پنجشنبه ۴ دي ۱۳۸۲ - ۲ ذيقعده ۱۴۲۴
Thu, Dec 25, 2003
چشم انداز
شماره ۲۶۷۷
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
تاريخ
جوان
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
كورترين گره انسان معاصر
148959.jpg
دكتر حسن بشير
انسان با اعضاي بدن خود روابطي دارد كه تكويني است. اختياري در تغيير اين روابط ندارد. اما قلب چيز ديگري است. تنها قلب است كه مي تواند روابطش را با انسان تنظيم كند. كم و زياد كند. عميق تر سازد ويا كلاً قطع نمايد. در اين زمينه حركت و تپش قلب تنها بخش بسيار كوچكي از اين روابط را اشغال مي كند. گويي كه تنها موجود زنده در كنار انسان كه همراه و همراز وي است، همين قلب است. قلب است كه مي تواند انسان را به جاده حقيقت رهنمون سازد. اصلاً قلب است كه حقيقت اشيا را مي بيند و به انسان مي شناساند. عقل در مصاف قلب كودكي بيش نيست. قلب حقيقت را در مي يابد و عقل به تمييز آن با ساير اشيا بر مي خيزد. تفاوت گذاشتن ميان راهها با عقل است، اما قلب سازنده راه است. عقل در مسير جاده هاي زميني به حركت در مي آيد و راههاي آسماني را مي شكافد، اما قلب اصل«حركت» و روح «پرواز» است.
راستي قلب چيست؟
عضوي كوچك در سينه انسان، يا وجودي كامل كه سايه به سايه انسان قدم بر مي دارد، رشد مي كند، تكامل مي يابد و قبل از مرگ انسان يا همزمان با مرگ وي مي ميرد. بسيارند كساني كه قبل از مرگ خود، قلب آنان مرده است. و عقل آنان گرچه هنوز در جولان است، اما به بيراهه مي رود. مگر عقل شيطاني از جنس عقل كلي نيست؟ تنها تفاوت آن با عقل رحماني در اين است كه همگام و همراه قلب نيست.
قلب آيينه فطرت است. اصلاً همه فطرت است. ولذا هيچگاه به بيراهه نمي رود. پاكي راه از پاكي قلب آراسته مي شود و شفافيت قلب لطافت راه را مي سازد.
قلب است كه عاشقان را مي لرزاند و لرزش قلب است كه عشق را مي زايد. آنان كه قلب و عقلشان با يكديگر عقد برادري بسته اند، راه را مي يابند و كساني كه كينه و دشمني ميان عقل و قلبشان رخنه يافته است، در وادي ظلمت گمراهند. ظلمتي كه نه با نورعقل زدوده مي شود و نه با عظمت قلب، شكسته مي شود. ظلمتي كه انسان را به تاريكي ها مي كشاند و او را در وادي تنهايي رها مي سازد. و چه دردناك است كه انسان از همه جا بريده شود. حتي از خودش و از قلبش و از درونش.
قلبي كه جايگاه و خاستگاه فطرت است چگونه مي شود كه به پايگاه ظلمت وتاريكي تبديل مي شود؟
ظلمتي كه فطرت را به اعماق خود فرو مي برد و عقل انسان را به تسخير خود در مي آورد و انسان را اسير خواسته ها مي كند.
كليد راز اين ظلمت در «نفاق» نهفته است. در حقيقت از همه تاريكي ها تاريك تر نفاق است كه قلب را بيش از هر خاموشي ديگر خاموش تر و مرده تر مي كند.
نفاق و ريا چيز عجيبي است. تنها صفتي كه مي تواند ميان انسان و قلب او فاصله حقيقي بيندازد. عقل را نيز در اين حالت اختياري نيست. به كودكي مي ماند كه تنها در گوشه اي نگران مي ايستد و به ترفندهاي آن مي نگرند و برخود مي لرزد.
آرام و ظريف با قلب انسان طرح دوستي مي ريزد. تنها چهارگام در طرح اين دوستي بر مي دارد و خانه نشين مي شود. وجودي مي شود كه خودي انسان را از خودش مي گيرد و جاي آن مي نشيند.
اولين گام در اين دوستي «حقيقت» است كه مسخ مي شود. حقايق به چيز ديگري تبديل مي گردند. در اين مرحله است كه انسان خود سازنده حقايق مجازي خواهد بود. حقايقي كه در هيچ عرصه اي وجود ندارند. حقايقي پر از تهي، حتي وجود درآنها رخنه نكرده است تا چيزي گردند. خيالي باطل كه تار و پودرش از وهم و تصوري است كه زاييده هيچ است. زاييده شدن ايسم ها و ايده هاي مختلف كه با راه فطرت ميانه اي ندارند از نتايج همين مرحله است.
اين مرحله، مرحله اي است كه درآن نگاه انسان تغيير مي كند. كم كم با خودش فاصله مي گيرد. نور، ديگر راهنماي ديدن او نيست. ظلمت است كه دست او را مي گيرد و به هر قسمتي كه مي خواهد مي كشاند.
گام دوم در اين دوستي، «هويت» انسان است كه دگرگون مي شود. هويتي كه محصول فطرت و دين و فرهنگ و علم است به كناري گذاشته مي شود. دوستي عميق تر در اين مرحله هويت انسان را لگدكوب مي كند و به تدريج به نيستي و تباهي مي كشاند.
هويت جديدي در اين گام برانسان پوشانده مي شود. هويت جديد پوششي مي گردد كه بر قلب و عقل و جوارح انسان سايه مي افكند و آنها را از سرچشمه نور و منبع حقيقت دورمي سازد. الينه شدن انسان و به دور افتادن وي از هويت خود در اين مرحله شكل مي گيرد. انسان به چنان موجودي تبديل مي شود كه حتي ديگر براي خودش شناخته شدني نيست. تعامل عقل و قلب و انسان در اين مرحله كاملاً مختل مي شود. عقل نه حريف قلب مي شود و نه انسان حريف هر دو و هر سه اسير در عرصه تن.
گام سوم در اين دوستي «حركت» انسان است كه به كنترل درمي آيد. انسان در اين وضعيت به عروسكي مي ماند كه اختيار حركت ندارد. ديگري است كه او رابه حركت وامي دارد. در اين مرحله است كه عمل، هرگونه عمل، كه ريشه در حركت دارد، از آن انسان نيست.
انسان اين گام، نماز را در آينه ديگران به قيام مي برد و زهد و سختي را براي رضاي ديگران برخود هموار مي كند و ترك لذات را براي شيريني كام ديگران برمي گزيند.
حركت كه حيات انسان در گرو آن است، به سكوني متحرك تبديل مي شود كه انسان را در اين تحرك نيز اختياري نيست. انسان اين مرحله خود به ظلمت تبديل مي شود. ظلمتي مي شود كه ديگران را در خود دفن مي كند. به قبرستاني تبديل مي شود كه بوي تعفن آن همه روح و تن را تسخير مي كند مردابي مي شود كه هيچ موجود زنده اي نمي تواند در آن طاقت حيات داشته باشد. چراغ حيات قلب، در اين مرحله خاموش مي شود و انسان در درون لايه هاي ظلمات، به ظلمت ابدي مي پيوندد.
در اين مرحله است كه «خدا» نيز ذبح مي شود. خدا، براي انسان، حتي چيز ديگري نيست كه در كنار ديگران قرارگيرد. خدايي كه خود خالق است، حتي در جايگاه مخلوق نمي نشيند تا شايسته توجه گردد. مخلوقات جاي خالق را مي گيرند.
و چه دردآور است انساني كه فرشتگان به سجده او برمي خيزند خود به ديگران سجده كند.
خداي را به فراموشي بسپرد و مخلوق را در جاي او بنشاند. ريشه هاي وصل خود با خداي را با دستان خود قطع كند و حيات خود را به دست نيستي و تباهي بسپرد.
گام چهارم در اين دوستي «رابطه» است كه فرومي ريزد. رابطه انسان با قلبش كه چراغ راهنماي رابطه او با خداوند است. فروريختن ديوار اين رابطه، فروريختن انسانيت انسان است. در اين مرحله انسان موجود ديگري است. با خود نيز فاصله گرفته است. نه او قلبش را مي شناسد و نه قلبش او را. رابطه او با ديگران نيز از جنس مجاز است. حقيقت و واقعيت درآن راهي نمي يابند. عصر جدايي انسان از خود و خدا از همين زمان آغاز مي گردد. چراغهاي رابطه در اين عصر همه خاموشند. انسان اين عصر چراغ خاموش در بيراهه ها مي تازد. نيستي همچون خوره اي وجود او را مي جود و در خود مي بلعد. مرگ انسان تنها پايان حيات وي در اين جهان نيست. جهان ديگر نيز مرگ مكرري به سراغ او مي رود كه هرگز رنگ حيات را به خود نخواهد ديد.
نفاق كورترين گره انسان عصر كنوني است.
آوانوا درماني
به كمك انسان مي آيد
مريم انجيدني
موسيقي صداي روح است، كارشناسان معتقدند: احساسات، هيجانات و خشونت ديگران مي توانند در انسان تأثيرگذاشته و او را به نشاط و آرامش سوق دهند. اوج اين انتقال احساسات و تأثيرات درموسيقي نهفته است. يك موسيقي خوب و واقعي بر لايه هاي وجودي فرداثرگذاشته و به زندگي او معنا مي بخشد.
امروزه موسيقي درماني به عنوان يكي از روشهاي علمي در معالجه بسياري از بيماريهاي روحي و رواني مطرح است و هم اكنون اين نوع درمان در اروپا و آمريكا كاملاً نهادينه شده است، جالب، اينجانب كه استفاده از موسيقي شرق دراين خصوص موردتأكيداست. چندي پيش همايش موسيقي درماني با هدف آشنايي پزشكان عمومي و متخصص با فوايد و كاربرد موسيقي درماني و فراهم شدن زمينه كاربرد اين روش درماني در جامعه در تالار ابن سيناي مشهد برگزارشد. مطالب مهمي ازجمله موسيقي و بهداشت رواني، تأثيرموسيقي بر كريستال ها، قصه درماني موزيكال، موسيقي درهيپنوتراپي دراين همايش مطرح شد. دكترحسيني استاد دانشگاه تهران با بيان تحقيقات درخصوص اثر موسيقي بر كريستالها دراين همايش كه به همراه اسلايدهاي جانبي ارائه شد، اظهارداشت: اثرموسيقي بر كريستالها و قطره هاي آب از نظر علمي ثابت شده است. وي با اشاره به اينكه ۹۵درصد نطفه انسان در ابتدا از آب تشكيل شده و به مرور زمان آب آن كاسته مي شود، افزود: وقتي بلورهاي آب تحت تأثير موسيقي قرارمي گيرد. آيا نبايد جنين انسان تحت تأثير موسيقي قرارگيرد. او گفت: نواي خوش و يك موسيقي خوب نقش بسزايي در سلامتي انسان ازهمان بدو حيات دارد و مي تواند انسان را دگرگون ساخته و زندگي او را هدفمند سازد. دكتر عبدالله بهرامي نماينده وزيربهداشت درگسترش و ساماندهي طب سنتي دركشور گفت: موسيقي درماني يكي از انواع روشهاي طب مكمل يا جايگزيني است كه نهادينه كردن آن در كشور يكي از اهداف وزارت بهداشت است و با ترويج اين نوع درمان مي توان از وابستگي دارويي در كشور كاست. رئيس دانشگاه علوم پزشكي مشهد افزود: هم اكنون استفاده از درمانهاي مكمل ازجمله آوانوادرماني و طب سنتي براي معالجه بيماريها در سطح كشور تأكيدمي شود و برگزاري سمينار آوانوا درماني در مشهد براي آشنايي پزشكان دراين راستاست. وي تحقيق تأثير موسيقي برروي كريستالها را يكي از سخنراني هاي مهم اين همايش عنوان كرد و افزود: وقتي بلورهاي آب نسبت به موسيقي حساس بوده و اشكال آن با موسيقي متوازن مي شود، تأثيرات مفيد يك موسيقي خوب بر انسان يك امر بديهي است. دكتر رامين ظفري دبير انجمن موسيقي درماني مشهد دراين باره گفت: موسيقي درماني شامل بيش از ۴۰روش مختلف است كه موسيقي درمانگر در برخورد با يك بيمار خاص از تركيب آنها استفاده مي كند و اين روش درماني يك كار تخصصي است كه براي معالجه بسياري از بيماريهاي روحي و رواني، توانبخشي ذهني ويادگيري كودكان كاربرد دارد و حتماً بايد توسط موسيقي درمانگر انجام شود. وي اظهارداشت: موسيقي درمانگر كسي است كه به بيمار كمك مي كند تا موسيقي خاص خودش را پيداكند و به او مي آموزد كه از چه موسيقي و درچه زماني استفاده كند. وي با بيان اينكه گوش دادن آهنگ موردعلاقه درمقوله موسيقي درماني نمي گنجد، افزود: درموسيقي درماني از روشهاي آوازخواني، تمرين ادوات موسيقي و گوش دادن به موسيقي و درمانزاي گروهي استفاده مي شود. وي با اشاره به ديدگاههاي غلطي كه از موسيقي درماني درجامعه وجوددارد، افزود: موسيقي درماني به معني اين نيست كه همه بيماريها با اين روش قابل درمان هستند. اما اين روش درماني نقش دارو را در معالجه بسياري از بيماريهاي روحي و رواني و حتي برخي از امراض جسمي كه عامل رواني در آن دخيل بوده مانند زخم معده ايفامي كند. وي با اشاره به ارتباط سه حلقه انسان، موسيقي و بيماري گفت: انسان امروز كمترين توجه به خود و بيشترين توجه به ديگران را دارد و بحث خودشناسي و انسان شناسي يكي از موارد مورداشاره درموسيقي درماني است. دكتر ظفري كه درنواختن ني و تنبك تبحردارد و تاكنون تحقيقات زيادي درخصوص موسيقي درماني انجام داده يادآورشد: دستگاه صوتي انسان كاملترين ساز است و صوت او مي تواند يك وسيله آرامبخش و درمان كننده براي خود و ديگران باشد. وي به شرايط گوش دادن به موسيقي اشاره كرد و گفت: بيش از ۹۵درصد مردم ما موسيقي را همراه با كارهاي ديگر گوش مي دهند و هنگامي مي توان اثرات درماني موسيقي را حس كرد كه با توجه كامل به آن گوش كنيم و ايجاد سكوت، دقت و پرهيز از انجام حركات ارادي از عوامل مهم در تقويت اثرات موسيقي است.
ظفري كاربرد موسيقي و تأثيرات آن در ايران را داراي پيشينه طولاني ذكركرد و گفت: فارابي هزارسال پيش دركتاب موسيقي الكبير نت ها را مشخص كرده است اما موسيقي درماني نوين از ۵۰سال گذشته در دنيا مطرح شده و هم اكنون محققين زيادي در اين زمينه تعليم ديده اند.
وي بااشاره به اينكه مراكز علمي و تحقيقاتي دنيا به اين نتيجه رسيده اند كه براي رشد و پيشرفت موسيقي درماني بايد به سراغ موسيقي غني رفت، افزود: موسيقي اصيل ما مملو از ملوديهاي شفابخش با سابقه پنج هزارساله است. وي با بيان اينكه مردم ما با موسيقي آشنا هستند، افزود: شاديها، عزاداريها، لالايي مادران و اشعار شاعران ما همه با موسيقي شكل گرفته است و با فرهنگ غني انسان شناسي در ادبيات عرفان و فلسفه ايران مي توانيم اثرات درماني موسيقي را شاهد باشيم. دنيا به چيزي روي آورده است كه گنج آن درنزد ماست. وي با اشاره به اينكه انجام موسيقي درماني دركشور به عنوان يك روش درماني نيازمند بسترسازيهاي مختلفي است، افزود: برخي معتقدند چطورمي توان در يك كشور اسلامي از موسيقي استفاده كرد درصورتي كه علم موسيقي درماني از ديدگاه اسلام موردتأييداست. وي اين سؤال را كه موسيقي حرام يا حلال است را پرسش نادرستي دانست و تصريح كرد: سؤال صحيح اين است كه آيا مردم مي توانند آزادانه ازهرنوع موسيقي درهرشرايط و هر كيفيتي استفاده كنند و پاسخ اين سؤال نيز با علم موسيقي درماني مطابقت دارد زيرا موسيقي درماني نيز گوش دادن هر نوع موسيقي و درهر موقعيتي را توصيه نمي كند. اين موسيقي درمانگر خاطرنشان كرد: هم اكنون درمركز درماني، مشهد كه زيرنظر بهزيستي خراسان فعاليت مي كند بسياري از بيماران روحي و رواني به طريق موسيقي درماني معالجه مي شوند. دكتر بهروز بيرشك دبير انجمن موسيقي درماني ايران نيز گفت: موسيقي و استفاده از آن در درمان بيماريها داراي قدمت طولاني است به طوري كه حتي انسانهاي اوليه كه غارنشين بوده از موسيقي و تأثيرات آن بهره مي برده اند. وي تشكيل انجمن موسيقي درماني ايران را ازسال ۸۰ با هدف شناسايي و تأثير موسيقي در درمان بيماريها عنوان كرد و افزود: ارتقاي دانش كلاسيك و علمي موسيقي درماني و توسعه زمينه تحقيقاتي و كاربردي در توانبخشي بيماران پزشكي و دندانپزشكي از ديگر اهداف است. وي دايرشدن انجمن هاي موسيقي درماني در شهرهاي مشهد، شيراز و اصفهان را يادآور شد و افزود: تشكيل انجمن موسيقي درماني درهمه استانها ازجمله برنامه هايي است كه پيگيري مي شود و تاكنون بيش از ۸۰نفر توسط اين انجمن تعليم ديده اند. اصول و تكنيكهاي موسيقي درماني، كاربرد موسيقي درماني در پزشكي و روانپزشكي، شناخت و درك موسيقي و سازشناسي مهمترين موضوعات و برنامه هاي اين انجمن است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |