جمعه ۱۲ دي ۱۳۸۲ - ۱۰ ذيقعده ۱۴۲۴
Fri, Jan 2, 2004
گفت و گو
شماره ۲۶۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ويژه
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
سفر شعر
نيم نگاهي به مجموعه شعر تسليت به خودم ازمحمد اسماعيل حبيبي
گفت وگو با فريدون پوررضا (خواننده)
ويترين
ناشران و مؤلفاني كه مايلند كتابهايشان در اين ستون معرفي گردد، دو نسخه از كتاب هاي خود را به آدرس «ايران جمعه» ارسال كنند.

سرگذشت نديمه
مارگارت اتوود
ترجمه: سهيل سمي
ناشر: انتشارات ققنوس
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۴۲۰۰تومان
«سرگذشت نديمه» رماني است آميخته به طنز، هراس و هشدار كه از آميزش تيره وتار سياست و روابط زن ومرد به طرزي هنرمندانه پرده برمي دارد. رمان اتوود به لحاظ تخيل آينده نگرش، از جهاتي، ۱۹۸۴ جورج اورول را به خاطر مي آورد. افرد نديمه اي است در حكومت تئوكراتيك جليد. او اجازه دارد روزي يك بار براي خريد در بازار از خانه فرمانده و همسرش خارج شود، بازاري كه در آن تصاوير جاي كلمات راگرفته اند، زيرا زنان ديگر حق خواندن ندارند. نمونه نثر: آن پايين روي چمنها، كسي از دل سياهي زير بيد سربرمي آورد و به سوي نور گام برمي دارد. سايه بلندش سخت به پاشنه كفشهايش قفل شده است... به يكديگر نگاه مي كنيم. گل سرخي ندارم كه برايش بيندازم.

داستان دوست من (كنولپ)
هرمان هسه
ترجمه: سروش حبيبي
ناشر: انتشارات ققنوس
چاپ اول: ۱۳۸۲
قيمت: ۹۰۰تومان
كنولپ، قهرمان اين داستان رندي آزاده است و قلندري صحراگرد. در زندگي موفقيتي نصيبش نشده است و در پايان عمر دستش از هر بضاعتي خالي است. گمراهي است كه در دستگاه بي رنگ اما به قيد قاعده در قرار آمده كارگران و زحمتكشان وصله ناهمرنگي است و درنظام عبوس زندگي پرتلاش و حساب سوداگران جايي ندارد اما در پشت نقاب شادي و بازيگوشي اين صحراگرد خيالپرداز كه با روح ساده و كودكانه خودهمه جا براي مردم زحمتكش شادي به ارمغان مي آورد مردديگري نهفته است كه تنها و بي خانمان، به ولگردي و بي آرامي محكوم است. «داستان دوست من» با ترجمه زيباي سروش حبيبي، مترجم ارزشمند معاصر روانه بازار شده است.

شعر جوان استان يزد
ناشر: دفتر شعر جوان
چاپ اول: ۱۳۸۱
قيمت : ۹۰۰تومان
اين كتاب گزيده اي از شعر جوان استان يزد است كه انتخاب اوليه شعرهاي آن بر عهده زكريا اخلاقي بوده است. هدف ناشر از چاپ اين كتاب نشان دادن اثرگذاري ويژگيهاي خاص اقليمي و فرهنگي استان يزد در ذهن وزبان شاعراني كه در همان اقليم چشم باز كرده و قد كشيده و پروبال گشوده اند. شعري از اين مجموعه را با هم مي خوانيم: دستهايم را قلاب مي كنم/ به عصاي پدربزرگ/ بالا مي آيم/ بزرگ مي شوم/ و آن قدر پير مي شوم / كه/... پدربزرگ قلاب مي شود/ به دستهايم/ بالامي آيد/ حالا در پيري عصاي خوبي هستم/ براي پدربزرگ.

وطن
مجله خانوادگي
سال اول، نيمه دوم دي ۱۳۸۲
شماره ۱۸ ‎/ قيمت: ۲۵۰ تومان
«وطن» يكي از مجله هاي خوب خانوادگي است كه هر پانزده روز يك بار منتشر مي شود. اين مجله با توجه به كادر حرفه اي كه دارد، سعي دارد سطح دانش خانواده ها را ارتقا بخشيده و اوقات فراغت آنها را سرشار از شيريني كند. «پاورقي عاشقانه براي پسرعمو زروان»، «ايستگاه آخر»، «رواج جراحي هاي زيبايي»، «گفت و گو با اكبر عبدي»، «سيماي هاليوود و باليوود» عنوان برخي مطالب اين شماره هستند.
همينطور در اين شماره مي خوانيد: «عكسهاي مشهوري كه از ارواح گرفته شد»، «پرونده شريك خاموش»، «خالهاي سرطاني كدامند» و... اين مجله پر از دهها جدول و سرگرمي است.
سفر شعر
شعر معاصر ايران
149925.jpg
واهه آرمن از شاعران نام آشناي معاصر است . از او تاكنون سه كتاب شعر با نام هاي «به سوي آغاز »، و «فرياد» ـ به زبان ارمني ـ و « و شيطان فرياد كرد خدا» ـ به زبان فارسي ـ چاپ ومنتشر شده است . شعر او شعر عشق وايمان و زندگي است چندشعر از او را با هم مي خوانيم:
نخستين شكار
چه كسي نبودنت را در آسمان مي بيند؟
مرا چه كسي به آسمان تو تبعيد كرده است؟
|
در درونم
شوقي سركش بود
در دستم، تفنگ
تو را ديدم؛
گنجشكي سرمست
كه آخرين شعر پروازش را
بر دفتر آسمان مي نوشت
ناگاه صفير گلوله به گوش رسيد
و هردو به خاك افتاديم.

افسون
در آسمان
دو چيز مرا افسون مي كند
يكي آبي آسمان
و ديگري خدا.
آن را مي بينم،
اما مي دانم كه نيست
او را نمي بينم
ومي دانم كه هست…

ني لبك زن
از ساحل رود تا مرتع
آواي آشناي ني لبكي
مرا همراهي مي كرد.
به آنجا كه رسيدم
سهره مي خواند
نگاهم، بر پاهاي برهنه كودك خيره ماند
نگاه او
برپيشاني من
ابرسياه در آسمان مي غريد
پسرك
خورشيد را نشانم داد
پاهايم
درون كفش ها يخ زدند
و قامت كودك كشيده شد
تا آسمان…

قلب مادر
مي گويند
قلب هرانساني
به اندازه مشت اوست.
|
در شگفتم مادر!
اگر قلب تو هم
مانند دستانت كوچك است
چگونه جاي داده است
اين همه احساس را
درون خويش.

بهت
وقتي كه انگشت اشاره اش را قطع مي كرد
تا به دوئل نرود
خوني جاري نشد
محبوبش اشكي نريخت
تف انداخت و دور شد
شاعري در غرب
زوزه كشيد
هنوز نمي دانست
كه انگشتش را بريده است
كه نكشد
يا كشته نشود؟
سنگيني تابوت خود را بردوشش حس كرد
شايد نمي دانست
كه چرا پوشكين
دوئل كرد تا كشته شود
ونميرد…

طرح
بركاغذ آبي
مشتي دانه مي پاشم.
دانه براي كبوتران
و آبي
براي عقابها…
نيم نگاهي به مجموعه شعر تسليت به خودم ازمحمد اسماعيل حبيبي
مردي كه چتر نياورده است
149934.jpg
اكبر اكسير
| «تسليت به خودم» با طرح زيباي روي جلد نوزدهمين مجموعه از سري ادبيات انتشارات وزين حرف نو است. حرف نو، چيزي از انتشاراتي هاي بزرگ تهران كم ندارد كه آن را به حساب مديريت لايق آن مي گذارم. زيرا با وسواس و دقت عجيبي، شيفتگي خود را به ارائه آبرومند كتاب شعر نشان داده است. هر چند در كنار جناب صالحپور رد پاي اين سليقه را پيش تر در ويژه هنرو انديشه گيله وا شاهد بوده ايم.
تسليت به خودم «مجموعه اي از شعرهاي ۷۶ تا ۸۲ شاعر جوان گيلاني .
از اسماعيل حبيبي پيش از اين چند شعر آزاد و چند غزل نوخوانده بودم. در شعر هايش رگه هاي درخشاني از بومي گرايي نوين ارائه كرده بود . اواز ظرفيت كليشه اي شعر سپيد گذشته و نقبي به بازار و مردمش زده بود تا آدرس جديدي از خيابانهاي شعر امروز را به ما نشان دهد.
او در اكثر شعرها كوتاهي و ايجاز را رعايت كرده است. هر چند كه تعدادي از شعرها از مرز ايجاز گذشته اند: حس مي كنم كه در جماعت اين همه چشم تنها منم/ كه رافضي ام/ بارقص رشته هاي اشاره ص...۲ شعرهاي حبيبي از شعور و احساس سبز و ناب سرشار است و عاشقانه ـ سياسي لوس نيستند تركيب هايي بديع باواژگاني هوش ربا دارند: اندوه لحظه هاي من از قد گذشت/ ـ اي شاد باش برنخيل ـ / آن آيه هاي نباريده را / حراج كن!...ص۴
استفاده از كلمات عاميانه و محاوره اي وقتي كه استادانه و ظريف به كار گرفته شود بر حيثيت واژگان مي افزايد: شعر قلمرو با آغازي شكوهمند و غافلگيرانه چنان بر مخاطب مي بارد كه شعرهاي معمولي مجموعه از حواست پرتاب مي شوند و اينجاست كه قدرت نوگرايي در آوردن كلمات متفاوت در شعر رخ مي نماياند و نويد از تولد شاعري دارد كه مي خواهد از تركيبات كليشه اي دهه هاي گذشته بگذرد: دارد سگ مي بارد/ و مردي كه چتر نياورده است / بايد خودش را كنار بردارد ص.۱۷ يك پارادكس نهان رندانه در آغاز اين شعر وجاهتي اثيري به آن بخشيده باران كه خود پاك كننده است جايش را به نجس (سگ) داده و نفرين آسماني شعر تطهير شده است. شعر «زيبايي» مثل نامش زيباست: كسي به خانه نمي رود/ نه درختان / نه كركره هاي مبهوت/ با لب هاي آويزان شان/ چرا كه يك صبح ديگر از همين راه خواهد آمد ص.۲۱ سطرهاي درخشاني در لابه لاي شعرهاي اين مجموعه خوابيده است كه هر كدام يك شعر مستقلي است: كلاغ هم از تاريكي مي ترسد ص.۳۹ دارد جمالزاده از جام جم هوار مي كشد/ يكي بود يكي نبود ص/۴۲ ورق مي زنم كه قدبكشي ص/۵۳ مرد صرف شده بود و/ صبحانه ادامه ي حرفش را مي زد ص/۶۹ كلاغ روسياهي عشق است ص/۸۲ من آدم به اين تاريكي نديده ام و ...
| محمد اسماعيل حبيبي شعر امروز را مي شناسد و به ظرفيت هاي آن واقف است با آنكه به قول خودش: هيچ چيزي زير آفتاب تازه نيست. اميد كه به كوتاهي و سادگي در شعر بيشتر بها بدهد و از مرز سپيد بگذرد و شگردهاي زباني را با آن لحن ساده محاوره ادامه دهد و از تكرار بيش از حد «دوستت دارم» هاي اين مجموعه بپرهيزد.
گفت وگو با فريدون پوررضا (خواننده)
تمام سازها يك زبان مشترك دارند
149910.jpg
آريا جلالي
فريدون پوررضا از آن دسته از آوازخوانهاي خوب معاصر است كه كم اما خوب مي خوانند. او در دهه پنجاه با خواندن ترانه هاي محلي گيلان به اوج شهرت رسيد.
كارنامه پرباري دارد و بعد از انقلاب سه نوار كاست با نامهاي «گيل لو»، «مي گيلان» و «پس از باران» منتشر كرده است.
پوررضا صداي گرم و دل انگيزي دارد و به قول احمدشاملو «صداي او حكايت همه ناكامي هاي سرزمين ماست»
\ كاربرد و كاركرد موسيقي گيلان و تاريخچه اين كاربرد و كاركرد را به اختصار بيان كنيد.
* كاربرد موسيقي گيلان به فضاي فرهنگي گيلان مرتبط است و كاركرد آن نيز در چارچوب فرهنگ فولكور ـ فرهنگ مردمي ـ قرارگرفته و حتي شايد فراتر از آن در چارچوب موسيقي ملي و سنتي كه مي توانسته اين كاربرد و كاركرد را بسازد. متأسفانه ازپيدايش تاريخ گيلان و يا ماقبل و يا مابعد آن چيزي كه براي ما مانده، اين است كه فضاي موسيقيايي گيل را گروه رامشگران پيش مي برده اند و هنرمند به معناي امروز كه ازوقار جامعه برخوردار است و جامعه به او بها مي دهد ـ برخوردار نبوده است. يك هنرمند پيش از همه يك رامشگر بود. يك مطرب بود و يك مطرب اگر از امتيازات اجتماعي محروم نبود به آن نزديك هم نبود.
بدين توصيف كاربرد و كاركرد چنين موسيقي در چنان فضايي چگونه مي تواند باشد؟! بايد از جميع مطربهاي آن زمان جمع آوري مي شد و مي آمد تا جايي كه به تاريخ مي پيوست و بعد مي دانستيم كه كار چه بوده است. در هر صورت كاركرد و كاربرد موسيقي گيلان در جمع، اينطور راهبرد داشته كه حال و هواي منطقه گيلان را عرضه و فضاي گيلان را تداعي مي كرده است، يعني صداي موسيقايي گيلان، دادگيل بود، شادماني گيل بود، نگاه گيل بود، شگفتي گيل بود ....
كاربرد و كاركرد موسيقي گيلان بدين صورت بوده و تا به حال نيز بر همين خط غلتيده، ولي اينكه كاربرد و كاركرد در مسؤوليتي خلاصه مي شده كه هر روز بهتر از روز پيش، كار را به پيش ببرند، نبوده است. از همان ۴۰۰۰ سال پيش، موسيقي در بافتي از تحجر اجتماعي جامعه منزوي بوده و بهايي در خور شأن به آن داده نمي شده، تا به مرور زمان كه جامعه هرچقدر كه پاكشيده و به دريافتي صحيح و آگاهانه رسيده به هنر و هنرمند احترام گذاشته شد.
\ فصولي كه آيين و مراسم خاص اقليمي خود را دربردارند، چه تأثيري و چه ويژگي هايي در اجراي موسيقي داشته اند؟
* اين نوع موسيقي ـ يكي از كارهايي كه كرده اند و ـ علايم مشخصه اي كه داشته اند، مثلاً اينكه چه موقع بايد ورزه جنگ (يكي از مناسبات آييني گيلانيان) داشته باشند و اينكه چه موقع بايد دام را اخته كنند و چه موقع بايد دام را پرورش داد، چيزهاي ويژه اي بوده كه در تاريخ گيلان براي آنها به يادگار مانده است و همه آنها را بدين گونه بررسي كرده اند كه برايشان يادآور اين نكته باشد كه با چه سختي و مرارتي اخت بوده اند و با مرور زمان، به چه ويژگيهايي رسيده اند كه نجات آنها را از اين زندگي ميسر ساخته، يادآوري اين نكته كه ديروز ما در اين مسير راه مي رفته ايم و از آن به عنوان فرهنگ ديروز گيلان ياد مي شود.
به عنوان مثال در حال حاضر نمي توانيم در دامداران كوه، آدمهايي را ببينيم كه هفتاد درصد آنها به نظام سنتي كوه نشيني ديروز وابسته بوده باشند.
\ در نواحي اي در گيلان مراسمي به نام علم بندي مرسوم بوده، اينگونه مناسبات آييني چه تأثيري در موسيقي سنتي و بومي گيلان مي توانسته داشته باشد؟
* مراسم علم بندي از موسيقي محلي گيلان اقتباس نكرده است و در موسيقي گيلان هم تأثيري به آن صورت نگذاشته است. از آنجايي كه خود موسيقي گيلان قسمت عزا دارد، همين موسيقي مي توانسته از بخش عزاي موسيقي محلي سرچشمه گرفته باشد و حتي ازموسيقي سنتي نباشد. مگر انسان كوه و جلگه و هركجاي ديگري كه باشد نبايد بميرد؟ ! نبايد كامگيري و ناكامي و زندگي داشته باشد؟ نبايد محروميت و شادماني داشته باشد همه اينها سوژه هايي هستند كه موسيقايي آنها جاي در جاي خود، درخشش مخصوص خود را دارند. نه اينكه علم بندي ها تأثيري در موسيقي سنتي ما داشته باشد.، درواقع اين موسيقي ما بوده كه علم بندي ها را پا داده است و اين موسيقي عزا يا به تعبيري ساخت و ساز و در موسيقي روستا بوده كه مراسمي چون علم بندي ها را شكوه و جلال بخشيده، منتهي وقتي خودش را با همه مراحل خاصي كه از آن سراغ داريم وقف موسيقي علم بندي كرده، هر دو در جان هم نشسته اند و مكمل هم شده اند.
\ چرا موسيقي كوه دروني و موسيقي جلگه بيروني است؟
* كوه تنهاست و دنياي خودش را دارد، در درون با خودش است و حتي در بيرون هم كه حرفي مي زند به نوعي در درون خودش است، هيچكس از رازش خبر ندارد و…
\ بيشترين ودر واقع تأثيرگذارترين آلات موسيقي در ناحيه گيلان لله، لبك، سرنا و نقاره مي باشد. اين سازها بيشتر در كدام مناطق تقسيم شده اند و به كار رفته اند و چه تأثيري برجاي گذاشته اند؟
* در هر كجاي گيلان كه اگر برنامه اي داشته اند و خواستند سازي بزنند مثلاً اگر در جمع يا در ميدان بوده و خواسته اند مردم جمع شوند و از چگونگي مشكلات عمومي اطلاع حاصل كنند سرنا مي زدند اما لله را در فضايي بهتي، مثلاً در خانه اي كه داشتند گوسفندانش را به چرا مي برده اند و يا برمي گرداندند مي نواختند. جا و مكان لله تصوير غربت دادن در كوير و تنهايي بوده و در واقع با رازطبيعت آشنا شدن و هيچكس را براي همگويي نداشتن و… به نوعي لله همگويي توست، فرياد نگفته و ناگفته توست…
جايگاه نقاره هم به آن صورت بوده و هست كه وقتي عروس را مي بردند صداي نقاره به احناي سرنا در دشت مي پيچيده و همه اطرافيان را از دور و نزديك خبرمي كرده كه عروسي در پيش است و مردم به عروسي مي آمدند. سابقه سرنا، حتي در يونان هم ديده شده. سرناها در اقسام مختلف چندسوراخه ـ چندبعدي ـ قابل تمايز مي باشند بطور مثال ـ ما سرناهاي كشدار خراسان را داريم كه خيلي هم زيبا نواخته مي شوند و در مقابل آن سرناهاي گيلان وحشي اند و تمامشان از كوك لادياپازوني مي زنند و تنها عيبشان در اين است كه يك چهارم پرده را ندارنديعني سه گاه را نمي توانندبزنند و اين خصيصه نشان مي دهد كه اين ساز، سازي جهاني بوده و تنها مختص به ما نيست و اينكه اگر تنها دست پرورده ما مي بوده، خوب مي تراشيديمش و مي گذاشتيم تا سه گاه را بطور تكميلي بزند و آن يك چهارم را هم پركند و در نهايت چهار چهارم اش را داشته باشد.
تقسيم بندي اين سازها از روي قانون خاصي نيست، تقسيم بندي موزيك آنها در پخش و زدن و گوش كردن در اين است كه اول امتحان شده، بعد تجربه و در نهايت آن را تثبيتش مي كنند. همانطور كه اشاره شد اين سازها در گيلان تقسيم بندي خاصي نداشته و شايديكي از دلايل اين بوده كه شعور تقسيم بندي منتطقي وجود نداشته است. هر سازي حتي اگر غربي هم باشد با ترانه هاي خودمان قابل اجراست، مگر در تعزيه ي ما غربتي را با ترومپت نمي زنند؟ مگر ترومپت ساخته شده نسل خشن كشور آلمان نيست؟ چه مهرباني هايي از آن ساطع است كه وقتي براي تعزيه علي اكبر اجرا مي شود غربت ليلا را مجسم مي كند؟! و يا مگر نه اينكه ويولون بيشتر از سازهاي ديگر مايه دشتي را پرپرواز مي دهد؟
تمام اين سازها در جهان يك زبان مشترك دارند، بيان حال به هر حال و در هر حال بستگي به اين نكته دارد كه كدامشان در فرهنگ ما جا بگيرد و ريشه دوانده باشد.
\ درهم تنيدگي موسيقي گيلان با تعزيه خواني را چگونه مي بينيد؟
* همانطور كه پيش از اين شرح دادم، غمي خواستني و شيرين در فضاي عرفاني گيلان وجود داشته كه باعث مي شده كه گيلاني موسيقي شگفت انگيز بخواهد و بخواند. اما اين به اين معنا نيست كه موسيقي شاد را نمي پذيريم اما به آن صورت بيشتر خواستار داشته و اين در هم تنيدگي به دليل همين غرابت موسيقايي عزايي است كه بين ترانه هاي غمگين تقريبي دشتي با مراحل تعزيه دارد، به اضافه اينكه خودتعزيه خوان به نوعي از غرابت خواني كم آورده و گوشه هاي قشنگ عزاي گيلاني را كه به وقت اذان مي خوانده اند در تعزيه خودش چسبانده؛ از جمله ليلي ماري، از جمله غربتي، از جمله رضا خواني، آبكناري،…
پس تعزيه خوان آنها را از خودما گرفته و در آن كلام تعزيه گذاشته تا در اين شرايط و موقعيتي كه مردم همين آهنگها را دوست دارند با شعر تعزيه آنها را حفظ بشوند چون آهنگ از خودشان بوده و در نهايت به ازاي اجراي چنين برنامه اي بيشتر به آنها پول بپردازند.
\ درمورد تقدم و تأخير ساخت آهنگ و خود ترانه يا شعر چه نظري داريد؟
* امروزه برروي شعرها آهنگ ساخته مي شود اما بايد اول آهنگ ساخته شود، بايد اول زمزمه اش بپيچد، به اين صورت كه خردخرد زمزمه از ذهن و دل بر زبان جاري شود و اگر قشنگ بود و به دل نشست به شاعر داده شود.
البته دراين صورت كه براي شخص شاعر، انگيزه و تفكر ساخت آهنگ توضيح داده شود و اينگونه او هم شعري درخور نظريات سازنده آهنگ بيان كند.
پس اول زمزمه اي كه جاري مي شود گنگ است، دردي دارد كه گويا نيست، اين درد نشستني و شيرين مي شود و به گوش مي چسبد، آنگاست كه بازبان زمان اين درد را تحويل مي دهيم و شعري برآن مي گذاريم و دراينكه شعري داشته باشيم و بخواهيم برروي آن آهنگي بگذاريم، اين از قانونمندي به دور است.
البته دراين ميان كارهاي موفقي هم انجام شده اما جزو استثناعات به حساب آمده. قانون كار اين است كه اتحاد احساس كار ايجاد شود كه يعني اول آهنگساز درد خودش را بگويد و بعد درد خودش را با شاعري كه مي خواهد او را متمم خود بگيرد درميان بگذارد.
اگر همراز و همزاد اين احساس است با آن راز يكي شود و همخواني و همگامي كند. مثل روزي كه پرويز ياحقي آهنگي مي ساخت و معيني كرمانشاهي با اطلاع قبلي از اينكه پرويز چه مي خواهد بگويد برروي آن شعري مي گذاشت.
ترديدي نيست كه دانش موسيقايي امروز از گذشته بهترشده، حال آنهايي كه رديف هاي زيادي را مي دانند مي توانند ازگوشه هاي غريب موسيقي رديفي، تكه هايي بسازند به گونه اي كه همانطور كه من نوعي آهنگي مي سازم.موزيسيون هم آهنگي مي سازد و بازهم ممكن است آهنگي را كه او ساخته جالب و دلنشين نبوده و فقط علمي باشد چون كسي كه موزيسيون است حساب مي كند و مي سازد، اما من عاطفي، ازروي حس به تجربه مي رسم. اين حس گاهي آنقدر زيباست كه تمام استانداردها هم درمقابل زيبايي آن گردن تعظيم كج مي كنند.
البته اين نوع در موسيقي حسي ما جاري است، اما در موسيقي استاندارد جهاني نه.
وقتي موزيسيوني اثري خلق مي كند كه بعد فولكلوريك دارد و به نوعي زبان زمان است و در باور مردم بنشيند به نهايت وصف استاندارد خواهدشد و هويت خواهدگرفت.
درموسيقي جهاني استانداردش آگاهي از دانش موسيقي است. اما در ذات آهنگ سازي آهنگهاي حسي، علم راهبرنيست بلكه حس مي خواهد در موسيقي حسي همه مي توانند آهنگساز باشند اما به تعداد آهنگهايي كه شايد به تعداد انگشتان يك دست هم نرسد و پس از آن به تكرار خواهندرسيد.
|||
در غرب آهنگسازي برعهده موزيسيونهاست، به آن نظم مي دهند و به دست خواننده مي دهند تا بخواند. خواننده غربي خواننده اي با سواد و تحصيلكرده از علم موسيقي است. بطوري كه صدايش از اول استانداردسازي شده و تربيت يافته و بعد از اينكه بافت سولفوژي گرفته، انواع صداها را كشف كرده است.
\ و حرف آخر از استاد فريدون پوررضا؟
* موسيقي زبان بي كلام شادماني هاي ما، شگفتي ها و عشق ها و ناكامي هاي ماست.
بنابراين اگر در موسيقي امروز ما كمبودهايي احساس مي شود ربطي به خودش ندارد. بلكه موسيقيدان دچار آشفتگي است. اغلب كمبودها در اثر آشفتگي هاي زندگي يك هنرمند است.
هنرمندي كه در قداست نباشد هنرش خوب خلق نمي شود.
هنرمند محتاج از تمنا به دور نيست و وقتي محتاج است خواهش مي كند، تمنا مي كند، تعظيم مي كند و وقتي تعظيم كرد هنرش خردمي شود و وقتي هنرش خردشد ديگر آن قداست را ندارد.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   تصوير   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   |   اينترنت   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   حقوق و اجتماع   |   ويژه   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   | 
|   سينما تئاتر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |