چهارشنبه ۱۰ دي ۱۳۸۲ - ۸ ذيقعده ۱۴۲۴
Wed, Dec 31, 2003
نو بانگ
شماره ۲۶۸۳
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
گزارش ويژه
نو بانگ
آرشيو
بررسي نحوه تعامل سازمانهاي اوقاف و ميراث فرهنگي ( بخش پاياني)
• طاهره صرفي
يادداشت خبرنگار
بررسي نحوه تعامل سازمانهاي اوقاف و ميراث فرهنگي ( بخش پاياني)
توافقات ريش سفيدانه
• طاهره صرفي
149655.jpg
به نظر مي رسد اطلاع رساني ضعيف از سوي سازمان ميراث فرهنگي نيز عامل تخريب آثار تاريخي بقاع متبركه توسط هيأت امناي آنهاست. طبق قوانين داخلي ميراث فرهنگي، معاونت آموزشي سازمان ميراث فرهنگي موظف است در صورت ثبت يك اثر در فهرست آثار ملي، ابلاغيه آن را به كليه سازمانهاي مربوط ارسال كند، در صورتي كه آخرين آمار موجود در سازمان اوقاف و امور خيريه در بخش بقاع متبركه مربوط به سال ۱۳۷۸ است كه طبق آن ۵۰۲ اثر موقوفي به ثبت آثار ملي رسيده اند.
ميرزايي معاون بقاع سازمان اوقاف و امور خيريه در خصوص اينكه آيا بعد از ثبت هر اثر ابلاغيه اي براي آنان ارسال مي شود يا نه، مي گويد: چنين رويه اي بين اوقاف و ميراث فرهنگي، حداقل در بخش بقاع وجود ندارد و ما بيشتر از طريق رسانه ها به ثبت برخي از اين آثار واقف شده پي مي بريم و ابلاغيه آن را براي اداره كل شهرستان مربوط و هيأت امناي آن ارسال مي كنيم.»
همچنين مسؤولان اوقاف مدعي هستند در اين زمينه از سازمان ميراث فرهنگي فعال تر برخورد كرده اند، چرا كه با ارائه طرحي گسترده از سازمان ميراث فرهنگي دعوت به همكاري كرده اند تا كليه بقاع، اشيا و بناهاي اوقافي را كه در حوزه ميراث فرهنگي قرار دارند، در سراسر كشور شناسايي كنند، اما متأسفانه به علت عدم امكانات، نبود كارشناس و... طرح از طرف سازمان ميراث فرهنگي متوقف مانده است.
در اين قسمت، جاي توضيحات مسؤولان ميراث فرهنگي و كارشناسان حقوقي اين سازمان خالي است، البته عدم همكاري آنان و بيشتر از همه واهمه كارشناسان حقوقي از گفت و گو در اين زمينه، خود جاي سؤال دارد.
«پازوكي» و «جبل عاملي» مديركل سابق ميراث فرهنگي استان اصفهان نيز با وجود مشكلات بسياري كه در اين زمينه به چشم مي خورد، اصرار دارند كه هيچ كدام در طول مديريت خود با اوقاف مشكلي نداشته و ندارند و هر دو معتقدند كه اين دو سازمان در سطح مديريت و تشكيلات اداري توافق نظر دارند و مشكل در بدنه هر دو سازمان و حضور كساني است كه ميراث فرهنگي كشور را نمي شناسند و در اين زمينه نقش هيأت امناها را از همه پررنگ تر مي دانند.
پازوكي مي گويد: متأسفانه تخريب و بازسازي بيشتر در بقاعي ديده مي شود كه درآمد بالاتري داشته و مردم از آن استقبال بيشتري مي كنند و در مواردي چون امامزاده صالح تجريش و امامزاده هاشم جاده دماوند مشكلات به درجه حاد آن مي رسد.
وي اضافه مي كند: در اين مواقع ما مشكلي با اوقاف نداريم، بلكه هيأت امنا هستند كه چون پول و به نوعي قدرت دست آنهاست نه به نظر ما و نه نظر مسؤولان اوقاف توجه مي كنند.
مسؤولان ميراث فرهنگي معتقدند موقوفات به علت وسعت، به هيأت امنا كه عمدتاً افراد معتمد محلي هستند، سپرده مي شوند. اين افراد اغلب آموزش نديده اند و اصولاً داراي اين باور فرهنگي نيستند كه بناها بايد در قالب تاريخي آن حفظ شده و مطابق با معماري سابق آن مرمت و بازسازي شوند و اين مسأله بسيار مشكل ساز شده است. از تعارفات مسؤولان ميراث فرهنگي كه بگذريم، روشن است كه هيأت امنا هم جزئي از بدنه سازمان اوقاف است، به واقع كوتاهي آنان، كوتاهي سازمان اوقاف و امور خيريه محسوب مي شود.
البته مسؤولان سازمان اوقاف اذعان دارند كه هيأت امناها اصولاً با سازمان ميراث فرهنگي هماهنگ هستند و اگر مواردي اينچنين ديده شده، دليل آن عدم آگاهي آنان از ارزشهاي تاريخي و فرهنگي اثر و عدم اطلاع آنان از قوانين موجود بوده است و گاهي در صورت اشراف به قوانين، تحت فشار مردم منطقه اقدام به دخل و تصرف در بنا كرده اند.
به هرحال جالب است كه مسؤولان اوقاف، خود به تمرد هيأت امنااز قوانين ميراث فرهنگي واقف اند و در توجيه عملكرد آنان مي گويند از آنجا كه اداره ۵۸۰۰ اثر با ۲۸۰۰ كارمند سازمان اوقاف امكانپذير نيست، اوقاف ناگزير است اداره بقاع و امامزاده ها را به افراد معتمد محلي بسپارد كه گاهي دور از قوانين بوده و گاهي هم در چارچوب قانون راه نمي روند، در صورتي كه اين سخن ناموجه مي نمايد، چرا كه در هر صورت، هيأت امنا به عنوان بخشي از سازمان اوقاف موظفند در چارچوب قوانين داخلي سازمان و ديگر قوانين جاري كشور عمل كنند و قوانين روشني چون تبصره ۲ ماده ۷ قانون اوقاف حدود اختيارات هيأت امنا را مشخص مي سازد: «در اماكن مذهبي كه جزو آثار باستاني است، هر نوع تعمير و مرمت با اطلاع قبلي و نظارت سازمان ميراث فرهنگي كشور صورت خواهد گرفت.»
همچنين ماده ۵۸۸ قانون مجازات اسلامي مي گويد: «هر كس به تمام يا قسمتي از ابنيه، اماكن، محوطه ها و مجموعه هاي فرهنگي ـ تاريخي يا مذهبي كه در فهرست آثار ملي ايران به ثبت رسيده است، يا تزئينات، ملحقات، تأسيسات، اشيا و لوازم و خطوط و نقوش منصوب يا موجود در اماكن مذكور كه مستقلاً نيز واجد حيثيت فرهنگي ـ تاريخي يا مذهبي باشند، خرابي وارد آورد، علاوه بر جبران خسارت وارده به حبس از يك الي ده سال محكوم مي شود.» اين ماده به طور مستقيم مسؤولان بقاع و اماكن مذهبي را خطاب قرار داده است.
هرچند كه برخي از كارشناسان حقوقي ميراث فرهنگي معتقدند كه اين قوانين در خصوص اوقاف و برخي نهادها ضمانت اجرايي ندارد. يك حقوقدان كه اصرار دارد نامش برده نشود، اضافه مي كند: ما در صورت بروز مشكل با اوقاف، بيشتر تلاش مي كنيم مسائل را به صورت ريش سفيدي حل و فصل كنيم.
ضمن اينكه همه مسؤولان اوقاف و ميراث فرهنگي اذعان دارند، قوانين در خصوص فصل مشترك دو سازمان جامع و كامل است و اگر مشكلي نيز به وجود مي آيد، به علت عدم توجه به قوانين است نه نقض قوانين.
البته مسؤولان اوقاف به اين نكته اشاره مي كنند كه عملكرد آنان در زمينه اجراي طرحهاي مرمتي، طبق قوانين زير نظر كارشناسان ميراث فرهنگي صورت مي گيرد، ولي هيچ ناظري بر عملكرد كارشناسان ميراث فرهنگي نظارت نمي كند و چه بسا پيش آمده كه آنان يك بنا را با وجود هزينه هاي هنگفت، غير اصولي پيش برده اند كه در صورت عدم اصلاح، مي توانست براي زائران بسيار مشكل آفرين باشد.
البته ناگفته نماند كه كمبود هزينه ها، اعتبارات و امكانات لازم نقش بسيار عمده اي در تخريب اينگونه آثار دارد، مشكلي كه هر دو سازمان بخصوص سازمان ميراث فرهنگي بسيار با آن درگير است و در تهيه و اجراي طرحها، شكل برخي مناسبات و... بسيار خود را نشان داده است.
در خصوص هزينه هاي نوسازي ومرمت آثار، ميرزايي مي گويد: اماكن متبركه و بقاع اصولاً از محل نذورات مردمي اداره مي شوند و جزو وظايف هيأت امنا است كه اين نذورات را صرف بازسازي و مرمت بنا كنند، از آن طرف نيز طبق بودجه دولتي كه به ميراث فرهنگي تعلق مي گيرد، بخشي از آن به مرمت و بازسازي آثار اختصاص داده مي شود.
با اين وجود اماكن متبركه اي كه درآمد آنها كافي باشد، احتياجي به بودجه هاي ميراث فرهنگي ندارند و طرحهاي مرمتي آثار بعد از تأييد ميراث فرهنگي و با نظارت آنان با بودجه هاي اوقاف پياده مي شود، ولي اماكني كه نذورات كمي دارند كه جوابگوي طرحهاي مرمتي نيست، باقي بودجه با هماهنگي سازمان ميراث فرهنگي با استفاده از بودجه هاي دولتي تأمين مي شود.»
به نظر مي رسد در بحث هزينه ها قانون شفاف عمل نكرده و هزينه ها به صورت توافقي ميان دو سازمان تقسيم مي شود و به گفته مسؤولان ميراث فرهنگي و اوقاف اولويتي هم براي بناها در نظر گرفته نشده است. اينچنين است كه مدرسه چهارباغ اصفهان سالها نيمه كاره رها مي شود و براي برخي آثار كه در اولويتهاي سوم و چهارم قرار دارند، هزينه هاي بسيار هنگفت مرمت و نوسازي اختصاص داده مي شود. با وجود تمام مسائل موجود، مسؤولان هر دو سازمان معتقدند رفع مشكلات بين دو سازمان به گذشت زمان، فرهنگ سازي و آموزش و آگاهي آحاد مردم بخصوص هيأت امنا بستگي دارد كه البته به عنوان بخشي از راه حل غير قابل انكار است، ولي آنچه مسلم است، اين است كه مشكلات را با تعارف نمي توان رفع كرد.
تهيه شده در انجمن ساربان
يادداشت خبرنگار
آيينه شكوه و انحطاط ما
زير آسمان دود گرفته تهران، جايي است كه هر وقت سفيري و وزيري و والامقامي از كشوري خارجي به ايران مي آيد، او را به آنجا مي برند تا با ديدن جلوه اي از فرهنگ و هنر ايران، انگشت تعجب بر دهان گيرد. حتي اگر آن والامقام «هنري لوي رته» رئيس موزه لوور باشد كه هزارها اثر تاريخي و هنري از هفتاد و دو ملت در موزه تحت امرش جاي گرفته، نمي تواند شگفتي و ذوق زدگي ناشي از مشاهده آن همه نفايس را پنهان دارد.
ميزبانان اين والامقامان وقتي درب كاخهاي گلستان را يك به يك بر رويشان مي گشايند و بهت و حيرت را در چشمشان مي خوانند، مي گويند: اينجا بزرگترين و مهمترين مجموعه تاريخي، هنري و معماري ايران معاصر است، اما شرم دارند كه بگويند اين «بزرگترين و مهمترين» چونان نگيني است كه حلقه آن خيابانهايي مملو از معتادان و ولگردان و فروشندگان عكسهاي مبتذل و قاچاقچيان دارو و موادمخدر است!
به آنها مي گويند: در اين مجموعه بزرگترين شاهكارهاي هنري ايران از مرقع شاهنامه بايسنقر ميرزا تا تابلوي تالار آيينه كمال الملك نگهداري مي شود. اما شرم دارند كه بگويند شهروندان تهراني، بهترين جا براي قفل و زنجير موتورهايشان را درب همين مجموعه تشخيص داده اند و در و ديوارش را تابلوي اعلانات ساخته اند!
به آنها مي گويند: اين شمس العماره و تالار آيينه و تالار سلام و تخت مرمر كه مي بينيد، درياي هنر ايراني است، اما شرم دارند كه بگويند درست در پشت همين ديوارها، شركت اتوبوسراني تهران، انبوهي از اتوبوسها را رديف كرده تا دود اگزوزشان، رنگي از سياهي بر صافي آيينه و لاجورد كاشي بكشد!
به آنها مي گويند: در اينجا هداياي زمامداران جهان از ناپلئون بناپارت گرفته تا سلطان عبدالحميد عثماني، نگهداري مي شود، اما شرم دارند كه بگويند اگر پرده ها را كنار بزنيد، خواهيد ديد در يك قدمي پنجره، وزارت اقتصاد و دارايي ما پاركينگ اختصاصي اتومبيل داير كرده تا نيش گاز ماشين ها، ويترين هاي مملو از عتيقه را به لرزه درآورد و دود و دم را در فضاي موزه بپراكند!
به آنها مي گويند: آخرين جلوه از شكوه معماري سرزمين ما را مي توانيد در گلستان ببينيد، اما شرم دارند كه بگويند سرتان را پايين بگيريد تا انبوهي از ساختمانهاي زشت و ناموزوني را كه از پشت كاخ سرك مي كشند، نبينيد!
آنها شرم دارند كه همه واقعيت را بگويند و حق هم دارند. خيلي بد مي شود اگر آن والامقامان خارجي بفهمند هنر مديريت در كشور ما بدان پايه رسيده كه يك سازمان دولتي با به كارگيري دهها كارشناس و صدها ميليون تومان هزينه، غبار از اين نفايس تاريخي و هنري برمي گيرد و دهها سازمان دولتي ديگر با اقدامات خود، همه آن زحمات و مشقات را به باد فنا مي دهند!
خيلي بد مي شود اگر بفهمند گاهي فرهنگ دوستي در اين كشور بدان پايه مي رسد كه بخشنامه بدهند و مقرر كنند كه حتي در وسط كوير و بيابان هم بدون استعلام از ميراث فرهنگي نمي توان قدم از قدم برداشت وگاهي زير چشم همه مديران و مسؤولان، چنين به جنگ تاريخ و فرهنگ بروند!
خيلي بد مي شود اگر بفهمند كه ديدن بخش بزرگي از اين آثار فقط مخصوص خارجي هاست و پشت سر آنها درها لاك و مهر مي شوند، زيرا دولت آنقدر بودجه نمي دهد كه بتوان دو نفر نگهبان و راهنما استخدام كرد و ايرانيان را نيز به ديدار ميراث فرهنگي شان فراخواند!
خيلي بد مي شود اگر بفهمند دو روي سكه ايراني از دو جنس متفاوت است؛ يكي از جنس زر و ديگري از جنس مفرغ!
خيلي بد مي شود كه بفهمند كاخ گلستان هم آيينه شكوه ماست و هم آيينه انحطاط ما!
خيلي بد مي شود...
ارگ بم: بزرگترين ويرانه خشتي جهان
149658.jpg
به گزارش خبرگزاري ميراث فرهنگي آنچه كه از ويرانه هاي ارگ بم به جاي مانده نشان مي دهد كه بيش از ۸۰ درصد از ارگ تاريخي بم به طور كامل با خاك يكسان شده است.
شايد بلندترين ديوار باقي مانده از شهر را بتوان ديوار قسمت حاكم نشين شهر دانست كه چيزي در حدود هفت متر طول و چهارمتر ارتفاع دارد.
ورودي اصلي قلعه كاملاً مسدود شده است و براي ورود به قلعه هيچ راهي جز عبور ازروي ديوارهاي حصار شهر كه تا سه روز قبل سالم بودند وجود ندارد.
حصار شهر به طور كامل تخريب شده و حتي يكي از ۳۸ برج شهر نيز به جاي نمانده است، براي پايين آمدن از روي حصار شهر بايد بر روي خروارها آوار خشتي قدم گذاشت تا به سطح قلعه رسيد. سطحي كه نسبت به گذشته به دليل آوارها در حدود يك متر بالا آمده است. از قسمت جنوبي شهر كه در آن محله هاي جهودها، عامه، خانه هاي مسكوني، حسينيه، مساجد وتكيه وجود داشته ، هيچ چيزي باقي نمانده است جز چند ديوار در هم شكسته كوتاه وبلند، چند طاق و طاقچه. بر روي خروارها خاك كه در سطح ارگ تاريخي بم پهن شده است تنها مي توان جاي قدم هاي پنج انگشتي سگ ها و چرخ لودرها كه به دنبال كارمندان ارگ تاريخي بم مي گشته اند، گشت.
روي ديوار خشتي به بلندي دو متر و طول يك متر تابلويي براي بازديدكنندگان ارگ وجود دارد، تابلويي كه جهت فلش آن تكيه شهر را نشان مي دهد، تكيه اي كه تنها اثر باقي مانده از آن ديوارهاي فرو ريخته و آجرهاي خشتي در هم شكسته قرمز رنگ است.
بر روي زمين تابلوي ديگري نيز جاي گرفته است، تابلويي كه با دو فلش جهت سمت راست، مسجد جامع شهر و جهت سمت چپ، بازار را نشان مي دهد. از بازار هيچ ردي باقي نمانده، نه مغازه اي و نه راهرويي براي عبور اما از مسجد جامع چند ايوان و يك حوض باقي مانده است. صداي كلاغ ها و زوزه سگ ها كه ويراني شهر را تصوير مي كنند مدام به دور حصار شهر مي چرخد، كمترين آسيب ارگ در قسمت حاكم نشين آن بوده، در قسمت حاكم نشين كه در بلندترين نقطه شهر جاي گرفته، بخشي از ديوارهاي اصلي از زلزله جان سالم به در بردند. ورودي اصلي قسمت حاكم نشين كه اطراف آن را ديوارهاي خشتي قرمز رنگ احاطه كرده اند و دوكبوتر سفيد وسياه بر روي آن نشسته هنوز سالم مانده است، اما پس از ورودي هر چه به دنبال عمارت چهار فصل مي گرديم، هيچ چيز جز ويراني و ويراني نمي يابيم.
عمارت چهار فصل به طور كامل ويران شده است. در قسمت حاكم نشين، سربازخانه نيز تا حدودي با چند ايوان و طاق باقي مانده است.
ارگ بم بزرگترين و منحصر به فردترين شهر خشتي جهان هم اكنون به بزرگ ترين و عظيم ترين ويرانه خشتي جهان تبديل شده است. شايد بتوان آن را هم اكنون به عنوان عظيم ترين ميراث در هم ريخته جهاني به ثبت رساند.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |