پنجشنبه ۱۸ دي ۱۳۸۲ - ۱۶ ذيقعده ۱۴۲۴
Thu, Jan 8, 2004
تاريخ
شماره ۲۶۹۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
تاريخ
جوان
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
سانسور!
سانسور!
به دستور مقامات متفقين تمامي امانات وارده و صادره
به دقت بازرسي مي شود
150579.jpg
با شدت گرفتن جنگ در جبهه هاي جنوبي اتحاد جماهير شوروي تدابير امنيتي و ضد جاسوسي متفقين در ايران روز به روز بيشتر مي شد، به طوري كه به درخواست رسمي سفارت انگلستان از دولت سهيلي، علاوه بر نامه ها و نشريات تمامي بسته هاي پستي نيز مورد بازرسي قرار مي گرفت.
از اين رو به پست و گمركات دستور داده شده بود كه تمامي امانات وارده و صادره و ترانزيتي به دقت بازرسي شود تا اشياي نامناسب به وسيله بسته هاي پستي به داخل و خارج ايران راه نيابد. ديگر اينكه هيچ مسافري نبايد مراسله يا روزنامه از كشور خارج كند، مگر با اجازه مقامات سانسور و مهر و امضاي مسؤولين. در اين دستورالعمل به مأموران سانسور اختيار داده شده بود كه بتوانند هر بسته و مراسله اي را براي مدت ۴۸ ساعت توقيف و بررسي كنند.
با وجود آنكه مديريت كارهاي ارتش متفقين كلاً در اختيار دولت انگلستان گذاشته شده بود، روسها هم به نوبه خود در منطقه نفوذ خويش به طور جداگانه سانسور شديدي را برقرار كرده بودند، به طوري كه مراسلات پستي مربوط به سفارت انگلستان هم توسط روسها توقيف و بررسي مي شد و گاهي اصلاً به مقصد نمي رسيد.
گزارشي كه بعد از جنگ در روزنامه «ايران ما» منتشر شد و اينك از نظر خوانندگان مي گذرد، نشان دهنده چگونگي سانسور مرسولات از سوي مقامات اتحاد جماهير شوروي است.
خواندنيها در صفحه ۲۳ شماره ۱۷ مورخ ۹ آبان ۱۳۲۶ به نقل از روزنامه «ايران ما» تحت عنوان «توقيف كتابهاي انگليسي به وسيله مأمورين شوروي در ايران» مي نويسد:
يكي از وسايل و دستگاههاي مهم تبليغاتي انگلستان در جريان جنگ، شوراهايي بود كه به نام (شوراي فرهنگي) در كشورهاي مختلف به وجود مي آمد، اين شورا هم تقريباً همان وظيفه اي را انجام مي دادند كه بنگاه سخن پراكني انگلستان انجام مي داد، وظيفه شوراي فرهنگي بريتانيا در ايران اين بود كه با تأسيس آموزشگاههايي به مردم ايران زبان انگليسي بياموزد و موزيك انگليسي را به آنها بشناساند و كتابهاي انگليسي در ميان آنها تقسيم نمايد. در ايران شوراي فرهنگي همچنان هنرپيشگان ايراني را تعليم مي داد كه نمايشنامه شكسپير و شاو را روي صحنه بياورند.
در ايران شوراي فرهنگي نقش خود را بسيار موفقيت آميز بازي كرد. پس از اينكه در سال ۱۹۴۰ فرانسه شكست خورد، زبان فرانسه نيز كه تا آن روزها در خاورميانه زبان دوم بود و در مدارس پس از زبان ملي تدريس مي شد، از رونق و رواج افتاد و تجار ايراني كه خيال مي كردند آلمانها پيروزمند خواهند شد و آنها مجبور خواهند بود كه براي ايجاد روابط تجاري بيشتر با آلمان زبان آلماني را بياموزند، متوجه اين مطلب شدند كه آلمان شكست خواهد خورد و ارتباط تجاري آنها تا سالهاي مديد با آلمان مقطوع خواهد بود، از اين روي به فرا گرفتن زبان انگليسي اقدام كردند.
در سال ۱۹۴۴ شوراي فرهنگي بريتانيا در ايران سه آموزشگاه داشت، يكي در تهران، ديگري در اصفهان و سومي در شيراز. در تمام اين آموزشگاهها، عده داوطلبان از عده كساني كه در آموزشگاهها مشغول تحصيل بودند، افزون بود.
اين شوراهاي فرهنگي، با وجود اينكه نقش مؤثري بازي مي كردند، بر خلاف «دفتر روابط عمومي» از تأييد و مساعدت كامل مقامات دولتي برخوردار نبودند و كتابها و وسايل مورد تقاضاي آنها به وسيله پست معمولي، بدون اينكه از مزاياي پست سفارتخانه استفاده كنند، براي آنها ارسال مي شد. يك بار ماه ها رؤساي شوراي فرهنگي بريتانيا به انگلستان تلگراف مي كردند و تقاضاي مصرانه مي نمودند كه براي آنها كتاب فرستاده شود و هر بار از انگلستان جواب مي رسيد كه براي آنها كتاب فرستاده شده است و كتابها از قاهره به وسيله ترن به ايران ارسال خواهد شد، پس از مدتي در تهران شوراي فرهنگي براي تحويل گرفتن كتابها به اداره گمرك مراجعه نمود، ولي در گمرك به هيچ وجه اثري از كتابها ديده نشد. در اين موقع مأمورين سانسور انگليسي به مأمورين سانسور شوروي مراجعه نمودند و از آنها سراغ كتابها را گرفتند. در اينجا معلوم شد كه كتابها چند ماه پيش وارد ايران شده، ولي به وسيله مأمورين سانسور شوروي توقيف گرديده است. وقتي كه از شورويها تقاضا شد كتابها را آزاد كنند، آنها اظهار داشتند تا وقتي كه ما كتابها را كاملاً نخوانيم، اجازه انتشار آنها را نخواهيم داد.
وقتي كه من ايران را ترك كردم، پايان سال ۱۹۴۴ بود. تا اين موقع هنوز شوروي ها از كتابها رفع توقيف ننموده بودند.
ايران ما
تهران ـ ۱۸ تيرماه ۱۳۲۱ ـ دولت بار ديگر در تهران و حومه حكومت نظامي اعلام كرد
كاربرد حكومت نظامي براي دولت سهيلي يك چيز است و براي متفقين چيز ديگر.
فايده برقراري حكومت نظامي براي دولت سهيلي اين است كه به موجب مقررات فوق العاده بتواند روزنامه هاي مخالف دولت را توقيف كند، اما سهيلي به دليل عدم توانايي در حل مشكلات كشور و به خاطر نارضايتي متفقين از طرز كار دولت خواه ناخواه در حال سقوط بود و چند هفته بعد جاي خود را به قوام السلطنه داد. ولي فايده حكومت نظامي براي متفقين اين بود كه مي توانستند هر كسي را كه به او سوء ظن داشتند، توسط حكومت نظامي فوراً دستگير و زنداني كنند. اوضاع حساس جبهه قفقاز ايجاب مي كرد كه رجال ايراني طرفدار آلمان از لشگري و كشوري تحت نظر باشند، در آن روزهاي بحراني و سخت نه تنها ايرانيان هواخواه آلمان نازي، بلكه خود انگليسها معتقد بودند كه در تابستان ۲۱ ايران به اشغال ارتش آلمان درخواهد آمد و اين نكته را يكي از ژنرالهاي بنام انگليسي براي چرچيل نوشته بود و در خاطرات او منعكس است.
وضع خواربار در تابستان ۱۳۲۱
در گزارشهاي پيشين خوانديد كه متفقين بر خلاف تعهدات اوليه خود در زمينه تأمين ارزاق عمومي نه تنها كمكي به ايران نكردند، بلكه پنهاني مشغول خريد و انبار كردن آذوقه بودند و دولت سهيلي هم با آنها در اين زمينه همكاري مي كرد. سيد مهدي فرخ ، وزير خواربار كابينه فروغي در سالهاي بعد به صراحت نوشت كه: انگليسها پيش بيني مي كردند كه در تابستان ۱۳۲۱ ايران به تصرف نيروهاي آلمان نازي در آيد و لذا به قصد از پا درآوردن نيروهاي آلماني در صدد آن بودند كه به محض ورود آنها به خاك ايران، تمامي آذوقه هاي موجود در ايران را بسوزانند و ايران را به صورت يك سرزمين سوخته تحويل دشمن بدهند، همان كاري كه شاه عباس با عثماني كرد و روسها با ناپلئون بناپارت. نامه زير كه در تاريخ ۱۹ تيرماه ۱۳۲۱ از سوي وزير دارايي به وزيرمختار ايران در لندن نوشته شده است، روشنگر اين حقيقت است كه مقامات ايراني خطر قحطي را به خوبي و به موقع پيش بيني كرده بودند و انگليسها نه تنها براي پيشگيري از قحطي قدمي بر نمي داشتند، بلكه به گفته «دريفوس» وزيرمختار انگلستان در ايران، سفارت انگلستان در ايران به عمد نمي خواست مسأله ارزاق حل شود. اينك هشدار وزير دارايي ايران به دولت انگلستان در مورد بحران آذوقه و خطر قحطي:
سفارت شاهنشاهي ايران ـ لندن
موضوع: تقاضاي ايران از متفقين راجع به گندم و لاستيك
۵۵ و ۵۷ (كذا) اولاً در باب گندم اگر محصول امسال به طوري كه مقامات مربوطه انگلستان تصور كرده اند مطابق سال هاي عادي بوده البته احتياج كمتري به گندم خارجه پيدا مي شد، ولي گشايش در نواحي غرب و جنوب ايران كه كشت آنجاها ديمي ]است[ و از فروردين به بعد هم بارندگي هايي به موقع نشده، تقريباً قسمت اعظم بلكه بيش از نصف حاصل ديمي از بين رفته و حال آن كه نان چند ماه تهران و بعضي از نقاط ديگر از ولايت غرب مي بايستي تأمين شود. علاوه بر اين حوادث سال گذشته نيز باعث شده كه در قسمت اعظم از املاك بذر به ميزان معمول كشت نشده و از اين حيث نقصان زيادي در محصول حاصل شده بنابراين كمترين ميزاني كه براي گندم مورد احتياج حتمي است همان صدور بيست هزار تن مي باشد والا دچار قحطي خواهيم شد و زحمات فوق العاده توليد خواهد شد. ثانياً موضوع كاميون و لاستيك نيز اهميت كامل دارد زيرا كسر گندم از نقاط كمبود بايد از جاهاي دوردست رسانده و جبران شود وتنها چيزي كه در اين كار و در حمل و نقل گندم به نقاط دوردست دخالت كلي دارد كاميون و لاستيك است و در اين موضوع بايستي جديت مؤثري به عمل آيد كه كاميون و ميزان كافي از اقسام مختلفه لاستيك هاي بادي مخصوصاً اندازه هايي كه در خاك ايران اقامت دارند به دولت و كشور ايران تحصيل نشده و خودشان از خارج وارد كنند، كه همين قسم هم در يادداشت هاي متبادله بين دولت ايران و دو دولت نامبرده اشاره و تصريح شده است. متأسفانه از چندي به اين طرف به وسايل مستقيم و غيرمستقيم نيروي متفقين از مواد خواربار حتي گندم و جو استفاده نموده و در غالب نقاط، نمايندگان آنها مقادير مهمي خريداري كرده اند. علاوه بر اين چندي قبل ارتش شوروي مقداري جو تقاضا كردند كه در رضائيه به آنها فروخته شود و با اين كه دارايي محل براي اختلاط با گندم نيازمندي مبرمي به جو داشت، معذالك اجازه فروش داده شده و ضمناً تذكر داده شد كه با مضيقه اي كه كشور ايران از حيث مواد خواربار دارد، ديگر نمي تواند جو يا گندم به نيروي شوروي بفروشد. اخيراً نيز معادل يك هزار تن جو در تبريز و پانصد تن در گرگان خواسته بودند و دستور داده شد پروانه خريد به آنها بدهند. با تمام اين مراتب اينك اداره دارايي خوي تلگرافاً اطلاع داده است ]كه[ كمانداني شاهپور مقداري جو تقاضا نموده و اخيراً از حمل گندم به ماكو ممانعت ]كرده[ و اظهار داشته اند مادام كه جو درخواستي تحويل نشود، اجازه حمل نخواهند داد. چون رئيس دارايي تصريح كرده چنانچه به فوريت رفع مزاحمت نشود، ماكو دچار مضيقه و توليد اغتشاش و انقلاب خواهد شد؛ متمني است از سريع ترين راهي كه ممكن است اقدام فرماييد دستور تلگرافي به كمانداني شاهپور صادر نمايند از حمل گندم به ماكو و ساير نقاط ممانعت ننموده و از مطالبه جو نيز خودداري كنند كه سختي و مضيقه حتمي توليد نشود و نتيجه را هرچه زودتر اشعار فرمائيد كه به محل اطلاع داده شود.
150582.jpg
وزير دارايي، بدر
ماجراي ديدار روزنامه نويس سودجو با وزيرمختار آمريكا در ايران
متفقين ادعا مي كردند كه براي آزادي ملتها مي جنگند، از اين جهت براي حفظ ظاهر در سانسور جرايد بسياري از مطالب را ناديده مي گرفتند و گاهي هم به تذكر شفاهي اكتفا مي كردند. اين چشم پوشي، بعضي از مديران جرايد را كه در حقيقت امتيازي به دست آورده بودند، ولي در واقع صلاحيت روزنامه نگاري نداشتند، به طمع خام وادار به كارهاي نادرستي مي كرد كه نمونه اي از آن به روايت محسن فرزانه است از نظر خوانندگان گرامي مي گذرد. فرزانه تحت عنوان «در دفتر دريفوس» مي نويسد:
«اين ماجرا نمايشنامه نيست، واقعيت است و خاطره:
هنگام جنگ بود، جنگ بين المللي دوم. خيابان هاي تهران به خصوص اسلامبول و لاله زار به علت وجود كافه هاي متعدد پاتوق سربازان خوشگذران آمريكايي بود، از طرفي حضور چندين هزار مهاجر لهستاني با دختران زيباروي، مزيد گرمي بازار. سربازان از جنگ برگشته در تفريح و سرگرمي آزادي كامل داشتند.
از شهريور ۱۳۲۰ در كافه رستوران ها شب ها محشري بود. كسبه اين دو خيابان اغلب دكه هايشان را به بار آمريكايي تبديل كرده بودند. آنچه هنوز در تهران رسم نبود، سربازان سياه و سفيد از شام تا پگاه از دكه اي به دكه ديگر و از كافه اي به كافه ديگر مي رفتند و گاه مست و لايعقل در خيابان ها يله بودند، و گاه هم ديده مي شد در اين اوضاع و احوال در پياده رو يا گوشه خيابان ايستاده ادرار يا پيشاب مي كنند.
اين موضوع نظر دوست روزنامه نگار مرا جلب كرد. در هفته نامه خود كه با تيراژ نازلي منتشر مي شد در كادري با حروف برجسته از اين رسم نامعقول شكايت كرد و به مقامات آمريكايي هشدار داد.
آن موقع دولت آمريكا در ايران سفير نداشت بلكه آقاي دريفوس وزيرمختار ايالات متحده بود و به هنگام وقايع شهريور ۲۰ هم نماينده اين دولت بود. مردم ايران هم آشنايي و ارتباط زيادي با آمريكاييان نداشتند و آنان را فقط از طريق اتومبيل هاي تجملي شان و چند بيمارستاني كه در تهران و شهرهاي ديگر داير كرده بودند مي شناختند.
سفارت آمريكا هم كه هنوز در خيابان تخت جمشيد احداث نشده بود، در محل فعلي النهايه با ساختمان قديمي كه نزديك در ورودي بود قرار داشت.
پس از نشر روزنامه ،موضوع را جهت آقاي دريفوس وزيرمختار ترجمه كرده به نظرش رسانده بودند.
سفارتيان بنابه همان عللي كه ذكر شد پيوسته مراقب بودند اعمال سربازانشان انعكاس نامطلوبي در افكار عمومي نداشته باشد. بلافاصله شرحي محترمانه به عنوان آقاي مدير روزنامه ارسال داشتند و روز و ساعت معيني را جهت مذاكره حضوري معلوم كردند.
آقاي مدير به مجرد دريافت اين نامه مزين به مارك سفارت آمريكا از خوشي در پوست نمي گنجيد، چنان كه آن شب به اعتبار اين احضارنامه در رستوراني مبلغي خرج دوستان كرد. هنگام جداشدن به نويسنده سطور گفت فردا بايد مرا همراهي كني تا به اتفاق به سفارت آمريكا رويم زيرا وزيرمختار به امر مهمي احضارم كرده است. چون زبان خارجي نمي دانم بايد زحمت ترجمه را تحمل كني، گفتم من هم انگليسي نمي دانم گفت اشكالي ندارد يك «جوري» مي شود.
ساعت مقرر به اطاق انتظار وزيرمختار وارد شديم دورا دور اطاق را بعضي مقامات مهم در صف انتظار اشغال كرده بودند.
ما به منشي مخصوص ايراني مراجعه كرديم. مراتب را به اطلاع وزيرمختار رسانده. اندكي بعد احضارمان كرد چون وزيرمختار دريفوس به زبان فرانسه سليس هم سخن مي گفت آرامش خاطري حاصل شد. گزارش روزنامه با ترجمه روي ميزش بود خطاب به آقاي مدير گفت: آقاي عزيز اين چه خبري است كه در روزنامه تان چاپ كرده ايد تصور نمي كنم موضوع جالب و مهمي براي خوانندگان باشد. چون موضوع سؤال را به فارسي ترجمه كردم به يك بار كاخ خيالي آقاي مدير در هم فروريخته شد چه او تصور مي كرد براي امر مهمي او را خواسته اند با ناراحتي پاسخ داد ملاحظه مي كنيد كه خبري است و خيلي هم از نظر ما جالب است مضافاً اين كه برخلاف اصول اخلاقي رايج است.
وزيرمختار گفت فراموش نكنيد كه هنگام جنگ است و اينان سربازان خسته و از جنگ برگشته اند وانگهي اين سربازان هيچ گاه عادت به نوشيدن اين مشروب تند و تيز شما به نام ودكا ندارند. نوشيدن اندكي از آن كافي ست كه شب تا صبح مست و بيهوش باشند. و چنانچه در اين اوضاع و احوال چنين عملي از يكي سرزند معفو و بخشوده است چون موضوع را مجدداً ترجمه كردم رنگ رخساره مدير از ناراحتي برافروخته شد گفت: «پس بهش بگو حق و حساب چي ميشه» چون وزير مختار سؤال كرد كه آقاي مدير چه مي گويند. گفتم هيچ از راهنمايي هاي شما تشكر و سپاسگزاري مي كنند. دست ما را فشرد و روانه مان كرد. آقاي مدير پكر و دست خالي برگشت. آري اين بود گوشه اي از نابساماني هاي دوران جنگ!»


|   شناسنامه   |   آرشيو   |