|
گزارشي از ازدواج هاي مصلحتي دختران ايراني براي سفر به اروپا و امريكا
رؤيايي كه تنها داستانش نوشته شد
• ويژه حوادث رادر صفحات ويژه بخوانيد.
|
|
|
حسين خاني ـ چه آسان آرزوهايشان را وامي نهند و ابتدا چون سواري در خواب براسب هاي خيال مي تازند و بعد تا چشم مي گشايند در گروه آبرو ريختگان هستند. افسوس كه نخستين تجربه آخرين تجربه است. مرد ايدزي كه فاش شدن فعاليت ها و اقدامات هولناكش لرزه براندام هر ايراني انداخت و نخستين و برنده ترين حربه اش در توفيق به نيات شومش در به دام انداختن دختران جوان تهراني آشنايي به زبان انگليسي و زندگي ۱۵ساله در كشورهاي اروپايي و آمريكايي بود.
يكي از فريب خوردگان اين مرد هنگامي كه در برابر قاضي دادگاه شرح آشنايي اش با او را بازگو مي كند، به نكته اي اشاره مي كند كه بيانگر واقعيت غيرقابل انكاري است، وي مي گويد وقتي اين مرد با خودرواش در يكي از خيابان هاي شمالي تهران در مقابلم توقف كرد ابتدا به درخواستش اعتنايي نكردم، ولي هنگامي كه او با ته لهجه انگليسي با من شروع به صحبت كرد و ادعا كرد ساكن اروپاست و قصد دارد پس از ازدواج با يك دختر نجيب ايراني، وي را به همراه خود به اروپا و غرب ببرد، مرد رؤياهايم را در چهره اش ديدم. من از كودكي رؤياي زندگي در غرب را در سرمي پروراندم. شايد اين دختر جوان كه مصلحت زندگي با مردي كه تنها نقطه قوتش سكونت در اروپا بود را پذيرفت، اگر در رؤياي زندگي در غرب سيرنمي كرد هرگز در دام اين اين فردگرفتار نمي آمد. به نظرمي رسد بسياري از دختران جوان هرگز در بازي زندگي كه همچون يك پازل به هم ريخته است، قواعد آن را نياموخته است. براستي چند درصد از جوانان ما اگر در موقعيت مشابه اين دختر قراربگيرند توانايي چشم پوشي از فرصت به دست آمده را دارند. تجربه اي كه اين دختر به دست آورد، تجربه اي فضيلت كش و رسواگر بود. شايد او را تا سالها در گرداب خود بلغطاند. عده اي از كارشناسان تنگناهاي اقتصادي، گسترش ارتباطات، فردگرايي و بي تفاوتي به ارزش ها و جاذبه هاي غرب را دلايل گرايش به زندگي در غرب ازسوي جوانان مي دانند. بايد با بررسي موارد موضوعي كه براي افراد مختلف رخ داده خود به قضاوت بنشيند. مدتي قبل دانشجوي جوان ايراني كه در يكي از معتبرترين دانشگاههاي آمريكا مشغول گذراندن سالهاي آخر تحصيل خود بود براي يك مدت كوتاه به تهران سفركرد. او برحسب اتفاق به هنگام قدم زدن در خيابان شريعتي با دختر جواني آشنا مي شود. اين آشنايي تنها ۱۵روز بعد باعث مي شود آن دو سر سفره عقد بنشيند. اين اتفاق در حالي رخ مي دهد كه دانشجوي جوان بخاطر فرصت كمي كه تا زمان بازگشت به آمريكا داشت، نتوانسته بود خوب درباره همسر آينده اش تحقيق كند. جوان دانشجو كه حالا از هر لحاظ احساس خوشبختي مي كرد در ميان بدرقه خانواده اش ايران را ترك مي كند. مدتي بعد از آغاز زندگي مشترك در آمريكا، شوهر جوان از مكالمات مشكوك همسرش با تهران احساس مي كند زن جوان موضوعي را از او مخفي مي كند. زن جوان كه حالا ديگر مشكل اقامت ندارد و به لحاظ داشتن تابعيت آمريكايي شوهرش، او هم تابعيت آن كشور را به دست آورده است وقتي با سماجت شوهرش روبه رومي شود به پليس شكايت مي كند، پليس دانشجوي جوان را به اتهام ايراد ضرب و جرح بازداشت مي كند. وقتي به درخواست شوهر جوان ، ماجرا پيگيري مي شود، زن جوان مي گويد تنها در صورتي حاضر به اعلام رضايت است كه شوهرش او را رسماً طلاق دهد. وي در جواب پرسش هاي دانشجوي جوان درباره دليل اين كار مي گويد: من تنها به اين دليل با تو ازدواج كرده ام كه بتوانم تابعيت آمريكايي بگيرم و قرار است نامزدم از ايران به آمريكا آمده و باهم زندگي كنيم. اين دانشجوي جوان هم اكنون در يكي از زندانهاي آمريكا به اتهام ايجاد مزاحمت و ضرب و جرح همسر سابقش بازداشت است. مورد ديگري از اين دست سرنوشت يك راننده تاكسي ايراني مقيم آلمان است. يك مقام وزارت امورخارجه كه بتازگي از اين كشور بازگشته است در اين باره مي گويد: يك روز دخترجواني كه تنها چندماهي از آمدنش به كشور آلمان مي گذشت به نزد من آمده و شروع به بدگويي از شوهرش كرد دو روز بعد مردجواني كه خود را راننده تاكسي معرفي مي كرد و از اهالي شهرهاي جنوبي كشورمان بود به محل كار من آمد. او ادعا مي كرد چندماه قبل وقتي براي ديد و بازديد خانواده ام به ايران رفته بودم به اصرار بستگانم با دختري ازدواج كردم. او را به همراه خودم به آلمان آوردم. روزها او را به كلاس زبان مي فرستادم. در همين كلاس ها با زن جواني آشنا شدم. كم كم رفت و آمد خانوادگي پيداكرديم. يك روز وقتي به خانه بازگشتم همسرم نبود، به خانه دوستش رفتم. او هم نبود. وقتي به جست و جويشان پرداختم، آن دو را در يك شب نشيني پيداكردم. خواستم دراين باره به او اعتراض كنم ولي او خيلي راحت گفت نمي تواني با من بسازي مي توانيم از هم جداشويم و چندروز بعد وقتي مسأله تابعيت او حل شد، به پليس مراجعه كرد و از من شكايت كرد كه او را محدود مي كنم. حالا من حق نزديك شدن به چندكيلومتري خانه اش را ندارم. بعدها متوجه شدم كه او تنها به اين دليل به عقد من درآمده بود كه بتواند به اروپا آمده و تابعيت بگيرد و ادامه تحصيل بدهد. در ميان افرادي كه به ازدواج هاي مصلحتي و صوري رضايت مي دهند، تعدادي به اين مسأله با ديد كاسبكارانه مي نگرند. امروزه تعداد زيادي از ايرانيان مقيم اروپا و غرب در هر بار سفرشان به ايران با دخترجواني ازدواج مي كنند. تا او را به اروپا ببرند. اين افراد كه از اين راه هزينه زندگيشان را تأمين مي كنند گاهي در سال دو يا سه بار اين عمل را انجام مي دهند. آنان پس از سفر به ايران و آشنايي با دختر يا زن جواني كه قصد خروج از كشور و اقامت در يك كشور اروپايي را دارد، در ازاي دريافت مبالغ هنگفتي كه گاه تا ۱۵هزاردلار هم مي رسد، دختر جوان را به عقد خود درمي آورند و پس از سفر به كشور موردنظر كه خود تابعيت آنجا را دارند براي او تابعيت مي گيرند. در ميان اين گروه گاه اتفاق هاي بسيار ناگواري براي قربانيان ازدواج هاي مصلحتي رخ داده است كه دختر جوان را به مرز نابودي و خودكشي كشانده است. مدتي قبل يك دختر جوان ايراني پس از ضرب و جرح توسط شوهرش به بيمارستاني در شهر «هايم» آلمان انتقال داده شد، وي درباره سرنوشت غمبارش به پليس اين شهر گفته بود، پدرم از افراد متمول شهرمان است، من از كودكي رؤياي سفر به فرنگ و زندگي در آنجا را در سرمي پروراندم. بارها براي گرفتن ويزا و سفر به هلند اقدام كردم ولي همه اش بي نتيجه بود تا اينكه مدتي قبل از طريق يكي از آشنايان با پسرجواني آشنا شدم كه اهل كشور عراق ولي ساكن هلند بود. پدرم او را راضي كرد كه در ازاي دريافت مبلغ ۸ هزار دلار مرا به عقد صوري خود درآورده و به هلند ببرد. در آنجا نيز قرار بود پس از درست شدن مسأله اقامت ۵هزار دلار ديگر بدهيم. او برخلاف تعهدش به پدرم،بلافاصله پس از ورود به هلند مرا مورد آزار و اذيت قرارداد، حركات و رفتارهاي او خيلي وحشيانه بود. هرگاه در اين باره به او اعتراض مي كردم او در جواب مي گفت: اگر دوست نداري مي تواني به پليس مراجعه كني و به كشورت بازگردي. نمي دانم شايد اگر پل هاي پشت سرم را خراب نكرده بودم بازمي گشتم و او هم مي دانست كه من نمي توانم اين كار را بكنم. چون هنوز تابعيت نگرفته بودم. آزارهاي او ادامه داشت تا اينكه او از من خواست براي تأمين پول مورد نيازش به خودفروشي تن بدهم. وقتي من نپذيرفتم با كمربند به جانم افتاده و تهديد كرد مرا تحويل پليس خواهدداد. ازدواج همچون بازي با مهره هاي شطرنج است، قواعد و مقرراتي دارد كه اگر نسبت به آن آگاه نباشي در صحنه زندگي مات مي شوي. آمار بالايي از افرادي كه در آرزوي سكونت در غرب خاك ايران را ترك كرده و تن به ازدواج هاي مصلحتي داده اند هم اكنون بي پناه و سرگردان در يك كشور غريب رها شده اند. تنها معدودي از اين افراد قادرند به مرز آمال و آرزوهايشان برسند. پسرجواني كه پس از برگزاري يك مراسم مفصل عروس اش را سوار هواپيما كرده و به ايتاليا برده بود هرگز تصورش را هم نمي كرد كه همسرجوانش با چه نقشه هايي تن به اين ازدواج داده است. وقتي زوج جوان در فرودگاه شهر ميلان از هواپيما پياده شدند، تعدادي زيادي از دوستان و بستگان دختر انتظار او را مي كشيدند. دختر جوان وقتي پايش را از آخرين پلكان هواپيما به فرودگاه گذاشت خيلي خشك و رسمي با شوهرش خداحافظي كرد تا ساعت ها پس از اينكه بستگان عروسش او را با خود برده بودند، داماد جوان تصور مي كرد آنچه كه اتفاق افتاده است تنها يك كابوس است. در حاليكه دختر جوان در راه فرانسه بود و تنها بخاطر اينكه بتواند خود را به اروپا برساند با اين مرد ازدواج كرده بود. هرچند كه در بعضي از موارد زنها پس از ازدواج هاي مصلحتي و صوري با افراد مقيم كشور دلخواهشان به آمال و آرزوهاي خود مي رسند و امروز تعداد زيادي از آنها حتي پس از گذشت چندسال نتوانسته در اين راه گام مؤثري بردارند. قصه پرغصه زندگي اين زنها گاهي آنقدر تلخ است كه در محافل ايرانيان مقيم اروپا دهان به دهان نقل مي شود. يك زن ايراني كه به همراه شوهر كويتي اش به ايران سفركرده بود ماجرايي را مطرح كرد كه شنيدنش موجي از نگراني و تأسف را برمي انگيزد. او مي گفت: من و شوهرم در شهر دبي ساكن هستيم. امروزه تعداد زيادي از مردان جوان عرب تحت عنوان توريست به ايران سفرمي كنند و به هنگام مراجعت تحت عنوان شوهر اجاره اي دختر يا زن جواني را با دريافت مبالغي به عقد خوددرمي آورند آنها پس از انتقال اين افراد به كشورهاي حاشيه خليج فارس اين دختران را به شبكه هاي مختلف ساكن در شيخ نشين ها تحويل مي دهند. اين مسافران كه با ازدواج هاي مصلحتي وارد خاك آن كشور شده اند، براي به دست آوردن پول تن به هركاري مي دهند. بسياري از اين مسافران براي مدت كوتاهي به عقد موقت شيخ هاي عربي درمي آيند. شايد فقر اقتصادي و مشكلات فرهنگي كه امروز دامنگير نسل جوان شده است اين افراد را به كشورهاي ديگر مي كشاند و آنان در راستاي تأمين پول موردنيازشان تن به ازدواج مصلحتي مي دهند. اين اتفاق ها در حالي رخ مي دهد كه به طور طبيعي زن و مرد به عنوان دو پيكره جامعه انساني موظف به رعايت حدو حدود همديگر هستند. ولي آنان بايد بدانند كه اين مارخوش خط و خال زندگي در اروپا گاهي چه وحشتناك به صورت وسوسه هاي زميني گردنيستي برزندگي جوانان مي پاشد. اظهار نظرهاي متفاوت درباره اينگونه ازدواج ها در حالي مطرح مي شود كه از نقطه نظر حقوقي هيچ ايرادي بر آن نمي توان گرفت. در همين راستا است كه قاضي جمشيد زارعي ـ رئيس شعبه ۱۰۴۶ دادگاه عمومي تهران مي گويد: ازدواج هاي صوري از نظر قانوني هيچ مشكلي ندارد و از ديدگاه حقوقي مغاير با قوانين موجود در كشور نيست. اما نكته اي كه بايد به آن توجه داشت اين واقعيت است كه چون نكاح از عقود شرعي است و از آنجايي كه عقد بايد تابع قصد و اراده طرفين باشد، پس در اين نوع ازدواج ها هم حتماً عقد بايد براساس قصد نكاح صورت گيرد. در صورتي كه در اين نوع موارد دختر اغلب به قصد كسب تابعيت يا رفع مشكل خروجي به صورت تنهايي از كشور موافقت خود را براي عقد اعلام مي كند. با اين توضيحات است كه اين مقام قضايي ادامه مي دهد: به نظر مي رسد اگر اينگونه عقدها را از اين ديدگاه وزاويه بنگريم، اشكالاتي متصور شود و بايد در اين خصوص مراجع تقليد اظهار نظر كنند. وي بااشاره به پرونده هاي بسياري از دختران جواني كه پس از ازدواج صوري و ناكامي در رسيدن به اهدافشان در كشورهاي مورد نظر خود سرخورده به كشور ايران بازگشته و با مراجعه به دادگاههاي خانواده خواستار فسخ نكاح و جدايي و باطل كردن عقدشان شده اند، مي افزايد: احوال شخصيه تابع قوانين كشور متبوعه است وتصميم گيري درباره اين موارد بايد در دستگاه قضايي همان كشور تحت رسيدگي قرار گيرد. بسياري از اين افراد در حالي با پرداخت مبالغ هنگفتي راهي كشور ديگري مي شوند كه از قوانين آن كشور بي اطلاعند. با فرهنگ مردم آنجا بيگانه اند در نتيجه پس از رسيدن به آنجا علاوه بر آزار و اذيت هايي كه از سوي شوهر مصلحتي شان متوجه آنها مي شود، پس از مدتي خود را تك و تنها احساس كرده و مجبور به بازگشت مي شوند. هنگامي كه گام در خاك كشور خود گذاشتند، تازه بايد مدت ها وقت و زمان صرف پرونده سازي و اثبات نوع عقد خود بكنند تا موفق به اخذ طلاق غيابي شوند. دكتر «احمد همداني» استاد دانشگاه كه خود در دوران تحصيل در فرانسه بارها شاهد بحران هاي به وجود آمده براي قربانيان اينگونه ازدواج ها بوده است نيز بر اين نكته تأكيد دارد كه تنها درصد اندكي از افراد ازدواج كننده به اين صورت قادر به رسيدن به اهداف خود مي شوند. بسياري از آنان وقتي در برنامه هاي خود با شكست روبرو مي شوند گاه در شرايط روحي بسيار بحراني دچار لطمات جبران ناپذيري مي شوند كه حتي اقدام به خودكشي مي كنند. اين استاد دانشگاه ادامه مي دهد: اين شيوه ازدواج براي تعدادي به صورت شغلي جهت كسب درآمد و پول تبديل شده است. در مجالس ايرانيان مقيم كشورهاي اروپايي گاهي داستان ناكامي هاي دختران جواني كه به قصد رسيدن به غرب تمام هستي خود را برباد داده و گرفتار منجلاب فساد شده اند، مطرح مي شود. اين باعث تأسف است كه ما نتوانسته ايم شرايط را در ايران فراهم كنيم كه جوانان كشورمان با به جان خريدن ريسك اين نوع ازدواج ها خود را به كشوري برسانند كه آينده اي براي آن متصور نيست.
|