|
تحليل جامعه شناختي از زلزله
امداد رساني در مصايب جمعي
|
|
|
صحنه هاي دردناك زلزله بم، هرانساني را در بهت و حيرت فرومي برد و رنجي جانكاه برجان او مي نشاند. مخصوصاً مسأله وقتي دردناك ترمي گردد كه با نگاهي مقايسه اي به موضوع نگاه كنيم و دريابيم كه زلزله اي تقريباً با همان شدت زلزله بم چندروزي قبل از وقوع زلزله در بم در ايالت كاليفرنياي آمريكا روي مي دهد و دو كشته برجاي مي گذارد و دراين سوي عالم دهها هزار نفر با جهان ما وداع مي كنند و مي روند و اين صحنه هرازگاهي تكرارمي شود و فاجعه بار تر آنكه فراموش مي گردد تا فاجعه اي ديگر و اين داستان سرپايان ندارد وقصه اي است مكرر. بدبختي آنجاست كه ما به عنوان معلم وپژوهشگر هم هربار مطالبي را بيان مي كنيم و گويي براي خود سخن مي گوييم و آنچه كه بايد رخ دهد، به وقوع نمي پيوندد. واي به روزي كه زلزله در انتظار تهران حقيقت يابد كه فاجعه اي با ابعاد باورنكردني و در سالنامه حيات بشري بي مانند خواهدبود، بگذريم. در ابتدا بايد بيان كنم كه درجامعه شناسي زلزله ازجمله مصائب جمعي يا «Disaster» است. مصيبت براي اشاره به رويدادهايي ناگهاني، غيرمنتظره (درمورد زلزله در ايران فقط مكان آن غيرمنتظره است و گرنه وقوع آن تكراري است) با ابعادي عظيم و فراموش نشدني كه مي تواند براي فردي معين، خانواده اي مشخص، گروههاي كوچك، جماعت معين، مردم يك منطقه، يك كشور و بالاخره تمامي مردم جهان رخ دهد. مصيبت فردي، هرچند ناگوار موضوع جامعه شناختي به شمارنمي رود. زيرا جامعه شناسي با جمع سروكاردارد و به گروههاي انساني مي انديشد و مصائب جمعي را درزمان و مكان موردتجزيه و تحليل قرارمي دهد. آن هم براي اينكه مشخص شود كه جمع درموقع وقوع چنين پديده هاي ناخوشايند و گاه جانسوزي چگونه رفتارو عمل مي نمايند، چه الگوهايي شكل مي گيرند و از چه قانونمندي هايي تبعيت مي نمايند. آثار احساسي، عاطفي، شخصيت جمعي و خلاصه تبعات آن ازجهات گوناگون كدامند و از همه مهمتر چه بايد كرد و چگونه مي توان بلاياي جمعي را تخفيف داد يا از آن جلوگيري نمود؟ مهمترين مسأله در مصائب جمعي آن است كه اين قبيل رخدادها، زندگي عادي جامعه را حال كمتر يا بيشتر، مختل مي كنند و وقايعي چون احساس خطر، جراحت، بيماري ومرگ، از دست دادن اموال و عزيزان را حداقل براي عده اي امري ملموس ومحتمل مي گردانند. مصائب جمعي مي تواند منشأ طبيعي داشته باشند و يا منشأ انساني وازعمل انسان برخيزند يعني عاملاً و عامداً يا بدون قصد ونيت از سوي فرد يا گروهي شكل گيرد و دامن زده شود. وقايعي چون زلزله، آتشفشان، قحطي ، بيماري هاي همه گير، توفان، امواج عظيم ساحل شكن، گردباد، حريق وسيع ومنطقه اي، انفجار عظيم ، آتش گرفتن محل نگهداري مواد محترقه ويا شيميايي از جمله مصائب جمعي اند. به همين دليل در جامعه شناسي شاخه اي به نام جامعه شناسي مصائب جمعي (Sociology of Disasters) يا بلاياي همگاني شكل گرفته است . پرسش اساسي اين شاخه جامعه شناسي آن است كه به راستي پس از وقوع چنين پديده هايي چه برسر گروه وجماعت ومردم مصيبت زده و ساير مردم مي آيد و واكنش هاي آنان در حيطه هاي فردي ودر مقياس جمعي چگونه واكنش هايي است و از واكاوي و معناسازي اين واكنش ها چه چيزي در مورد گروه وجماعت وجمع وجامعه مي فهميم وچگونه اين واكنش ها ما را به شخصيت جمعي ، رفتار اجتماعي و قانونمند هاي زندگي گروهي وجمعي رهنمون مي شود. علاوه آنكه پس ازوقوع اين رخدادها و برطرف شدن گيجي يا شوك اوليه چه رخ مي دهد واين شوك چقدر زمان مي برد. افراد پس از به خود آمدن چه مي كنند، چرخه مصائب جمعي چه مراحلي دارد وبحث هايي ازاين دست. مهمتر آنكه در هرفاز يا مرحله چه بايد كرد؟ به بيان ديگر اولين اقدامات كدامند، چه بايد كرد؟ چه مسائلي منفي وچه كارهايي مثبت اند؟ جالب آنكه واكنش مردمي كه از محل حادثه دورند نيز قابل بررسي است. مثلاً سرمايه اجتماعي يا اعتماد عمومي به سيستم را درچنين مواقعي مي توان سنجيد و درس ها گرفت. به ويژه حكومت ها از اين رخدادها خيلي چيزها در مورد رابطه خود و مردم درك مي كنند. اگر چنين دركي باشد، همه اينها به خود واقعه مربوط اند. مسأله جامعه شناسي مديريت بحران و ياري رساندن نيز مطرح است. مثلاً تأثير مصائب جمعي بروجدان عمومي چگونه در مديريت بحران مورد استفاده قرار مي گيرد و چه بايد كرد تا مردم بسيج شوند ويا از بسيج شدگي خودجوش اوليه چگونه بايد استفاده كرد؟ چه زمان هايي مهم اند و واكنش در هر زمان و هر مرحله چه بايد باشد؟ وجدان جمعي تحريك شده چگونه بر همبستگي اجتماعي، تجانس گروهي، تحرك اجتماعي و بسيج همگاني اثر مي گذارد؟ اينها همه موضوعات جامعه شناسي مصائب جمعي اند. مسأله كمك هاي دولتي نيز روي ديگر سكه است. در اين مواقع چه سازمان هايي بايد در چه زماني درگير شوند وچه بكنند. موضوع به مسأله كنترل اجتماعي هم مربوط است. زيرا جامعه از بيماران اجتماعي و كجروها نيز تشكيل شده است و معمولاً پس از مصائب جمعي عده اي براي مسائل منفي به محل مي روند. دختران جوان تنها مانده، فرزندان يتيم شده واموال مردم آماج دست اندازي اين گروه ها هستند. ضمناً مردم محل نيز مصيبت زده و تحريك شده اند، برخورد با آنان چگونه بايد باشد و هزار حرف و حديث ديگر. در اين مرحله نيز عادي سازي محيط و جامعه و قواعد آن مطرح مي شود. بدون ترديد هر جامعه اي كه مصائب جمعي را تجربه كند نسبت به آن واكنش نشان مي دهد كه برخي به طور شفاهي اند و گفتاري وبخشي نوشتاري اند يعني مكتوب باقي مانده اند. لذا زيرورو كردن منابع تاريخي و مورد نگاري هاي موجود مملو از اشاراتي است به مصائب جمعي كه با معيارهاي امروز جامعه شناسانه محسوب مي شوند. از اين روي قائل شدن به آغازي براي جامعه شناسي مصائب جمعي به معناي كلي كلمه، امري است بي معنا. ليكن جامعه شناسي مصائب جمعي به عنوان شاخه اي معين از جامعه شناسي با قواعد و اسلوب هاي خاص خود رشته اي است جديد. ديدگاههاي نظري در جامعه شناسي مصائب جمعي ديدگاههاي نظري در جامعه شناسي مصائب جمعي به طور كلي در چارچوب نظريه هاي جامعه شناختي قرار مي گيرند. لذا مصائب جمعي را مي توان از ديدگاه تضاد اجتماعي، ديدگاه وفاق اصالت كاركرد و ساخت، ديدگاه كنش و واكنش سمبليك يا نمادين، ديدگاه پديدارشناسي اجتماعي، ديدگاه مبادله يا بده و بستان اجتماعي، ديدگاه بوم شناختي، ديدگاه رفتارگرايي و نظاير آن مورد تجزيه و تحليل قرار داد و براساس هر ديدگاه از منظري خاص به مصائب جمعي نگريست. ليكن بر كنار از قالبهاي كلي نظري مي توان از دوطريق مصائب جمعي را مورد بحث و بررسي نظري قرار داد. اولين رويكرد با برخورد با مصائب جمعي، بررسي آن به عنوان چارچوب يا متن وقوع رفتارهاي جمعي (Collective Behavior) است. زيرا هر مصيبت جمعي يا واقعه غيرمنتظره به انواع رفتارهاي جمعي و انواع گروههاي اجتماعي جان مي بخشد كه تحت تأثير مصيبت مشخص يا واقعه معلوم پديد مي آيند و به جريان مي افتند و به عمل اجتماعي مبادرت مي كنند. اين چارچوب در مجموع تأثير گروه، جماعت، ساخت اجتماعي و پروسه هاي جمعي را بر رفتار فردي آن هم در زمان وقوع مصيبت جمعي يا واقعه غيرمنتظره مورد بحث قرار مي دهد و در واقع نوعي از روانشناسي اجتماعي را براي درك رفتار فرد در شرايط مصيبت جمعي الزامي مي داند. دومين رويكرد يا برخورد با مصائب جمعي، برخوردي متأثر از سازمان اجتماعي مصيبت يا واقعه جمعي غيرمنتظره است. زيرا مصائب جمعي و وقايع غيرمنتظره سازمان اجتماعي خاص خود را پديد مي آورد و فعال مي سازد. از اين روي انواع جماعت هايي را كه در اثر مصيبت جمعي به وجود مي آيند، طبقه بندي كرده و كوشش به عمل مي آيد تا الگوهاي رفتاري هر گروه كه منبعث از نوع سازمان اجتماعي گروه است را مشخص نمايند. مثلاً از جماعت تصادفي، جماعت فعال، جماعت به هيجان آمده و... سخن به ميان مي آيد و انواع خاصي از رفتار به هر جماعت منسوب مي شود. از طرفي ديدگاه سازمان اجتماعي مي كوشد تا سازمان پريشي اجتماعي هرج و مرج و نظاير آن را به مصائب جمعي و وقايع غيرمنتظره ربط دهد. ضرورت جامعه شناسي مصائب جمعي در ايران براي درك اهميت و ضرورت جامعه شناسي مصائب جمعي در ايران رجوع به مصائب تجربه شده و ابعاد خسارات به جا مانده از آنها چه از لحاظ انساني، چه از لحاظ مادي ومنابع و امكانات به اشكال گوناگون، الزامي است و متون و آثار و پژوهش هاي تاريخي متعددي كه بر جاي مانده است و به ثبت خاطرات از مصائب جمعي پرداخته اند اولين منبع مراجعه به حساب مي آيند. از اين روي با مرور عجولانه كمتر از ۳۰متن تاريخي ـ جغرافيايي، اشاراتي به مصائب جمعي خاصه زلزله، سيل، قحطي و بيماري نقل مي شود تا خسارات عظيم آنها در اين مرز و بوم مشخص گردد و اهميت بررسي اين معضل از ديدگاههاي گوناگون و از جمله جامعه شناسي معلوم شود. بطوري كه اوژن فنلاندي در سفرنامه خود نوشته است علت كمي نفوس ايران زلزله هايي است كه هر چند وقت يك بار به يكي از شهرها آسيب مي رساند. زلزله هاي بوئين زهرا، طبس، گلبافت كرمان و بالاخره ديلمان (گيلان و زنجان) از آخرين و پرتلفات ترين مصائب جمعي ايران بوده اند. چنين فهرستي سر دراز دارد و مثنوي هفتاد من خواهد شد.
|