصرف جزاير بزرگ ۲۰ تا ۵۰هزار نفر تلفات داده بود و از اين جزاير «صدها و نه بلكه هزاران» در شرق آسيا پراكنده بود.
مك آرتور طي نامه اي به ترومن (كه اكنون جاي روزولت را گرفته بود) اعلام كرد براي فتح توكيو اگر از بمب اتم استفاده نشود حداقل ۷۰۰هزار تا يك ميليون سرباز آمريكايي را بايد فداكنيم، چرا كه ژاپنيها به هيچ عنوان تسليم نمي شوند. آيين شينتوتسليم و اسارت را نمي پذيرد.
بمبارانهاي شهري
هيچكس نمي داند چندهزار زن و كودك ژاپني در بمباران آمريكاييها كشته شدند؟ بمب افكن ها بي ـ ۱۹ آمريكايي و (بعدها بي ـ ۲۹) موسوم به دژپرنده بالغ بر ۵۰۰هزارتن بمب برسر ژاپنيها ريختند.
اما براي آمريكاييها كه جنگ ساده و بدون تلفات را مي خواستند اين نيز كافي نبود.
در ۶و۹ اوت ۱۹۴۵ دوشهر ناكازاكي و هيروشيما هدف بمب اتم قرارگرفت.
تلفني درتوكيو (اطاق امپراطور هيروهيتو) به صدا درآمد و يك نظامي ژاپني با وحشت گفت: آمريكاييها با يك بمب يك شهر را محو كردند چه فاجعه اي! از موج اوليه انفجار هيروشيما دهها هزارنفر كشته شدند و مجروحين و معلولين اين حادثه هيچگاه بهبودي كامل نيافتند.
هيروهيتو ناگزير در ۱۵اوت تسليم بدون قيدوشرط را پذيرفت چرا كه ترومن تهديد كرده بود با بمب اتم ژاپن را ازروي زمين محومي كند.
صدها ژنرال، افسر و خلبان ژاپني در اعتراض بي صدا به اين عمل يا خودكشي كردند و يا با هواپيما خود را به ناوهاي آمريكايي كوبيدند.
اما براستي آنهايي كه از جنگ، فيلمها، داستانها و افسانه ها ساختند هرگز به دنبال پرداختن به اين جنايات آمريكا و دلاوري طرف ژاپني نيز رفتند؟
براستي اگر پيروز جنگ در شرق آسيا ژاپن بود بازهم تاريخ به اين گونه روايت مي شد؟
148833.jpg
تاريخ همواره توسط ملتهاي فاتح نوشته مي شود
ادولف هيتلر
تصور كنيد كه جنگ دوم جهاني با پيروزي دول محور (ژاپن، آلمان و ايتاليا) به پايان مي رسيد. در آن صورت به جاي مرگ موسوليني و خودكشي هيتلر و مجازات سران نازي و ژاپن در دادگاه هاي جنايات جنگي، دنيا شاهد محاكمه چرچيل به دليل بمبارانهاي گسترده آلمان، استالين به دليل كشتار افسران لهستاني و روسي و روزولت به دليل بمباران اتمي دو شهر بزرگ ژاپن بود.
اما اينطور شد و متفقين ( انگليسي، فرانسه، آمريكا و شوروي) در دسامبر ۱۹۴۵ با شكست قطعي قواي متحدين تنها يك كار ناتمام داشتند.
نوشتن تاريخ ۶ ساله جنگ جهاني دوم. بجز چرچيل و دوگل كه خاطرات خود از جنگ را مفصل نوشته و منتشر كردند دهها ژنرال بلند پايه غربي نيز به انتشار خاطرات خود از اين جنگ پرداختند. كتابهاي آنها در تيراژ ميليوني بين سالهاي ۱۹۴۷ تا اواخر دهه ۷۰ ميلادي بفروش رسيد. اما آيا تاريخ واقعاً آن چيزي بود كه آنها نوشتند؟
آيا تاريخي كه توسط ژنرال مونتگومري فاتح شمال آفريقا، آيزنهاور فاتح غرب اروپا و واسيلي چويكوف فاتح استالينگراد منتشر شده مي توان مورد استناد باشد؟
آنچه كه سبب باز خواني مجدد وقايع جنگ دوم جهاني براي خوانندگان شد، شايد چاپ پاورقي هاي تاريخ قرن بيستم در روزنامه ايران باشد كه به نظر تاريخ نوشته شده توسط انگلو ساكسونها و فرانسويها است. اين نوع مطالب عمدتاً به دلاوري «غرب» اشاره مي كند بويژه سربازان آمريكايي و انگليسي) و عمداً توانايي نظامي آلمان را از ياد مي برد.
بجز كتابها در فيلمهاي، فرانسوي، انگليسي، روسي و يوگسلاويايي و هاليوودي نيز كاملاً يك طرفه با «داستان جنگ دوم» برخورد شده و گويي يك طرف كاملاً بر حق و طرف ديگر «تجسم شيطان» بوده است. حال آن كه اصلاً اينگونه نيست. گزارشي كه در ادامه مي خوانيد به دنبال پاسخ به چند سؤال وروشن ساختن ذهن خوانندگان علاقه مند به مباحث تاريخي است.
۱ـ آيا شكست آلمان در اثر دلاوري نيروهاي متفقين بوده است يا از اين دلاوري خبري نبوده بلكه اشتباهات احمقانه هيتلر سبب پيروزي متفقين شده است؟
۲ـ سهم كشورهاي مختلف در سقوط رايش سوم چه بوده است؟
۳ـ جنايتكاران واقعي جنگ چه كساني بوده اند؟
۴ـ آيا متفقين يكسره پيروز ميدان بودند؟
۵ـ آيا تصوير جنگ دوم جهاني همان است كه در كتابهاي نوشته شده و يا فيلمهاي ساخته شده توسط آمريكاييها، روسها، انگليسها و فرانسويها به تصوير كشيده شده است؟
نقش غرب در شكست هيتلر
واقعيت اين است كه اگر روسها با دادن ۱۷ ميليون تلفات رو بروي ارتش آلمان مقاومت نمي كردند هرگز متفقين قادر به فتح جبهه غرب نبودند. مقايسه نبرد هاي جبهه شرق در مقابل نبردهاي جبهه هاي غرب به مانند مقايسه يك نبرد محدود با يك نبرد سراسري مي باشد. اين در حاليست كه متفقين غربي به عمد پس از پايان جنگ اينگونه عنوان كردند كه گويي بار جنگ بر دوش آنها بوده است.
اما اگر آمار نبردها و كشته هاي طرفين در جنگ دوم را به دقت نگاه كنيم متوجه مي شويم جنگ دوم جهاني نبرد ژرمنها و اسلاوها بوده است. در اين نبرد ۵ ميليون آلماني ۱۷ ميليون روس و ۶ ميليون نفوس اروپاي شرقي كشته شدند. كشته هاي آمريكا و انگليس و مستعمرات آن جمعاً ۷۰۰ هزار نفر بود ( چيزي كمتر از ۲ درصد تلفات جنگ)
قهرمانان اين جنگ چه كساني بودند؟
قهرمانان جنگ دوم جهاني نه سياستمداران و ديكتاتورها بلكه مردم و سربازان بودند. ملتهايي كه با از دست دادن همه چيز خود سالهاي سياه ۱۹۳۹ تا ۱۹۴۵ را پشت سر گذاشتند.
ميليونها سربازي كه بدون اميد به آينده در نبرد مرگ وزندگي شركت كردند. ملت آلمان (در انتهاي جنگ از هر ۵ آلماني ۲ نفر بدون خانه و وسايل زندگي بود) در مه ۱۹۴۵ تازه مواجه شد با دنيايي كشور طلبكار، ۵ ميليون قرباني و اشغالگران بي رحم. كسي تاكنون به دنبال آنچه طي سالهاي ۱۹۴۵ تا ۱۹۵۵ بر آلمان گذشت رفته است؟
ممكن است گفته شود اين مردم به دليل حمايت از هيتلر مستحق چنين جنايتي بودند. حال آن كه هيتلر نيز ديكتاتوري كوچك بود كه آمريكا و انگليس به عمد از او ديوانه اي خطرناك ساختند. هدف او تنها تسخير گذر گاه دانتزيك لهستان بود او قصد ادامه جنگ را نداشت. متفقين به اين بهانه به او اعلام جنگ دادند حال آنكه ۶ سال بعد يك سوم خاك لهستان، ايالتهاي بزرگي در روماني، مجارستان و ۳ كشور بالتيك را دو دستي به شوروي دادند!
نبرد بر سرقدرت
جنگ دوم جهاني تنها يك دستاورد داشت. مرگ قاره اروپا. ضربات آلمان بر كشورهاي انگليس، فرانسه، هلند و بلژيك، سبب شد تا اين كشور ها كه ۷۰ درصد دنيا را در تسخير داشتند دست از سر جهان بردارند. اگر چه نا بخردي هيتلر سبب شد تا آمريكا به مانند غولي ترسناك از قاره خود بيرون آيد.
متحداني كه هيچ گاه كمكي نبودند
در حالي كه ارتش انگلستان از متحدان قدرتمندي چون آمريكا و شوروي بهره مي برد آلمانها تنها متحد قوي خود را ۱۵ هزار كيلومتر دورتر يافتند. ژاپن تا پايان جنگ نتوانست هيچ كمكي به آلمان در جبهه اروپا بكند. ژاپنيها حتي به شوروي از شرق حمله نكردند. عملاً اتحاد با ژاپن براي آلمان تنها دشمني آمريكا را به ارمغان داشت. اين در حالي بود كه ايتاليا نيز كشوري از نظر نظامي متوسط و اصلاً در سطح ارتشهاي آلماني و انگليسي نبود. ايتاليا بعدها در هر جبهه اي كه به او سپرده شد ضعيف عمل كرد. ايتاليايي ها حتي حريف يونان نشدند. آنها در بن غازي و تريپولي ( ليبي امروز) شكستهاي سنگيني از انگليس خوردند و در ۱۹۴۲ آلمان را مجبور كردند علي رغم گرفتاري شديد در «شرق» مستقيماً به كمك ايتاليا رفته و فرماندهي جبهه شمال آفريقا را به دست بگيرد.
اگر آلمان حداقل به دنبال آغاز جنگ با شوروي نمي رفت به راحتي قادر به دفاع از متصرفات خود بود اما اگر با شوروي متحد مي شدآن وقت تصرف حتي آمريكا ناممكن نبود.
هنوز بسياري از نظاميان عقيده دارند اگر ژاپن در سپتامبر ۱۹۴۱ بجاي آماده سازي خود براي نبرد با آمريكا به شرق شوروي حمله مي كرد روسها نمي توانستند جنگجويان ورزيده و مصمم سيبريايي خود را به دفاع از مسكو فراخوانند و در نتيجه بجاي آلمان اين شوروي بود كه در نبرد دوجبهه اي خرد مي شد. ژاپن نيز مي توانست نبرد خود با آمريكا را ۲ سال بعد آغاز كند.
در نهايت آنچه كه نبايد فراموش شود اين نكته است كه در ماههاي آخر جنگ آلمان با ۷۰ كشور در حال جنگ بود.
جنايتكاران واقعي جنگ دوم جهاني
كدام يك وحشيانه تر است؟ آتش زدن صدها هزار مرد و زن يهودي در كوره هاي آدمسوزي و يا كشتن يك ميليون كودك، زن و پير مرد در بمبارانهاي هوايي توسط متفقين؟
آنچه كه متفقين بويژه دول آمريكايي و انگليس سعي در پنهان كردن آن داشتند و دارند صدها هزار انساني است كه در اثر بمبارانهاي بي رحمانه آنها از بين رفتند بسياري از آنها حتي معني كلمه جنگ را نيز نمي دانستند.
بمباران شهرها را چه كسي آغاز كرد؟
پس از آنكه در ۲۵ اوت ۱۹۴۰ چند هواپيماي آلماني به اشتباه به جاي جمله به فرودگاه لندن بمبهاي خود را بر سر شهر ريختند ناگهان در ۲۶ اوت دهها هواپيماي سنگين انگليسي به بمباران در برلن پرداختند و اين آغاز جنگ شهرها بود.
حيله چرچيل
فرمان اين حمله را چرچيل داد. چرچيل با اين اقدام هيتلر را در دام يك نبرد بي پايان انداخت با اين هدف كه هواپيماهاي آلماني به جاي حمله به تأسيسات نظامي انگليس، به اهداف انساني روي آورند! چرچيل اطمينان داشت كه پيشوا فريب اين اقدام او را خواهد خورد و به مانند كودكي به دنبال «تلافي ضربه» خواهد رفت.
بمباران هوايي شهرها را هيتلر خيلي زود به پايان برد چرا كه به هواپيماهاي خود نياز داشت. اما بويژه پس از ورود آمريكا به جنگ، اين انگليس بود كه بمبارانها را به شدت ادامه داد بطور مثال در مه ۱۹۴۲ هزار بمب افكن انگليسي با ريختن هزاران تن بمب كلن آلمان را با خاك يكسان كردند. به گفته فرمانده نيروي هوايي بريتانيا اين يك حمله، با ۱۳۴۶ حمله قبلي به كلن بر ابري مي كرد. در اين بمبارانها چقدر انسان كشته شدند؟ هزار نفر، ده هزار نفر و يا صدهزار نفر؟
متفقين اين بمبارانها را در طول ۵ سال جنگ دوم هر گز قطع نكردند در ۲۴ ژولاي ۱۹۴۳ هزاران هواپيماي آمريكايي و انگليسي با ۸ حمله پياپي هامبورگ را از زمين محو كردند!
متفقين ۱۲ هزار مين هوايي، ۵۰ هزار بمب آتشزا، ۸۰ هزار بمب فسفري و ۱۰۰ هزار بمب معمولي بر سر مردم هامبورگ ريختند.
ديگر پدافندهاي آلماني قادر به جلوگيري از حملات به شهر ها نبودند چرا كه تعداد بمب افكن ها از پدافندها بيشتر بود.
آيا براي روزولت مهم بود كه چه تعداد انسان بي گناه در اين بمبارانها كشته مي شود؟
ادامه دارد
موشكهاي زمين به هوا
در واشنگتن مستقر شدند
148845.jpg
گروه بين الملل: در پي تشديد تدابير امنيتي در آمريكا، موشك هاي زمين به هوا در اطراف «واشنگتن» مستقر شده و نيروهاي نظامي اجازه يافته اند در قطارهاي منطقه نيويورك گشتزني كنند، در حالي كه مسافران هوايي نيز با تأخيرهاي بيشتر مواجه شده اند.
به گزارش شبكه تلويزيوني «سي.ان.ان»، وزارت امنيت داخلي آمريكا تدابير امنيتي را تشديد كرده و سطح هشدار را از زرد به نارنجي افزايش داده است. اين اقدام در پي گردآوري اطلاعات از مكالمات تروريستهاي مظنون صورت گرفته است. «تام ريج» وزير امنيت داخلي آمريكا از احتمال بروز حملات ويرانگرتر از يازده سپتامبر در نيويورك و واشنگتن خبر داد و گفت كه هواپيما، كماكان خطرناكترين جنگ افزار تروريست هاست. وي به سي.ان.ان. گفت: اطلاعاتي كه طي دو سال اخير گردآوري شده، حاكي است كه تروريست ها ترجيح مي دهند يا مايلند از هواپيما به عنوان سلاح استفاده كنند.
علاوه بر واشنگتن، موشكهاي ضدهوايي شايد پيرامون نيويورك مستقر شود و يك مقام پنتاگون گفت كه دستور گشت هاي هوايي نامنظم صادر شده است. فهرستي از اقدامات لازم و اماكني كه بايد حفاظت شوند، به فرمانداران ايالات آمريكا داده شده است. يك مقام آمريكايي اعلام كرد كه از اول دسامبر افراد زيادي از ورود به آمريكا منع شده اند، يك مقام ديگر نيز گفت كه طي روزهاي اخير، برخي از خدمه پروازهاي خارجي مورد پرس وجو قرارگرفته اند. آمريكا با شركتهاي هواپيمايي و دولتهاي خارجي جهت بهبود وضعيت امنيتي شان همكاري مي كند. بيم آن مي رود كه به دليل مشترك بودن حريم هوايي، تروريست ها از كانادا يا مكزيك وارد آمريكا شوند.
مقامات آمريكايي تأكيد كردند كه به نظر مي رسد اين تهديد از دفعه هاي قبلي جدي تر است. يك مقام ارشد پنتاگون سطح كنوني تروريسم را «نارنجي واقعي»توصيف كرد و گفت كه هشدارهاي نارنجي قبلي ديگر با ترديد تعيين شده بود. برخي مقامات امنيت داخلي پيش بيني كردند وضعيت تشديد شده امنيت در آمريكا تا ماه فوريه ادامه خواهد يافت و هزينه هفتگي اش يك ميليارددلار خواهد بود. ديروز مانوري براي مقامات آمريكايي برگزار شد تا نحوه انتقال به اماكن امن مخفي را بيابند. مشخص نبود چه كساني در اين مانور شركت كردند و آيا با هليكوپتر يا اتومبيل جابه جا مي شوند.
مقامات آمريكايي اعلام كردند كه برخي اطلاعاتشان را از انگليس دريافت كرده اند. آمريكا آخرين بار در ۲۰ مه در پي بمبگذاريهاي انتحاري در عربستان سعودي و مراكش سطح تهديد تروريسم را به نارنجي افزايش داده بود.
اما جورج بوش اعلام كرد كه آمريكايي ها بايد به زندگي عادي شان بپردازند. وي گفت: مردم بايد بدانند كه دولت تمام تلاش خود را براي حفاظت از جان آمريكايي ها به كار گرفته است.
از سويي، فرمانده پليس لندن به انگليسي ها هشدار داد كه در ايام كريسمس مراقب تروريسم باشند، ولي گفت كه درباره حمله برنامه ريزي شده خاصي اطلاعات ندارد.
به گزارش آسوشيتدپرس، سر «جان استيونز» رئيس پليس كلانشهر لندن گفت كه از زمان حملات تروريستي ۱۱ سپتامبر، سطح هشدار امنيتي افزايش يافته است. وي گفت: اين تهديد از لحاظ ماهيت حملات انتحاري متفاوت است، همه بايد اين را بدانند.
۱۰۰روشنفكر و استاد دانشگاه در عربستان خواستار شدند
اصلاحات براي مقابله با افراطيون
گروه بين الملل ـ بيش از يكصد روشنفكر و استاد سعودي دوباره از حاكمان شان خواستند اصلاحات سياسي را جهت مقابله با حملات شبه نظاميان اسلامگراي افراطي پيش ببرند.
به گزارش خبرگزاري رويتر، يكي از بانيان اين طومار اعلام كرد كه اين سند، خشونت اسلامگرايان را تا حدودي به فقدان مشاركت سياسي نسبت مي دهد. اين اصلاح طلب كه خواست نامش فاش نشود، گفت: اين طومار كه دومين مورد از ماه سپتامبر است، از خاندان سلطنتي عربستان مي خواهد كه به مردم اجازه دهند در امور كشورداري مشاركت كنند و سلطنت مطلقه را به سلطنت مشروطه مانند اردن و بحرين تبديل كنند. امضا كنندگان اين طومار همچنين خواستار پارلماني منتخب، يك قوه قضاييه مستقل و حقوق برابر براي زنان شدند. وي گفت: ما مي خواهيم به خاندان حاكم بگوييم كه اين نظر كساني است كه اصلاحات مي خواهند، زيرا به كشورشان بها مي دهند و مي خواهند شاهد شكوفايي آن باشند.
ازسوي ديگر، پليس مذهبي عربستان سعودي كه از ديرباز بخاطر دخالت در ريزترين جزئيات زندگي و ارعاب مردم منفور بوده است، براي برخورد مؤدبانه تر در انجام وظيفه اعمال نسخه سختگيرانه قوانين اسلام آموزش مي بيند.
اين نشانه كوچكي از دگرگوني نيروي پليسي است كه برخي منتقدان مي گويند با شيوه هاي آمرانه و قوانين رياضيتي اش از جمله جدايي مردان و زنان و رعايت حجاب توسط بانوان در اماكن عمومي به تندرويي اسلامگرايانه دامن مي زند.پس از آن كه بمب گذاري هاي انتحاري ماه مه و سپس ماه پيش مقامات عربستان براي نخستين بار مستقيماً با تهديد تروريسم مواجه شدند، لحن آنها شروع به تغيير كرده، هرچند قوانين ثابت مانده است. از آن هنگام، دولت عربستان جهت اشاعه پيامي اعتدال آميزتر از اسلام به پيشبرد اصلاحات شتاب بخشيده است.
شيخ «ابراهيم الغيث» رئيس پليس ۵هزار نفره مذهبي عربستان در مصاحبه اي نادر با رسانه اي غربي به آسوشيتدپرس گفت كه مدرنيزه و حرفه اي تر ساختن اين نهاد در اولويت قراردارد. الغيث گفت: ما از اهدافمان فراتر رفته ايم. ما همواره به دنبال مدرنيزه و سازگار كردن قوانين براساس نيازها هستيم.
مفتي لبنان ممنوعيت حجاب در فرانسه را مغاير آزادي هاي فردي دانست
شيخ «محمد رشيد قباني» مفتي اهل سنت لبنان، اقدام جديد فرانسه در ممنوعيت داشتن حجاب در مدارس و مراكز آموزشي اين كشور را مغاير آزادي هاي فردي دانست. به گزارش ايرنا، وي در سخناني در «بيروت» با اشاره به اينكه حجاب براي زن مسلمان واجب است، گفت: اين اقدام فرانسه نشانگر خصومت با اسلام و مسلمين است كه در برخي مناطق جهان بروز كرده است.
قباني افزود: حمايت از نظام لاييك در فرانسه از راه ممنوعيت حجاب اسلامي امكان پذير نيست و اين كشور مي تواند بدون سلب آزادي ها از نظام لاييك حمايت كند.
مفتي لبنان هشدار داد كه اين اقدام دولت فرانسه موجب خواهد شد كه ملت هاي منطقه خاورميانه با تمامي امكانات براي مقابله با نظامهاي ضد دين كه خطري براي آزادي هاي ديني است، اقدام كنند. شيخ قباني ابراز اميدواري كرد كه فرانسه با درك پيامدهاي منفي ممنوعيت حجاب، در اين تصميم تجديد نظر كند. «ژاك شيراك» رئيس جمهوري فرانسه چهارشنبه گذشته از پارلمان اين كشور خواست كه قانون ممنوعيت استفاده از نمادهاي مذهبي ازجمله حجاب اسلامي براي دختران مسلمان، كلاه مخصوص براي يهوديان و صليب براي مسيحيان در مدارس دولتي را تصويب كند.




كاسترو براي تقويت روحيه چاوز به ونزوئلا رفت




«فيدل كاسترو» رئيس جمهوري كوبا روز دوشنبه با متحد انقلابي خود « هوگو چاوز» رئيس جمهوري ونزوئلا ملاقات كرد.
به گزارش خبرگزاري رويتر، كاسترو سفر به ونزوئلا را به خاطر تقويت روحيه رهبر چپگراي اين كشور كه با مبارزه براي سرنگونيش از اريكه قدرت مواجه است، انجام داده است. مقامهاي دولتي از ذكر نام محل ديدار دو رهبر خودداري كردند، اما روزنامه نگاران دولتي ونزوئلا گفتند كه رهبران دو كشور نشست چند ساعته اي در جزيره «اورخليا» داشتند.





قذافي خواستار رابطه بهتر با آمريكا شد




گروه بين الملل ـ سرهنگ «معمر قذافي» ابراز اميدواري كرد كه تصميمش براي برچيدن جنگ افزارهاي كشتارجمعي سرآغاز عصر نويني از مناسبات بين ليبي و آمريكا خواهد بود.
به گزارش خبرگزاري رويتر، وي گفت: اگرچه كشورش برخي برنامه ها و ماشين آلات را دارد، ولي تسليحات كشتارجمعي ندارد. وي گفت كه اين برنامه براي نيات صلح جويانه بود، ولي رهبران ليبي تصميم گرفته اند كه كاملاً آن را كنار بگذارند. او با اعلام اين كه كشورش چيزي براي پنهان كردن ندارد، گلايه كرد: شايعات و تبليغات زيادي وجود دارد.
قذافي مشتاق بود به آمريكاييها پيام دهد كه عصر نويني آغاز شده و او ديگر تغيير كرده است. وي گفت كه ليبي، كشوري تروريست نيست. وي اظهار كرد: كشورهاي زيادي برنامه اتمي دارند و در واقع، برخي از آنها تسليحات كشتارجمعي دارند. اميدوارم آنها ليبي را سرمشق قرار دهند تا بلايي بر سر مردم شان نيايد.
«الشرق الاوسط» خبر داد
تلاش ايتاليا براي برگزاري
نشست رهبران ليبي، آمريكا وانگليس
روزنامه «الشرق الاوسط» به نقل از منابع آگاه ايتاليايي اعلام كرد: هم اكنون بحث هايي براي برگزاري نشستي با حضور معمر قذافي ، جورج بوش و توني بلر در ايتاليا در جريان است. به گزارش ايرنا به نقل از شبكه تلويزيوني «الجزيره» قطر، منابع مذكور گفتند: تلاشهايي در جريان است تا نشستي با حضور رهبر ليبي، رئيس جمهوري آمريكا و نخست وزير انگليس براي بررسي مسأله رهايي از سلاح هاي كشتار جمعي، در ايتاليا برگزار شود.
الشرق الاوسط همچنين از استقبال «سيلويو برلوسكني» نخست وزير ايتاليا از برگزاري اين نشست در كشورش خبر داد و نوشت: اين اقدام مقدمه اي براي بازگشت ليبي به جامعه جهاني است.
نگاه
ديكتاتور در گودال
سليمان حيدري

انتشار خبر دستگيري صدام در گودالي در نزديكي «تكريت» از سوي طالباني همه را غافلگير كرد. غافلگيري و حيرت افكارعمومي ناشي از اين است كه چگونه صدام ، يك فرمانده نظامي ـ سياسي، فردي كه بيش از ۳۰سال هر آنچه خواست انجام داد و حتي نزديكانش را براي كسب و حفظ قدرت خود از سر راه برداشت و آوارگي شاه ايران و سرنوشت ميلوشوويچ را در دادگاه لاهه ديد، اما دست به خودكشي نزد؟ آيا او به اميداينكه فداييانش توان حفظ و يا به قدرت رساندن مجدد او را دارند، دست به خودكشي نزد؟ اين سؤالها از اين رو مطرح مي شود كه وقتي صدام، شاه را بي خانمان ديد ابراز تعجب كرده و پرسيده بود: چگونه شاهي كه يك نظامي بوده حاضر شده است تن به هر ذلتي بدهد، ولي خودكشي نكند؟
كمتر اتفاق مي افتد كه ديكتاتورها به ويژه از نوع صدام، زنده دستگير شوند. معمولاً اين افراد با داشتن پرونده اي سياه كه حتي يك نقطه سفيد در آن ديده نمي شود، مايل نيستند مجازاتهاي غيرقابل پيش بيني از جمله قرار گرفتن در گوشه زندان براي باقيمانده عمرشان را تحمل كنند، بلكه ترجيح مي دهند به نحوي خود را سربه نيست كنند. به ويژه براي رهبري كه دم از غيرت عربي مي زد و هيچگاه فكر سقوط نمي كرد و مخالفين خود را به عنوان دزد و ياغي مي شناخت و مجازات آنها را در راستاي عدالت مي ديد، پذيرفتني نبود كه خود را زنده به دست سربازان آمريكايي گرفتار كند.در پاسخ سؤالات يادشده آيا اين فرض مي تواند مطرح شود كه همان كساني كه صدام را تشويق به حمله عليه ايران، به كارگيري سلاحهاي شيميايي، اشغال كويت و سپس كشتار شيعيان در پايان آزادي كويت نمودند، همانها نيز به وي تضمين امنيت كافي در مقابل حوادث آتي دادند و تشويق به عدم تسليم در هنگام سقوط بغداد كردند تا به موقع و در فرصت مناسب جهت بهره برداريهاي داخلي و بين المللي، او را دستگير كنند؟
شواهد و يافته ها نشان مي دهد كه تماسهاي تلفني مداوم صدام با همسرش و ماجراي ضبط صداهايش در گودالي كه آثاري از وسايل الكترونيك وجود ندارد، نمي تواند واقعيت داشته باشد. به معني ديگر، صدام همواره تحت نظر و محافظت بوده و در عين حال، او از بيم حمله مردم ، مردمي كه كينه چند دهه غارت و قتل عام او را به دل داشتند، به گودال پناه برده بود. در مرداد ماه ،۱۳۸۱ روزنامه «ايران» در باره بحران عراق و احتمال شروع جنگ و همچنين سياست ايران در قبال اين بحران، مطلبي منتشر كرد. در مقاله ياد شده، بروز جنگ حتمي اعلام شده و اروپا را فاقد قدرت جلوگيري از اين جنگ دانسته و راه گريز از جنگ و عبور از نظام ديكتاتوري بيان شده بود، كه همان برگزاري يك همه پرسي و انتخابات براي جايگزيني رژيم مورد نظر مردم عراق تحت نظارت كامل سازمان ملل و كناره گيري صدام از قدرت بود. اگر رژيم عراق به صورت صلح آميز تغيير مي كرد، در اين صورت، صدام نيز به سرنوشتي غير از امروز دچار مي شد. او فرصت داشت با توجيه اينكه خود و حزبش براي حفظ اقتدار عراق و يا ممانعت از بروز جنگ سوم خانمان سوز در اين كشور از اريكه قدرت كناره گيري مي كند، از مهلكه بگريزد و شاهد نمايش يك ديكتاتور تبديل شده به حيوان وحشي و جنگلي نباشد. به طور قطع با دستگيري اين ديكتاتور و دادگاهي شدن او رازهاي نهفته ۳۰ سال حكومت قتل و غارت، استفاده از سلاحهاي شيميايي و اشغال دو همسايه عراق، يعني ايران و كويت، برملا خواهدشد. اماآيا او در يك محكمه صالح محاكمه خواهد شد؟ آيا اين محكمه اجازه خواهد يافت كه راز بيش از ۳۰ سال حكومت قتل وغارت بويژه بكارگيري سلاحهاي شيميايي اهدايي اروپا به زبان صدام برملا كند؟ آيا اطلاعات صدام درباره همكاري اروپا با وي در طول جنگ تحميلي عليه ايران به عنوان اهرم فشار در دست آمريكا به كار گرفته خواهد شد؟
جنگ عليه عراق به بهانه وجود سلاحهاي كشتار جمعي از جمله شيميايي شروع شد. آنچه مسلم است، صدام فاقد سلاح شيميايي بود و غرب در تأمين آن نقش كليدي داشته است. صدام براي ماندن در قدرت از اين سلاح عليه مردم ايران و كردها استفاده كرد و دههاهزار انسان بيگناه را كشت. آيا دادگاه صدام، اروپارا نيز در نقض حقوق بشر، به دليل تأمين سلاحهاي شيميايي، مقصر قلمداد خواهد كرد و يا نه، صرفاً براي استفاده كننده سلاحهاي شيميايي مجازات تعيين خواهد كرد؟
قطع نظر از نتايج دادگاه صدام، صرف دستگيري يك ديكتاتور كه هيچ گاه خواب دستگير شدن و يا از دست دادن قدرت را به خود راه نمي داد براي همه كساني كه مثل او عمل مي كنند آموزنده و هشداردهنده است. ضمن آنكه بيم آن مي رود كه اين امر به رويه اي در روابط بين الملل تبديل شود و آن اينكه هر قدرتي كه احساس كند توان بركنار كردن حكومتي را دارد براي برآورده كردن منوياتش خودسرانه وارد عمل شود.
يادداشت بين الملل
انتخابات و آثار آن در قبرس شمالي
مهرداد مولائي
سرانجام ساكنان بخش ترك نشين قبرس در ۱۴ دسامبر براي تعيين نمايندگان خود در پارلمان اين جمهوري خود خوانده (جمهوري اي كه تنها تركيه آن را به رسميت شناخته است) به پاي صندوقهاي رأي رفتند. صف بندي احزاب شركت كننده در اين انتخابات براساس يك معيار مشخص صورت گرفته بود: اتحاد با بخش جنوبي و پذيرش طرح «كوفي انان» به منظور عضويت قبرس در اتحاديه اروپا به صورت يكپارچه و يا عدم پذيرش طرح انان به عبارت ديگر، اين انتخابات عملاً به يك همه پرسي براي طرح انان بدل شده بود و به همين دليل، نتايج آن نه تنها براي مردم ترك قبرس، بلكه به جهت پيش شرطهاي تعيين شده از جانب اتحاديه اروپا براي آغاز مذاكرات عضويت تركيه در اين اتحاديه براي مقامات آنكارا نيز از اهميت بسياري برخوردار بود. اتحاديه اروپا بدون توجه به تقسيم قبرس به دو بخش شمالي و جنوبي در سال ،۱۹۷۴ تاريخ قطعي ماه مه ۲۰۰۴ را براي عضويت قبرس در اين اتحاديه تعيين كرد و به تركيه نيز اعلام داشت كه قبل از اين تاريخ بايد مسأله قبرس را بصورت نهايي حل و فصل كند. در واقع، در مه ۲۰۰۴ قبرس به عضويت اتحاديه درخواهد آمد و با توجه به اينكه جمهوري ترك قبرس شمالي از جانب هيچ كشوري غير از تركيه شناسايي نشده است، در صورت عدم خروج نيروهاي تركيه عملاً اين كشور بخشي از سرزمين يكي از كشورهاي عضو اتحاديه را در اشغال خود خواهد داشت و به اين ترتيب، هر گونه مذاكره اي براي عضويت تركيه در اتحاديه اروپا به امري غيرممكن تبديل خواهد شد.
گذشته از اين، با توجه به صدور رأي دادگاه اروپايي حقوق بشر در قضيه دعواي خانم «لوئيزيدو» كه توسط جمهوري قبرس عليه آنكارا طرح شده بود.تركيه به دليل نقض ماده يك پروتكل شماره يك كنوانسيون اروپايي حفظ حقوق بشر و آزاديهاي اساسي مبني بر حق استفاده صلح آميز از مالكيت محكوم شد. دراين قضيه، اموال غير منقول خانم لوئيزيدو از اتباع يوناني تبار بخش شمالي قبرس پس از تصرف اين مناطق توسط نيروهاي تركيه از مالكيت وي خارج شد. املاك وي به همراه ساير املاكي كه وضعيت مشابهي داشتند، به موجب بنديك ماده ۱۵۹ قانون اساسي جمهوري ترك قبرس شمالي به عنوان اموال دولت اين جمهوري ضبط شدند. به اين ترتيب، دادگاه اروپايي حقوق بشر رسماً وضعيت موجود را به عنوان اشغال و غصب اراضي ياد شده قلمداد كرد. بديهي است در صورتي كه وضعيت موجود به نحوي جنبه مشروع پيدا نكند، تركيه با دعاوي متعددي از اين دست مواجه خواهد شد كه با توجه به رويه اين دادگاه مبني بر رعايت رويه سابق خود و همچنين مباني حقوقي موجود، به احتمال بسيار زياد، در بقيه موارد نيز آرا به زيان تركيه صادر خواهند شد. ديپلماسي تركيه به درستي اين مشكلات راتشخيص داده و درصدد اعطاي مشروعيت به مالكيت ايجادشده در قالب مذاكرات طرح انان است.
نتايج انتخابات به گونه اي بود كه نه احزاب حاكم (مخالفان با طرح انان) و نه احزاب مخالف دولت حاكم (موافقان با طرح انان و عضويت در اتحاديه اروپا) هيچ يك به اكثريت قاطعي دست نيافتند. آرا تا حدودي به طور مساوي ميان دو گروه تقسيم شد؛ گواينكه ميزان آراي مخالفان دولت موجودكمي بيشتر از ۵۰درصد بود. كاهش ميزان آراي يكي از احزاب حاكم، يعني حزب اتحادملي (UBP) به رهبري «درويش اراوغلو»، نخست وزير كه به جهت تشكيل دولت جديد استعفا داد، از ۴۰درصد در انتخابات قبلي به ۳۲درصد ودر مقابل، افزايش آراي حزب ترك جمهوريخواه (CTP) به رهبري «محمدعلي طلعت» كه از طرح انان حمايت مي كند، از ۱۳درصد در انتخابات قبلي به ۳۵درصد در انتخابات فعلي، حكايت از تغيير عقيده بخش مهمي از مردم اين بخش از قبرس در مورد موضعگيريهاي «رئوف دنكتاش» و حاميان وي دارد. به همين دليل به عقيده بسياري از ناظران، نتيجه اين انتخابات را بايد به سود عضويت قبرس در اتحاديه اروپا تفسير كرد. «گونترفرهوبگن»، مسؤول امور توسعه اتحاديه اروپانيز نتيجه اين انتخابات را حاكي ازتمايل مردم ترك قبرس به عضويت در اتحاديه اروپا و اتحاد دو بخش قبرس براساس طرح انان دانست.
اما صرف نظر از چگونگي تفسير نتايج اين انتخابات بايد ديد موضع تصميم گيرندگان اصلي، يعني مقامات آنكارا در اين خصوص چيست؟ دنكتاش به رغم مقاومت در برابر طرفداران طرح انان و مقامات آنكارا به خوبي مي داند كه در صورت قطع كمكهاي مالي آنكارا، حتي توانايي پرداخت حقوق ماهانه كارمندان خودرا نخواهد داشت و در صورت خروج نيروهاي تركيه از بخش شمالي، به هيچ شكلي از توانايي تأمين امنيت اين بخش از قبرس در برابر نيروهاي متخاصم برخوردار نخواهد بود. به همين دليل و با توجه به نتايج انتخابات اخير، اين مقامات آنكارا خواهند بود كه موضع نهايي در برابر طرح انان را مشخص خواهندكرد. «رجب طيب اردوغان» در سفر اخير خودبه ازبكستان طي يك كنفرانس مطبوعاتي در «تاشكند »اعلام كرد كه دنكتاش به مشاوران جديدي نياز دارد. پيام اين جمله براي دنكتاش كاملاً مشخص بود؛ او بايد به گونه اي ديگر بينديشد و اين در حالي بود كه پس از ملاقات اخير «توماس وستون» هماهنگ كننده امور قبرس در وزارت خارجه آمريكا با دنكتاش اين دو طي كنفرانس مطبوعاتي خود پيامهاي اميدواركننده اي به خبرنگاران ندادند. پاسخ دنكتاش به اردوغان چندان دلگرم كننده نبود، اما به فاصله ۲۴ساعت پس از پاسخ دنكتاش، «شاهين » نماينده اردوغان اعلام كرد: در دولت جديد قبرس شمالي، كساني كه با عضويت در اتحاديه اروپا مخالف هستند، نبايد جايي داشته باشند. اردوغان هرچند طرح انان را به طور كامل و صددرصد مورد قبول نمي داند، اما آن را به عنوان مبناي مناسبي براي شروع مذاكرات قابل قبول تلقي مي كند. هرچند، در محافل ديپلماتيك و سياسي تركيه از تشكيل يك جلسه فوق العاده در كاخ رياست جمهوري در آنكارا در آينده نزديك براي اتخاذ تصميم نهايي در مورد طرح انان سخن گفته مي شد، اما به گزارش روزنامه «صباح » درشماره۱۹ دسامبر ۲۰۰۳ مقامات آنكارا به جمع بندي نهايي رسيده و دنكتاش را نيز نسبت به موافقت با طرح انان قانع كرده اند. در طرح نهايي تهيه شده توسط آنكارا، با محورهاي اصلي طرح انان از جمله تشكيل دولت فدرال موافقت شده، اما در مورد مسائلي نظير استفاده از نيروهاي ضامن (تركيه و يونان) به جاي نيروهاي حافظ صلح سازمان ملل متحد كه در طرح انان پيش بيني شده است و برخي مسائل مربوط به مالكيت اموال غيرمنقول و نحوه تصميم گيري در مجلس فدرال، پيشنهادهاي جايگزيني مطرح شده است كه از طريق مذاكره پيگيري خواهد شد.
ناسيوناليستهاي افراطي در تركيه با تقبيح روند موجود سعي دارند با يادآوري كشتارهاي انجام شده پيش از ۱۹۷۴ توسط ساكنان يوناني تبار قبرس، وقوع آن را پس از پذيرش طرح انان و از ميان رفتن دولت جمهوري ترك قبرس شمالي به عنوان امري محترم جلوه دهند، اما كمتر كسي حاضر به قبول اين ادعاست كه پس از عضويت قبرس در اتحاديه اروپا، اين احتمال به عنوان يك خطر قابل طرح باشد.
با توجه به وضعيت موجود پيش بيني مي شود به محض تشكيل دولت جديد در قبرس شمالي مذاكرات مربوط به طرح انان آغاز شود. مقامات ترك قبرس به خوبي از موضع جدي آنكارا و عزم جزم آن كشور براي عضويت در اتحاديه اروپا و خلاصي از مشكل قبرس آگاهند: بنابراين بسيار بعيد به نظر مي رسد كه در مذاكرات آتي جايي براي مخالفان سرسخت طرح انان وجود داشته باشد؛آنان يا مواضع خود را تعديل خواهند كرد و يا از روند موجود كنار گذاشته خواهند شد. به هرحال، تحولات جاري، آينده اي توأم با آرامش و امنيت براي ساكنان اين جزيره و تسريع در روند عضويت تركيه در اتحاديه اروپا را براي دولتمردان آنكارا نويد مي دهد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |