|
چهره اي ماندگار اما ناشناخته
|
|
|
انتخاب چهره هاي ماندگار از سوي سازمان صدا و سيماي كشور كه چندي پيش از تلويزيون نيز بطور گسترده انعكاس يافت، واكنش هاي مختلفي را در پي داشت. عده اي اين حركت را ستودند و انتخاب شوندگان را شايسته دانستند. عده اي ديگر نيز با وارد آوردن نقدهايي به اين حركت، به شايسته ترين هاي ديگري اشاره كردند كه در اين انتخاب ها بدان ها توجهي نشده است. دكتر منوچهر كياني از شهر شيراز در استان فارس در ارتباط با انتخاب چهره هاي ماندگار مطلبي خطاب به رياست سازمان صداو سيما نگاشته كه از نظرتان مي گذرد. بدون شك يكي از حركتهاي اصيل فرهنگي بعد از انقلاب اسلامي معرفي چهره هاي ماندگار بود و به حق از ميان هزارها شخصيت بارز كشور برترين هايي انتخاب شده بودند. اما بايستي دقت و تأمل بيشتر و تحقيقات گسترده تري انجام مي گرفت. نمي گويم خداي ناكرده روابطي در كار بوده ولي آنچه مسلم است در پيگيري ضوابط مسامحه شده و يا ممكن است بنده حقير اشتباه مي كنم و چهره ماندگار را نمي شناسم. به نظر استادان انديشمند:« چهره ماندگار كسي است كه سالها در يك يا چند رشته علمي و هنري كار كرده و شيوه جديد و راههاي بهتري ابداع كرده و روش مناسبي براي تعليم آن رشته عرضه كرده باشد.» و بنده معتقدم چهره ماندگار كسي است كه نه تنها در زمان حيات كه حتي سالها پس از مرگش جامعه نبود او را احساس كند و يا به طور خلاصه صبر بسيار ببايد پدر پير فلك را كه دگر مادر گيتي چو تو «او» فرزند بزايد! در مقدمه عرض كردم چهره هاي انتخابي حداقل آنهايي را كه بنده مي شناختم شاخص بودند و ماندگار اماشخصيتي را با تمامي اين دانشمندان و هنرمندان مقايسه مي كنم و از كارشناسان عزيزي كه كار انتخاب را داشته اند تقاضاي پيگيري دقيق دارم. \ محمد بهمن بيگي معلم، نويسنده، حقوقدان، اديب و بنيانگذار آموزش و پرورش عشاير كشور و اولين طراح سواد آموزي به طريق سيار كه در طول هشتاد سال عمر پربركت خود نه تنها در تمامي استانهاي ايران و در ميان محرومين جامعه عشاير و روستا نام او به نيكي ياد مي شود بلكه نقطه عطفي در فرهنگ و آموزش و پرورش ايران و مبدع و مبتكر روشهاو خلاقيت هاي بيشماري است كه در جهان مطرح است. بهمن بيگي پزشك نبود امابيش از ۱۵۰ هزار كودك ترك، لر، كرد، بلوچ، عرب، تركمن را كه بايد امروز شاهد غده عفوني جهالتشان باشيم در يك چادر سفيد با تخته اي سياه عمل كرد كه بدون شك اكثراً چهره هاي ماندگار فردا خواهند بود. بهمن بيگي هنرپيشه نبود اما كارگرداني بود كه فيلمنامه آموزش و پرورش عشاير ايران را برنامه ريزي و كارگرداني نمود. از كرانه هاي ارس تا كناره هاي خليج، از شن زارهاي بلوچستان تا كوهستانهاي كردستان پرچم علم و دانش را در محروم ترين نقاط برافراشت و فرزندان ايل را كه امروز مي بايستي در بيغوله ها و كمين گاهها با قانون مبارزه كنند به كمك بازيگران خود به چهره هاي شاخص اين كشور تبديل نمود و فيلمي ساخت كه ۳۰سال قبل برنده جايزه سوادآموزي يونسكو شد كه بعد از انقلاب شكوهمند اسلامي احتمالاً جز شهيدان بزرگوار رجايي و باهنر كسي از دولت مردان پي به عظمت كار او نبرده باشد. بهمن بيگي موسيقيدان نبود اما موسيقي اصيل عشاير ايران را كه براي هميشه از ميان رفته بود بر صحنه آورد و با اجراي اجباري آن در اردوهاي آموزشي، تفريحي نه تنها عشق و علاقه نونهالان عشاير را به موسيقي سنتي زنده نمود بلكه سازهاي شكسته و فرسوده هنرمندان بازسازي و آهنگهاي اصيل ساخته شدند و تكامل يافتند. بهمن بيگي ابداع كننده روشهاي نوين آموزش و پرورش، تعليم و تربيت و تكنيك هاي مختلف تدريس در مدارس بود و او بودكه فرياد مي زد: «پشيز سواد را با طلاي شهامت برابر نكنيم.» بهمن بيگي وزير يا وكيل نبود تا بتواند امكانات بهداشتي را به ميان ايلات و عشاير بفرستد او براي اينكه اطفال، زنان و دختران ايل با يك بيماري ساده و يا يك زايمان معمولي تسليم مرگ نشوند، پزشكياراني تربيت كرد تا با حداقل حقوق در ميان مردم عشاير و در قلب سياه چادرها باشند. بهمن بيگي سالها با وارد كنندگان تجدد پوشالي جنگيد تا تمدن كهنسال ايران دچار خدشه نگردد، با آنها كه جوهرهاي وارداتي را جايگزين رنگهاي اصيل گياهي مي كردند تا آبروي فرش ايران برود مبارزه كرد و با تأسيس مركز قالي بافي، زنان و دختران ايل را آموزش داد تا يافته ها و اندوخته هاي خود را به ميان عشاير ببرند و ترويج دهند. بهمن بيگي نويسنده نبود اما همين دوسه عنوان كتابي را كه در اواخر عمر باوجود پيري و خستگي نوشته به گواهي اديبان كشور مايه فخر و مباهات ادب ايران است «بخاراي» او مرزها را گسسته و «قره قاجش» نه تنها سيلابي وخروشان نيست بلكه زلال و شفاف با ما سخن مي گويد و آنچه كه به «اجاقش قسم خورده» عين حقيقت است. بهمن بيگي رياضيدان نبود اما به جرأت مي توانم بگويم ۱۰ـ۱۵ هزار معلم تربيت كرده خودش و بيش از يكصد هزار دانش آموز ايلي را اكثراً با نام نشان و طايفه و نوع كار و تحصيل به خوبي مي شناخت. بهمن بيگي ورزشكار نبود اما ورزشكاران آموزش عشاير هر سال درصدي از كاپهاي پيروزي را به خودشان اختصاص مي دادند. بهمن بيگي دكتر نبود اما دانش آموزانش مقامهاي اول كنكور هر سال كشور را آن هم در بهترين رشته هاي علمي مي گرفتند و امروز صدها دكتر برخاسته از آموزش عشاير سپاسگزار اويند. بهمن بيگي عشايرزاده دلسوزي بود كه مردم ايلات ايران او را به خوبي مي شناسند. خانه اي نيست كه نام بهمن بيگي در آن به نيكي ياد نشود، علم و دانش، هنر و سواد در ميان اين جامعه محروم بدون نام بهمن بيگي مفهومي ندارد. اما آنچه از بهمن بيگي باقيمانده كاخ و زمين و مال و منال نيست بلكه جسم فرسوده اي است كه سالها بر روي اسب و قاطر براي ديدن مدارس خود كوهستانهاي صعب العبور ايران را پيموده و عروق و شرائيني است كه براي سيه چردگان ايل تپيده و چشمهاي كم سويي است كه سالها وماهها، روزها و ساعتها به تخته هاي سياه خيره شده تا زيبايي كلمات و پيشرفت طفل پابرهنه ايل را ببيند و به آن افتخار كند و گوش سنگيني است كه طنين صداي ۱۵۰هزار نوآموز ايلي پرده هاي آن را به لرزه درآورده است و دست لرزاني است كه سند هزينه مخارج زندگي هزارها خانوار عشايري راكه گرسنگي كمترين مشكل زندگي آنها بود امضا كرده. خوشبختانه هنوز هم فكر او خوب كار مي كند و شاكر خداوند است چون مي فهمد ، براي كه؟ و براي چه؟ كار كرده و طپش مداوم قلبش را مديون محبتهاي فرزندان ايل مي داند نه تشويق و تمجيد دولتمردان. بهمن بيگي عاشق لبخندهاي دكتر ملك حسيني ها فرزندان موفق عشاير در صحنه هاي علم و دانش بود نه در قيد سمند اهدايي. اميد است بر دوستداران علم و هنر منت گذارده و دستورات لازم را صادر فرمايند.
|