سه شنبه ۹ دي ۱۳۸۲ - ۷ ذيقعده ۱۴۲۴
Tue, Dec 30, 2003
گفت و گو
شماره ۲۶۸۲
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
استراتژي بزرگ آمريكا در عراق
گسترش حوزه منافع
گفت وگو با عليرضا اكبري، تحليلگر امور نظامي (بخش نخست)
149556.jpg
هادي خسروشاهين
حمله نيروهاي ائتلاف به عراق، چگونگي مبارزه با حكومت صدام و شيوه هاي استقرار امنيت در اين كشور، هنوز هم محل بحث تحليلگران و ناظران امور بين الملل است. در اين ميان بررسي رويكردهاي ارتش آمريكا به عنوان بزرگترين نيروهاي نظامي حال حاضر در جهان، مي تواند واجد نكات خواندني و ارزشمندي باشد. سردار دكترعليرضا اكبري به واسطه نوع مطالعات وتجربه هاي پيشين براي گفت وگو در اين خصوص انتخاب شده است. وي پيش از اين رئيس سازمان نظامي اجراي قطعنامه۵۹۸ و مسؤول حوزه مطالعات دفاعي مركز تحقيقات استراتژي رياست جمهوري بوده است. اكبري اكنون رئيس يك بنياد غيردولتي در زمينه پژوهشهاي راهبردي است.
•••
| در تقسيم بنديهاي سه گانه از استراتژي ( كه عبارتند از استراتژي ملي، استراتژي بزرگ و استراتژي نظامي) استراتژيستهاي آمريكايي بر اين مسأله تأكيد دارند كه در استراتژي بزرگ امنيت در كانون بحث قرار دارد، به عبارت ديگر استراتژي بزرگ براي تأمين امنيت اتخاذ مي شود. به نظر جنابعالي استراتژي بزرگ آمريكا در عراق ازچه عناصر و مؤلفه هايي تشكيل مي شود؟
* من بحثم را از مفهوم استراتژي و نقش عنصر امنيت در استراتژي آغاز مي كنم. در يك تعريف ساده، استراتژي يك روش و شيوه است. به عبارت ديگر استراتژي، از استراتژ مي خواهد يا استراتژ از حاكميت مي خواهد كه نظام و كشور تعيين كندكه چه توانمنديهايي دارد و چه فرصتهايي را براي خود در نظر مي گيرد و چه چالشهايي و آسيبهايي را فرض مي كند و در انتها چه اهدافي دارد. وقتي جنبه توصيفي فرايند استراتژي سازي به اين نقطه رسيد، استراتژ خواهد گفت كه چگونه، كدام بخش از توانمنديهاي خود را به كار بگيرد تا كدام بخش از اهداف و منويات يا منافع تأمين شود. البته شرط مورد نظر استراتژ حداقل هزينه و حداكثر بهره است . به عبارت ديگر استراتژ خواهد گفت كه اگر اين ميزان از توانمندي را در اين مسير مصروف كني، با حداقل هزينه مي تواني آسيبها و تهديدات را پشت سر بگذاري و اين مقدار معين از منافع را نيز تأمين كني. به فرض پذيرش اين تعريف از استراتژي بايد ديد كه ايالات متحده نقش امنيت را در استراتژي خود در عراق كجا مي داند؟ يعني امنيت جزو توانمنديها و آورده هاي ايالات متحده است يا جزو آسيبها و تهديدات و يا جزو اهداف اين كشور به شمار مي آيد. من تصور مي كنم كه با توجه به اين تعريف، امنيت از اهداف اصلي ايالات متحده در عراق است. امنيت از آورده هاي ايالات متحده در عراق است به عبارت ديگر آمريكا مي تواند عنصر امنيت را جزو بخشي از ثروت خود در عراق بداند، امنيت در عراق هم چالش ايالات متحده و هم تهديد براي آمريكا محسوب مي شود. يعني موضوع رويكرد ايالات متحده در عراق امنيت است. نسبتي از امنيت كه ايالات متحده در حال حاضر براي خود تعريف كرده است، عبارتست از اينكه عراق در سطح جهاني، بين المللي، منطقه اي و ملي تا قبل از مارس۲۰۰۳ توليد كننده عنصر ناامني بوده است. بر اين اساس آمريكا تصميم گرفت كه عنصر ناامني را كه همانا حاكميت صدام در عراق بوده است، به زير بكشد. بنابراين عمليات نظامي در ماه مارس براي تأمين امنيت و صلح بين المللي و منطقه اي بوده است. با اين وصف عمليات نظامي آمريكا در عراق را مي توان به چهار مرحله تقسيم كرد. مرحله اول بر هم ريختن آرايش رژيم بعثي صدام در عراق، مرحله دوم حركت به سمت تصرف اراضي ومواضع در عراق، مرحله سوم تلاش براي تثبيت شرايط داخلي عراق و مرحله چهارم استقرار به قصد انجام رساندن تغيير رژيم در عراق بود. ايالات متحده در ابعاد نظامي و امنيتي در هر چهارمرحله مرتكب اشتباهات استراتژيكي و تاكتيكي شد. بحث اصلي من بر روي مرحله چهارم متمركز است. اگر ايالات متحده در اهداف خود در نظر داشت كه پس از آزادسازي عراق و يا در اختيار گرفتن عراق يك حكومت دموكراتيك در سرزميني يكپارچه ايجاد كند تا نوع و مكانيزم دموكراتيزاسيون عراق تابلوي نفيسي از عملكرد سياسي و امنيتي آمريكا در منطقه ايجاد كند، از ابتدا تاكنون مرتكب اشتباه شده است. زيرا آمريكا محيط داخلي عراق و همچنين عوامل تأثيرگذار بر محيط داخلي عراق، چگونگي مواجهه و تعامل و چانه زدن با گروههاي عراقي و محيط پيراموني عراق و برآيند نيروهاي تأثيرگذار در سرنوشت عراق را به نحو شايسته و بايسته نشناخته است. اگر غير از اين بود، از مارس و يا حداقل نيمه آوريل به بعد كه اثري از ارتش بعثي عراق وجود نداشت تا به امروز مي وانست به تمامي اهداف خود دست پيدا كند. در ۹ماه گذشته تقريباً تمامي شرايط براي عملكرد آمريكا در عراق مساعد بوده است، به عبارت ديگر اگر آمريكا تصميم به ايجاد پايه هاي نمو و توسعه در عراق داشت، به قول منطقيون مقتضي موجود، مانع مفقود بود. اگر مقاومتهايي هم در ابتدا عليه آمريكا در عراق وجود داشت، براحتي قابل حل و فصل بود. ولي شرط آن، شناخت شرايط از سوي آمريكاييها بود. انتخابها و مدلهاي تجويز شده توسط دستگاه تصميم سازي ايالات متحده براي استقرار امنيت در عراق نادرست بوده است. آمريكا مي توانست با بخش بندي مناطق مختلف عراق و توافق با شيوخ و بزرگان و شخصيتهاي مرجع، امنيت را به قصد استقرار نظم و قانون در عراق تأمين كند. بايد توجه داشت كه عراق يك كشور موزائيكي است و فرهنگ ديرينه دارد و در عين حال داراي بيشترين تنوع قوميتي در منطقه خاورميانه است. اين كشور در عين حال به شدت سياسي است و از فرط سياسي بودن مردم اين كشور نيز هست كه عراق در طول ۸۰ سال گذشته باافت و خيزهاي شديدي روبرو بوده است. لذا امكان مسؤوليت پذيري در سطح محلي به تناسب جغرافياي جمعيتي در عراق وجود دارد. براين اساس اگر آمريكاييها شاه بيت و فنون شناخت انطباق تمايلات جغرافيايي انساني را برمبناي گستره جغرافيايي عراق در بعد ارض درك مي كردند، به راحتي كنترل امنيتي دقيق در عراق ميسر بود. آمريكاييها هنوز پس از ۹ ماه نمي دانند كه چگونه با قواي بدر برخورد كنند؟ در صورتيكه يك قوه عاقله مي توانست با كساني كه بر قلوب و عقول قواي بدر مسلط هستند به توافق برسد و به نظر من قواي بدر براحتي مي توانست تأمين امنيت را در مراكز جنوبي عراق تضمين كند زيرا اين گروه جو، ارض و تمامي بافتهاي اجتماعي، سياسي، فرهنگي و اقتصادي عراق را مي شناسند. در مناطق مركزي و شمالي عراق هم گروههايي هستند كه مي توانند مسؤوليت تأمين امنيت را برعهده گيرند. منطقه سازي مسؤوليت و ايجاد و حفظ امنيت يكي از فنوني بود كه آمريكا نتوانست از آنان بهره گيرد. بنابراين اگر امنيت از آورده هاي ايالات متحده بود، اكنون نه در سطح ملي، منطقه اي و بين المللي ناامني وجود نداشت.
| به نظر جنابعالي ايالات متحده آمريكا در تدوين استراتژي بزرگ خود در عراق كه براي حل معضلات امنيتي عراق تدوين شده است، چه مسائل و موضوعاتي را مدنظر قرار داده است، به عبارت ديگر چارچوب استراتژي آمريكا عليه نيروهاي شورشي عراق وتحقق فرآيندهاي امنيت سازي چيست؟
* ايالات متحده در شرايط فعلي به ابزاري نياز دارد كه عراق در آن چارچوب كلي واستراتژي بزرگ به يك پديده ابزاري تنزل پيدا كند. عراق بخشي از يك پازل بزرگ است كه ايالات متحده درصدد تحقق آن است. آن پازل بزرگ در قالب جهاني سازي تعبير مي شود و اين جهاني سازي امنيتي (security Globalization) است. جهاني سازي امنيتي از نظر آمريكاييها، توسعه استانداردهاي امنيتي در سراسر جهان است. ايالات متحده پس از سال ۱۹۹۱ يقين حاصل كرد كه حوزه توانمنديها و قدرت آمريكا به مراتب بيشتر از اهداف و منافع اين كشور است، به عبارت ساده تر زور آمريكا به مراتب بيشتر از سهم ايالات متحده است. يعني آمريكا اين قدرت را دارد كه سهام خودرا در دنيا گسترش دهد. زيرا مهمترين مانع ايالات متحده يعني سوسياليسم و جبهه شرق تجزيه شده بود. بنابراين چارچوب اساسي استراتژي آمريكا، گسترش حوزه منافع است. حوزه منافع حتماً ژئواكانامي، ژئوپليتي و ژئواستراتژي را دربرمي گيرد. البته اين حوزه منافع در شرايطي اهميت بيشتر پيدا مي كند كه علاوه بر ژئواكانامي، ژئوپليتي و ژئواستراتژي، ژئوكالچر هم مطرح باشد. منطقه خاورميانه و حوزه خليح فارس هم از اين ويژگيها كاملاً برخوردار است. كشور عراق وضعيتي داشت كه مي توانست اهداف جهاني سازي و در اولين گام هدف جهاني سازي، امنيتي ايالات متحده را تأمين كند. حال اين استراتژي را در چارچوب حادثه ۱۱ سپتامبر در نظر بگيريد، آن حادثه ضربه بزرگي بود كه ايالات متحده با يك تحرك بسيار سريع از آن به عنوان يك فرصت بسيار بزرگ استفاده كرد. بنابراين عراق نقش بزرگي را در آن استراتژي بزرگي كه شما به آن اشاره كرديد، بازي مي كند. زيرا بستر امنيتي جهاني سازي مي بايست از مقتضياتي برخوردار باشد. يكي از اين مقتضيات داشتن زمين براي تعقيب اهداف است. ايالات متحده براي اين كار خاورميانه و حوزه خليج فارس را انتخاب كرده است. بنابراين حضور ايالات متحده در عراق ضروري است. روي سرزمين اجاره اي نمي توان بستر توسعه جهاني سازي امنيتي را مستقر كرد. لذا بايد عراق تصرف و در آن پايگاههاي دائمي ايجاد مي شد تا آمريكا بتواند به اهداف بزرگ خود دست يابد. ايالات متحده در سطح عراق بايد موضوع ضميمه سازي را پيگيري كند. به نظر من هدف مهم در استراتژي آمريكا، ضميمه سازي عراق است. رويكردها و رفتارهاي آمريكا در حوزه هاي تاكتيكي مثل چگونگي توزيع فرصت براي بازسازي عراق هم در چارچوب همان استراتژي قابل تحليل است. آمريكا به عراق آمده است تا در اين كشور بماند و فرآيند ضميمه سازي را محقق كند.البته برخي تئوريسين هاي امنيتي ايالات متحده آمريكا اعتقاد دارند كه حضور پر رنگ نظامي آمريكا در خاورميانه، افزايش تنفر افكار عمومي را به دنبال خواهد داشت. اين دسته از نظريه پردازان به مقامات كاخ سفيد توصيه مي كنند كه حداكثر در حد ضرورت پايگاه دريايي را به عنوان ناوگان پنجم در بحرين مستقر كنند و پايگاه هوايي در منطقه را در قطر متمركز كنند و عمده قواي خود را به قلب اقيانوس هند انتقال دهند. به نظر مي رسد آمريكا با كاهش ميزان نيروهاي خود در عربستان درصدد است كه عمده قواي زميني را در عراق مستقر كند. بنابراين عراق در استراتژي آمريكا پايگاهي است كه جنبه امنيتي و نظامي خواهد داشت ولي چون ضميمه سازي در ذهنيت مقامات كاخ سفيد مطرح است، موضوع اقتصاد و فرهنگ به عنوان پوششهايي براي عادي سازي اين فرآيند دنبال مي شود.
| برداشت شمانسبت به تحولات واقعيتهاي فرهنگي، اجتماعي عراق بيشتر حالتي ايده آليستي دارد. گزارشهايي كه اخيراً از وضعيت توسعه انساني عراق منتشر شده است، وضعيت مناسبي را نشان نمي دهد. با اين وصف برداشت شما از چارچوب استراتژي بزرگ ايالات متحده در عراق چيست؟
* من با ديدگاهي كه شما بيان كرديد، مخالفتي ندارم. آسيبهاي اجتماعي و فرهنگي عراق قابل چالش نيست. اين يك واقعيت تلخ است. عمده اين آسيبها نيز به سياستهاي حزب بعث و حكومت صدام حسين بازمي گردد. اما اينكه عامل مورد اشاره شما بتواند در مسير استراتژي آمريكا مانع ايجاد كند، به يك عبارت درست نيست. آسيبهاي فرهنگي ـ اجتماعي عراق نه تنها يك مانع براي آمريكا محسوب نمي شود، بلكه مي تواند به عنوان يك فرصت نيز تلقي شود. استراتژي ايالات متحده متن محور نيست. اگر محور استراتژي آمريكا شرايط متن عراق بود، استراتژهاي آمريكايي مي بايست قبل از حمله شناخت لازم را به دست مي آوردند. ولي انگيزه اي براي اين شناخت وجود نداشت زيرا آنچه مطرح است، استانداردهاي امنيتي آمريكايي است. در چارچوب اين استانداردها، عقب ماندگيها در بافت سياسي و اجتماعي كشورها يك فرصت محسوب مي شود. آمريكا مي تواند با بزرگنمايي و برجسته كردن عقب ماندگيهاي فرهنگي و اجتماعي عراق، اين موضوع را مطرح كند كه ايالات متحده به عراق آمده است كه اين آسيبها را برطرف كند. استراتژي ضميمه سازي به شكل جديد بخشي از استقرار امپراتوري مدرن است. ضميمه سازي حركتي در جهت توسعه امپراتوري است، زيرا آمريكا در شرايط فعلي احساس مي كند كه به دوران امكان ايجاد امپراتوريهاي بزرگ رسيده است.
| به نظر مي آيد رسانه ها در ايالات متحده به وظيفه خود كه شما از آن تحت عنوان برجسته كردن آسيبهاي فرهنگي و اجتماعي عراق يادكرديد، به خوبي عمل كرده اند. تصاوير مخابره شده از عراق به سراسر جهان نيز حاكي از همين موضوع است.
*بله، اين موضوع را نمي توان رد كرد. اگرچه دستگاه تصميم سازي و اقدام ايالات متحده مثل ساعت عمل نمي كند ولي در اين بعد به خوبي عمل كرده است. به طور مثال وقتي يك تعداد از نيروهاي كشورهاي مداخله گر در عراق كشته مي شوند و بعد عده اي از عراقيها خوشحالي مي كنند، موضوع قابل توجهي براي آمريكاييها است و طبعاً ركن چهارم دموكراسي و رسانه ها اين موضوع را به عنوان پديده اي مناسب شكار مي كنند و دستگاه تصميم سازي هم مي تواند اين خوشحالي عراقيها را بزرگنمايي و تشديد كند. دستگاه تصميم سازي آمريكا در اين موارد به خوبي عمل كرده است.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |