دوشنبه ۱۵ دي ۱۳۸۲ - ۱۳ ذيقعده ۱۴۲۴
Mon, Jan 5, 2004
فرهنگ و هنر
شماره ۲۶۸۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
درباره «كوهستان سرد»، كار تازه و پرشكوه آنتوني مينگلا
يك رمانس
ظريف در سرزمين جنگ
راجر ابرت از شيكاگو سن تايمز
مترجم: وصال روحاني
150219.jpg
مشخصات فيلم
* عنوان: كوهستان سرد
* كارگردان: آنتوني مينگلا
* سناريست: مينگلا (براساس رماني از چارلز فريزير)
* تهيه كنندگان: ويليام هوربرگ، البرت برگر، ران يرزا و سيدني پولاك
* محصول: ميراماكس
* طول مدت فيلم: ۱۵۵ دقيقه
* بازيگران: جادلاو (در نقش اينمن)، نيكول كيدمن (ادا)، رند زل ويگر (روبي)، دانلد ساترلند (مونرو)، فيليپ سيمور هافمن (ويسي)، ناتالي پورتمن (سارا) و جوواني ري بيسي (جونيور)
* خلاصه داستان: اينمن كه يك سرباز زخمي و فراري ارتش شمالي ها است، طي دهه ۱۸۷۰ در ايام جنگ هاي داخلي آمريكا دست به سفري طولاني مي زند و به شهر زادگاهش كه محلي كوهستاني و سرد است و كولد مانتن خوانده مي شود (عنوان فيلم)، باز مي گردد تا آن جا بار ديگر زن محبوبش «ادا» را ببيند و خاطرات زندگي شيرينش و دوران قبل از جنگ را زنده كند. در دوراني كه او نبوده است، ادا ايام پرمحنتي را پشت سر گذاشته و به ياري زني جوان به نام روبي در صدد احياي مزرعه پدرش بوده است...
«آنتوني مينگلا»ي بريتانيايي و ايتاليايي تبار كه تخصص اش را در ساخت آثار اپيك، از همان سال ۱۹۹۶ و با ارائه فيلم چند اسكاري «بيمار انگليسي» به اثبات رسانده بود با «كوهستان سرد» نمونه و سند تازه اي از اين مهارت را به نمايش گذاشته است. او حتي در سال ۱۹۹۹ با «آقاي ريپلي با استعداد» در فضاي داستان هاي كلاسيك و بزرگ به خوبي عمل كرد و در سال ۱۹۹۳ هم فيلم به ظاهر سبك و معمولي «آقاي فوق العاده» را با بازي مت ديلان ساخت.
زيبا و دلنواز
«كوهستان سرد» تمامي چيزي است كه در هاليوود، اپيك خوانده مي شود. يعني تشريح يك ماجراي عاشقانه در دل يك واقعه تاريخي (جنگ هاي داخلي آمريكا) . «بيمار انگليسي» كه از همين اسلوب تبعيت مي كرد، جوايز اصلي اسكار ۹۶ را برد و «كوهستان سرد» نيز با كسب ۸ كانديدايي جوايز گولدن گلاب (كره طلايي) در همان راه قرار دارد. با اين حال بد نيست نگاهي نقادانه تر بر فيلمي داشته باشيم كه گرچه زيبا و بزرگ و دلنواز است، بي عيب هم نيست.
شايد «كوهستان سرد» همان «اشتباه ساختاري» را داشته باشد كه در سال ۲۰۰۱ در فيلم «مكزيكي» ديديم. اين فيلم كه شايد آن را به ياد نداشته باشيد، سعي داشت از ترسيم رمانس بين دو ستاره پرطرفدارش (براد پيت و جوليا رابرتز) براي خود كلاهي بدوزد و در عين حال اين دو كاراكتر را در اكثر مدت فيلم از يكديگر دور نگه مي داشت و حوادث را جانشين اين خلأ مي كرد.
قصه اي غني
و در هر دو فيلم يك كاراكتر جنبي هم براي پر كردن اين خلأ درنظر گرفته شده كه از قضا به نقطه قوت فيلم بدل شده اند، زيرا نفرات اصلي طوري در دام جدي بودن گرفتار آمده اند كه گاه كلمات برروي زبان شان خشك مي شود. اما همان طور كه مكزيكي محسناتي داشت، «كوهستان سرد» نيز آنها را دارد و البته بسيار بيشتر! و مهمتر اين كه اين فيلم تصوير و اطلاعات جالبي از جنگ داخلي آمريكا به دست مي دهد و مناظري زيبا از زندگي طبيعي خلق مي كند و با ارائه يك سري كاراكترهاي جنبي در دوروبر هر شخصيت اصلي، يك قصه غني و پررنگ را پيش روي ما مي گذارد.
ادا مونرو (كيدمن) دختر يك واعظ در شهر چارلستون در ايالت كاليفرنياي جنوبي، به دليل مسائل پزشكي و حفظ سلامتي اش به اين منطقه كوچ كرده است.
وقتي او نيست
آشنايي او با «اينمن» جوان (جادلاو) برايش شيرين است. هرچند اين مرد آرام، حرف زيادي براي گفتن ندارد. وقتي اينمن به جبهه مي رود تا در جنگ شمالي ها و جنوبي ها مشاركت كند، ادا مي گويد: «ايرادي ندارد. در مدتي كه او نيست، همان كلمات كم رد و بدل شده بين خودمان را در ذهن مرور و با همان زندگي خواهم كرد.»
اما پدر بيمار ادا، سرانجام از اين دنيا مي رود و او كه بچه شهر است مي ماند و مزرعه بزرگي كه قدرت لازم را براي اداره اش ندارد، يك همسايه مهربان، دختري پرشور و انرژي به نام روبي (زل ويگر) را براي كمك به او مي فرستد و اين زن، همه چيز را رتق و فتق مي كند و حتي در حرف زدن و ارائه فرضيه هاي مختلف نيز مشاركت مي كند. اما ادا و روبي حتي احساس امنيت نيز نمي كنند، زيرا فرمانده گارد محلي كه تيگ نام دارد( با بازي ري وينستون) به ادا علاقه مند است و بدش نمي آيد اينمن هيچگاه به آنجا بازنگردد.
غيرعاقلانه و عجيب
در يك سكانس برجسته فيلم، اينمن شاهد و ناظر يكي از ترسناك ترين صحنه هاي جنگ مي شود و اين، با هنر مينگلا و طراح صحنه او كه دانته فراتي باشد، فراهم آمده است و واقعاً بايد بابت آن احساس غرور كنند. در اين سكانس، نيروهاي موسوم به يونيون و كنفدراسيون در محوطه اي باز رودررو مي ايستند و جنگ سختي در مي گيرد. اينمن در آن هنگامه به وسط آتش مي پرد تا يك دوستش را نجات بدهد. كاري كه عاقلانه نيست. اين كه او در اين مخمصه زنده مي ماند، غير عاقلانه تر و عجيب تر است. اما حركت بعدي اينمن، هنگامي كه تصميم مي گيرد آخرين نامه ادا را جدي تر بخواند و جنگ را ترك كند و به شهرش بازگردد، تعجبي را برنمي انگيزد. سفر بسيار طولاني او به شهر كولدمانتن به حق با داستان «اوديسه» هومر قياس شده است. زيرا وي طي مسير با انواع آدم هاي پرحيله و شخصيت هاي مخدوش مواجه مي شود. اين سفر پر از رنج در حالي صورت مي گيرد كه دو كاراكتر اصلي حتي در دوران آرامش چندان يكديگر را نديده بودند. بيننده از خود مي پرسد با آن پس زمينه و مقدمه و با سفري كه مقابلش ترسيم شده است.
آيا ادا و اينمن فقط در ايام پيري قادر به ملاقات مجدد يكديگر خواهندشد؟!
منجي فيلم
حالا به «مكزيكي» بازگرديم كه نگاه تحليلي مان را با اشاره اي به آن شروع كرديم، در آن فيلم نيز، كوشش فراواني صرف تشريح دو قصه و دو سلسله واقعه همزمان مي شد كه كاراكترهاي پيت و رابرتز را از هم سوا مي كرد. هيچكس توجهي به اين مسأله نداشت كه بسياري از تماشاگران، بهاي گران بليت را پرداخته بودند تا اين دو را در صحنه هاي بيشتري ازفيلم در كنار هم ببيند. در چنان فضايي، فقط كاراكتر دزد پرشتابي كه نقش اش را جيمز گاندولفيني بازي مي كرد، موجب نجات فيلم و تزريق حيات و شور در كالبد آن و حفظ اعتبار كاراكتر رابرتز شد و حالا در «كوهستان سرد» رنه زل ويگر همان حالت را براي كل فيلم و دو كاراكتر اصلي دارد.
در جزايري دور
با اين حال «كوهستان سرد» در بسياري از بخش ها و سكانس هاي خود شورانگيز است و با اين كه در كليت و در يك بافت كلي چنين نيست، اما هرنما براي خود جذابيتي مختص و مخصوص به خود دارد. كاراكترها نيز به رغم ايرادي كه سناريو متوجه دو فرد اصلي كرده، اغلب دوست داشتني اند. اين دو فرد در جزايري بسيار دور از هم زندگي مي كنند. اما مينگلا آدم هايي ساخته است كه نمي توان نسبت به آنها بي تفاوت ماند. رنه زل ويگر همان طور كه پيشتر آمد، از آنها نيز فراتر مي رود. او با لباس طوري طرف مي شود كه انگار ظرف غذا در دست دارد و با غذا مثل يك انسان ارتباط برقرارمي كند، صحنه هاي جنگ و مناظر آن زمان هم كه در روماني گرفته شده اند، زيبا و پرشكوه اند. ناتالي پورتمن هم در نقش سارا كه يك بيوه جنگي در جمع نيروهاي كنفدراسيون است، قابل باور مي نمايد، اما ري وينستون كه قبلاً هم به او اشاره داشتيم، در رل آدم بدقصه، منطقي و قابل درك نيست و گاهي شبيه آدم هاي انيميشن مي شود.
رمانس براساس نامه؟
همه زيبايي ها و مهارت هاي فوق را بايد ستود و انكار كرد اما سناريو ايرادهايي دارد و كار گذاشتن هريك از اين آدم ها در نقطه اي از گيتي و سپس روي آوردن به روش نامه نگاري براي تشريح ارتباط مابين آنها گاه به بار نمي نشيند. مي توان يك فيلم جنگي و رمانس خوب هم براساس چنين برنامه هايي ساخت اما به شرطي كه تماشاگر ببيند و حس كند كه آنها دائماً و واقعاً دريافت و مطالعه و به دقت پاسخ گفته مي شوند و وقتي چنين نمي شود، بيشتر احساس و گرايش يك مأمور پست را مي يابد تا لااقل قصه فيلم به مقصد برسد.
اين «دلسوزي جواب داده نشده» و «رمانس» ظريف و سست بنا نهاده شده روي خاطراتي بسيار كم و «سبك»، ايرادهاي عمده اي است كه از ارزش هاي «كوهستان سرد» مي كاهد. در عين حال شكي نيست كه اصول و كليشه هاي يك اپيك هاليوودي، موبه مو توسط مينگلا و يارانش رعايت و اجرا شده است.

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |