جمعه ۱۲ دي ۱۳۸۲ - ۱۰ ذيقعده ۱۴۲۴
Fri, Jan 2, 2004
صفحه آخر
شماره ۲۶۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ويژه
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
چنين نزديك
آسيب شناسي رفتاري هنرمندان هنرهاي تجسمي ايران
گزارشي از همايش هنرمندان و نويسندگان براي كمك به آسيب ديدگان ز لزله بم
دور دست
تندرستي
مضرات استفاده مجدد از روغن سرخ شده: بنا به گفته متخصصان بعضي انواع روغن هاي خوراكي بهتر از انواع ديگرند. مطالعات جديداسپانيايي ها نشان مي دهد. در صورت مصرف مكرر روغن سرخ كردني كه قبلاً از آن در پخت غذا استفاده كرده ايد، بسته به تعداد استفاده، سلامت خود را مورد تهديد قرار داده ايد. اين افراد در مقايسه با كساني كه مرتب روغن را عوض مي كنند و تازه مصرف مي كنند استعداد بيشتري براي افزايش فشار خون دارند. حرارت مجدد روغن ها باعث آزاد شدن درصد بالاي مواد پليمري مي شود كه همراه غذا جذب بدن مي شوند، و سلامت بدن را نشانه مي روند. روغن بعد از نهايتاً ۲ تا ۳ بار استفاده بايد دور ريخته شود. گفتني است در بين انواع روغن ها روغن زيتون بهترين نوع خوراكي است كه از بيماريهاي قلبي و فشار خون پيشگيري مي كند اما در مقابل روغن آفتابگردان اين ريسك را بالا مي برد. رژيم غذايي مديترانه اي با اينكه سرشار از روغن هستند و اكثراً سرخ شده اند به دليل بهره گيري از روغن زيتون يكي از بهترين رژيم ها در دنيا مي باشند.
با مصرف سويا سلامت قلب را بيمه كنيد: مصرف سويا موجب آزاد شدن رگهاي خوني از پلاكهاي رسوبي چسبيده به ديواره آنها مي شود. سويا هنگامي اثر دارد كه به صورت ماده غذايي و نه در مكمل ها استفاده شود چرا كه قرصهاي حاوي آنتي اكسيدانهاي سويا (ايزوفلاوين: پروتئين شير و تركيبات سويا) چندان مؤثر نيستند كه علت آن مي تواند به نحوه متابوليسم و هضم اين مواد از بدن مربوط باشد. پروتئين سويا لختگي خون، تصلب شرائين و كلسترول بدن را پايين مي آورد. خصوصاً خانمها كه بعد از يائسگي با كاهش شديد استروژن مواجه مي شوند. براي دوري از بيماريهاي قلبي بايد از سويا بيشتر استفاده كنند. آمار هانشان مي دهد آسيايي ها بيشتر از غربي ها سويا مي خورند و كمتر به بيماري قلبي دچار مي شوند.
اگر بخنديم، مغز از ما تشكر مي كند! از زمانهاي دور خنده را بهترين درمان مي دانستند. حال يافته هاي جديد به ما كمك مي كند تا علت فوايد خنده به سلامت روح و جسم را بهتر در يابيم. خنده و احساس شعف، شبكه وسيعي از گيرنده هاي عصبي مغز را فعال مي كند، اين چنين است كه مغز با مكانيسم واكنش خود به ما پاسخ داده و با ترشح هورمونهايي كه نهايتاً موجب افزايش توان سيستم ايمني بدن مي شود به ما پاداش داده و از ما تشكر مي كند. حس خوشحالي علاوه بر حفظ تندرستي، باعث ايجاد روابط احساسي هميشگي و دير پا و دوستي هاي محكم مي شود. مزاح و خنده يك مكانيسم جهاني براي مقابله با استرس و افسردگي است. به نظر مي رسد مغز منتظر دريافت پيامهاي شادي بخش از ماست، لذا به محض دريافت اين سيگنالها با فعال كردن قسمتهاي مختلف خود كه آمفيتامين ها و كوكائين هم باعث تحريك آنها و در نتيجه شادي ( اما شادي كاذب مي شوند.) جواب رضايت مندي مي دهد. درك دقيق اين مكانيسم ما را در شناخت جنبه هاي مختلف رفتار اجتماعي انسان كمك مي كند. عدم توانايي در قدرداني از خنده يكي از عوارض افسردگي است چنين افرادي در بر قراري روابط اجتماعي جداً مشكل دارند. خنده به موجب تأثير مثبت به سلامت رواني، در بر طرف كردن اختلالات خواب نيز نقش اساسي دارد.
بعد از كاهش وزن، از اضافه وزن مجدد بپرهيزيد: افرادي كه با رژيم غذايي يا ورزش، مقدار زيادي از وزن خود كاسته اند، اگر بعد از مدتي شروع به اضافه وزن كنند، در آينده از بين بردن اين چربي اضافه بسيار بسيار سخت تر از قبل خواهد بود، بايد توجه داشت حتي مقاديراندك اضافه وزن، در دراز مدت به ذخيره هاي چربي بزرگ تبديل مي شوند، لذا كنترل وزن نبايد از دست خارج شود بلكه با كمي احتياط مي توان وزن را در حد متعارف نگهداشت.
ارتباط بيماريهاي استخواني و گوارشي: محققان به شواهدي دست يافته اند كه نشان مي دهد علت به وجود آمدن بيماريهاي استخواني (آرتروز، ورم مفاصل، پوكي استخوان و شكستگي ها) وجود اختلالات گوارشي ( التهاب روده اي ـ زخم هاي معده اي و روده و ورم مخاط روده بزرگ) براثر به هم خوردن تعادل يك پروتئين ويژه به نام RANKL (افزايش توليد اين پروتئين) و فعاليت بيش از حد سلولهاي خاص كه به سيستم دفاعي بدن مربوطند و اين پروتئين را به وجود مي آورند به وجود مي آيند. شايد به همين علت باشد كه اغلب بيماريهاي استخواني به همراه اختلالات گوارشي همراه مي شوند.
گردآورنده ومترجم: مينا منقوليان
چنين نزديك
خداحافظ
ارگ جاويد
149970.jpg
مرجان حاجي رحيمي
۱۲ ثانيه خشم طبيعت ۲۲۵۰ سال دستاورد و تمدن بشري را در هم كوبيد.
بم شهري كه با نگين خود يعني ارگ بم در دل تشنه كوير خودنمايي مي كرد اكنون به تلي از خاك تبديل شده است.
بيشتر از ۲۰۰۰ سال ارگ بم برفراز تپه اي به ارتفاع ۶۱ متر نظاره گر زندگي روزمره مردمان شهرش اكنون به ويرانه اي مبدل شده كه شاهد پرپر شدن بيش تر از ۲۵ هزار نفر انسان بي گناه در خاك بود.
از ۳۸ برج ديده باني، سربازخانه، دروازه ها، بازار، كاروانسرا، آب انبار، سابات جهودها، حمام، زورخانه و ... ارگ بم چيزي جز خاطره اي بر ذهن ها باقي نمانده است. بزرگترين مسجد خشتي جهان كه در دوره سلجوقيان به ارگ بم افزوده شد و به تازگي مراحل مرمت خود را پشت سر مي گذاشت نيز فروريخت. تنها قسمت هاي باقي مانده از ارگ بم بخشي از قسمت حاكم نشين و بخش مركزي اصطبل است، جايي كه لطفعلي خان زند آخرين پادشاه سلسله زنديه به دست محمدعلي خان زابلي حاكم آن روزگار قلعه بم اسير شد.
قدمت ارگ بم، بزرگترين مجموعه خشتي جهان كه مصالح اصلي آن خشت خام، گل رس و كاه بود و روزگاري ايران زمين از وجود آن برخود مي باليد و مي رفت تا مقدمات ثبت در آثار جهاني يونسكو را پشت سر گذارد. قدمت آن به زمان حكومت ساسانيان برمي گردد كه البته تا ۱۸۰ سال پيش مردمان بم در آن گذران عمر مي كردند.
رئيس سازمان ميراث فرهنگي كشور تأكيد دارد كه هرچه زودتر ارگ بم را بازسازي كنند. هرچند كه در طي سال هاي حيات آن، ارگ بم بارها و بارها ويران و دوباره بازسازي شد اما در آن دوران سكونت و تداوم زندگي در ارگ مهمترين عامل بازسازي مي بود اما اكنون در روزگاري كه منطقه باستاني جيرفت به يغما مي رود، ميدان نقش جهان اصفهان به دليل ساخت و سازهاي غيرمجاز مورد تهديد واقع مي شود، خانه هاي قاجاري و اماكن باستاني در دعواي شهرداري و سازمان ميراث فرهنگي تخريب مي شوند، اشياي موزه اي به دليل نبود تدابير امنيتي به راحتي دزديده مي شوند و ... با توجه به برآورد چند صد ميليون توماني هزينه بازسازي و صرف مدت زمان چندين ساله براي آن بعيد به نظر مي رسد كه به اين زودي ها اقدام مؤثري در جهت بازسازي ارگ بم انجام شود تنها شايد اگر مسؤولان براي پاسخ دادن به كمك هاي كارشناسانه خارجيان براي بازسازي و احياي ارگ بم دست دست نكنند، بتوان به بازسازي هرچه سريعتر ارگ بم اميدوار بود و حتماً براي احياي آن بايد به مقاوم سازي در برابر زلزله اي ديگر توجه كرد چرا كه از نظر «هورست شرودر» از دانشگاه باوهاس آلمان حفظ جان انسان ها در برابر زلزله مهمتر از حفظ سازه هاي خشتي است.
شايد هم نفرين و حسد ارگ راين بود كه اين چنين ارگ بم را فرونشاند. حالا ديگر نوبت رونق اوست. ارگي كه گرچه قدمت اوليه آن همپاي ارگ بم است و به دوران ساسانيان برمي گردد، اما ساخت و سازهاي بسياري در دوران اسلامي به ويژه دوران حكومت صفويه در آن رخ داده است.
ارگ راين با مساحتي بالغ بر ۲۰ هزار مترمربع پس از ارگ بم دومين قلعه خشتي استان كرمان است كه در ۱۸ كيلومتري كرمان قرار دارد و سال ها به خاطر سايه سنگين ارگ بم مهجور و گوشه نشين مانده بود و كمتر گردشگري به آنجا مي رفت. اكنون ارگ راين مي تواند با گردني افراشته از سقوط رقيب خود، حرف نخست را در مجموعه بناهاي خشتي جهان بزند.
ايران برروي نوار زلزله است و نوش دارو پس از مرگ سهراب بي فايده و پيشگيري بهتر از درمان است. نبايد اجازه داد تجربه تلخي كه بارها و بارها بر ايران زمين رخ داده، دوباره اتفاق بيفتد و ايرانيان را عزادار كند. بايد به فكر چيزهايي بود كه دردست ماست هرچند كه نبايد آنچه را كه از دستمان رفته است به حيطه فراموشي بسپاريم. بايد انديشيد كه چگونه مي توان ساير اماكن باستاني و مسكوني را در مقابل زلزله ايمن كرد.
اگر روزي چنين زمين لرزه اي در تهران، اصفهان، شيراز، يزد و ... رخ دهد چه اتفاقي مي افتد؟ آيا تاكنون به آن انديشيده ايد؟
آسيب شناسي رفتاري هنرمندان هنرهاي تجسمي ايران
زيبايي يك شاخه نرگس
149985.jpg
هنرمندان تجسمي ايران نياز به حمايت دارند! باتوجه به عدم خريد آثار تجسمي درايران فداكاري اين هنرمندان كه از جان خودمايه مي گذارند ودر چنين شرايط سختي هنوز به توليد آثار تجسمي مي پردازند، لايق سپاسگزاري بسياري از سوي مردم اين كشور است! مشابه اين جملات ومضمون هايي اين چنين اين روزها تبديل به تكيه كلام هنرمندان فعال در عرصه هنرهاي تجسمي اين كشور شده است . گويي منتي عظيم برسرمردم وجود دارد، زيرا كه هنرمندان فعال در عرصه هنرهاي تجسمي ايران، به خاطر مردم از همه چيز ديگري كه مي توانستند به دست بياورند گذشته اند وبه فعاليت دروادي بي سرانجامي پرداخته اند كه نياز به مبارزه اي شديد وازجان گذشتگي بزرگي براي بودن در آن وجود دارد.اگر اين فرض درست باشد ، مردم ايران در واقع زير منت هنرمندان تجسمي فداكار خود قرار دارند وبه اين ترتيب بايد كه هرآنچه از دستشان برمي آيد براي سپاسگزاري از هنرمندان خود انجام دهند. به نظر هم مي رسد كه دراين داستان واره مقرون به حقيقت باشد. درواقع طي سال گذشته مجلس شوراي اسلامي به تصويب قانوني پرداخت كه به موجب آن دستگاهها وادارات دولتي مختار به خريد آثار هنري از محل نيم درصد از بودجه هاي عمراني خود مي شدند. در همان زمان تصويب اين قانون اعتراض هاي گسترده اي از سوي هنرمندان تجسمي ايران برنحوه تنظيم آن ادا شد . در واقع هنرمندان تجسمي ايران انتظار داشتندتااين قانون به شكل اجبار به خريد آثار هنري توسط نهادها ودستگاههاي دولتي تصويب شود. به نظر مي رسد كه باتوجه به پيش فرض هاي مطرح شده، اين درخواست هنرمندان تجسمي ايراني نيز درخواستي درست و بجا بوده باشد، زيرا هنرمندان تجسمي ايران در شرايطي كه آثارشان به فروش نمي رود اقدام به توليد اين آثار مي كنند و به اين ترتيب از خود ايثار واستقامتي شگرف نشان مي دهند. با اين وجودحتي اگر اين قانون به شكل يك اجبار نيز به تصويب مي رسيد نگراني بزرگتري نيز وجود داشت كه اكنون با تصويب اين مصوبه به شكل فعلي نيز درحالتي خفيف تر ، كاملاً برجامعه هنرمندان تجسمي ايران مستولي است .
در واقع با تصويب اين مصوبه هنرمندان تجسمي ايران كه تاكنون به شكلي از جان گذشته (البته طبق پيش فرض!) نگران تحميل سليقه دولتي برآثارشان وازكف رفتن اصالت هنرشان از يك سوي وايجادبستري براي گسترش رانت خواري دراين فضاي محدود از سويي ديگر شدند. با اين اوصاف به نظر مي رسد اكنون بايد به پرسشي اساسي تر فكر كرد.اصولاً ، آيا اين داستان واره همانگونه است كه هنرمندان تجسمي ايران ادعا مي كنند؟ آيا مي توان خوانشي ديگرگونه نيز ازاين درخودبستگي هنرهاي تجسمي ايران ارائه كرد؟ براي پي ريزي خوانش مجدد مسأله ، به نظر مي رسد بايد جملات ابتدايي شروع اين مقاله را از نو بازنويسي كنيم. دراين بازنويسي مجبور به تغييرشكل اين جملات در قالبي سؤالي هستيم. به اين ترتيب خوانش جديد به شكل زير آغاز خواهد شد : آيا هنرمندان تجسمي ايران نياز به حمايت دارند؟ آيا اين هنرمندان از خود مايه اي نشان مي دهند؟ آيا اين هنرمندان لايق سپاسگزاري مردم هستند؟
در جواب اين پرسش ها بايد ابتدا علت شكافي كه بين گستره توليد هنرمندان تجسمي ايران و مصرف كنندگان بوجود آمده است بررسي شود. زيرا در صورتي كه چنين فاصله اي وجود نداشت، يعني اگر توليدات هنرمندان تجسمي ايران داراي مشتري بود در آن صورت ديگر نيازي به حمايت وجود نداشت. از سويي ديگر در چنين حالتي اصولاً افسانه ايثار نيز محلي از اعراب پيدا نمي كرد. اما علت اين شكاف گسترده چيست؟ به نظر مي رسد هنرمندان تجسمي ايراني سرگرم توليد چيزي هستند كه هيچ علاقه و شوقي را د رجامعه براي ابتياع آنها بر نمي انگيزد. اين توليد مشتمل اثر بر مجموعه اي از آثار مدرنيستي كه اينك به شكل رسمي توليد آن از سوي دانشكده هاي هنري ايران و مدارس هنري تبليغ مي شود. گرايش هنرمندان تجسمي ايران به مدرنيسم با پايه گذاري دانشكده هنرهاي زيباي دانشگاه تهران شروع شد و به سرعت در بين آنان رواج يافت. اين گرايش در حالي رخ مي داد كه بستر جامعه ايراني هنوز در حال مبارزه با تنشهاي حاصل از گذار از مرحله اي پيش مدرنيته به سوي تحقق مدرنيته به سر مي برد. همين موجب مي شود هنرمند تجسمي كه احساس مي كند از سوي جامعه تحقير شده است با گرفتن موضعي تدافعي ، اينگونه رفتاركند كه گويي برتر از همه جامعه است و چيزهايي را مي فهمد كه ديگر آحاد جامعه قادر به درك آن نيستند. به اين ترتيب هنرمدان تجسمي ايران كه از عقده حقارت خود در رنجند به شكلي ناخودآگاه همچون ديگر بيماران رواني سعي در تحقير مردم مي كنند. هرگاه چنين ديدگاهي را با انديشه هاي اتوپيايي مدرنيسم پيوند زنيم، متوجه مي شويم كه فرآيند تحقير جامعه در نزد اين هنرمندان از شدت بيشتري برخوردار خواهد شد زيرا كه خود بسندگي ذاتي مدرنيسم به اين هنرمندان اجازه مي دهد گمان كنند كه تنها آنان اند كه قادر به شناخت مسير درست ونهايت آرماني هستند و بنابراين مردمي كه اهميتي به افكار و آراي ايشان نشان نمي دهند، در واقع نادان هستند(!) به اين ترتيب بيماري رواني هنرمندان تجسمي ايران باعث مي شود هر لحظه بر شدت فاصله گرفتن خود از مردم بيافزايند.
به همين ترتيب است كه هنرمندان تجسمي ايراني با تقليد از آثار غربي به خلق نمونه هايي از اوج نهايي دوران مدرنيسم از قبيل آثار اكسپرسيو آبستره مي پردازند و در توجيه آن برخلاف رويه خود محور تفكر اروپايي به تمسك جستن به عرفان و اين قبيل امور مي پردازند. اوج اين بيماري هنگامي عيان مي شود كه هنرمندان تجسمي كه ديگر حاضر به فعاليت جمعي با ديگر لايه هاي اجتماعي نيستند و وظايف مرتبط با اين عرصه را كه خارج از محدوده فعاليتهاي آنان است را نيز خودشان انجام مي دهند و متخصصين اين امور را به فضاي بيمار خود راه نمي دهند، در هنگام انگيختگي هاي ملي يا از خود واكنشي نشان نمي دهند و يا اين واكنش را بسيار دير انجام مي دهند. براي مثال طي رخ داد حادثه دلخراش زلزله بم كه به از دست رفتن شمار كثيري از ساكنين اين شهر منجر شد، هنرمندان فعال در عرصه هاي ديگر هنري از قبيل تئاتر، سينما و موسيقي به سرعت از خود واكنش نشان دادند و با ارسال بيانيه هاي مختلف به دفاتر خبرگزاريها اين واقعه را به مردم ايران تسليت گفته و هر يك به سهم خود اقدام به ارائه آثار هنري شان به منظور جمع آوري وجوهي براي كمك به حادثه ديدگان پرداختند.
در اين ميان با وجودي كه در حال حاضر انجمن هنرمندان نقاش ايران، انجمن هنرمندان گرافيست ايران و انجمن هنرمندان مجسمه ساز ايران همگي انجمن هايي هستند كه مرتب انتظار دريافت كمك از سوي مردم (دولت) و توجه بيشتر به خود را دارند، با وجود تماسهاي خبرنگاران با دفاترشان هرگز بيانيه مستقلي منتشر نكردند.
از سوي ديگر در حالي كه هنرمندان ديگر شاخه هاي هنري با انجام فعاليتهاي هنري خود سعي در جمع آوري و اختصاص وجوهي براي كمك رساني به مردم آسيب ديده بم دارند و در اين ميان حتي هنرمندان فعال در عرصه نمايشهاي خياباني به بم رفتند تا هر آنچه از دستشان برمي آيد براي كمك رساني و حداقل سرگرم كردن كودكان بي گناهي كه در اين مصيبت گرفتار آمده اند انجام دهند، هنرمندان تجسمي كشور تا ساعت ۱۹‎/۰۵ روز دوشنبه ۷دي كه روابط عمومي موزه هنرهاي معاصر تهران با ارسال درخواستي از هنرمندان كشور اعلام كرد قصد برپايي نمايشگاهي كه تاريخ و زمان آن نيز نامعلوم است به نفع زلزله زدگان دارد، هيچ اقدامي در اين زمينه صورت ندادند.
توجه به اين نكته كه اين نمايشگاه نيز از سوي موزه هنرهاي معاصر تهران و مؤسسه توسعه هنرهاي تجسمي برپا مي شود نه از سوي انجمنهاي هنري خود روشن كننده خيلي از رويكردها است.
در واقع مؤسسه توسعه هنرهاي تجسمي و موزه هنرهاي معاصر دو نهاد دولتي هستند و اقدامات آنها به حساب دولت بايد ثبت شود. اين اقدامات انجمنهاي هنري و يا تشكلهاي مقطعي هنرمندان تجسمي است كه نشاندهنده رويكردهاي هنرمندان فعال در اين عرصه است، نه اقدامات دولتي۱.
* بديهي است در هر عرصه اي تك و توك افرادي هستند كه حسابشان از رفتارشناسي كلي آن عرصه اجتماعي جداست. پيش از هر چيز از اين افراد تشكر مي شود و درخواست مي شود آنچه در اين مقاله ذكر شد را به حساب خود واريز نكنند!
(۱) گالري سيحون در همان اولين ساعات پس از انتشار زلزله باتماس گرفتن با خبرنگاران خبرگزاريها اعلام كرد كه از مجموعه شخصي خود به منظور كمك به هموطنان براي برپايي يك حراج استفاده مي كند و همچنين براي ايجاد امكاني مناسب براي هنرمندان نيز فراخوان داد.
گزارشي از همايش هنرمندان و نويسندگان براي كمك به آسيب ديدگان ز لزله بم
ارگي از جنس دل
ساعت ۹ صبح است كه در سالن انتظار سينما به روي روزي ديگر باز مي شود. اين سالن سالهاست در گوشه اين ميدان از شهر شلوغ تهران ميزبان علاقه مندان سينماست. سالن روزهاي زيادي به خود ديده است، روزهايي پررونق و مملو از جمعيت و روزهايي ساكت و خلوت، گاهي صف مشتاقان روبروي آن تا خيابان كناري امتداد يافته و گاه طول يك روز را با حضور مشترياني كم تعداد گذرانده است. امروز اما براي اين سينما روزي ويژه است. از لحظه بازشدن در سينما به تدريج وانت هايي با پارچه نوشته هايي مشخص در پياده روي روبروي آن جا مي گيرند و صندوق هايي در كنار چادرهاي ويژه دريافت كمك كار روزانه را آغاز مي كنند. امروز روز همياري و همدلي است. همياري با پديدآورندگان هنر براي همدلي با آسيب ديدگان فاجعه بم.
قهر طبيعت وقتي زمين را به لرزه درآورد و خشت هاي خانه هاي بم را بر سر مردمان آن شهر باستاني فروريخت، تا مدتي سراسر جهان از وسعت فاجعه مبهوت مانده بود. بهت كه تمام شد جاي خود را به كار و تلاش داد، تلاشي براي نجات آنچه ازشهري به نام بم باقي مانده است. ورزشكاران، هنرمندان، اصناف و خلاصه همه يك ملت بسيج شدند تا هرچه زودتر رنج بازماندگان فاجعه به پايان برسد. و امروز نوبت پديدآورندگان هنر و ادبيات اين خاك بود كه به صف ياري دهندگان بپيوندند.
پيشنهاد برپايي مراسم را تنها روزنامه هنري كشور ارائه داده بود و جمعي از نويسندگان با حضور در آن موافقت كرده بودند.
در صبح ابري آن روز زمستاني به همين دليل بود كه چهره هاي آشنا در گروههاي چندنفري، دسته دسته به سمت اين سينما در حركت بودند. شايد مدت ها از آخرين باري كه اين طيف گسترده از پديدآورندگان هنر در جايي گردهم آمده بودند مي گذشت. از ميان نقاشان، نويسندگان، شاعران، عكاسان، سينماگران و هركس كه با خلاقيت هنري سروكار داشت نمايندگان سرشناسي در جمعيت انبوهي سالن انتظار سينما را مي انباشت.
هيوا مسيح شاعر كه از جمله برنامه ريزان اين مراسم است را در اولين نگاه به درون سالن مي تواني ببيني كه با سرعت از اين گوشه به آن گوشه سالن مي رود و با شركت كنندگان به گپ و گفت مي پردازد. در ميانه هاي مراسم حضور گاه وبيگاه هنرمندان و نويسندگان نام آشنا توجه شركت كنندگان را به خود جلب مي كند.
وقتي بلندگو حضور مسعود كيميايي را اعلام مي كند جمع زيادي از بين حاضران به طرف مكان استقرار بلندگو در طبقه دوم سينما حركت مي كنند.
سيمين بهبهاني شاعر، ديگر هنرمندي است كه خبر شعر خواني اش جمعيت حاضر در سالن را به واكنش وامي دارد. پيش از اين اعلام شده است كه رضا براهني نويسنده ايراني مقيم كانادا كه اخيراً به خاطر يك عمر فعاليت خلاق در حوزه نقد ادبي جايزه ادبي يلدا را دريافت كرده بود، مبلغ ۲ميليون تومان جايزه نقدي را به واسطه جمع نويسندگان شركت كننده در اين مراسم به كمك رساني به زلزله زدگان اختصاص داده است. اين خبر را شمس آقاجاني به نمايندگي از براهني اعلام مي كند. همين طور مديا كاشيگر نويسنده كه داور اين جايزه بود حق داوري اش را به آسيب ديدگان زلزله اهدا مي كند. شعرخواني بهبهاني كه تمام مي شود يكي از نويسندگان در طبقه همكف از نيمكتي بالا مي رود و به شكلي سمبليك دست نوشته او را به حراج مي گذارد.اصغر بيچاره نخستين عكاس سينماي ايران، مهين خديوي شاعر و ناشر صفدر تقي زاده و محمد محمدعلي، نويسنده از جمله كساني هستند كه در اين حراج با مبالغي شركت مي كنند. رؤيا تفتي، شاعر معاصر گلوبند خود را هديه مي كند و سرانجام اين حراج با تعلق گرفتن دستنوشته بهبهاني به يكي از حاضران پايان مي پذيرد. سهراب هادي، نقاش معاصر اعلام مي كند كه در روزهاي آتي نمايشگاهي از آثارش را به نفع آسيب ديدگان زمين لرزه برگزار خواهدكرد. حالا ديگر همه به صحنه آمده اند. مهم نيست شاعر باشي يا سينماگر، مهم اين است كه بخواهي به مردم كشورت كمك كني. اينكه دلت براي جان هاي خسته اي كه اين شب ها را زير آسمان ابري بم سپري كرده اند، بتپد. ارگي فروريخته است و حالا، اينجا، ارگي ديگر از اين همه دل دريايي ساخته مي شود تا نگهبان دل هاي شكسته هموطنان ديگر باشد.
در حراج بعدي كه كاغذي با امضاي حاضران به نشانه يادبود موضوع آن است ميترا حجار پاپيش مي گذارد و پس از خريد آن را به روزنامه اي كه باني اين مراسم بوده است، هديه مي كند. برنامه در اين زمان به پايان خود نزديك مي شود. اما اين پايان نشاني از تمام شدن كار ندارد، بلكه از جنس آغاز است. آغازي براي تلاشهاي بعدي هنرمندان در جهت تخفيف دردهاي مصيبت ديدگان شهر بم.
در كاخ نياوران موسيقي دانان براي بم مي نوازند
149988.jpg
اولين برنامه از سري برنامه هاي انجمن موسيقي نياوران براي كمك به زلزله زدگان بم در روز جمعه ۱۲ دي ماه توسط سعيد ثابت نوازنده برجسته سنتور و استاد محمد اسماعيلي نوازنده با تجربه تنبك در سالن سبز مجموعه تاريخي ـ فرهنگي كاخ موزه نياوران برگزار خواهد شد. به گزارش «ميراث خبر»، در اين برنامه كه تمام عوايد آن به آسيب ديدگان فاجعه بم اختصاص خواهد يافت، قطعاتي از استاد فرامرز پايور و سعيد ثابت در «شور» و «آواز اصفهان» اجرا خواهد شد. سعيد ثابت ضمن عرض تسليت و ابراز همدردي با مردم داغ ديده بم گفت: «اين فاجعه عظيم همه ما را متأثر كرد و من براي مردم بم كه كارواني از عزيزانشان را از دست داده اند آرزوي صبر دارم. ما هنرمندان هم مثل بقيه اقشار جامعه موظفيم از تمام توان خود براي كمك به هموطنان خود استفاده كنيم. اين كمك رساني يك وظيفه ملي است تا شايد بتوان گوشه اي از اين مصيبت را جبران كرد.» همچنين سه شنبه ۱۶ دي ماه دونت فولت و پيانو به نوازندگي «آذين موحد» و «دلبر حكيم آوا» در سالن سبز كاخ نياوران برگزار مي شود. پيش از اين اعلام شده بود كه در تاريخ مذكور رسيتال پيانو توسط «پيمان يزدانيان» برگزار خواهد شدكه به علت عدم آمادگي اين نوازنده بر جسته اين كنسرت برگزار نمي شود.
روي ديوار نگارخانه هاي تهران
| نگارخانه آريا، نمايشگاه نقاشي فرح سيدابوالقاسم، آريا اقبال و محمدمقدم، ۱۳ الي ۱۸ دي ماه، ساعت ۱۵ تا ،۱۹ خيابان وليعصر، بالاتر از سه راه بهشتي،تلفن: ۸۷۱۶۴۰۱
| گالري سيحون، نمايشگاه مجسمه فريده معصومي، ۱۴ الي ۱۸دي ماه، ساعت ۱۰ تا ،۱۸ خيابان خالد اسلامبولي، تلفن: ۸۷۱۱۳۰۵
| نگارخانه الهه، نمايشگاه پوستر، ۱۷ الي ۲۳دي ماه، ساعت ۱۶ تا ،۱۹ جردن، تلفن: ۲۰۵۹۶۸۶
| موزه رضا عباسي، نمايشگاه آثار خوشنويسي محمدرضا افشاري، ۱۰ الي ۱۵ دي ماه، ساعت ۹ تا ،۱۷ سيدخندان.
| گالري راه ابريشم، نمايشگاه عكس مهدي سحابي، ۱۱دي ماه الي ۸ بهمن ماه، ساعت ۱۷ تا ،۲۰ جردن، تلفن: ۸۷۸۸۲۵۹
دور دست
سرزمين مردگان
(قسمت اول)
نازآفرين ميرزاخليلي ـ مهدي زبان دار
گروه سوئدي Bathory به همراه گروه انگليسي Venom را مي توان از سردمداران تطور نوين شاخه موسيقايي Black Metal به شمار آورد، شاخه اي كه نخستين بار با انتشارمجموعه اي ازVenom با همين عنوان پابه عرصه موسيقي متال گذاشت و در طول دو دهه از تولدش تاكنون توانسته به يكي از خلاق ترين و محبوب ترين سبك هاي متال تبديل شود.
فضاسازي موسيقايي دراين سبك حرف اول را مي زند و كنكاش سازندگان آن براي يافتن منابع الهامي بديع درگذشته هاي تاريك تاريخي واساطيري از ويژگي هاي خاص اين سبك محسوب مي شود. در مجموع مي توان گفت اشعار و موسيقي Black Metal به بيان و تفسير جنبه هاي هولناك ذهن انسان پرداخته وسعي دارد پرده از راز تاريخ بشريت، يعني ترس از تاريكي ، بردارد كه بالطبع دراين فرايند نه تنها از شدت اين هراس كاسته نمي شود، بلكه ابعاد مخوف آن به مراتب عميق تر جلوه مي كند.
گروه Bathory همواره يكي از مهم ترين ودرعين حال مرموزترين گروههاي اين سبك بوده است. اين گروه سوئدي كه درسال ۱۹۸۳ پايه ريزي گرديد بارها نام خود را تغيير داده و تاپيش از انتشار اولين مجموعه درسال ۱۹۸۴ ، نام هاي Nosferatu، Natas، Mephisto ، Elizabeth Bathory و Countess Bathory را برگزيده بودند، يعني ۵ نام مختلف دركمتر از يك سال. عنوان فعلي گروه برگرفته از نام اشراف زاده اي اهل مجارستان است كه در قرن ۱۷ ميلادي مي زيسته است . اين زن متهم به قتل صدها دختر جوان شده و نهايتاً پس از محاكمه اي تاريخي به عنوان يكي از مصاديق شيطان پس از گذراندن سه سال حبس اعدام شد. وي متهم بودكه براي حفظ طراوت و شادابي جسماني در خون دختران جواني كه به قتل مي رسانده استحمام مي كرده است . اين جنون خون آلود الهام بزرگي براي اين گروه سوئدي و هم چنين تعدادي ديگر از گروههاي موسيقي متال بوده است. ازجمله گروه انگليسي Cradle of Filth .
دو عامل ديگر نيز بر مرموز بودن گروه Bathory كمك كرده است . نخست آنكه اعضاي گروه سالها هويت و چهره خود را فاش نمي كرد وحتي تا به امروز نيز كسي نام واقعي آنها را بطور كامل نمي داند. حتي به هنگام ظاهرشدن در مصاحبه هاي تلويزيوني نيز، اعضا لباسهايي سياه كه چهره آنها را در زير كلاه وعينك هاي تيره مخفي مي كرد، ظاهر مي شدند.
ديگر آنكه هريك از اعضا ونوازندگان گروه به جاي اسم خود از عناويني استفاده مي كردند كه حتي با تغييريافتن افراد نيز به همان ترتيب باقي مي ماند. براي مثال خواننده ونوازنده گيتار گروه با عنوان Quothorn ، نوازنده گيتار بيس Kothaar و نوازنده درامز نيز Vvorthn خوانده مي شود. تمامي اين عناوين برگرفته از نام ديوان تاريخي هستند.
گروه سعي داشته است مجموعه هايش را در قالب روايتي حماسي ـ موسيقايي عرضه كند بدين معني كه با الهام از اساطير باستاني و بخصوص اساطير اسكانديناوي و ژرمنيك (Gernmanic) قالبي حماسي را با هدف احياي مجدد روحيه جنگاوري وعشق به سرزمين آبا واجدادي پرورش داده است.
شعر زير كه عنوان آن Hades (هادس) به معني نگهبان سرزمين مردگان است برگرفته از نخستين مجموعه گروه با نام Bathory است كه درسال ۱۹۸۴ انتشار يافت.
« فراسوي كوهها ، آنجا كه باد دردش را فرياد مي كند،
دره هاي متروك ، جايي كه تيرگي همواره حكم رانده است،
آنجا كه تابش آفتاب هرگز خاك مسموش را نوازش نكرده است،
و جايي كه خنده كودكان نامرده هرگز طنين انداز نگشته است،
آري، پيچيده در ظلمات، دره هاي از ياد رفته سرزمين مردگان.
قلمرو منحوس فراموش شدگان ، چالشگاه نفرت ونفرين،
مغاكي كه در آن سياهي وسرما به هم رسند،
و حقيقت به دروغي تلخ بدل گردد.
جايي كه شراره عشق بانعره اي سرد به خاكستر گرايد
و توان خاستن از كف برون رود
و دستان مرگ هر ذره نور را در چنگال خود فشرد،
آري، پيچيده در ظلمات، دره هاي از ياد رفته سرزمين مردگان».
عليرضا بهنام ـ عكس: اميرحسام زرافشان

|   صفحه اول   |   سياسي   |   تصوير   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   |   اينترنت   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   حقوق و اجتماع   |   ويژه   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   | 
|   سينما تئاتر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |