سه شنبه ۱۶ دي ۱۳۸۲ - ۱۴ ذيقعده ۱۴۲۴
Tue, Jan 6, 2004
جوان
شماره ۲۶۸۹
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
خوانندگان
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
جوان
فرهنگ و پايداري
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
اوقات شرعي
ضميمه ۱
ضميمه ۲
ضميمه ۳
ضميمه ۴
ضميمه ۵
ضميمه ۶
ضميمه ۷
ضميمه ۸
آرشيو
دوران جواني لويي پاستور چگونه گذشت؟
حرف دل
دوران جواني لويي پاستور چگونه گذشت؟
نقاشي كه نقاش نشد!
150342.jpg
مينو ضابطيان
هيچكدام از معلمين او تصور نمي كردند روزي بي هيچ دغدغه و نگراني مردم سرتاسر دنيا، شيشه اي شير را از يخچال بيرون آورند، آن را بنوشند و به ياد اين دانش آموز كم استعداد و بسيار معمولي بيفتند. «لويي» باوجود تمام سخت كوشي و تلاشي كه در امر تحصيل از خود نشان مي داد استعداد بسيار كمي در مقايسه با ساير همكلاسي ها داشت.
تنها برجستگي او كه همه را به حيرت و تحسين وا مي داشت توانايي بالا و فوق العاده اش در نقاشي بود ساعت ها به كشيدن چهره اطرافيان مشغول مي شد و سرانجام اثري ارزشمند را خلق مي كرد، در واقع بسياري از افرادي كه نقاشي هاي او را مي ديدند فكر مي كردند اين نوجوان آرام و صبور روزي نقاش بزرگ خواهدشد! و شايد هم بنابرتصور عده اي ديگر تنها كاري كه از عهده او برمي آمد ماهيگيري يا مشغول شدن به دباغي پوست در كنار پدر بي سواد و كم دانشش بود.
اما لويي جوان نه تنها به هنر و ماهيگيري بلكه به مسائل علمي، خصوصاً علم شيمي علاقه فراوان داشت و گرچه استعداد خاصي در اين زمينه نشان نمي داد و هرگز كسي او را در اين عرصه قبول نداشت اما در پرتوي يك انديشه كه به او مي گفت: «هرگز تا مخالفتي و مخالفيني نداشته باشيم تأييد و تصويب نمي شويم.» نااميد نشد و با تشويق پدر كه آرزو داشت روزي پسرش استاد دانشكده كوچك شهرشان شود، هنر را رها كرد و دنياي نقاشي، نقاش برجسته فرداي فرانسه را به دنياي علم تحويل داد!
لويي از ۱۷سالگي تا ۲۰سالگي را با تدريس خصوصي و مطالعه كتب علمي گذراند تا سرانجام رئيس دانشكده شهرشان او و پدرش را متقاعد كرد، توانايي هاي لويي بيشتر از آن است كه به تدريس و تكرار مكررات در دانشكده اي كوچك مشغول شود.
پاستور ۲۰ساله راهي پاريس شد تا در مركز علمي خاص دانشجويان برجسته در رشته شيمي تحصيلات خود را ادامه دهد! با ورودش به دنياي شيمي بود كه استعدادهاي او بسيار بهتر از گذشته به سايرين نشان داده شد و زماني كه براي ارائه تحقيق پايان تحصيل، كار برروي كريستال نمك را شروع كرد بسياري از شيميدانان هم عصرش اين كار را بي فايده دانستند . اما مدتي نگذشت كه موفقيتش در اين عرصه براي او شهرت و رتبه خاصي در محافل علمي به ارمغان آورد.
و همين موفقيت باعث شد ۵سال استاد شيمي دانشگاه باشد كه اين حرفه نه تنها از نظر علمي و اقتصادي براي او ارزشمند بود بلكه دريچه اي براي ازدواجي موفق با دختر رئيس دانشگاه را پيش روي او گشود. لويي ۲۷ساله بود كه زندگي مشتركش را شروع كرد.
لويي ۳۲ساله با پيشنهاد پدر يكي از دانشجويانش ناخواسته از دنياي شيمي واردعرصه ميكروب شناسي و ايمني شناسي شد و باتوجه به علاقه زيادي كه در رفع مشكلات مردم داشت به كمك دست اندركاران صنايع و كارخانجات رفت تا مشكلات آنها را حل كند و پذيرش او اولين قدم در راه شيوه جديد پاستوريزاسيون و امنيت در نوشيدن شير، آب، آبميوه و… شد.
اما سختكوشي دانشمند جوان پايان ناپذير بود. چندي بعد از او خواستند تا در زمينه مسائل كشاورزي و حل مشكلات و بيماري ها در زمينه كرم ابريشم و پيله آن دست اندركاران را ياري دهد.
اوج كار و فعاليت پاستور در حل بيماري هاري، سياه زخم و مهمتر از همه واكسيناسيون و شيوه آن بروز كرد و جان بسياري را حفظ كرده و خواهدكرد.
و تا پايان عمر بيشترين ساعات زندگي خود را در آزمايشگاه سپري كرد و آن جا را مكاني مقدس مي دانست. پاستور برخلاف موفقيت هاي بيشمارش در مسائل علمي، زندگي دردآور و پررنجي داشت و هرچند در تمام دوران زندگي از وجود همسري مهربان و فداكار بهره مند بود اما ۳دختر از ۴دخترش را بخاطر ابتلا به بيماري در دوران كودكي از دست داد. خود او نيز در اثر كار و فعاليت شبانه روزي به علت خونريزي و سكته مغزي در حاليكه برروي بيماري هاري تحقيق مي كرد از ناحيه چپ بدن مشكل حركتي پيدا كرد و فلج شد. او در تمام زندگي ساده زيست و متواضع بود و در زمينه مسائل اعتقادي بسيار محكم عمل مي كرد و موضوعات علمي را جداي از مسائل مذهبي و اعتقادي نمي دانست و از آنها به عنوان ابزاري براي پي بردن به راز شگفت انگيز خلقت ياد مي كرد و مي گفت براي موفقيت در عرصه مسائل علمي بايد همچون مسائل مذهبي در روح خود جايگاهي براي پذيرش آن قراردهيم و شايد همين ديدگاه بود كه باعث مي شد در مقابل مخالفت مخالفين صبورانه عمل كند و هيچگاه منتظر تشويق، تمجيد و يا منافع مادي نباشد و سرانجام در لحظه مرگ در حاليكه در يك دستش دست همسرخود و در دست ديگر صليبي كه نشانگر اعتقادات عميقش بود را مي فشرد جان را به جان آفرين تسليم و حاصل تلاشهايش را به دنيا هديه كرد.
حرف دل
سربازي آري يا نه؟
حرف دل اين هفته دو نقطه نظر است درباره سربازي. يك نقطه نظر موافق و يك نقطه نظر مخالف.
حرف اول
نماينده نيروهاي مسلح اظهار كرده بودند كه طرح جديد مجلس كارشناسي نيست و بايد بررسي گردد، من يك سؤال داشتم:
آيا گذراندن نزديك به دو سال از نيروي جواني جوانان تحصيلكرده خيلي كارشناسي است؟ در اين سالها كه ضرورت جنگي نيست و دوره خدمت سربازي (كه قانونش مربوط به ۸۰ سال پيش است) به جز دوماه آموزش نظامي، بقيه اش در پادگانها و ارگانها مي گذرد و حاصلي جز سرخوردگي و نا اميدي براي جوانان ندارد، خيلي كارشناسي است؟
اين وضعيت موجود كه ميليونها ساعت جوانان اين كشور را به فنا مي دهد و اين پتانسيل عظيم كه بايد صرف آباداني و پيشرفت ايران شود، به بازي با كامپيوتر در ارگانها مي گذرد يا به انجام كارهاي شخصي درجه داران، كارشناسي است؟ و حالا كه گروهي آمده تا اين مشكل را حل كند، ديگران دادشان به آسمان بلند شده؟
كيوان ـ تهران
حرف دوم
من نمي خواهم بگويم سربازي خوب است چون بلافاصله به اين متهم مي شوم كه يك دختر هستم و نمي دانم سربازي رفتن چه سختي هايي دارد اما به جرأت مي توانم بگويم كه در اطرافم چندين پسر را مي شناسم كه قبل و بعد از سربازي شان باهم اصلاً قابل مقايسه نيست. برادر خود من ديگر آن پسر بازيگوش و خام سه سال پيش نيست. او خيلي سربه راه تر شده و حالا قدر زندگي را بيشتر مي داند. از اين لحاظ فكر مي كنم اين همه حرف و حديث سر سربازي رفتن و نرفتن هياهويي بيش نيست و بهتر است پسرها هم به حاصل سربازي فكر كنند تا مشكلاتش.
نغمه ايراني ـ رشت
منتظر حرفهاي دل شما نيز هستيم.
نشاني پستي: تهران ـ خيابان خرمشهر ـ شماره ۲۱۲ روزنامه ايران ـ صفحه جوان
نشاني الكترونيكي: Javan @ iran institute. org
اسم تو هر اسمي كه هست
آرمين Armin
* آرمين نام پسر كيقباد پادشاه كياني بوده است.
فكر مي كنيد در ميان كساني كه به طرق مختلف با آرمين در ارتباط هستند، كسي پيدا بشود كه از دست رفتارهاي سلطه جويانه او شكايت نداشته باشد؟ با در نظر گرفتن حساب احتمالات و وجود بعضي استثناها، باز هم جواب ما به اين سؤال منفي است! آرمين مستقل و خودرأي است و تكروي عادت ديرينه اوست. او كوچكترين علاقه اي به مشورت كردن و تبادل نظر با ديگران ندارد و بدتر از همه اينكه حاضر نيست حتي يك قدم از خواسته ها و نظراتش كوتاه بيايد. براي آرمين مصالحه كردن يعني اينكه ديگران با او كنار بيايند و تسليم او شوند. بنابراين اگر به هر شكل ممكن با آرمين در ارتباط هستيد، بايد خودتان را آماده كنيد تا در صورت لزوم از تمام يا حداقل بخش مهمي از آنچه در نظر داريد، به خاطر او صرف نظر كنيد. البته آرمين كه هميشه رئيس نيست، اما تفاوت چنداني هم ندارد. چون در هر شرايط رفتار رئيس منشانه اش را دارد و بقيه ديگر به شما بستگي دارد كه چقدر بتوانيد در مقابل اين شخصيت مستبد مقاومت كنيد.
بدون ترديد، استدلالها و جدل هاي گاه بي منطق آرمين ديگران را براي مخالفت با او بر مي انگيزد، اما تسليم نشدن در برابر او نيز نتيجه اي به جز درگيري، ناراحتي و نيز تلف شدن وقت نخواهد داشت.
اما وقتي صحبت از استدلالهاي او و در كل نحوه برخوردش مي شود، بايد به يك مسأله مهم اشاره كرد. آرمين از آن دسته افرادي نيست كه حاشيه بروند و با سياستمداري موضوع مورد نظرشان را طوري بيان كنند كه به دل ديگران بنشيند. آنچه او مي گويد، صاف و ساده است. او حرفهايش را رك و پوست كنده مي زند و مي توانيد مطمئن باشيد از بيان هر چه مي گويد، دقيقاً همان منظور را دارد و هيچ گوشه و كنايه و ابهامي در گفته هايش نخواهد داشت. هرچه هست، در ظاهر موضوع خلاصه مي شود و در كل آرمين بسياري از پيچيدگي هاي مردهاي ديگر را ندارد...
با توجه به ويژگيهاي خاص اخلاقي آرمين دوستان او محدود به كساني مي شود كه خصوصيات مشابهي دارند، چون بعيد است كسي بدون داشتن اين ويژگيها بتواند او را تحمل كند، اما زماني كه رابطه دوستانه آرمين با كسي شكل بگيرد، او به شدت به اين رابطه وفادار است و به اين راحتي ها از كسي رو بر نمي گرداند. به علاوه اطمينان داشته باشيد در غياب شما آرمين به كسي اجازه نخواهد داد پشت سرتان بدگويي و يا از شما انتقاد كند. به همين دليل است كه او دوست منحصر به فردي به حساب مي آيد!
و اما نكته آخر: براي آرمين ابراز احساسات كاري است بسيار مشكل. او در روابط نزديكش به ندرت عواطف دروني از جمله عشق و محبت، قدرداني، همدردي و يا تشويق و دلگرمي را ابراز مي كند. تنها دليل آن هم پيدا نكردن لغات مناسب براي ترجمه اين احساسات است. اگر هم باور نمي كنيد، بهتر است دنبال دليل خاص ديگري نگرديد، چون پيدا نخواهيد كرد. آرمين همين است كه مي بينيد، با تمام خوبي ها و بدي هايش!


|   شناسنامه   |   آرشيو   |