|
سلامتي
|
|
|
|
دور دست
|
|
|
|
|
|
درحاشيه همايش بين المللي كمال الدين بهزاد
|
|
|
|
گفت وگو با مصطفي آخوندي موسيقيدان
|
|
|
|
|
|
|
|
دور دست
|
|
|
|
|
سلامتي
اخبار علمي ـ پزشكي
ـ پيري موجب تغيير شكل بدن مي شود: بدن از چربي، بافت ماهيچه اي ، اندام ها ، استخوانها وآب و ديگر مواد تشكيل شده كه مقدار وچگونگي اينها شكل بدن را در طول زندگي تعيين مي كنند. به تدريج با پيرشدن، بافت هاي چربي دراطراف اندامهاي درون شكمي انباشته مي شوند وچربي زيرپوستي كاهش مي يابد. توده هاي ماهيچه اي كاهش يافته، عضلات، كبد، كليه و ديگر اعضا سلولهاي خود را از دست داده در نتيجه اين تحليل، آب بدن كاهش مي يابد، با كم شدن تراكم استخوانها ، پاها و بازوها شكننده تر ونازكتر مي شوند ، قد افراد نيز بطور متوسط بعداز ۴۰سالگي در هرده سال يك سانتيمتر وبعداز ۷۰سالگي بيشتر (تامجموعاً ۳ اينچ) كاهش مي يابد. مردان بعد از ۵۰سالگي و زنان بعداز ۷۰سالگي شروع به كاهش وزن مي كنند. حتي در مقدار داروهاي تجويزي براي اثرگذاري بايد تجديدنظر كرد. از طرفي تغيير شكل بدن تعادل ، قابليت حركت وراه رفتن را با مشكل روبرو مي كند . اگرچه نمي توان از برخي عوارض پيري جلوگيري كرد، اما با ورزش و رژيم غذايي مناسب آنها به حداقل ممكن مي رسند. ـ ريزش مو را چگونه تشخيص دهيم: روزانه بين ۷۰ تا ۱۵۰ تار مو براثر شست وشو ، شانه وبرس كردن مو مي ريزند . اما اگر ريزش به حدي زياد شود كه فرصت جايگزيني آن داده نشود منجر به كچلي مي شود. متأسفانه قبل ازاينكه متوجه كم پشتي وريزش شديد مو شويم، حدود ۴۰% آن را از دست داده ايم. ريزش مو براثر عوامل وراثتي ، يا بيماريهايي مثل تب شديد، اختلال در تيروئيد، زايمان، كمبود پروتئين و آهن، شيمي درماني براي مداواي سرطان يا بعضي داروها و ديگر عوامل به وجود مي آيد كه مي تواند در قسمتي و ياتمامي سر باشد. دوسوم مردان در طول زندگي نوعي از ريزش مو را تجربه مي كنند. تراشيدن مو باعث تحريك رشد مو نمي شود،كندن آن هم موجب توقف رشد نمي شود. موها درهواي گرم سريعتر رشد مي كنند. رشد متوسط مو حدود يك سانتي متر در ماه است . افراد بلوند بيشتر از مومشكي ها و موقرمزها موي سر دارند (۱۴۰۰۰۰تارمو) ـ خوشحالي خود را ماندگار و هميشگي كنيم: شايد تعجب كنيد اما تنها با انجام حركات ساده ورزشي علاوه براينكه سلامت فيزيكي خود را تضمين كرده ايد، به سلامت رواني نيز رسيده و آن را تثبيت مي كنيد. احساس شعف، احترام واعتماد به نفس براي حل مشكلات ، بهبودعملكردمغز وتيزهوشي ارمغان ورزش هستند. پياده روي تند، آهسته دويدن، حركات كششي وقدرتي ، دوچرخه سواري ، حركات پرشي وديگر تمرينات موجب ترشح هورمون اندورفين مي شود كه به جنگ استرس، اضطراب، گيجي ، خشم ، فشارخون ، افسردگي ، كم شدن حافظه وانباشت سلولهاي چربي رفته، ايمني بدن در برابر بيماريها را افزايش مي دهد، خون رساني واكسيژن رساني به مغز بهتر تفكركردن وخواب آرام و مثبت انديشيدن را به همراه دارد. از طرفي پرداختن به ورزش وقتي براي افكار منفي ، نگرانيها و وسواس در مسؤوليتها نمي گذارد اما نكته مهم تكرار منظم حركات ورزشي است. ـ ازدواج و فوايد آن: داشتن روابط عاطفي محكم و زندگي مشترك در مردان موجب سلامت روح و روان و در زنان موجب شادي، احساس رضايت و امنيت مي شود. از هم گسستگي روابط و ازدواج نافرجام در هر دو باعث آسيب هاي فراوان مي باشد كه البته زنان مدت بيشتري بايد سپري كنند تا از صدمات آن رها شوند به عبارت ديگر براي زنان بهتر است مجرد باشند تا اينكه چندين تجربه شكست داشته باشند. البته برقراري روابط احساس مجدد بعدي تا حد زيادي از ضايعات و ناكاميهاي قبلي مي كاهد. ازدواج موجب افزايش عمر، كاهش مرگ و مير و خوشبختي و تندرستي و سلامت روحي مي شود. منابع: پايگاههاي اطلاع رساني www.newscientist.com www. yahoo.com گردآورنده و مترجم: مينا منقوليان
|
|
|
|
|
دور دست
پيش فرض داوري
عليرضا بهنام اين روزها با اعلام نام برندگان چندين جايزه ادبي يك بار ديگر نام اين شاخه كهن از فرهنگ جامعه بر سر زبانها افتاده است. پس از برگزاري چندين دوره از جوايز مستقل ادبي ارزيابي كارنامه يك ساله ادبيات از اين راه رفته رفته دارد جاي خود را در ميان مخاطبان باز مي كند. تلاشهاي بنيادها و ناشران مستقل در اين زمينه توانسته است براي ادبيات داستاني مخاطباني نسبتاً خوب و قابل اعتنا دست و پا كند. شايد بتوان گفت برگزاري مسابقاتي از اين دست در شرايطي كه به دليل وفور توليد ادبي و همچنين نظام ناقص پخش و ارائه اين آثار مخاطبان از عرضه بسياري از توليدات مهم و ارزشمند ادبي بي خبر مي مانند، تنها راهي است كه مي تواند تا حدودي در جهت انتخاب اثر براي خواندن ياري رسان باشد. در عين حال همين امكان سليقه سازي كه فراروي برگزاركنندگان اين جوايز قرار دارد مسؤوليت آنها را سنگين تر مي كند. در واقع همين امكان مي تواند آنها را در جايگاهي قرار دهد كه لااقل در كوتاه مدت مسير اقبال عمومي به ادبيات را تعيين كنند. با نگاهي به برگزيدگان اين مسابقات كه در سالهاي اخير تعداد آنها به ۴ رسيده است در بعضي موارد مي توان رد پاي سليقه اي خاص را در ميان انتخابها به سهولت مشاهده كرد. اين سليقه خاص در واقع همان نوع از ادبياتي است كه سالها پيش با استقبال بي سابقه گروهي از منتقدان و دست اندركاران صنعت نشر به سرعت در ميان خوانندگان ادبيات تبليغ شده و به عنوان نوعي جدي و در عين حال پرمخاطب به طيفهاي گوناگون مخاطب معرفي شد. «بامداد خمار» و مقلدان بعدي آن چون «شب سراب» نمونه هاي اين نوع رويكرد ادبي هستد كه ساده پسندي و عامي گري از مشخصه هاي اساسي آن است. در سالهاي اخير با شكل گيري جوايز مستقل ادبي به نظر مي رسد همان گروه از منتقدان و دست اندركاران صنعت نشر توانسته اند با نفوذ ميان هيأتهاي داوري لااقل در بخشي از نتايج اعلام شده اين نوع رويكرد را معرفي كرده و با برجسته كردن نمونه هاي اين نوع ادبيات همان سليقه ساده انگارانه را به جاي آثار واجد خلاقيت هاي ادبي ترويج كنند. نمونه چنين رويكردي را در برگزيدگان دوجايزه ادبي كه اخيراً نتايج آن اعلام شد و در شاخه رمان مي توان مشاهده كرد همين طور يكي از رمانهايي كه سال گذشته از سوي داوران سه جايزه ادبي برنده شناخته شد داراي مشخصاتي بودكه به اين نوع تلقي از ادبيات نزديكتر است. داوري در مسابقات امسال علاوه بر آسيب پيش گفته از مشكل ديگري نيز خدشه پذيرفته است. در مراسمي كه روز ۳۰آذرماه براي اهداي يكي از جوايز معتبر ادبي برگزار شد يكي از داوران بخش رمان كه از جمله مترجمان متون نقد ادبي است و در دانشگاه اين رشته را تدريس مي كند به صراحت گفت داوري اين مسابقه را به جهت برخورد با خلاقيت هاي جديد ادبي كه از آن ذيل عنوان «پست مدرنيسم» نام برد، پذيرفته است. چنين رويكردي زماني خطرناك به نظر مي رسد كه مشاهده مي شود ايشان در هر دومسابقه مهمي كه امسال در زمينه ادبيات داستاني برگزار شده در شاخه رمان داوري كرده و در يكي از اين مسابقه ها نقد شخصي خود درباره آثار رسيده به مرحله نيمه نهايي را به عنوان بيانيه هيأت داوران به برگزاركنندگان جايزه تحميل مي كند. اين نكته بديهي به نظر مي رسد كه نخستين شرط داوري دوري از اعمال پيش فرض هاي شخصي و سليقه اي در داوري است و كسي كه پيش از خواندن آثار شركت كننده در مسابقه تصميم خود را براي برخورد با نوع خاصي از ادبيات گرفته است هر چند داراي دانش ادبي در خور توجهي باشد صلاحيت داوري ندارد. تأثير چنين داوريهايي كه مي توان آن را «ناداوري» نيز خواند پوشيده ماندن جسارتهاي ادبي و متوسط سازي در عرصه ادبيات خواهد بود. امري كه در نهايت اگرچه نمي تواند صداهاي جديد و خلاق عرصه ادبيات را به خاموشي بكشاند اما در كوتاه مدت راه را بر عرضه اين آثار و شناساندن آنها به مخاطبان ادبيات مي بندد.
|
|
|
|
|
تصحيح و پوزش
در صفحه هنري هفته گذشته ايران جمعه در گفت و گوي مربوط به نمايش قهوه تلخ اشتباهي در تنظيم ستون آخر مطلب پيش آمده كه موجب شده است بخشي از مطلبي ديگر به انتهاي اين گفت و گو اضافه شود. به خاطر اين اشتباه از خوانندگان محترم و نويسنده گرامي مطلب مذكور عذرخواهي مي كنيم.
|
|
|
|
|
درحاشيه همايش بين المللي كمال الدين بهزاد
جايگاه شروع اصول تحقيق قاموسي در موسيقي
|
|
|
پريس تنظيفي هرچند پيش فرض مطرح با شنيدن نام كمال الدين بهزاد براي يك همايش بين المللي ذهن را به سوي بحث وتفكر درباره هنرنگارگري سوق مي دهد اما پرفسور عسگر علي رجب زاده، رئيس بخش تاريخ تمدن وهنر آكادمي علوم جمهوري تاجيكستان ، همان كشوري كه طي سال گذشته همايش مشابهي را برپا كرد وپيش از آنكه به خود بجنبيم مستندات خود را به يونسكو ارائه و بهزاد را به نام خود ثبت و به جهان معرفي كرد، با لبخندي مليح مي گويد كه اصولاً در هنر نقاشي سررشته و تخصصي ندارد بلكه دانش اش در زمينه سنت و نوآوري در زمينه موسيقي دوره بهزاد است. هرچند رجب زاده تنها به بحث پيرامون موسيقي مي پردازد اما گفته هايش با نگاهي نقادانه برتمام زمينه هاي فرهنگي آن دوره منطبق است . آنچه در پي مي خوانيد حاصل گفت وگوي كوتاهي است كه در فرصت اندك پيش آمده در زمانهاي كوتاه استراحت رجب زاده در بين سخنرانيهاي همايش كمال الدين بهزاد است. \ در معرفي خودتان از نوآوري انجام شده درموسيقي دوره كمال الدين بهزاد نام برديد. اين نوآوري چيست وريشه آن در كجاست؟ * اصولاً از موسيقي زمان بهزاد مي توان به عنوان يكي از صحيفه هاي رنگين تمدن ايراني ياد كرد، زيرا موسيقي دانان آن زمان به جاي ادامه دادن روش تحقيق پيشينيان خود در زمينه موسيقي زمان خودشان، روش نويني را به كار گيرند كه از آن مي توان با عنوان روش دانشي شناخت (شناخت علمي ) نام برد. \ چه كساني اين روش را پايه ريزي كرده اند وتفاوت آن با روشهاي پيشين درچه بود؟ * دراين مورد بايد به كارها ونوشته هاي افرادي مثل ابونصرفارابي، شيخ الرئيس ابوعلي سينا، كاتبي خوارزمي ، مروان سرخسي ، ابوالعباس سرخسي، ابومنصور طاهر اصفهاني و… اشاره كرد كه همانگونه كه گفتم مسائل نظري و عملي موسيقي را با روش دانشي شناخت (شناخت علمي ) براي اولين بار بررسي كردند. اما براي درك تفاوت اين روش با روش هاي پيش از آن ابتدا بايد ديد روشهاي پيشين درواقع چه بوده اند. بطوركلي شناخت موسيقي پيش از زمان كمال الدين بهزاد مبتني بربافته هاي نقل وروايت ويا درك اساطيري فلكي بود. اما اين عده كه نام بردم با پايه گذاري شناخت علمي در طول سده هاي سيزده وچهارده با اين روش به بررسي وتحقيق در زمينه موسيقي پرداختند. دراين زمينه مخصوصاً نوشته هايي مانند درة التاج از قطب الدين شيرازي ، نفايس الفنون از محمد آملي ، مقاله علوم از ميرسيدعلي جرجاني و… راهگشا ومؤثر بود. اين شيوه مخصوصاً در زمان كمال الدين بهزادكه علاوه برمسند نگارگري عنوان كتابدار دربار صفوي را نيز يدك مي كشيد، بسيار گسترده شد. زيرا درآن زمان، اين شيوه در موسيقي در قسمت بزرگي از حوزه تحت نفوذ فرهنگ ايراني بويژه سمرقند، هرات ، بخارا، تبريز و شبه قاره هند نفوذ فراواني يافت، يعني دراين دوره اجراي موسيقي تحت تأثير روش نو تحقيق موسيقي قرار گرفته بود. بويژه در زمان كمال الدين بهزاد نوشته هاي ابوقادر مراغه اي وعبدالرحمن جامي و همچنين يكي از بزرگترين موسيقيدانان كه در حل و فصل مسائل موسيقي ، روش نوين تحقيق و بررسي موضوعات را روا ج داد، زين العابدين محمدابن محمود حسيني در گسترش اين امر تأثير فراواني داشتند. \ اين تأثير چگونه نمود يافته است؟ * رواج اين شيوه باعث شد موسيقي جنبه علمي به خود بگيرد. براي مثال زين العابدين محمدابن محمود حسيني در رساله خودبا نام قانون علمي وعملي موسيقي كه با خواهش ميرعلي شيرنوايي نوشته است ، براي اولين بار در بيان دستاوردهاي موسيقي ايران يكي از سازهاي باستاني ايراني به نام دوتار را شرح مي دهد ونقش آن را در موسيقي عملي آن دوره مورد بررسي قرار مي دهد. همين جا بايد بگويم درحال حاضر تنها نسخه اين رساله كه احتمالاً با خط خود مؤلف كتابت شده است، در انستيتو خاورشناسي ازبكستان با رقم چهل و دو نگهداري مي شود. از ديگر نكات برجسته اين اثر بررسي دستگاههاي دوازده پرده كه بعدها به ۱۲مقام مشهور شد، با استفاده از ساز دو تار است. از سوي ديگر بايد توجه داشت كه در دوره بهزادتمدن ايراني به حوزه اي از فرهنگ پا مي گذاردكه تذكره نويسان در آثار خود ارزشهاي اجرايي آثار هنرمندان حوزه هاي مختلف هنري را موردنقد و بيان قرار مي دهند و به گفت وگو درباره آنها مي پردازند. از اين جمله مي توان به تذكره نفايس الفنون نوشته ميرعلي شيرنوايي اشاره كرد و يا از بابورنامه نوشته ظهيرالدين بابور و يا ديگر منابع خطي موجود ياد كرد. به هر صورت، بزرگترين دستاورد آن دوره همانطور كه پيش از اين هم گفتم بررسي و شناخت موسيقي براساس شناخت علمي است در حالي كه پيش از آن شيوه هاي سنتي شناخت اساطيري، ديني و... بر اين عرصه حكمفرما بوده است. \ اما آيا شروع اين شيوه بررسي موسيقي در ايران در ارتباط با اروپا نيز بوده است و اساساً آيا بر آن تأثيرگذار بوده و يا از آن تأثير گرفته است؟ * در واقع بايد اعتراف كرد شروع اين حركت در ايران در اروپا نيز مؤثر بوده است. واقعاً نوشته هاي موسيقيدانان ايراني مثل فارابي و شيخ الرئيس در اواخر قرن ۱۱ و ۱۲ در بزرگترين دانشگاههاي اروپايي ترجمه و به عنوان منابع آموزشي تدريس مي شد. در اين موردمي توان اينگونه به مسأله نگاه كرد كه ترجمه آثار فارابي و شيخ الرئيس توسط مترجماني مثل دفلود و الكساندر آفريقايي، كريملونسكي و ديگران باعث شد موسيقيدانان مشهوري مثل الكساندر اسكارلاتي تا اندازه زيادي آثار خود را تحت تأثير افكار زيبايي شناسي اين دو ايراني خلق كنند. البته بايد توجه داشت فارابي و ابن سينا نيز خود از مكاتب يونان باستان به ويژه مكتب فيثاغورسيان استفاده زيادي كردند و درواقع روش خود را برپايه افكار ارائه شده در مكتب فيثاغورسيان بنيان نهادند. به هر حال در موسيقي اروپا نيز تا زمان ارائه شدن آثار فارابي و بوعلي سينا مسائل موسيقي در قالب اسطوره اي وفلكي بررسي مي شد، اما پس از ترجمه اين آثار به زبانهاي اروپايي روش شناخت علمي موردنظر آنان قرار گرفت. به اين ترتيب كاملاً آشكار است شروع رويكرد خردورزانه اروپا تحت تأثير ايران بوده است. \ اگر اين طور كه شما مي گوييد باشد، بنابراين چرا پيشتازي ايران نتوانست دوام بياورد؟ * اگر همان روش تحقيقي فارابي و شيخ الرئيس را ادامه مي داديم، شايد امروز مثل اروپا در بستر فرهنگي خودمان صاحب دستگاه هاي موسيقي اركستري مثل اروپامي شديم اما بعد از فروپاشي سامانيان در ايران شاهد بروز يك دوره سكوت هستيم. درواقع روي كار آمدن تركها و مغولها در ايران باعث شد در اثر تغييرات سياسي پيش آمده پيشرفت موسيقي در ايران به شكل يك خط ممتد نباشد. در اينجا بايد بگويم حتي امام غزالي روش تحقيق علمي و آثار فارابي و ابن سينا را منسوخ كرد. در واقع در يك دوره معين روش تحقيق علمي كاملاً كنار گذاشته مي شود . در اين ميان نقش غزالي به عنوان ناسخ روش تحقيق علمي بسيار پررنگ بود. در حالي كه پس از طي شدن اين دوره سكوت اين روش توسط ناصرالدين توسيني و يا علوم دقيقي در مراغه دوباره احيا مي شود. در پايان بايد بگويم زماني يك فرهنگ به بالندگي مي رسد كه به شكل ممتد ادامه يابد، در حالي كه روش تحقيق علمي در موسيقي ايران دستخوش نوسانهاي بسياري شد و در هر دوره تاريخي شاهد رجعتها و تحميلهاي منحرف بسياري در آن بوده ايم.
|
|
|
|
|
گفت وگو با مصطفي آخوندي موسيقيدان
آميزه اي از موسيقي شرق و غرب
|
|
|
بهمن روشني \ در آغاز مختصري از خودتان بگوييد. * مصطفي آخوندي، در تهران به دنيا آمدم. ابتدا سازهاي ايراني را فراگرفتم (تار و سنتور) پس از آن به فراگيري پيانو پرداختم و سرانجام گيتار را به عنوان ساز اصلي انتخاب كردم. گيتار را نزد برادران مؤذن (كاظم و صادق) فراگرفتم و پس از سفر به آلمان مدت يك سال نزد «فردريش پوتز» گيتار نواختم، سپس نزد استاداني چون «هلگرويمن»، «ينز كين بام» و «توماس مولر» آموخته هايم را تكميل كردم و همچنين در كنسرواتوار شهر دويسبورگ نزد پرفسور «لئوناردبك» به تحصيل گيتار كلاسيك پرداختم. همرمان در اين سالها آهنگسازي را نزد استاد «فوريتيچ» فراگرفتم و سه سال در اين رشته تحصيل كردم. در سال۱۹۹۶ موفق به تشكيل گروه موسيقي به نام «آوا» شدم. موسيقي اين گروه كه در حال حاضر اعضاي آن ۸نفر است آميزه اي از قطعات شرقي و غربي است. اين گروه در اروپا كنسرتهاي متعددي برگزار كرده و همچنين در چندين فستيوال نيز شركت كرده است. در حال حاضر من مشغول تدريس در مدارس مختلف موسيقي در آلمان هستم و تاكنون در ۵سي دي با اركسترهاي مختلف گيتار نواخته ام. \ چرا با اين موقعيت كه در آلمان داريد، تصميم گرفتيد به ايران بياييد و اينجا فعاليت هنري داشته باشيد؟ * نزديك به ۱۷سال در آلمان بودم و از سال۱۹۹۶ گروهي تشكيل داديم كه تركيب نوازندگان ايراني و آلماني بود و قطعاني از ساخته هاي خودم و يا آثار كلاسيك آهنگسازان بزرگ را اجرا مي كرديم و اما دليل حضور من در ايران فقط كنسرتي كه در آينده اي نزديك خواهيم داشت، نبود، بلكه من نياز به برقراري ارتباط با تماشاگر و شنونده ايراني دارم، بهتر ديدم كه اين شروع از داخل كشور باشد، البته قطعاتي كه براي كنسرت آماده كرديم را در سال۲۰۰۰ در برنامه اي اجرا كرديم، البته بخشي از آن را، بعد آن را براي سازهاي مختلف تنظيم و ضبط كردم. \ چقدر طول كشيد تا اين كار آماده شد؟ * انديشه اصلي سوئيت ترديد، شعر ترديد احمد شاملو بود كه سالها ذهن من را به خودش مشغول كرده بود. در ابتدا براي گيتار سلو نوشته بودم، بعد آن را بسط و گسترش دادم و سازهاي فلوت و ويلن و ويلنسل و تنبك و دف و تبلا را به آن اضافه كردم. در سال۱۹۹۹ شروع به نوشتن كردم و در سال۲۰۰۰ بخشي از آن را در شهر «سنت آگوستين»، نزديك «بن» اجرا كردم و مورد استقبال آلمانيها قرار گرفت و اين تشويقها و استقبالها باعث شد سوئيت را تكميل كنم و حدود ۴سال طول كشيد تا بدين صورت درآمد. \ قطعه ترديد داراي چه ويژگي هايي است كه آن را براي اولين كنسرتت در ايران انتخاب كردي آيا قطعات ديگر تو اين ويژگي خاص را نداشتند؟ * سالهاست كه شعرهاي مرحوم شاملو را مي خوانم و احساس نزديكي عجيبي با شعرهايش دارم و قطعه ترديد به نوعي تأثيري است كه از اشعار شاملو گرفته ام، بعد از اينكه قطعه ترديد به صورت كلي نوشته شد حس كردم ديني را كه بايد به اين شعر ادا بكنم (ترديد) به خوبي صورت نگرفته است.و براي همين يكي ديگراز شعرهاي او را به نام «من و تو و درخت بارون» از مجموعه «آيدا در آينه» را انتخاب كردم و به سوئيت ترديد اضافه كردم و در واقع اين سوئيت به خاطر اينكه حالتي شرقي و غربي دارد در اولويت قرار داشت. \ موسيقي ترديد آيا نزديكي خاصي با موسيقي دوره باروك يا قرون وسطي دارد يا تماماً در قالب دستگاههاي ايراني نوشته شده است؟ * براي اين قطعه نمي شود سبكي خاص از تاريخ موسيقي را قائل شد. مثلاً در قسمت طلوع آرام آرام ملوديهاي شرقي را مي شنويد در حالي كه شايد كار تأثيرات فراواني از آثار كلاسيك اروپا دارد. سازبندي حالتي دارد كه شما رگه هايي از موسيقي ايراني را مي شنويد، مخصوصاً در كرشنوها و نقاط اوج، مثلاً در قسمت خورشيد شرق با ورود ني و تنبك فضا كاملاً ايراني مي شود و نمي توانم بگويم چه نوع موسيقي است و فقط مي توانم بگويم كه موسيقي تلفيقي است. \ چقدر با موسيقي ايراني آشنا بوديد؟ * موسيقي ايراني را زياد شنيدم و در واقع به واسطه خواهرم كه در مركز موسيقي چاووش نزد استاد ناصح پور درس مي گرفتند اين آشنايي كاملتر شد و شروع به نواختن سنتور كردم و بعد نزد آقاي طلوعي تار را آموختم و موفق به اتمام تمام دستگاههاي موسيقي نشدم اما شنونده خوب موسيقي ايراني بودم و در اين ميان دستگاه ماهور را بسيار دوست داشتم و دارم. \ مي توان گفت بيشتر سوئيت ترديد در ماهور نوشته شده است. * قطعه اي دارم كه قبل از سوئيت ترديد نوشتم و در همايون و شوشتري صدا مي دهد و البته در كار ترديد بيشتر حال و هواي ماهور مرا مجذوب خودش كرده بود مخصوصاً در بخش خورشيد شرق يا بخش باران شما به خوبي فضاي ماهور را حس مي كنيد. \ اين سوئيت آيا داراي گام محوري است و اگر مدولاسيوني داشتيد به چه صورت بوده؟ * گام محوري در دوماژور است و گاهي در لامينور مي رويم و برمي گرديم. فقط در قطعه ابرها در لامينور شروع و پايان مي يابد و در باران در دوماژور شروع و در لامينور فرود مي آييم. فقط در اين قطعه تن مشخصي وجود ندارد، البته موسيقي آتونال نيست ولي گام مشخصي نيز حس نمي شود در حالي كه اينطور نيست و وقتي موسيقي فرود مي آيد متوجه تغييرات و تن آن مي شويم. \ در آلمان چطور وارد كنسرواتوار دويسبورگ شديد؟ * در سال۱۹۹۲ بعد از گذراندن يك دوره تمرينات، مثل شركت در مدرسه راين در كلن، نزد «فريدر يش پوتز» و دادن امتحان ورودي كه شامل تئوري و سلفژ و ساز فرعي كه پيانو بود و امتحان ساز اصلي كه بايد از سه دوره مختلف موسيقي حدود ۴۵دقيقه اجرا مي كردم و من قطعات پرلود باخ از پرلود و فوگ والگرو ـ اپوس شماره ۱۵ در دوماژور از گيتاريست ايتاليايي «مائو جولياني» ـ قطعه اي از «تولينا» و شش قطعه براي گيتار كه مدرن بود و البته من دوقطعه آن به نامهاي «درتون» و «دي ملودي» را انتخاب كردم و پس از اين امتحانها وارد مدرسه موسيقي عالي شهر دويسبورگ شدم. در آنجا درسهاي مختلفي مثل تاريخ موسيقي آهنگسازي، تئوري موسيقي و آناليز، مثل آناليز كردن يك كوارتت از بتهوون در طول ۲ترم و تجزيه و تحليل يك ساز و پس از همه اينها بايد در سال دوم تحصيلي امتحان مي داديم و سه قطعه كوتاه مي نواختيم. در سال چهارم نيز بايد امتحان نوازندگي مي داديم و بعد در يك روز بايد امتحانهايي نظير: تدريس خصوصي و گروهي مي داديم تا بتوانيم توانايي هايمان را در تدريس اثبات كنيم. بعد از آن بايد كنفرانسي حدود ۲۰دقيقه برگزار مي كرديم كه من در مورد «تاب لاتورهاي» گيتار در دوران قبل از نت نويسي در كشورهاي آلمان و ايتاليا، صحبت كردم و بعد بايد به سؤالهايي درباره سير تاريخي تحولات ساز گيتار و نوازندگان مختلف آن و سبكهاي متفاوت آن جواب مي داديم و بعد از همه اينها تز خودمان را ارائه مي دهيم كه به ما ليسانس يا فوق ليسانس مي دهند. \ در اين سالها كه در آلمان بوديد، چه كنسرتهايي برگزار كرديد؟ * اولين كنسرتمان را در جشنواره اي در يكي از شهرهاي اسپانيا برگزار كرديم. در آلمان در دوفستيوال شركت كرديم كه در محله اي در وسط شهر برگزار مي شود. در شهرهاي مختلفي مثل برلين و بروكسل و آمستردام و كلن، سنت آگوستين و برمن كنسرت داديم كه البته جداي از فستيوالهايي است كه در اين شهرها برگزار مي شود.
|
|
|
|
|
سالروز درگذشت چارلز اسپنسر چاپلين
|
|
|
مرگ چاپلين در واپسين روزهاي سال۱۹۷۷ مسلماً نمي تواند مرگ سينماي كمدي باشد ولي به طور حتم شكل كمدي خاص چاپلين براي هميشه با او از ميان رفت. پنجشنبه ۵ديماه برابر با ۲۵دسامبر مصادف با سالگشت درگذشت چارلز اسپنسر چاپلين (۱۹۷۷ـ۱۸۸۹) بازيگر، فيلمساز، تهيه كننده فيلمنامه نويس و آهنگساز انگليسي ـ آمريكايي است. چاپلين در خانواده فقيري به دنيا آمد و در سالهاي آغازين جنگ جهاني اول۱۹۱۳ به دعوت مك سنت وارد حيطه سينما شد. چاپلين در آن زمان، به بازيگري در تماشاخانه ها مشغول بود. نخستين فيلم چاپلين، «امرار معاش» نام دارد و در شرايطي به روي پرده سينماها رفت كه دنيا، در اندوه جنگي جهاني به ماتم نشسته بود و شرايط ملال آور آن دوره فرصت لازم را به چاپلين مي داد تا با حركات ابداعي و طنزي شيوا در دل تماشاگران جا بگيرد. چاپلين در نخستين مأمن خود استوديو كي استون نزديك به سي و پنج فيلم تهيه كرد كه از آنها مي شود به قهرمان سينما و عشق پنچر شده اشاره كرد. از سال۱۹۱۶ چاپلين در مؤسسه فيلم اساني ۱۴فيلم مي سازد كه از ميان آنها ولگرد، بانك و شغل جديد از اعتبار بيشتري برخوردار هستند. سرفصل عمده سينماي چاپلين ساختن فيلمهاي سمسار، خيابان آرام و مهاجر مي باشد و نيز حادثه بزرگ سينماي كمدي سال۱۹۱۸ نمايش دوفيلم پيش فنگ و زندگي سگي بود. چاپلين در ۱۹۲۱ نخستين فيلمهاي بلندش پسربچه و جويندگان را در ۱۹۲۵ ساخت. بعدها با ورود صدا به سينما در سال۱۹۲۷ دوره دوم فعاليت هنري چاپلين آغاز شد. چاپلين در ۱۹۲۸ پس از تفكر و تفحصي ۳ساله فيلم سيرك را كارگرداني كرد. روشنايي هاي شهر ۱۹۳۱ نخستين فيلم چاپلين در دوران نوظهور بود ابتكار چاپلين در اين فيلم تصنيف موسيقي متن بود. چاپلين عصر جديد را در بحبوحه بين دوجنگ اول و دوم جهاني كارگرداني كرد. ديكتاتور بزرگ را در ۱۹۴۰ كارگرداني كرد اين فيلم درباره استبداد هيتلر ساخته شده است او در ۱۹۵۲ لايم لايت را كارگرداني كرد. در سلطاني از نيويورك۱۹۵۷ چاپلين برداشتهايش از صحنه سياست مك كارتي را تصوير مي كند. عاقبت كار هنري چاپلين با كارگرداني كنتسي از هنگ كنگ ۱۹۶۷ به خط پايان مي رسد.
|
|
|
|
|
روي پرده سينماهاي تهران
| تب ( به كارگرداني رضا كريمي) در سينماهاي: عصر جديد،۱ فرهنگ،۱ سروش، گلريز،۱ بهمن،۲ حافظ، تهران،۲ شيرين، مركزي،۲ دهكده المپيك، شيدا، فردوسي و جي۳ | جنايت (محمدعلي سجادي): شهر قشنگ، آفريقا، بلوار، ايران،۱ شقايق، رودكي، ناهيد، شباهنگ، سارا، پيام انقلاب و مركزي۳ | دختر ايروني (محمدحسين لطيفي): بهمن،۱ استقلال، آستارا، صحرا، مركزي،۱ جمهوري، پيروزي، تهران،۱ فلسطين،۱ گلريز،۱ ملت، پيوند، اروپا، سپيده، كارون، پايتخت، جي،۱ توسكا، كانون و شاهد | شبهاي روشن (فرزاد موتمن): شهر تماشا،۱ عصر جديد۲ و ايران۲ | رقص در غبار ( اصغر فرهادي): فرهنگ۲ و فلسطين۳ | خورشيد مصر (بهروز يغماييان و شهرام خوارزمي): فلسطين۲ و بهاران
|
|
|
|
|
دور دست
خشم يك شورشي
نسل شورشي سال هاي ۱۹۶۰ از جمله بنيان گذاران سبك هاي راك و متال به شمار مي روند ازي اوزبرن يكي از جوانان آن نسل است كه توانست شهرت خود را در طول چهار دهه و با توجه به تغيير سليقه جامعه حفظ كند و در دهه ششم عمر خود همچنان شورشي باقي بماند. ازي اوزبرن در سال ۱۹۴۸ در انگلستان به دنيا آمد . نام واقعي او جان مايكل اوزبرن بود. او در ۲۰ سالگي و همزمان با شورش هاي دانشجويي ۱۹۶۸ كه موج آن تمامي دنياي آن روز را به نوعي تحت تأثير خود قرار داده بود همراه با چند دوست گروه مشهور بلك سابات را پايه ريزي كرد. در اين زمان توني لومي به عنوان گيتارنواز و جيزر باتلر با عنوان نوازنده باس و بيل وارد به عنوان درامر او را همراهي مي كردند. اين گروه در فضاي موسيقي آن روز نوآوري هاي زيادي انجام دادند. از آن جمله براي نخستين بار موسيقي را با صداي بلند صدابرداري كردند، تصويري جادويي و سياه از خود در ذهن شنوندگان ساختند و آلبوم هايي در سبك راك سنگين خلق كردند كه حالا به آثاري كلاسيك تبديل شده است. از جمله آلبوم هاي مشهور بلاك سابات مي توان به آلبومي اشاره كرد كه در سال ۱۹۷۰ منتشر شد و گروه نام خود را از آن گرفت . آلبوم ديگر اين گروه يك سال بعد با نام پارانوييد منتشر شد. در همين سال آلبوم «ارباب واقعيت»از ساخته هاي اين گروه نيز به بازار آمد. در سال ۱۹۷۹ ازي گروه بلك سابات را ترك كرد و موجب شد شهرت و محبوبيت گروه كاهش يابد. چرا كه نه تنها ازي اوزبرن قلب گروه بلك سابات به شمار مي رفت بلكه كارهاي حاشيه اي او مدام براي گروه خبرساز مي شد و به شهرت آن مي افزود. در سال ۱۹۸۲ گيتاريست او رندي رودز در حادثه سقوط هواپيما كشته شد، اين هنرمند به دليل كارهاي خشونت آميز روي صحنه اجراي موسيقي شهرت ويژه اي داشت. ازي اوزبرن در طول فعاليت هنري اش همواره با مشكلات قضايي روبه رو مي شد. در اوايل دهه ۸۰ پرونده جنجالي شكايت يك خانواده از او مدت ها نامش را سر زبان ها انداخت. در جريان اين شكايت خانواده موردنظر مدعي شده بودند كه فرزند نوجوانشان تحت تأثير يكي از ترانه هاي اوزبرن دست به خودكشي زده است. اتهامي كه بعدها در دادگاه مشخص شد پايه واساس نداشته است. در تمامي دهه ۸۰ و ۹۰ موفقيت هاي ازي اوزبرن بدون وقفه ادامه داشت او در اين سالها با آلبوم هاي بسيار موفقي مانند تاريك در حوالي ماه (۱۹۸۳) و گناه نخستين (۱۹۸۶) توانست افسانه خود را استمرار بخشيده و تا دوران هوي متال به پيش ببرد. در سال ۲۰۰۲ با شركت در يك مستند با نام «جايگاه واقعيت» در تلويزيون شهرت خود را در هزاره جديد حفظ كرد. اين مستند نشانگر زندگي واقعي ازي اوزبرن و خانواده اش بود. او در سال ۲۰۰۱ با اجراي كنسرتي در خرابه هاي مركز تجارت جهاني با موج همدردي آمريكاييان با قربانيان اين حادثه همراهي كرد. و در بهار ۲۰۰۲ در پياده روي مشاهير هاليوود صاحب ستاره اي به نام خود شد. ترانه اي از آلبوم Blizzard ofozz : نمي دانم مردم نگاهم مي كنند و مي گويند كار كي تمام مي شود، دنيا كي به آخر مي رسد آينده بشريت كدام است از كجا بدانم، كنار گذاشته شده ام هر كسي دنبال تغيير است مي گردد به دنبال حقيقت از من انتظار نداشته باشيد پاسخي از من نپرسيد ـ نمي دانم چطور بايد دانسته باشم معناهاي پوشيده اي را كه هرگز آشكار نمي شود احمق ها و سردمداراني از زمان گذشته زندگي صحنه نمايش است ما همه بازيگرانش مجبوري كسي را قبول داشته باشي از من مي پرسي كي بر حق است مي پرسي از كي پيروي كني، نپرس، من نمي دانم نمي دانم ـ نمي دانم ـ نمي دانم كسي چيزي به من نگفت خودم بودم كه فهميدم مجبوريد به معجزه هاي فريبنده باور داشته باشيد دست شما نيست كه چطور بازي كنيد فقط وقتي برديد يا باختيد انتخاب با شماست برد و باخت را متهم نكنيد گردن خودتان است گردن خودتان ـ گردن خودتان ـ گردن خودتان
|
|
|
|