جمعه ۱۲ دي ۱۳۸۲ - ۱۰ ذيقعده ۱۴۲۴
Fri, Jan 2, 2004
ويژه
شماره ۲۶۸۵
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
تصوير
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
اينترنت
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
ويژه
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
سينما تئاتر
اوقات شرعي
آرشيو
عجايب هفتگانه جهان
سفر
تست
يادداشت
اقبال
عجايب هفتگانه جهان
مجسمه رودس
«كولوسوس» مجسمه غول پيكري بود كه در شهر بندري «رودس» در درياي اژه در محل تركيه امروزي قرار داشت. مردمان اين شهر در زمانهاي قديم به تجارت و بازرگاني اشتغال داشتند. اگرچه سعي مي كردند خودشان را از درگيري با ملتهاي مختلف دور نگه دارند و فقط به كسب و كارشان بپردازند، اما با اين وجود بارها به جنگ آلوده شدند. تقريباً ۲۳۰۰ سال قبل، مردم رودس به مناسبت يك پيروزي جشني را برپا كردند. سربازان يوناني به مدت يك سال اين جزيره را محاصره كرده بودند، اما دفاع شجاعانه رودسي ها، يونانيان را قانع كرد كه بختي براي پيروزي ندارند. يوناني ها هنگام عقب نشيني، انبوهي از تجهيزات و لوازم خود را در منطقه رها كردند و خود پا به فرار نهادند. پس از آن، مردم رودس كه تصور مي كردند در تمام مدت محاصره «هليوس» خداي خورشيد از آنها محافظت كرده است، تصميم گرفتند غنيمتهاي يونانيان را بفروشند و به افتخار هليوس، مجسمه او را برپا كنند. هيچ كس نمي داند مجسمه به چه شكل بوده و در كجا قرار داشته است. تنها چيزي كه روشن است، اين است كه مجسمه از جنس برنز و به ارتفاع ۳۳ متر بوده است. ساخت اين مجسمه ۱۲ سال طول كشيد و مردم قرنها مي پنداشتند مجسمه «كولوسوس» بر فراز دهانه ورودي بندرگاه رودس قد برافراشته بوده، اما اكنون مي دانيم چنين چيزي غير ممكن است، زيرا دهانه بندر ۴۰۰ متر عرض داشته است! تقريباً ۵۰ سال از ساخت مجسمه گذشته بود كه بر اثر يك زلزله مجسمه از زانو مي شكند و تنه آن سقوط مي كند. مردم نيز آن را به حال خود رها مي كنند، زيرا يك پيشگو آنها را از بازسازي مجسمه بر حذر داشته بود...
سفر
شكارافكن
اين يك افسانه آفريقايي است
روزي شكارافكن جواني، تيروكمان به دست، براي پيداكردن شكار در جنگل مي گشت كه نزديك بود در گودال ژرفي بيفتد.
فريادهايي چنان عجيب از گودال مي آمد كه شكارافكن ايستاد و به دقت در قعر تيره و تار گودال نگريست و گفت: «چه كسي آن پايين است؟»
صدايي چند شنيده شد كه مي گفتند: «به دادمان برس! ما پاداش خوبي به تو مي دهيم!»
شكارچي ديد كه موش صحرايي و ماري و پلنگي و يك آدميزاد در گودال افتاده اند و ديواره هاي گودال به قدري پرشيب و ليزاند كه هيچ يك از آنان نمي تواند از آنجا بيرون بيايد.
شكارچي گفت: «چرا كمكتان بكنم؟ موش صحرايي خواروبار ما را از انبار غله مان مي دزدد. پلنگ گاوها را مي كشد. مار هم ما را مي گزد. پس من جز آن انسان هيچ كس را نجات نمي دهم.» جانوران التماس كردند و قول دادند كه به او آزاري نرسانند و پاداش او را نيز بدهند. شكارچي نرم شده و چند پيچك كلفت آورد و آن را داخل گودال فرستاد. سه جانور و آدم طناب را گرفتند و بيرون آمدند. سه جانور از شكارچي خداحافظي كردند و قول دادند كه خيلي زود برگردند و پاداشهاي خود را بياورند. اما مرد گفت كه خيلي تنگدست است و نمي تواند پاداشي به شكارچي جوان بدهد. شكارچي كه مردي بسيار پاكدل بود او را به كلبه خويش برد و در شام خود شريك كرد و به او اجازه داد در آنجا بخوابد. فرداي آن روز پلنگ به در خانه او آمد و گفت: «چون مرا از گودال بيرون آوردي، من هر روز از جنگل برايت شكار مي كنم و هر شامگاه برايت گوشت مي آورم.»
چند روز بعد مار به در خانه شكارچي آمد و گفت: «تو مرا از مرگ رهانيدي، من هم در عوض چيزي برايت آورده ام كه ممكن است روزي تو را از مرگ برهاند. اين چيز دارويي بسيار مؤثر است كه اگر آن را با خون خائني بياميزي، هر مار گزيده اي را از مرگ مي رهاند.»
شكارچي دارو را در جاي مطمئني پنهان كرد.
موش صحرايي هم با بقچه اي بر پشتش آمدو گفت: اكنون گنجي بزرگ از كلبه ها و دهكده اي دوردست گرد آورده ام. اينها را بردار. همه اش مال توست!»
شكارچي از موش صحرايي تشكر كرد و بقچه را گشود. درون بقچه پر از زيورهاي زرين و عاج هاي گرانبها بود. او بسيار حيرت كردو با شادماني به مردي كه از گودال نجاتش داده بود، گفت: «حالا من مرد ثروتمندي شدم.» شكارچي خانه زيبايي خريد و با مرد كه ديگر دوستش شده بود، روزهاي خوبي را آغاز كردند. اما مرد به او حسادت مي كرد و آنقدر پيشروي كرد كه عاقبت يك شب تصميم گرفت به شكارچي جوان صدمه اي برساند.
روزي «امير» يكي از شهرهاي نزديك پيك هايي به همه جا فرستاد كه زيورآلات او را دزديده اند و هركس آنها را پيدا كند، پاداش خوبي خواهدگرفت. مرد ناسپاس فرصت را غنيمت شمرد و خواست شكارچي را به رسوايي و فقر بكشاند پس نزد امير رفت و آبروي شكارچي جوان را زير سؤال برد. امير روز بعد به در خانه شكارچي آمد و او را با خود به كاخ برد و خواست كه بداند او چنين ثروتي را از كجا به دست آورده است. شكارچي همه ماجرا را از اول براي او تعريف كرد. اما آنها حرف او را باور نكردند و گفتند كه: «تو را به زندان مي اندازيم.» در همين موقع صداي شيوني از اتاق بغل برخاست. خدمتكاري هراسان به سراغ امير آمد و گفت: «فرزند بزرگتان را ماري گزيده و در حال مردن است.» شكارچي خواهش كرد كه به خانه برود و هديه مار را بياورد. او به خانه رفت و با چاقو خراشي به بازوي مرد خائن داد و با دارو درآميخت. فرزند امير بزودي سلامت خود را بازيافت و همه فهميدند كه شكارچي راست گفته است.
امير مرد خائن را پس از اين حادثه از سرزمين خود بيرون كرد و شكارچي جوان را راهي خانه اش كرد و او ساليان سال به خوبي و در آرامش زندگي كرد.
تست
احساس شما نسبت به كودكان
اگر شما كودكان را دوست نداريد، حتماً دوران كودكي خوبي را سپري نكرده ايد. اگر از كودكان بدتان مي آيد، در كودكي رفتارهاي ناشايستي با شما شده و به شما احساس بيزاري از خود دست داده است. اگر از كودكان متنفريد، بدانيد كه زخم هاي دوران كودكي شما آنقدر عميق شده كه شما را به مرز تنفر از خودتان رسانده است. اما در واقع شما هنوز آنقدر بزرگ نشده ايد كه با نيروي عقل و منطق گذشته را از حال تفكيك كنيد و مسلماً يك روانكاو خوب مي تواند به شما كمك كند. اگر با خودتان صادق و رو راست باشيد مي فهميد كه ما آدم بزرگ ها هستيم كه هميشه اسباب دردسر را فراهم مي كنيم و كودكان در اين ميان نه تنها هيچ گناهي ندارند، بلكه قرباني دست هاي آلوده بزرگترها مي شوند. سعي كنيم هرگز نگذاريم تأثيرات بدي كه در كودكي به ما منتقل شده است، به كودك بي گناه ديگري منتقل شود.
به اين چند سؤال پاسخ دهيد و موقعيت خود را در اين موضوع بازيابيد. هرچه رده هاي پايين تر جدول را علامت بزنيد، بيشتر بايد در كودكي خود جست وجو كنيد و انرژي هاي منفي را دور بريزيد.
* تمايل كافي به زاد و ولد و سازندگي و علاقه شديد به كودكان
* تمايل كافي به زاد وولد و دوستدار بچه ها
* علاقه عادي به توليدمثل و دوستدار كودكان
* بي علاقه به زاد و ولد و علاقه مبهم به كودكان
*تنفر از توليدمثل و نق زدن و عصبانيت در قبال كودكان
* بي علاقه به توليد مثل به عنوان تنبيه خود و رفتار زننده با كودكان
* ساديسم يا ساير انحرافات جنسي و استفاده از كودكان به لحاظ مقاصد ساديسمي
* نگران از بچه دار شدن و نگران درباره كودكان.
* كاملاً بي علاقه نسبت به زاد و ولد و بي تفاوت نسبت به كودكان
يادداشت
يك واقعيت خيلي واقعي
لي لاميركمالي
هفته پيش به دنياي فانتزي ها رفتيم. دنياي فانتزي ها هميشه يك شادي كاذب هم همراه خود مي آورد.
اما اين هفته مي خواهيم از يك دنياي كاملاً واقعي حرف بزنيم. در اين دنياي واقعي چيزهاي مختلفي وجود دارد كه طبيعت هم يكي از آنهاست. در اين طبيعت هم بازچيزهايي وجود دارد كه نام آن را حوادث طبيعي مي گذارند. مثل زلزله،سيل، بهمن و … خيلي ها اعتقاد دارند كه با وقوع هريك از اين حوادث، طبيعت قهرخودش را نشان مي دهد اما من نمي دانم اين حرف درست است يا نه. چون به نظرمن طبيعت قهر نمي كند. اگر هم قهر كند، خوب، يك جاهايي واقعاً حق دارد!!
بگذريم! هفته گذشته اتفاق بدي كه يكي از همين قهرهاي طبيعي بود، براي مردمان يكي از استان هاي كشورما افتاد. خانه هاي آنها كه بنا به اقتضاي طبيعت منطقه اي شان همه خشتي بود، براثر زلزله درهم شكست. گرچه صفحه ما صفحه اي شاد و پرنقش و نگار بوده و خواهدبود. اما ما هم براي همه كساني كه آنجا، در شهر «بم» هستند و قهر طبيعت گريبانشان را گرفته، ناراحت و نگران هستيم. اي كاش در اين قسمت يادداشت من، جادوي دنياي فانتزي به كمك مان مي آمد و مي توانستيم همه چيز را دوباره، مثل روز اول، به حالت اول خود برگردانيم. اما واقعيت در اين قسمت داستان بدجوري گريبان ما را گرفته و هيچ كاري هم نمي توان كرد. صفحه ماوراي بنفش مي خواهد بگويد، دوست دارد در شهر بم، هيچ كودكي بي سرپرست نشود، هيچ كانوني از هم نپاشد و هيچ مادري بي فرزندش راه آينده را در پيش نگيرد…
اقبال
انرژي بد و انرژي خوب
149973.jpg
فروردين
شما در آغاز يك راه طولاني قرار داريد. اين راه مي تواند شما را به بهترين هدف يا به بدترين هدف رهنمون سازد. اين به خود شما بستگي دارد كه چگونه اين مسير را طي كنيد. در طول راه دست به اعمالي خواهيد زد كه ادامه راه را براي شما مشخص خواهد كرد. مواظب آن اعمال باشيد و آنها را كاملاً در جهت نيكوكارانه و مثبت به كار بگيريد. حتماً نتيجه مطلوب خواهيد گرفت.
ارديبهشت
استرسها و دردهاي خفيفي در اين هفته به شما روي مي آورد كه نمي دانيد منشأ آنها از كجاست. شما بي دليل بهانه مي گيريد، نق مي زنيد و خلاصه دنبال جنجالهاي كاذب مي گرديد. شايد هيچ وقت نتوانيد واقعاً بدانيد كه چرا اين چنين شده ايد. پس بهترين راه اين است كه خود را از شر اين حس رها سازيد و تنها راه آن نيز فراموش كردن كل ماجرا است. با اين كار نيروي فراموشكاري به وقت لزوم در شما تقويت مي شود و مي توانيد آن را بجا و بموقع به كار گيريد و روي خيلي چيزها بيهوده مته به خشخاش نگذاريد.
خرداد
نيروي مثبتي به شما روي خواهد آورد كه كاملاً سيال است و شما را در حركت و پيشروي كمك مي كند. اگر هدفي پيش رويتان باشد، يقيناً اين نيرو به كمك شما خواهد آمد. اما اگر هيچ هدفي را مشخص نكرده باشيد، نيرويتان هرز مي رود و شايد كم پيش بيايد كه شما با انرژي كائنات اينگونه هماهنگ باشيد. بشتابيد و يك حركت آگاهانه را خيلي زود شروع كنيد.
تير
 ترديد هيچ كمكي به شما نمي كند. تا زماني كه درباره موضوعي كه به آن فكر مي كنيد، يك تصميم قطعي نگيريد، هيچ اتفاق خاصي نخواهد افتاد. مهم ترين چيزي كه بايد درباره آن يك تصميم قطعي بگيريد، وضعيت مالي تان است. كار كردن يكي از فضايلي است كه خداوند آن را براي زندگي اجتماعي گذاشته است. از كار كردن نترسيد، چرا كه به دنبال آن رفاه مالي و آزادي بيشتر در تصميم گيري خواهد بود. اين را بدانيد كه كار، در ترميم و بازسازي اراده انسان بسيار مؤثر است.
مرداد
مزاج آتشين شما گاهي اوقات كار دستتان مي دهد! گاهي اوقات آنچنان در احساساتتان پيشروي مي كنيد كه عقل و منطق را به كلي كنار مي گذاريد و گاهي اوقات نيز آنچنان منطقي مي شويد كه احساساتتان را فراموش مي كنيد. موفقيت انسانها در راه تعادل است. اگر بتوانيد تعادل را در احساس و عقل خود برقرار كنيد، به نتايجي دست پيدا خواهيد كرد كه هرگز فكرش را هم نمي كرديد. چيزي كه مي خواهيد و دنبالش هستيد، با تعادل به دست مي آيد.
شهريور
در اين هفته بر سر تصميم خود به دو مانع برخورد خواهيد كرد. اما از آنجا كه تصميم شما كاملاً تثبيت شده است، اين دو مانع نمي تواند خللي در تصميم شما به وجود بياورد. بنابراين راه خودتان را برويد و از هيچ چيز نترسيد. اما حواستان باشد كه در مورد اين دو مانع كاري هم نكنيد كه سررشته كار از دستتان در برود. يعني افسار ماجراها را در دست خود نگه داريد و پيش برويد.
مهر
شما نسبت به خيلي از مسائل اطرافتان، نياز به آموزش داريد. شايد علت اين همه گره و مشكل در اطرافتان، اين باشد كه اطلاعات و دانش شما نسبت به پيرامونتان كافي نيست. اگر دانش خود را كامل تر كنيد، مسائل را از زواياي گوناگوني خواهيد ديد و ديگر كسي نمي تواند به شما ضربه اي بزند. چون شما با دانش كامل خود، همه جوانب را در نظر گرفته ايد و آنگاه پيش خواهيد رفت. قبل از آن كه بخواهيد به حركت بعدي خود دست بزنيد، حتماً اطلاعات خود را راجع به آن موضوع كامل كنيد.
آبان
شما يك دوره جديد را پيش رو داريد، دوره اي كه نام آن را «رجعت» مي ناميم. يعني دوره اي كه براي بازسازي و تكامل خود به گذشته رجوع مي كنيد. اين كار نه تنها به ضرر شما نخواهد بود، بلكه مي تواند راهگشاي بسيار خوبي به سوي آينده باشد. از اين كه به سوي گذشته نگاهي عميق بيندازيد، اصلاً نترسيد. با اشتياق آن را در آغوش بگيريد. هرچند در گذشته اتفاقاتي افتاده كه دوست نداريد به آنها رجوع كنيد، اما اين موضوع شما را در راهتان دوچندان قوي تر خواهد كرد.
آذر
از وضعيتي كه اكنون در آن افتاده ايد، اصلاً راضي نيستيد. اما اين عدم رضايت شما خيلي زيرپوستي است و حتي ممكن است در طول روز فقط چند دقيقه به آن فكر كنيد. اما به شما توصيه مي شود به جاي چند دقيقه، چندين روز را صرف اين فكر كردن به اين نارضايتي تان بكنيد. وقتي علت درد را پيدا كرديد، مي توانيد آن را درمان كنيد. علت درد را در خودتان جست و جو كنيد. هر دردي، درماني دارد و هر درد رواني از وجود خود انسان ناشي مي شود.
دي
مدت زيادي است كه شادي را فراموش كرده ايد. با آن كه همه چيز در اطراف شما خوب پيش مي رود، اما احساس شادماني نمي كنيد و دايم فكر مي كنيد كه به مرض افسردگي دچار خواهيد شد. اما با نگاهي به اطرافتان، مي بينيد كه روبراه هستيد و هيچ چيز كم نداريد. تنها چيزي كه در زندگي تان كم است، خنده و شادي است. اين را نيز امتحان كنيد تا مزه و طعم شيرين زندگي در دهانتان چندين برابر شود.
بهمن
اين دوران، براي شما تنهايي عميقي را به دنبال خواهد داشت. اين دقيقاً همان چيزي است كه به آن نياز داريد و حتماً از آن استقبال كنيد. اين تنهايي (كه تا حدودي به ستاره شما هم سازگار است) شما را در انتخاب راه حلهاي مختلف براي ادامه زندگي كمك خواهد كرد.
اين تنهايي به شما كمك مي كند اطرافيان مزاحم را از خود دور كنيد و انرژي هاي منفي را دور بريزيد. به اين تنهايي احترام بگذاريد و او را در آغوش بگيريد. در پس اين تنهايي، يك ميهماني و جشن بزرگ و شلوغ به مناسبت موفقيتهاي بزرگ شما در زندگي نهفته است.
اسفند
سختگيري بيش از حد هميشه تعصب را به همراه خود مي آورد و انسان متعصب جز با عده و گروه خاصي نمي تواند معاشرت نمايد. از طرف ديگر انسان در مورد بعضي موضوعات بايد كاملاً سختگيري داشته باشد و خيلي راحت درگير هر بازي كودكانه اي نشود. حد و مرز شناختن اين دو موضوع در روند زندگي بسيار تأثيرگذار است. شما نيز سعي كنيد حد و مرز تعصب و راحت گيري بيهوده را بشناسيد و از دردسرسازي هاي بيهوده به شدت پرهيز كنيد. به دنبال هر بازي اي نرويد تا انرژي هاي قوي درونتان به هرز نرود.
كاريكلماتور...ها
* به حال موجودي اشك مي ريزم كه مي خواهد با زنگ ساعت از خواب غفلت بيدارشود.
* عمر هزارپا كفاف بستن بند كفش هايش را نمي دهد.
* گام هايم صداي پايت را تنها نمي گذارند.
* وقتي كه نيستي، لبخندهايم اشك مي ريزند.
* با سكوت، سرگرم گفت وگوي يك طرفه هستم.
* درمحاصره غم ها كلامم را به احترام لبخندت بلندمي كنم.
* براي اين كه زحمت به دوش كشيدن جسدم را به كسي ندهم، در گورستان خودكشي مي كنم.
* عاشق لبخندي هستم كه در برابر غم ها رويين تن باشد.
* چشمم آنچنان ضعيف شده است كه ماه كامل را هلال مي بينم.
* عاشق پرنده اي هستم كه آزادي اش را با آب و دانه معاوضه نمي كند.
* نشستن فاصله بين ايستادن و درازكشيدن را پرمي كند.
* آدم تنبل عاشق سكوت صداي پايش است.
* به حال چشمي اشك مي ريزم كه نگاهي پيش رو ندارد.
* تشنه تر از آن هستم كه احساس گرسنگي كنم.
* آرزومي كنم قلاب ماهيگيري به پري دريايي اصابت نكند.
...
زنده ياد پرويز شاپور
هشل هف!
اين هفته ، نتوانستيم بابي به سوي طنز و شادي باز كنيم. چرا كه مي دانيم بعد از اتفاق هفته گذشته، بر لبان ما ايرانيها به اي
اين هفته ، نتوانستيم بابي به سوي طنز و شادي باز كنيم. چرا كه مي دانيم بعد از اتفاق هفته گذشته، بر لبان ما ايرانيها به اين راحتي ها خنده نخواهد آمد. «هشل هف» را از اين ماجرا و اين شماره حذف كرده ايم، شايد فراموشي به كمك ما بشتابد و اين غم را از دل ما كمرنگ كند.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   تصوير   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   |   اينترنت   | 
|   فرهنگ و انديشه   |   حقوق و اجتماع   |   ويژه   |   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   | 
|   سينما تئاتر   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |