|
|
|
|
|
|
|
هشل هف!
|
|
|
|
|
|
يادداشت
|
|
|
|
عجايب هفتگانه جهان
|
|
|
|
|
قصه باورنكردني
اين يك قصه عاميانه عجيب است كه به دليل منحصر به فرد بودن آن در اين هفته براي شما آورده ايم كه: پادشاهي بود، سه تا پسر داشت. دو تاش كور بود، يكيش اصلاً چشم نداشت. رفتند پيش پدرشون تعظيم و تواضع كردند و گفتند: «اي پدر، ما دلمون خيلي تنگ شده. اگر اجازه بفرماييد ما بريم دو روز شكار.» شاه اجازه داد.وقتي كه اجازه گرفتند، رفتندپهلوي رئيس اصطبل، گفتند: «سه تا اسب بسيار خوب به ما بده، مي خوايم بريم شكار.» ميرآخور گفت: «قربان تشريف ببريد طويله اولي، مالهاي خوبي هست، سوار شيد.» آمدند توي طويله، ديدند سه تا كره اسب اونجا بسته، دوتاش چلاق بود، يكيش اصلاً پا نداشت. آوردند بيرون و رفتند ذخيره، به رئيس ذخيره گفتند: «تفنگ بدين ما بريم شكار.» گفت: «برين تو، هر كدوم كه ميلتون هست برداريد.» آمدند تو، سه تا تفنگهاي انگليسي خوب اونجا بود، دو تا شكسته بود، يكيش اصلاً قنداق نداشت. برداشتند سوار شدند از اون دروازه كه در نداشت رفتند به بيابوني كه راه نداشت. زدند به كوهي كه گردنه نداشت. ديدند يه كاروانسرايي كه ديوار نداشت. سه تا ديگ توي اون كاروانسرا بود، دو تاش شكسته بود، يكيش اصلاً ته نداشت. همين جور كه مي رفتند سه تا تيركمون پيدا كردند، دو تاش شكسته بود، يكيش اصلاً زه نداشت. سه تا آهو پيدا كردن ، با اون تيركمون ها زدند. وقتي كه رفتند بالا سر اون آهوها، دوتاش مرده بود. يكيش اصلاً جون نداشت. به دوش كشيدند، اون آهوها رو آوردند به كاروانسرايي كه ديوار نداشت، بنا كردند تو بيابون هيزم و بته و چوب جمع كردن، آوردند و آهوها رو پوستشونو كندند، تيكه تيكه كردند، ريختند تو ديگ. زيرشو آتش كردند. استخوان اينها پخت، گوشتش اصلاً چيزي نداشت! تشنه شدند، پاشدند گشتند عقب آب پيدا كردن. سه تا نهر جوب پيدا كردند، دو تاش خشك بود، يكيش اصلاً آب نداشت. از زور تشنگي سرشونو گذاشتند به جوبي كه رطوبت داشت، بنا كردند مكيدن. دوتاشون تركيد، يكيشون اصلاً سر نداشت. خبر به شاه دادند كه اين چه كاري بودكه بچه ها رفتند شكار، شاه غضب كرد وزيرو كه چه كاري بودكه بچه ها رو فرستادي شكار؟ شكاري كه اصلاً شكار نداشت!
|
|
|
|
|
موقعيت هاي مختلف خود را باز يابيد
|
|
|
ارتباط و دوستي، بسياري از مسائل ديگر را در پي دارد، شما در يك ارتباط سعي مي كنيد، طرف مقابلتان را كنترل كنيد. دوستي كردن با كسي يعني لذت بردن از زمان حال. شما چقدر مي توانيد از زمان حال خود لذت ببريد؟ اين تست به شما كمك مي كند موقعيت خود را در اين دو مورد بسيار مهم درك كنيد. * روش هايي كه فرد براي كنترل ديگران به كار مي گيرد. ۱ ـ پشتيباني كامل از ديگران، با ايجاد شوق و ارائه دليل براي بازگرداندن نيروي حياتي در ديگران ۲ ـ پشتيباني از آن ها و ارائه دليل براي آن كه ديگران با نشاط باشند ۳ ـ ايجاد رغبت در سايرين توسط تمرينات عملي و علايق اجتماعي ۴ ـ بي توجه نسبت به سايرين ۵ ـ نق زدن و خرده گيري كردن زماني كه سايرين آرزوهاي خود را مطرح مي كنند ۶ ـ استفاده از تهديد، تنبيه و دروغ براي كنترل سايرين ۷ ـ پايين آوردن سطح انرژي سايرين با كارهاي گمراه كننده اي مثل جادو و هيپنوتيزم ۸ ـ اذيت به منظور كنترل ديگران. گريه از روي افسوس. دروغ هاي شاخدار براي جلب همدردي ۹ ـ ادعا مي كنيد مرده ايد تا سايرين شما را به حال خود بگذارند اگر شما رده هاي پايين اين جدول را علامت زده ايد (البته در صورتي كه كاملاً با خودتان صادق باشيد) بدانيد كه شما در ارتباط دوستانه خود ضعيف هستيد و بايد ضعف ها را در درون خود جست و جو كرده و خود را بازسازي كنيد. * قابليت لذت بردن از زمان حال ۱ ـ زندگي را خيلي زيبا مي يابيد. ۲ ـ اغلب اوقات زندگي را لذتبخش مي بينيد. ۳ ـ تجارب لذتبخشي از زندگي داريد. ۴ ـ تجاربي از لحظات زيباي زندگي به ياد داريد. ۵ ـ گاهي در مواقعي استثنايي با تجارب لذتبخش روبرو مي شويد. ۶ ـ به ندرت تجارب لذتبخش مي يابيد. ۷ ـ اغلب مي خواهيد خوش باشيد، اما لذت واقعي را دور از دسترس مي دانيد. ۸ ـ هيچ واكنشي نسبت به زمان حال نداريد. باز هم اگر رده هاي پايين جدول را علامت زده ايد، بايد نسبت به تغيير حال و هواي خود فكري بكيند.
|
|
|
|
|
كاريكلماتور
اين جملات، نوشته «پرويز شاپور» ابداع كننده «كاريكلماتور» در ايران است. خواندن اين جملات براي شما خوانندگان خالي از لطف نخواهد بود. * آدم ولخرج، قرض پس انداز مي كند. * فقر، به آرزويم جامه عمل پروصله اي پوشانده است. * سكوت، علامت رضاست مشروط بر اين كه سرنيزه پشتوانه اش نباشد. * سنگ، بهترين مخاطب براي آدم پرگوست. * شگفتا! خنده وگريه ام جاي شان را با هم عوض كرده اند. * ديرگاهي است موجودي لبخندم ته كشيده است. * پاروي پا انداختن، مساوي با از ياد بردن مقصد است. * آدم گرسنه از زندگي سير مي شود. * قاه قاه خنده ام، نمي گذارد هق هق گريه ام را بشنوي. * به حال هزارپايي اشك مي ريزم كه از درد پا رنج مي برد. * عاشق گليمي هستم كه نمي گذارد صاحبش پا را از آن فراتر بگذارد. * آرزو مي كنم بار گناهانم سبك تر از سنگ قبرم باشد. * عاشق فريادي هستم كه سكوت را تنها نمي گذارد. * دردسر كفش گشاد كمتر از كفش تنگ نيست. * همزمان با پيدا كردنت خودم را يافتم!
|
|
|
|
|
هشل هف!
جادوگران رفيق باز!
|
|
|
سرگردان :حالا كه اين طور شد و تو اين قدر رويت زياد شده، در يك چشم بهم زدن جادويت مي كنم، تا حالت جا بيايد و بفهمي كه با بزرگتر از خودت نبايد اين كار را بكني! دوستش : مثلاً مي خواهي چه كار كني؟ هيچ كاري نمي تواني بكني! از وقتي جوان تر بودي همين ادا و اصول ها را در مي آوردي اماهيچ چي نشدي كه نشدي. سرگردان: اما اين دفعه وضع فرق مي كند. ۶ روز بعد از گذشت شب يلدا، خواب بدي مي بيني. خيلي مي ترسي اما همه اين ها براي تو خيلي عادي خواهد بود. چون مسأله اصلي بعد اتفاق مي افتد. وقتي كه حسابي ترسيدي، دست سياهي وارد كادر مي شود و وقتي مي خواهي بروي پنجره را ببندي، گردنت را مي گيرد و آنقدر اين گردن بي معرفت را فشار مي دهد تا مثل رنگ دستش سياه شوي! دوستش: آن وقت توفكر مي كني، به همين سادگي است و من هم آن جا مي ايستم تا يارو گردن مرا اين همه فشار دهد استخوانهايش را مي شكنم. سرگردان: «خب نمي تواني اين كار را بكني . چون ترس بر تو مستولي شده و...» در اين لحظه دستي در كادر اين دو نفر وارد شده كه سياه سياه بود. دست بلا تكليف در هوا مي چرخيد و نمي دانست كه بايد يقه چه كسي را بگيرد! دو مرد اول ترسيدند اما سعي كردند تكليف اين دست سياه را در كادر مشخص كنند. دوستش: برو او را بگير! برو مي گويم. اين قدرنشناس نمك به حرام اين ورد را سمت من فرستاد. مگر از قديم نگفته اند، هر كسي بد كسي را بخواهد، سرخودش مي آيد؟ سرگردان: اي تف ! كار مرا خراب كردي. مگر نگفتم هر وقت كه من گفتم بيا. آخر خنگ احمق هر وقت كه اسمت جايي آمد و داشتم وعده چيزي را مي دادم كه نبايد از راه برسي و قيافه نحست را نشان بدهي!» دست مدتي به اين طرف و گاهي به آن طرف مي رفت و تكليف خودش را نمي دانست كه بايد خر كي را بچسبد. تا اين كه دست كلافه شد و يقه خودش را گرفت و به شدت فشار داد. رنگ دست از رنگ سياه، سفيد شد. هر دو مرد سخت به فكر فرو رفتند. لااقل اين طور خود را نشان مي دادند. دوستش : همه سياه ها وقتي به مرحله خفگي مي رسند، سفيد مي شوند؟ سرگردان: نمي دانم واقعاً ! اما من فكر مي كردم اگر باز لااقل بنفش بشوند، خيلي معقول تر است! دوستش : من مي گويم هر دو بيفتيم سردست و حالش را جا بياوريم. سرگردان: نه، نه! اصلاً سر به سر اين دست نگذار كه شگون ندارد! دوستش : تو به من مي گويي شگون ندارد؟ من خودم شگون بازم! اما من به تو پيشنهاد مي كنم كه تو اين كار را نكني. چون اصلاً برايت خوب نيست. همين كه دستت به آن بخورد، مثل خودش سياه و كبود مي شوي!» دوباره دو مرد با هم كلنجار رفتند وناگهان هر دو به طرف دست هجوم بردند و آن را با زور بسيار از كنار پنجره به سمت در كشيدند! دست به سمت در آمد و در دنباله او پسر جوان سياهي نيز با ترس و عصبانيت از طاقي پنجره بيرون آمد. عرق كرده و نفس زنان فرياد زد: «اعصاب مرا خرد كرديد! بالاخره مي خواهيد چه كار كنيد؟ مرده شور هردوتان را ببرد. اين هم از يك لقمه نان در آوردن ما! سرگردان: پس تو هم در اين كار دست داشتي! دوستش : توعجب مقلدي هستي، چرا به جادوهاي من دخالت مي كني؟ آخر من كي از دست تو راحت مي شوم؟ سرگردان: مردك خجالت نكشيدي نوكر قديمي مرا اجير كردي، نگفتي آبروي خودت مي رود؟ دوستش : نوكر قديمي تو، نوكر قديمي تر من بوده است. ولي چطور شد اين فكر به ذهن هر دو ما خطور كرد. نكند اين نوكر آمار مرا به تو مي داده است؟ نوكر كه لباس هايش را صاف و صوف مي كرد و عرق روي پيشاني اش را ماساژ مي داد، گفت: نه، من به كاري كه براي اربابانم انجام مي دهم ايمان دارم و آمار هيچ كس را به هيچ كس ندادم. اما از خدا مي خواهم يك روز بين شما دعواي سختي بشود و يكي از شما آن يكي را بكشد ، تا من از دست يكيتان خلاص شوم!» در اين لحظه نوكر كاملاً به دست فراموشي سپرده شد. سرگردان: خوب دوست من، من باز هم يك بار ديگر به دوستي خودمان ايمان آوردم. واقعاً عجب تفاهمي! عجب تله پاتي اي! دوستش : نمي داني چقدر هيجان زده ام كه در يك امتحان مهم بار ديگر سربلند بيرون آمديم. واقعاً عجب موج بازي اي! سرگردان: اما من نفهميدم كه چرا رنگ دستش سفيد شد! آخر روي دستش كمي رنگ ماليد. اين ابتكار من بود كه كمي تو را سرگرم كنم. دوستش : تو ؟ تو سر مرا گرم كني؟ تو كلاس كار مرا پايين آوردي با اين رنگ ماليدنت! مگر بچه بازي است؟ مگر قصه گرگ و بزبزقندي است؟ سرگردان:ولي عوضش تو حسابي غافلگير شوي؟ دوستش : من غافلگير شدم؟ حالا چنان غافلگيرت مي كنم كه حالت جا بيايد! اجي مجي لا ترجي!! سرگردان: هه هه هه ! دوست من اين قدر خودت را خسته نكن. ديگر كسي نيست به صداي تو پاسخي بدهد! حالا اين را گفتي كه چه بشود؟ دوستش: گفتم كه در جا سنگ بشوي! سرگردان: اما ديدي كه نشدم. در همين لحظه سرگردان و دوستش كه از خانه بيرون آمده بودند و در خيابان قدم مي زدند، صدايي شنيدند و برگشتند و ديدند كه نوكر جوانشان كه پشت سر آنها مي دويده تا پولش را بگيرد. سنگ شده است! دوستش : بابا دستت درست! اما تو مگر كس ديگري را اجير كرده اي و من نمي دانم. سرگردان: نه بابا، تو كسي را اجير نكردي؟ عجب ها!مي خواست پولش را بگيرد. دوستش: مثل اين كه قرار است براي ما اتفاق هاي خوبي بيفتد. بالاخره ما جادوگريم. اينطوري كه نمي شود! در همين لحظه صاعقه هاي بسيار بزرگ كاملاً به پشت سر دوست زد. اما آنها جا خالي دادند. اما صاعقه ها دست برنداشتند و دنبال دو دوست كردند تا بالاخره يكي كارگر افتد. دو جادوگر در حالي كه مي ناليدند و اوراد خنثي كننده مي خواندند، پا به فرار گذاشتند و از كادر ما كه نويسنده و تماشاگريم، خارج شدند!
|
|
|
|
|
دوستي، درستي، راستي
|
|
|
فروردين در اين زمان ممكن است فكر كنيد از سوي يكي از اطرافيانتان به شما خيانت شده است و شما او را فردي بي معرفت و غيرقابل اعتماد در دوستي بدانيد، اما بهتر است كمي بيانديشيد و براي قضاوت درباره افرادتمام جوانب را در نظر بگيريد. سعي كنيد حتماً توضيح و پاسخ او را بشنويد و بعد نتيجه گيري كنيد چون ممكن است فردا براي جبران تهمت ها و دل شكستن ها خيلي دير باشد.
ارديبهشت احساس كسالت و ناراحتي مي كنيد اما شما به راحتي مي توانيد با تلاشي جزيي به همان شادابي روزهاي گذشته بازگرديد. در روزهاي آخر هفته دوباره حس شادي و نشاط به شما باز مي گردد و اين باعث مي شود دوستانتان روي دوستي و رابطه با شما حساب بيشتري باز كنند. اين موج مثبت روابط كاري شما را نيز در بر مي گيرد و احتمالاً براي شما موقعيت شغلي خوبي پيش خواهد آمد كه به نفع شماست كه اين موقعيت را از دست ندهيد. البته نه به هر قيمتي!
خرداد شايد بد نباشد كمي به خودتان يادآوري كنيد كه توقع بيجا از عزيزان يا اطرافيانتان باعث مي شود آنها را از خودتان برانيد و به راحتي آنها را از دست بدهيد. چون به هر حال صبر هر كسي اندازه اي دارد. بهتر است به سراغ كساني كه از خودتان، ناراحتشان كرده ايد برويد و دل شان را به دست آوريد. در روزهاي آخر اين هفته شما به شدت دست و دلباز و گشاده دست خواهيد شد و اين مسأله در بهبود روابط شما و اطرافيانتان نقشي اساسي و عمده خواهد داشت.
تير اين روزها ترجيح مي دهيد سرتان به كار خودتان گرم باشد، كسي كاري به كار شما نداشته باشد، كمتر حرف بزنيد و بيشتر به زندگي و اهداف زندگيتان بيانديشيد اما ازا اين امر غافل نباشيد كه اطرافيان و عزيزان شما از اين تصميم شما خبر ندارند و ممكن است از اين طرز رفتار شما دلگير شوند بنابراين كمي هم به فكر آنها باشيد تا آنها هم شما را در تصميمتان كمك و ياري كنند. مرداد اگر مجرد هستيد اين هفته ممكن است آغاز موقعيتهاي مطلوبي براي ازدواج شما باشد. در اين روزها تمايل شديدي به خلق آثار جديد خواهيد داشت. بدعتها و نوآوري هاي شما در كار و زندگيتان بسيار مؤثر خواهد بود اين روزها مي توانيد به هر وسيله اي متوسل شويد و دست به هر كاري بزنيد تا به خواسته تان برسيد چرا كه نوآوري هاي شما باعث ايجاد شجاعت و جسارت و دليري شما شده است.
شهريور اگر متأهل هستيد اين روزها توفاني سهمگين زندگي مشترك شما و همسرتان را دربر مي گيرد اما بهتر است حتي المقدور تا روز دوم و سوم هفته صبر كنيد تا كمي از اين توفان كاسته شود و بعد از آن راحت تر بتوانيد صلح و صفاي گذشته را به زندگي برگردانيد. با اينكه اين كار ساده نخواهد بود اما امكان پذير است و شما مي توانيد با صبر و حوصله دوباره آرامش را به خانه و خانواده بياوريد. مهر كنجكاوي تمام وجود شما را در اين هفته فرا مي گيرد. اما مراقب باشيد اين حس شما را آزرده نكند. چون پاسخ بعضي از سؤالات را هرگز نخواهيد يافت. در اين زمان شما بيشتر از هر وقت ديگري مطمئن مي شويد كه به چه اندازه به دوستان، اطرافيان و زندگي اجتماعي نيازمند هستيد. اين آغاز يك راه است و سعي كنيد دوستان دورافتاده از خودتان را دوباره نزديك كنيد و به زندگي اجتماعي سلام بگوييد.
آبان نياز شديدي به جلب توجه ديگران حس مي كنيد. خود را در تصميمي غلط انداخته ايد و ميل داريد براي رسيدن به هدف خود، اشخاص ديگر را كنار بزنيد. به ياد داشته باشيد كه بعضي اعمال تناقض هاي درون شما را به خوبي نشان مي دهد و كسي پيدا خواهد شد كه دقيقاً مانند خود شما بازي را شروع كند. اين تناقض ها را در درون خود بشناسيد و به هر كاري تن ندهيد. اين هفته مي تواند براي شما سرآغاز يك تغيير بزرگ باشد.
آذر به ياد داشته باشيد كه هر تصميمي با هدف و اراده شما انجام پذير مي شود. چون شما انسان هستيد و فكر مي كنيد.اگر مي خواهيد در ابعاد عاطفي زندگي تان سرفصل تازه اي را آغاز كنيد، حتماً اين كار را انجام دهيد. اما به اين مسأله فكر كنيد كه هيچ كس جاي كس ديگري را در قلب شما نمي گيرد و شما بايد همان رفتاري را پيشه خود سازيد كه دوست داريد ديگران با شما همان رفتار را انجام دهند. درستي هميشه بهترين راه حل براي انجام كارهاست.
دي اين هفته ممكن است يكي از بهترين روزهاي زندگي شما باشد. در اين هفته پيشنهاد كار جالب به شما مي شود كه بي درنگ آن را قبول كنيد اما سعي كنيد اين انتخاب را از روي تحقيق و آگاهي انجام دهيد، شايد آن طوري كه بايد وضع مالي شما تغييري نكند، اما از لحاظ اجتماعي به بالاترين نقاط خواهيد رسيد.
بهمن هميشه به ياد داشته باشيد و به خودتان گوشزد كنيد كه صداقت و راستي در اين دنيا از هر چيزي بيشتر ارزش دارد وانسانهاي صادق و بي ريا هميشه محبوبترين انسانها هستند. شما هم از اين قاعده مستثني نيستيد و اگر صداقت و درستي خود را به اطرافيانتان ثابت كنيد و بابت كاري كه كرده ايد از صميم قلب تان عذرخواهي كنيد مطمئن باشيد كه مورد بخشايش قرارمي گيريد.
اسفند در روزهاي اول هفته كاملاً سرگرم خواهيد بود اما در روزهاي سوم و چهارم كارها به نظرتان تكراري مي رسند و شما را خسته مي كنند بنابراين شما طالب كارهاي جديد وساختن سرگرميهاي جديد براي خودتان مي شويد. اين فكر بسيار مطلوب است البته نه به هر قيمتي چون بهتر است افرادي كه دورو بر شما وجود دارند ارزش وقت گذراني را داشته باشند و اگر نه به هيچ وجه به آن تن ندهيد.
|
|
|
|
|
يادداشت
فقط يك تصوير فانتزي!
ل. م درست است كه زندگي، خيلي خيلي واقعي است. اما انسانها براي خود فانتزي هايي نيز در دل اين واقعيت ساخته اند. فانتزيها، هميشه به انسان كمك مي كنند تا واقعيت را خسته كننده نيابند و حتي اگر چنين هم بشود، كمي از خستگي هاي واقعيت را بكاهند. آنچه درخواب مي بينيم و همچنين در رؤياهايمان، به ما مي گويد فانتزي هم وجود دارد. اما اينكه چرا در دسترس ما انسانها نيست، شايد هيچ كس نداند! اما خيلي از انسانها نمي توانند فانتزيهاي واقعاً فانتزي را هميشه در ذهن خود وهمراه خود نگه دارند، از اين رو آنها در واقعيت چيزهاي عجيب تر و غيرواقعي تر را پيدا مي كنند. هميشه چيزهايي كه ناشناخته تر هستند، بيشتر فكر انسانها را به خود مشغول مي كنند. از همين رو موضوعات فانتزي هميشه بيشتر مورد توجه قرار مي گيرند. چون كنجكاوي آدمها را تحريك مي كند. مثل جادو، خيالبافي و ديدن فيلمهاي عجيب و غريب كه در واقعيت موجود نيست. شما هم دوست داريد به دنياهاي فانتزي برويد؟ به دنيايي كه هرگز نديده ايد؟ هر چيز را كه اراده كنيد به طرفة العيني به دست آوريد. ابعاد را بزرگ و كوچك و زيبايي هايي را كه دوست داريد، كم و زياد كنيد؟ اگر خوب باشيد، امتيازاتتان در اين راه بيشتر مي شود ومي توانيد امكانات بيشتري را به كار ببنديد. مي خواهيد به مسافرت برويد، اصلاً احتياجي نيست تا كلي وقت صرف كنيد و به آنجا كه دوست داريد، برسيد. مي توانيد در يك لحظه، به همان جا برسيد يا در يك لحظه، آنجا را پيش خود بياوريد! خوب نيست؟ حالا آيا كسي نيست كه واقعاً تمام اين امكانات را داشته باشد؟ كسي كه بتواند در لحظه همه چيز را تغيير بدهد. راستي، چرا زندگي اين همه واقعي است؟!
|
|
|
|
|
عجايب هفتگانه جهان
زئوس؛ خداي خدايان
|
|
|
تقريباً سه هزار سال پيش، «المپيا»، مركز مذهبي در جنوب غربي يونان بود. يونانيان باستان زئوس پادشاه خدايان را مي پرستيدند و در زمانهاي مشخص به افتخار او جشن هايي بر پا مي كردند. در اين جشن ها مسابقات ورزشي هم انجام مي شد. از نظر ساكنان دنياي قديم اين بازيها خيلي مهم بودند، چندان كه در زمان برگزاري مسابقات، جشن ها متوقف مي شد تا شركت كنندگان و تماشاگران به آساني خود را به محل مسابقات برسانند. معبد زئوس دوهزار و ۵۰۰سال قبل، شهروندان المپيا تصميم گرفتند معبدي براي زئوس بسازند. اين بنا با قالبهاي سنگي بزرگي كه ستونهاي توپر و بزرگي آنها را احاطه كرده بودند، ساخته شده بود. تا چندسال پس از پايان كار ساختمان معبد، مجسمه مناسبي از زئوس در آن نبود. به همين دليل مجسمه ساز ماهري از آتن را براي ساختن مجسمه زئوس انتخاب كردند. آن مجسمه ساز «فدياس» بود كه قبلاً نيز مجسمه هايي باشكوه از الهه آتنا ساخته بود. فدياس و كارگرانش درابتدا داربستي چوبي را به عنوان اسكلت مجسمه برپا كردند. سپس اسكلت چوبي را با صفحاتي از عاج به عنوان پوست آن پوشانيدند و از صفحاتي از طلا براي لباسهاي آن استفاده كردند. در پايان كار همه جاي مجسمه پوشيده شده و آن قالب توخالي به مجسمه اي باشكوه تبديل شده بود.زئوس بر تختي آبنوس نشان با سنگهاي قيمتي نشسته بود. بالاترين نقطه مجسمه ۱۳مترارتفاع داشت كه تقريباً نزديك به سقف معبد بود. بينندگان چنان مي پنداشتند كه اگر زئوس بلند شود، سقف را از جاي خود تكان خواهد داد. بر روي ديوارها سكوهايي ساخته شده بود تا مردم بتوانند بالا بروند و صورت مجسمه را خوب ببينند. اين مجسمه به مدت هشتصدسال يكي از شگفت آورترين بناهاي جهان شناخته مي شد.
|
|
|
|