چهارشنبه ۱۷ دي ۱۳۸۲ - ۱۵ ذيقعده ۱۴۲۴
Wed, Jan 7, 2004
ويژه ۴
شماره ۲۶۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
«انرون» و «پارمالات»
ديدگاه
نويسنده: نوام چامسكي ‎/ منبع: لوموند ديپلماتيك
افزايش فروش خودروهاي ژاپني در آمريكا
فروش خودروهاي ساخت شركتهاي بزرگ ژاپني تويوتا و هوندا در آمريكا به بالاترين سطح خود رسيد.
براساس گزارش روزنامه ژاپني آساهي، شركت تويوتا در سال گذشته۲۰۰۳ميلادي حدود يك ميليون و ۸۶۰هزار دستگاه خودرو در آمريكا به فروش رسانده است كه نسبت به سال قبل ۶درصد افزايش نشان مي دهد.
مجموع فروش خودروهاي ساخت تويوتا در سال۲۰۰۳ در منطقه آمريكاي شمالي كه شامل دوكشور آمريكا و كانادا است، افزون بر دوميليون دستگاه بوده است.
فروش خودرو ساخت شركت هوندا در آمريكا نيز در سال گذشته در سطح يك ميليون و ۳۵۰هزار دستگاه بوده كه بيانگر ۸درصد افزايش است.
شركت ژاپني خودروسازي نيسان نيز در سال گذشته ۲۰۰۳ در آمريكا حدود ۸۰۰هزار دستگاه خودرو به فروش رسانده است. گفتني است كه يكشنبه گذشته در نمايشگاه بين المللي خودروديترويت، خودرو بنزيني ـ برقي «پرويوس» ساخت شركت تويوتا موفق شد كه رتبه خودروي سال در منطقه آمريكاي شمالي را كسب كند.
۲۰۰۳ سال انرژي براي الجزاير
پايگاه اينترنتي ميدل ايست نيوزلاين اعلام كرد كه الجزاير با فروش نفت خام و گاز طبيعي به ارزش كل ۲۴ميليارددلار در سال،۲۰۰۳ اين سال را به عنوان سال انرژي ناميد.
اين ميزان فروش ۳۰درصد نسبت به صادرات انرژي اين كشور در سال۲۰۰۲ افزايش نشان داد.
«شكيب خليل» وزير انرژي الجزاير گفت كه اين حجم فروش يك ركورد است.
الجزاير كه يك عضو اوپك (سازمان كشورهاي صادركننده نفت) و همچنين تأمين كننده مهم انرژي اروپا است، خود رامتعهد كرده كه روزانه ۷۸۲هزار بشكه نفت خام به خارج صادر كند.
ظرفيت توليد نفت اين كشور روزانه ۱‎/۴ميليون بشكه است.
عراق روزانه ۱‎/۵ميليون بشكه نفت صادر مي كند
يك مقام بلندپايه نفتي عراق گفت كه پيش بيني مي شود اين كشور در ماه ژانويه بتوانـــــــد ۱‎/۵ميليون بشكه در روز نفت صادر كند.
به گزارش خبرگزاري «رويترز» از دبي، وي گفت: ميزان صادرات نفت عراق در ژانويه در مقايسه با دسامبر تغييري نخواهد كرد.
مقام مزبور كه خبرگزاري رويتر به نام وي اشاره نكرد، در مؤسسه بازاريابي نفت عراق (سومو) مشغول فعاليت است.
وي نامساعد بودن شرايط جوي خليج فارس را مانع افزايش ميزان بارگيري نفت ذكر كرد.
اين مقام عراقي پيش بيني كرد كه كشورش بتواند در ماه فوريه به سطح مورد نظر براي صدور نفت يعني ۱‎/۷ميليون بشكه در روز دست يابد.
پروازهايي كه در افق ۲۰۰۴ پرواز نكردند
150444.jpg
شروع سال نو ميلادي هم براي آمريكا و هم براي اروپا، شروع خوبي نبود. شروع اين سال برخلاف، سال هاي گذشته نگراني و بحران هاي عميقي بر مردم و صنعت هوانوردي دو كشور حاكم شد. گزارش زير تحليل خبرگزاري «فرانس پرس» از اين موقعيت است:
هشدارهايي كه بن لادن پيش از آغاز سال نو ميلادي داد باعث لغو پروازهاي بين المللي زيادي از بريتانيا به ايالات متحده و عربستان سعودي در روز اول ژانويه شد و جت هاي جنگنده آمريكايي نيز آماده برخورد با هرگونه هواپيماربايي شدند.
خطوط هواپيمايي بريتانيا (بريتيش ايرويز) پروازهاي خود را به واشنگتن و رياض لغو كرد و در همين حال يك فروند هواپيماي ايرفرانس هم كه از نيويورك به پاريس پرواز مي كرد به دليل امنيت ويژه مجبور شد در كانادا فرود آيد.
از بيست و چهارم دسامبر گذشته هفت پرواز بين المللي به ايالات متحده ـ سه پرواز از فرانسه، دو پرواز از بريتانيا و دو پرواز از مكزيك ـ لغو شده است. دولت آمريكا از سه روز پيش از اين زنگ هشدار حملات تروريستي را در سراسر كشور به صدا درآورد.
درهمين حال، خطوط هوايي بريتانيا پرواز شماره ۲۱۷ خود را از لندن به واشنگتن و همچنين برگشت آن را براي دو روز متوالي لغو كرد.به همين ترتيب پرواز شماره ۲۶۳ خطوط هوايي بريتانيا لندن ـ رياض همراه با پرواز برگشت آن انجام نشد. اين هم براي دومين بار بود كه اين پرواز صورت نگرفت.
اين شركت هواپيمايي گفت: لغو پروازهاي ايالات متحده و عربستان سعودي بنابر «توصيه هاي امنيتي» صورت گرفته است.
پيش از پرواز ۲۲۳ لندن ـ هيتراو چيزي حدود ۳۰۰ مسافر مورد بازرسي قرار گرفتند. اين بازرسي دو ساعت قبل از پرواز انجام شد و تا اندازه اي زمان پرواز را به تأخير انداخت.
پاول بيور، يك كارشناس ارشد امنيتي و دفاعي بريتانيا است. او مي گويد: به من گفته شده كه قرار است با يك هواپيماي ربوده شده به واشنگتن حمله شود. بيور اين مطلب را در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت.
پرواز ديگر بريتيش ايرويز به واشنگتن، پرواز شماره ،۲۱۷ تحت تدابير شديد امنيتي، دو ساعت ديرتر به پرواز درآمد. فرود سالم آن به طور زنده از چند شبكه تلويزيوني پخش شد.
يك هواپيماي ديگر از همين خط هوايي در شروع سال نو توسط يك جت جنگنده به فرودگاه بين المللي واشنگتن اسكورت شد.
مقامات نظامي گفتند: جت هاي جنگنده در تمامي پايگاه هاي نيروي هوايي به حالت آماده باش كامل درآمدند تا در هر هواپيماربايي دخالت و در صورت لزوم آن را سرنگون كنند.
از حمله تروريستي يازدهم سپتامبر سال ،۲۰۰۱ فرمانده دفاعي هوا ـ فضاي آمريكا دستور اسكورت بيش از ۱۶۰۰ خط هوايي تجاري را صادر كرده است.
رسانه هاي آمريكايي نيز گزارش دادند كه در هفته اول سال جديد ميلادي جت هاي نظامي حداقل دو پرواز ايرفرانس به لس آنجلس را اسكورت كردند. در بيست و چهارم دسامبر سه پرواز به لس آنجلس انجام شد و در بيست و پنجم دسامبر به دنبال مذاكره بين دولت هاي فرانسه و آمريكا پروازهاي فرانسه به آمريكا لغو شد.
همچنين يك پرواز ايرفرانس از نيويورك به پاريس مسير خود را تغيير داد و در «نيوفاندلند» كانادا به زمين نشست. سخنگوي اين خط هوايي گفت: «خلبان مي خواست چمداني را كه به اشتباه بار زده بود از هواپيما خارج كند.» صاحب اين چمدان يك مسافر هميشگي اين خط پرواز بود.
در همين ميان مقامات مكزيك اعلام كردند پرواز شماره ۴۹۰ ايرومكزيك به لس آنجلس روز سي ويكم دسامبر و اول ژانويه به دلايل امنيتي لغو شد.
به گفته معاون وزير حمل و نقل آمريكا اين اقدامات بايد صورت مي گرفت چون «براساس داده هايي بود كه از احتمال حملات تروريستي دريافت كرده بوديم.»
«انرون» و «پارمالات»
دو ورشكستگي و دوبرخورد متفاوت
150453.jpg
از بسياري جهات، سوء استفاده هايي كه در شركت بزرگ موادغذايي پارمالات ايتاليا و شركت انرژي انرون آمريكا روي داد شبيه هم هستند. اما يك تفاوت عمده و اساسي بين آنها وجود دارد و آن فرهنگ برخورد در اروپا و آمريكا براي اداره ورشكستگي بنگاههاي بزرگ است.
دو ديدگاه متفاوت در برخورد با اين مسأله مطرح شد: مرگ بنگاه را اجازه دهيم بي آنكه نگران كاركنان آن باشيم يا براي نجات بنگاه و كاركنان آن دخالت دولت را مجاز شمريم.
هر دوي بنگاه «پارمالات» و «انرون» فاقد شفافيت بودند، اختلاس و بدهي ها را مخفي مي كردند، از بهشت هاي مالياتي آن طرف مرزها استفاده مي كردند و حسابرسان، مديران و يا مقامات بورس كنترل دقيق بر روي حسابها و سهامهاي آنها نمي كردند.
دو سال پس از آنكه شركت بزرگ انرژي انرون ورشكسته شد، ورشكستگي شركت بزرگ طبق پارمالات ايتاليا برخلاف ادعاي رهبران اقتصادي اروپا نشان داد كه اروپا از اين نوع سوء استفاده ها ايمن تر از ايالات متحده نيست.
وال استريت ژورنال، روزنامه معتبر اقتصادي آمريكا در آخرين دوشنبه سال ۲۰۰۳ در سرمقاله خود با اشاره به اين نكته كه زماني كه اختلاس معلوم شد، سرنوشت بنگاه كاملاً فرق كرد، نوشت: «اما، اين اروپا است ، نه تگزاس. انرون را آويزان كردند تا خشك شود درحالي كه دولت ايتاليا منابع وسيعي را براي زنده نگه داشتن پارمالات در اختيار گرفت.»
انرون در اواخر سال ۲۰۰۱ پس از آنكه افشا شد اين شركت بدهي خود را پنهان كرده و سودهاي بادكنكي را اعلام مي كرد، به ورشكستگي افتاد. گردش مالي اين شركت ۱۰۰ميليارددلار در سال بود.
چيزي حدود ۴۵۰۰ كارمندان شغل خود را در سوم دسامبر ۲۰۰۱ از دست دادند، بدون آنكه اكثر آنها خسارتي دريافت كنند. بسياري هم كه داراي سهام انرون بودند پس انداز خود را از دست دادند.
شركت حسابرس انرون، آرتور اندرسون، طي چند ماه بر اثر نيروي بازار از كار كنار گذاشته شد.
اما برخلاف انرون، دولت ايتاليا، شركت پارمالات را با تصويب يك لايحه تحت عنوان «بازسازي بنگاههاي بزرگ و درمانده» تحت پوشش حمايت درآورد.
آنتونيو مارتزانو وزير صنايع ايتاليا با اشاره به اين نكته كه منظور از تصويب اين لايحه بنگاههايي هستند با يكهزار كارمند و حداقل بدهي يك ميليارد يورو مي افزايد:«نجات شغل و نه سهامداران و مديريت، هدف اين لايحه است.»
سياستي كه دولت دست راستي ايتاليا در پيش گرفت مانند سيلي اي بود كه بر صورت رهبران ايالات متحده زده شد.
وال استريت ژورنال در همين ارتباط مي نويسد: «در حال حاضر امروزه تعداد كمي از كشورهاي اروپايي وجود دارند كه اگر ورشكستگي درمقياس ووردكام، انرون و يا اندرسون روي دهد، دولتهاي خود را از وارد شدن به آن منع مي كنند.»
اين روزنامه در ادامه نوشته خود چنين مي افزايد: «فرانسه، آلمان و بلژيك طي دو سال گذشته شاهد ورشكستگي هاي بنگاههاي سطح بالا و گسترده بودند اما آنها توانستند با تضمين هاي دولتي و وام آنها را نجات دهند.»
در اين مورد نمونه هاي عيني وجود دارد، براي مثال شركت ساختماني فيليپ هولتزمان كه داشت نابود مي شد از سوي دخالت شخصي گرهارد شرودر صدراعظم آلمان نجات يافت و يا شركت مهندسي آلستوم هم كه كوس ورشكستگي آن به صدا درآمد، همين سرنوشت را پيدا كرد و دولت فرانسه وارد ماجرا شد و آن را نجات داد. با آنكه طرح حمايتي آن از جانب دولت موجب نزاع بين مقامات فرانسوي و ماريو مانتي كميسر رقابتي اتحاديه اروپا شد.
در مسأله پارمالات هم كميسيون اتحاديه اروپا خواستار دريافت اطلاعاتي درباره لايحه اخير ايتاليا شده است.
هرچند زماني كه منافع بزرگي از قبيل صنعت هواپيمايي پس از حمله ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و يا بخشهاي نساجي و فولاد كه در رقابت خارجي آسيب پذير مي شوند، به خطر مي افتد، واشنگتن براي كمك به آنها تأمل نمي كند.
ديدگاه
بدون اجازه و با زور
جهان ايده آل ازديدگاه واشنگتن
نويسنده: نوام چامسكي ‎/ منبع: لوموند ديپلماتيك
جنگ در عراق پايان نگرفته است. در آمريكا، پرزيدنت بوش مجبور شد بپذيرد كه اتهاماتش بر عليه عراق مبني بر خريد اورانيوم از نيجريه بي اساس بوده است. در انگلستان «خودكشي» دكتر ديويد كلي كه به افراطهاي گزارش آقاي بلر اعتراض كرده بود، آينده نخست وزير را شكننده كرده است. اندك ، اندك، «دروغهاي رسمي » رهبران دولتهاي «ائتلاف» بر همگان روشن شده است. در خاك عراق حملات بر عليه نيروهاي آمريكايي تشديد مي شودو تلفاتي روزمره اي از براي آنان به همراه دارد. به نظر مي آيد كه شوراي دولتي اي كه توسط پل برمر بر سر كار آمده است، قادر به خارج ساختن كشور از بحران نيست.
سپتامبر ۲۰۰۲ متأثر از وقايع مهمي بود كه از نزديك به هم مرتبط بودند. ايالات متحده، قدرتمندترين كشور تاريخ بشريت، استراتژي جديدي را در زمينه امنيت ملي برقرار كرد و اعلام كرد كه رهبريت جهاني خود را به طور دائم حفظ خواهد كرد و به هرگونه مبارزه طلبي با زور پاسخ خواهد داد و در اين عرصه هيچ رقيبي به پاي او نمي رسد. درست در زماني كه اين سياست به اطلاع عموم رسيد، طبلهاي جنگ براي آماده ساختن جهان براي حمله به عراق به صدا درآمدند.
اين «استراتژي امپريالي» جديد، همانگونه كه نشريات مهم وابسته به حكومت خيلي زود آن را توصيف كردند، از ايالات متحده «دولتي اصلاح گر مي سازد كه به دنبال استفاده حداكثر از منافع موقت خود در چهارچوب نظم جهاني است كه اين كشور زمام آن را به دست دارد». در اين «جهان تك قطبي، هيچ كشوري يا ائتلافي نمي تواند» به نقش «رهبري، محافظ و ژاندارم جهاني » آمريكا معترض شود. جان ايكنبري، نگارنده اين جملات، در مورد خطرات اين سياست براي ايالات متحده هشدار داد. او تنها فرد هشداردهنده نبود. وي به شدت با اين طرح «امپريالي » مخالفت كرد.
فقط چند ماه كافي بود تا در سراسر دنيا، وحشت از ايالات متحده و بدبيني نسبت به رهبران سياسي آن به آخرين درجه خود برسد. برطبق تحقيقي بين المللي كه توسط مؤسسه گالوپ در دسامبر ۲۰۰۲ انجام شد و تقريباً مورد بي مهري وسايل ارتباط جمعي آمريكا قرار گرفت، طرح جنگي عليه عراق كه «به صورت يكجانبه توسط آمريكا و متحدانش» انجام گيرد، تقريباً هيچ حمايتي به دنبال نخواهد داشت.
جرج بوش به سازمان ملل اعلام كرد كه تنها در صورتي كه با طرحهاي واشنگتن موافقت كند، مي تواند «سازماني شايسته» گردد. در غير اين صورت بايد بپذيرد كه تنها، مكاني براي بحث و مناظره باشد. در شهر داوس، كالين پاول «ميانه رو» به اطلاع حاضرين نشست جهاني اقتصاد، كه مخالف طرحهاي جنگجويانه كاخ سفيد بودند، رساند كه ايالات متحده «حق مطلق استفاده از حمله نظامي» را دارد. وي تصريح كرد كه «هر گاه ما نسبت به چيزي متقاعد شويم، راه را نشان خواهيم داد.» و چه باك اگر كسي از آنها پيروي نكند.
در شرف جنگ، آقايان جرج دبليو بوش و آنتوني بلر تصميم گرفتند كه بي اعتنايي خود را نسبت به حقوق و سازمانهاي بين المللي طي نشست آسور، به نمايش بگذارند. زيرا هدف اولتيماتوم آنها سازمان ملل بود و نه عراق. درواقع، آنها به اين سازمان گفتند: «تسليم شويد وگرنه ما اين حمله را بدون توجه به تأييد بي اهميت شما انجام خواهيم داد. ما اين كار را انجام خواهيم داد، خواه صدام حسين و خانواده اش عراق را ترك كنند، خواه در كشور باقي بمانند.»
پرزيدنت بوش اعلام كرد كه ايالات متحده «از قدرت مطلق استفاده از زور براي تضمين امنيت ملي خود» برخوردار است. با اين وجود، كاخ سفيد آماده بود تا به محض آنكه نيروهاي آمريكايي به صورت مستحكم در قلب منطقه اصلي توليدكننده انرژي جهان مستقر شدند، «ويتريني عرب» درعراق برقرار سازد. يك دموكراسي رسمي آشكار، مشكلي به وجود نخواهد آورد، به شرطي كه همراه با رژيمي فرمانبردار باشد، همانند رژيم هايي كه واشنگتن در حيطه نفوذ خود دارد.
«استراتژي امپريالي» سپتامبر ۲۰۰۲ همچنين به ايالات متحده اجازه راه اندازي «جنگي پيشگيرانه» را داد. پيشگيرانه و نه پيشدستانه. زيرا از اين پس، هدف مشروع دانستن خنثي سازي تهديداتي است كه هنوز جامع عمل به خود نگرفته اند و مي توانند خيالي يا ساختگي باشند. جنگ پيشگيرانه چيزي جز «جنايت اعلي» كه در نورنبرگ محكوم شد، نيست.
اين مسأله را به سرعت كساني كه كمي نگران سرنوشت كشور خود هستند، درك كردند. در زماني كه ايالات متحده به عراق حمله كرد آرتور سلزينگر، مورخ معتقد بود كه استراتژي امپريالي پرزيدنت بوش «به طرز وحشتناكي شبيه به سياست امپراتوري ژاپن در زمان پرل هاربر بود. روزي كه، همانگونه كه رئيس جمهور وقت آمريكا اعلام كرد، «براي هميشه مهر رسوايي خورده است». سلزينگر اضافه كرده است كه نبايد از اين مسأله كه «موج جهاني همدردي كه پس از ۱۱ سپتامبر به سوي ايالات متحده سرازير شد جاي خود را به موجي جهاني از نفرت در برابر گستاخي و نظامي گرايي آمريكا داد» و اين كه رئيس جمهور آمريكا «تهديدي جدي تر براي صلح محسوب مي شد تا صدام حسين» متعجب گشت. در واشنگتن، اين «موج جهاني نفرت» مشكل خاصي به وجود نياورد. در نهايت، هدف، وحشت برانگيختن بود نه محبوب بودن و دونالد رامسفلد، وزير دفاع، به صورت نسبتاً طبيعي، سخنان آل كاپون گانگستر را مورد استفاده قرار داد: « با يك كلمه مهربانانه و يك اسلحه، راحت تر از فقط يك كلمه مهربانانه به هدفمان دست مي يابيم.» رهبران آمريكا همچنين به اين مسأله آگاه بودند كه تحركات آنها خطر توليد سلاحهاي كشتار جمعي وتروريسم را افزايش مي دهد اما به انجام رساندن برخي از اهداف براي آنها مهمتر از اين نوع خطر است. زيرا، هدف آنها دو چيز بود: استقرار رهبريت ايالات متحده در جهان و در عين حال اجراي برنامه تخريب دست آوردهاي ترقي خواهانه در داخل كشور، كه توسط مبارزات مردمي در طول قرن بيستم به سختي به دست آمده بود. بهتر از آن، آنها بايد اين ضدانقلاب را به صورت سازماني درآورند تا به آن صورت دائمي ببخشند.
چنين قدرت برتري طلبانه اي نمي تواند به اعلام سياست رسمي خود اكتفا كند، بلكه بايد آن را به صورت قوانين جديد در روابط بين المللي تحميل كند. سپس، مفسران برجسته به توضيح اين مطلب مي پردازند كه اين قوانين جديد به حد كافي انعطاف پذيرند. به طوري كه مي توانند از اين پس به عنوان الگو به كار روند و بدون تأخير به اجرا درآيند . اما، تنها آناني كه سلاح در اختيار دارند مي توانند «قوانين» راتعيين كنند و بدين ترتيب، حقوق بين الملل را به دلخواه تغيير دهند.
طبق دكترين جديد آمريكا، هدف مورد نظر ايالات متحده بايد معيارهاي متعددي را دربرگيرد. اين هدف بايد بدون دفاع باشد و بايد به اندازه كافي با اهميت باشد تا بتوان استدلال كرد كه ايالات متحده نگران سرنوشت آن كشور است و نه تنها يك «تهديد جدي» بلكه «شر مطلق» محسوب مي شود. عراق به بهترين وجه با اين مشخصات مطابقت داشت. به وضوح دو مشخصه اول را دارا بود. در مورد ديگر مشخصه ها، كافي است موعظه هاي آقايان بوش، بلر و همدستان آنان را يادآور شويم: ديكتاتور« خطرناكترين سلاحهاي جهان را جمع آوري مي كند [تا] آنها را تحويل ديگران دهد، وحشت بيافريند يا حمله كند». اين سلاحها را وي «تا بحال عليه روستاهاي كامل استفاده كرده است كه سبب مرگ، زخمي و معلول شدن هزاران نفر از هموطنان وي شده است. [...] چنانچه اين شرارت نيست، پس اين واژه ديگر معنايي ندارد».
اين اتهاميه فصيح كه توسط پرزيدنت بوش بيان شد به نظر درست مي آيد. آناني كه در اعمال شرارت آميز شركت مي كنند، مستحق تنبيه اند. اما در ميان اين افراد، گوينده اين سخنان والا، تعدادي از دستياران كنوني اش و تمامي كساني كه ديده مي شوند كه زماني كه آنان از مظهر شر مطلق حمايت مي كردند، به آنان پيوستند. اين حمايت حتي مدتها پس ازاينكه صدام حسين اكثر جنايات وحشتناك خود را انجام داد، ادامه داشت. زيرا، زماني كه از فجايعي كه به دست صدام حسين ديوصفت انجام گرفته بود، مكرراً صحبت مي شد رهبران كشورهاي غربي اين مسأله بسيار مهم را مسكوت گذاشتند چرا كه تمامي اين اعمال با حمايت آنها انجام گرفته بود، و اين بدين علت بود كه اين گونه وقايع در واقع برايشان بي اهميت بود. به محض اينكه يار ديروز، اولين جرم واقعي خود ( يعني نافرماني از آنها )و يا شايد تفسير غلط (اوامر آنها)، را با حمله به كويت مرتكب شد، حمايت تبديل به محكوميت شد. مجازات وحشتناك بود، البته براي مردم كشور وي. ستمكار، خود، بدون آسيب از مهلكه خلاصي يافت و حتي با تحريمهايي كه حاميان سابق وي اعمال كردند، در موقعيت مستحكمتري قرار گرفت.
ادامه دارد


|   شناسنامه   |   آرشيو   |