دوشنبه ۱۵ دي ۱۳۸۲ - ۱۳ ذيقعده ۱۴۲۴
Mon, Jan 5, 2004
ويژه ۵
شماره ۲۶۸۸
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
ويژه ۵
ويژه ۶
ويژه ۷
ويژه ۸
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
پاورقي خارجي
معماي پليسي با جايزه ويژه
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ مهدي بليغ ( قسمت نخست )
پاورقي خارجي
دختر موطلايي
• بقيه از صفحه ويژه۷

اين دفعه را درست حدس زديد. شما هري را تا منزل تعقيب كرديد. من زنش هستم و مي خواهم بدانم چرا دنبالش راه افتاديد.
ـ هري همان دوستي است كه گفتم منتظرشم.
ـ اين هم يك دروغ ديگر. هري از شما مي ترسد. هيچ رفاقتي باهاش نداريد.
ـ اين به خود هري بستگي دارد. من كارآگاهم.
خرناسه كشيد. «هيچ بعيد نيست . نشان تان كجاست؟»
گفتم: «كارآگاه خصوصي هستم. جوازم را توي كيف بغلي ام گذاشتم.»
ـ نشان بدهيد ببينم و به فكر كلك و زرنگ بازي هم نباشيد.
فتوكپي جوازم را بيرون آوردم. زيرنور چراغ خياباني براندازش كرد و بعد آن را به من پس داد. «خب، پس كارآگاه هستيد. از من به شما نصيحت، من بعد اگر خواستيد كسي را تعقيب كنيد، بيشتر مراقب باشيد چون اين جوري فوراً لو مي رويد.»
ـ نمي دانستم با پليس طرفم.
گفت: «پليس بودم. ديگر نيستم.»
ـ حالا، هفت تيرم را پس بدهيد. بابتش هفتاد دلار سلفيدم.
ـ اول بگوييد ببينم از شوهرم چي مي خواهيد؟ واسه كي كارمي كنيد؟
ـ نيك، برادر شوهرتان، امروز صبح به دفترم در لس آنجلس زنگ زد، گفت براي يك هفته محافظ مي خواهد. مگه هري موضوع را برايتان تعريف نكرده؟
جوابي نداد.
ـ وقتي به خانه نيك رسيدم، ديگر نه محافظ لازم داشت و نه چيز ديگر. باخودم گفتم يك كم اين دور و اطراف بپلكم، شايد بتوانم سرنخي راجع به مرگ نيك پيداكنم. هرچي باشد، مشتري ام بود.
ـ بايد مشتري ها را با دقت بيشتري انتخاب كرد.
ـ برادر شوهرها را چطور؟
لجوجانه سرتكان داد. مويي كه از زيركلاهش بيرون افتاد تقريباً سفيد بود. «من مسؤول نيك و كارهايش نيستم. فقط در قبال هري مسؤوليت دارم. موقعي كه پليس بودم باهاش آشنا شدم و به راه راست كشاندمش، مي فهميد؟ از ديترويت آوردمش بيرون و نگذاشتم ديگر با خلافكارها دمخور شود. اما نمي توانستم رابطه اش با برادرش را قطع كنم. از وقتي باهم عروسي كرديم، توي هيچ دردسري نيفتاده. حتي يك بار.»
ـ تا حالا.
ـ الآن هم هري توي دردسرنيست.
ـ هنوز نه. رسماً نه.
ـ منظورتان چيه؟
ادامه دارد
* برنده معماي پليسي شماره ۶ ـ پلاك ۱+۱۲
برنده اين شماره از معماي پليسي اقاي حسينعلي معتمدي از بندرگز است كه به قيد قرعه انتخاب شده است.
اين عزيزان نيز در مسابقه شركت داشته اند: «محمدعابديني فرشي، منصور احمدي ممقاني، نادر پندخواهي، زهرا قربانپور، سارا ممتاز بخارايي، محمود عيلامي، گلناز شفيع پور، مريم تحريري، سكينه باقري، كوروش زيادي، محمدپوريا موسوي، منصور خجسته، شاهين مشكين فر، علي افضل، مهدي افضل، رضا اسماعيلي، شهرام بهشتي، يوسف رضايي، محسن جوهرزاده، حميد پيرهادي، حسين البوصبيح، حميد شريفي، الهام براري، كامل شهبازي، حسين جليلي، طاها عسگري، افسانه منوچهري، ولي رجبي مقدم، محمود محمدي، الهه براري، رضا برابري علي نقي بيگلري، سيدمحمدمتين، قربانعلي ذاكري، نادر شهبازي، سعيده نوري، نرگس حسيني، حسن باقرزاده آهنگر، پروين براري، علي اصغر برابري، اصغر مراوي نعمتي، فيروزه عموآقايي، مصطفي اكبري، عليرضا مهرزاده، فاطمه گنجعلي، حسن شيرخاني، جعفرمهرانپور،، كورش يزداني، شهين آقا كشيو، اميرحسين جهان نور آرا، اشرف قرباني، زينب محرابي، اميرمحمد نيلچي، مهرناز محمدي، حميد تيغ براني، محمد شهيد عرباني، جواد تقي زاده، زهراحديثي، عباس غميلويي، حسين اسماعيلي، بتول شعشعي، بهبود ساردوئي نسب، فرج الله احمديان، عباس قربانپور ، شيرزاد فخروئيان، مجيد شجاعي، علي اكبرفخرآبادي، مجيد عبدالحسيني، سيدساسان عسگري، الهه كچويي، مريم معتمدي، جلال اسماعيلي، اسكندر تكيه، آزيتا يوسفي، مهشيد اميني نژاد، فاطمه عليزاده مقدم، رباب مشرفي، محمد امين مؤيدي بنان، ماني هاديزاده، مرجان عباسي، علي حميدلو، فاطمه محمدي زاده، علي معيني پناه، علي تركشي، ثريا سالمي، تورج روستا، مسعود عسكري، پوريا عسكري، سعيد اسكندري جمادي، انسيه موروش، راضيه باباشاه، محمدرضا رسلي، عباس عظيمي، اصغراحمدي، سروناز متقالچي، صفرعلي بادلي، منير آقايوف كردستاني، حجت مشيري، مجتبي آقابيگي، زهرا قوامي، مهديه آقاكثيري، آرمان حسني، داود عبدي، حسن جوان بخت، سهيل خوشبختيان، حجت الله باوندپور، مهري جوان پرگو، عليرضا نوين، مهناز جهانگيري، محمدباقر قاسميان اميري، محمدصادق منصوري، ولي الله فلاح، ابوالفضل عرفاني، سيدجلال ساداتي سوركي، علي محمدي تركماني، نجم السادات ميرزاده،ا حمدشعباني، محمود جرجاني توتونچيان، مرضيه قشلاقي، مصطفي قشلاقي، محمدحسين ناجي زاده، معصومه عليرضايي، حبيب الله رحيمي، سوزان رحيمي، بهجت نعمتي، مژگان رحيمي، عليرضا رحيمي، ناهيد شجاعي باغيني، بهزاد چنگيزي، مهدي عبادي، محمدعلي اخباري، مريم جوان بخت، پيرهادي، زهرا ميرزايي بيستوني، پروين باقري، زهرا شجره، مهران رهبر حقيقت، حسين رسولي كوچكسرا، سمانه نقيان، بتول حجتي زيدشتي، حامد اميني، فاطمه مير، فروزان استاد حاجي، نرجس افضل، سميه عرب، فريبرز احمدي، فرهاد كمري چگني، حميدرضا اسكندري، زهرا ميرزا زكي خان، حسين سوداگر، حسين اعتدالي حبيب آبادي، بهرخ پورمحمدي، سهيلا شيري، علي عبدلي، ابوطالب باقريان، خليل خياطي مهربان، نسرين طاهري فرد، محسن مرادي، حميد رستمي، ليلا فتحي، محمدرضا صدوقي پور، مسعود برزين، نيلوفر افضل، عبدالغفور آگو، امير پاشا دهقان صوفي، فروغ اختريار، علي جواهري فر، حسين محمدي، خليلي سياح، بهنام صادقي، قاسم قاطع، ابرهيم قاطع، سيمين بردبار، مژگان تيموري، فيروزه عبدالحسيني، نويد زهران، مهدي زهران، هادي زهران، معصومه ابومحمدي، مهناز بختياري، معيني نژاد، آزاده دياتك شوري، عليرضا كوهي، عليرضا كراري نيري، كاظم فرخي، اصغرعليزاده، ديانك شوري ، حميدرضا ابراهيمي، فرخنده شفيعي، سهيلا سيار، منصوره اسماعيل لو، سيدجليلي دانيالي، مريم دروديان، فريبرز دانش، آزاده كچويي، ريتا بوستاني، زهرا ميرحسيني، حسين عباسي، معصومه صالحي، كيوان رئيسي، شبنم خداياري، عباس نظري، پروين ذبيح اللهي، اميرپهلوان، يعقوب اسلامي، سرور حسيني، اكرم مهربان، سعيد مهدوي، سيد محمدصادق حسيني، سميه مغانلو، شعبان ايراني، كسري زرگري، رضا سرايي، رضاالله سرايي، فرزانه سرايي، بهرام زرگري، ميكاييل سرايي، پرويز كيايي، حميدرضا مطيع پور، حسن فرهودي، زينب مقدس، اعظم شعباني عراقي و سعيد مقدم خجسته.
معماي پليسي با جايزه ويژه
رقيب عشقي
150183.jpg
روز سيزده بدر بود، تعدادزيادي خانواده در كنار رودخانه اي پر تلاطم در حاشيه شمال تهران نشسته بودند و همه سرگرم تفريح بودند.
پسر جوان فرياد زنان در كنار رودخانه مي دويد و با انگشت چيزي را نشان مي داد كه جريان تند رودخانه آن را با خود مي برد.
وقتي چند مرد ديدند كه جسد پسري درون آب است از سر سفره ناهار بلندشدند و همگي به آب زدند تا توانستند جسد را بيرون بكشند، فاجعه تلخي بود ديگر نمي شد كاري كرد. ساعت ۲ ظهر بود كه بازپرس شمس با دريافت پيام وقوع حادثه اي مرگبار در شمال تهران .
نيم ساعتي طول نكشيد كه به محل افتادن پسر جوان رسيد، خانواده ها باجمع كردن پتوها و وسايل تفريح داشتندحاشيه رودخانه راترك مي كردند، چند زن جوان گريه مي كردند و چند مرد كه لباس هايشان خيس شده بودزير لب چيزهايي زمزمه مي كردند.
صداي گريه هاي بلند پسر جواني شنيده شد، بازپرس شمس ديد كه پسري بالاي سر جنازه نشسته است و با كوبيدن دست به صورتش گريه مي كند، جسد متعلق به پسر ۲۵ ساله اي به نام داريوش بود. او پيراهني سياهرنگ با شلوار سرمه اي به تن داشت و كفش هايش نيز به پايش بود.
وقتي از جيب هاي داريوش، بازرسي شد چند قطعه اسكناس هزارتوماني، كارت خدمت و چند فاكتور به دست آمد كه كاملاً خيس بودند. در معاينه جراحت جسد، پزشك جنايي كه در صحنه حضور يافته بود گفت كه چند خراش جزئي در بدن قرباني كه به علت برخوردبا سنگ ها و درختچه هاي داخل رودخانه است چيزي ديده نشده است و يك آثار كوفتگي در جمجمه سر نيز به دست آمده است كه ممكن است بخاطر اصابت با سنگ هاي رودخانه به وجود آمده باشد و حتي باعث خونريزي مغزي شده باشد.
بازپرس شمس با اين نظرات پزشكي تصور كرد كه بخاطر اصابت سنگ به سر داريوش، او قادر به كنترل خود و شنا كردن در رودخانه نشده است و در آن غرق شده است.
اين فرضيه با آخرين اظهار نظر پزشك جنايي همراه شد او گفت كه ريه هاي قرباني پر از آب است و امكان خفگي او بسيار زياداست.
اين بار نوبت دوست داريوش، بود تا چگونگي حادثه غرق شدن او را بيان كند، اين پسر خود را «آرش» معرفي كرد و گفت كه صبح با خودروي پرايدشان به تفريح آمده اند و «داريوش» با افتادن در آب غرق شده است.
بازپرس شمس انگار انتظار بيشتري داشت دنباله حرف هاي او راگرفت و پرسيد:
* تنهابه اينجا آمده ايد؟
ـ بله، من و «داريوش» هم دانشگاهي هستيم چون خانواده هايمان به مسافرت نوروزي رفته اند و ما در خانه هايمان تنها بوديم قرار گذاشتيم سيزده بدر را با هم به گردش بياييم.
* از كي او را مي شناسي؟
ـ از روز نخست رفتن به دانشگاه، پسري بسيار بذله گو و خوش سخني بود، با همه مي جوشيد و حرف هايش جذب كننده بود و من هم جذب حرف هايش شدم و به او نزديك شدم.
* در ايام عيد هميشه با هم بوديد؟
ـ بيشتر مواقع با هم بوديم به معناي واقعي با هم دوست بوديم اما اين حادثه ...* بگو چه شد؟
ـ داريوش، صبح به خانه ما آمد چون خودروي پرايد داشت به من گفته بود در خانه منتظرش باشم وقتي آمد چند دقيقه اي در خانه بوديم بعد سوار بر خودروي او به اينجا آمديم.
تا وقتي اين اتفاق نيفتاده بود خيلي خوش گذشت. بالاي كوه رفتيم همه جا سرك كشيديم، داريوش، باز بذله گويي مي كرد و من شاد بودم باور كنيد وقتي با او بودم هيچ وقت دلتنگ نمي شدم تا اينكه داريوش، گفت مي خواهد روي چندتيكه سنگ كه وسط رودخانه بودراه برود.
خواستم منصرفش كنم اما او يكدنده و لجباز بود نتوانستم مانعش شوم چون خودم شنا بلد نبودم هيچ وقت از اينجور كارها خوشم نمي آمد، «داريوش» رفت روي سنگها بلند بلند مي خنديد با لرزاندن دست و پايش سعي داشت من را از اينكه او داخل رودخانه بيفتد بترساند تا اينكه پايش روي سنگ خيسي وسط رودخانه ليز خورد و او داخل آب افتاد.
* كمك نكردي؟
ـ ابتدا تصورم اين بودكه داريوش، چون شنا كردن بلد است هيچ وقت غرق نمي شود اما آخرين لحظه اي كه داشت به آب مي افتاد سرش به يك سنگ خورد انگار بي هوش شده بود هر چه صدايش زدم جوابي نداد چون جريان آب زياد بود داخل آن بالا و پايين مي رفت به ناچار در حاشيه رودخانه دويدم و از مردم كمك خواستم.
وقتي او را از آب بيرون كشيدند حتي سعي كردم با نفس مصنوعي دادن او را نجات دهم اما انگار تمام كرده بود. باور كنيد هنوز نمي توانم بپذيرم «داريوش» من را تنها گذاشته باشد، خيلي دوستش داشتم.
بازپرس شمس با دلداري دادن به «آرش» خواست تا خود را آماده دادن خبر اين واقعه تلخ به خانواده دوستش كند، بعد دستور داد تا جسد به پزشكي قانوني انتقال داده شود و متخصصان اين سازمان علت اصلي مرگ «داريوش» را روشن كنند.
پرونده مرگ «داريوش» با توجه به غرق شدن او در آب رودخانه تا زمان اظهارنظر نهايي پزشكي قانوني از رده تحقيق خارج شد و در كمدهاي دفتر بازپرسي قرار گرفت.
دوماه از اين ماجرا گذشته بود كه نامه اي از پزشكي قانوني در اختيار بازپرس شمس قرار گرفت، در اين نامه پزشكان جنايي جملاتي نوشته بودند كه بازپرس را در برابر قتل عمدي «داريوش» قرار دادند.
پزشكان قانوني كوفتگي سر جسد را بخاطر اصابت با شي ءاي سنگين بي ارتباط با مرگ پسر جوان دانستند و با استناد به يك دليل اعلام كردند كه «داريوش» به قتل رسيده است.
بازپرس شمس كه از اين اظهارنظر حيرت زده شده بود به دقت به مطالعه مجدد اين نظريه پرداخت. جالب بود «آرش» با وجود طراحي سناريويي بسيار قوي به يك مسأله دقت نكرده بود.
همان روز پرونده مرگ «داريوش» از كمد دفتر بازپرسي خارج شد و بازپرس شمس پس از مرور گزارشات و بازجويي ها دستور داد تا اكيپي از كارآگاهان به در خانه «آرش» بروند و او را به اتهام قتل دوست صميمي اش بازداشت كنند.
هنوز ساعتي نگذشته بود كه صداي داد و فريادهاي «آرش» در راهرو پيچيد، او با سر و صداي زيادي به اينكه دستبند به دستانش زده شده است ناراحت بود و باگفتن اينكه اشتباه شده است سعي مي كرد به گونه اي از دست مأموران خلاص شود.
وقتي «آرش» در برابر بازپرس شمس قرار گرفت به گريه افتاد و از اينكه بي دليل او را بازداشت كرده اند گلايه كرد، او گفت كه نامزدش ميهمان خانه اش بوده است و نمي داند وقتي به نزد او برمي گردد اين آبروريزي را چگونه توجيه كند.
بازپرس به آرامي لبخندي زد و گفت كه نگران نباش چون تو تا مدتها يا بطور كلي به خانه برنخواهي گشت و نامزدت را نخواهي ديد يا زماني خواهي ديد كه او مي داند چرا دستگير شده اي!
اين بار انگار برق «آرش» را گرفته بود، خشك شد و روي صندلي نشست. «پس بالاخره فهميديد كار من است! كجا اشتباه كرده بودم!»
* اشتباهت را بعداً خواهي فهميد اما بگو چرا و چگونه «داريوش» را كشتي؟
ـ مقصر خودش بود. رقيب عشقي من شد، چاره اين داشتم يا «ليلا» و يا او را بايستي انتخاب مي كردم و من «ليلا» را انتخاب كردم.
* ليلا كيه؟
او يكي از هم دانشگاهيامون بود، من به او علاقه داشتم اما مي ديدم «داريوش» و «ليلا» با هم صميمي ترند وقتي سرصحبت را با «داريوش» باز كردم او گفت كه قرار است آنها با هم ازدواج كنند. از آن روز هر فكري به سرم مي زد تا اينكه تصميم گرفتم «داريوش» را از سر راهم بردارم، نقشه حساب شده اي كشيدم او را وقتي تنها بودم به خانه مان كشيدم و در خلوت خانه او را در استخر خانه مان خفه كردم سپس به بيرون از خانه انتقال دادم.
سرگردان بودم تا اينكه تصميم گرفتم به شمال تهران بروم و دور از چشم مردم جسد را داخل آب بيندازم. وقتي اين كار را كردم از ترس اينكه مبادا با كشف جسد پليس با توجه به اينكه صبح سيزده بدر «داريوش» از خانه ما با مادرش حرف زده بود و گفته بودنزد من است به من شك كند با ايجاد سروصدا از مردم خواستم براي گرفتن جسد داريوش از آب رودخانه من را كمك كنند.
بعد از اين حادثه خودم را به «ليلا»، نزديك كردم و توانستم او را راضي كنم تا با من ازدواج كند اما هميشه عذاب وجدان داشتم و از اينكه همه ماجرا مشخص شده است راضي ام.
مروري بر پرونده هاي قديمي ـ مهدي بليغ ( قسمت نخست )
مهدي بليغ ؛ آرسن لوپن ايران
150180.jpg
\ سال ۱۳۳۷
مهدي بليغ ، مهدي نظري وهوشنگ مجتبايي سه سارق با سابقه وتيزهوش بودند كه تصميم گرفتند با هم متحد شده ويك باند سرقت را تشكيل بدهند وبعدازاين اتحاد بود كه پيمان بستند اگر هركدام به چنگ پليس افتادند ديگري براي رهايي او اقدام كند و دراين ميان آن كسي كه بيشتر از دوتن ديگر به اين عهد وپيمان دل بست و وفادار ماند مهدي بليغ بود كه زودتر از آن دو گرفتار شد.
بليغ پس از اينكه دستگير شد چون تحمل زنداني بودن را نداشت براي برادرش نامه نوشت واز او خواست تا به سراغ دوهمدستش برود واز آنان براي آزادكردن مهدي بليغ درخواست ياري وكمك كند.
بعداز مدت كوتاهي وقتي او متوجه شد دوهمدستش نه تنها به ياري او نخواهند آمد، بلكه در غياب او همسرش را نيز فريب داده اند، روحيه اش به هم ريخت و زخمي عميق از بي وفايي نظري ومجتبايي برروح وقلب او وارد شد ، بطوري كه بي قراري او براي آزادشدن از زندان وگرفتن انتقام بيشتر شد وبالاخره روزي كه حكم آزادي را گرفت نقشه اي ماهرانه كشيد تا از دويار بي وفا وخيانتكارش انتقام بگيرد.
\ انتقام
مهدي بليغ براي اجراي نقشه اش در نخستين اقدام خانه اي را در منطقه قلهك اجاره كرد وبعداز آن شروع به جست وجو براي يافتن مهدي نظري وهوشنگ مجتبايي كرد. دراين جست وجوها بود كه او متوجه شد هوشنگ از كشور به خارج فرار كرده است بنابراين او تمام تلاش خود را براي يافتن مهدي نظري آغاز كرد.
\ ادامه دزدي ها
در كنار اين جست وجوها مهدي بليغ كه لحظه اي آرام وقرار نداشت به سرقت ها وشرارت هاي سابق ادامه مي داد. دراين گير ودار بود كه با مردي ايتاليايي به نام آلبرت آشنا شد. آلبرت نيز مردي خلافكار بود. اين دوستي تازه براي مهدي بليغ باعث شد تا او با دامنه و قدرتي بيشتر به كارهاي خلافكارانه اش ادامه دهد.
\ نخستين جسد
مأموران كه در پي يافتن عامل سرقتهاي متعدد رد مهدي بليغ را گرفته بودند ، در يك فرصت مناسب خانه اجاره اي وي را كه زيرزميني در منطقه قلهك بود ، شناسايي كرده وبه آن حمله كردند. آنان پس از جست وجو دراين زيرزمين وقتي به دنبال يافتن اموال مسروقه بودند، وضعيت زيرزمين محل زندگي مهدي بليغ توجهشان را جلب كرد . بنابراين اقدام به كندن كف زيرزمين كردند ودركمال تعجب متوجه جسد مردي شدندكه در آن چال شده بود. مأموران در چندقدمي جسد نيز موفق شدند لباسهاي مقتول را كه دفن شده بود پيداكنند. صورت جسد قابل شناسايي نبود و دست هاي مقتول با سيم برق بسته شده بود.
\ جسد متعلق به كيست؟
از آنجا كه جسد به علت تجزيه قابل شناسايي نبود، آنان جست وجوهاي خود را براي يافتن هويت جسد آغاز كردند. مأموران پليس با توجه به آنكه از مدتها قبل از مهدي نظري كه يكي از اشرار معروف و دوستان مهدي بليغ هيچ خبري نبود، احتمال دادند جسد متعلق به مهدي نظري باشد.
خانواده مهدي نظري پس از ديدن لباسهاي پوسيده وي از روي دكمه كت مهدي نظري را شناسايي كردند.
\ دستگيري ومحاكمه متهم
پليس مهدي بليغ را به جرم قتل مهدي نظري دستگير و روانه زندان كرد. مهدي بليغ دوباره مدتي را در زندان ماندوپس از چندي محاكمه او آغاز شد . بليغ قبل ازاينكه به جلسه محاكمه كه دردادگستري بود وارد شود از مأمور همراهش اجازه رفتن به دستشويي را گرفت. مأموران بدون آنكه از نيت واقعي وي اطلاعي داشته باشند با درخواست وي موافقت مي كنند. مهدي بليغ وارد دستشويي مي شود و مأموران محافظ وي پشت در دستشويي انتظار بيرون آمدن او را مي كشند ولي پس از آنكه اين انتظار طولاني مي شود آنان چندبار در مي زنند ومتوجه مي شوند در دستشويي از داخل بسته شده است .
آنان به سرعت در دستشويي را مي شكنند درنهايت تعجب مي بينند كسي در دستشويي نيست و بليغ از پنجره دستشويي كه در طبقه سوم بود ، خود را به پايين انداخته وفرار كرده است.
\ جست وجو براي يافتن متهم فراري
دستور دستگيري مهدي بليغ ، متهم به قتل فراري، به تمام ايران مخابره
مي شود ومأموران اداره آگاهي و پليس ژاندارمري براي يافتن قاتل فراري به هرجايي كه احتمال بدهند وي گريخته باشد سرمي زنند و سرانجام بعد ازمدت ها ردپاي او را در عراق مي يابند.
* ازدواج در عراق
بليغ پس از فرار از ايران به عراق رفته وپس ازمدت كوتاهي اقامت دراين كشور با خانواده اي آشناشده و دختر آنان را به عقد خود درمي آورد و بعد از مدتي از اين دختر عراقي صاحب فرزند مي شود.
* دستگيري در عراق
اين زندگي آرام در عراق مدت زيادي دوام پيدانمي كند زيرا هماهنگي هاي پليس بين الملل ايران با پليس بين الملل عراق باعث دستگيري او مي شود و مهدي بليغ پس از دستگيري با قايق به ايران اعزام مي شود.
* فرار دوم
بليغ درحالي كه ميان مأموران در قايق نشسته است يك لحظه از غفلت استفاده كرده و خود را در آب مي اندازد. شليك هاي متعدد مأموران بي نتيجه مي ماند و بليغ شناكنان ازميان رگبار گلوله ها جان سالم به در مي برد و مدت زيادي را روي آب شناور مي ماند تا اينكه تصادفاً يك ماهيگير او را از آب مي گيرد. او بليغ را درحالي كه بي حال شده است به خانه اش مي برد.
بليغ بعد از بهبودي بلافاصله به كويت رفته واز آنجا به لبنان مي گريزد.
او ديگر احساس مي كند كه دراين كشور آزاد خواهدبود و همين فكر به او آرامش مي دهد.
* شناسايي
يك ايراني كه از مدتها پيش به لبنان آمده است، با ديدن بليغ او را شناسايي مي كند و به پليس لبنان كه درجريان فرار متهم است، خبرمي دهد.
پليس بين الملل لبنان بلافاصله با اين اطلاع اقدام به دستگيري وي مي كند و او را تحويل مقامات ايراني مي دهد.
* ۷خرداد ۱۳۳۷
مهدي بليغ با ۱۲مورد اتهام در شعبه دوم ديوان عالي جنايي تهران حاضرمي شود. متهم جواني ۳۰ساله است با اندامي لاغر و چشماني سبز. او درجايگاه مخصوص متهم مي نشيند.
بادبزن هاي برقي دادگاه نمي توانند هواي گرم موجود در فضاي دادگاه را خنك كنند و جريان بهتري را ايجادكنند. همه در تكاپو هستند جز متهم جوان كه حالانشريات از او به آرسن لوپن ايران يادمي كنند. او آسوده و آرام نشسته است.
منشي دادگاه قرائت مي كند:مهدي بليغ، فرزند عبدالحسين كارمندسابق وزارت دارايي، شما متهم به موارد زيرهستيد: سرقت ازخانه سيف الدين صديقيان، سرقت از يك مغازه ساعت فروشي، ايراد ضرب به حسين جاسمي مأمور دولت درحين خدمت، جعل ۹فقره پروانه ارزي، قتل عمد مهدي نظري همدستتان در سرقت ها و اعمال خلاف كه به علت خيانت در دوستي او را به قتل رسانده ايد و جسد مقتول در زيرزمين خانه تان كشف شده است، دستبرد به منزل احمدمواجي وكيل دادگستري، سرقت از منزل مرحوم دكتر رفيع امين، دستبرد به مطب دكتر مينا دندان ساز، سرقت از يك زرگري دركوچه برلن، نزاع و ايراد ضرب يك زنداني وبالاخره راه اندازي بساط قمار در زندان.
بليغ درحالي كه كت و شلوار مشكي برتن دارد ازجا برمي خيزد و تنها درمقام دفاع از خود از دادگاه مي خواهد كه هرچه زودتر تكليف او را روشن كند.
او مي گويد: چرا دوسال بي جهت مرا معطل كرده ايد. پرونده ام را رسيدگي كنيد و مرا از اين بلاتكليفي رهاكنيد.
رئيس دادگاه از متهم مي پرسد: آيا زن و بچه داري؟
او قيافه اي ماتم زده به خودمي گيرد و درحالي كه اشك در چشم هايش جمع شده مي گويد: بله! داشتم! وقتي به عراق رفته بودم با دختري عراقي ازدواج كردم و از او صاحب بچه شدم ولي بعد از دستگيري، ديگر از آنها بي خبر مانده ام. حالا هم مدتي است كه در عراق كودتاشده و من اخبار متفاوتي را شنيده ام.
آخرين خبرهايي كه به من رسيده است حكايت از آن دارد كه همسرم با دو فرزندم و برادرش دريك تصادف جان باخته اند.
* ادامه دارد

|   صفحه اول   |   سياسي   |   اخبار ايران   |   اجتماعي   |   گزارش روز   |   بين الملل   |   گفت و گو   | 
|   سلامتي   |   سرزمين مادري   |   فرهنگ و انديشه   |   فرهنگ و هنر   |   ويژه   |   ويژه ۲   |   ويژه ۳   | 
|   ويژه ۴   |   ويژه ۵   |   ويژه ۶   |   ويژه ۷   |   ويژه ۸   |   اقتصادي   |   قيمت سكه و طلا   | 
|   حوادث   |   ورزشي   |   صفحه آخر   |   افق   |   اوقات شرعي   | 

|   شناسنامه   |   آرشيو   |