|
|
|
۲۰۰۳ تراژدي دموكراسي
مهري حقاني
|
|
|
سومين سال از نخستين سالهاي هزاره سوم ميلادي با نشانگان جديدي درعرصه ستيز براي بقا آغازشد. گويا تعبير آكادميك سياست به معناي دانش به دست آوردن قدرت در چرخه پرشتاب تصاحب جهان و عطش كاميابي نامحدود بشر، دربين دو اصل كنش و ستيز سرگردان مانده است. با اين تفاوت كه جنگ يعني هياهو، عربده و غريو وحشت. بنابراين شديدتر شنيده خواهدشد اما سير كنش ها و واكنش هاي انساني، سنگ چين هاي ته رودخانه اند. آنها به مرور مسيررودخانه را و شدت موجها را تعيين خواهندكرد. نخستين ماههاي سال ۲۰۰۳ سال ورود پيشرفته ترين جنگ افزارها به قلمرو خاموش و از دست رفته تمدن بين النهرين بود. كناره فرات و ميانه جلگه دجله به سرزمين لوح هاي فراموش شده حمورابي و دهشت هاي فرونشسته بخت النصر، باغهاي سوخته بابل. نوستالژي شهرهاي تاريخي مشرق زمين در آوازه شبهاي اين شهرها خلاصه مي شود.شبهاي بغداد اندك خاطره اي براي مرور در ذهن پيرمردان عرب قهوه خانه هاي بغداد باقي گذاشته بود. گويا شب و تاريكي رخوت زايش تنها به كار داستانسرايي مي آيد، از رؤياهاي به بادرفته و كام هاي ناگرفته، بيداري دردهاي خفته و سرگشودن دمل هاي چركين و شايد در قهوه خانه قادسيه رؤياي امپراتوري عرب و سردار قادسيه. اما هرم سوزنده آفتاب اين سرزمين به كار قدعلم كردن هيچ تنابنده اي جز در سايبان تزوير و دروغ و ترس نمي آيد. از اين روزها و اين شبها هرملتي به فراخناي تاريخ خود در پس و پيش قرن ها و هزاره ها، گذرانده است. بشر هميشه جنگيده است. بدين ترتيب بامداد بيستم مارس سال ،۲۰۰۳ ۱۲۰هزارسرباز آمريكايي از وضعيت آماده باش در وضعيت حمله قرارگرفتند و همانگونه كه آمريكايي ها decapitation attack نام نهاده بودند عمليات قطع رأس نظام آغازشد و به اندك زماني بهارسال۲۰۰۳ روز سقوط بغداد را در تقويم عراق ثبت كرد. پوسترهاي تعقيب جانيان، تداعي گر سينماي وسترن بودند كه از ديوارهاي شهرها بالارفتند. برخي از آنها دستگيرشدند يا به زيرخاك رفتند، زنان عرب برسر جنازه شان نه صيحه كشيدند و نه ناخن به چهره كشيدند و سرانجام يك همشهري تكريتي در شامگاه ۱۴دسامبر سربازان آمريكايي را به عمق يك دخمه كشاند. صدام از زنده به گوركردن خود پشيمان شده بود و ترجيح داد باقيمانده تعصب عربيش را به رخ مردماني بكشد كه هنوز آنها را مشتي هوچي گر و ياغي مي ناميد. ديكتاتورها چه برتخت و چه در دخمه همچنان ديكتاتور باقي مي مانند. اينبار هلهله و نفرين، غرور و ناكامي و پيروزي و شكست بود كه بارديگر جنگ رابه روزشمار عمده سال تبديل مي كرد. * سال هايي براي تقويم خاورميانه نه تنها سال ۲۰۰۳ بلكه اينبار گويا هزاره جديد ميلادي به نام مردمان خاورميانه آغازشده است. پس از عراق گوشه اي به سوريه و گوشه اي به ايران زده شد. در برابر پيشنهاد آمريكا يا جزئي از آينده مثبت منطقه يا بخشي از گذشته آن ـ گويا دمشق ترجيح داد تا تقدير دوم رابرگزيند. هرچند ادبيات محوري حكومت، در اين منطقه به يكسان تدريس مي شود. اما لهجه ها متفاوتند. اين بار نه از سر خيرخواهي پدرانه اما به ناگزير زعامت جهان جديد تغيير دراين ادبيات را به ويژه براي كشورهاي منطقه در سرلوحه كارخود قرارداده و جامعه كشورهاي عرب منطقه و شمال آفريقا ناچارند به پارلمان، به حكومت چندحزبي، به حق رأي زنان و... نه از نگاهي خودجوش و دروني و نه با گذراندن پروسه جامعه آزاد كه از سر ترس و غبن بنگرند. آنها ترجيح مي دهند روغن سياه نفت، سورمه چشمانشان باشد ولو به بهاي ديدن پارلمان و آنچه دموكراسي مي خوانند، هرچند به اجبار. سال ،۲۰۰۳ برگ ديگري است از ورود دموكراسي به شكلي ديگر و از راههاي ديگر. اينبار دموكراسي درمنطقه نه از سر تدبير حكام كه از سر چاره جويي بر سر تقدير محتومي كه ممكن است گريز از آن بهاي ويراني باروتختشان باشد، سربرآورده است. بدين ترتيب دموكراسي به تراژدي منطقه خاورميانه تبديل مي شود. اندكي مترقي تر در كردستان عراق روز فتح بغداد و دستگيري صدام، بوق اتومبيل ها، به صدادرمي آيد، بچه هاي كرد بادكنك هوا مي كنند و دختران هلهله مي كشند. اما درست بعد از پخش يك تصوير آرشيوي از سالهاي پيش از فتح كويت كه صدام شمشير تمام طلا از نيام برمي كشد، دوباره غلاف مي كند و به پادشاه كويت هديه مي كند. مردعراقي صبحگاه دستگيري صدام ۱۵دسامبر ۲۰۰۳ به مغازه اش مي رود، تفنگش را به دست مي گيرد و تير به آسمان بغداد مي اندازد. او حتي نمي خندد، فقط با غرور در برابر دوربين شليك مي كند. اين سنت استبداد است و سنت استبداد به نزول يكباره و آني دموكراسي از بين نمي رود. * فراز و افول قهرمانها سال ۲۰۰۳ مصادف بود با مرگ والتر سيسولو قهرمان ضد آپارتايد كه پس از سالها مبارزه در راه آرمان برابري و آزادي در سن ۹۰ سالگي مرد. درست در ميانه سپتامبر خانم آناليند وزير خارجه سوئد در يك سوپرماركت كاردآجين شد. لغت ترور به وحشتبارترين شكل آن چيزي كه مختص خبرهاي جهان سوم است، اين بار در كشوري كه بر بنيان سوسياليسم مترقي و منحصر به فرد بودن حق آزادي زنان مي چرخد، اتفاق مي افتاد. عقيله هاشمي عضو شوراي حكومت انتقالي عراق هم سرنوشت مشابهي داشت. گويا بهاي فناي ديكتاتور، مرگ آزاديخواهان است. پس از آن كرانه مديترانه و قلب خاورميانه، فلسطين نبوغ آزاديخواهي خود را از دست مي دهد. ادوارد سعيد از بحث انگيزترين روشنفكران اين سالها بود، شايد جبران به زبان شعر و نقاشي نداي آزادي اين سرزمين بود، اما سعيد روشنفكري بود كه آرمان آزادي را نه در گلوله و انتقام كه در ابتكار عمل نبوغ انساني در راه گسستن هرآنچه ملتش را به عقب برده بود، مي ديد. در سربرآوردن در مكاتب علمي غرب و هماوردي با بنام ترين شخصيتهاي دانشگاهي. اما قهرمانها گاه نيز پيش از مرگشان مي ميرند و سوداي عالمگير نام و آوازه شان گاه به ارزش پشيزي نيز ديگر نمي ارزد. قهرمان سياهپوست پرده هاي رقص و آواز غرب با ثروت افسانه اي اش و ابتكاري كه در نوع كار خود او را بت افسانه اي بخشي از جهان ساخته بود، اينك زنجير به دست در محاصره پليس فدرال آمريكا به زندان برده مي شد. او به دوربين علامت آزادي نشان مي داد. گاه مردن سخت مي شود. و در نهايت سال ۲۰۰۳ در عرصه صلح و حقوق بشر نام يك زن ايراني مسلمان را برگزيد. بدين ترتيب نبوغ يك ملت مي تواند بهترين راه براي رسيدن به صلح و آزادي در برابر ارمغان آن به تحميل و جنگ افزار باشد. * سالهاي آزادي سال ۲۰۰۳ در پي آمد ترسيم نقشه هاي جديد زندگي سياسي در قرن جديد گذشت. در سال ۲۰۰۳ تنديس سخت و غول پيكري از ديكتاتور ديگري برزمين آمد. مردمانش با دمپايي پلاستيكي و كلنگ بر سرش كوفتند و در شهر دوره اش كردند، يا آن هنگام كه برمر حاكم آمريكايي عراق در آميزه اي از بغض و شوق پيروزي حاصل چندين ماه مأموريتش، از دستگيري مردي خبر داد كه در صفحه تلويزيوني بالاي سرش با ريش انبوه و موي آشفته بيچاره و ناتوان نشسته بود. همان هنگام خبرنگار عراقي عنان از كف داد و گريست و فرياد زد مرگ بر صدام. آنها مي ميرند، اما نه به سادگي. مهم اين است كه نبوغ بشر در آغازين سالهاي هزاره سوم تقويم به درك اين حقيقت به مصلحت يا به ناگزير رسيده كه بايستي به قواعد جديد زندگي سياسي تن در دهد. عصر انقلابها گذشته است. حتي اگر در كرانه قفقاز و گرجستان ملتي رأي خود را به فشار و اصرار به كرسي مي نشاند، به عنوان انقلاب مخملين از آن ياد مي شود. اما ديگر آزادي با خون به دست نمي آيد. آزادي حاصل تفكر، نبوغ و بردباري ملتهاست. پس يك سال جديد ديگر به تنهايي نويدبخش آن نخواهد بود. سالها در پيش است.
|
|
|
|
|
|
عبور از پل فيروزه
|
|
|
|
|
رنگ پذيري ايراني
ايراني چه در طي تاريخ و چه در همين امروز نشان داده است كه از لحاظ استعداد و هوش، هيچ نوع كمبودي ندارد. ايرانياني كه در سراسر دنيا ـ و يا در خود كشور ـ در زمينه هاي مختلف برجستگي خاصي از خود نشان داده اند، تعدادشان كم نيست، ولي چنانكه مي دانيم، چگونگي سير استعداد و اينكه در چه خطي بيفتد، ارتباط به جو پرورنده دارد و طبيعي است كه در محيط اجتماعي نابسامان و بي قانون و بي فردا، رشد استعدادها به جانب تقلب و بيراهه روي تمايل يابد و در اجتماع مساعد، به سوي عكس آن.
عوامل متعددي كه طي تاريخ، ايراني را به سوي خوي افراط و تفريط مي رانده، اين را هم موجب شده كه بهترين و بدترين افراد در اين سرزمين پرورده شوند. با اين حال، من به اصالت ذاتي و نجابت فطري اين مردم اعتقاد دارم. اعتقاد دارم كه اگر در محيط مساعد اجتماعي و سياسي قرار گيرد و موجبات اميدواري، ايمني، اتحاد و تعاون در او تقويت گردد، گرايش او به جانب راه مستقيم به آساني صورت خواهد گرفت. عدم ثبات اجتماعي ايران، مردمش را چنين بار آورده كه رنگ پذير باشند، يعني خود را بر وفق ميل قدرت زمان قالب ريزي كنند. بنا به تجربه، ادامه حيات خود را در سيال بودن ديده اند. آنها را در قدح مناسب بريزيد، مظروف خوبي هستند، ولي آيا نه آن است كه اين قدح را بايد خود آنان درست كنند؟ به قول شكسپير: «مسأله در اين است»
دكتر محمدعلي اسلامي ندوشن، اديب ـ ۱۳۷۴
|
|
|
|
|
|