|
گفت وگو با فياض زاهد، فعال سياسي
انتخابات براي تداوم اصلاحات
|
|
|
رضا خجسته رحيمي اكنون همگان به فراخور ذائقه و گرايش سياسي شان از آينده ايران سخن مي گويند. در اين ميان عمده موضع گيري ها پيرامون انتخابات مجلس هفتم و سرنوشت جنبش اصلاح طلبي است. مهمتر از همه اينكه اصلاح طلبان ـ چنانچه صلاحيتشان تصويب شود ـ آيا مي توانند رأي مردم را براي پيگيري برنامه هايشان در پارلمان جلب كنند يا خير؟ و اينكه كدام گفتمان مي تواند منافع ملي را تضمين ببخشد؟ فياض زاهد، فعال سياسي در گفت وگوي حاضر معتقد است در فضاي سياسي آينده ايران اصلاح طلباني ظهور مي كنند كه قادرند مطالبات مردم را پاسخ دهند. گفت وگو با او را بخوانيد.
\ اصلاح طلبان، امروز در فضاي پيش از انتخابات از لزوم تعميق اصلاحات سخن مي گويند. آيا به نظر شما طرح چنين شعارهايي را دراين مقطع بايد تبليغاتي ارزيابي كرد؟ * تبليغاتي بودن اين مباحث شايد تنها بخشي از واقعيت باشد. اصلاح طلبان اكنون پذيرفته اند كه يك جابه جايي در قدرت در انتخابات مجلس هفتم صورت خواهدگرفت و بنابراين اكنون با طرح شعار «تعميق اصلاحات» به ايجاد يك فضاي فعال سياسي و درنتيجه شركت مردم درانتخابات مي انديشند. اما من طرح چنين شعارها و سخناني را به لحاظ راهبردي درمقطع فعلي صحيح نمي دانم. ما نبايد از ابتدا بپذيريم كه بازي را خواهيم باخت، چرا كه آنگاه رقيب هم روي آن سرمايه گذاري خواهدكرد. همچنين از ديگر سوي«تعميق اصلاحات» موضوعي است كه اصلاح طلبان بايد خيلي پيشتر به آن مي انديشيدند، نه اكنون كه بسياري از بن بست در مسير اصلاحات سخن مي گويند. اصلاح طلبان به جاي اتخاذ استراتژي آرامش فعال و همچنين فرداي آن روزي كه خاتمي دوباره توانست كرسي رياست جمهوري را كسب كند، بايد به تعميق اصلاحات مي انديشيدند. اكنون زمان مناسبي براي اتصال و بازگرداندن بدنه اجتماعي به جنبش اصلاح طلبي ازطريق اقدامات آوانگارد نيست. چرا كه اين اقدام احتياج به بازتعريف دردها و نيازهاي مشترك دارد و اين موضوعي نيست كه بتوان دركوتاه مدت جامه عمل بدان پوشانيد. هرجنبش نياز به چهارركن دارد: رهبري، سازمان، مانيفست و مردم. ما بايد ازخودمان بپرسيم كه جنبش اصلاحات كداميك از اين چهارركن را به صورت نهادينه شده داراست كه اكنون در قالب آن بخواهد به تعميق اصلاحات بينديشد. نبايد خيلي عجولانه برخوردكرد، آن هم پيش از انتخاباتي كه پيش روي ماست. \ من نمي توانم منظور شما را درست بفهمم. چون طرح اين شعارها ديرهنگام است، پس بايد آنها را به كنار گذاشت و فراموش كرد؟ آيا شما مي خواهيد بگوييد كه اصلاحات مرده است و دراين صورت پس چرا از سوي ديگر هم نگاهتان معطوف به انتخابات آينده است؟ * من اعتقادي به مردن اصلاحات ندارم. سعيد حجاريان برگرفته از تئوري تروتسكي كه مي گفت انقلاب مرده است، پس زنده باد انقلاب، امروز از مرگ اصلاحات و همزمان آغاز دوباره آن سخن مي گويد. تروتسكي معتقدبود كه انقلاب خاصيتي ديالكتيكي و دائمي دارد و هيچ چيز ثابت و غيرپويايي وجودندارد. تروتسكي انقلاب را سيلابي مي دانست كه بسياري از موانع موجود را برمي دارد و اگر امواجهاي جديدي اين سيلاب را تقويت نكنند، خاصيت آن از بين خواهدرفت. تروتسكي با اين مبنا از انقلابهاي دائمي سخن مي گفت، او از اين طريق مي خواست مقاومتهاي موجود در برابر انقلاب را ازميان بردارد. اما وقتي ما مي گوييم كه اصلاحات مرده است، بايد بگوييم كه كدام بخش يا كدام تفسير از اصلاحات مرده است. دبيركل حزب كمونيست برلين شرقي زماني گفته بود كه نگوييد ماركسيسم مرده است بلكه بگوييد اين تفسير از ماركسيسم مرده است. \ زماني شريعتي از انقلاب دائمي و انقلاب پس از انقلاب سخن مي گفت و دهه هاي بعد برخي از روشنفكران ديني اين مطالبه را ناشي از تضادها و آفات دروني ايدئولوژيك انديشي دانستند و گفتند كه ايدئولوژيك انديشان براي كاراكردن نظريه خود مجبورند به انقلابي درپي انقلاب ديگر بينديشند. آيا مي توانيم سخن حجاريان يعني «اصلاحات مرد، زنده باد اصلاحات» را هم اين چنين تحليل كنيم؟ * من با اين نظر شما موافقم. شريعتي هم نگاهي ديالكتيكي به موضوع انقلاب داشت و بنابراين از انقلاب دائمي سخن مي گفت. ما وقتي ازمرگ اصلاحات سخن مي گوييم از پايان يك مدل از اصلاح طلبي سخن گفته ايم. در برابر آن تز پايان يافته و آنتي تزهايي همچون مقاومت در برابر اصلاحات يا فقدان كارآمدي در درون اين جبهه نبردي و يا سنتزي رخ مي دهد و درنهايت مولودجديدي متولدمي شود كه مي توان نام آن را عصرجديد اصلاحات ناميد. اصلاح طلبان امروز از نتيجه اين سنتز مي خواهند تز جديدي را بنيان نهند ولي آنها مي خواهند بخشي از ناكارآمدي ها و فقدان مشروعيت خود را دراين مسير پنهان كنند و از آن به سرعت گذرنمايند. اصلاح طلبان فعلي ما نمي توانند ازمرگ اصلاحات سخن بگويند و آنگاه خودشان از آغاز جديدي براصلاحات پرده برداري كنند. اگر يك تفسير از اصلاحات مرده است، مفسران آن نيز مرده اند. بنابراين بايد بگوييم كه «اصلاح طلبان فعلي مرده اند، زنده باد اصلاح طلبان جديد». اصلاح طلبان جديد با خودشان گفتمان جديدي را به همراه خواهندآورد. گفتماني كه نسبت به گفتمان پيشين مسلماً بايد چندگام جلوتر باشد. \ شما به موضوعي اشاره كرديد كه برخي نيز از آن به عنوان شكل گيري ائتلاف هاي جديد درجبهه اصلاحات يادمي كنند. آيا مي توانيد اشاره اي هم به حاملان اين تفسيرجديد از اصلاحات و كساني كه شما از آنها به عنوان اصلاح طلبان جديد يادمي كنيد، داشته باشيد؟ * من نمي توانم اشاره مشخصي به نام اين افراد داشته باشم، چرا كه سخن من تنها به يك حس و درك از تحولات اجتماعي برمي گردد. نيازهاي اجتماعي درايران درحال تغيير است و بنابراين چنين اتفاقي خواهدافتاد. جنبش زنان و جنبش حقوق بشر درايران نمايندگان خود را پيداخواهدكرد. \ و آيا شما در تحليلتان به بي نظمي موجود در فضاي سياسي ايران كه امكان گزيده شدن و برآمدن نمايندگان جديد سي_اسي را غيرممكن مي كند هم توجهي داريد؟ * اين بي نظمي واقعيت امروز است و نه واقعيت فردا. هميشه براي استقرار يك نظم جديد، زمان مشخصي بايد بگذرد. البته سخن كلي من بر اين مبنا نيست كه در نظم آينده، اصلاح طلبان فعلي هيچ جايگاهي نخواهندداشت. اصلاح طلباني كه باورهاي ديروز خود را كنار بنهند و گفتمان جديد را درك و هضم نمايند، مسلماً عمرتاريخي شان به پايان نخواهدرسيد. مشكل ما هم البته صرفاً مشكل سياسي نيست و بخش عمده اي از آن نظري است. وقتي درجامعه فتيله دانش و علم پايين كشيده شود، اين ضعف علمي بر تئوري هاي سياسي هم تأثير خود را مي گذارد. بله، ما اكنون دچار يك بي نظمي در جامعه خودمان هستيم ولي نيروهاي فكري كه نيازهاي واقعي جامعه همچون، حق انتخاب، شيوه سكولاريزاسيون و حق حيات و حقوق بشر را حس مي كنند ما را از درون اين فضاي بي نظم بيرون خواهند كشيد. \ ولي مي خواهم از تعامل اين نيروها با اصلاح طلبان فعلي سؤال كنم. در انتخابات شوراهاي گذشته مردم حتي حاضر نشدند به اپوزيسيون رأي بدهند. چرا كه به نظر مي رسيد مردم با بي اطميناني نسبت به عملكرد اصلاح طلبان از هر گروهي كه به نوعي با اصلاح طلبان ارتباط برقرار كرده بود نيز نااميد و بي اطمينان شده بودند. بنابراين آيا بايد نتيجه گرفت كه اين نيروهاي جديد از گره خوردن سرنوشت خودشان به سرنوشت اصلاح طلبان بايد جلوگيري كنند؟ * از آنجا كه ما براي مردم دكترين سياسي طراحي مي كنيم نمي توانيم نگاه آنها را ناديده بگيريم. از هر عملي كه به عدم مشاركت مردم بينجامد بايد اجتناب كرد. من معتقدم كه جداي از كارشكني هاي اقتدارگرايان، بخش وسيعي از ناكارآمدي ها در جبهه اصلاحات علت اصلي انسداد در مسير اصلاح طلبي بوده است. بنابراين طبيعي است كه گروه هاي سياسي ديگر هم اگر سرنوشت خود را به اصلاح طلبان موجود گره مي زدند با عدم اقبال مردم روبرو مي شدند. رقيب بايد سنگ اندازي مي كرد و در اين هيچ شكي نبود. مهم اين بود كه اصلاح طلبان در برابر سنگ اندازي ها چه برنامه اي داشتند و چه برنامه اي مي خواستند ارائه بكنند. آنها به جاي ارائه يك برنامه مشخص از خروج از حاكميت سخن گفتند. اگر آنها مي خواستند كه از حاكميت خارج شوند و آن مقدار از آن سخن گفتند، نبايد آن استراتژي را به يك باره كنار مي گذاشتند. اگر آنها زماني از خروج از حاكميت سخن مي گفتند نبايد چند ماه بعد از شركت فعال در انتخابات حرف بزنند. دوستان ما در تدوين استراتژي خود بايد دقت كنند و البته يك استراتژي موفق آن است كه بتواند مشاركت ملي را افزايش دهد و به نااميدي ملي دامن نزند. \ شما مي گوييد كه استراتژي اصلاح طلبان نبايد به نااميدي ملي دامن بزند و احتمالاً از همين منظر خروج از حاكميت را يك استراتژي نادرست مي دانيد. اما اگر مردم عدم شركت در انتخابات يا خروج از حاكميت را به عنوان يك خواست سياسي بخواهند كه دنبال كنند و طالب آن باشند، ديگر نمي توان از اين طرح ها به عنوان طرح هايي كه به نااميدي ملي دامن مي زنند ياد كنيد. * اگر مردم خواهان تحريم يا سكوت در فضاي انتخاباتي هستند و شما در صحنه انتخاباتي حاضر شويد اين به آن معنا خواهد بود كه شما راهتان را از مردم جدا كرده ايد. اما اگر بياييد و از خروج از حاكميت سخن بگوييد و وارد همين بازي بشويد ولي بعد به يكباره در انتخابات راه خود را از مردم جدا كنيد بايد از شما پرسيد كه در اين چند ماه چه اتفاقي افتاده است كه باعث شده شما استراتژي خود را تغيير دهيد. اصلاح طلبان از اين منظر دچار تناقض هستند. ولي اگر از من بپرسيد من مي گويم كه از هر طرح سياسي كه به نااميدي ملي دامن بزند بايد پرهيز كرد. \ ولي باز هم سؤالم را تكرار مي كنم. آيا مي توان از برخي مطالبات مردم با اين توجيه كه اين مطالبات به نااميدي ملي دامن مي زند پرهيز كرد؟ * بله، من منظور شما را مي فهمم. اگر مردم ايران در انتخابات آينده شركت نكنند از همه گروه هاي سياسي سلب مشروعيت خواهد شد و آنها ديگر نماينده افكار عمومي نخواهند بود. اما شما نكته اي را هم نبايد از نظر دور داشته باشيد. اليت و روشنفكران هيچ گاه حق پيروي از جنبش مردمي را ندارد، بلكه هميشه بايد به عنوان رهبر و ليدر در جلو حركت كنند. وحدت ملي و امنيت ملي موضوعاتي هستند كه نخبگان نمي توانند از كنار آنها به راحتي بگذرند و شايد لازم باشد علي رغم خواست و موافقت مردم، به دلايلي از جنس وحدت و امنيت ملي، نخبگان سياسي رأي به شركت در انتخابات بدهند. در اينجا نبايد از توده ها پيروي كرد. همانطور كه مهندس بازرگان از نظر توده ها پيروي نكرد. بازرگان را مردم كنار گذاشتند ولي مردم امروز به اشتباه خود پي برده اند. \ سخن شما درست است. ولي اصلاح طلبان تا ديروز حركت خود را بر نگاه مردم و با تأكيد بر رأي مردمي به پيش مي بردند و حتي از تبليغات پوپوليستي نيز در اين راستا بهره مي جستند، چطور مي شود كه آنها يك شبه تبديل به نيروهايي مي شوند كه شما به آنها حكم مي دهيد به عنوان اليت پيرو مردم نبايند باشند. در اين صورت آيا مردم احساس نخواهند كرد كه به آنها به صورت ابزاري نگاه مي شود؟ * وقتي از سياست صحبت مي شود، قدرت طلبي هم به دنبال آن خواهد بود. ولي من قبول ندارم كه همه اصلاح طلبان ما در سياست تنها به كسب قدرت انديشيده اند اگرچه معتقدم برخي از اصلاح طلبان داراي چنين نگاهي بوده اند. اينجا ايران است. هم اصلاح طلب و هم محافظه كار ايراني در درونش يك شاه عباس وجود دارد. ولي مي خواهم تأكيد كنم كه مهم نتيجه رفتار اصلاح طلبان است. اگر اين عدم پيروي شان از خواست مردم، به نفع مردم باشد به نظر من اشكالي ندارد. همچنين اگر اصلاح طلبان به تحريم انتخابات بپردازند، با اين كار خود در كنار سلطنت طلبان قرار مي گيرند. \ يعني هركس از تحريم سخن بگويد در كنار سلطنت طلبان قرار مي گيرد؟ * قطعاً همينطور است. و اين كار هزينه هاي زيادي را بر اصلاح طلبان وارد مي كند. \ بنابراين اصلاح طلبان حق داشتند كه زماني از آرامش فعال سخن بگويند. چرا كه همانطور كه بهزاد نبوي مي گفت، رقيب همچون يك شير دهانش را باز كرد و سر ما در دهان او بود و بنابراين ما نبايد تندروي سياسي مي كرديم. بنابراين به حكم هزينه بردار بودن مي توان از هر عمل سياسي دوري جست. * بله. آنها چنين اعتقادي داشتند و بنابراين آن موضع را اتخاذ كردند. \ پس شما حق نداريد موضع آوانگارد بگيريد و آنها را به خاطر اتخاذ آن استراتژي ها سرزنش كنيد. * من معتقدم كه به جاي آرامش فعال مي شد از تعميق اصلاحات سخن گفت. تعميق اصلاحات پرهزينه نبود. \ ولي بالاخره تعميق اصلاحات با نوعي راديكاليزه شدن نيز همراه است. * بله، بخشي از آن نيز همين است و براي همين هم من مي گويم كه نبايد اين بحث در آستانه انتخابات هفتم مطرح مي شد. اين يعني ما از اكنون شكست را پذيرفته ايم. حتي اگر اين يك واقعيت است ما نبايد آن را اعلام كنيم. \ يعني شما به شيوه اي پراگماتيستي اصلاح طلبان را به پوشاندن واقعيت تا زمان انتخابات دعوت مي كنيد؟ * كاملاً همينطور است. بايد فضاي رواني را براي پيروزي در انتخابات آماده كرد. همچنين من اين را هم در ادامه سخنانم مي خواهم بگويم كه دموكراسي آمريكايي دردي از ما را دوا نمي كند. ۲۵۰ هزار سرباز آمريكايي در اطراف مرزهاي ما هستند. عدم شركت در انتخابات در چنين موقعيتي به صلاح نيست. \ ولي اگر اصلاح طلبان در انتخابات آينده با عدم مشاركت مردم روبرو شوند چطور؟ * آن زمان ما داوري مردم را خواهيم پذيرفت و به فكر راه حلي جديد خواهيم افتاد. \ شما گفتيد كه اصلاح طلبان با تحريم در كنار سلطنت طلبان قرار خواهند گرفت ولي اگر مردم در انتخابات شركت نكردند آيا اين را هم شما مي خواهيد به معناي همراهي مردم با سلطنت طلبان تفسير كنيد؟ * اگر اصلاح طلبان براي انتخابات آينده سكوت كنند شايد بتوانند جايگاهي براي خود كسب كنند ولي وقتي برخي از گروه هاي خارج از كشور از تحريم سخن مي گويند اصلاح طلبان نمي توانند با آنها همراه شوند و از تحريم سخن بگويند. سكوت مي تواند يك گزينه باشد. ولي تا وقتي كه ما زبان داريم نبايد به اين راه حل توسل بجوييم (با خنده).
|