دوشنبه ۸ دي ۱۳۸۲ - ۶ ذيقعده ۱۴۲۴
Mon, Dec 29, 2003
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۶۸۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
گفت و گو
سلامتي
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
ضميمه ۱
آرشيو
كتاب انديشه
• دكتر مهدي محبتي
كتاب انديشه
يك كلمه و يك نامه
* ميرزا يوسف مستشارالدوله تبريزي
* به كوشش سيدمحمد صادق فيض
* انتشارات صباح
كتاب حاضر اثري است از ميرزا يوسف تبريزي، ديپلمات ايراني عصر ناصري در روسيه و فرانسه. وي تجربه هاي سياسي ـ اجتماعي خود را در آن دوره به قالب رساله اي تحت عنوان «يك كلمه» منتشر كرد.
توجه نويسنده به مقوله قانون و انقياد حكام و پادشاهان و جلوگيري از استبداد و خودرأيي، در دوره اي كه شاه، «سايه خداوند در زمين» محسوب مي شود و ولي نعمت رعاياي خود بود، امري قابل تأمل و در خور توجه است و خواننده امروزي، با مطالعه آن، ضمن مقايسه اين دو مقطع تاريخي از ايران، با نوع نگرش و شيوه هاي حكومت داري آن دوره نيز آشنا مي گردد. تاريخ تحرير اين رساله به پيش از نهضت مشروطه و تهيه قانون اساسي در ايران باز مي گردد. كه در حقيقت اين رساله ترجمه قانون اساسي فرانسه در آن دوره بود.
اين كتاب ابتدا مختصري به زندگي ميرزا يوسف تبريزي مي پردازد سپس در باره افكار و انديشه هاي او به ويژه «يك كلمه»اش سخن به ميان مي آورد، آن گاه متن كامل «رساله موسوم به يك كلمه» را مرور مي كند. سپس نامه معروف نويسنده به مظفرالدين ميرزا، وليعهد ناصرالدين شاه را از پي مي آورد و در پايان نيز برخي ديگر از گزارش هاي مستشارالدوله را به خوانندگان ارائه مي دهد.

اخلاق محيط زيست
(مقدمات و مقالات)

* جان بنسون
* ترجمه عبدالحسين وهاب زاده
* انتشارات جهاددانشگاهي مشهد
اخلاق محيط زيست شاخه جديدي از اخلاق فلسفي است و اين كتاب به عنوان مقدمه اي بر برخي از محورهاي آن طراحي شده است. نخست ارزشي است كه مي بايد به محيط طبيعي نسبت داد، يعني چيزهايي به غيرانسان، اعم از زنده و بي جان كه جهان را با ما سهيم اند. در اين كتاب شيوه هاي مختلف ارزش گذاري انسان برطبيعت مورد بررسي قرارمي گيرد و طي آن كوشش مي شود برتفاوت بين ارزشگذاري چيزها به خاطر آنچه براي ما انجام مي دهند و ارزش گذاري آنها بخاطر آنچه كه هستند، تأكيد بسيار شود.
دومين موضوع محوري اي كه در اين كتاب به آن پرداخته مي شودآن است كه ما، به حيث انسان، چگونه بايستي در موردرابطه خويش با بقيه طبيعت بينديشيم؟
موضع مؤلف در اين كتاب آن است كه يك برداشت بقدر كافي غني از آنچه براي بشر با ارزش است شالوده كافي براي اتخاذ يك اخلاق احترام به طبيعت نيز هست. اخلاق محيط زيست نيازمند يك مفهوم ارزشي به عنوان كيفيتي مستقل از قضاوت، سليقه و منفعت بشري نيست.
در مجموع اين كتاب جنبه هاي مختلف معني محيط زيست را نقادانه مورد بررسي قرارمي دهد و رويكردهاي مختلف به اخلاق محيط زيست را ارزيابي مي كند و برخي نوشته هاي كليدي نويسندگان بزرگ نظير جان استوارت ميل، ادوارد ويلسون، پل تيلور، و ارويك فاكس و وال پلموود را در زمينه محيط زيست مورد بحث قرارمي دهد.
كتاب در قالب ۷فصل و ۱۶مقاله تنظيم و تدوين شده است.
از جمله عناوين اين بخشها عبارتند از:
فضايل زيست محيطي/ كدام هويت ها جايگاه اخلاقي مستقلي دارند؟/ تجزيه و تحليل نظريه بازي ها ـ جي.ال. مك كي/ تراژدي منابع عام ـ گارت هاردين/ بوم شناسي فراشخصي و انواع همذات پنداري ـ وارويك فاكس/ آيا مي توان و بايد از طبيعت پيروي كرد؟ هولمز رولستون سوم.
عبدالقاهر جرجاني و نظريه نظم
• دكتر مهدي محبتي
149415.jpg
اشاره :
صدو نهمين نشست كتاب ماه ادبيات و فلسفه با سخنراني دكتر مهدي محبتي با عنوان «عبدالقاهر جرجاني و نظريه ادبيات» بيست و پنجم آذرماه در خانه كتاب برگزار شد.كه خلاصه اي از گزارش اين نشست را مي خوانيد.
گروه انديشه

در ابتداي اين نشست دكتر مهدي محبتي در باب جرجاني ونظريه ادبيات اظهار داشت: اين از شگفتيهاي فرهنگ ماست كه يك ايراني در هزار سال قبل البته به زبان عربي، چنين نظريه شگفتي را خلق مي كند كه با توجه به امكانات زماني و زباني آن روزگار، هنوز در برخي مواقع از نظريات مدرن در ارائه نحوه بحث پيشرفته تر است.
دكتر محبتي درباره جرجاني تصريح كرد: عبدالقاهر ابداً اهل تقليد فكري نيست وبيش از چهارده بار در دلائل الاعجاز مستقيماً به معاصران خود به خاطر آنكه مقلد فكري گذشتگان هستند، خرده مي گيرد. او معتقد است آفت تقليد اين افراد را به جمود و ركود فكري كشانده است و به همين سبب هم با افرادي كه سخنان نو مي گويند، مخالفند. همچنين او هرگز اسير اطلاعاتش نبوده و بر اطلاعات خويش اميري كرده است.
بنياد نظريه او مبتني بر پاسخگويي به اين نظر است كه آيا اعجاز قرآن را مي توان از طريق ادبيات اثبات كرد يا نه؟
وي با اشاره به اينكه بنياد نظريات عبدالقاهر درباره ادبيات بر كلمات و رابطه صوتي آنها، ساختار ها و كاركردهاي نحوي، ارتباط لفظ و معنا، معناي معنا، ساخت وصورت در ادبيات، و ساختار اثر ادبي وتأثير آن بر مخاطب استوار است، درباره نظريه او در باب كلمه و صوت گفت: عبدالقاهر معتقد است كه بنياد ادبيات بر واژه استوار است و آنچه در وهله نخست ادبيات را مي سازد، واژه ها هستند. اين واژه ها به خودي خود معنا ندارد وهيچ يك بر ديگري ارجحيت ندارد، آنچه واژه را ارزشمند مي كند، جايگاهي است كه كلمه در آن قرار مي گيرد، يعني نحو زبان. از اينجا بنياد نظريه عبدالقاهر در نقد ادبي پايه گذاري مي شود كه خودش آن را «نظم» مي نامد. او معتقد است كه نظريه نظم چيزي نيست جز جايگيري و پي در پي هم آمدن درست و مبنادار و معنا دار واژگان در جمله. او معتقد است اگر بتوانيم جايگاه كلمه را درست تشخيص بدهيم، نوعي خلاقيت ادبي عرضه كرده ايم.
محبتي در تبيين نظريه نحو در آراي جرجاني گفت: عبدالقاهر به افرادي كه نحو را ارائه تعاريف خشك و لايتغير مي دانند، به شدت پرخاش مي كند.
نكته جالبي كه مي گويد اين است كه خود نحو عين تفكر ماست. يعني گزاره هاي زباني،هستي ما را تشكيل مي دهد.اين نكته قابل مقايسه با اين سخن ويتگنشتاين است كه معتقد بود هستي چيزي نيست جز گزاره هاي زباني و هستي هر كسي برمبناي گزاره هاي زباني اش شكل مي گيرد.
جرجاني معتقد است كه صورتهاي نحوي نهايتي ندارند و بي نهايت معنا را مي توان از نحو استخراج كرد. او معتقد است در حيطه شعر و نقد ادبي هنرمند واقعي كسي است كه مي تواند مسائل نحوي را به خوبي درك كند و آنها را به خدمت گيرد.
وي در باب جايگاه جرجاني درباره لفظ و معنا اظهار داشت: عبدالقاهر در زمينه لفظ و معنا با قدما سرستيز دارد. او معتقد است قدما درك درستي از نظريه ادبي و نقد ادبي نداشته اند، چرا كه لفظ و معنا را جدا كرده اند و سپس به بحث درباره اصالت يكي و نفي ديگري پرداخته اند. عبدالقاهر به اين نظرات خرده مي گيرد و بنياد خاصي پايه گذاري مي كند و مي گويد كه لفظ و معنا در عين حال كه اولويت دارند اما اولويت ندارند. يعني اين طور نيست كه ما يك لفظي داشته باشيم و يك معنايي و بعد اين دو را به هم بچسبانيم. بلكه لفظ و معنا همزمان زاده مي شوند و هيچ يك بر ديگري مزيتي ندارد.
دكتر محبتي ضمن اشاره به اينكه غرض از معناي معنا آن است كه از يك رابطه دالي به يك رابطه مدلولي دوم پي ببريم كه گاه حتي بعد از چهار لايه معنايي به حقيقت اوليه آن مي توان دست يافت درباره آراي جرجاني در اين باب تصريح كرد: عبدالقاهر معتقد است كه معناي معنا به دو شاخه تقسيم مي شود: نخست مسائلي است كه به نحو باز مي گردد و ديگري مسائلي است كه معطوف به لغت هستند. اين نظريه جرجاني شبيه به نظريات معناشناسي معاصر است كه دو شاخه معناشناسي لغوي و معناشناسي نحوي را بيان مي نمايد.
وي در باب شباهتهاي آراي جرجاني با ريچاردز گفت: ريچاردز كتاب مستقلي با عنوان «معناي معنا» دارد. او معتقد است كه هر كلامي از دو كاركرد « منطقي و گزاره اي» و «عاطفي و تأثيري» تشكيل شده است.
لازم به ذكر است كه عبدالقاهر نيز اشاره مي كند كه ما جملات را به دو منظور به كار مي بريم يا قصدمان آن است كه با گزاره هاي واقعي حرف خود را بيان كنيم يا مي خواهيم در اين زمينه انگيزش و هيجان ايجاد نماييم.
دكتر محبتي درباره ساخت و صورت در نظريات جرجاني تصريح كرد: او در اين باب بسيار به فرم گرايان روس نزديك مي شود. او اعتقاد دارد كه مطلقاً تمايزي ميان لغت، نحو و معناي معنا وجود ندارد، همه اينها در خدمت القاي معناي واحدي هستند كه از طريق اثر ادبي به خواننده منتقل مي شود. عبدالقاهر از ساخت با دو تعبير سياق و صياغت ياد كرده است ومعتقد است نحو و لغت وقتي كاملاً به هم گره مي خورند، سياق شخصي و سبك، ايجاد مي شود. وقتي سبك كليت يكپارچه خود را يافت، به صياغت يعني ساخت نهايي اثر ادبي مي رسد. اين ساخت نهايي در نظر او اهميت بسياري دارد. از سوي ديگر، صورتهاي بلاغي ـ استعاره ، تشبيه ، تمثيل و كنايه ـ عناصر اساسي ساخت هستند. متفكر و نظريه پردازي كه اين چهار صورت را در نظرياتش ندارد، نمي تواند به ساخت اثر هنري نزديك شود. او بيش از همه به استعاره اهميت مي دهد چون معتقد است استعاره نزديك ترين رابطه را با معناي معنا دارد و هر كس كه در كلامش بيشتر از استعاره استفاده كند، بيشترين خلاقيت ادبي را مي تواند ايجاد نمايد.
وي با بيان اينكه عبدالقاهر تمايزي ميان بيان ساده و بيان رنگين قائل نيست، در اين باره تصريح كرد:او معتقد است كه زبان يك كاركرد بيشتر ندارد و وقتي در خدمت القاي معنا قرار بگيرد، اثري ادبي است. اما اگر نتواند به سياق برسد و تشكيل صياغت دهد، ناقص است . پس در جوهر اين دو زبان تمايزي وجود ندارد و هركدام كه به نظريه نظم يعني چينش درست اركان نحوي ، نزديك تر شود، بر ديگري ارجح است.
اما در مورد تأثيري كه جرجاني بر شاعران پس از خود داشته ، مي توان گفت: حافظ در نوع نگاه هنري اش كاملاً تحت تأثير عبدالقاهر جرجاني است. و به بيان ديگر مي توان گفت اغلب شاعراني كه خلاقانه به ادبيات نگاه كردند، تحت تأثير اوهستند و آنهايي كه نگاهي كليشه اي به اين مقوله دارند غالباً تحت تأثير پيشينيان او بوده اند.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   گفت و گو   |   سلامتي   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   چشم انداز   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   |   ويژه ۴   | 
|   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   |   حوادث   | 
|   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   |   ضميمه ۱   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |