سه شنبه ۱۶ دي ۱۳۸۲ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۴
Tue, Jan 6, 2004
حقوق و اجتماع
شماره ۲۶۸۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
نگاهي اجمالي بر عقد، اقسام و شرايط صحت عقد
معرفي نشريه
نگاهي اجمالي بر عقد، اقسام و شرايط صحت عقد
عقد در چه شرايطي باطل مي شود
150336.jpg
ندا فرامرزيان
عقد كلمه اي است به معني لغوي بستن. اصطلاح حقوقي عقد، تعهدي است كه به موجب توافق اراده پديد مي آيد.
قانون مدني ايران در ماده ۱۸۳ عقد را اينگونه تعريف مي كند: «عقد عبارت است از اينكه يك يا چند نفر، در مقابل يك يا چند نفر ديگر تعهد بر امري نمايند و مورد قبول آنها باشد.»
بنابراين تعريف عقد بر سه ركن اصلي بنيان نهاده شده است.
اولين ركن همان طرفين عقد هستند كه عبارتند از طرف ايجاب كننده كه همان كسي است كه طلب قبول عقد مي كند و ديگر طرف قبول كننده عقد است.
دومين ركن رابطه حقوقي است كه بايد بين آنها وجود داشته باشد كه همين رابطه منشأ تعهد و التزام است.
سومين ركن موضوع عقد است (موضوع عقد تعهدي است كه از عقد ناشي مي شود) و آن امري است كه التزام و تعهد طرفين نسبت به آن صورت گرفته است.
بنابراين، عقد يك عمل حقوقي است كه با وجود دو نفر، به وجود مي آيد.
از طرفي عقد اقسامي دارد كه بسياري به علت اينكه آنها را از هم تفكيك نمي دهند، بعضاً در بستن عقدنامه و ايجاد تعهدات دچار مشكل مي شوند.
و اما عقد بر پنج قسم است:
لازم، جايز، خياري، منجز و معلق
عقد لازم، عقدي است كه هيچ يك از طرفين معامله حق فسخ آن را نداشته باشند، مگر موارد معينه در ماده ۱۸۵ قانون مدني كه عبارت هستند از:
يك، اينكه ضمن عقد، شرط كرده و اختيار فسخ را به كسي داده باشند.
دوم، موردي كه حق فسخ معامله به موجب حكم قانون، براي يكي از طرفين پيدا شود.
سوم، موردي كه هر دو طرف تصميم بگيرند و با توافق يكديگر معامله را بر هم بزنند.
در صورت اول و دوم، طرفي كه حق فسخ يافته است، مي تواند معامله را علي رغم تمايل طرف ديگر بر هم بزند، اما در صورت سوم، هر دو طرف با هم توافق دارند و همانطور كه يك بار تراضي كرده و عقد را به وجود آورده اند، اكنون هم با توافق هم عقد را بر هم بزنند.
و اما قسم ديگري از عقد، عقد جايز است. اين نوع عقد، قائم به شخص است و لازمه چنين عقدي اين است كه با از بين رفتن شخص يكي از طرفين، اين عقد نيز زايل شود و از بين برود. به همين جهت هرگاه وكيل يا موكل در عقد وكالت كه عقدي جايز است، فوت كند، عقد منفسخ مي شود. همچنين هرگاه يكي از طرفين به وضعي دچار شود كه صلاحيت قانوني انجام معامله از او سلب شود، عقد منفسخ مي شود.
وقتي صلاحيت قانوني از كسي سلب مي شود كه يا مجنون شود يا سفيه و سفيه كسي را گويند كه عقلانيت در امور مالي خود را از دست مي دهد.
خلاصه به محض اينكه يكي از طرفين عقد جايز فوت كند يا مجنون يا سفيه بشود، عقد از بين مي رود. البته اصل بر اين است كه همه عقود لازم اند، مگر اينكه جايز بودن عقد به صراحت در قانون ذكر شود.
سومين قسم عقد، «عقد خياري» است كه براي هر كدام از طرفين اختيار فسخ است يا براي شخص ثالثي اختياري براي فسخ اين عقد پيش بيني شده باشد. البته مدت زمان اين حق فسخ بايد مشخص باشد و كسي كه حق فسخ دارد، فقط در مدت زمان تعيين شده حق اعمال دارد.
عقد خياري از اقسام عقد لازم است و در واقع نمي توان آن را نوع جداگانه اي از عقود دانست.
و اما مورد چهارم «عقد منجز» نام دارد و عقدي است كه وقتي طرفين آن را به وجود مي آورند، تأثير آن عقد را موكول به كار يا امر ديگري نكنند. به عبارت ديگر، اثر عقد را منجزاً و بدون منوط ساختن آن به چيز ديگري قصد بكنند. به طور مثال، نتيجه بيع (همان خريد و فروش) انتقال مالكيت همان موضوع معامله است، مثل يك كيسه برنج به خريدار.
حال اگر طرفين اين خريد و فروش را موكول به امري نكنند، غير از همان خريد كيسه برنج و پرداخت پول آن، بيع منجز فرض مي شود.
در پايان مي توان از عقد معلق نام برد كه بر خلاف عقد منجز است و مي توان گفت هنگامي كه به خلاف عقد منجز امر توافق بر عقد را بر مسأله و امر ديگري موكول كنيم، آن عقد معلق مي شود.
البته تعليق در بعضي عقود باطل است، مانند نكاح، ضمان، طلاق و در بعضي ديگر عقود مانند بيع و اجاره، هبه و مزارعه و چندي ديگر صحيح و قابل بحث است. مسأله ديگري كه مهم به نظر مي رسد، شرايطي است كه براي صحيح بودن عقد لازم است.
در شرايط اساسي، صحت هرگونه عقدي، مي توان به چهار مورد اشاره كرد.
الف ـ قصد و رضاي طرفين عقد
ب ـ اهليت آنها
ج ـ معين بودن موضوع عقد
د ـ مشروع بودن جهت عقد
البته قصد و رضاي طرفين مقابل همان اراده آنها براي ايجاد عقد است.
و اما در مورد اهليت: اهليت استعداد و صلاحيتي است كه شخصي براي سنجش سود و زيان و اتخاذ تصميم و اعمال اراده خود دارد. اينكه شخصي عاقل، بالغ و رشيد باشد، نوعي از اهليت است كه به خود شخص مربوط است. اما گاهي عدم توانايي معامله يا فقدان اهليت گاهي ناشي از خود شخص نيست، بلكه قانون به ملاحظه مصالحي او را از اعمال اراده آزاد باز مي دارد. مثلاً تاجر ورشكسته از انجام معامله نسبت به دارايي خود ممنوع است، البته معني اين حكم آن نيست كه تاجر ورشكسته فاقد اهليت به معني خاص كلمه باشد، چرا كه همين شخص مي تواند در اموال ديگران به عنوان وكالت تصرف و معامله كند. ليكن چون اموال تاجر ورشكسته از آن خود او نيست و وثيقه طلب بستانكاران است، تصرفات او در اين اموال به منزله تصرف در مال غير محسوب مي شود.
در مورد موضوع عقد كه بايد مشخص باشد، مال يا عملي است كه هر يك از متعاملين تسليم يا انجام آن را بر عهده مي گيرند (ماده ۲۱۴ قانون مدني).
هر موردي براي اينكه بتواند مورد معامله قرار گيرد، بايد داراي اوصافي باشد؛
۱ـ داراي منفعت عقلايي باشد، يعني براي كسي كه تعهد براي او مي شود، ارزش مادي يا معنوي داشته باشد.
۲ـ منفعت به دست آمده بايد مشروع باشد.
۳ـ معلوم و معين و خالي از ابهام باشد.
۴ـ تسليم و يا انجام آن مقدور باشد.
و ديگر اينكه جهت معامله بايد براي امري مشروع باشد. به طور مثال اينكه كسي خانه اي را به اين منظور اجاره كند كه قمارخانه بنا كرده باشد، به طور كل عقد اجاره باطل مي شود.
البته در توضيح مشروعيت بايد گفت قانون صريحاً تعدادي از اشياء را از حوزه داد و ستد بازرگاني آزاد خارج كرده است. به طور مثال، بعضي مشتركات عمومي را نمي توان مورد معامله قرار داد، يا حقوق مربوط به شخصيت افراد و حقوق خانوادگي قابل معامله و ستد نيست، يا معامله بعضي از اين اشياء مطلقاً ممنوع است يا بعضي كالاها در انحصار دولت است و فعاليت در برخي رشته ها موكول به كسب پروانه و رعايت تشريفات خاصي است.
البته قانون اينگونه محدوديتها و ممنوعيتها را به خاطر مصلحت عامه بر بعضي امور تحميل مي كند.
در مورد مشروعيت جهت معامله مي توان مثال زد، معامله به قصد فرار از قانون كه در توضيح آن مي توان گفت متعاملين گاهي براي آنكه مشمول منع قانون نشوند، تدابيري مي انديشند كه گرچه منافات ظاهري در قانون ندارد، اما نتيجه آن خلاف قانون است و اما موارد ديگر مربوط به عقد از جمله ضمانت اجراي تخلف از شرايط اساسي صحت عقد يا دلايل سقوط عقد را هفته هاي آينده با توجه به سؤالاتي كه شما دوستان روزهاي يكشنبه از مشاوره حقوقي مي پرسيد، به بررسي خواهيم نشست.
معرفي نشريه
مجله حقوقي
شماره بيست و نهم علمي ـ ترويجي مجله حقوقي به مديرمسؤولي دكتر گودرز افتخارجهرمي منتشر شد. در اين شماره مجله حقوقي با مباحث زير آشنا خواهيد شد. مبارزه با پولشويي در بانكها و مؤسسات مالي (دكتر فرهاد خمامي زاده) قانون حاكم بر نسل جديد قراردادهاي نفتي (ترجمه دكترمحسن محبي)، قوانين اساسي كشورها و اساسنامه ديوان كيفري بين المللي (ترجمه دكترمرتضي كلانتريان)، جنايت سازمان يافته فراملي در كنوانسيون پالرمو و آثار آن (دكترصادق سليمي)، فسخ جزيي يا تجزيه قرارداد در كنوانسيون بيع بين المللي كالا (۱۹۸۰ وين) و حقوق ايران (دكتر اكبرميرزانژاد جويباري) و عهدنامه مالكيت ادبي و هنر (كپي رايت) سازمان جهاني مالكيت معنوي WIPO (ژنو ۲۰دسامبر ۱۹۹۶)
وكيل شما
150324.jpg
در ستون «وكيل شما» پاسخگوي سؤالات حقوقي شما مخاطبين گرامي هستيم. با ما با شماره ۸۷۶۱۲۵۳ ساعت ۱۶ تا ۱۸ روزهاي يكشنبه تماس بگيريد و به آدرس روزنامه با ما مكاتبه كنيد. اين هفته مازيار طاطايي وكيل دادگستري پاسخگوي سؤالات شما هستند.

سؤال: اين درست است كه مي گويند برداشتن وسايل و اموال عمومي يا دولتي (چون متعلق به همگان است) دزدي به حساب نمي آيد؟ (حسين احمدي)
خير كاملاً اشتباه است. شايد آنچه شما را به اشتباه انداخته است سقوط «حد سرقت» است. به عبارت ديگر برسارق اموال دولتي فقط كيفر حد جاري نمي شودولي عمل وي جرمي بزرگ است كه مشمول ماده ۶۵۹ قانون مجازات اسلامي مي باشد: «هركس وسايل و متعلقات مربوط به تأسيسات مورد استفاده عمومي كه به هزينه دولت يا با سرمايه دولت يا سرمايه مشترك دولت و بخش غيردولتي يا به وسيله نهادها و سازمانهاي عمومي غيردولتي يا مؤسسات خيريه ايجاديا نصب شده مانند تأسيسات بهره برداري آب و برق و گاز و غيره را سرقت نمايد، به حبس از يك تا پنج سال محكوم مي شود و چنانچه مرتكب از كاركنان سازمانهاي مربوطه باشد به حداكثر مجازات مقرر محكوم خواهدشد.»
سؤال: آيا جرم افترا مشمول مرور زمان مي شود يا خير؟ باتوجه به اينكه جرم افترا از جرايم تعزيري مي باشد ولي ماده ۱۷۳قانون آيين دادرسي كيفري جرايم مشمول مرور زمان را از گروه جرايم بازدارنده يا اقدامات تأميني و تربيتي اعلام كرده است؟!جناب عبدي
اگرچه ماده ۱۶قانون مجازات اسلامي «تعزير» را تعريف و با تعريف ماده ۱۷قانون مجازات اسلامي از مجازتهاي بازدارنده، اين ابهام وجود دارد كه مجازاتهاي بازدارنده از تعزيرات ماهيتي دوگانه دارند. ولي باتوجه به مثالهايي كه براي مجازاتهاي بازدارنده در ماده فوق الذكر ديده مي شود و همچنين توجه به بخش بندي كتابهاي قانون مجازات (به حدود، قصاص، ديات و تعزيرات) بدون نام بردن از مجازاتهاي بازدارنده و نيز به لحاظ طبيعت يكسان اين دو با يكديگر به نظر اينجانب تفاوتي ميان تعزيرات و مجازات بازدارنده اي كه قانون مجازات معرفي مي كند، وجود ندارد. بنابراين تسري حكم ماده ۱۷۳ قانون آيين دادرسي كيفري فعلي به جرايم تعزيري با استدلال فوق قابل قبول به نظرمي رسد.
از جانب ديگر توجه بفرماييد اصل تفسير مضيق قوانين كيفري كه در مقررات ماهوي قوانين جزايي جريان دارد در مقررات شكلي تخصيص مي خورد، بويژه در جايي كه به نفع متهم باشد. پس از اين نظر هم ايرادي بر وارد ساختن جرايم تعزيري به دايره شمول ماده ۱۷۳به نظر نمي رسد/ رويه عملي دادگاهها نيز چنين مي نمايد.
سؤال: اينجانب مستخدم دانشگاه آزاد هستم. از نظر مقررات ناظر بركار و استخدام مشمول چه قانوني مي باشم؟
طبق اصول كلي حقوق، قانون كار، قانوني آمره است به اين معني كه نمي توان برعدم اجراي آن تراضي كرد. ماده يك اين قانون مي گويد: « كليه كارفرمايان، كارگران، كارگاهها، مؤسسات توليدي، صنعتي، خدماتي و كشاورزي مكلف به تبعيت از اين قانون مي باشند». بنابراين قانون كار جزو مقررات حمايتي و آمره است كه عام الشمول مي باشد و نمي توان يك طرفه و حتي با توافق از آن و شمول آن خارج شد مگر اينكه قانون ديگري از شاغل به كار و قرارداد و رابطه كاري او حمايت و بر روابط آنها نظارت نمايد. ماده ۱۸۸ قانون كار نيز فقط اشخاص مشمول قانون استخدام كشوري يا ساير قوانين و مقررات خاص استخدامي و نيز كارگران كارگاههاي خانوادگي را از شمول قهري قانون مزبور خارج نموده است.
بنابراين به نظرمي رسد شما مشمول مقررات قانون كار خواهيد بود.
سؤال: آيا تشكيل مجمع عمومي عادي در شركت با مسؤوليت محدود ضرورت دارد؟
در شركت با مسؤوليت محدود رعايت تشريفات و مناسبات قانوني ساير شركتهاي تجاري الزامي نيست و اگر چنانچه در اساسنامه شركت تشكيل مجمع عمومي ساليانه پيش بيني نشده باشد، تشكيل اين مجمع قانوناً ضرورتي ندارد كه در مواعد مشخص صورت پذيرد.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |