|
نزديك به يك سال از طرح جمع آوري كودكان خيابان سپري شد
كودكان كار در محيط هاي بي بهره از آموزش
|
|
|
گلناز اطهاري نامش خدا داد است. دو ماه بعد از چشم گشودن به دنيا، بچه طلاق نام مي گيرد. در خانه پدر بزرگ زندگي كرده تا با مرگ وي در ۶ سالگي، فرزند خيابان گردد. از نزديك كه به چشمانش نگاه كني، مي فهمي مدتهاست، اشك درچشمانش خانه كرده. هنگامي كه به آرامش او پي مي بري، براي لحظه اي از درون شاد مي شوي، اما چشم كه بر هم مي گذاري، از اعتيادش سخن مي گويد... او ۱۳ سال دارد. سعيد، كاظم، ميلاد و علي نيز، كودكان فقر و اعتياد و از دوستان ( يا به قولي، برادران)، خداداد هستند. بين ۶ تا ۱۸ سال سن دارند. اين كودكان، دسته جمعي، كودكان خيابان نام گرفته اند. هرچه دوست داري صدايشان كن. آنها اسمهايي متعدد دارند. | طرح جمع آوري كودكان خيابان در اواخر سال ،۸۱ به دنبال طرح «جمع آوري كودكان خيابان»، ستادي مستقل به نام «ساماندهي كودكان خيابان»، در «مركز ياسر»، تشكيل مي شود. «كودكان خيابان»، از طريق پايانه هاي جمع آوري و كادر نيروي انتظامي همراه با گروه مددكاران سازمان بهزيستي، از سطح شهر تهران به اين مركز فرستاده مي شوند. بررسي وضعيتشان از طريق كادر روان پزشك، مددكار و كارشناس آسيب ها، صورت مي پذيرد. «كودكان خيابان» از منظر خانوادگي به دوگروه طبقه بندي مي شوند؛ دسته اول كودكاني هستند كه با رضايت خود و خانواده، براي تأمين نيازهاي خانواده به كارهايي نظير آنچه هر روز مي بينيم روي آورده اند و دسته دوم، كودكاني هستند كه به هر دليل از خانه فرار كرده اند و يا پدر و مادر و اصولاً سرپناهي ندارند و خانواده هايشان پذيرايشان نيستند. اينان، گروهي هستند كه خيابان را به عنوان خانه خود تلقي مي كنند. «قاسم»، ۱۴ سال دارد. مادرش را سال پيش از دست داده و پدر معتادش از خانه بيرونش كرده است. مادربزرگش، سرپرستي اش را به شرط ترك تحصيل و كار به ازاي هفته اي ۵ هزار تومان، قبول كرده است. پس از سه ماه كار، پول را از مادر بزرگ طلب مي كند، مادر بزرگ با قاشق داغ دستش را مي سوزاند... او از خانه مادر بزرگ فرار مي كند. در سطح شهر پرسه مي زند تا نيروي انتظامي او را به «مركز ياسر»، منتقل مي كند. كيهان ضيايي مهر، كارشناس آسيب هاي سازمان بهزيستي در خصوص عاقبت قاسم ها و برادرانشان مي گويد؛ كودكان پس از انتقال به «مركز ياسر»، حداقل تا ۲۱ روز، تحت قرنطينه قرار مي گيرند. در اين مدت گروه تخصصي مددكاران و روانپزشكان، وضعيت خانوادگي آنها را بررسي مي كنند؛ گروهي را كه خانواده دار بوده و خانواده هايشان پذيرايشان هستند، به محل زندگيشان پس مي فرستند، گروهي كه به بزهكاري مشكوك بوده به كانون اصلاح و تربيت، گروهي كه سن قانوني كار را گذرانده و خانواده اي پذيرايشان نيست و يا سرپرستي ندارند به مهمانسراهاي كودك به فراواني دو مركز در سطح تهران و گروهي را نيز، كه سن قانوني كار ( ۱۵ سال در ايران)، ندارند و خانواده هايشان به دليل فقر و معضلات اقتصادي پذيرايشان نيستند، به خانه هاي نگهداري از كودكان خيابان به فراواني ۲ مركز در سطح تهران، منتقل مي كنند. مير محمدي مدد كار بهزيستي در خانه نگهداري از كودكان خيابان مي گويد؛ پسران برحسب قرارگيري در دو گروه سني ( ۶ تا ۱۳ سال) و (۱۳ تا ۱۸ سال)، به خانه هاي نگهداري آورده مي شوند. وي معتقد است اكثر كودكاني كه از سطح شهر جمع آوري مي شوند، به بزهكاري و اعتياد سوق پيدا كرده اند بندرت خانواده هايشان مسؤوليت نگهداريشان را مي پذيرند. وي درصد ضريب هوشي و يادگيري آنها را محدود مي داند و اكثريتشان را بي سواد و كم سواد مي خواند. مير محمدي، ظرفيت نگهداري كودكان در اين مراكز را «۳۰» نفر اعلام كرده و مي گويد: تعداد كودكان نبايد بيش از اين باشد تا بتوان به طور موردي به وضعيت آنها رسيدگي كرد. وي ارتباط با خانواده هاي كودكان، كمكهاي مالي مستمر و غيرمستمر، حرفه آموزي و اشتغال و امكان به تحصيل را از فعاليتهاي اين مركز براي كودكان، نام برد. وي درخصوص راهكارهاي نگهداري از كودكان و ممانعت از فرار آنها مي گويد؛ درهاي مركز هميشه گشوده است و ديوارهاي مركز به اندازه اي كوتاه است كه براحتي مي توان ازآنها گذشت و به خيابان پاگذاشت. اين مددكار اعتقاد دارد كه مسؤوليت نگهداري از كودكان و ممانعت از فرار آنها، با زور ميسر نمي شود و اين از وظايف كادر تخصصي مراكز است كه كودكان را براي گذراندن اوقات در پايگاهها جذب كنند. | اينجا از آموزش خبري نيست در مركز نگهداري اسماعيل محمدي، صداي پسرها را از انتهاي محوطه اي كه سه ساختمان در آن واقع شده اند، مي شنوي. امكانات سرگرمي در اين مركز منحصر به يك ميزپينگ پنگ و دو فوتبال دستي در ساختمان بازي كودكان، با دو اتاق ۱۲متري است. از علي مي پرسيم: در اينجا به تو چه آموزش هايي داده اند و تو به ديگران چه آموخته اي؟ مي گويد نه آموزش گرفته ام و نه ياد داده ام. مي پرسيم، چه مدت اينجا بوده اي؟ مي گويد: «دو ماهي مي شود. دوست داري از اينجا خارج شوي؟ صدايش را آرام مي كند و مي گويد؛ خاله ام، منتظر فرصتي است كه من از اينجا فرار كنم و به دنبال من در خيابانها بيايد او مرا خيلي دوست دارد. از جاي خوابش هنگام شب مي پرسيم، مي گويد ۲۵ نفر در يك اتاق با تختهاي دونفره شب را مي گذرانند. مي گويد عصرها به مدرسه مي رود و صبحها در مركز سرگرمي خاصي ندارد. انجمن غيردولتي حمايت از حقوق كودك نيز، عهده دار آموزشهاي داوطلبانه تحصيلي، حرفه اي و شغلي از طريق مددكاران و كادرتخصصي، به كودكان است. انجمن حمايت از حقوق كودك در آغاز «طرح جمع آوري» با انتشار بيانيه اي، ناخشنودي خود را نسبت به نحوه اجراي اين طرح ابراز داشته بود. اين انجمن اعلام كرده بود؛ «طرح جمع آوري كودكان خيابان»، بدون كارشناسي و تحقيق به مرحله اجرا درآمده است و اكثر كودكاني كه از خيابانها جمع آوري مي شوند ولگرد و متكدي نيستند. | آمار كودكان جمع آوري شده اين درحالي است كه طي ۹ ماهه اخير سال جاري، به گفته ضيايي مهر، كارشناس سازمان بهزيستي، ۱۷۲۸۲ نفر از كودكان جمع آوري شده از سطح شهر، در مراكز مربوطه، پذيرش شده اند كه از اين تعداد، ۱۶۷۱۷ نفر پسر و۵۶۵ نفر دختر بوده اند. «ضيايي مهر» درخصوص پسراني كه از طريق انجام كار، ارتزاق مي كنند، مي گويد: گروهي از كودكان كه با رضايت خانواده براي انجام كار يا از شهرستان به تهران آمده اند و يا به دليل ضعف خانواده ها در سطح شهر جوياي كار هستند، پس از گذراندن دوره قرنطينه در «مركز ياسر»، با تصميم گيري تيم تخصصي معاونت اجتماعي بهزيستي، مددكاران و روانشناسان، روزانه به كار مشغول مي شوند و شبها را در دو مركز با نام «مهمانسراي سلامت»، سپري مي كنند. وي معتقد است اكثر اين كودكان، مراحل روانشناسي رشد خود را درست طي نكرده اند. اين كارشناس آسيب هاي اجتماعي، عمده فعاليت متخصصان در اين مركز را، آموزش مهارتهاي زندگي به كودكان مي داند و درخصوص امكان ترخيص آنها مي گويد؛ كودكان پس از حرفه آموزي با پشتيباني مالي اين مركز، امكان استقلال را پيدا كرده و به جامعه پس فرستاده مي شوند. وي مي گويد: دختران نيز، پس از انتقال به «مركز ياسر»، بلافاصله به محل مخصوص نگهداري و قرنطينه دختران به نام «مركز دولت آباد»، فرستاده مي شوند. دراين پايگاه نيز از طريق اعمال نظر تيم تخصصي، تقسيم بندي مي شوند، گروهي كه آسيب ديده هستند، به «مراكز مداخله» به فراواني سه مركز در شهرستان فرستاده شده و در مراكز ذكر شده، پس از گذراندن دوره هاي لازم، به جامعه برگردانده مي شوند. دختراني نيز كه كم آسيب باشند و يا در تقسيم بندي آسيب ديدگان قرارنگيرند، به «خانه هاي سلامت» ، به فراواني ۲ مركز در سطح تهران منتقل مي شوند. وي در ادامه درخصوص دختراني كه به «خانه هاي سلامت» فرستاده مي شوند، مي گويد: اين گروه را اصولاً دختران فراري تشكيل مي دهند كه در مراكز نامبرده به آنها، آموزشهاي مذهبي، حرفه اي و تحصيلي تعلق مي گيرد. همچنين براي توانمندسازي و استقلال هرچه زودتر اين دختران، حمايتهاي مالي و مددكاري نيز در طولاني مدت شامل حالشان مي گردد. داستان سرگرداني هاي اين كودكان، آزمون و خطاهايشان و دردهايشان، در هيچ كلاس درسي خوانده نمي شود. صدايشان، صداي انساني است و دردهايشان، ناله هايي حقيقي است. از بطن نا امني مي آيند از دروني ترين لايه هاي فقر و اعتياد و فحشا زاده مي شوند. شايد، سالها زمان بخواهد تا بتوانند دقيقه اي از وحشتشان را فراموش كنند ... چشمهاي خيس و قلبهاي بي گناهشان، همچنان به راههاي خاكي اميد بسته اند.
|