چهارشنبه ۱۷ دي ۱۳۸۲ - ۱۵ ذيقعده ۱۴۲۴
Wed, Jan 7, 2004
فرهنگ و انديشه
شماره ۲۶۹۰
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سلامتي
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
چشم انداز
فرهنگ و هنر
ويژه
ويژه ۲
ويژه ۳
ويژه ۴
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
گفت و گو با عبدالكريم سروش ـ بخش دوم وپاياني
در گرو احياي اخلاق ديني است
150486.jpg
سعيد راعي
\ به هر حال عمل غيراخلاقي يا حتي ضد اخلاقي به نوعي كاركرد خاص خود را دارد. اگر فرد با دروغ گفتن راه به مقصود نبرد كه دروغ نمي گويد، شايد بتوان همين نگاه عمل گرايانه وكاركردي را نسبت به فقه نيز اعمال كرد؛ يعني گفت، در دوره اي فقه تا آنجا كاركرد يافت كه فلسفه سياسي و اخلاق را نيز تحت سيطره خود در آورد و آن را به اين روز نشاند. اين كه ايراد فقه نيست، ايراد از بستر نامناسب است؟
* من هم منكر كاركرد فقه نيستم. حتي به رغم پاره اي ايرادها ، منكر كاركرد فقه در حال حاضر هم نيستم. آنچه من با آن مشكل دارم فربه بودن فقه، آن هم به هزينه نحيف شدن اخلاق است. اگر نه من خود قائل به اين نيستم كه وجود و ماهيت فقه از اصل مضر است.
در جامعه و تاريخ فرهنگ ما چنان وانمود شد كه گويي فقه پاسخ تمام سؤالات مربوط به رفتار آدميان را مي دهد. من همين امروز هم عده اي را مي بينم كه معتقدند خوب و بد را هم مي توان از بطن فقه و اصول فقهي استخراج كرد و هر سؤال در باب اين كه فرد چه بايد بكند و چه نبايد را، تنها مي توان از فقها پرسيد؛ زيرا آنها تنها افرادي هستند كه صلاحيت پاسخ دادن به اين مسائل را دارند. اين انديشه باطلي است كه همواره در جامعه رسوخ داشته است. من بارها گفته ام كه غزالي به دنبال همين آفات در جامعه اسلامي بود كه كتاب «احياء علوم دين» را نوشت. وي در مقدمه و ساير بخش هاي كتاب به اين معضل اشاره مي كند و يادآور مي شود كه فقه چنان فربه شده كه جاي را بر اخلاق تنگ كرده است. به زعم غزالي احياي دين منوط به احياي اخلاق ديني است. اين تشخيص غزالي در آن روزگار بود. به نظر من امروز هم مشكل ما همين است. اخلاق ديني ما بسيار ضعيف شده است.
\ به نظر نمي رسد كه اين قضيه تنها به اخلاق مربوط شود؟
* بله امروز تمام علوم ديني به ضعف افتاده اند. در شرايط فعلي كلام، تفسير، اصول و... ؛ هم به ضعف و هم به انجماد افتاده اند. در دوره اي از تاريخ فرهنگ اسلامي ، درست پس از درگذشت پيامبر اسلام، انديشه ديني سيال بود. اگر به اين دوره مراجعه كنيد، مكاتب فكري، فقهي وكلامي بسياري را مشاهده مي كنيد. همين طور تضارب آراء و انديشه هاي بسيار زيادي وجود داشت كه واقعاً عجيب و مبهوت كننده است. جريان انديشه ديني در آن دوره درست به صورت يك آتشفشان بود كه تازه شروع به فعاليت كرده و مواد مذاب از اجناس مختلف و با شتاب فراوان از دهانه آن بيرون مي زند؛ اما گذشت زمان اين مواد مذاب را سرد و منجمد كرد.
\ به هر حال هر دوره اي اقتضاي خاص خود را دارد. در آن دوره مسلمانان هم نهادينه نشده بودند چه رسد به تفكر آنها؛ اما امروز ما به نهادينه شدن اين مقولات رسيده ايم؟
* اين نهادينه شدن نيست، انجماد است. راه اصلي سيال كردن و فعال كردن انديشه ديني هم خروج از اين انجماد است. لازمه اين امر نيز آزادي است. شرط سياليت انديشه ديني در تمام شاخه هاي آن آزادي است و هيچ چون و چرايي هم در ضرورت آزادي وجود ندارد. با رويه اي كه ما در پيش گرفته ايم هيچ سياليتي به دست نمي آيد و آن انجماد همچنان ادامه خواهد يافت. امروز اگر كسي سخني بگويد كه كمي صبغه غير ارتدوكس داشته باشد و قدري خلاف جمهور باشد، انواع اتهامات را براي خود مي خرد و سرنوشت او همان مي شود كه همه مي دانيم.
\ البته كسي منكر آزادي براي رشد وارتقاي انديشه و فرهنگ نيست؛ اما آزادي هم حدودي دارد كه...
* بنده هم از آزادي، بي بند وباري را مراد نمي كنم و بعيد مي دانم كسي نيز از آزادي به مثابه بي بند وباري دفاع كند؛ ولي آزادي انديشه شرط لازم براي احياي آن شاخه هاست تا آن سياليت نخستين را به انديشه ديني خود بازگردانيم باشد كه انواع مكاتب فقهي، كلامي و تفسيري اجازه بروز و ظهور بيابند وهمه به عرصه بيايند تا تضارب انديشه داغ شود و ميدان به انديشمندان داده شود. با تكامل تدريجي انديشه، بسياري از تفكرات سست رنگ مي بازند و فرو خواهند مرد و انديشه هاي ناب ونيرومند سر بر مي آورند و ما شاهد صحنه جديدي از سياليت انديشه خواهيم بود.
\ اگر اجازه بدهيد به بحث نقد اخلاقي بپردازيم. بي شك وقتي شما از نقد اخلاقي سخن مي گوييد، مفروضاتي را در ذهن داريد، پيش از اينكه بدانيم اين نقد اخلاقي به چه معناست؛ بايد از مفروضات شما آگاه باشيم. اينكه اصلاً چرا بايد اخلاقي بود و اساساً اين اخلاقي بودن به چه معناست و مقولات بنياديني از اين دست؟
* مهمترين اصل در علم اخلاق اين است كه بايد اخلاقي بود و بايد اخلاقي زيست. اگر كسي از من بپرسد دليل شما براي اين سخن چيست؛ خواهم گفت كه هيچ دليلي براي اين سخن ندارم اين فرض يا مبنايي است كه براي رسيدن به مقصود بايد آن را برگرفت و اختيار كرد.
\ فكر مي كنم كسي هم با اين موضوع مشكلي نداشته باشد كه بايد اخلاقي بود؛ ولي...
*اميدوارم كسي مشكلي نداشته باشد، اگر هم داشته باشد، من نمي توانم مشكل او را حل كنم. اين اولين اصل است ، درست مثل اين كه كسي بگويد عالم خارج وجود ندارد. من يقين دارم كه هيچ مكتب فلسفي اي نمي تواند پاسخ اين فرد را بدهد، يعني اثبات كند كه جهان خارج وجود دارد؛ چون دليلي وجود ندارد، پس بايد از مبنا واصلي آغاز كنيم و آن اين است كه من كسي هستم كه روبروي شمانشسته ام وشما كسي هستيد كه روبروي من نشسته ايد؛ هم من وجود دارم هم شما و با هم گفت وگوي معقول داريم؛ حال اگر شما تصور كنيد كه خواب مي بينيد ومن هم فكر كنم كه خواب مي بينم، هيچ وقت نمي توانيم اثبات كنيم كه هستيم وسخن مي گوييم.
\ اين فرض در اخلاق كه بايد اخلاقي بود واخلاقي زيست مورد مناقشه نيست؛ اما ازهمين جا مشكل آغاز مي شود…
* بله . به قول حافظ « كه عشق آسان نمود اول ؛ ولي افتاد مشكل ها». بسيار خوب ما اخلاق را پذيرفتيم؛ اما اين اخلاق چيست؟ اخلاقي زيستن به چه معناست؟ اينكه سقراط مي گفت «زندگي ناسنجيده ارزش زيستن ندارد»؛ حرفي معقول است ؛ اما زندگي سنجيده واساساً سنجش چيست وترازوي سنجش ماكدام است؟ همه اينها سؤالهاي مهمي است كه پاسخ به آنها آسان نيست. البته مكاتب اخلاقي بسيار متفاوت ومتنوعي هستند كه مي توانند براي ما مبنا قرار گيرند و موضع و رويكرد ما را مشخص سازند، ولي مهم اين است كه اعتقاد داشته باشيد بالاخره بايد از يك موضع اخلاقي حركت كرد. بايد تصميم بگيريد كه مكتب شما چيست؟ ارسطويي هستيد يا كانتي ، فايده گرا، فضيلت گرا يا… به هرحال بايد موضع خود را مشخص كنيد. در نقد اخلاقي نيز بايد از موضع اخلاقي خود به فقه، قدرت، دين ومسائل ديگر نزديك شويد وآنها را مورد انتقاد قرار دهيد. البته مورد انتقاد قراردادن يعني روشنگري مقولات ونه ايرادگرفتن.
\اگر بتوان گفت كه نقد يك روش است ؛ آنگاه نقد اخلاقي به معني روش اعمال ارزشها نسبت به امور مي شود يا بهتراست بگوييم آنگاه نقد اخلاقي به معني روش ارزش ـ داوري نسبت به امور است ؛ آيا اين تعريف را مي پذيريد؟
* نقد خود يك روش نيست ؛ بلكه نقد روشي دارد؛ يعني به روشي بايد نقد كرد وآن عبارت است از ايستادن درموضعي ومسلح ومجهزبودن به مفاهيم ، تصورات وتصديقات وآن گاه حمل كردن اين مفاهيم وتصورات وتصديقات را برمقوله موردنقد؛ تا بتوان ازاين طريق براي آنها حكمي متقن صادر كرد. البته نقد گاهي به نشان دادن ناسازگاريهاي دروني يك نظام نيز گفته مي شود وحتي گاه به اوراق كردن يك نظام نيز نقد مي گويند. همه اين مسائل نقد است . مثلاً در دوره اي عده اي دركشور به نقد ماركسيسم پرداختند وبه اين طريق ناسازگاري دروني اين نظام را نشان دادند؛ آنها نقد فلسفي مي كردند؛ يعني مي گفتند پاره اي از مسائل اين مكتب با پاره اي از اصول فلسفي ثابت شده منافات دارد. گاهي هم نقد اخلاقي مي كردند ومي گفتند مكتب ماركسيسم نهايتاً به يك تمركز قوي دولتي منتهي مي شود كه اين تمركز نهايتاً از يك استبداد مهيب سربرمي آورد.
\من بحث شما را در سطح نظري درك مي كنم؛ اما وقتي مي خواهم به صورت مصداقي آن را اعمال كنم دچار مشكل مي شوم. اگر ممكن است كمي مصداقي تر به موضوع بپردازيد؟
* وقتي مي گوييم نقد اخلاقي فقه يا سياست؛ دقيقاً به دنبال پياده كردن نظريات درعمل هستيم. مثلاً مي جوييم كه آيا فلان نظام سياسي به رذايل ويژه اي منتهي خواهد شد يا نه؟ اين نقد اخلاقي آن نظام سياسي است. اگر ما بتوانيم از طريق اخلاقي، جامعه شناختي وعلت ومعلول هاي اجتماعي نشان دهيم كه آن نظام خواسته يا ناخواسته مولد پاره اي از رذايل يا فضايل در جامعه خواهند شد، اين نقد اخلاقي سياست است . همچنين است نقد اخلاقي استبداد. نقد اخلاقي دموكراسي نيز همين طور است .
در حال حاضر عده اي از روحانيون، دموكراسي را نقد اخلاقي مي كنند؛ به اين معنا كه مي گويند در دموكراسي يك نوع آزادي وبي بندوباري پديد خواهد آمدكه اين بي بند وباري به رذيلت ها و مفاسدي منتهي خواهد شد كه ما آنها را از نظر اخلاقي مذموم مي شماريم. اين نقد اخلاقي دموكراسي است . خوب اگر صحيح باشد واقعاً نقد اخلاقي دموكراسي است.
امروز عده اي از انديشمندان غربي وبخصوص طرفداران هابرماس، نسبت به مدرنيته نقد دارند. آنها مي گويند كه مدرنيته به وعده هاي خود وفا نكرده است . اين هم يك نقد است . شما وعده داده ايد جهان را آباد مي كنيد، آدميان را به حقوقشان برسانيد، استعمار را از جهان برچينيد وجنگ ميان ملل را ازميان ببريد و…؛ ولي به وعده هاي خود وفا نكرده ايد.
\آيا اين نقد را هم مي توان درباره دين به كار برد؟ يعني پرسيد آيا دين وعده هاي زيادي كه به مردم داده توانسته به آن عمل كند؟
* اين قرائت حداكثري از دين است . بنده شخصاً معتقدم اديان وعده هاي خيلي كمي به مردم داده اند كساني كه متمايل به دين حداكثري هستند، بايد نشان دهند مردمي كه چندهزار سال است به اديان معتقدند ، كجا به وعده هاي دين حداكثري دست يافته اند. يكي از كارهايي كه براي كمترشدن اين نقدها مي توان انجام داد، اين است كه بايد كمتر وعده داد. اين خيلي مهم است هرقدر كمتر وعده داده شود، كفايت بيشتري كسب مي شود وپاسخگويي درمقابل نقدها نيز آسان تر خواهد شد.
نشريات انديشه
گذر عمر
خاطرات سياسي باقر پيرنيا
انتشارات كوير
كتاب حاضر كه خاطرات باقر پيرنيا است واو خود آن را «گذر عمر» ناميده است، پانزده سال پس از درگذشت وي و نه سال پس از انتشار كتاب در لس آنجلس آمريكا، توسط انتشارات كوير در ايران منتشر شده است.
باقر پيرنيا كه به گفته خود او، شغل نخستين را در سال ۱۳۱۹ در واپسين سال حكومت پهلوي اول به دعوت دكتر صديق اعلم در اداره كل تازه تأسيس تبليغات و انتشارات آغاز مي كند، موفق مي شود مدارج ترقي را در دولت هاي بعدي و در حاكميت پهلوي دوم بپيمايد. منصب هايي همچون خزانه دار كل، معاون وزارت دارايي، وزير مختار اقتصادي ايران در ايالات متحده آمريكا، استاندار فارس و استاندار خراسان و نايب التوليه آستان قدس رضوي تا سال ۱۳۵۰ را تصاحب مي كند واز سال ۱۳۵۱ تا پايان عمر رژيم پهلوي، به دلايلي كه خود آن را مكتوم گذاشته مغضوب هيأت حاكمه آن رژيم واقع مي شود. كتاب با شرح احوالات معاضدالسلطنه (ابوالحسن پيرنيا) پدر باقرپيرنيا آغاز مي شود كه حاوي برخي نكات تازه و نانوشته در ساير مكتوبات تاريخي است. نگاه پيرنيا به حكومت دكتر مصدق و ۲۸ مرداد ۳۲ كه وي به حق از آن به كودتا ياد مي كند، همچني نقد او بر قرارداد كنسرسيوم، نگرش وي به اصلاحات ارضي، نشان دادن بازيهاي پشت پرده انتخابات مجلس در زمان حضور احزاب مردم و ايران نوين، وقايع فارس پس از پانزدهم خرداد ۴۲ و در دوران قيام عشاير و ده ها مطلب ديگر در اين كتاب، باعث شده اين اثر براي اهل تاريخ اثري قابل تأمل شود.

ستيز وسازش زرتشتيان مغلوب ومسلمانان غالب در جامعه ايران نخستين سده هاي اسلامي
* جمشيد كرشاسپ چوكسي
* ترجمه : نادر ميرسعيدي
* نشر ققنوس
مؤلف اين اثر ، جمشيد كرشاسپ چوكسي، استاد گروه زبانهاو فرهنگ هاي خاورنزديك وبرنامه مطالعات خاورميانه و استاد گروه مطالعات اوراسياي مركزي در دانشگاه ايندياناست.وي دراين كتاب ، شيوه هاي رفتار جمعي زرتشتيان و مسلمانان طي سده هاي اول تاهفتم هجري را مورد پژوهش قرار مي دهد ودراين مورد كه چگونه زرتشتيان ومسلمانان سرانجام شكلي جديد به جامعه ايران بخشيدند ، بحث مي كند وگسترش اسلام، موفقيت نهادهاي اسلامي و زوال تدريجي دين زرتشتي را از دريچه سياست، ادبيات، دين، اقتصاد و اجتماع مورد بررسي قرار مي دهد.از آنجايي كه دين زرتشتي دين رسمي شاهنشاهي هاي هخامنشي، پارت يا اشكاني و ساساني بود، اين كتاب به علت يابي جريان هايي مي پردازد كه به واسطه آنها زرتشتيان ابتدا از لحاظ سياسي ، سپس از لحاظ ديني وسرانجام از لحاظ اجتماعي واقتصادي، سلطه برجامعه خود را در برابر مسلمانان از دست دادند وبه صورت مغلوب درآمدند ومسلمانان عكس اين روند را طي كردند. اين كتاب گزارش و تحليلي است در مورد ظهور و سقوط اين دوگروه. آنچه اين كتاب در جست وجوي آن است گزارشي واقع گرايانه، و نه قطعي در باره گذشته است . بنابراين ، شيوه هاي ستيز وسازش كلي نيست.

فلسفه به روايت سينما
* كريستوفر فالزن
* ترجمه: ناصرالدين علي تقويان
* نشر قصيده سرا
«فلسفه به روايت سينما»، باعنوان اصلي "philosophy Goes to the Moviesس روايتي جديد و منحصربه فرد از سرگذشت فلسفه و مسائل آن است.
درواقع اين كتاب مقدمه اي است بر فلسفه، مقدمه اي كه درآن براي توضيح و بررسي عقايد و مضامين فلسفي به آثار سينمايي رجوع مي شود.
هدف اوليه كتاب، با اندكي پرداختن به فيلم هاي سينمايي، عبارت از معرفي برخي عقايد و براهيني است كه فيلسوفان را درطول ساليان متمادي به خود مشغول داشته است، نيز ارائه عقايد و براهين فلسفي درباره معرفت، خود، اخلاق و حيات اجتماعي و سياسي ما.
اين كتاب براين باور استوار شده كه فيلم ها نماياننده نوعي حافظه بصري مشترك هستند. گنجينه اي عظيم از تصاوير، كه ازطريق آن بسياري از عقايد و براهين مي تواند روشن شود و موردبحث و بررسي قرارگيرد.
نويسنده كتاب، كريستوفر فالزن، مربي فلسفه در دانشگاه نيوكاسل استراليا است. سبك نوشتاري او روشن، دقيق، رسا و درسطحي است كه ناآشنايان به فلسفه نيز به سادگي قادر به فهم آن هستند.
ارجاعات او به آثار سينمايي اغلب به دور از حشو و زوايد و كاملاً مربوط به موضوع موردبحث است. درترجمه نيز كوشش شده است همين سادگي و روشني تاحدامكان حفظ بشود.


|   شناسنامه   |   آرشيو   |