پنجشنبه ۱۸ دي ۱۳۸۲ - ۱۶ ذيقعده ۱۴۲۴
Thu, Jan 8, 2004
گزارش روز
شماره ۲۶۹۱
sLogo.gif

PDF Edition
صفحه اول
سياسي
اخبار ايران
اجتماعي
گزارش روز
بين الملل
گفت و گو
سرزمين مادري
فرهنگ و انديشه
حقوق و اجتماع
تاريخ
جوان
چشم انداز
اقتصادي
قيمت سكه و طلا
حوادث
ورزشي
صفحه آخر
افق
اوقات شرعي
آرشيو
به مناسبت ۱۷ دي ماه سالروز كشف حجاب ـ بخش پاياني
از فردا ملت
به ميل دولت لباس بپوشد
150597.jpg
حميدرضا حسيني
در نخستين بخش از گزارش حاضر، گفته شد كه دولت پهلوي اول (۱۳۲۰ ـ ۱۳۰۴ ش) قاعده «هركس آنچنان مي پوشدكه مي انديشد» را به گونه اي معكوس برخوانده و به اكسير نويني دست يافت كه بر مبناي آن «هركس آنچنان مي انديشيد كه مي پوشيد» از همين رو بود كه در سال۱۳۰۷ شمسي قانون «متحدالشكل شدن البسه اتباع ايران در داخله مملكت »از تصويب مجلس شوراي ملي گذشت و دولت مدعي شد كه اين اقدام، گامي است براي تضمين وحدت ملي ايرانيان و داشتن يك ملت واحد. همان موقع برخي از نمايندگان مجلس به مخالفت با اتحاد لباس پرداختند و خاطر نشان ساختند كه «در دنيا در هيچ پارلماني نمي نشينند تا قانون به جهت كلاه و تنبان مردم بنويسند». يا «مردم را به آزادي خودشان باقي بگذاريد، بهتر پيشرفت خواهند كرد. مجلس شوراي ملي مداخله در آزادي مردم نبايد بكند، مداخله در دماغ گرفتن مردم نبايد بكند.» 
با وجود اين، دولت بي توجه به نتايج قانون اتحاد لباس ـ كه كاملاً ناموفق بود ـ در سال۱۳۱۴ برنامه كشف حجاب زنان را به اجرا گذارد. اين برنامه در عين حال كه نشان از «فرماليسم» يا شكل گرايي دولت پهلوي اول داشت، بيانگر اين نكته بود كه دولت مزبور خود را مجاز به دخالت در خصوصي ترين امور زندگي مردم مي داند و اينك ادامه گفتار.
|||
كشف حجاب از اين رو مورد توجه كارگزاران دولت قرار داشت كه مي انديشيدند حجاب مانع بزرگي براي پيشرفت زنان و حضور آنان درعرصه هاي مختلف اجتماعي است. از آنجا كه مقاومت و خودداري بخشهاي وسيعي از جامعه ايراني در برابر كشف حجاب قابل پيش بيني بود، اين برنامه با تمهيدات قبلي و به شكل مرحله اي به اجرا درآمد. «علي اصغر حكمت » كه آن هنگام وزير فرهنگ بود، مدعي است كه طرح اوليه را او طي نامه اي به رضا پهلوي ارائه داده است:
«برنامه عبارت از اين بود كه حالا شروع كنيم. درمدارس، دخترها حاضر شوند، در حضور ميهمانان مرد نطق كنند و تكلم كنند و جشن برپا كنند و بعد در شهرها هر يك از وزرا و مأمورين عالي رتبه دولت مي روند، در مجالسي كه تشكيل مي شود، خانمها هم شركت داشته باشند و در عين حال يك محلي تأسيس كنيم به اسم كانون بانوان كه در آنجا خانمهاي تحصيلكرده جمع بشوند و آن كانون كارش اين باشد كه از رجال و دانشمندان و اشخاص معروف تهران دعوت كند كه در آنجا براي حضار از زن و مرد خطا به اي راجع به مقام زن در جامعه و در جامعه اسلام بخصوص بيان كند. ماده بعد اين بود [كه] اجازه داده شود كه در مدارس ابتدايي تا سال چهارم مدارس به صورت مختلط باشد. دبستانها از بچه هاي ذكور و اناث كه در سن ،۱۲ ۱۳ سالگي هستند، تشكيل شود و معلمشان هم زن باشد… و بالاخره وقتي كه اين كارها انجام گرفت و افكار حاضر شد، يك روزي در حضور اعليحضرت همايوني و عليا حضرت ملكه و والاحضرت هاي شاهدخت جلسه اي تشكيل شود و اعلام آزادي نسوان به اطلاع اهل عالم برسد.
اين برنامه را عيناً تصويب فرمودند ما هم عيناً اجرا كرديم.» (۱)
در سال ۱۳۱۳ زنان معلم و دختران مدارس موظف شدند كه بدون چادر به مدرسه بروند و افسران نيز همراه با همسران بي حجاب در ميهماني هاي باشگاه افسران شركت جستند. (۲) بدين ترتيب زمينه تا حدودي براي اعلام كشف حجاب آماده گرديد. در ۲۷ آذرماه سال ۱۳۱۴ يعني ۲۰ روز قبل از اعلام رسمي كشف حجاب، وزارت كشور در متحد المآلي به حكام ايالات و ولايات با برشمردن ضرورت اصلاح وضع زنان، وظايف حكام و مأموران دولتي را براي اجراي برنامه كشف حجاب مشخص ساخت. (۳) هم در اين متحدالمآل و هم در ساير بخشنامه ها و دستورالعمل هايي كه در ابتداي كشف حجاب صادر گرديده، بر پرهيز از خشونت و به كاربردن نرمش درترغيب زنان به بي حجابي تأكيد شده است، اما اين تا زماني بود كه مقاومتي در برابر كشف حجاب وجود نداشت.
وقتي مقاومتي مشاهده مي شد، ابتدا اقدامات تنبيهي و سپس اعمال خشونت در سطح وسيع كاربرد مي يافت. اين اقدامات حتي در همان نخستين بخشنامه ها نيز ـ عليرغم تأكيد بر نرمش ـ ملاحظه مي شود. در دستورالعملي كه ۵ روز پس از اعلام كشف حجاب از سوي وزير ماليه صادر شده، آمده است كه اعضاي دواير دولتي بايد با خانمهاي بي حجاب خود در جلسات مختلف شركت نمايند و سپس مقرر گرديده: «هرگاه يكي از مستخدمين ماليه بدون خانم حاضر و يا خانم بي چادر نباشد، فوراً به موجب همين حكم شخص متخلف را منتظر خدمت كرده و به مركز اطلاع دهيد.» (۳)
چنين مي نمايد كه كارمندان دولت بيش از ساير شهروندان تحت فشار قرارداشتند و به ويژه زماني كه دولت از بي حجاب كردن زنان در اقصي نقاط كشور نااميد شد، اين فشار افزايش يافت. آنها ناگزير بودند هر ساله در سالگرد كشف حجاب همراه با زنان بي حجاب خود در ميهماني هاي دولتي حضور يابند تا موفقيت دولت در رفع حجاب را به نمايش گذارند. در بخشنامه اي كه به تاريخ ۱۳۱۶‎/۱۲‎/۴ با قيد «محرمانه مستقيم» از سوي دفتر نخست وزيري خطاب به كليه دواير دولتي صادر شده، استانداران، فرمانداران و بخشداران سراسر كشور موظف گرديده اند تا مأموران دولتي را به اجبار همراه با زنان بي حجاب خود در مجالس ميهماني دولتي يا به عبارت ديگر «جشن ۱۷ دي» حاضر كنند. (۴) اين دستورالعمل همچنين تصريح مي كند: « از قرار اطلاعاتي كه به رياست وزرا مي رسد مأمورين ادارات د ولتي در بعضي استانها و شهرستانها از قبيل نقاط آذربايجان از حضور در مجالس جشن ۱۷دي و سخنرانيها و نمايشهاي اخلاقي و غيره كه انجمن ادبي و كاركنان تشكيل مي دهند، خودداري و با عذرهاي غيرموجه يا حاضر نشده و يا در صورت حضور، خانمهاي خود را همراه نمي آورند...» (۵)
در واقع همين خودداريها بود كه دولت را به وادي خشونت ورزي براي پيشبرد كشف حجاب درافكند. جالب آنكه هدف از كشف حجاب خارج ساختن زنان از پرده نشيني و وارد كردن آنها به عرصه فعاليت اجتماعي بود، اما بزودي و با اجبار به بي حجابي، چنان شد كه زنان حتي براي حاجت روزمره خود از قبيل حمام رفتن و ديد و بازديد خويشاوندان يا خريد نيز پاي در كوچه وخيابان نمي نهادند. در گزارش مدير دفتر پست و تلگراف گناباد به رياست وزرا به تاريخ ۳۱خرداد ۱۳۱۶ آمده است: «اصولاً در قصبه گناباد و شانزده قريه اطراف امر رفع حجاب به هيچ وجه پيشرفت ندارد. حقيقتاً بنده بيست روز است به اين قصبه وارد شده ام، بيست نفر زن گنابادي در معابر نديده، مگر فقط خانواده مأمورين. در اين موضوع از طرف اداره شهرباني يا حكومت هم قصوري نشده، زيرا به طوري كه عرض شد زني در كوچه و بازار ديده نمي شود كه مأمورين موظف، بتوانند انجام وظيفه نمايند.» (۶)
بدين سان برنامه اي كه براي خارج ساختن زنان از پرده نشيني به اجرا درآمده بود به پرده نشيني بيشتر آنها انجاميد و نتيجه عكس به بار آورد. واكنش دولت در برابر اين وضعت دست يازيدن به خشونتي بي دليل و بي حاصل بود. در گزارشي از استاندار خراسان به رياست وزرا كه مقارن همين ايام نگاشته شده، استاندار اعلام مي كند كه «دستور داده شده از فردا زنها را با چادر به حرم و اماكن شريفه راه ندهند.» (۷) حكومت زنجان نيز به رياست وزرا گزارش داده: «هر يك از علما يا كسان ديگر در موضوع نهضت بانوان اظهار مخالفتي نماينده، بدون ترديد توسط نظميه تبعيد نمايند.» (۸)
از اين دست اسناد در مجموعه هاي اسنادي ايران بسيار مي توان يافت و تنها بخش چاپ شده آنها بالغ بر چند كتاب است. حتي در ذهن نسل بازمانده از دوران پهلوي اول نيز خاطرات بسياري از كاربرد خشونت براي كشف حجاب زنان مي توان يافت. كشف حجاب با شكل گرايي و تظاهر به ترقي از طريق بي حجابي آغاز شد، به دخالت در زندگي خصوصي مردم انجاميد و نهايتاً با اعمال خشونتي بي فرجام پايان پذيرفت. اينكه امروزه پس از گذشت نزديك به ۷۰سال هنوز بخش بزرگي از زنان ايراني، خود را جدا از مقررات موجود، ملزم به رعايت حجاب مي دانند، بيانگر آن است كه منطق خشونت در وادي فرهنگ تا چه اندازه كارايي خواهد داشت!
پي نوشت ها:
۱ـ صفايي، ابراهيم: رضا شاه كبير در آيينه خاطرات، اداره كل نگارش وزارت فرهنگ و هنر، تهران، ،۲۵۳۵ ص۱۰۲
۲ـ صفايي، ابراهيم: رضاشاه كبير و تحولات فرهنگي ايران، وزارت فرهنگ و هنر، تهران، ،۲۵۳۶ ص۱۰۸ـ۱۰۰
۳ـ سازمان اسناد ملي ايران: سند شماره۷۷‎/۳۲‎/۱ـ۲۴۰
۴ـ سازمان اسناد ملي ايران: اسناد نخست وزيري، سند شماره۱۰۳۰۰۳
۵ـ همانجا
۶ـ سازمان اسناد ملي ايران: سند شماره ك ـ۱۳۵۰۰۷ـ سري ج، به نقل از خشونت و فرهنگ، ص۱۷۶
۷ـ سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي: واقعه كشف حجاب، ص۲۰۲
۸ـ همانجا، ص۳۸۶
عبور از پل فيروزه
آنها كه مايه آبروريزي اند...
ما مي توانيم بگوييم كه در ميان ما ايرانيان عده معدودي پيدا مي شوند كه اهل دنيا و شيله پيله هستند ويكباره پشت پا به معنويات و هر آنچه بوي آدميت مي دهد، زده جز جمع آوري پول و مقام و اعتبار از هر راه و به هر وسيله اي كه باشد، هم و غمي ندارند و براي حصول بدين منظور از توسل بدانچه نامش راخيانت وجنايت و دنائت گذاشته اند، روبرگردان نيستند، ولي اكثريت كامل مردم مملكت ما زياد با اين عوالم سروكار وميانه ندارند و لو بتوان بحق و يا ناحق در حقشان گفت كه «خدا خر راديد و شاخش نداد» يا آن كه «آب نمي بينند والا شناگران قابلي هستند».
با اين همه مردم صالح و كاركن و قانع و بي آزاري هستند و با ساير مردم دنيا فرق وتفاوتي ندارند و ابداً مستحق اين كه ديگران آنها را به بدي نام ببرند، نيستند. اينها هم به جاي خود درست است، ولي در هر حال ما نبايد فراموش كنيم كه بزرگان ما فرموده اند:
چو از قومي يكي بي دانشي كرد
نه كه را منزلت ماند نه مه را
شنيدستي كه گاوي در علفزار
بيالايد همه گاوان ده را
متأسفانه اين قبيل افراد بي دانش در ميان ما كم نيستند وتمام بدبختي ما از همين جا ناشي است.
محمدعلي جمالزاده، نويسنده ـ ۱۳۴۵


|   شناسنامه   |   آرشيو   |