دوشنبه ۸ دي ۱۳۸۲ - ۶ ذيقعده ۱۴۲۴
Mon, Dec 29, 2003
ويژه
شماره ۲۶۸۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
سلامتي
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
ضميمه ۱
آرشيو
يادداشت
صيفوري قاضي پرونده «هستي» و «فرشته» خبر داد
& ويژه نامه حوادث رادر صفحات ويژه بخوانيد.
يادداشت
نسل ۵۷
از: دكتر فربد فدايي ـ روانپزشك
معمولاً هر ۲۵ سال يكبار، نسل نويني قدم به عرصه مي گذارد. اكنون كودكاني كه در سال ۱۳۵۷ متولد شده اند ۲۵ سال دارند ودستكم چهار سال است كه وارد صحنه اجتماع شده اند. اگر ۱۸ سالگي را سن عرفي ورود به جامعه بدانيم، متولدين ۵۷ تا ۶۴ را مي توانيم در محاسبه منظور كنيم. ببينيم چه چيزي اين نسل را از نسلهاي پيش از خود متمايز مي كند.
نسل مورد نظر ما از دوران پيش از انقلاب وحين انقلاب، ادراك حسي مستقيم و بلاواسطه ندارد. شرايطي را هم كه منجر به انقلاب اسلامي شد حس نكرده است. از جنگ تحميلي هم به طور مستقيم چيزي نمي داند و در آن سن نبوده است كه انگيزه هاي والاي مدافعان و رزمندگان را دريابد و دشمني آمريكا و شوروي و رژيم بعثي را فهميده باشد.اما اين نسل تحت تأثير مستقيم عوارض دشمني قدرتهاي سلطه گر و رژيم بعثي قرار گرفته است يعني با ترس و رنج ناشي از بمباران و موشكباران و مهاجرت اجباري و تاريكي شبانه و نيز با محدوديت هاي منبعث از محاصره اقتصادي ، كاهش توان اقتصادي مملكت، بيكاري والدين، و افزايش بي رويه جمعيت روبرو شده است.
اين نسل در معرض عوارض قهري جنگ و محاصره اقتصادي يعني افزايش جرم، افزايش اعتياد و اقتصاد زيرزميني قرار گرفته است. در واقع نسلي است كه از مواهب معنوي و نيروي برانگيزنده انقلاب اسلامي به طور مستقيم بهره نبرده است ليكن بلاواسطه با پيامدهاي دشمني جهاني با ايران و انقلاب اسلامي روبرو گرديده است.
اين نسل، نسل ناشي از افزايش بي رويه جمعيت در چند سال اوليه انقلاب است و به اين ترتيب براي فرصت هاي محدود آموزشي و حرفه اي مجبور به رقابت با انبوه متقاضيان همسن خويش بوده است. اين نسل دچار محدوديت ها و سرخوردگيهاي ناشي از آنها بوده است بي آنكه دليل اين مشكلات و كمبودها را لمس كرده باشد، و در نتيجه براي مقابله يا تحمل آنها انگيزه ندارد.
اين نسل با استرس ناشي از جنگ پرورش يافته است و دچار اضطراب ذاتي است. نگراني از دست دادن عزيزان و خانه و كاشانه كه در كودكي در وجود او انباشته شده وگاه به واقعيت هم پيوسته بوده است در حال حاضر براي او به صورت اضطرابي فراگير درآمده است كه موجب تنش و بيقراري دائمي اوست.
روحيه اضطراب و افسردگي كه با نگراني راجع به تحصيل دانشگاهي و كابوس يافتن شغل مناسب و ازدواج تشديد شده است ونبودن مفري براي اين احساسات ، سبب سرخوردگي و احساس ناكامي او شده است وگاهي او را به شكستن هنجارهاي اجتماعي و گاهي به بزهكاري و اعتياد سوق داده است؛ با توجه به اينكه دشمنان، مواد مخدر را فراوانتر وارزانتر از بسياري مايحتاج اوليه در دسترس همگان گذاشته اند.
اين نسل با كوپن و كمك هاي دولتي و بنيادهاي خيريه دولتي پرورش يافته است و دولت را منبع همه چيز مي داند و به طور كلي بد عادت شده است و جهت تحصيل و امرار معاش و حتي ازدواج چشم انتظار ياري دولت است.
محدوديت هاي غيرضروري كه جنبه شرعي و عرفي هم نداشته ليكن بر اين نسل تحميل شده است گاهي موجب طغيانهايي در او مي شود كه بيش از آنكه ماهيت سياسي داشته باشد ماهيت روانشناختي دارد و نشان از سركشي در برابر هر نوع اقتدار، حتي ضروري و خيرخواهانه دارد.
اين نسل در دامان خانواده هاي مسلمان ومتعهد و زير نظر آموزگاران ودبيراني كه با دقيق ترين شيوه ها گزينش شده اند پرورش و آموزش يافته و به طور مستقيم و غيرمستقيم تحت تعليمات والاي ديني واخلاقي بوده است. سرگرمي او به طور عمده برنامه هاي صدا و سيما بوده كه برنامه غيراخلاقي و مبتذل نداشته است. بنابراين نمي توان كمبود برنامه هاي اعتقادي و مذهبي و اخلاقي را دليل اين وضع دانست.
اين نسل به ايراني بودن خود نمي بالد و اين متأسفانه به دليل بي توجهي نسبت به مسأله مهم مليت و مهين دوستي است كه موجب پرورش نسلي شده است كه زندگي در هر جاي كره زمين را كه برايش راحت تر باشد ترجيح مي دهد و دلبستگي به آب و خاك خود ندارد. مهاجرتهاي فراوان و نگران كننده، بازتاب چنين ديدگاهي است. متأسفانه جواناني هم كه بيشترين سرمايه گذاري مادي و معنوي رويشان انجام شده است، به عنوان برندگان المپياد يا نفرات برجسته آزمونهاي سراسري ، در اكثر موارد كعبه آمال خود را در كشورهاي صنعتي غرب قرار داده اند واگر از آنان پرسيده شود چرا درايران نمي مانيد برحسب روحيه مألوف پاسخ مي دهند چون دولت امكانات لازم را براي ما فراهم نكرده است پس در اينجا نمي مانيم و چنين است وضعيت بخش عمده اي از نسل ۵۷ ، اميد آنكه بتوان در اين باره بيشتر نوشت.




* راز هويت پنهان يك نوجوان كه خود را «ليلا» معرفي مي كرد
فرار با ساك كوچك تنهايي
«مهديه» ساك كوچك قديمي را زير كمد پنهان مي كند. مادر غمگين به اتاق وارد مي شود و گوشه اي ساكت مي نشيند.
مهديه آلبوم عكس هاي عروسي پدر و مادر را برمي دارد و يكبار ديگر نگاه مي كند.
ـ آن همه صميميت و اين همه خصومت!
آلبوم را گوشه اتاق رها مي كند.
ـ اي كاش چاره اي داشت.
نيما برادر كوچكش از خواب بيدار شده و به دنبال آغوشي مي گردد. مادر به دنبال پناهي براي خود است.
نيما به دنبال مادر مي رود. اما مادر به او توجهي ندارد. مهديه برادرش را در آغوش مي گيرد.
ـ مامان! چرا از بابا طلاق نمي گيري؟
ـ به خاطر شما.
مهديه لبخندي مي زند.
ـ ولي اينطوري كه ما بيشتر سختي مي كشيم. شايد بعد از جدايي تان يكي به ما فكر كند. شايد روحيه تان آرام شود. شايد فضاي پرسروصداي اين خانه آرام شود. آخر ما چه گناهي كرده ايم؟
صداي بسته شدن محكم در جواب مادر به اوست.
سرش را در ميان دستانش مي گيرد. پدر هم دست كمي از مادر ندارد. اين دو هرچه هستند چقدر به هم شبيه اند، چقدر خودخواه اند، چقدر به فكر منافع شان هستند، چقدر بي تفاوت از كنار او و «نيما» مي گذرند.
«نيما» را بغل مي زند. زياد وقت ندارد. ساك دستي كوچك را برمي دارد. شايد بهتر بود خيلي قبل تر از اينها به حرف «ناهيد» گوش مي كرد.
ـ من مي خواهم از خانه فرار كنم. وقتي پدر و مادر به فكر ما نيستند چرا بايد تحمل كنيم.
مهديه مي ترسيد. جايي براي رفتن نداشت. ناهيد قول داده بود كه بعد از فرار به او تلفن كند، اما هيچ خبري از ناهيد نبود.
مهديه، نيما را در آغوش فشرد و از خانه بيرون زد. كمي پول از زير فرش برداشته بود. مادر هميشه پولها را زير فرش مي گذاشت.
ساندويچي خريد و به دست نيما داد و روي نيمكت پارك آرام گرفت. نيما مشغول خوردن بود و او فكر مي كرد. خيلي زود شب مي شد و او در تاريكي شب چه بايد مي كرد؟
غروب پارك پر از وحشت بود. از آدم ها هم بايد فرار مي كرد. سوار ماشيني شد و به بياباني پناه برد و كنار صخره اي آرام گرفت. نيما آرام بود. آرام تر از قبل، خيلي زود چشم هاي كوچكش را بست. مهديه تا صبح چشم به ماه دوخت و از ترس بر خود لرزيد.
ـ چه بايد مي كرد؟ بيابان از خانه آرام تر بود. ولي وحشت از تنهايي، از آدم هاي جورواجور و ناشناس از اتفاقي كه در كمين بود...
دو روز از فرار مهديه و نيما مي گذشت پول هاي مهديه ديگر تمام شده بود. نيما از گرسنگي گريه مي كرد. پيرزني با زنبيلي كهنه از كنارش رد شد. نگاهي به او كرد. در برابر اشك هاي نيما طاقت نياورد. سيبي به دست نيما داد.
ـ دخترم اينجا چه مي كني؟
ـ مهديه طاقت اش را از دست داد و شروع به گريه كرد.
پيرزن مهديه را از جا بلند كرد و به خانه برد. مهديه لباس هاي كثيف خود و نيما را شست و براي چند ساعت آرام گرفت.
پول هاي خرد گدايي را شمرد، دويست تومان به دست آمده بود.
پيرزن غذاي گرمي پخت. سه روز ميهمان خانه پيرزن مهربان بود.
ـ چرا از خانه فرار كرده اي؟
ـ از دست پدر و مادرم!
پيرزن سرش را تكان داده بود.
ـ ولي فرار راهش نيست! تو بايد...
گوش هايش پر از نصيحت بود. نصيحت دايي و خاله، عمه و عمو، مادربزرگ و همسايه و معلم و مدير، اما ديگر تحمل نداشت. پيرزن از خانه بيرون رفت. مهديه دلشوره گرفت بايد فرار مي كرد، احساس مي كرد پيرزن مي خواهد او را به پليس تحويل دهد.
از خانه بيرون زد. نمي دانست تا كي بايد فرار كند. ديگر بايد از خودش هم فرار مي كرد. ديگر بايد از همه چيز مي ترسيد. مي ترسيد دوباره به خانه بازگردد. مي ترسيد كه دوباره صداي فريادهاي پند و ناله هاي مادر را بشنود. مي ترسيد، ديگر از سايه خودش هم مي ترسيد.
تازه گوش هايش از تكرار گذشته تلخ آرام شده بود.
مهديه روي نيمكت پارك نشست. سه پسر جوان به او نزديك شدند. وحشت تمام وجودش را پر كرده بود.
با تمام وجود فرياد زد. وقتي دو مأمور پليس دستبند به دستان سه جوان زدند، بيهوش شد. مهديه چند روز بعد وقتي جلوي قاضي ايستاد، گفت:
ـ پدر و مادرم را محاكمه كنيد. آنان بودند كه مرا با نيما فراري دادند، اما ديگر فرار نمي كنم، جايي براي زندگي آرام به ما بدهيد.
گذشت، قاتلي را از مجازات مرگ نجات داد
كرج، خبرنگار «ايران»: قاتلي كه چهار سال پيش در يك نزاع، مردي را با ضربات چاقو به قتل رسانده بود، با رضايت اولياي دم از مجازات مرگ نجات يافت. ۲۵ خرداد ماه سال ۱۳۷۸ «اردشير» ۴۴ ساله به همراه دوست ۴۰ ساله خود «اصغر» در پارك «قلم» در منطقه باغستان با مردي به نام عسگر ۲۳ساله درگير شدند. در اين حادثه «اردشير» باضربه چاقوي «عسگر» به قتل رسيد. پليس پس از شناسايي جسد، علت مرگ را سوراخ شدن ريه و خونريزي ناشي ازآن در اثر اصابت جسم برنده اعلام كرد. پليس با شناسايي قاتل وي را درمنزلش دستگير كرد. «عسگر» پس از دستگيري به قتل «اردشير» اعتراف كرد و قاضي حيدري رئيس دادگاه شعبه ۳۱ دادگستري كرج، پس از تحقيقات وي را به قصاص نفس محكوم كرد. باتوجه به اينكه «عسگر» به رأي صادره اعتراض نكرد درصدد رضايت اولياي دم برآمد و با دادن ديه رضايت اولياي دم را جلب كرد. همچنين از آنجايي كه جرم اتفاق شده جنبه عمومي داشت متهم بايد طبق قانون به سه تا ۱۰ سال زندان محكوم مي شد اما با توجه به اينكه «عسگر» چهار سال در زندان به سر برده بود، قاضي پرونده چهار سال زندان را كافي دانست و حكم آزادي وي را به شعبه اول اجراي احكام صادر كرد.
قتل زني تنها در كرج
گروه حوادث: كرج ـ خبرنگار «ايران»: يك زن سالخورده در جريان سرقتي مرگبار به قتل رسيد.
راز اين جنايت در پي انتشار بوي تعفن از يك خانه در محمدشهر كرج فاش شد.
بنابر اين گزارش، ساعت ۱۷ روز دوشنبه ۱۷ آذرماه سال جاري، مرد جواني در تماس با پليس ۱۱۰ اعلام كرد بوي تعفن شديدي از خانه اي مسكوني در محمدشهر كه متعلق به زن سالخورده اي است به مشام مي رسد.
پس از هماهنگي با كلانتري محمد شهر اكيپي از مأموران به همراه قاضي كشيك به محل اعزام و پس از باز كردن در با پيكر بي جان زن سالخورده اي در حاليكه دست و پاهايش با يك رشته سيم بسته شده بود و با اصابت ضربات شي ء سنگين بر سر به قتل رسيده بود را كشف كردند.
در بررسي هاي نخست مأموران مشخص شد مقتول زن ۸۲ ساله اي به نام مريم رمضاني است واز ۴۵ سال قبل به تنهايي زندگي مي كند.
مأموران در بازرسي از خانه متوجه شدند قاتل يا قاتلان پس از به قتل رساندن زن سالخورده تعداد ۶ النگوي وي را به سرقت برده اند.
يكي از دختران اين زن در جريان تحقيقات به مأموران گفت: از آنجايي كه منزل مادرمان در نزديكي ما بود تقريباً هر روز به او سر مي زديم و برايش غذا مي برديم، روز پنجشنبه همگي در منزل يكي از خواهرانمان بوديم و مادرم به خاطر پا درد شديدي كه داشت براي استراحت بعدازظهر به منزل خودش رفت. روز جمعه برايش غذا برديم و با پولي كه از مستأجر جديد گرفته بود براي او ۶ النگوي طلا خريديم.
وي در ادامه گفت: پس از گذشت دو روز هيچ خبري از او نشد و وقتي به خانه اش مراجعه كرديم با تعجب مشاهده كرديم كه تمام درها قفل است و ما مجبور شديم از بالاي ديوار وارد خانه شويم.
وي افزود: وقتي وارد منزل شديم بوي تعفن شديدي از داخل يكي از اتاقها به مشام مي رسيد و پس از باز كردن در اتاق با جنازه مادرمان در حالي كه به قتل رسيده بود مواجه شديم.
به گزارش خبرنگار ما، پس از اظهارات فرزندان مقتول، به دستور علي بصيرنيا بازپرس شعبه نهم دادسراي كرج، اكيپي از مأموران دايره ويژه قتل تجسسهاي خود را جهت شناسايي قاتل يا قاتلان آغاز كردند.
صيفوري قاضي پرونده «هستي» و «فرشته» خبر داد
بررسي فيلمهاي ارائه شده
براي شناسايي هويت نوزاد دختر
& ويژه نامه حوادث رادر صفحات ويژه بخوانيد.
149340.jpg
گروه حوادث: تطبيق فيلمهايي كه از طرفين پرونده به دادگاه ارائه شده اند، با دختربچه پيدا شده درصد بالايي از گره هاي موجود در اين پرونده را خواهد گشود.
قاضي «صيفوري» رئيس شعبه ۱۰۲ دادگستري شهر ري با بيان اين مطلب گفت: هم اكنون خانواده ـ فرشته ـ كه نوزاد دخترشان در حرم شاه عبدالعظيم ناپديد شده است، فيلمي را كه در زمان ترخيص از بيمارستان و بعد از آن تهيه كرده بودند، به دادگاه ارائه كرده اند، از طرفي خانواده ـ هستي ـ كه ادعا مي كنند نوزاد را در بيمارستان از يك خانواده افغان تحويل گرفته اند نيز ادعا كرده اند فيلمي از آن هنگام و بعد از آن تهيه كرده اند كه قرار است به دادگاه ارائه دهند.
وي افزود: قرار است پس از بازبيني اين فيلمها و بررسي آنها توسط گروهي از كارشناسان و تطبيق آنها با نوزاد واقعي در اين باره تصميم گيري كنيم.
اين مقام قضايي درباره نتيجه آزمايشهاي DNA انجام گرفته روي والدين «فرشته» گفت: پس از انجام كاوشهاي علمي روي اين موضوع، متخصصان اعلام كردند كه DNA پدر فرشته و اين نوزاد با هم همخواني ندارد، ولي اين اعلام نظر دليلي بر رد رابطه پدر و فرزندي آنها نمي شود.
وي ادامه داد: بر اساس نظريه هاي علمي كه وجود دارد، در صورتي كه آزمايش DNA پاسخ مثبت بدهد، مي توان به آن استناد قانوني كرد، ولي در صورتي كه نتيجه اين آزمايش منفي باشد، نفي كننده رابطه پدر و فرزندي نيست.
قاضي «صيفوري» با اشاره به بررسي اثر كف پاي ارائه شده از سوي دو خانواده گفت: به علت آنكه در بيمارستاني كه فرشته متولد شده بود، اثر كف پا به صورت مخدوش گرفته شده بود، بنابراين پس از ارسال آن به دايره تطبيق اداره تشخيص هويت، مشخص شد كه آن اثر با اثر كف پاي نوزاد موجود قابل تطبيق نيست.
وي ادامه داد: از طرف ديگر به نظر مي رسد اثر كف پاي ارائه شده از طرف خانواده «هستي» نيز نتواند گره اين مشكل را حل كند، چون متأسفانه به هنگام اثربرداري از كف پاي نوزادان وقت زيادي صورت نمي گيرد.
وي افزود: البته به نظر مي رسد تطبيق و بررسي فيلمهاي تحويل شده به دادگاه درصد بالايي از اين مشكل را حل كند.
قاضي صيفوري در پايان با اشاره به ادعاي خانواده «هستي» گفت: از ديدگاه قانوني اين ادعا كه نوزادي را از يك خانواده ديگر در بيمارستان تحويل گرفته باشند، نمي تواند صحيح باشد، چرا كه فرزندخواندگي در قانون داراي مراحل خاصي است و بايد از اين مسير به اجرا درآيد كه تصور مي كنم پس از رسيدگي به اين پرونده و مشخص كردن هويت واقعي نوزاد، قابل بررسي باشد و هنوز خانواده «هستي» دليل قانوني براي ثابت كردن ادعايشان مطرح نكرده اند.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   گفت و گو   |   سلامتي   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   چشم انداز   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   | 
|   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   |   حوادث   | 
|   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   |   ضميمه ۱   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |