سه شنبه ۱۶ دي ۱۳۸۲ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۴
Tue, Jan 6, 2004
فرهنگ و پايداري
شماره ۲۶۸۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
تقديمي براي شهيد احمدرضا احدي
باهنرمندان دفاع مقدس
تقديمي براي شهيد احمدرضا احدي
«خانه دوست كجاست...؟!!!»
150330.jpg
* عفت اصغريلو
كاش مي دانستي خانه دوست كجاست تا دمي دركوچه باغهاي دلش پرسه مي زدي، دل تنگت را به دوش خسته يدك مي كشيدي و زير طاق در دوست با زنجير مي بستي. چشمهاي كنجكاوت را به درخانه اش مي دوختي تا كي از در به در آيد و قدم به بيرون گذارد.
صبا به دوست زيرك ما عرض حال ما بنما كه از دست رفيقان دورنگ چهره شكنج درشكنيم.
آهاي خانه دوست كجاست؟ همان كه تك درختان را دوست دارد و دردلش غوغايي طولاني است از گذرايام.
خفته هاي كهف دركجاآرميده اند. گويي يك حكومت دوهزارساله گذشته است و روزگار چرخي دگرگون شونده خورده است، وقت آن است كه درخانه دوست را دق الباب كنيم و دست او را بگيرم تا با هم به گشت و گذار تماشايي رهسپارشويم، ديدنيها را ببينيم بعد با هم دريك گوشه اي نشسته سربه شانه هم نهاده و هاي هاي گريه كنيم.
خوشا به حال آنان كه درهمان روز باشكوه به خواب كهف آلود فرورفتند و از روزن آسمان تا بي نهايت پركشيدند.
خوشا به سالها و ايام آنان كه سادگي و عرفان درمجلسشان موج مي زد، به جاي رقص، ايستاده نمازمي خواندند و به جاي آواز ذكر مزه مي كردند، درنگاه كردن فقط به روي دوست مي نگريستند و درعشق ورزيدن گيسوي دوست را مي بوييدند.
شراب ناب وصل را دست به دست مي چرخاندند تا قرعه وصل به نام كه مي افتاد و اين گردونه وصل همچنان به گردش بود تا آخرين نفس و تا آخرين نفر، نوبت نشينان اين حلقه نه هرگز خسته مي شدند و نه درمانده، آنها مي دانستند اگر بازگردند به دام زندگي گرفتار خواهندشد.
اصلاً آنها عرصه نشينان اهل زندگي را نمي پسنديدند و از همنشيني با آنان گريزان.
راستي به آن گروه چه گذشته بود؟ چه برسر ساكنان زمين آمده بود كه همه آنها اينطور هوايي شده بودند؟! نشان خانه دوست كجاست كه من ميهمانيش را آرزومندم. مي خواهم به آن حلقه كه اتصال يافتگان عشق در آن جمع اند ملحق شوم، ازخاكيان ببرم تا به افلاكيان راه يابم. مي خواهم بگويم آنان برندگان عرش اند و ما بازماندگان فرش، ره گم كردگانيم كه خسته از راه بازمانده ايم و به حال پرندگان غبطه مي خوريم.
جاي تعجب است كه اين عجوزه پير «دنيا» چگونه هم دين را مي ربايد هم ايمان را و جاي بسي شگفتي است كه چگونه يك انسان آن هم نه يك فرد دنيا ديده بلكه يك نوجواني كه هنوز سردوگرم روزگار را نچشيده چگونه ديروز از نظر رشد و معنويت و عرفان به درجه اي رسيده بود گويي هم طراز با اولياءالله شده چه چيزي مي تواند اينگونه تحول را امروز براي ما و ديروز براي آنها رقم بزند؟! ديروزيان چه شنيدند و چه ديدند؟ و از اين رسن خود را رستند. آنقدر خود را بالا كشيدند. آنهم يك شبه و يك روزه، به درجه هايي رسيدند كه وقتي الآن آدم به آن درجات مي انديشد نزديك است از حسادت ديوانه شود. چه شرايط خوبي براي آنها مهيا شد و چه زرنگ بودند آنها كه خود را ازاين بلاي هولناك دنيايي نجات دادند به شادماني. خانه دوست كجاست آن صداقت پيشگان پيشگام، آن زاهدان بي ريا، عابدان بي افاده و مزد كه پايه هاي سست دنيائيم فروريخته است!
مرد هزار حادثه
150315.jpg
مروري بر خدمات و شخصيت شهيد ستاري
بايد از رفتن به بيكران گفت، آنجا كه روح رهايي را بر باور مي نشاند.
آنگاه كه افق هاي دور مرا به خود فرا مي خواند چون عنقاي تيزبين تمامي خاك ميهنم را در زير بال هايم گرفته و مي روم تا اوج، تا بينهايت، آنجا كه دفاع از آرمان هايم مرا به سوي خدا مي خواند آري: «آسمان جايگاه من است». ستاري ۱۵ دي ماه سالگرد شهادت فرمانده نيروي هوايي جمهوري اسلامي ايران شهيد سرلشگر منصور ستاري و يازده تن از يارانش نام هميشه بلند شهيدان نيروي هوايي بيش از پيش تلألؤ دارد و شفافيت از روح سراسر پاك آنها نشأت مي گيرد. تيمسار شهيد ستاري و ياران همراهش جان بركفاني بودند كه به خاطر حق و حقيقت در زندگي چنان مي دويدند كه انگار فنايي بر آن نبود و به مرگ و شهادت آنگونه مي نگريستند كه انگار هر دم نفس كشيدنشان بازدمي نخواهد داشت. مرداني كه از سلاله پاك ابراهيم بودند و الگويشان علي (ع) بود. عجب و صد عجب از آن همه جانفشاني كه شايسته چنين مردان آسماني بود. مردان حقيقت جويي كه اراده آهنين آنها تكنولوژي برتر را به زانو درآورد و به راستي دلاورمردي هايشان همواره و هميشه باقي خواهد ماند.
سرآمد اين رشادت ها و وارستگي ها كلام نافذ و رهنماي فرماندهي لايق و نيكوسرشت «تيمسار شهيد حاج منصور ستاري بود» روزگار قدار و بي رحم از همان اوان كودكي شلاق بي مهري را بر او نمايان ساخت و درحالي كه فقط ۹ سال بيش نداشت از نعمت بزرگي چون داشتن پدر بي بهره ماند ولي همواره از او به عنوان تكيه گاه و حامي يتيمان و بي سرپرستان ياد مي كرد و اين يادكرد موجب جريان داشتن خون پدر فاضل و شاعر و بلندطبعش (مرحوم حاج حسن ستاري) در رگ هاي اين مرد بزرگ بود. پرسنل كم درآمد نيروي هوايي به خوبي به ياد دارند مردي ناشناس با صورتي پوشيده در نيمه هاي شب با كيسه هاي آذوقه به درب خانه هاي آنان مي رفت و با تكان دادن دست از محل دور مي شد.
در عمليات خيبر وقتي در محاصره بمباران شيميايي او ماسك خود را تقديم به پيرمردي كه راننده لودر بود كرد را همه به ياد دارند. براثر اين اقدام وي تا زمان شهادت از شامه بويايي بي بهره شده بود و تا پايان عمر اين موضوع را مخفي مي كرد.
اقدامات شهيد ستاري بر چهار ركن اصلي استوار بود.
۱ـ طرح و برنامه صحيح از ابتداي فرماندهي همراه با آينده نگري هرچه ژرف تر.
۲ـ سازماندهي نيروي انساني متعهد و كارا = مستعد و مبتكر و بيش از همه خوداتكا و خودباور در پروژه هاي توسعه پيشرفت.
۳ـ تأمين وسايل و تجهيزات با بهره گيري حداكثر از منافع موجود داخلي و با تكيه بر اهداف خودكفايي كشور.
۴ـ اعمال مديريت پويا و متكي بر روابط انساني و ايجاد محيطي هرچه مناسب تر براي تشريك مساعي همگاني.
شهيد ستاري با برنامه اي منسجم كه در پيروزي نهايي بسيار مؤثر افتاد به كار پرداخت. از اقدامات مهم و بنيادين اين شهيد بزرگوار مي توان اجمالاً به مواردي چند اشاره نمود.
ـ تأسيس دانشكده پرواز (خلباني) اين آرزوي ديرينه هر ايراني وطن پرست و پرسنل نيروي هوايي بود. اولين سري دانشجويان خلباني در مهرماه سال ۱۳۶۷ وارد دانشكده پرواز شدند.
ـ تأسيس دانشگاه هوافضا با ۸ گرايش تحصيلي و مبتني بر برنامه هاي آموزشي ـ مجموعه هاي كارشناسي و مصوبات وزارت فرهنگ و آموزش عالي.
ـ تأسيس دانشكده پرستاري و راه اندازي مركز تحقيقات و آموزش پزشكي (پاتولوژي) نيروي هوايي.
ـ توجه به آموزش كارا (حين خدمت) و آموزش پرسنل رده مياني.
ـ ايجاد هنرستان كارودانش ـ فني و حرفه اي درمركز آموزشهاي هوايي و اجراي برنامه هاي آموزش و پرورش براي افرادي كه حداكثر با سن شانزده سال به استخدام نهاجا درآمده بودند تا بتوانند همانند دانش آموزان دبيرستان به تحصيل بپردازند و ديپلم رسمي كشور به آنها اعطاشود.
ـ ايجاد شبكه ديده باني به منظور تقويت سيستم پدافندي كشور ـ ايجاد شبكه ديده باني بصري ـ ايجاد موانع هوايي بر فراز دره ها، گذرگاهها و ارتفاعات و...
شهيدستاري كه به واقع معماري آينده نگر براي سيستم پدافند هوايي كشور بود با راه اندازي تأسيسات و امكانات جديد تعمير و نگهداري و نيز اجراي پروژه هايي نظير پروژه اوج و نيز راه اندازي مركز پژوهش، تحقيقات و آموزش (پتا) توان نگهداري نيرو را تقويت و به چندين برابر قدرت قبلي ارتقاداد. اين مهم براي كشوري كه پايه هاي صنعتي اش تقريباً ضعيف بود كاري شگرف مي باشد. ايجاد مؤسسات فني و صنعتي پيشرفته براي آموزش پروازي مرحله مقدماتي دانشجويان خلباني با كمك مهندسين و متخصصين نهاجا با ساخت هواپيماي پرستو. اين هواپيما از نظر امكانات عملياتي تقريباً شبيه هواپيماي بونانزاي ساخت آمريكا مي باشد.
يكي از مهمترين فعاليتهاي سرلشگر شهيد منصور ستاري طي سالهاي ۶۶ الي پايان جنگ تحميلي اسكورت ناوگان تجاري كشتي هاي نفتكش ايران در خليج فارس و درياي عمان تا خروج آنها بود. انجام عمليات اسكورت باتوجه به حجم عمليات جنگي و مضافاً حجم عمليات عادي و روزانه نهاجا كاري بس عظيم بود.
نگهداري مجتمع پتروشيمي بندرامام، حفاظت از ميدان گازي كنگان و مواردي نظير اينها يادآور اقدامات و جانفشاني هاي عقابان تيزپرواز و پرسنل پدافندي نيروي هوايي تحت فرماندهي و مديريت اين بزرگوار هميشه به يادماندني است.
طراحي و ساخت خودروشمس ايجاد خطوط هوايي سها (سازمان هواپيمايي ارتش جمهوري اسلامي ايران) شركت در پروژه هاي دولتي در راستاي امور مهندسي و تأسيساتي، افزايش كارايي و استخراج از معادن تحت پوشش از قبيل نمك سمنان كه نيازمنديهاي صنايع نفتي و پتروشيمي كشور را مرتفع و پشتيباني مي نمايد، ازدياد بازده صنايع فلزي (ريخته گري ـ تراش و...) و دريافت سفارش به منظور رفع نيازمنديهاي دولتي، نظامي و خصوصي.
شهيدستاري منطقي ترين راه را براي كاهش اثرات محدوديت اعتباري و روبرويي با شرايط پس از جنگ انتخاب نمود و آن خودكفايي هرچه بيشتر نيروي هوايي بود. بدينوسيله علاوه بر آنكه از خروج اعتبارات نيروي هوايي جلوگيري مي كرد توان توليدي و خدماتي را افزايش داده و درآمدهاي حاصل از اين قبيل فعاليت ها را همواره تحت كنترل و نظارت دقيق قرارداد كه به عنوان پشتوانه اي براي اجراي برنامه هاي سازندگي موردبهره برداري قرارگرفت.
شهيدستاري با كمك فرماندهان و پرسنل عزيز نيروي هوايي پروژه هاي بلندمدت را طراحي نمود كه يكي پس از ديگري جامه عمل مي پوشد. يكي از اين پروژه ها بعد از شهادت ايشان هواپيماي جنگي آذرخش بود كه با حضور رهبر انقلاب در سال ۱۳۷۶ به پرواز درآمد.
به هر تقدير سرلشگر شهيدمنصور ستاري با حمايت پرسنل از جان گذشته نيروي هوايي آنچه درتوان داشت درطبق اخلاص نهاده و به پيشگاه ملت ايران تقديم نمود و امروز به خيل شهيداني پيوسته است كه همواره در فراق آنها مي سوخت. روح حماسي او از همان پهنه آسمان نيلگوني كه مأواي هميشگي او و يارانش بود به ملكوت اعلي عروج كرد تا دركنار امام و فرمانده خود آرام گيرد.
نام و يادش گرامي باد
( م.جعفري)
باهنرمندان دفاع مقدس
نصرالله قادري كارگردان
نمايشنامه نويس و مدرس تئاتر
150321.jpg
اشاره:
تطوري در ادبيات نمايشي دفاع مقدس، كانتور و تئاتر دفاع مقدس ايران، زندگي در تئاتر، نسل آينده و ... بخشي از كتاب هاي نصرالله قادري كارگردان، نمايشنامه نويس، مدرس تئاتر و همچنين عضو هيأت علمي دانشگاه هنر است.
وي تاكنون نمايشنامه هايي مانند افسانه پدر، غم عشق، سنساره، هرا و ... را كارگرداني كرده است.
قادري متولد سال ۱۳۳۹ و عضو كانون ملي منتقدان تئاتر ايران است.
\ اين روزها به چه فعاليتي مشغول هستيد؟
* اين روزها: من اينجا بس دلم تنگ است
و هرسازي كه مي بينيم
بد آهنگ است.
اين روزها تمرين نمايش «خرتوخر» را ادامه مي دهم. و بازنويسي «بسيار نزديك، هر اندازه دور!» كه دو سال متوالي است قرار است براي جشنواره دفاع مقدس آماده شود كه نمي شود. يك مقاله مفصل راجع به آسيب شناسي تئاتر دفاع مقدس دارم كه مقدمه آن را در جشنواره دفاع مقدس اهواز سخنراني كردم.
اين روزها، بيش از هميشه به مرگ فكر مي كنم. به اينكه خداوند مهرباني كند و هرچه زودتر مرا ببرد كه ديگر طاقت ندارم. اين روزها به دانشجويانم فكر مي كنم كه در آينده چه خواهند كرد؟ به فرزندانم، به آينده، به ايران!
\ آينده تئاتر دفاع مقدس را چگونه مي بينيد؟
* تئاتر دفاع مقدس زيرمجموعه اي از كليت تئاتر اين ديار است. تئاتر اين ديار غريب است، مظلوم است، بي كس است، تنهاست. تئاتر دفاع مقدس بي ترديد همه اينها را مضاعف دارد، چرا كه پز روشنفكر مآبانه ندارد، اپوزيسيون بازي ندارد، از همه بدتر پول ندارد، حتي نمي توان با آن تبليغات كرد. وقتي آينده تئاتر خيلي روشن نيست. آينده تئاتر دفاع مقدس مشخص است. آينده تئاتر دفاع مقدس، آينده آن رادمرداني است كه در تنهايي و عزلت آسايشگاه ها ذره ذره آب مي شوند و چنان پر و مته هر روز كركسي جگرخوار جگر آنها را مي خورد تا فردا سبز برويد. تا باز بخورد. اما با اين همه تلخي، سد، سياهي، يأس و تنهايي، من به آينده اش هنوز اميد دارم. كه بشر به اميد زنده است و من موعودي دارم كه در ميعادش خواهد آمد.
\ آقاي قادري! آنچه دل تنگتان مي خواهد، بگوييد.
* چه بگويم كه ناگفتنم بهتر است. آيا گوشي هست؟ اما:
اي آنكه طلب كار خدايي به خودآ
كز خود به طلب از تو جدا نيست خدا
اول به خودآ، چون به خودآيي به خدا
اقرار بياري به خدايي خدا
در روزگار دود و سرب و آهن و سنگيني گوش ها مهرباني هست كه مادر مهرباني است. او خالق ماست و ما را نظاره مي كند. گم اش كرده ايم، بايد باز بجوييمش كه اگر يافته شد يافت مي شويم و معنا مي يابيم و باقي همه حرف است.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |