جمعه ۱۲ دي ۱۳۸۲ - ۱۰ ذيقعده ۱۴۲۴
Fri, Jan 2, 2004
افق
شماره ۲۶۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ويژه
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
«مهدي قاليبافان» مسؤول آزمايشگاه مصالح دانشگاه تهران:
اندوه نامه
«مهدي قاليبافان» مسؤول آزمايشگاه مصالح دانشگاه تهران:
۸۰ درصد ساختمان هاي كشور
فاقد نكات ايمني در برابر زلزله اند
سولماز نراقي
زلزله، شهر و ارگ بم را با خاك يكسان كرد. زندگي آدميان در طبيعت، همواره آبستن حوادث بي شماري بوده است كه هستي شان را نابود و خانمانشان را ويران كرده است. اماپيامد حادثه اخير بم دو فاجعه انساني و فرهنگي بود كه مردم ايران رادر سوگ خود نشاند. بهتر است بيش و پيش از آنكه به قهر طبيعت بينديشيم آنچه را كه گذشته و تا جهان هست، بر نوادگان ما خواهد گذشت با ديد منطقي تري تحليل كنيم. دكتر «مهدي قاليبافان» مسؤول آزمايشگاه مصالح دانشكده فني دانشگاه تهران در باره زلزله و تدابير حفاظتي و ايمني آن گفتني ها دارد.
\ ايران سرزمين حادثه خيزي است كه در آن هراز چندي شمار زيادي از هموطنان مان در اثر زلزله و ديگر اتفاقات طبيعي جان خود را از دست مي دهند. براي مقابله با فجايع ناشي از زلزله چه مي توان كرد؟
* زلزله يك بلاي طبيعي يا نمادي از خشم و بي مهري طبيعت نيست. زلزله تنش هاي زمين را از بين مي برد و سلامت را به آن برمي گرداند. اين وظيفه ماست كه با اين حادثه طبيعي به درستي برخورد كنيم. رنجي كه ما از اين حوادث مي بريم حاصل كم توجهي و غفلت ما نسبت به رعايت ايمني ساختمان هاو ساختار شهري است. مطالعات انجام شده نشان مي دهد هيچ منطقه اي در جهان نيست كه زلزله خيز نباشد. ما نمي توانيم به اعتبار زلزله خيز بودن يا نبودن مناطق از تمهيدات لازم براي جلوگيري از بروز فاجعه غفلت كنيم. به عنوان مثال طبس براي مدت ۷۵۰ ـ ۷۰۰ سال شاهد هيچ زلزله اي نبود. اما در سال ۵۷ آن فاجعه عظيم در اين شهر رخ داد. زلزله بندي كردن ساختمان ها پيش از ساخت، هزينه زيادي ندارد. اما پس از ساختن يك بنا، هزينه وحشتناكي را بردوش خانواده ها خواهد گذاشت. اين وظيفه متوليان و مسؤولان است كه اين نكات ايمني را در شهرها و روستاهاي دور و نزديك كشور لحاظ كنند. امروز براي تمام موارد ساخت يك بنا آيين نامه وجود دارد اما قريب ۸۰ درصد از ساختمان هاي ما فاقد نكات ايمني در برابر زلزله است. ما در اين زمينه بيش از هر چيز به فرهنگ سازي نياز داريم.
چندي پيش متوجه شدم كه نظام مهندسي شيراز توانسته طرح حفاظتي در برابر زلزله را در اين شهر پياده كند. و امروز تقريباً تمام ساختمان هاي اين شهر داراي اين ويژگي هستند. همچنين در اين شهر، فرهنگ سازي خوبي در اين زمينه صورت گرفته است. اگر يك معمار در ساختمان كلاف هاي افقي و عمودي را پيش بيني نكند، حتي كم رفاه ترين خانواده ها مدعي مي شوند كه چرا چنين نيست.
\ آيا اكنون نكات ايمني مربوط به ساختمان هاي شهري و روستايي در برابر حوادث طبيعي و غير طبيعي رعايت مي شود؟
* ما در كشور براي ساختمان هاي كوچك هيچ ضابطه جدي نداريم. حدود ۳۰ سال پيش كه طراحي ساختمان هاي دانشگاه شهيد باهنر كرمان را بر عهده داشتم، بررسي زلزله نشان مي داد كه كرمان نيز مانند ديگر شهرهاي ايران يك شهر زلزله خيز است و بايستي نكات ايمني در ساختمان هاي آن در نظر گرفته شود.
