جمعه ۵ دي ۱۳۸۲ - ۳ ذيقعده ۱۴۲۴
Fri, Dec 26, 2003
در خانه
شماره ۲۶۷۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
در خانه
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
تعميرگاه جمعه
ضرب المثل هاي ملل
ايتاليايي:
* بهتر است سرگربه باشيد تا دم شير.
* كسي كه در جواني دنبال پرهيزكاري نمي رود در پيري نمي تواند با گناه بجنگد.
* كسي كه شير را از فاصله دور مي گيرد، از قاطركنارش مي ترسد.
* نان ديگران پرنمك است.
* كسي كه در زمين ديگران خانه مي سازد، سنگ و ملات خودرا از دست مي دهد.
آلماني:
* عصبانيت بدون قدرت، حماقت است.
* پير فراموش مي كند، جوان نمي داند.
* كسي كه نردبان را نگه مي دارد، مثل خود دزد است.
* فريب دادن محترمانه تر از سرقت است
* آشپزعاشق غذا را شور مي كند.
روسي:
* يك آدم تنبل حتي از طلا هم متنفر است، چون بايد آن را از دل كوه بيرون بكشد.
* حتي آدم هاي شيك پوش هم هنگام غرق شدن به يك چوب كثيف مي چسبند.
* تشنگي بهتر از هرچيز ديگري، ارزش آب را مي آموزد.
* كسي كه از طاعون مي ترسد، از آن در امان نيست.
* آدم عاقل، گوش هاي بزرگ، چشم هاي بزرگ و زباني كوچك دارد.
عربي:
* حكمتي را كه خفته نگه داري ، مانند گنجي بي حاصل است.
* تشويق به خردمندي، بدون عمل مانند بارش باران برسنگ است.
* هيچ سزاوار نيست براي ديگران درد ايجاد كنيم ولي بايد سعي كنيم درد را با شكيبايي تحمل كنيم.
* بي صبري در يك اشتباه، مستلزم تحمل اشتباهات بيشتر مي شود.
* سوار كار تندرو، از سقوط در امان نيست.
كدبانوي جمعه
مرباي خانگي
در فصل سرما، برخي از خوراكي ها از جمله خوراكي هاي گرمازا طرفدار پيدا مي كند. يكي از اين خوراكي ها مرباست . انواع مختلف مربا را مي توان در خانه درست كرد، چون هم مطمئن تر است و هم ارزانتر تمام مي شود و از لحاظ اقتصادي مقرون به صرفه است. همه مرباها از ميوه ها و قند (يا شكر) ساخته مي شوند. براي آن كه مطمئن شويد شربت مربا قوام آمده، مي توانيد دو آزمايش انجام دهيد: اول مقداري از آن را بين دو انگشت خود گرفته، انگشت ها را از هم باز كنيد تا مربا به صورت يك نخ دراز كشيده شود و پاره نشود. دوم : يك قطره از شربت مربا را در ظرفي حاوي آب سرد بريزيد، اگر ته آب برود و از هم باز نشود، شربت قوام آمده است.
تدبير در منزل
بوگير يخچال
اگر حال و حوصله خريد بوگير يخچال را نداشتيد، مقداري وانيل مورد استفاده كيك پزي را به تكه اي پنبه، آغشته كنيد و در گوشه اي از يخچال قرار دهيد.از جوش شيرين هم مي توان استفاده كرد. مقداري از اين ماده در داخل ظرف كوچكي بريزيد و گوشه اي از يخچال قراردهيد. حتي بوي نامطبوع رفع مي شود.
رفع لكه از ظرف
وقتي حوصله شست وشوي ظروف تلمبار شده در آشپزخانه را نداريد، نتيجه اين مي شود كه روي برخي از ظروف لكه مي افتد. در اين مواقع مقداري ريواس را در داخل ظرف لكه دار بپزيد، لكه موجود حتماً رفع مي شود. البته گفته اند به جاي ريواس از پوست سيب هم مي توان انتظار چنين معجزه اي را داشت.
ليوان هاي چسبيده
ليوان هاي درهم رفته و چسبيده را چطور جدا مي كنيد؟ آيا به خشونت متوسل مي شويد و در نهايت پوست دستان خود را در خون آغشته مي بيينيد؟! بهترين راه اين است كه ليوان بالايي را پر از آب سرد كنيد و ليوان زيرين را در آب داغ يا ولرم قرار دهيد.
ننه سرما، قصه هايي
براي دراز شب هاي زمستان دارد
شكوفه آذر
زمستان در كشور پهناور ايران كه نيمه بياباني است، همواره با سرماي خشك و بسيار شديد همراه بوده است.
مردم شناسان مي گويند انسان هاي ابتدايي روزگاران دور، براي هر پديده طبيعي و جوابگويي به چرايي هاي شروع و پايان باد و توفان و رعد و برق و آفتاب و سرما و خسوف و كسوف به ذهن خيال پرداز خود مراجعه مي كردند تا پاسخ هايي قانع كننده، بيابند. انسان ابتدايي آن روز پاسخ به چرايي حوادث طبيعي را در دو چيز يافت: ۱ ـ يافته ها وحقايقي كه از طبيعت پيرامون خود درك كرده بود. ۲ ـ بافته هاي خيال، كه براساس تفكرات و تحقيقات كارل گوستاو يونگ ريشه در «خاطرات قومي بر آمده از حافظه قومي» دارد. پس انسان آن روزگار اين دو را با يكديگر آميخت و اسطوره ها و افسانه ها را ساخت.
149082.jpg
با اين رويكرد بيراه نيست كه در مطالعه ريشه هاي افسانه هاي مربوط به زمستان و فصل سرما، ردپاي «ملكه برف ها» كه يكي از افسانه هاي كهن اروپايي است، ديده شود.
«ملكه برف ها» در ايران ملكه اي جوان، زيبا، پرشكوه، پرقدرت وسرد دل نيست، آنطور كه در افسانه هاي اروپايي آمده است، ملكه برف هاي ايران، پير زني چروكيده و روستايي است. دوپسر و يك دختر دارد و اسمش هماهنگ با فرهنگ و ظاهرش است: ننه پير زن يا سرما پير زن يا ننه سرما.
ننه پير زن در استان ها وشهرهاي ايران انگيزه ها، چهره ها و رفتارهاي مختلفي دارد و در شهرها و استان هاي سردسير چون همدان، نهاوند، ملاير و آذربايجان، قصه هاي بيشتري را به خود اختصاص داده است.
در افسانه هاي مردم همدان آمده است كه ننه سرما دو پسر داشت به نام «اهمن» و «بهمن» و يك دختر به نام «آفتاب به هود» يك روز سرد زمستاني، اهمن و بهمن براي آوردن هيزم به كوه مي روند اما برنمي گردند. بعد ننه پيرزن دخترش «آفتاب به هود» را به دنبال آنها مي فرستد، دخترك هم مي رود و برنمي گردد. ننه پيرزن با اينكه از سرما مي لرزد از زير كرسي بيرون مي آيد و به طرف كوه مي رود تا بچه هايش را پيدا كند. اما هر چه بيشتر مي گردد كمتر پيدا مي كند. سه شبانه روز در كوه مي ماند و سرما را زياد مي كند ـ اين وقت، در حقيقت روزهايي از چله كوچك است كه سرما به اوج خود مي رسد ـ بالاخره پيرزن جارويي آتش مي زند و دور سرش مي چرخاند و مي گويد: «كواهمنم؟ كو بهمنم/ دنيا رو آتيش مي زنم» جارو كله ورمي دارم/ عهده مردم با منم. تنورها مي سوزانم/ تا گرم سازم دامنم. آن وقت از خشم جاروي آتشين را پرتاب مي كند. مردم معتقدند اگر اين جاروي آتشين در آب بيفتد، نشانگر اين است كه سال بعد، سال پر آب و پربركتي خواهد بود و اگر جاروي آتشين در خشكي بيفتد، سال بعد، خشكسالي و قحطي خواهد بود. روزهاي آخر سال كه از شدت سرما، كرسي ها نفس ندارند، مردم معتقدند پيرزن از زور سرما توي چاله كرسي ها جاخوش كرده است!
در همدان وقتي كه ناگهان از شدت سرماي زمستان كاسته و هوا مه آلود مي شود، مردم مي گويند غول بياباني كه سر كوه الوند زندگي مي كند، در حال قليان كشيدن است.
روايت هاي ديگري هم از سرماي زمستان و اوج سرما در زمستان وجود دارد. مثلاً در «اسدآباد» همدان كه بوميان آنجا را سدوآ Sedova مي نامند، مردم معتقدند در اولين روزي كه برف مي بارد، بايد آش بلغور بپزند. اين آش در زبان محلي به آش «عمو ريش سفيد» معروف است و مراد از عموريش سفيد همان برف است.
مردم معتقدند آش «عمو ريش سفيد» برايشان خير و بركت به همراه دارد و شگون دارد و اگر كسي در خانه اش اين آش را نپزد، عموريش سفيد يعني برف با آنها قهر مي كند و سال ديگر دير مي آيد و اگر هم بيايد خيلي كم مي بارد و به كشت و كارشان صدمه مي زند.
در شهرستان كوچك «بهار» ـ يكي از شهرهاي همدان ـ مردم معتقدند دي و بهمن را چله بزرگ و چله كوچك محاصره مي كنند و زمستان را چله بزرگ پس از چهل روز تحويل چله كوچك مي دهد. بعد از آن اسفندماه مي رسد و اسفند را امن و بمن و قاري تصاحب كرده اند و اين سه هميشه با هم قهرند و لجاجت و جنگ و دعوا مي كنند و در حال رقابت با يكديگر هستند. امن مي گويد: «امن منم، دنيا خراب كن منم.» بمن هم جواب مي دهد: «بمن منم، دنيا خراب كن منم.» و اينطور امن و بمن اراده كرده بودند تا دنيا را با سرما و سوز خراب كنند.
در نهاوند به چله بزرگ «امل »و به چله كوچك «ممل » و به مادرشان كه همان ننه سرما است «دا » مي گويند. مردم معتقدند وقتي «دا» در زمستان احساس كرد كه عمر بچه هايش رو به اتمام است، در مرگ آنها گردنبند خودش را پاره كرده، سوگواري مي كند و در اين هنگام در زمستان تگرگ مي بارد، دانه هاي تگرگ دانه هاي گردنبند ننه سرما است.مردم وقتي كه تگرگ مي بارد اين شعر را مي خوانند: امل مرد و ممل مرد و كي كنم خش/ به نه مم تني شاد و دنيا نه بزنم تش. به اين معني كه امل مرد و ممل مرد ديگر دل به چه كسي خوش كنم؟ يك تن شاد نگذارم و دنيا را آتش بزنم. رسم ديگري كه مردم اين شهر دارند اين است كه فقراي شهر به سركردگي يكي از خودشان، صورتهايشان را سياه مي كنند و لباسهاي رنگارنگ مي پوشند و به در خانه اي مي روند و اين آواز را مي خوانند: اول چارچاره/ هم عيد و هم وهاره/ مي خواسيم بريم و كاغه/ نه برنج داريم و نه روغه/ اول چله و زمسن/ دكني صنار بسن / ايما ديير نمي يابيم/ هر كي دي يربيايه/ بوش سگ سياهه. به اين معني: «اول چارچار (چله كوچك) است و هم عيد و هم بهار است. مي خواستيم برويم به «كاغه» نه برنج داريم نه روغن. اول چله و زمستان، دكاني صنار بستان. ما مي رويم و ديگر نمي آييم.
قصه ها و افسانه ها حول سرما و زمستان و چله بزرگ و كوچك و منشأ سرما در تمام شهرهاي ايران هر يك به شكلي و با هويتي مستقل وجود دارد.
ايران، زماني بس دور و دراز سرزميني قصه پرداز و شاد بوده است. پر از قصه و افسانه و اسطوره و بهانه جويي هايي براي جشن گرفتن و شاد بودن. زمستان با تمام سوز و سرمايش، از شادي اين ملت نمي كاست زيرا خود تبديل به منشأ شادي و قصه سازي شده بود. مردم در كنار تمام اين قصه ها و افسانه ها، شب نشيني هاي طولاني مدت داشتند كه در آن به خوردن و گفتن و شنيدن وخنديدن مي پرداختند.
قصه پردازي براي ايرانيان قديم نه تنها پاسخي براي پرسشهاي متعددشان در مورد منشأ رويدادهاي طبيعي بود، بلكه بهانه اي بود براي شاد بودن و شاد زيستن.
گذر دوستان گلستان به گرمابه ها نمي افتد
149088.jpg
آب خزينه ، جوش مي زند براي تن هاي خسته، گرفته وكوفته. يكي مي زند زير آواز، دشتي مي خواند با حزن واندوه مي خواند. گرمابه ، هرحنجره اي را خوش صدا مي كند . هرجا كه بنشيني ، پياله اي آب گرم، به رسم ميهمان نوازي روي شانه ات مي ريزند. و ولو مي شوي روي سكوي گرمابه. استاد «قنبر» و «محمود» كه از راه مي رسند، چرك تنت مي ريزد. جان مي گيري و سبك مي شوي. بعد نوبت «خشك» است . زبانم لال، مثل ميت دراز مي شوي و از ميانه بخار گرمابه، سقف مشبك شيشه اي شكسته را رج مي زني و كسي تنت را مالش مي دهد. اين رسم گرمابه است كه تن هاي خسته، هفته اي يك بار، گاهي هردوهفته يك بار در گرمابه تبخال زده محله، لختي آسوده شوند. سبك شوند.
دو لنگه در فيروزه اي در غبار بخار باز وبسته مي شود. تن هاي خيس، صورت بريده از تيغ اصلاح و سرهاي كف آلود، درخزينه غوطه مي خورند. سالهاست كه اين چنين، خزينه ها ميزبان مردم كوچه وبازارند. هرگرمابه اي شاه نشين (اعيان نشين) داشته است وحالا هم اگر بگردي ، شايد اولاً گرمابه اي پيدا كني و دوماً شايد قسمت اعيان نشين اش را.
به گرمابه كه پا مي گذاشتي، قديم ها را مي گويم، استكان چاي لب سوز بود و قيمتي . چاي را نوشيده و ننوشيده مي گذاشتي كنار به بهانه غوطه خوردن دوباره در خزينه.
«اكبري » كارگر سابق گرمابه، اينها را مي گويد واستكان چايش را هورت مي كشد: «حيف شد ، آن گرمابه را هم تعطيل كردند. يعني خوب، تعطيل شد، از بس كه مشتري ها كمتر مي آمدند ومي رفتند. از طرفي، اداره بهداشت هم ايراداتي به كارمان گرفته بود وصاحب گرمابه، يك دفعه زد زير همه چيز و گفت تعطيلش مي كنم. كركره پايين».
بعداز بيرون زدن از خزينه وگرمخانه، نوشيدن چاي لب سوز، رسم گرمابه است . مثل ديگران كه در آيينه شكسته كنج حمام، صورتي صفا داده اندو تيغ تيز، يادگارهايي روي صورتشان گذاشته، حالا چاي را مي نوشي و منتظر مي ماني تا واكسي گرمابه، كفش هايت را براق كرده، تحويلت دهد و تو براي آخرين بار، مي زني توي خزينه و مي پري بيرون واول پاي راست وبعد پاي چپ را داخل حوضچه آب سرد غوطه مي دهي و وقتي كه كر دادي، لنگ هاي نيم تنه به بالا را مي كشي رويت ومي نشيني روي سكوي ورودي گرمابه.
پاشنه ات را ور مي كشي وجامه دار گرمابه، مدخل حساب وكتاب است: صحت وسلامت! ميهمان باش، باشه دفعه دوم… چي داشتي؟
ته جيبت را تكان مي دهي. از قديم كه يك سكه پول سياه، اجرت حمام بوده است و كمي جلوتر كه گرمابه ها، بيشتر شد يك شاهي، صنار، يك ريال و... و حالا كه اگر حتي بخواهي تني به آب بزني و در گرم خانه گرمابه اي بنشيني و قديم ترها را يادآوري كني، هيچ باقي نمانده است.
او و همه كساني كه روزگاري، در گرمابه كار مي كرده اند، اين روزها، اگر عمري در كاسه شان مانده باشد، ديگر حال و حوصله ندارند. «نه گرمابه مانده است ونه گرمابه دار. حالا هر خانه اي براي خودش مجهز به سرويس هاي بهداشتي مستقل و حمام شده است. مردم كه از خانه شان بيرون نمي زنند، كله سحر براي دسترسي به حمام».
اينها را «اكبري» كارگر گرمابه تعطيل شده مي گويد و اضافه مي كند: «آخرين روز يادم هست قرار بود بيايند ودر و ديوار و پنجره ها را بخرند. از مشتري هاي سابق خبري نبود. چه روزگاري بر ما گذشت. مهلت سرخاراندن نداشتيم. اما حالا كسي براي آمدن به گرمابه حتي نمره خصوصي اش ، رغبت نمي كند».
قديم ترهاي دور را كه مرور مي كني، هر دفعه زائويي فارغ مي شد، تا چهل روز بعد هم بهانه گرمابه رفتن و دور هم بودن و با هم بودن وجود داشت. يا كه اگر عروسي در پيش بود، رسم و رسوم حمام عروس و داماد برقرار بود. خانواده ها از هر لحظه براي دور هم بودن و همنشيني استفاده مي كردند.
گرمابه هاي گذشته اين سرزمين از كوچكترين شهر گرفته تا كلان ترين آن، محل و مركز تبادل اخبار و اطلاعات بوده است. داغ ترين خبرها و اطلاعات، همين جا رد و بدل مي شد. امروزه ديگر رسم حمام زائو، حمام هفت شب تولد نوزاد، و حمام عروس و چه رسم ها وبهانه هاي ديگر كه هدفشان هم انسجام فرهنگي و اجتماعي بوده، از يادها رفته است، مثل گرمابه هايي كه ديگر نيستند.
كمتر گرمابه قديمي را پيدا مي كنيد كه هنوز هم در حوالي محله تان، باز باشد و رفت وآمدها، بسيار. امكان ندارد كه شهروندان قديمي چه تهراني، چه گيلك و چه شيرازي نام هايي چون گرمابه گلستان، لوكس ، بهشت، سرخوش، نادر و... را از ياد ببرند يا كه برده باشند، چرا كه اين گرمابه ها، هر كدام برايشان تاريخ و خاطره دارد.
خاطره غوطه خوردن در همان آب خزينه، هوس مشت ومال، چاي نوشيدن و كف پا را در آب سرد زدن. اين روزها، گرمابه هاي قديم، ديگر بهانه اي براي جست وجوي دوستان گرمابه وگلستان نيست. همه چيز تغيير كرده و گرمابه ها تخريب شدند تا عمارتي نو، ساخته شود. خزينه خراب شد تا شهرها شلوغ شود. گرم خانه سرد شد تا طبقه ها روي طبقه ها ، قرار گيرند. همه اينها ساخته شد اما هويت فرهنگي و ميراث كهن واره شهر و محله مان، سرمايه معنوي و فرهنگي تاريخ مان در ذهن هاي فراموش كار، مدفون شد.
مهران بهروز فغاني
كودكتان را مسخره نكنيد
149085.jpg
انسانها هميشه به دنبال تعريف و تمجيد هستند و دوست دارند هر كاري مي كنند در نظر ديگران خوب و عالي و قابل قبول باشد و همه كارهايي را كه فرد انجام مي دهد، تصديق و تأييد كنند. در مقابل كسي كه فرد مقابل را قبول ندارد و كارهاي او را به تمسخر مي گيرد و دست آويز قرارمي دهد، باعث ناراحتي و رنجش او مي شود كه اين كار مي تواند اعتماد به نفس فرد را از او بگيرد و اين ترس را در او به وجود بياورد كه او هيچ كاري را درست انجام نمي دهد و آنقدر او بي دقت و ناشي است كه باعث تمسخر ديگران مي شود.
والدين بايد توجه داشته باشند هرگز در مورد كودك خود اين برخوردها را نداشته باشند و با دقت زيادي با آنها رفتار كنند.
مثلاً مادر به كودك مي گويد اين نقاشي را خودت تنها رنگ كردي. واقعاً كه! بايد چندساعت به آن خيره شد تا فهميد چه كشيده اي. يا اينكه پدر مي گويد واقعاً خيلي خوب كتابخانه را مرتب كرده اي، هركس بايد براي پيداكردن كتاب دلخواهش همه كتابخانه را زيرورو كند. يا اينكه به او مي گويند اين كفشت را مي خواهي بپوشي، مطمئناً وارد ميهماني كه بشوي همه مات و مبهوت كفشهاي تو مي شوند. يا اينكه مي گويند اين ميز را تو تميز كرده اي انگار كه با دستمالي كثيف يك ميز تميز را كثيف كرده باشند.
با اين برخوردها والدين نمي دانند چه ضربه سختي به شخصيت كودك مي زنند و چه اخلالي در اعتماد به نفس او به وجود مي آورند.
در اين حالت كودك پيش خود فكر مي كند مورد اهانت قرارگرفته و به او و شخصيتش توهين شده. پيش خود مي گويد مسخره ام مي كنند، من هيچوقت نمي توانم و قدرت آن را ندارم كه اين كار را انجام بدهم، فايده اي ندارد، من موفق نمي شوم، نه اصلاً از عهده آن برنمي آيم، من كار را خرابتر مي كنم و دوباره ترس از اين دارد كه مورد تمسخر قراربگيرد.
در حالي كه ما مي توانيم با كمي تأمل و فكر كردن در برابر برخوردهاي گفته شده به عكس آن عمل كنيم.
مثلاً مادر مي تواند بگويد چه قدرقشنگ نقاشي ات را رنگ كرده اي و از چه رنگهاي قشنگ و خوشرنگي استفاده كرده اي. يا اينكه پدر بگويد چقدر خوب كتابخانه را مرتب كرده اي همه مي توانند با كمي دقت كتاب موردنظرشان را پيدا كنند. يا اينكه بگويند اين كفشي كه پوشيده اي بسيار زيبا و برازنده تو است و مناسب ميهماني امشب است. يا اينكه بگويند اين ميز نسبت به قبل تميزتر و پاكيزه تر شده است.
مي بينيد كه با كمي تدبير و تفكر برخوردهاي والدين مي تواند به سمت و سوي بهتري سوق داده شود و باعث بالارفتن اعتماد به نفس كودك شود و از ضربه زدن به شخصيت كودك جلوگيري كند.
سميه غفاري
كارشناس روانشناسي
تعميرگاه جمعه
ساسات هاي كثيف
149091.jpg
وقتي اتومبيل شما از نوع كار براتوري است طبعاً ممكن است در فصل سرما با مشكل روشن نشدن هم مواجه شويد. در نگاه اول مشكل از ساسات است. اين حالت زماني اتفاق مي افتد كه از سالم بودن شمع ها مطمئن باشيد. اگر وارد هستيد ساسات اتومبيل را باز و فنر آن را به دقت وارسي كنيد. اگر فنر شكسته باشد، ساسات عمل نمي كند يا حتي وقتي اهرم آن كثيف يا زنگ زده باشد، درست كار نمي كند. اسپري هايي در بازار هست كه مي توانيد با آغشته كردن سطح فلز، آلودگي هاي آثار زنگ زدگي را پاك كنيد. شايد قدري محلول نفت هم بتواند در موارد اضطراري باعث روان شدن فنر ساسات شده و كارتان را سهل كند. البته از سمباده نرم هم مي توان براي رفع زنگ زدگي كمك گرفت.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |