|
باهنرمندان دفاع مقدس
نصرالله قادري كارگردان نمايشنامه نويس و مدرس تئاتر
|
|
|
اشاره: تطوري در ادبيات نمايشي دفاع مقدس، كانتور و تئاتر دفاع مقدس ايران، زندگي در تئاتر، نسل آينده و ... بخشي از كتاب هاي نصرالله قادري كارگردان، نمايشنامه نويس، مدرس تئاتر و همچنين عضو هيأت علمي دانشگاه هنر است. وي تاكنون نمايشنامه هايي مانند افسانه پدر، غم عشق، سنساره، هرا و ... را كارگرداني كرده است. قادري متولد سال ۱۳۳۹ و عضو كانون ملي منتقدان تئاتر ايران است. \ اين روزها به چه فعاليتي مشغول هستيد؟ * اين روزها: من اينجا بس دلم تنگ است و هرسازي كه مي بينيم بد آهنگ است. اين روزها تمرين نمايش «خرتوخر» را ادامه مي دهم. و بازنويسي «بسيار نزديك، هر اندازه دور!» كه دو سال متوالي است قرار است براي جشنواره دفاع مقدس آماده شود كه نمي شود. يك مقاله مفصل راجع به آسيب شناسي تئاتر دفاع مقدس دارم كه مقدمه آن را در جشنواره دفاع مقدس اهواز سخنراني كردم. اين روزها، بيش از هميشه به مرگ فكر مي كنم. به اينكه خداوند مهرباني كند و هرچه زودتر مرا ببرد كه ديگر طاقت ندارم. اين روزها به دانشجويانم فكر مي كنم كه در آينده چه خواهند كرد؟ به فرزندانم، به آينده، به ايران! \ آينده تئاتر دفاع مقدس را چگونه مي بينيد؟ * تئاتر دفاع مقدس زيرمجموعه اي از كليت تئاتر اين ديار است. تئاتر اين ديار غريب است، مظلوم است، بي كس است، تنهاست. تئاتر دفاع مقدس بي ترديد همه اينها را مضاعف دارد، چرا كه پز روشنفكر مآبانه ندارد، اپوزيسيون بازي ندارد، از همه بدتر پول ندارد، حتي نمي توان با آن تبليغات كرد. وقتي آينده تئاتر خيلي روشن نيست. آينده تئاتر دفاع مقدس مشخص است. آينده تئاتر دفاع مقدس، آينده آن رادمرداني است كه در تنهايي و عزلت آسايشگاه ها ذره ذره آب مي شوند و چنان پر و مته هر روز كركسي جگرخوار جگر آنها را مي خورد تا فردا سبز برويد. تا باز بخورد. اما با اين همه تلخي، سد، سياهي، يأس و تنهايي، من به آينده اش هنوز اميد دارم. كه بشر به اميد زنده است و من موعودي دارم كه در ميعادش خواهد آمد. \ آقاي قادري! آنچه دل تنگتان مي خواهد، بگوييد. * چه بگويم كه ناگفتنم بهتر است. آيا گوشي هست؟ اما: اي آنكه طلب كار خدايي به خودآ كز خود به طلب از تو جدا نيست خدا اول به خودآ، چون به خودآيي به خدا اقرار بياري به خدايي خدا در روزگار دود و سرب و آهن و سنگيني گوش ها مهرباني هست كه مادر مهرباني است. او خالق ماست و ما را نظاره مي كند. گم اش كرده ايم، بايد باز بجوييمش كه اگر يافته شد يافت مي شويم و معنا مي يابيم و باقي همه حرف است.
|