يك ساختمان در وهله اول نبايد يك شكل شكسته و ناموزون داشته باشد و حتي المقدور بايد منظم و متقارن ساخته شود. نكته ديگر اينكه بهتر است ديوارها نسبت به فضاي داخلي كم نباشد و ضخيم تر و استوارتر ساخته شود. زير سقف، گوشه ها و دور تا دور باز شوها كلاف هايي از جنس چوب يا ديگر مصالح كار شود تا سقف و ديوار را به هم ببندد. در ديوارهاي خشت و گلي هم مي توان از كلاف هاي چوبي استفاده كرد.
\ آيا در معماري سنتي ما نشانه هايي از توجه به نكات ايمني براي مواجهه با حوادث طبيعي وجود دارد؟
* اين نكات به مقدار زيادي در معماري سنتي ما در نظر گرفته شده است. به عنوان مثال قرار گرفتن ديوارهاي كلفت در پايين و ديوارهاي سبكتر در بالا به استحكام ساختمان كمك مي كند. متأسفانه عملكرد بلندپروازانه ما در مورد معماري جديد و جايگزين كردن مصالح صنعتي و اعتماد به اين مصالح منجر به غفلت ما از معماري سنتي شده است. اين در حالي است كه امروزه، دنيا به ارزش معماري سنتي پي برده است و حتي مي كوشد برخي مصالح سنتي را جانشين مصالح قديمي تر كند. هر تن سيمان به اندازه يك تن، گاز CO2 به فضا مي دهد. اگر حتي بتوانيم ذره ذره از آن كم كنيم و به جايش خاك بگذاريم، به محيط زيست هم آسيب نمي رسانيم. امروزه در دنيا به اين نتيجه رسيده اند كه مي توان به جاي ميل گردهاي فولادي از بامبو استفاده كرد. آسيبي كه از آلودگي محيط زيست به مردم مي رسد اگر از زلزله بيشتر نباشد، كمتر نيست.
در مورد ارگ هم اين نكته را بايد مورد توجه قرار داد كه به رغم قدمت ارگ بم و صدمات ناشي از حوادث طبيعي و انساني كه در طول تاريخ به آن وارد شده است، هرگز تا اين حد تخريب نشده بود.
\ آيا مؤسسه ژئوفيزيك مي تواند نقشي در تصميمات نهادهاي دولتي براي اطلاع رساني و تذكرات ايمني داشته باشد؟
* كار اين مؤسسه بررسي زلزله به لحاظ علمي است. وظيفه مؤسسه ژئوفيزيك اين نيست كه درمقابل زلزله اقدامي صورت دهد. وزارت مسكن و شهرسازي و شهرداريها اين مسؤوليت را بر عهده دارند. البته ۲ يا ۳سال است كه شهرداري تهران با همكاري گروه كارشناسان ژاپني «جايكا» مطالعاتي را روي زلزله آغاز كرده است. اين كار بسيار مفيد است البته در صورتي كه توصيه هاي آنان را جدي بگيريم و به آنها عمل كنيم.
\ اختلاف درجه حرارت هوا و لرزشهاي پراكنده در نقاط ديگر كشور ترس از وقوع زلزله درتهران را كه مدتهاست درباره آن سخن گفته اند، بيشتر مي كند. آيا ممكن است تهران به زودي شاهد زلزله باشد؟ در اين صورت چه بايد كرد؟
* شخصاً اعتقاد تغيير درجه حرارت هوا را نشانه زلزله نمي دانم. اما مسلم اين است كه تهران در معرض خطر زلزله قرار دارد اما اينكه ۵دقيقه يا ۵سال بعد باشد، قابل پيش بيني نيست. امكانات فعلي هم آنقدر نيست كه بتوان زلزله را پيشگويي كرد. حتي در كشورهاي پيشرفته دنيا هم اين امر در مرحله آزمون و خطاست و روال دقيقي ندارد. قطعاً زلزله در تهران فاجعه مي آفريند و اگر چنين شود، بيش از همه خطر آتش سوزي و انفجار جان انسانها را تهديد مي كند، ما در تهران روي مخزن باروت مي خوابيم. البته دولت يك ساله و دوساله نمي تواند مشكلات شهري تهران را از اين نظر حل كند. اما يكي از كارهاي كم هزينه و آساني كه مي توان انجام داد قرار دادن شيرهاي خودكار روي لوله هاي گاز است. فاضلاب تهران هم يكي از خطرات عمده اي است كه جان مردم را تهديد مي كند.
البته شبكه فاضلابي كه به تازگي در حال راه اندازي است، بخش مهمي از مشكل را حل خواهد كرد. به هر حال همانطور كه گفتم ما بيش از هر چيز به فرهنگ سازي و آموزش نياز داريم. هيچ زلزله اي قابل پيش بيني نيست اما مي توان به نكات ايمني توجه كرد.
خورشيد شنبه
هرگز در بم طلوع نكرد
149871.jpg
• سودابه رحمدل
مقدمه اندوه:
هواپيما كه بر زمين نشست، تازه فهميديم چرا بيشتر مردم براي سفر به بم، آسيمه سر هستند. هواپيما كه بر زمين نشست، كسي منتظرمان نبود تا به بهترين هتل يا اقامتگاه كرمان و بم، راهنمايي مان كند. سفر ما به بم، بدون راهنماي تور گردشگري صورت گرفت. نيامده بوديم به تماشاي ارگ بم و كوچه پس كوچه هاي شهر پر از تاريخ، بنشينيم. چه اينكه، تاريخ اين شهر و ارگ بم، هر دو با هم دفن شده بودند.آرام خزيديم گوشه اي و در بهت زلزله و قهر طبيعت با مردمان يك ديار، اشك ريختيم.زلزله شهر بم ، جمعه اتفاق افتاد. جمعه ها روز سنگيني است. هميشه تاريخ اينچنين بوده، جمعه روز سنگيني است، روز آوار ديوار و سنگ بر پيكر مردماني كه فكر نمي كردند، سنگيني جمعه به غرش زمين تبديل شود. آنها منتظر طلوع خورشيد شنبه هم بودند، اما صبح جمعه را نديدند.

نگاه نگران در ني ني چشمان لرزان يك زن مصيبت زده و بهت و اندوه عميق چهره اش در فرودگاه تهران، تصويري وحشتناك را از فاجعه بم، به ذهنم سرازير مي كرد. با ورود به فرودگاه تقريباً ويران بم، عمق فاجعه بيشتر شد، اما تا زمان ورود به اين شهر ويران و استشمام هوايي كه بوي مرگ مي داد واجساد متلاشي، عمق فاجعه قابل لمس نبود.
گروههاي امداد و نجات داخلي و خارجي در فرودگاه مهرآباد و جمعيتي كه تمام اعضاي خانواده خود را، دور يانزديك از دست داده بودند و تلاش براي يافتن راهي كه آنها را سريع تر به گورستان عزيزانشان در بم بكشاند، اضطراب رفتن را تشديد مي كرد. خانواده هايي كه هنوز كورسوي اميدي داشتند كه شايدعزيزشان مجروح اما زنده مانده باشد.
فرودگاه نيمه ويران و اختصاصي صنايع خودروسازي كرمان در بم، تنها مكان براي فرود اضطراري هواپيماهاي حامل پزشكان و امدادگران خارجي بود كه گروهي از جمعيت نگران را توانست مستقيماً به بم برساند. شايد زماني كه متخصصان خارجي و گروههاي امداد همراه با سگهاي زنده ياب از نبود مديريتي منسجم براي آغاز كار و عمليات جست وجو، شكوه مي كردند پيش از اين بارها صحنه هايي دردناك تر از آنچه در بم وجود داشت را ديده بودند و مي دانستند كه در چنين وضعيتي، همه ثانيه معطلي، توان زنده ماندن را از آنكه زير آوار سنگين گل و خشت مانده مي گيرد و اميد به زنده بيرون آوردن افراد هر لحظه كمتر مي شود.
با ورود به شهرستان بم و گذر از كوچه هايي كه به تلي از خاك تبديل شده بود، دريافتيم كه فاجعه دردناك تر از چيزي است كه تصور مي رفت. ازاين شهرستان بم، تقريباً چيزي جز آوار باقي نمانده است . در هرگوشه از شهر ، زنان وكودكان در كنار چادرهاي هلال احمر اسكان يافته اند و مردان براي خارج كردن اجساد عزيزانشان از زير آوار، در خانه هاي ويران ، حتي بدون هيچ وسيله با دست خالي آوار را پس مي زنند.
پيرمرد، روي تلي از خاك نشسته است و گروه امداد را راهنمايي مي كند: «اين قسمت را بكنيد، دامادم اينجاست و شش كودك در كنارش خفته بودند.پتويشان قرمزرنگ با حاشيه زرد است ». روي آوار چمباتمه زده بود و سيگار دود مي كرد : «اون سر جسد نيست ، بالشتي است كه پسرم روي سرفرزندش گذاشته كه آسيب نبينند. همانجا را بكنيد، بوي جنازه راهنماي تان مي كند» واز همان قسمتي كه نشان داده بود، بوي تعفن جنازه ها كم كم شدت مي گرفت: «همانجاست ، رسيديد، پتويي بياورم تا آنها را درآوريد». وقتي امدادگران با دست ، خشت ها را جابه جا مي كردندكه مبادا كلنگ به جنازه آسيب برساند، پيرمرد گفت: «همه مرده اند، از بيل وكلنگ استفاده كنيد، زودتر پيدايشان كنيم». قسمتي از بدن يكي از جنازه ها پيدا شد، پدر خانواده بود ، وقتي آوار بطور كامل از روي جسد كنار زده شد و تكه جسمي بي جان بيرون زد، بوي تعفن بيشتر توي هوا پيچيد. آرام جسد را بلندكردند ، پيرمرد گفت: «صبر كنيد پتو را بياورم جسد از هم متلاشي مي شود، آوار اجساد را له كرده».
پيرمرد سيگار دود مي كرد وآنچه مي دانست راهنمايي مي كرد . پسر ديگرش كه زنده مانده بود مي گفت: «زهرا هنوز پيدا نشده است » پيرمرد باز راهنمايي كرد، «ديشب مهمان داشتند، شايد در آشپزخانه خوابيده باشد. بايد اين قسمت را بگرديد». وبا راهنمايي او ، همانجا كه دخترش خفته بود ، جسد را از زير آوار بيرون كشيدند. پس از سه روز هنوز خون قطره قطره از دستش مي چكيد، پيرمرد مي گفت قلبش كار مي كرده، خون در بدنش جريان داشته، بوي تعفن از قسمت هاي له شده بدنش است».در گوشه اي ديگر از شهر بم، پيرزني در كنار نخل هاي بي سر خرما، در حياط ويران خانه فرزندش، كنار جسد عروس و پسر ونوه هايش مويه مي كرد. گريه نبود، صدايي به سختي از گلويش بيرون مي آمد، اشك چشمانش خشك شده بود، زل زده بود به جنازه ها. پدر ومادر را روي پتويي گذاشته بودند. به همان حالتي كه خود را حايل فرزندانشان كرده بودند. دستها، پاها و صورت به دليل فشار آوار ، پهن و بخش هايي از آن متلاشي شده بود ، پيرزن به دنبال امدادگران كه جسدهاي فرزندانش را مي بردند، روانه شد.مي رفت ومي آمد زمان ومكان را گم كرده بود.
درجايي ديگر نوزاد ۲۵روزه در زير بدن پدر ومادري كه خود را پناهگاه فرزندشان كرده بودند، از زير آوار زنده بيرون آمد. پدر هنوز زنده بود اما نتوانست تا رسيدن به بيمارستان دوام آورد. نوزاد را به امدادگران سپردند.همه جاي اين شهر تاريخي، بوي مرگ مي دهد. غم است و درماندگي بازماندگان.
صداي آژير آمبولانس لحظه اي قطع نمي شد. هراندازه به سوي بهشت زهرا و گورستان شهربم كه روانه شديم، وضعيت وحشتناك تر مي شد، جنازه ها را با هروسيله اي به گورستان منتقل مي كردند. وانت ها و كاميونتها از اجساد تلنبار شده است .مردي جنازه همسرش را در پتو پيچيده روي صندوق عقب اتومبيلش گذاشته و با طناب آن را نگه داشته بود كه نلغزد . گريه مي كرد و برسر مي زد. پيرمردي كه با كمك يكي از اهالي شهر، جنازه پسرش را به گورستان آورده بود، تنها صدايي شبيه به ناله از گلويش بيرون مي آمد. «باباجان خدا مرگم دهد بابا جان، چطور زنده بمانم بابا جان » كسي ساكتش مي كرد، اندكي آرام مي گرفت و دوباره بلند مي شد و لنگان لنگان به سمت جنازه پسرش مي رفت. گفتند بروكنار تا دفنش كنيم، آرام بگير، پيرمرد مي گفت: چشم ، چشم، كار ي ندارم فقط يك بار ديگر نگاهش كنم آخر فقط ۲۴ سال داشت. اي كاش من مرده بودم بابا جان . در جايي ديگر از گورستان شهر بم، مردان خانواده يكي از قربانيان، چهار سوي چادر سياهي را گرفته بودند تا غير از محارم نگاه كسي به جنازه دخترشان نيفتد. يكي يكي از زير چادر؛ با دختر ۱۷ ساله شان وداع كردند وبا تشريفات خاصي وي را در كنار ساير مردگان دفن كردند. تعداد جنازه ها تاحدي زياد بود كه نمي شد براي هر نفر يك گور حفر كرد، با بيل هاي مكانيكي زمين را در وسعت زياد حفر مي كردند و جنازه ها را در كنار هم قرار مي دادند. گروهي از روحانيون تاجايي كه مقدور بود، تعدادي از جنازه ها را تيمم داده و كفن مي كردند. يكي از روحانيون مي گفت: «بعضي جنازه ها را نمي توان از ميان پتو بيرون آورد، تمام استخوان ها خرد شده و اگر دست بزنيم مفاصل از هم گشوده مي شود. آنها را با پتو دفن خواهيم كرد».
خارج از گورستان بخش هايي از شهر را خاك مرده پاشيده بودند. هيچ كسي روي تل خاك و آوار مويه نمي كرد، مي گفتند در اين محله ها حتي يك نفر زنده نمانده و به همين دليل است كه كسي نيست تا آوار از روي عزيزانش كنار بزند. مي گفتند از خوابگاه دانشجويان تنها سه نفر باقي مانده اند، مأمور نيروي انتظامي با بغض و اشك محل را نشانمان داده و گفت: «هيچ چيز باقي نمانده. همه مرده و جنازه ها بيرون آورده شده اند».
ارگ تاريخي مرد
براي رسيدن به ارگ تاريخي بم، نشاني را كه پرسيديم، مردي گفت: «من ديروز از كرمان آمده ام اينجا ارگ بم ندارد. با خاك يكسان شده است».
خيابان ها غيرقابل تشخيص است. يكي از بازماندگان، كه زن و فرزندان و تعداد زيادي از اعضاي فاميل خود را از دست داده بود، راهنمايي مان كردو گفت: «از ارگ هيچ نمانده، ارگ تاريخ ما بود با دو هزار و ۵۰۰ سال قدمت. ارگ افتخار شهر ما بود. اما حالا ديگر هيچ نداريم».به ارگ كه رسيديم، تنها خاك بود و خاك. از روي ديوارهايي كه ويران شده اند، داخل بزرگ ترين بناي خشتي جهان قابل مشاهده است. سكوت است وسكوت. تاريخ يكسره فروپاشيده و شايد تنها بخش بسيار اندكي، آن هم نه به طور كامل باقي مانده باشد. تعدادي مأمور نيروي انتظامي تا حد ممكن اجازه نمي دهند كسي وارد ويرانه ارگ شود. كنگره هاي ديوار ارگ زيرپايمان له مي شوند. اكنون از ارگ دوره ساساني هيچ نمانده وشايد بازسازي و مرمت آن تا مدتها امكان پذير نباشد.از ارگ كه به سمت فرودگاه بر مي گرديم، هوا كم كم رو به سردي و تاريكي مي رود، اما همچنان گروه هاي امداد داخلي و خارجي بي وقفه تلاش مي كنند تا جنازه ها و شايد افرادي زنده را از زير آوار بيرون آورند. يكي از اعضاي گروه امداد خارجي ومسؤول سگ هاي زنده ياب مي گفت اگر پيش از ورود ما به محل، برنامه ريزي دقيقي انجام شده ودر تهران و بم مدت زمان زيادي را هدر نمي داديم، سگ هاي تربيت شده وتازه نفس را پس از ورود به سرعت براي كاوش درآوار راهي مي كرديم اما به دليل خستگي سگ ها و كاهش كارايي، مجبور شديم عمليات را مدتي به تعويق بيندازيم».سگ ها بو مي كشيدند و به دنبال زندگان زير آوار مي گشتند هوا تاريك تر مي شد و وزش باد كويري آغاز شده بود. باد كه وزيدن گرفت، بوي تعفن جنازه ها در شهر بيشتر پيچيد، حالا ديگر تقريباً راه رفتن در اين فضا بدون ماسك امكان پذير نيست.

* كرمان كجاست؟
استان كرمان در جنوب شرقي ايران واقع است. از شمال با استانهاي خراسان و يزد، از جنوب با هرمزگان، از شرق با سيستان و بلوچستان و از غرب با استان فارس همسايه است.استان كرمان پس از خراسان، دومين استان پهناور ايران است و حدود ۱۱درصد از خاك ايران را در بر گرفته است. «بم» يكي از شهرستانهاي دهگانه اين استان است.
* كرمان شناسي
ـ سابقه سكونت و استقرار انسان در ديار كرمان به هزاره چهارم قبل از ميلاد مسيح مي رسد. اين منطقه يكي از قديمي ترين نواحي ايران است. براساس مدارك تاريخي، كرمانيا، كريمان، كارماني، ژرمانيا از جمله اسامي قبلي منطقه كرمان بوده است. اگر كارمان را دوكلمه محسوب كنيم، «كار» يعني جنگ «و «مان» به مفهوم محل است. كه در مجموع براساس گذشته تاريخي به «جايگاه دلاوري» و نبرد» معني مي شود. حوادث تاريخي بسياري در كرمان رخ داده است.
* بم، آبادتر از اينها بود
ـ بم در قديم يكي از پنج كوره ايالت فارس بود. داراي نخلستانهاي بسيار بوده و بهترين و مرغوب ترين پارچه ها در بم بافته مي شد.
ـ شهر بم از دوره ساسانيان اهميت نظامي و بازرگاني پيدا كرد، چون همسايه سيستان و افغانستان و نيز بلوچستان بوده است.
ـ شهر بم در سال۱۱۳۱هـ.ق به تصرف محمود افغان درآمد ولي به دليل شورش در قندهار، او اين شهر ومنطقه را رها كرد تا اينكه سه سال بعد دوباره بر شهرستان بم، تسلط پيدا كرد.
ـ لطفعلي خان زند پيش از اينها و در سال۱۲۰۹ هـ.ق در شهر بم توسط عمال آقا محمدخان قاجار دستگير شد و خان قاجار به خاطر اين پيروزي، مناره اي از سرهاي بي جان شهروندان (۶۰۰سر) مخالف خود در بم افراشت.
* ارگ بم چه بود؟
ـ ييلاقات ده بكري. در جاده بم ـ كرمان
ـ ييلاقات مسكون . در جاده بم ـ جيرفت
ـ ارگ تاريخي بم. شمال شرق بم
باغهاي وسيع آثار تاريخي پراكنده در شهر بم از ديگر يادگارهاي گذشتگان است كه در اين ميان مهمترين اثري ارگ تاريخي بم است.
اين ارگ، به عنوان يك قلعه نفوذ ناپذير ساخته شد. ارگ بم و شهر بم از جمله قلعه هاي نظامي مهم و تاريخي است. نمونه كاملي از الگوي معماري عصر جديد آن زمان در اين ارگ خلاصه مي شود كه اكنون اثري از آن باقي نمانده است.ارگ بم، بزرگترين مجموعه خشتي جهان بوده است و چهار دروازه ورودي و ۳۸ديده باني د اشته است.
مداركي وجود دارد و نشان مي دهد كه ارگ بم قبل از حكومت ساساني و احتمالاً در دوره اشكاني ساخته شده و ساكنان اين قلعه بيش ازدوهزار در سال تاريخ، از راه كشاورزي و پارچه بافي زندگي مي كردند.
اندوه نامه
غرش زمين لرزش يك زندگي
مهران بهروز فغاني
اگر آماده تر بوديم، اين همه تلفات در زلزله اخير بم، نداشتيم. نكته عجيب و كشف خارق العاده اي نيست، اما واقعيت همين است كه اين روزها، طعم تلخ نمودش را لمس مي كنيم تاكنون براساس آمارهاي رسمي بيش از ۳۰ هزار نفر از هموطنان مان در بم در گذشتند. تعداد تلفات روستانشينان را هم به اين رقم اضافه كنيد.
* اگر آماده تر بوديم، هرگز زيربار اين همه كشتار و اين همه مصدوم نمي رفتيم. مگر ايران كشوري زلزله خيز نيست. مگر تاكنون زلزله هاي مهيب نداشتيم. چه كسي زلزله گيلان ـ رودبار و منجيل را فراموش كرده است؟ چه كسي زلزله بويين زهرا و بيرجند را از ذهنش پاك كرده است؟ همه ايرانيان اكنون گرفتار غم و اندوه درگذشت همنوعان خود هستند.
شايد انبار توشه حوادث غيرمترقبه كشورمان، تقريباً هميشه پر است. شايد نيروهاي امدادگر آماده وتازه نفس داشته باشيم كه البته داريم، ولي چه اتفاقي باعث مي شود و با هر لرزش و غرش زمين زير پايمان، اينچنين غافلگير شويم.
* بياييد آرزوي زندگي در ساختمان هايي را داشته باشيم كه براساس اصول و موازين ايمن سازي، احداث شده باشند. مگر قرار است دوباره متولد شويم كه اينچنين در خانه هاي نامطمئن و بدون ضريب ايمني به سر مي بريم.چرا بايد در ميان آجر و اسكلت هاي فلزي زندگي كنيم كه به گفته مسؤولان ۸۰ درصد در برابر زلزله ايمني ندارند.
طبيعت ،دوباره و هزاران بار ديگر با مردم اين سامان و گوشه هايي ديگر از جهان، قهر خواهد كرد.اين را همه مي دانند. اما همه نمي دانند براي اينكه در روزهاي قهر طبيعت، غافلگير نشوند چه كار بايد كرد.
آيا هموطنان ما درچهارگوشه اين سرزمين، آموزش كمك هاي اوليه ديده اند. آيا برنامه هاي بلندمدتي براي حوادث ديگر داريم. آيا انبار توشه كشوري كه هر روز انتظار حادثه اي در آن مي رود، سرشار امكانات و تجهيزات است؟
* حالا غروب است و تاريخ بم، فراموش شده است. هموطنان ما درخوابي خوش همراه باتاريخ سرزمينشان دفن شده اند. آيا چنين است؟ مي توان تاريخ را با مردمانش به دست خاك سپرد؟ براي ماندگاري بم و مردمش، براي قد كشيدن دوباره در صفحات جغرافيا و تاريخ چه كار بايد كرد؟ حفاظت از مردم و تاريخشان هنوز هم آمادگي مي خواهد. آياماآماده ايم؟ آماده بوديم تا اگر زمين از ما روي گرداند مردمش را و حتي تاريخشان را حفظ كنيم؟ الآن چه مي توان گفت. حالا غروب است و تاريخ مرده ارگ بم را زلزله بلعيد. به همين راحتي يكي از معروف ترين آثار بشر با دو هزار سال تاريخ از دست رفت. حالا غروب است و ما چه بايد بگوييم. تنها يك تسليت؟ تنها يك جمله؟! ما مردم فراموشكاري هستيم؟! حالا چه بايد گفت. شايد تنها يك چيز. خداحافظ بم،خداحافظ تاريخ.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   تصوير   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   |   اينترنت   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   حقوق و اجتماع   |   ويژه   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   | 
|   سينما تئاتر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |